چهارشنبه سی ام خرداد 1386
پاسخ به مدير وبلاگ اهل سنت جنوب و ديگر بزرگواران اهل سنت
به نام حق و باسلام نميدونم چرا اين اهل سنت احترام خدا و پيغمبر صلوات الله عليه و آله را نگه نميدارند وبا اين قَسَمي كه بهشون داديم باز هم حرفهاي بي اثر وبي منطق خودشون را ميزنند. جناب ابو حسين ،شما بهتر بود قبل از اينكه در مورد امام زمان بخواهيد صحبتي كنيد يه نگاه به احاديث خودتان در مورد امام زمان صلوات الله عليه ميكرديد. خمس و زكات را هم قرآن به آن دستور داده. خدمات عمر را بعضي ميگويند مسلمان كردن ايرانيها بوده اون هم چه اسلامي الوده به نظرات شخصي و بدعتها از ديگر خدمات عمر هم اين بود كه دستور داد احاديث نوشته شده پيغمبر را جمع كنند بعد گفت انها را آتش بزنند ودر مواردي هم منع ميكرد از نقل كردن احاديث پيامبر.
در مورد ناموس شيعه گفتيد اگه منظورتون ازدواج موقته كه احاديث اهل سنت هم بر اون دلالت داره و اينكه عمر گفت من آن را حرام مي كنم با اينكه اعتراف ميكرد در زمان پيامبر و وجود داشت و الان هم كه اين همه مخالفت ميشه با اين عمل بخاطر گناه عمر بود كه حلال خدا را حرام كرد و از زمان حرام كردن او تا الان هم هر زنا و فسادي كه ميشه گناهش براي عمر هم نوشته ميشه. در مورد شهادت هم بهتر بود يه نگاه به كتب خودتون ميكرديد اميدوارم اسناد شهادت حضرت زهرا را همه اهل سنت مطالعه كرده باشيد لينك دانلودش را هم گذاشم اونها راببينيد بعد بيايد سوال كنيد درضمن از سال 71 عزاداري براي حضرت زهرا بدستور رهبري شكل رسمي به خود گرفت و گويا موظف شدند حوزه هاي علميه كه مراسم عزاداري برپا كنند. بابا ايها الناس مگه علما اهل سنت پيغمبرند كه هرچي ميگن شما دربست قبول ميكنيد و مثل وحي منزل ميدونيد ،چرا يه ذره اهل تحقيق نيستيد بريد تحقيق كنيد ببينيد موضوع شهادت حضرت زهرا صحت داره يا نه ،اصلا براي چي قبر ايشان بايد تا اين زمان مخفي بمونه چرا؟چرا؟ چرا؟
.در مورد اينكه حضرت علي عليه السلام 25 سال پشت سر خلفا نماز ميخواندند اولا اين مطلب را فقط اهل تسنن ميگويند و به نظر مياد ازمطالب جعل شده باشه و شيعه رد ميکنه پس بايد دليلي بياريد که هم شيعه قبول کنه آن را برفرض هم که درست باشه صرفاً براي جلوگيري از تفرقه و حفظ بنيان اسلام بود و جلوگيري از قتل مسلمين بوده نه اينكه آنهاعادل ترين مردم بودند بله حضرت به خلفا هم مشاوره ميدادند و راهنمايي ميكردند خود عمربارها ميگفت :اگه علي نبود عمر هلاك مي شد(اولا علي لهلک العمر)!!!! ببين چه خليفه اي بوده كه بدون كمك علي هلاك ميشده يه همچين خليفه اي اصلا شايستگي داره كه رهبر يه جامعه باشه؟؟؟ يکي نيست بگه آخه تو کي هيچي نميفهمي چرا خودت را به زور خليفه ميکني؟؟؟
ببينيد درچه موضوعاتي حضرت علي بيشتر كمك ميكرده ،حضرت وقتي كه خلفا در پاسخ سوالات علما اديان ديگر باز ميماندند يا درقضاوتها راه به جائي نميبرد آنها را راهنمائي ميكردند به جهت هدايت مردم و حفظ جان و مال و
ناموس مسلمانان خود حضرت ميفرمود خلافت براي من بي ارزش است مگر بوسيله آن بتوانم حقي ظالم را از مظلوم بگيرم
درمورد اينكه چرا حضرت علي عليه السلام با انان كه حضرت زهرا را مضروب كردند چرا درگير نشدند و دفاع نكردند هم جواب اينه كه اولا پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده بودند به علي عليه السلام امر خدا و امتحان الهي كه بايد بران صبر كني تا دين خدا باقي بماند ودر بعضي روايات آمده كه فرمود يا علي اگر ياور داشتي{به قدر ضرورت ونه فقط با 3 نفر ابوذر، سلمان ،مقداد } حقت روبگير و الا صبر كن، در گذشتگان هم اگه نگاه كنيد ميبينيد كه به حضرت ابراهيم دستور داد خدا بايد اسماعيل را قرباني كند و اوبايد صبر ميكرد برآن لحظاتي كه چاقو را به گلوي فرزندش ميكشيد.پس چيز بعيدي نيست
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
منابع حدیث غدیر درکتب اهل سنت
بسم الله الرحمن الرحيم
و با سلام درجواب اهل سنت كه درمورد حديث غدير شك دارند اين مطلب را نوشتم كه البته درمورد اثبات ولايت اميرالمومنين ميتونيد به كتب
شبهاي پيشاور، شبهاي مكه كه اين دو مناظرات شيعه و سني هستند كه حقانيت شيعه را اثبات ميكنند و كتاب ارزشمند :
الغدير
اماحديث غدير در منابع عامه :
( من كنت مولاه فعلي مولاه )
منابع :
فضائل الصحابة ص 14
مسند أحمد حنبل ج 1 ص 84 و 118 و 119 و 152 و 331
مسند احمد حنبل ج 4 ص 281 و 368 و 370 و 372
مسند احمد حنبل ج 5 ص 347 و 366 و 370 و 419
سنن ابن ماجة ج 1 ص 45
سنن الترمذي ج 5 ص 297
المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 116 و مجمع الزوائد ج 7 ص 17
،مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و . . .وص 120 و 164
فتح الباري ج 7 ص 61 ،
المصنف عبد الرزاق ( استاد امام بخاري ) ج 11 ص 225
،المعيار والموازنة ص 72 و 210 و . . . وص 322
مصنف ابن أبي شيبة ج 7 ص 495 و . . .
،الآحاد والمثاني ج 4 ص 325
،كتاب السنة ص 552 و 590 و . . .
،السنن الكبرى نسائي ج 5 ص 45 و 108 و 130 و . . . ،
،خصائص أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ص 50 و 64 و 94 و . . .
،مسند أبي يعلى ج 1 ص 429 و ج 11 ص 307 ،
،صحيح ابن حبان ج 15 ص 376
،المعجم الصغير ج 1 ص 65 و 71
،المعجم الأوسط ج 1 ص 112
المعجم الاوسط ج 2 ص 24 و 275 و 324 و 369
المعجم الاوسط ج 6 ص 218
المعجم الاوسط ج 7 ص 70
المعجم الاوسط ج 8 ص 213
المعجم الكبير ج 3 ص 179 و 180
المعجم الكبير ج 4 ص 17 و 173 و . . .
المعجم الكبير ج 5 ص 166 و 170 و 171 و . . . وص 194 و . . . وص 203 و 204 و 212
المعجم الكبير ج 12 ص 78
المعجم الكبير ج 19 ص 291
مسند الشاميين ج 3 ص 223
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 3 ص 289 و 208
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 4 ص 74
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 5 ص 8
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 6 ص 168
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 8 ص 21 و ...
نظم درر السمطين ص 93 و 109 و 112
موارد الظمآن ص 543
الجامع الصغير ج 2 ص 643
كنز العمال ج 1 ص 187 و . . .
كنز العمال ج 5 ص 290
كنز العمال ج 11 ص 332 و 603 و 608 و . . .
كنز العمال ج 13 ص 105 و 131 وموارد ديگر از اين كتاب
شواهد التنزيل ج 1 ص 200 و . . . و 223 و 251 و . . .
شواهد التنزيل ج 2 ص 197 و 352 و 381 و . . . و 390
تفسير ابن كثير ج 2 ص 15
البته بخشي از منابع را در آورديم كه فكر ميكنيم بقدر كفايت باشه
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
من نمیگویم چه شد گویند در چشم علی سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود
سلام بر بانوي مجهول القدر ومخفي القبر سلام بر بانويي كه سيلي خورد سلام بر بانوئي كه بازويش شكسته شد سلام بر محسن عليه السلام همان غنچه اي كه دشمنان ولايت نگذاشتند هرگز شكفته شود .
عمر و ابابكر به درب خانه علي آمدند و گفتند ميخواهيم از دختر پيغمبر عيادت كنيم امام علي فرمودند:بايد اجازه بگيرم بنظرم حضرت ميخواستند به انها بفهمانند من كه شوهر فاطمه هستم و بر او ولايت دارم بي رضايت او كسي را به خانه راه نميدهم يعني مقام آن بانو آنقدر بالاست كه شوهر او با آن مقامات بلند هم بايد با رضايت او كارها را انجام دهد ولي شما دو نفر اينقدر هم درك نداشتيد كه نبايد درب خانه انها را نبايد اتش زد
اما دو حديث درباره مقام حضرت زهرا سلام الله عليها:
سلمان فارسى- رضوان الله تعالى عليه- مى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
«يا سلمان، من احب فاطمه ابنتى، فهو فى الجنه معى، و من أبغضها، فهو فى النار. يا سلمان، حب فاطمه ينفع فى ماه موطن، أيسر تلك المواطن، الموت و القبر والميزان والمحشر والصراط والمحاسبه، فمن رضيت عنه ابنتى فاطمه رضيت عنه و من رضيت عنه رضى الله عنه، و من غضبت عليه فاطمة غضبت عليه، و من غضبت عليه غضب الله عليه. يا سلمان، ويل لمن يظلمها و يظلم ذريتهاوشيعتها.»
بحارالانوار، ج 27، ص 116، روايت 94.
- اى سلمان، هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، در بهشت در كنار من خواهد بود، و هر كس او را دشمن بدارد در آتش جهنم خواهد بود. اى سلمان، دوستى فاطمه در صد جايگاه به حال انسان سودمند است كه راحت ترين اين جايگاه ها عبارت است از مرگ و قبر و ميزان و سنجش (اعمال) و محشر و (پل) صراط و حساب كشى، پس از هر كس دخترم فاطمه راضى باشد، من از او خشنود مى گردم، و هر كس كه من از او خشنود باشم خدا از او خرسند خواهد بود، و هر كس فاطمه از او خشمگين باشد، من بر او خشم مى كنم، و هر كس من بر او خشم كنم، خداوند بر او غضب مى كند. اى سلمان، واى بر كسى كه به فاطمه و به فرزندان و شيعيانش ظلم و ستم كند!
در حديث جابر بن يزيد جعفى از جابر بن عبدالله انصارى از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمده است كه خداوند- تبارك و تعالى- فرمود:
«يا احمد، لولاك لما خلقت الافلاك، و لولا لا علي لما خلقتك، و لولا فاطمة لما خلقتكما.»
- اى احمد، اگر تو نبودى جهان و جهانيان را خلق نمى كردم، و اگر على نبود تو را نمى آفريدم، و اگر فاطمه نبود تو و على را خلق نمى كردم.
سپس جابر مى گويد: اين از اسرارى است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم امر فرمود از نااهلان كتمان شود.
جنة العاصمة، ص 168، به نقل از كشف اللئالى، با ذكر سند حديث
فاطمه از زبان فاطمه:
مـن کـه تـنـهـا دخــتـر پـیـغـمـبــرم
پـشت این در، پیش مـرگ حـیـدرم
فاطمه (س) تنها طرفدارعلی(ع) ست
درهجوم دشمنان یار علی (ع) ست
آنکه بـاشد مـرد ایـن سـنـگر مـنم
اولـیـن قــربـانـی حـــیــدر(ع) مـنــم
چـشـم پوشـیدم، ز جـان خـویـشتن
ای مـغـیـره هر چه میخواهی بزن
ایـن در کـاشـانـه، ایـن پهلوی من
ایـن غـلاف تـیـغ، این بـازوی من
من به جان زخم علی(ع) را میخرم
گـو چـهــل نـامـرد ریـزد بـر ســرم
گـر برآیــد شـــعـله از کـاشــانه ام
یـا کـه گــردد قـتـلـه گاهم خـانه ام
گـر شـــود پـرپـر، ز جــور قـاتـلــم
غــنــچـه نـشــکـفـتـه در بـاغ دلــم
گـر شــود در پـشت در جان بر لبم
افـتـم از پــا پـیـش چــشـم زیـنـبــم
بـاز مـیــگــویــم بــه آوای جــلــی :
یاعـلی(ع) و یاعـلـی(ع) و یاعـلـی(ع)
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
بیانیه و دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليهادر خیابانها و بازار
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط عُمر و ابابكر!!!
به نام خدا وبا سلام و عرض تسليت شهادت سرور زنان عالم حضرت فاطمه سلام الله عليها به امام زمان صلوات الله عليه و همه شماعزيزان.
کاش که یک افسانه بود ولی شهادت حضرت زهرا افسانه نیست :
آنچه در زير ميخوانيد برگرفته از ترجمه كتاب «موتمر علماء بغداد» كه به فارسي با نام« راهي به سوي حقيقت» چاپ شده مولف كتاب مقاتل بن عطيه است است اين كتاب نتيجه مناظراتي بين شيعه و سني است كه به دستور ملكشاه سلجوقي علماء شيعه وسني وادار به مباحثه ميشوند تا حقيقت بر همه منكشف شود و مباحاث را دستور ميدهد كه بر پايه مستندات و براهين عقلي ودلائل نقلي باشد و تمام مباحثات هم به دستور شاه نوشته مي شده. به دستور او يك گروه
ده نفره شيعه با ده نفر سني مباحثه ميكند كه بزرگ عالم سني عباسي نام دارد و عالم بزرگ شيعه حسين بن علي معروف به علوي به بحث ميپردازند اما قسمتي از مناظرات آنها كه وزير سني مذهب ملك شاه هم دران شركت داشته:
علوي:
ابوبكر بعد از اينكه با ايجاد ترس و و حشت و استفاده از شمشير و زور و تهديد ،از مردم براي خود بيعت گرفت،افرادي مثل عمر ،قنفذ،خالد بن وليد ،ابو عبيدۀ جراح و گروه ديگري از منافقان را به در خانه فاطمه و علي فرستاد ؛ عمر مقداري هيزم جلو در خانه فاطمه جمع كرد(همان خانه اي كه رسول خدا بارها جلو درب آن توقف ميكرد و ميفرمود: السلام عليكم يا اهل بيت النبوة-سلام بر شما اي اهل بيت پيامبر و هيچ گاه داخل آن نمي شده مگر بعد ازآنكه اجازه ميگرفت )آنگاه درب خانه را به آتش كشيد . وقتي فاطمه پشت درآمد تا عُمر و همراهانش را برگرداند عُمر ضربه اي به در زد و آن چنان فاطمه را بين در و ديوار فشار داد كه فرزندش سقط شد و ميخ در به سينه اش فرو رفت. پس فاطمه فرياد برآورد :اي پدر اي رسول خدا ببين بعد از تو از طرف فرزند خطاب (عُمر)و ابي قحافه(ابابكر) چه بر سر ما امد در اين موقع عُمر رو به اطرافيان خود كرد و دستور داد :فاطمه را بزنيد!!! پس تازيانه ها بر دردانۀ رسول خدا صلي الله عليه واله و پارۀ تنش فرود آمد به حدي كه بدنش مجروح شد. اين فشار سخت و ضربات تلخ ،بدن فاطمه را درهم شكست . او بيمار گشت و حزن و اندوه بر هستي اش فرو رفت و كمي پس از وفات پدرش،زندگي را بدرود گفت. پس فاطمه شهيد خاندان نبوت است و به سبب ستم عُمر بن خطاب،به شهادت رسيده است.
ملك شاه از وزير پرسيد:
آيا سخنان علوي صحيح است ؟
وزير :آري ،سخنان علوي را در كتابهاي تاريخ ديده ام {كتاب سقيفه،ابي بكر جوهري ؛الامامة و السياسة،ابن قتيبه؛شرح ابن ابي الحديد ج 2 ص 19 براي اطلاع بيشتر از موضوع اتش زدن درب خانه حضرت زهرا سلام الله عليها و اسناد آن به كتاب «آتش به خانۀ وحي» رجوع كنيد.}علوي: اينها دليل نفرت شيعه از ابوبكر و عُمر است. وي اضافه كرد :شاهد اين جنايت ابوبكر و عمر اين است كه مورخان آورده اند كه فاطمه از دنيا رفت و درآن هنگام ،بر ابوبكر و عمر غضبناك بود و پيامبر در احاديث متعددي فرموده است:«ان الله يرضي لرضا فاطمة ويغضب لغضبها؛خداوند از رضايت فاطمه خشنود و از غضب او غضبناك ميشود» و شما اي پادشاه نيك ميداني كه سرنوشت كسي كه خداوند بر او خشم گرفته چه خواهد بود.
ملك شاه رو به وزير كرد و گفت :آيا اين حديث صحيح است ؟آيا درست است كه فاطمه در حالي از دنيا رفت كه بر ابابكر و عمر خشمناك بود؟
وزير :آري اين مطلب را محدثان و مورخان گفته اند { بعضي از كتب اهل سنت در اين باره :صحيح بخاري كتاب خمس ح2 همچنين باب غزوه خيبر و كتاب فرائض؛صحيح ترمذي ج1 باب ما جاء من تركة رسول الله؛مستدرك حاكم ج3 ص153 ؛ميزان الاعتدال ج2 ص72؛كنزالعمال ج6،ص219 و ...}
علوي شاهد ديگري براي سخنانش آورد و گفت : اي پادشاه مطلب ديگري كه درستي سخنم را براي تو ثابت مي نمايد اين است كه فاطمه به علي بن ابي طالب عليه السلام وصيت كرد كه ابوبكر ،عمر و ديگر افرادي كه در حق او ظلم نمودند ،در تشيع جنازه اش شركت نكنند و بر او نماز نگزارند و همچنين وصيت كرد كه علي ،قبر او را مخفي نمايد تا بر سر قبرش هم حاضر نشوند . علي عليه السلام هم به وصاياي او عمل نمود . ملك شاه از شنيدن اين وصيت به تعجب فرو رفته بود ،گفت: مطلب غريبي است ! آيا علي و فاطمه اينگونه عمل نموده اند ؟!!!
وزير :مورخان اين گونه آورده اند.
علوي: گوشۀ ديگري از رفتار ناشايست ابوبكر و عمر را مطرح كرد و گفت :ابوبكر و عمر ،ظلم و اذيت ديگري هم در حق فاطمه نمودند.
عباسي پرسيد:چه اذيتي؟
علوي: آنها «فدك» را كه ملك فاطمه بود ،غصب نمودند.
عباسي :چه دليلي بر غصب فدك توسط آنها وجود دارد؟
علوي: در كتب تاريخ امده كه رسول خدا صلي الله عليه واله فدك را به فاطمه بخشيد . در زمان پيامبر ،فدك در اختيار فاطمه بود و چون پيامبر وفات يافت ،ابوبكر و عمر ماموراني فرستادند و كارگران فاطمه را با زور و شمشير از آنجا بيرون كردند. فاطمه به ابوبكر و عمر اعتراض كرد و با آنها به محاجّه پرداخت ،اما آنها به سخن وي گوش نداند و او را به خشم آوردند و از رسيدن او به حقش جلوگيري كردند. از همين رو ،ديگر فاطمه با آنها صحبت نكرد تا اينكه با ناراحتي از آنها از دنيا رفت.
عباسي : ولي عمر بن عبد العزيز در ايام خلافت خود فدك را به فرزندان فاطمه برگرداند.{اين مطلب عباسي دز باره پس دادن فدك فكر نميكنم درست باشه بايد بررسي شود}
علوي: چه فايده اي دارد اگر كسي خانۀ تو را غصب و تو را آواره كند سپس شخص ديگري بعد از مرگ تو بيايد و خانه ات را به فرزندانت برگرداند آيا گناه غاصب را بر طرف ميكند؟
ملك شاه :از صحبت شما دونفر چنين بر مي آيد كه هر دوقبول داريد كه ابوبكر و عمر فدك را غصب نمودند.
عباسي: آري تاريخ نويسان چنين گفته اند....
ملك شاه :اگر اين سخنان درست باشد ،كار انها عجيب است و اگر خلافت ان سه نفر باطل باشد چه كسي جانشين پيامبر خواهد بود؟
علوي: پيامبر خودش به دستور خداي تعالي جانشينان خود را معين نمود. در كتابهاي حديث امده كه ان حضرت فرمود:«خلفاء بعدي اثنا عشر بعدد نقباء بني اسرائيل و كُلهم من قريش؛ جانشينان بعد از من دوازده نفرند ،به تعداد نقيبان بني اسرائيل و همگي آنهااز قريش ميباشند»ملك شاه از وزير پرسيد :آيا پيامبر اين مطلب را گفته است؟
وزير:آري
دانلود کنید کتاب اسناد یورش به خانه وحی ارز آیت الله مکارم شیرازی
دانلود كنيد اسناد آتش زدن خانه حضرت زهرا سلام الله عليها( فايل پاور پوينت)
بسيار جاي تعجب است كه با اين همه اعترافات باز هم اهل سنت ماجراي شهادت و كتك خورد حضرت زهرا توسط ابابكر و عمر را انكار و مخفي ميكنند.!!!
اين هم تعدادي از منابع براي كساني كه نميخوانند دانلود كنند:
عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.
المصنف- ابن ابیشیبه 8/ 572
میزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549
انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره
تذکره الحفاظ 3- 920، شماره 860.
سیر اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96.
البدایه والنهایه 11/ 65، حوادث سال 279
استیعاب 3/ 975، تحقیق علی محمد بجاوی ، چاپ قاهره.
ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکیدمی، ط لاهور.
جريان قتل آن حضرت به دست عمر آنچنان مشهور بوده كه رد پاي ان در ادبيات عرب ميتوان ديدهمچنين
تا جايي كه محمد حافظ ابراهیم در قصیده عمریه
از آن به عنوان يكي از افتخارات عمر ياد ميكند!!!
محمد حافظ ابراهیم (1287- 1351) شاعر مصری که به «شاعر نیل» شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و علی، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که جلوي خانهی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابیبکر بیعت نکنید خانه را به آتش میکشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد!
جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیدهی خویش را در یک جلسهی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند!!!.
سه بیت این قصیده، مورد نظر و استشهاد ماست:
و قَولةٍ لعَلیٍّ قالَها عُمَرُ
أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقیها
حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها
إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها
ما کان غیرُ أبیحَفْصٍ یَفُوُه بها
أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِیها .
«و گفتاری که عمر آن را به علی علیهالسلام گفت ...!».
«به علي گفت: اگر بیعت نکنی، خانهات را به آتش میکشم و احدی را در آن باقی نمیگذارم هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد».
«جز عمر (كه كنيه اش ابوحفص است) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت».
همچنين در كتاب:
لامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.
مسلما این بخش از تاریخ ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابنقتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابیالحدید، استاد فن تاریخ، این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی
از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کردهاند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغهی ابن ابیالحدید موجود است. زر کلی در اعلام، کتاب الامامه والسیاسه را از آثار ابن قتبه میداند و سپس میافزاید: «برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند». یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت میدهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه میداند.
ذهبی مورخ مشهور مینویسد:
بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه (سلام الله علیها) زد که محسن از او سقط شد. لسان المیزان جلد اول صفحه 268 شماره 824 تحت عنوان احمد با ذکر سند به نقل از محمد بن احمد حماد کوفی (از حافظین حدیث اهل سنت) میپردازد.
صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدی در کتاب (الوافی بالوفیات)چاپ بیروت 1401هجری جلد 6 صفحه 17 تحت عنوان حرف(الف)- ابراهیم بن سیار-شماره2444 به نقل از نظام معتزلی میگوید: نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 16ص 280مینویسد بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله هر گز شاد و خندان دیده نشد و اینکه عمر و ابی بکر از رحلت او خبر نداشتند.
و در ج 16 ص281 مینویسد فاطمه وصیت کرد که در شب دفن شود تا انکه عمر و ابا بکر در نماز وی حاضر نشود و همچنین رد کردن درخواست ملاقات ان دو قبل از رحلت ان بانوی مظلوم و عهد بستن علی علیه السلام با او که ان دو بر بدن شریفش نماز نگذارند و بر سر مزارش حاضر نشوند.
ابی الحسن علی بن حسین بن علی مسعودی می نویسد: آنان در هجوم خود به خانه فاطمه ،سیده زنان را در پشت درب چنان فشردند که محسن را سقط کرد.(کتاب اثبات الوصیه)ص 142 تحت عنوان حکایت السقیفه
«هيچ شخصى را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش نديدم».
همچنين اين حديث در كتاب هاى الإستيعاب و حلية الأولياء نيز آمده است(1).
(1) المستدرك: 3 / 160، حلية الأولياء: 2 / 41، الإستيعاب: 4 / 1896
نکته دوم:
فاطمه عليها السلام هرگز با ابوبكر بيعت نكرد و در حالى كه از ابوبكر خشمگين بود،
از دنيا رفت. اين نكته در كتاب هاى صحاح و ديگر کتب دیگر عامه، موجود است
در اين جا چندسوال پیش میاد که از اهل سنت میخواهیم حتما جواب بدهند:
ـ به نظر شما، آيا فاطمه عليها السلام، بدون شناخت و بيعت با امام زمانش از دنيا رفت؟
آيا مى توان پذيرفت كه فاطمه ای كه علماى اهل سنّت او را برتراز ابوبكرو عمر میدانند،
به مرگ جاهليّت از دنيا رفته باشد؟
آيا او كه اذيّت كردنش حرام و موجب كفر است، بدون بيعت با امام زمانش از دنيا رفته است؟
چه كسى مى تواند چنين سخنى را بگويد؟پس، اگر چنين نيست، امام زمان او كيست؟
نكته سوم:
على عليه السلام ابوبكر را از مرگ حضرت زهرا عليها السلام آگاه نکرد;
لذا، نه ابوبكر و نه هيچ كس ديگر از آن قوم، در نماز بر جنازه فاطمه عليها السلام حاضر نشدند.
مى دانيد كه در آن روزگار خواندن نماز بر ميّت، يكى از كارهاى خليفه بوده و با وجود
او يا حاكم مدينه، هيچ كسى حق نداشته است بدون اجازه آن ها، بر ميّت نماز بخواند.
وقتی كه عبداللّه بن مسعود از دنيا رفت، بدون اطّلاع و اجازه عثمان، او را به خاك
سپردند; بدين جهت،عثمان مأمورى را نزد عمّار فرستاد و او را مورد ضرب و شتم
قرار داد; نظير اين امر در تاريخ بسيار اتّفاق افتاده است. بنا بر اين، عدم دعوت از ابوبكر
براى حضور در نماز حضرت زهرا عليها السلام، نشانه و رمزى حاكى از
نپذيرفتن امامت و خلافت اوست از طرف حضرت زهرا چون دروصیتشان از این کار
نهی کرده بودند به همین علت متعصبین حديثى جعل كردند مبنى بر اين كه على عليه السلام
فردى را نزد ابوبكرفرستاد و ابوبكر با عمر و عدّه اى از اصحاب آمدند و بر حضرت زهرا
عليها السلام نماز خواندند; على عليه السلام نيز در اين نماز به ابوبكر اقتدا كرد!!!و ابوبكر
در نماز چهار تكبير گفت!!!اكنون پس از مطالعه اين دروغ ها، اين متن را نيز ملاحظه كنيد:
حافظ ابن حَجَر عسقلانى در شرح حال عبداللّه بن محمّد قدامه مصيصى مى نويسد: او
يكى از ضعفاء است كه از طريق مالك بن انس، مصائب را از جعفر بن محمّد نقل كرده است.
آنان در مورد اهل بيت عليهم السلام سخنان ناروايى مى گويند و روايات بسيارى را از
زبان اهل بيت سلام اللّه عليهم عليه آنان جعل مى نمايند، از جمله اين كه آن ها بيشتر
اوقات رواياتى را از زبان امير مؤمنان و فرزندان ايشان و يا از زبان فرزندش
محمّد حنفيّه نقل كرده اند كه نمونه اى از آن ها، اين روايت است:
جعفر بن محمّد از پدرش محمّد باقر از جدّش نقل مى كند كه: فاطمه شب
هنگام از دنيا رفت. ابوبكر و عمر با گروه زيادى آمدند; ابوبكر به على گفت:
جلو برو و نماز بگزار!على گفت: نه به خدا سوگند! من جلو نمى روم;
تو خليفه پيامبر خدا هستى! پس ابوبكر جلو ايستاد و نماز خواند و چهار تكبير
گفت(1). اين ها از مصيبت هاى امّت ما است، كه نه تنها قضايا را به طور واقعى
نقل نكرده اند; بلكه در برابر آن، رواياتى را جعل كرده اند.
بر فرض که این حدیث هم درست باشد بازهم چیزی از گناه ابابکر کم نمیشود زیرا
حضرت زهراپیوسته او را نفرین میکردند و تا آخر عمر با او حرف نزدند و درکتب معتبر
شیعه و سنی این حدیث آمده که( خداغضب میکند به غضب فاطمه و ... )پس ابابکرنه
تنها شایسته خلافت بعد از پیامبر را ندارد بلکه مورد غضب خدا بوده و خواهد بود و
مخلد در آتش جهنم خواهد بود. منبع لسان الميزان: 3
تاريخ جاودان بماند. سخنان امير مؤمنان عليه السلام به هنگام دفن آن حضرت،
بسيارى از جوانب تاريخى اين مسئله را باز مى نمايد و در بردارنده حقايق بسیاری است.
اين سخنان، بسيارى از مصائب را بازگو مى كند; آن سان كه زيبنده است كه هر مؤمنى در
اين خطبه دقّت و تأمّل كند. ابن تيميّه در توجيه وصيّت حضرت زهرا عليها السلام
به دفن شبانه، گويد: افراد بسيارى شبانه دفن شدند.
ولى پرواضح است كه فاطمه عليها السلام وصيّت كرد كه شبانه غسل داده شود و
شبانه دفن شود و افرادى كه ايشان را مورد آزار قرار دادند، باخبر نشوند.
آرى، همان طور كه گفتيم، برخى از طرفداران ابوبكر، خبرى با مضمون نمازگزاردن
ابوبكر بر جنازه آن حضرت عليها السلام را جعل كرده اند; ولى خوشبختانه شخصيّتى
چون ابن حَجَر عسقلانى، به دروغ بودن آن خبر، تصريح نموده است
منبع.لسان الميزان: 3 / 334.
قسمت زیر از سایت ولی عصر(عج) نقل شده با کمی تغییر:
1ـ عصمت زهرا(عليها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مقام والايى برخوردار بود، سخنان رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) در حقّ دخترش حاكى از عصمت و پيراستگى او از گناه مى باشد. آنجا كه درباره او چنين مى فرمايد:
«فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني».(1)
«فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد بسان اين است كه مرا خشمگين كرده است».
ناگفته پيدا است كه خشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مايه اذيت و ناراحتى اوست و سزاى چنان شخصى در قرآن كريم چنين بيان شده است:
(وَ الّذين يُؤْذُونَ رَسُول اللّه لَهُم عَذابٌ أَليم)(توبه / 61).
«آنان كه رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناكى است».
چه دليلى استوارتر بر عصمت او كه در حديث ديگرى رضاى وى در گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) مايه رضاى خدا، و خشم او مايه خشم خدا معرّفى گرديده است، مى فرمايد:
«يا فاطمةُ انّ اللّه يغضبُ لِغضبك و يَرضى لرضاك».(2)
«دخترم فاطمه!، خدا با خشم تو، خشمگين، و با خشنودى تو، خشنود مى شود».
به خاطر چنين مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پيامبر در حق او چنين فرموده:
«يا فاطمة! ألا ترضين أن تكونَ سيدةَ نساء العالمين، و سيدةَ نساءِ هذه الأُمّة و سيدة نساء المؤمنين».(3)
«دخترم فاطمه! آيا به اين كرامتى كه خدا به تو داده راضى نمى شوى كه تو، سرور زنان جهان و سرور زنان اين امّت و سرور زنان با ايمان باشى».
{ معني ندارد که رضايت و خشم فردي نشانه رضايت و خشم خدا باشد وآن فرد گناه يا اشتباه کند چون اگر حتي يک اشتباه کند ديگر نميتوان به خشم يا رضايت او اعتماد کرد چون ممکن است بازهم اشتباه کرده باشد. پس قطعا ايشان معصوم بودند هم از خطا وهم از گناه}
2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت
محدثان يادآور مى شوند، وقتى آيه مباركه (في بُيُوت أَذِنَ اللّه أَنْ ترفعَ وَ يُذكَر فيها اسْمه)(4) بر پيامبر فرود آمد، پيامبر اين آيه را در مسجد تلاوت كرد، در اين هنگام شخصى برخاست و گفت:
اى رسول گرامى مقصود از اين بيوت با اين اهمّيّت چيست؟
پيامبر فرمود:
خانه هاى پيامبران!
در اين موقع ابوبكر برخاست، در حالى كه به خانه على و فاطمه(عليهما السلام) اشاره مى كرد، گفت:
آيا اين خانه از همان خانه ها است؟
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پاسخ گفت:
بلى از برجسته ترين آنها است.(5)
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مدت نُه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزيزش سلام مى كرد و اين آيه را مى خواند: (إِنَّما يُريد اللّه ليذهبَ عَنْكُمُ الرِّجْس أَهل البَيت و يُطهّركُمْ تَطهيراً)(احزاب / 33).(6)
خانه اى كه مركز نور الهى است و خدا به ترفيع آن امر فرموده از احترام بسيار بالايى برخوردار مى باشد.
آرى، خانه اى كه اصحاب كسا را در بر مى گيرد و خدا از آن با جلالت و عظمت ياد مى كند، بايد مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.
اكنون بايد ديد پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت اين خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟ اين حرمت شكنان چه كسانى بودند، و هدفشان چه بود؟
3ـ هتك حرمت خانه آن حضرت!
آرى، با اين سفارش هاى مؤكّد، متأسفانه برخى حرمت آن را ناديده گرفته، و به هتك آن پرداختند، و اين مسأله اى نيست كه بتوان بر آن پرده پوشى كرد.
ما در اين مورد نصوصى را از كتب اهل سنت نقل مى نماييم، تا روشن شود كه مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه!! و با اينكه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب در كار بود ولى به حكم اينكه (حقيقت شىء نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در كتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارك، ترتيب زمانى را از قرنهاى نخستين در نظر مى گيريم، تا برسد به نويسندگان عصر حاضر.
1. ابن ابى شيبه و كتاب «المصنَّف»
ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:
انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم.
فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت.
قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد
جاءَني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه.
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.
اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!(7)
يادآور شديم كه اين رويداد در كتاب «المصنف» با سند صحيح نقل شده است.
1. فتح البارى در شرح صحيح بخارى: 7/84 و نيز بخارى اين را در بخش علامات نبوت، جلد 6، ص 491، و در اواخر مغازى جلد 8، ص 110 آورده است.
2. مستدرك حاكم: 3/154; مجمع الزوائد: 9/203 و حاكم در كتاب مستدرك احاديثى مى آورد كه جامع شرايطى باشند كه بخارى و مسلم در صحت حديث، آنها را لازم دانسته اند.
3. مستدرك حاكم: 3/156.
4. (نور خدا) در خانه هايى است كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود.
5. قرأ رسول اللّه هذه الآية (فى بيوت أذن اللّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه» فقام إليه رجل: فقال: أي بيوت هذه يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)؟ قال: بيوت الأنبياء، فقام إليه أبوبكر، فقال: يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): أ هذا البيت منها، ـ مشيراً إلى بيت علي و فاطمة(عليهما السلام) ـ قال: نعم، من أفاضلها (الدر المنثور: 6/203; تفسير سوره نور، روح المعانى: 18/174).
6. در المنثور: 6/606.
7. مصنف ابن ابى شيبه: 8/572، كتاب المغازى.
منبع: http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=55
راستی جواب سوالت بالا چی شد؟؟؟؟
آیا وقت ان نرسیده با نور تفکر ساحل امن و آرام هدایت را انتخاب کنید و از
لجن زار و باتلاق گمراهان اهل سنت بیرون بیائید واز کسانی که مورد
غضب خدا هستند برائت بجوئید؟راستی فردای قیامت اگر پیامبر پرسید
چرا از دشمنان دخترم تبعیت و حمایت کردید چه جوابی میتونید بدید؟
شما با این اعتقادات خواهد امد بعد از اینکه این همه دلایل روشن و قطعی را فهمیدید. ومطمئن شدید افسانه ای درمورد شهادت حضرت زهرا وجود ندارد و شهادت ایشان از مطالب قطعی است که حتی در ادبیات اهل سنت و وهابیت هم به آن اشاره شده!!!!
خوبه این لینکهای زیر را ببیینید:
قم در سوگ رحلت زهراي مرضيه(س) / پيادهروي مراجع و مردم
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها قسمت اول
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها قسمت دوم
پاسخ به مقاله منتشر شده در سيستان و بلوچستان که به انکار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پرداخته
اثبات ولایت امیرالمومنین و حکم رسول خدا در مورد کسی که باعث شد دخترشان سقط جنین کندبه نقل ازاهل سنت
دانلود کتاب یورش به خانه وحی قابل اجرا در تمام گوشی های موبایل
مناظره دکتر قزويني در شبکه المستقله که باعث شده عده ای شیعه شوند
بیانیه و دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليهادر خیابانها و بازار
ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)
مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر
داستاني از تشرف يك سني و عنايت امام زمان صلوات الله علیه به او
پياده روي آيت الله وحيد خراساني در روز شهادت حضرت زهرا (س)
افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط ابابكر وعُمر + شهادت کتک خوردن و قتل حضرت زهرا+ مضروب شدن+ بازوی ورم کرده + پهلوی شکسته+
افسانه شهادت
شنبه بیست و ششم خرداد 1386
پاسخ به وبلاگ اهل سنت جنوب درمورد خالد بن نويره و جنايت او
به نام خدا و با سلام وعرض تسليت شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها به امام زمان صلوات الله عليه و همه محبان انحضرت اما بعد از مطلبي كه در مورد گناهان و جنايات ابابكر از كتب اهل سنت نوشتيم نويسنده بزرگوارو محترم وبلاگ اهل سنت جنوب نظراتي دادند و نوشتند بودند تو ترسوتر از اين هستي كه من جوابت را بدم !!!؟؟؟ بعد هم جريان خالد بن وليد را وازدواج او با همسر مالك بن نويره را پرسيده بودند عرض ميكنيم خدمت اين بزرگوار كه شما ملاحظه ترس مارا نكنيد نميخواد به ما رحم كنيد هرآنچه كه ميتوانيد از جوابهاي منطقي خود را براي ما و خوانندگان وبلاگ بنويسيد همچنين بهتره لطف كنيد به خودتون و تحقيق كنيد و اگه درست بود كه هست مذهب تشيع را انتخاب كنيد باز هم ميگم از عقلتون بدون توجه به علائق قلبي استفاده كنيد انسان اگه به اشتباه خود پي ببره و اون را تصحيح كنه عاقله نه اين كه بعد از فهميدن اشتباه فرافكني كنه و با دلايل پوچ بخواد اشتباه خودش را حق جلوه بده اي كاش متوجه مي شديد
و اما قضيه خالد بن وليد چه بود:
ابوبكر خالد بن وليد را به (يمامه) به سوي (بني تميم) فرستاد ،خالد پس از فريب دادن و بستن دستهاي آنان به جرم درنگ در پرداخت زكات گردنشان را قطع كرد و (مالك بن نويره ) صحابي جليل قدر كه رسول خدا در اثر اطمينان به وي ،او را مأمور گرفتن حقوق قومش كرده بود را به قتل رساند و همان شب به زور همسرمالك بن نويره را كه عزادار بود را وادار كرد كه به او زنا دهد . اينكه نوشته بوديد با او ازدواج كرد از دروغهاي تاريخ نويسان است .
در اين جريان اولاً عُمر مخالفت كرد با مجازات (خالد) و ابابكر هم او را مجازات نكرد و گفت (او اجتهاد كرد و خطا نموده است)!!!!
يعني او مجتهدي بوده كه در فتوا دادن اشتباه استنباط كرده!!!
ثانيا ابابكر خودش چنين فرماني را صادر كرده بود ،(ابو هريره) از او نقل ميكند كه گفت:
به خدا قسم هرشخصي را كه بين نماز و زكات فرق بگذارد ميكشم ... به خدا سوگند اگر زكاتي را كه در زمان پيامبر صلي الله عليه و اله پرداخت ميكردند ولو به مقدار كم به من ندهند با آنان به جنگ و قتال ميپردازم- منبع صحيح بخاري كتاب استنابةالمرتدين ،باب 2،قتل من أبي... ح1،ج9،ص19 )
ثالثا تمامي صحاح اهل سنت نقل كردند كه كشتن كساني كه كلمه(لا اله الا الله)
ميگويند حرام است از جمله:
مقداد به رسول الله صلي الله عليه و آله عرض كرد :اگر با يكي از كفار در حال جنگ برخورد كردم ،در اين حال او با شمشيرش يكي از دو دستم را قطع كرد ،آنگاه در پشت درختي پناه برد و گفت :من براي خدا مسلمان شدم ،آيا در اين صورت جايز است او را بكشم . فرمود: او را نكش ،گفتم او اول دست مرا بريده و انگاه چنين گفت،فرمود او را نكش- منبع صحيح بخاري ،كتاب المغازي ،باب 12 ج 5 ص 109 و صحيح مسلم كتاب الايمان ،باب تحريم قتل الكافر ح1،ج1، ص 59 )
رابعا هيچكس نگفته كه منع زكات موجب كفر و ارتداد ميشود . پس ابابكراول كسي بود كه این عمل زشت وجنايت را باب كرد .
برخي ميگويند اينها از اسلام برگشته بودند يعني مرتد شده بودند ،لذا ميبايست كشته ميشدند!! در جواب ميگوئيم مگر اينها با خالد بن وليد نماز را به جماعت نخواندند؟ مگر خود ابابكر ديه مالك را ازبيت المال پرداخت نكرد و معذرت خواهي ننموده؟ پس خود ابابكر هم فهميد كه چهعمل شوم و گناه بزرگي كرده
خامسا در زمان پيغمبر (ثعلبه) از پرداختن زكات خودداري كرد و حتي منكر ان شد،اما رسول خدا نه با او جنگيد ،نه او را كشت و نه اموالش را به زور گرفت ،
اگر چه توان داشت كه تمامي اين كارها را انجام دهد.
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386
جنايات و گناهان ابابكر _ اهل سنت از خواب غفلت بیداربشید
به نام خدا و با سلام
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علي ذالك اللهم العن العصابةالتي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعا
الهم صلي علي فاطمة و ابها و بعلها و بنيها و سر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك
بعضي از گناهان و جنايات ابابكر :
قبل از هرچيز خواهش ميكنم از اهل سنت كه به حق خدا و رسول الله صلي الله عليه و آله كه اعتراضي به اين مطلب نكنيد و مرا دروغگو نخوانيد مگر اينكه به كتب زير كه همگي از اهل سنت هستند مراجعه كنيد و خودتان اين مطالب راببينيد.
اهل سنت عزيزحداقل يكبار هم كه شده به خاطر خدا و رسول او از تقليد كوركورانه و تعصبات احمقانه دست برداريد و خود تحقيق كنيد .
واما جنايات و گناهان ابابكر:
ا-پيامبر دو روز قبل از وفاتشان سپاهي را به فرماندهي جوان 18 ساله اي به نام
(اسامةبن زيد) براي جنگ با روميان بسيج كرد و همه را مامور كرد كه در سپاه حاضر شوند و متخلفين را لعنت فرمودند با اين وصف گروهي از جمله
ابوبكر و عمر به بهانه جوان بودن فرمانده كه هنوز صورتش مو در
نياورده از حضور در سپاه سر،باز زدند.
پيامبر از اين كار بسيار عصباني و متاثر شدند و در حاليكه تب داشتند و سر مبارك را بسته بودند و پاها را به زور به زمين ميكشيدند از منزل به مسجد رفتند و بر فراز منبر پس از حمد الهي فرمود:
«اگر امروز در فرماندهي او تشكيك ميكنيد و طعنه ميزنيد قبلا هم در فرماندهي پدرش طعنه ميزديد».
2-جسد پيامبر صلي الله عليه و آله را رها كرد براي رسيدن به خلافت و به سوي سقيفه شتافت.
3- عايشه گفته:
فاطمه {سلام الله عليها}ميراث خود را در مدينه و فدك و باقيمنده خمس را از ابوبكر طلب كرد اما وي از پرداخت آن به فاطمه خودداري كرد و
فاطمه بر اوخشمگين شد
و با او قهر كرد و حرف نزد تا روزي كه از شهيد شد.
جالب اينجاست كه بخاري در كتاب صحيح خود در كتاب الشهادات باب من امر بانجاز الوعد ،ح3ج3 ص236 ميگويد:
پس از رحلت پيامبر جابر بن عبد الله ادعا كرد: كه آن حضرت به او وعدۀ دادن چيزهايي را داده بود ،ابوبكر سه بار دستش را پر كرد و در هر نوبت پانصد درهم به او داد.
ازشما مي پرسيم:
چرا ابابكر ادعاي جابر را بدون هيچ گواهي رد نكرد اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها را رد كرد؟؟؟؟!!!!!
آيا جابر با تقوا تر و راستگوتر ازآن حضرت بود؟؟!!در حالي كه:
به شهادت آيۀ تطهير حضرت زهرا سلام الله عليهامعصوم هستند.
به فرموده پدرشان فاطمه سرور زنان است0(منبع صحيح بخاري كتاب الاستئذان
باب من ناجي... ح1،ج8،ص79)
به فرموده رسول خدا فاطمه سرور زنان اهل بهشت است-فاطمه پاره تن رسول خداست
(صحيح بخاري باب مناقب قرابةالرسول ج5 ص 25و26)
چرا شهادت علي عليه السلام و ام ايمن را در تاييد سخنان زهرا سلام الله عليها نپذيرفت؟؟!!!
4- ديگر جنايت ابوبكر اين بود كه دستور داد پانصد حديث از پيامبر را آتش بزنند و از نقل حديث از آن حضرت جلوگيري ميكرد آن هم پيامبري كه قران اورا از هوي و هوس پاك ميداند و امين وحي خدا ميداند(منبع كنز العمال ج10 ص285،ح29460)
5-حضرت زهرا به خشم آورد در حاليكه پيامبر فرموده بود:
(هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورد،و هركه مرا به خشم آورد خدا را به خشم آورده است)منبع (صحيح بخاري باب مناقب قرابةالرسول ح 3،ج5 ص 26)
وآن بانوي بزرگوار تا زماني كه به شهادت رسيد با او حرف نزد(منبع صحيح بخاري كتاب المغازي،باب غزوةخيبر ح39،ج5،ص77)
و ابن قتيبه در كتاب الامامه و السياسه ج1ص20 از حضرت زهرا نقل كرده كه فرمودند:
به خدا قسم پس از هر نماز ي كه مي خوانم تو را نفرين ميكنم.
6-كار خلافت بعد از خود را ميان اصحاب به شوري نگذاشت- آنچه كه اهل سنت درباره خلافت اعتقاد دارند- بلكه عمر را جانشين خود قرار داد. پس بنابراين به اهل سنت هم ظلم كرده!!!؟؟؟
7- ابوبكر به پيامبر صلي الله عليه وآله نسبت داد كه آن حضرت فرمود ((ما پيامبران ارث نميگذاريم)) اين سخن درصحيح بخاري باب غزوةخيبر ح37،ج5ص177 نوشته شده و حال اينكه قراندر سوره نمل آيه 16 به روشني ميفرمايد (وَ وَرِثَ سليمان داود)
يعني سليمان از داود ارث برد. پس تا اينجا هم دروغ به خدا و هم به رسول اوبسته و كشف ميشود كه او قصد چپاول و غارت و دزدي تحت لواي اسلام رااز اموال حضرت فاطمه داشته. با اين وجود سخن كذب او قبول ميشود؟؟!!!اما سخن علي عليه السلام و دختر پيامبر كه از اهل بيت هستند رد ميگردد؟ در حاليكه نماز عمر ،ابابكر و عثمان پذيرفته نميشود مگر اينكه بر محمد وآل محمد صلوات الله عليهم اجمعين در نماز صلوات بفرستند (منبع:الصوائق المحرقه فصل آيات وارده در شأن اهلبيت)
عبدالله بن عمر ميگويد كه رسول خدا به همسرانش صد بار شتر از محصولات (خيبر) مي بخشيد ،عمر خيبر را تقسيم كرد و همسران حضرت را مخير كرد كه مقداري از آب و زمين به آنها بدهد يا همان برنامه پيامبر را اجرا كند كه برخي زمين را اختيار كردند و برخي ديگر بار شتر را و عايشه هم در اين بين زمين را برگزيد. خوب شما جواب بديد اگر پيامبر ارث باقي نمي گذارد ،چگونه همسرانش از جمله (عايشه)ارث ميبرند ولي دخترش فاطمه سلام الله عليها ارث نميبرد؟؟؟!!!
چنين شخصي آيا در نزد خدا و رسول منزلتي دارد يا به خاطر آزار وغصب حق دختر پيامبر بايد عذاب شود درثاني او كه خود بر باطل بود و به ناحق خلافت را غصب كرده پس جانشين اويعني عمر هم بر حق نيست علاوه بر اين كه جنايات زيادي در مورد اسلام و مسلمانان از او صادر شده كه شايد در آينده به تفصيل براتون بنويسم اهل سنت مواظب باشيد با قاتلان دختر پيغمبر در جهنم محشور نشويد. خدايا تو شاهد باش كه ديگر حق بر اهل سنت آشكار شد و حجت تمام.
والسلام علي من التبع الهُدي
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
داستاني از توسل به امام علي عليه السلام براي دفع علاقه به دنيا
مرحوم دكتر سعيدي متخصص قلب و پزشك معالج آيت الله كوهستاني در اوايل آشنائي با ايشان وقتي قلب شان را معاينه كرد گفت: اين قلبي است كه فشار زيادي نديده است .آنگاه معظم له در تاييد سخن پزشك معالج چنين فرمودند :در ايامي كه در نجف مشغول تحصيل بودم ،روزي متوجه شدم كه مدتي است قلبم گرفته و خاطري افسرده دارم . در انديشه فرو رفتم و خاطرات و واردات قلبي ام را كنترل كردم تا اين عقدۀغم را پيدا كنم كه آيا ريشه دنيايي دارد يا آخرتي؟علاقه به دنيا و كمبود مطامع دنيوي است،يا چيز ديگر .
پس از بررسي متوجه شدم علاقه به دنياست كه اين چنين مرا اندوهناك ساخته است، از اين رو با توجه و اخلاص به سوي حرم مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام شتافتم و با تضرع و زاري از مقام ولايت خواستم كه علاقه به دنيا را براي هميشه از دلم بيرون كند و در انجا تصميم گرفتم كه هيچ گاه براي دنياي فاني نارحت نشوم ،در حالي از حرم به خانه برميگشتم كه ديگر براي هميشه از علاقه به دنيا آسوده شده بودم
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
علي عليه السلام در كتب اهل سنت
پيامبر صلوات الله عليه و آله به حضرت علي عليه السلام فرمود:
اي علي ،تو در دنيا و آخرت سرور و آقائي،هر كه تو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته ،و هركه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است ،دوست تو دوست خدا و دشمن تو دشمن خداست واي به حال كسيكه تو را دشمن بدارد.
منابع:مستدرك حاكم نيشابوري،كتاب معرفةالصحابة ج3ص128و الرياض النضرة،طبري،الباب في مناقب اميرالمؤمنين فصل6،ج2،ص122 وينابيع المودة ،قندوزي ص 205
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
مراقبه و محاسبه
مراقبه :
در كتاب اشاد القلوب ديلمي آمده است كه:
خداوند ميفرمايد ( و كان الله علي كل شيئ رقيباً-احزاب آيه 52)
يعني خداوندمتعال همه چيز را مراقب است و پيامبر صلي الله عليه و آله به بعضي از اصحابش فرمود (اعبدالله كانك تراه فان لم تكن تراه فهو يراك- بحار ج 77 ص76) خدا را طوري عبادت كن كه گويا او را ميبيني ،و بدان كه اگر تو او را نمي بيني يقينا او تو را مي بيند و اين سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله ناظر به
مراقبه است زيرا مراقبه در حقيقت اين است كه انسان بداند خدايش بر او ناظر است و در همۀ حالات مراقب اوست.
وبالاترين مصلحت براي بنده در اين است كه در هر نفس بداند خداوند مراقب اعمال اوست و به او نزديك است ، آن چنان كه كارهايش را ميداند و حركاتش را ميبيند و سخنانش را ميشنود و از اسرارش با خبر است ... و هرگز نميتواند از سلطنت الهي خارج شود{ چرا كه همه جا را احاطه كرده}
خداوند متعال درقران ميفرمايد:(هو معكم اين ماكنتم )هر جا باشيد خدا باشماست
آداب مراقبه :
1-عبادات و اعمال و ادعيه ماهها و روزهاي سال را انجام دهيد
2- از ادعيه ساعات شبانه روز غفلت نورزيد
3- از آن مهمتر مواظب باشد لحظه ها را بيهوده سپري نكنيد
4-هميشه چشم براه وزش نسيم جانفزا از كوي يار باشد كه پيامبر فرمودند:
(انّ لربكم في ايام دهركم نفحات الا فتـَعَرضوا لها و لا تـُعرِضوا عنها – بحار ج90)
بدون شك در ايام زندگي شما نسيم هاي جانبخش رحماني مي وزد پس بياييد و در كمين آن لحظات طلائي باشيد و ازآنها روي گردان نباشيد.
مطلب زير در مجله حوزه شمارۀ55 نقل شده:
ايةالله حاج سيد محمد حسن مرتضوي لنگرودي نقل كرده اند:
علامه طبا طبائي اهل مراقبه بود يك وقت خدمت آن بزرگوار رسيديم كه دستور العملي به ما بدهد فرمود: مراقبه و محاسبه ،اين دو حالت را شخص سالك بايد از ابتداي سيرو سلوك تا انتها ملتزم باشد ،فرمود: آخر شب قبل از خواب اعمالي را كه در روز انجام داده ايد بررسي كنيد هر يك از اعمالتان كه خوب بود خدا را براي آن حمد و سپاس گوئيد و توفيق انجام بهتر آن را در در روز بعد از خداوند مسألت كنيد .اگر خداي ناكرده تقصير و يا خطايي مرتكب شده بوديد ،فوراً توبه كنيد و تصميم بگيريد كه ديگر آن را انجام ندهيد اگر ديد خلافهاي شما متعدد است تصميم بگيريد ،فردا آن را كم كنيد ،خلاصه فرمود:مراقبه و محاسبه بايد هميشه باشد.
حتي در اواخر عمر كه نميتوانست درست حرف بزند يكي از رفقا از ايشان خواسته بود توصيه ايي بفرمائيد باز فرموده بود: مراقبه ،محاسبه
یکشنبه بیستم خرداد 1386
جواب به بعضی از خوانندگان وبلاگ
از همه بزرگوارني كه نظر دادند متشكرم و معذرت خواهي ميكنم كه نميتونم از وبلاگهاي همه عزيزان ديدن كنم یا به درخواستهای همه عمل کنم
جناب سعید بنده از مكتب تفكيك چيزي نميدونم اما نشنديم كه كسي فلسفه را حرام كرده باشه، الان هم تو حوزه و دانشگاه تدريس ميشه
اذكار و اعمالي كه از جناب آيت الله شوشتري نقلشده معمولا در درمجالس عمومي فرموده اند وبعضي از اونها در مكتوباتي از ايشان ثبت شده و ميشه به اونها عمل كر باز هم ميگم دعا كنيد يه استاد خوب گيرتون بياد كه از اين طريق سريعتر و امن تر ميتونيد اين راه را طي كنيد
جناب سيد محمد علي ما هم با دو واسطه از بزرگان موثق ازجناب آيت الله بهجت شنيده ايم كه خود امام زمان صلوات الله عليه بشارت داده اند كه نه تنها جوانان بلكه بعضي از پيران زمان ما هم دوران ظهور مبارك شان را درك خواهند كرد پس به و تزكيه مشغول شويد و از خدا بخواهيد كه ازياران آن عزيز غايب از نظر باشيد
فاطمه خانم به تمام انچه ميدانيد از تقوا و خوبي عمل كنيد واز گناهان دوري كنيدبقول آيت الله بهجت ترك گناه دستورالعمل است براي هزار سال قسمت نكات و نامه هاي عرفاني را بخونيد دائم الوضو باشيد همه نماز ها را اول وقت بخونيد .نماز شب را مداومت كنيد و در طلب استاد باشيد با توسل به امام زمان صلوات الله عليه و درانچه قدرتمند هستيد بي جهت سستي نكنيد تا در موارد ديگر هم قوي شويد همين اعمال به ظاهر از ديد بعضي ساده ،اثرات زيادي در نورانيت و قرب به خدا و تزكيه دارند پيش استاد هم بريد همين دستورات را بهتون ميده
جناب عبد خدا ما هم حوائجي داريم كه چند سال دعا ميكنيم ولي اجابت نشده ،چشم دعاتون ميكنم شما هم ما را فراموش نفرمائيد
جناب parvazشما كه ميگيد از عقل استفاده كن حيف اين نعمت ايزوله بمونه اگه مطالب قبلي را خونده بودي اين مطالب را نمينوشتي در روايات امده كه عقل چيزي است كه با آن خداي رحمان را عبادت كني وبهشت را بدست آوري شما كه ميگي فلان ختم را اگه انجام بدم خدا راضي من اين همه وقتم را تلف كنم ؟!!!!!!بنده خدا عبادت را اتلاف وقت ميدوني ؟؟!!!چه روشنفكري!!اونهم عبادتي كه ميخواي در مقابلش به خواستت برسي واقعا كه خيلي كم عقلي يه كم فكر هم خوب چيزي
جمعه هجدهم خرداد 1386
محاسبه اصلي مهم در سیر و سلوك
در اصول كافي ج2ص 453حديثي زيردرباره محاسبه آمده
امام كاظم صلوات الله عليه ميفرمايد :كسي كه در هر شبانه روز اعمالش را محاسبه نكند از ما نيست ،پس اگر كار نيكي انجام داده بود از خدا بخواهد كه آن را زياد كند و اگر گناهي انجام داده استغفار كند و ازآن توبه كند.
در مكارم الاخلاق فصل 5 باب 4مرحوم حسن بن فضل طبرسي حديث زير را در ضمن وصاياي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله آورده است كه
اي ابوذر انسان جزءمتقين نخواهد بود مگر اينكه هر روز ،خودش را با دقتي بيشتر از شريك مالي اش محاسبه كند و بداند اين غذا از كجا آمده است؟اين نوشيدني از چه راهي تهيه شده است؟و اين لباس كه پوشيده شده چگونه بدست آمده ؟ آيا از مال حلال است يا حرام
جناب علامه حسن زاده آملي در اين باره ميفرمايند :
عزيزان خودتان را حساب كنيد تا مصداق(يدخلون الجنة يُرزقون فيها بغير حساب - سوره غافر،ايه 40)باشيد ، از بديها استغفار كنيد و از خوبيها حمد كنيد ،كه محاسبه مراقبه مي آورد و مراقبه حضور و حضور،فتوح را بدنبال دارد
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
پرهیز از پرخوری ومدح گرسنگی
قرآن ميفرمايد:
كلو و اشربو و لاتسرفوا انه لا يحب المسرفين
بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد براستي خداوند اسراف كاران را دوست ندارد
امام صادق صلوات الله عليه ميفرمايند:
شكم در اثر پر خوري طغيان ميكند و بهترين حالات بنده به خدا وقتي است كه شكم او از غذا خالي باشد و بدترين حالت انسان در حضور خدا با شكم پر است
جناب علامه حسن زاده آملي در اين باره ميفرمايند:(فِطنَة با بِطنة) جمع نميشود. پر خور، پر گوي است وآشفته گوي،و در صد كلمه ص37 مينويسند:آن كه در خوراك مادي خود درايت بكار برد داند كه : بِطنة مضاد فِطنة(زیرکی و دانائی) است و بلاهت زايد و فتنه به بارآيد
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
عواملی که مانع استجابت دعا میشوند و برکات دعاهای مستجاب نشده
جناب.... من خودم تاثير ختم صلوات را ديدم همين14000صلوات را يكي از نزديكانم كه به اين ختم زياد مشغول ميشه يه بار شب كه ختم را تمام كرد فرداش به حاجت رسيد و خودم ختم صد هزار صلوات را شريكي با يه نفر ديگه انجام داديم و بعد از 97 يا 98 هزار مرتبه اثر ختم ظاهر شد ولي نه دقيقاًبه اون شكل كه خواسته بودم باز هم ميگم بريد شرايط و موانع دعا را بخونيد چيزي كه اكثر ما از اون بي بهره هستيم در اين عصر حالت اضطرارو انقطاع است تا ميشنويم يه جا ختم امن يجيب خونده ميشه با سر ميريم فكر ميكنيم به صرف تكان دادن زبان حاجتمون را ميگيريم فكر ميكنيم اگه 12000 بار آيه امن يجيب خونده بشه ماحاجت روائيم اين همه اين ختم را انجام ميديم اما يه بار به معناش فكركرديم؟معناي مضطر واقعاى چيه؟
اكثر افراد كه حاجت نمگيرن را اگه خوب دقت كني به حالات و تفكراتشون مي بيني كه در حين ختم و دعا وكلاً هميشه علاوه بر اينكه به خالق مخلوقات توجه ميكنند يك يا چند مخلوق را هم به عنوان خالق در كنار خداوند خالق قرار ميدهند و به همه آن خدايان توجه ميكنند !!!و اميد آنها به مخلوقات خيلي بيشتر از خدا است!!!!ميگه فلاني ميتونه كار ما را راه بنداز برم بهش بگم تا كارم
درست كنه به فلاني كه نفوذ داره ميگم فلان كمك را بهم بكنه.يكي ميگفت دكتر احمدي نژاد اومده،برم يه نامه بهش بدم تا يه كمك مالي بهم بكنه ؟گفتم يعني خدا به اندازه يه احمدي نژاد قدرت نداره؟؟؟؟ بابا لا موثر في الوجود الا الله
اگه واقعا اميدت از همه جا قطع شد وفقط به خدا امد بستيم اون موقع است كه خيلي سريع به حاجت ميرسيد اگه مصلحت باشه به اين روايات هم يه نگاهي بندازيد تا قدر اين نعمت خدا را بفهميد
هشام بن سالم گويد:امام صادق صلوات الله عليه فرمود:
خداوند به موسي و هارون گفت(قد اجيب دعوتكما)(همانا دعاي شمادونفر را اجابت كردم)و ميان اين دعاو غرق شدن فرعون چهل سال فاصله بود.
اصول كافي ج4
جابر از پيغمبر (صلي الله عليه و آله )روايت كرده كه فرمود:بندهاي خدارا ميخواند و او ان بنده را دوست دارد ،پس به جبرئيل ميفرمايد كه اجابت اين بنده را تاخير انداز،زيرا كه دوست ميدارم صداري او را بيشتر بشنوم و بندهاي خدا را ميخواند و خدا او را دشمن ميدارد ،پس ميگويد : اي جبرئيل حاجت اين را تعجيل كن كه من كراهت دارم صداي او را بشنوم- كافي ج4
مولاي بي نظير ما حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه در نهج البلاغه به امام حسن صلوات الله عليه اينگونه و صيت مفرمايند:
خداوند با اذني كه براي دعا و مسئلت به تو عطا فرموده ،كليد خزائنش را در اختيارت نهاده است پس هر وقت بخواهي ميتواني درهاي نعمتش را به وسيله دعا باز كني و ابرهاي رحمت ش را به ريزش درآوري ! ومبادا كه تأخير اجابت ،تو را مديوس كند ،زيرا بخشش او به اندازۀ نيت و خواست قلبي انسان است،و بسا كه تاخير در اجابت براي اين است كه خواستار پاداش بزرگتر و آرزومند بخشش فراوان تر گردد ،و چه بسا چيزي را درخواست كرده اي و به جاي آن چيز ديگري كه سودش در دنيا و آخرت برايت بيشتر بوده به تو عطا گرديده ،يا براي خاطر امر بهتري از تو بازداشته شده ،زيرا بسيار ي از خواسته ها ست كه اگر عملي گردد دين را تباه ميكند.
در مكارم الاخلاق ج2 ص3 نيز از پيغمبر صلي الله عليه و اله روايت كرده كه فرمود هيچ مسلماني دعا نميكند مگر اينكه خداوند يكي از اين سه چيز را به او عنايت ميكند :يا دعايش را مستجاب ميكند و يا پاداشش را براي آخرت ذخيره ميكند و يا آنكه به قدر خواسته اش بلا را از او دفع ميكند. و در كتب كافي و محجةالبيضا و ديگر كتب معتبر از اين دست روايات موجود است كه ((داعي))
هرگاه دعا را باشرايط ان به جا آورد يا بزودي به اجابت ميرسد يا مستحق بخشش ديگري شده و بهتر از آنچه خواسته را به او ميدهند و يا ذخيره آخرت او ميشود و پاداش بزرگتري به او ميرسد يا به اندازۀ دعايي كه كرده گناهانش بخشيده ميشود و يا بلائي از او دفع ميگردد
در دُرّ المنثورآمده كه حضرت محمد صلي الله عليه واله: فرمود هرگاه خدا دربارۀ بنده اي ارادۀ استجابت داشته باشد به او اذن دعا ميدهد.
بايد در دعاها از خدا بخواهيم نگذارد ما مأيوس از اجابت شويم همچنان كه امام سجاد صلوات الله عليه در دعاي21 صحيف ميفرمايد:
و لا ايساً من اجابتك لي و ان ابطات عني في سراء.... او فقر او غناء(مرا نااميد از اجابت خود قرار مده هر چند كه آن اجابت را براي من به تاخير اندازي ،چه در راحتي باشم يا بلا،در نقمت باشم يا تعمت و رفاه ،در فراواني باشم يا محنت ،در تهيدستي باشم يا توانگري .....
اميرالمومنين علي عليه السلام فرمودند:
به هركه چهار چيز اعطا شود از چهار چيز محروم نميماند:
به هر كسي توفيق دعا كردن دادند از اجابت محروم نميماند و به هر كه توفيق توبه كردن داده شد از قبول توبه محروم نميماند و به هر كه توفيق استغفار داده شد از آمرزش محروم نميماند و به هركه توفيق شكر داده شد از زياد شدن نعمت محروم نمي ماند .
امام صادق صلوات الله عليه فرمودند:
الدعاءكهف الاجابةكما ان السحاب كهف المطر يعني همانطور كه ابر پايگاه باران است ،دعا پايگاه اجابت است - مكارم الاخلاق ج2ص4
هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل ميكند كه فرمود:آيا ميدانيد كه به چه سبب گاهي بلا طولاني ميگردد و گاهي مدت ان كوتاه است گفتند نه،فرمود :اگر هنگام بلا به ياد دعا بيفتيد و الهام شويد كه دعا كنيد ،بدانيد كه مدت بلا كوتاه است. مكارم الاخلاق ج2ص5
جمعه یازدهم خرداد 1386
داستاني از تشرف يك سني و عنايت مهدوي
داستاني از تشرف يك سني و عنايت مهدوي
بسم الرب المهدي روحي فداه و عج الله تعالي فرجه الشريف
با سلام و عرض تسليت ايام شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها به امام زمان صلوات الله عليه و همه محبان آن حضرت.
شرمنده ام كه مدتي نتونستم وبلاگ را بروز كنم انشاء الله بزودي جواب سوالاتتان را در قسمت نظرات يا متن اصلي مطلب قرار ميدم واما امروز اين داستان جذاب و تاثير گذار را بخوانيد
در شهر دمشق ،زندگي ميكردم و از راه عبا بافي امرار معاش مينمودم . هنوز در سن نوجواني بودم و دوستاني داشتم كه در ساعات فراغت با آنان سرگرم تفريح مي شدم و به لهو و لعب مي پرداختم . ما از گناه پروائي نداشتيم و در پي خوشگذراني و هوسراني بوديم . آن روز جمعه بود من به شيوۀ هميشه با رفقاي همسال و همفكرم گرد آمدم و دسته جمعي مشغول لهو و لعب شديم .شراب هم داشتيم و ميخواستيم ميگساري وعياشي كنيم.
ناگهان به خود آمدم و مثل آدم خوابي كه بيدار شود ،بر خويشتن نهيب زدم:
آيا تو براي اين سرگرمي ها و هوسبازي ها آفريده شده اي؟
همان جا خداوند قلبم را تكان داد ،مرا متنبه ساخت،وجدانم را بيدار كرد پليديِ گناه و زشتي ِ اتلاف عمر در راه بيهودگي و بي بندو باري را برايم آشكار نمود. در پي اين دگرگوني روحي و تحول فكري بي درنگ برخاستم ،جام شراب و بزم عيش و بساط گناه را ترك كردم ،از رفقا جدا شدم و از جمع آنان گريختم. هرچه دوستان هم پياله و رفيقان سفرۀ انس دنبالم دويدند و خواستند مرا برگردانند اعتنائي نكردم تا ناچار مأيوس شدند و از من دل بريدند .جمعه بود و روز عبادت ، وقت توبه بود و هنگام ندامت . تصميم گرفتم به مسجد بروم تاآن انقلاب دروني و بارقۀ معنوي را با حال و هواي خانۀ خدا و فضاي ملكوتي آن بياميزم . از اين رو راهي ِ مركز شهر شدم و به طرف مسجد جامع دمشق حركت كردم .
ادامه مطلب

