پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
درهاي بهشت و دوزخ (كلامي از مرحوم دولابي)
درهاي بهشت و دوزخ
يكي از راههاي خدا قوۀلامسه است .قوۀلامسه خودش يكي ازدرهاي بهشت است.وقتي كه چشم و زبان نيست بايد از لامسه استفاده كرد. لامسه،قران را به قلب ميرساند.اميدوارم با نيت خوب و با توجه بچشيد و ببينيد.اگر بعضي اوقات حال قران خواند را نداري،وضو بگير و قرآن را مَس كن.يكدفعه شما را بيدار ميكند .ميفهمي عجب دري است كه تازه به رويم باز شده است .براي كساني كه نميتوانند قران بخوانند مس افضل است .
يكي ديگر از درهاي بهشت سامعه است .كلامهاي شيرين خدا را باآن گوش مي دهيد و استفاده ميكنيد.ذائقۀانسان هم يكي از درهاي بهشت است.وقتي ذكر محمدآل محمدصلي الله عليه واله وسلم را ميكني لذت ميبري.5 حس انسان با دوقوۀشهوت و غضب 7 درِ بهشت است. اميدوارم كه شهوت و ميل انسان هم در ذكر خدا باشد .عقل انسان هم خودش يكي از درهاي بهشت است .
اگر عقل نبود ،همين 7در،7 درِجهنم را تشكيل مي دادند. چون عقل آنها را به كنترل خود در مي آورد درهاي بهشتند واِلّا درهاي جهنم هستند.با قوۀلامسه با بندگان خدا مصافحه ميكني ،سادات را ميبوسي و لذت مي بري. اينها راه خداست .باصره هم همينطور .با آن به سادات نگاه ميكني،الطاف خدا را مي بيني و لذت ميبري .گوش انسان صداي خوب را ميشنود .نداي حق ،كلام خوبان را ميشنود.اين درِبهشت است و برخلاف اين درِجهنم است .اميدوارم بهشت و جهنم را بشناسي.جهنم را بشناسي تا كيفت به راه باشد.اگر جهنم را نشناسيد ممكن است لذت بهشت كم باشد.بي جهت خداوند بهشتي ها و جهنمي ها را همسايه و نزديك هم قرار نداده است .اميدوارم 6 دانگ به بهشت برويد،انجا همه اش بهشت و بهشتي است .يعني تمام حواس ،كار صحيح انجام ميدهند ،ذائقه ،باصره،سامعه،لامسه،...« لايَمَسُهُ اِلّا المُطَهرون» قران نمي گويد نميخواند مگر طاهر،ميگويد مس نميكند.معلوم ميشود مس خيلي بالاتر از خواند است .امير المؤمنين عليه السلام «ممسوس في ذاته»{بحار ج110 ص31} ذات هستي ممسوس علي عليه السلام است.اميدوارم خداوند لذتهاي ذائقه،باصره ،سامعه و اينها را نصيبتان كند.انوقت هر جا راببيني درِ بهشت است،هر چه را بشنوي درِبهشت است. هم ميبينيد و هم ميشنويد و هم لمس ميكنيد.8درِ بهشت باز است.
البته با كمي تغييرنقل شد
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
بر در خانه دل نشستم ؛بخشي از سخنان مرحوم حامد رحمةالله عليه :
بر در خانه دل نشستم؟؟
خداوند ميفرمايد:
(ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين)اگر كسي ميخواهد هدايت شود بايد تقوا داشته باشد.
مرتبه نازلۀتقوا اين است كه واجبات را به جا آورد و محرمات را ترك كند،اگر تقواي
بالاتر را بخواهد بايد مواظب دلش باشد. به حضرت علي عليه السلام عرض كردند:
شما از كجا به اين مقام رسيديد؟حضرت فرمود:درِ{جلوي} خانۀدل نشستم و غيرِ
خدا را راه ندادم . در روايت ديگري دارد كه امام جواد عليه السلام ميفرمايند:
القصد الي الله تعالي باالقلوب اَبلغ من اِتعاب الجوارح باالعمال{بحار ج67ص60}
گاهي انسان با اعمال بدني تصميم ميگيرد به سوي خدا برود ،زياد نماز ميخواند ،
روزه ميگيرد ،كم خوابي به بدن ميدهد،غذا كم ميخورد،اين يك راه است .راه دوم
اين است .كه با اصلاح دل به طرف خدا برود،با مراقبت قلبي برود كه اين راه
رساننده تر است.هر كس درِخانه ي دل بنشيند و مواظبت كند كه خيال گناه و خيال
باطل وارد آن نشود ،تا يك خيال باطلي ميخواهد وارد دل شود چهره برگرداند و
استغفار كند ،اگر مدتي اين كار را را تمرين كرد و دربان خوبي براي دلش بود آنگاه
شيطان و وسوسه ها ديگر نميتوانند وارد قلبش شوند و او را گمراه كنند
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
توسل به حضرت ماه منير بني هاشم
دو توسل مجرب به حضرت قمربني هاشم روحي فداه:
حتماًشنيده ايد كه حضرت ابو الفضل صلوات الله عليه باب الحوائج هستند،ايشان نه تنها حوائج شيعيان را از خدا ميگيرند بلكه به متوسلاني كه اديان ديگر هم دارند جواب رد نميدهند.البته اگه حاجتها مشروع باشد اين دو توسل را به مناسبت ماه محرم آورديم:
مرحوم بيرجندي در كتاب شريف كبريت احمر مينويسد: در سفر عتبات عاليات در عالم رؤياديدم اگر كسي بگويد:«عبدالله اباالفضل دَخيلُك» حاجت او برآورده شود. پس از آن حقير مكرّر بهآن عمل كردم و حوائج مهم و بزرگي بر آورده شد.
انجام اين ختم وقت معيّن وساعت و روز مشخصي ندارد. طريقه ختم را اين طور بيان فرمودند: ابتدا 133 مرتبه صلواتبفرستيد«اللّهم صلّعلي محمد و آل محمد» بعد133 مرتبه بگويد: «يا عباس » و بعد ازآن دوباره133 مرتبه بگويد: «اللّهم صل علي محمد و آل محمد». و اين عمل را هر روز انجام دهد تاحاجتش برآورده شود.
ولي اين حقير در مشكلات بيشتر ذكر لااله الا الله را بدون عدد خاص وشرايط خاص به آن بزرگوار هديه ميكنم و بسيار تاثير ديده ام.
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
غم عشق
با عرض سلام:
شهادت تاج البكائين ،سيد الساجدين ،حضرت زين العابدين را به همۀمحبان آن حضرت تسليت ميگويم هديه به پيشگاه اين امام جهت تعجيل در فرج حضرت بقيةالله الاعظم صلوات بفرستيد .اللهم صل علي محمدوآل محمدوعجل فرجهم
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
الا يا اَهل العالم قَُتل الحُسين بكربلا عَطشانا
آجرك الله ياصاحب الزمان
با سلام و عرض تسليت به همۀمحبان امام حسين عليه السلام به مناسبت روز عاشورا
سلام بر رقيه سلام الله عليها:
دُردانه كجا ويرانه كجا بر پيكر گل، تازيانه چرا
زين غصه و غم جادارد اگر ويرانۀ ويرانه ويرانه شويم
قسمتي از مصائب كربلا:
سپاه ابن زياد براي لحظاتي جنگ را متوقف كرد ند،سپس برگشتند و گردا گرد امام حسين عليه السلام قرار گرفته و آن حضرت را محاصره كردند . در همين زمان بود كه عبد الله پسر امام حسن صلوات الله عليه كه كودكي نابالغ بوده،از خيمۀ زنان خارج شد و شتابان دويد تاآنكه پهلوي امام حسين رسيد،عمۀاو حضرت زينب سلام الله عليها خود رابه او رسانيد و تلاش ميكرد تا او را از رفتن باز دارد ،اما او پافشاري ميكرد و ميگفت:به خدا قسم از عمويم جدا نخواهم شد .
در اين حال (ابجر بن كعب)و طبق روايتي ديگر (حرمله بن كاهل)جلو آمده،شمشير خود را كشيده و ميخواست آن را بر سرامام بزند كه عبدالله فرياد برآورد ((واي برتو اي حرام زاده آيا ميخواهي عموي مرا بكشي؟))
پس شمشير را فرود آورد،عبدالله دست خود را سپر قرار داد (تا به عمويش نخورد)،دست عبدالله قطع شد و به پوستي آويزان ماند ،فريادش برخواست:
((مادر جان)).امام حسين او را درآغوش گرفت و فرمود )) اي پسر برادرم !بر تلخي اين مصيبت كه برتو وارد شد صبر نما و از خدا طلب خير كن ؛زيرا خداوند تو را به پدران شايسته ملحق خواهد نمود .
راوي گفت :حرملةبن كاهل تيري به سوي عبد الله كه در آغوش امام عليه السلام بود پرتاب كرد،تيراو را ذبح كرد{ گوش تا گوش او را بريد}واو را درآغوش عموي بزرگوارش ذبح شد . پس از اين حادثه ،شمر بن ذالجوشن لعنت الله عليه.به سمت خيام امام حسين عليه السلام حمله كرد و خيمه ها را با نيزه پاره كرد .سپس گفت :اتشي برايم مهيا كنيد تا خيمه و كسانيكه در آن هستند را با آتش بسوزانم . شيث جلو آمده وشمر را سرزنش و توبيخ نمود ،پس شمر خجالت كشيد و برگشت .
راوي گفت :امام حسين عليه السلام همه رمق و توان خود را در اثر كثرت زخمها و جراحات از دست داده بود و به حدي تير بر پيكر مبارك اصابت كرده بود كه همانند خارپشتي شده بود در اين حال (صالح بن وهب مزني){لعنت الله عليه }
با نيزه چنان بر پهلوي امام زد كه امام با گونۀ راست از روي اسب به زمين افتاد و پيوسته ميگفت (بسم الله و بالله و علي ملةرسول الله )....
راوي گفت؟: شمر(لعنةالله عليه)خطاب به لشكر خويش فرياد برآورد:چرا منتظر ايستاده ايد و كار حسين عليه السلام را تمام نمي كنيد ؟
راوي گفت :هنگامي كه شمر فرمان كشتن امام را داد تمام لشكر به امام هجوم اوردند،ابتدا (زرعة بن شريك) با شمشير بر كتف چپ امام زد،امام نيز با شمشير خود زرعه را از پاي درآورد.شخص ديگري جلو آمد و با ضربه شمشير به دوش مبارك امام زد ،شدت ضربه به حدي بود كه امام با صورت بر زمين افتاد. در اين حين (سنان بن انس نخعي)نيزه خويش را در گلوي امام فرو كرد و سپس انرا بيرون آورد و در سينه امام فرو كرد پس از آن گلوي امام را هدف قرار داد و تيري رها كرد كه به گلوي مبارك حسين عليه السلام خورد،پس حضرت به زمين افتاد ،سپس بر روي زمين نشست و تير را بيرون آورد امام هر دو دست خود را زير خونها گرفت ،هنگامي كه كف دستانش پر شد ،ان را به سر و صورت و محاسن خود ماليد و مي فرمود: (به ملاقات خدا ميروم در حاليكه به خون خود آغشته ام و حقم را غصب كرده اند) ...
از امام صادق صلوات الله عليه نقل شده هنگامي كه امام حسين به شهادت رسيد صداي ضجۀملائك در عرش پيچيد،آنها ميگفتند :پروردگارا اين حسين برگزيده تو و پسربرگزيده تو وپسر دختر پيامبر توست.در اين حال خداود سايۀحضرت قائم را به ايشان نشان داد و فرمود (به وسيله اين شخص انتقام ميگيرم)
******
فرازهايي از زيارت ناحيه مقدسه{امام زمان عليه السلام جدشان را اينگونه زيارت كردند}
سلام بر پسر بهشت جاودان ،سلام برپسر زمزم و صفا، سلام برآنكه بدنش به خون آغشته شد، سلام برآنكه شكسته شد حرمت خيمه هايش، سلام برپنجمين نفر از اصحاب كسا، سلام برغريب غريبان، سلام برشهيد شهيدان، سلام بركشته شده بدست زنا زادگان، سلام برساكن كربلا، سلام برآنكه فرشتگان آسمان بر او گريه كردند، سلام بركسي كه نسل او پاكان هستند، سلام برپيشواي دين، سلام برجايگاه حجتها ، سلام برامامان بزرگوار، سلام برگريبانهاي چاك خورد، سلام برلبهاي از عطش خشكيده، سلام برجانهاي رنج ديده، سلام بر ارواح ربوده شده، سلام بربدنهاي عريان {روي زمين مانده}، سلام برجسمهاي رنگ پريده، سلام برخونهاي ريخته شده، سلام براعضاءقطع شده، سلام برسرهاي بالاي نيزه رفته، سلام برزنان از خيام بيرون شتافته، سلام برحجت خداي جهانيان، سلام برتو و بر پدران پاكت سلام بر تو وبرفرزندان شهيد شدۀ تو، سلام برتو وبر فرزندان ياري كننده ات، سلام برتو و برملائكه آستانت، سلام بركشته شدۀستم ديده، و بر برادر مسمومش، سلام بر علي اكبر ، سلام برفرزند شير خواركوچك ،سلام بربدنهايي كه لباسهايشان به غارت رفت،سلام براهل بيت نزديك پيامبر،سلام بر به خاك افتادگان در بيابانها،سلام بردور افتادگان از وطنها،سلام برمدفونين بدون كفن ،سلام برسرهاي جدا شده از بدنها ،سلام برانكه همۀ اعمال خويش را به حساب خدا نهاده و صبر نمود ،سلام برآن مظلوم بي ياور،سلام بران ساكن در خاك پاك ،سلام برآن صاحب بارگاه عالي رتبه ،سلام برانكه خداوند جليل اورا پاك از هر آلودگي قرار داد،سلام براوكه افتخار ميكرد به او جبرائيل ،سلام بركسي كه گفتگوكرد با او ميكائيل در گهواره اش ،سلام بركسيكه شكسته شد پيمانش ،سلام براو كه هتك حرمت شد سلام براوكه ظالمانه خونش ريخته شد،سلام براو كه با خون زخمهايش غسل داده شد... ،سلام براوكه سرش از قفا بريده شد،سلام براوكه روستا نشينان او را دفن كردند،سلام براوكه رگ گردنش را بريدند ،سلام برآن حمايت كننده{از دين}كه بي ياورماند،سلام برمحاسن به خون خضاب شده،سلام برگونه خاك آلود ،سلام برآن بدن عريان ،سلام برآن دنداني كه با چوب خيزران برآن نواخته شد،سلام برآن سر بالاي نيزه رفته ،سلام برجسمهاي عريان مانده در بيابان ...
پس اگر روزگار مرا به تأخير انداخت ومشيت الهي مرا از ياري تو باز داشت ونبودم كه بجنگم با آنان كه با تو جنگ ميكنند و با آنان كه با تو دشمني ميكنند ،دشمني كنم پس به جاي آن هر صبح و شام بر تو ندبه و زاري ميكنم وبه جاي اشك ،بر تو خون ميگريم از روي حسرت برتو از روي تاسف بر مصيبتهايي كه بر تو وارد آمده تا زماني كه به سبب اين سوز مصائب و غصه هاي طاقت فرسا بميرم ...
...و تحمل ميكردي آزار واذيت آنان را تا آنجا كه شگفت زده شدند ملائكه آسمانها از صبر تو.پس دشمنان از هر طرف گردا گرد تو حلقه زدند و از پاي درآوردند تو را با زخمهاي فراوان و جدايي انداختند بين تو و آرامش را ،و براي تو هيچ ياوري باقي نماند و تو همه چيز را به حساب خدا نهاده و صبر ميكردي ،دفاع ميكردي از زنانِ حرم و فرزندانت تا آنكه تو را از اسب سرنگون ساختند .پس افتادي بر زمين با بدن مجروح در حالي كه لگدكوب ميكردند تو را اسبان با سم هايشان و ضربه ميزدند تو را تجاوزگران با شمشيرهايشان ،در اين لحظه عرق مرگ بر پيشانيت نشست و طرف راست و چپ بدنت منقبض و منبسط مي شد {شايد مقصود اين كلام امام همان دست و پا زدن باشد}ولي همچنان با گوشۀچشم به خيام و حرمت نگاه مي كردي و مشغول ساخته بود تو را به خود ،فرزندان و اهل بيتت و با سرعت اسب تو به سوي خيام حرم آمد شيهه كشان و گريه كنان ،چون زنان حرم اسب تو را با اين حال ديدند (بلا زده و خواري رسيده)وديدند زينش واژگون است ،ازپشت پردۀ خيمه ها بيرون آمدند در حاليكه گيسوانشان را پريشان ساخته بودند بر چهرها و سيلي به صورتها ميزدند و با صداي بلند فرياد ميكشيدند و بعد از عمري عزت به ذلت گرفتار شده بودند وبه سوي قتلگاه تو ميشتافتند كه ناگاه ديدند كه شمر بر روي سينه ات نشسته بود و شمشيرش را بر زير گلوي تو گذاشته بود،محاسنت را با دست گرفته بود و بريد سرت را با شمشير تيزش. درآن حالت حواست باز ايستاد و نفسهايت رو به اتمام گذاشته بود. سرت بر بالاي نيزه و اهل بيت تو به اسيري گرفته شدند مانند بردگان و آنها را در غل و زنجير كردند و بر بالاي جهاز چهار پايان صورتهايشان را ميسوزاند حرارت آفتاب داغ نيمروزها و ميگذشتند ازصحراهاو بيابانها ،دستهايشان را با زنجير به گردنها يشان بسته بود و مي چرخاندند در بازارها ...
پس ايستاد خبر دهندۀ شهادت تو نزد قبر جدّت رسول خدا كه صلوات خدا بر او و بر آل او باد و خبر شهادت تو را به او داد با اشك ريزان در حاليكه ميگفت اي رسول خدا كشته شد نوه و جوان تو و شكسته شد حرمت اهل بيت تو و مباح شمردند و به اسارت گرفته شدند بعد از تو فرزندانت و وارد گرديد مصائب و دشواريها بر اهل بيت تو و بستگان نزديك ،پس رسول خدا مضطرب و ناراحت شد و گريه كرد و قلبش مضطرب شد و تسليت گفتند شهادت تو را به او فرشتگان و انبياء و مصيبت زده شد در ماتم تو مادرت زهرا و به رفت و امد پرداختند بين آسمان و زمين لشكرياني از فرشتگان مقرب خدا براي تسليت گوئي به پدرت امير المؤمنين و برپا شد برايت مجلس عزا در عرش الهي و بر سر و صورت زدند در عزاي تو حوران بهشتي و گريه كردند در مصيبت تو آسمان و ساكنانش و بهشت و دربانانش و كوهها و دامنه هايش و درياها و ماهيانش و بهشت و جوانانش و خانۀخدا و مقام ابراهيم و مشعر الحرام ....
العطش
العطش
العطش
قبل ازاينكه كسي نظري بده در مورد سند زيارت،بايد بگم اهل حديث اين زيارت را زياد معتبر نمي دانند و ما چون با بعضي از قسمتهاي مقاتل منطبق بود آورديم
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
هدايت حسيني
در منطقه ى گنداب همدان كه امروز جزء شهر شده ، مردى بود شرور ، عرق خور و دايم الخمر به نام على گندابى .
او در عين اينكه توجهى به واقعيات دينى نداشت و سر و كارش با اهل فسق و فجور بود ، ولى برخى از بعضى از مسايل اخلاقى در وجودش درخشش داشت .
روزى در يكى از مناطق خوش آب و هواى شهر با يكى از دوستانش روى تخت قهوه خانه براى صرف چاى نشسته بود .
هيكل زيبا ، بدن خوش اندام و چهره ى باز و بانشاط او جلب توجه مى كرد .
كلاه مخملى پرقيمتى كه به سر داشت بر زيبايى او افزوده بود ، ناگهان كلاه را از سر برداشت و زير پاى خود قرار داد و موهاش رو پريشون كرد و خودش رو سيلي زد ، رفيقش به او نهيب زد : چه مى كنى ؟ جواب داد : اندكى آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده ، پس از چند دقيقه كلاه را از زير پا درآورد و به سر گذاشت . سپس گفت : اى دوست من ! زن جوان شوهردارى در حال عبور از كنار اين قهوه خانه بود ،كه مرا با اين كلاه و قيافه ديد شايد به نظرش مى آمد كه من از شوهرش زيبايى بيشترى دارم ، در آن حال ممكن بود نسبت به شوهرش سردى دل پيش آيد : نخواستم با كلاهى كه به من جلوه ى بيشترى داده گرمى بين يك زن و شوهر به سردى بنشيند .
در همدان روضه خوان معروفى بود به نام شيخ حسن ، مردى بود باتقوا ، متدين ، و مورد توجه . مى گويد : در ايام عاشورا در بعد از ظهرى به محله ى حصار در بيرون همدان براى روضه خوانى رفته بودم ، كمى دير شد ، وقتى به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند ، در زدم ، صداى على گندابى را شنيدم كه مست و لا يعقل پشت در بود ، فرياد زد : كيست ؟ گفتم : شيخ حسن
روضه خوان هستم ، در را باز كرد و فرياد زد : تا الآن كجا بودى ؟ گفتم : به محله ى حصار براى ذكر مصيبت حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) رفته بودم ، گفت : سال به 12 ماه همش روضه گفت :آخه امشب شب اول محرم است .ناگهان علي دويد به طرف دروازه و شروع كرد سرش را به در كوبيدن و خودش ملامت كردن كه چرا شب اول محرم مشروب خورده براى من هم روضه بخوان ، گفتم : روضه مستمع و منبر مى خواهد ، گفت : اينجا همه چيز هست ، سپس به حال سجده رفت ، گفت : پشت من منبر و خود من هم مستمع ، بر پشت من بنشين وروضه بخوان و از مصيبت قمر بنى هاشم بخوان !
از ترس چاره اى نديدم ، بر پشت او نشستم ، روضه خواندم ، همين كه گفتم السلام عليك يا ابا عبدالله او گريه ى بسيار كرد ، من هم به دنبال حال او حال عجيبى پيدا كردم ، حالى كه در تمام عمرم به آن صورت حال نكرده بودم . با تمام شدن روضه ى من ، مستى او هم تمام شد و انقلاب عجيبى در درون او پديد آمد !
فردا به بعضي گفتم علي گندابي عوض شده گريه كن امام حسينه مردم باور نكردند رفتيم در خونه شون كه از خوش بپرسن .زنش گفت رفته كربلا!!!
پس از مدتى از بركت آن توسل ، به مشاهد مشرفه ى عراق رفت ، امامان بزرگوار را زيارت نمود ، سپس رحل اقامت به نجف انداخت .
در آن زمان ميرزاى شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو در نجف بود ، على گندابى جانماز خود را براى نماز پشت سر ميرزا قرار مى داد ، مدتها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شركت مى كرد .
شبى در بين نماز مغرب و عشاء به ميرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنيا رفته ، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن كنند ، بلافاصله قبرى آماده شد ، پس از سلام نماز عشا به ميرزا عرضه داشتند : آن عالم گويا مبتلا به سكته شده بود و به خواست حق از حال سكته درآمد ،مردم به ميرزا گفتند علي خيلي وقته از سجده سربلند نميكنه ، تكونش دادند ديدند مرده
{ميگفتند ميرزا به مردم گفته بود اون تو سجد ه از خدا خواسته بود اين قبر مال اون بشه حالابميره و خدا همون موقع دعاش را مستجاب كرده بود} ميرزا دستور داد على گندابى را در همان قبر دفن كردند !
یکشنبه یکم بهمن 1385
مجلس عشق
با سلام وعرض تسليت ايام عزاي حسيني به امام زمان صلوات الله عليه و همه دوستارآن ان امام
باخبر شديم كه خطيب توانا ،دانشمند محترم،جناب
شيخ حسن يوسفي شبها دراصفهان حسينيه نوروزي واقع در خيابان امام خميني از ساعت 5/8تا5/9 شب و صبحها ساعت 5/6 در محله ناژوان منزل آقاي حميدي و ساعت 9 در خيابان احمد آباد حسينيه عماد زاده سخنراني خواهند فرمود از همه دوستاران خاندان اهل بيت دعوت ميكنيم به اين مجلس تشريف بياورند.

