تبليغاتX
یا خَیرَ حَبیبٍ وَ مَحبوب

سه شنبه پنجم تیر 1386

اثبات اينكه در قران از مدح ابابكر سخني به ميان نيامده

به نام حق وبا سلام دلايل زير به اهل سنت اثبات ميكند ابابكر در قران مدح نشده:

اهل سنت به آيه 40 سوره توبه استناد ميكند و ميگويند اين از فضائل ابابكر است چون او را درقران  مدح شده است.معني آيه اينه كه:

اگر پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ را ياري نكنيد، خداوند او را ياري خواهد كرد (همان گونه كه در سخت‌ترين ساعات، او را تنها نگذارد) آن هنگام كه (در جريان هجرت) كافران او را (از مكّه) بيرون كردند، در حالي كه دوّمين نفر بود (و يك نفر همراه او بيش نبود) درآن هنگام كه آن دو، در غار بودند، و او به همسفر خود مي‌گفت: غم مخور، خدا با ما است، در اين موقع خداوند آرامش خود را بر او (پيامبر) فرستاد، و با لشگرهائي كه آن‌ها را نمي‌ديدند او را تقويت نمود».

بهتر اين قضيه را بخونيد كه با دلايا علمي ثابت ميشود كه  مدحي از ابابكر نشده:

اكنون با توجّه به مطلب فوق به مناظرة زير كه از شيخ مفيد (ره) نقل شده توجّه كنيد:

علّامة طبرسي در كتاب احتجاج و كراجكي در كنزالفوائد، از شيخ ابوعلي‌ حسن‌بن‌محمّدرِقّي،نقل مي‌كنند كه شيخ مفيد (ره) فرمود: شبي در خواب ديدم گويا به راهي مي‌روم، ناگاه چشمم به جمعيّتي افتاد كه به گرد مردي حلقه زده بودند، و آن مرد براي آن‌ها قصّه مي‌گفت، پرسيدم آن مرد كيست؟، گفتند: «عمربن خطّاب» است.

من نزد عمر رفتم ديدم مردي با او سخن مي‌گويد، ولي من سخن آن‌ها را نمي‌فهميدم، سخنانش را قطع كرده و به عمر گفتم: بگو دليل بر برتري ابوبكر، در آية غار (ثاني اثنين اذهما في الغار ...) چيست؟

عمر گفت: شش نكته‌اي كه در اين آيه وجود دارد بيانگر فضيلت ابوبكر است.

آنگاه آن شش نكته را چنين برشمرد:

خداوند در قرآن (آيه 40 توبه) از پيامبر ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ ياد كرده، و ابوبكر را دوّمين نفر قرار داده است (ثانِيَ اثْنَيْن).

خداوند در آية فوق، آن دو (پيامبر و ابوبكر) را در كنار هم، در يك مكان ياد كرده‌،‌ و اين بيانگر پيوند آن دو است (اِذْ هُما فِي الْغارِ).

خداوند در آية مذكور، ابوبكر را به عنوان صاحب (رفيق) پيامبر ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ ياد نموده كه حاكي از درجه بالاي ابوبكر است (اِذْ يقول لِصاحِبِهِ)

خداوند از مهرباني پيامبر ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ به ابوبكر خبر داده، آن‌جا كه طبق آيه مذكور،‌ پيامبر به ابوبكر مي‌گويد وَ لا تَحْزَنْ: «غمگين نباش».

پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ به ابوبكر خبر داده كه خداوند ياور هر دو ما به طور مساوي،‌ و مدافع ما است (اِنَّ اللّهَ مَعَنا).

خداوند در اين آيه از نازل شدن سكينه و آرامش به ابوبكر خبر داده‌است، زيرا پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ هميشه داراي آرامش بود و نيازي به فرود آمدن آرامش نداشت (فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ).

اين شش نكته از آية مذكور، بيانگر برتري ابوبكر است، كه براي تو و ديگران قدرت بر ردّ آن نيست.

شيخ مفيد (ره) مي‌گويد: من به او گفتم: براستي حقّ رفاقت با ابوبكر را ادا كردي،‌ ولي من به ياري خدا به همه آن شش نكته پاسخ مي‌دهم، مانند باد تندي كه در روز طوفاني، خاكستري را مي‌پراكند، و آن اين است:

1ـ‌‌‌‌‌‌‌ دومّين نفر قراردادن ابوبكر دليل فضيلت او نيست زيرا مؤمن با مؤمن، و همچنين مؤمن با كافر، در يك‌جا قرار مي‌گيرند، وقتي كه انسان بخواهد يكي از آن‌ها را ذكر كند مي‌‌گويد دوّمين آن دو (ثاني اثنين).

ذكر پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ و ابوبكر در كنار هم، نيز دلالتي بر فضيلت ابوبكر ندارد، زيراـ چنان‌كه در دليل نخست گفتيم ـ در يك‌جا جمع شدن، دليل بر خوبي نيست، چه بسا مؤمن و كافر در يك‌جا‌ جمع مي‌شوند، چنان‌كه در مسجد پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ كه شرافتش از غار ثور بيشتر است، مؤمن و منافق و ...مي‌آمدند و در آن‌جا كنار هم اجتماع مي‌كردند، از اين رو در قرآن (آيه 36 و 37 معارج) مي‌خوانيم:

«فَمالِ الَّذِينَّ كَفَروُا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ ـ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِينَ: اين كافران را چه مي‌شود كه با سرعت نزد تو مي‌آيند، ‌از راست و چپ، گروه گروه».

و هم‌چنين در كشتي نوح‌ـ عليه السّلام ـ،‌ هم پيغمبر بود و هم شيطان و حيوانات، پس اجتماع در يك مكان،‌ دليل فضيلت نيست.

امّا در مورد مصاحبت، اين نيز دليل فضيلت نيست، زيرا مصاحب به معني همراه است، و چه بسا كافر با مؤمني همراه باشد، چنان‌كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد:

«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ اَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ...: دوست (باايمان) او (ثروتمند مغرور و بي‌ايمان) كه با او به گفتگو پرداخته بود، گفت: آيا به خدائي كه تو را از خاك آفريده كافر شدي» (كهف ـ 37)... .

امّا اين‌‌كه پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ فرمود: «لاتَحْزَنْ» (محزون مباش) اين دليل خطاي ابوبكر است نه دليل فضيلت او،‌ زيرا حزن ابوبكر، يا اطاعت بود يا گناه، اگر اطاعت بود، پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ از آن نهي نمي‌كرد، پس گناه، بود كه پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ فرمود: «اِنَّ اللّه مَعَنا» (خدا با ماست) دليل آن نيست كه منظور هر دو باشند، بلكه منظور شخص پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ به تنهائي مي‌باشد، و پيامبر از خودش تعبير به جمع مي‌كند،‌ چنان‌كه خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع ياد كرده و مي‌فرمايد:

«اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»: «ما ذكر (قرآن) را فروفرستاديم، و ما قطعاً آن را نگهبانيم» (حجرـ9).

5- امّا اين‌كه گفتي سكينه و آرامش بر ابوبكر نازل شده، با ظاهر سياق آيه،‌ مخالف است، زيرا سكينه بر آن كس نازل شد كه طبق قسمت آخر آيه، لشكر نامرئي خدا به ياري او شتافت، كه پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ باشد، اگر بخواهي بگوئي هر دو (سكينه و ياري لشكر نامرئي) براي ابوبكر بود، بايد پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ را در اين‌جا از نبوّت خارج سازي، پس سكينه بر پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ فرود آمد، زيرا او در اين مورد (در غار) تنها كسي بود كه شايستگي آرامش داشت، ولي در قرآن در مورد ديگر كه هر دو آمده است،‌چنان‌كه در قرآن (آيه 26 فتح) مي‌خوانيم:

«فَاَنْزَل اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤمِنِينَ»: «خداوند آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد».

بنابراين اگر به اين جمله (آية غار) براي رفيقت استدلال نكني بهتر است.

شيخ مفيد گويد: او (عمر) ديگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد، و مردم از دورش پراكنده شدند، و من از خواب بيدار شدم. اين مطلب را ميتونيد در كتاب

احتجاج طبرسي، ج 2، ص 326 تا 329 ببينيد

برادارن اهل سنت شما هر چه ميپرسيد كه ما جواب  منطقي ميديم ولي همچنان سوالاتي كه در پست جنايات ابابكر و عمر وآتش زدن خانه حضرت زهرا سلام الله عليها از شما پرسيديم  بي جواب مانده.چرا؟چرا؟چرا؟؟؟!!!!

آيا وقت آن نرسيده حقيقت را قبول كنيد و از باتلاق گمراهي  خود را نجات دهيد وبه ساحل امن هدايت بكشانيد . از كجا معلوم فردا زنده باشيد؟؟!!!

 

در زير هم يك فايل صوتي گذاشتم از شيعه شدن شيخ محمد شريف زاهدي از علما و ائمه جمعه اهل سنت كه شبكه ماهواره اي سلام  در سال ۲۰۰۶ اون را پخش كرد

 

                                         دانلود

 

اسناد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها  بدست عمر و ابابکر را به روایات اهل سنت از اینجا بخونید

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 5:30 |  لینک ثابت   •