پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
تبريك و يادآوري
سلام به همه عزيزان
عيد سعيد قربان را به مولايمان حضرت مهدي صلوات الله عليه و همه مسلمين جهان تبريك ميگم.
امروز يه چيز جالبي ديدم كه حيفم اومد دربارش ننويسم .توي خيابون داشتم ميرفتم كه از
دور چشمم به يه پارچه نوشته بزرگ افتاد كه تصويري از واقعه غدير خم را نشون ميداد كه
پيامبر صلي الله عليه و آله دست حضرت علي عليه السلام را گرفته بودند.
رفتم جلو ببينم چيه ديدم به مناسبت عيد غدير مجلس جشن و سخنراني متعددي در نقاط مختلف اصفهان قرار برگزار
بشه و ادرس و ساعت اونها را نوشته كه از شام عرفه تا بعد از عيدغدير مراسم متعددي برقرار هست.
وقتي اون پارچه را خوندم براي چند لحظه اينقدر شاد و مسرور شدم كه احساس كردم انگار تو بهشتم!!!
اينقدر شاد بودم كه تصور نمي كردم بالاتر از اين شادي هم ممكن شادي وجود داشته باشه .
نميدونم عزيزان اهل سنت هم از اين شادي ها تا حالا احساس كردند ؟
عجيب بود برام چون نسبت به سال قبل خيلي بيشتر شده بود. آرزو كردم كاش در تمام شهرهاي ايران كه نه
در تمام جهان از اين مجلس برگزار ميشد. كاش روزگار ظهور حضرت برسه و بريم محضر مباركشون
و مستقيما به امام عيد غدير را تبريك بگيم . راستي پيشنهاد ي كه چند وقت قبل گفتم را انجام ميديد؟
5 دقيقه صبح 5 دقيقه شب بگيم اللهم صل علي محمد و ال محمد و عج الفرجهم به نيت تعجيل در فرج
اقا به محضر پيامبر اكرم يا دختر بزرگوارشون ثواب اين عمل را تقديم كنيم تا دعا كنند.
اما مهمترين مراسم جشن در دهه غدير اصفهان عبارتند از:
مسجد جامع اقا نور خيابان ابن سينا
ساختمان مهديه در خيابان مسجد سيد
كتابخانه و مركز جهاني امام زمان عليه السلام در خيابان چهارباغ پائين
همشهري هاي عزيز حتما شركت كنند. التماس دعا يا علي.
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
پاسخ به 8 ايراد اهل سنت در مورد ايه ولايت(انما وليكم الله و رسوله...)
به نام خدا و با
سلام
شهادت حضرت امام
محمد باقرصلوات الله عليه را به امام زمان روحي فداه و عج الله تعالي فرجه الشريف
همچنين به شما و همه دوستان اين خانواده تسليت ميگويم.
اما در مورد مطلب
قبلي يعني معني و تفسير ايه انما وليكم الله
...اهل سنت ايرادهاي دارند كه در اين پست جواب اونها را قرار داده ايم
پاسخ به 8 ايراد
مخالفان بر آيه ولايت
جمعي از متعصبان اهل
تسنن اصرار دارند كه ايرادهاي متعددي به نزول اين آيه در مورد علي (عليهالسلام)
و همچنين به تفسير ولايت به عنوان سرپرستي و تصرف و امامت بنمايند كه ما ذيلا
مهمترين آنها را عنوان كرده و مورد بررسي قرار ميدهيم:
1 - از جمله
اشكالاتي كه نسبت به نزول آيه فوق در مورد علي (عليهالسلام) گرفتهاند اين است
كه آيه با توجه به كلمه الذين كه براي جمع است، قابل تطبيق بر يكفرد نيست، و به
عبارت ديگر آيه ميگويد: ولي شما آنهائي هستند كه نماز را بر پا ميدارند و در حال
ركوع زكات ميدهند، اين عبارت چگونه بر يك شخص مانند علي (عليهالسلام) قابل
تطبيق است؟.
پاسخ در ادبيات
عرب مكرر ديده ميشود كه از مفرد به لفظ جمع، تعبير آورده شده است از جمله در
آيه مباهله ميبينيم كه كلمه نسائنا به صورت جمع آمده در صورتي كه منظور از آن طبق
شان نزولهاي متعددي كه وارد شده فاطمه زهرا (عليهاالسلام) است، و همچنين انفسنا
جمع است در صورتي كه از مردان غير از پيغمبر كسي جز علي (عليهالسلام) در آن
جريان نبود و در آيه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد ميخوانيم.
الذين قال لهم الناس
ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا.
و همانطور كه در
تفسير اين آيه در جلد سوم ذكر كرديم بعضي از مفسران شان نزول آنرا در باره نعيم بن
مسعود كه يكفرد بيشتر نبود ميدانند.
و همچنين در آيه 52
سوره مائده ميخوانيم يقولون نخشي ان تصيبنا دائرة در حالي كه آيه در مورد عبد
الله ابي وارد شده است كه تفسير آن گذشت و همچنين در آيه اول سوره ممتحنه و آيه 8
سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبيراتي ديده ميشود كه عموما به صورت جمع
است، ولي طبق آنچه در شان نزول آنها آمده منظور از آن يكفرد بوده است.
اين تعبير يا بخاطر
اين است كه اهميت موقعيت آن فرد و نقش مؤثري كه در اين كار داشته روشن شود و يا
بخاطر آن است كه حكم در شكل كلي عرضه شود، اگر چه مصداق آن منحصر به يكفرد بوده
باشد، در بسياري از آيات قرآن ضمير جمع به خداوند كه احد و واحد است به عنوان
تعظيم گفته شده است.
البته انكار
نميتوان كرد كه استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح، خلاف ظاهر است و بدون قرينه
جايز نيست، ولي با وجود آنهمه رواياتي كه در شان نزول آيه وارد شده است، قرينه
روشني بر چنين تفسيري خواهيم داشت، و حتي در موارد ديگر به كمتر از اين قرينه نيز
قناعت ميشود.
2 - فخر رازي و
بعضي ديگر از متعصبان ايراد كردهاند كه علي (عليهالسلام) با آن توجه خاصي كه در
حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا كه معروف است پيكان تير از
پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد) چگونه ممكن است صداي سائلي را شنيده و به او
توجه پيدا كند؟ پاسخ - آنها كه اين
ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداي سائل و به كمك او پرداختن
توجه به خويشتن نيست، بلكه عين توجه بخدا است، علي (عليهالسلام) در حال نماز از
خود بيگانه بود نه از خدا، و ميدانيم بيگانگي از خلق خدا بيگانگي از خدا است و به
تعبير روشنتر: پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است.
نه انجام يك عمل
مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به
مسائل مربوط به زندگي مادي و شخصي است و اما توجه به آنچه در مسير رضاي خدا است،
كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند، ذكر اين نكته نيز لازم است كه
معني غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان بي اختيار احساس خود را از دست
بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براي خدا نيست بر
ميگيرد.
جالب اينكه فخر
رازي كار تعصب را بجائي رسانيده كه اشاره علي (عليهالسلام) را به سائل براي اينكه بيايد و خودش انگشتر را از
انگشت حضرت بيرون كند، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالي
كه در نماز كارهائي جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است
و در عين حال ضرري براي نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتي مانند مار و عقرب و يا
برداشتن و گذاشتن كودك و حتي شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانستهاند،
چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد، ولي هنگاميكه دانشمندي گرفتار طوفان تعصب ميشود
اينگونه اشتباهات براي او جاي تعجب نيست!.
3 - اشكال ديگري
كه به آيه كردهاند در مورد معني كلمه ولي است كه آنرا به معني دوست و ياري كننده
و امثال آن گرفتهاند نه بمعني متصرف و سرپرست و صاحب اختيار.
پاسخ - همانطور كه
در تفسير آيه در بالا ذكر كرديم كلمه ولي در اينجا نميتواند به معني دوست و ياري
كننده بوده باشد، زيرا اين صفت براي همه مؤمنان ثابت است نه مؤمنان خاصي كه در آيه
ذكر شده كه نماز را برپا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند، و به عبارت ديگر
دوستي و ياري كردن، يك حكم عمومي است، در حالي كه آيه ناظر به بيان يك حكم خصوصي
ميباشد و لذا بعد از ذكر ايمان، صفات خاصي را بيان كرده است كه مخصوص به يك فرد
ميشود.
4 - ميگويند علي
(عليهالسلام) چه زكات واجبي بر ذمه داشت با اينكه از مال دنيا چيزي براي خود
فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است كه به آن زكات گفته نميشود؟! پاسخ - اولا به گواهي تواريخ علي (عليهالسلام) از
دسترنج خود اموال فراواني تحصيل كرد و در راه خدا داد تا آنجا كه مينويسند هزار
برده را از دسترنج خود آزاد نمود، بعلاوه سهم او از غنائم جنگي نيز قابل ملاحظه
بود، بنابراين اندوخته مختصري كه زكات به آن تعلق گيرد و يا نخلستان كوچكي كه واجب
باشد زكات آنرا بپردازد چيز مهمي نبوده است كه علي (عليهالسلام) فاقد آن باشد، و
اينرا نيز ميدانيم كه فوريت وجوب پرداخت زكات فوريت عرفي است كه با خواندن يك
نماز منافات ندارد.
ثانيا اطلاق زكات بر
زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است، در بسياري از سورههاي مكي كلمه زكات آمده كه
منظور از آن همان زكات مستحب است، زيرا وجوب زكات مسلما بعد از هجرت پيامبر
(صلياللهعليهوآلهوسلّم) به مدينه، بوده است (آيه 3 سوره نمل و آيه 39 سوره
روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غير اينها).
5 - ميگويند: ما
اگر ايمان به خلافت بلا فصل علي (عليهالسلام) داشته باشيم بالاخره بايد قبول
كنيم كه مربوط به زمان بعد از پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) بوده، بنابراين
علي (عليهالسلام) در آنروز ولي نبود، و به عبارت ديگر ولايت در آن روز براي او
بالقوه بود نه بالفعل در حالي كه ظاهر آيه ولايت بالفعل را ميرساند.
پاسخ - در سخنان روز
مرده در تعبيرات ادبي بسيار ديده ميشود كه اسم يا عنواني به افرادي گفته ميشود
كه آنرا بالقوه دارند مثلا انسان در حال حيات خود وصيت ميكند و كسي را به عنوان
وصي خود و قيم اطفال خويش تعيين مينمايد و از همان وقت عنوان وصي و قيم به آن شخص
گفته ميشود، در حالي كه طرف هنوز در حيات است و نمرده است، در رواياتي كه در مورد
علي (عليهالسلام) از پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در طرق شيعه و سني نقل
شده ميخوانيم كه پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) او را وصي و خليفه خود خطاب
كرده در حالي كه هيچيك از اين عناوين در زمان پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم)
نبود - در قرآن مجيد نيز اينگونه تعبيرات ديده ميشود از جمله در مورد زكريا
ميخوانيم كه از خداوند چنين تقاضا كرد. هب لي من لدنك وليا يرثني و يرث من آل
يعقوب.
در حالي كه مسلم است
منظور از ولي در اينجا سرپرستي براي بعد از مرگ او منظور بوده است، بسياري از
افراد جانشين خود را در حيات خود تعيين ميكنند و از همان زمان نام جانشين بر او
ميگذارند با اينكه جنبه بالقوه دارد.
6 - ميگويند: چرا
علي (عليهالسلام) با اين دليل روشن شخصا استدلال نكرد؟ پاسخ - همانطور
كه در ضمن بحث پيرامون روايات وارده در شان نزول آيه خوانديم اين حديث در كتب متعدد از خود علي (عليهالسلام) نيز
نقل شده است از جمله در مسند ابن مردويه و ابي الشيخ و كنز العمال - و اين در
حقيقت بمنزله استدلال حضرت است به اين آيه شريفه.
در كتاب نفيس
(الغدير) از كتاب سليم بن قيس هلالي حديث مفصلي نقل ميكند كه علي (عليهالسلام)
در ميدان صفين در حضور جمعيت براي اثبات حقانيت خود دلائل متعددي آورد از جمله
استدلال بهمين آيه بود. و در كتاب غاية المرام از ابو ذر چنين نقل شده كه علي
(عليهالسلام) روز شوري نيز به همين آيه استدلال كرد.
7 - ميگويند: اين
تفسير با آيات قبل و بعد سازگار نيست، زيرا در آنها ولايت به معني دوستي آمده است.
پاسخ - بارها
گفتهايم آيات قرآن چون تدريجا، و در وقايع مختلف نازل گرديده هميشه پيوند با
حوادثي دارد كه در زمينه آن نازل شده است، و چنان نيست كه آيات يك سوره يا آياتي
كه پشت سر هم قرار دارند همواره پيوند نزديك از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا
بسيار ميشود كه دو آيه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسير
آنها بخاطر پيوند با آن حوادث از يكديگر جدا ميشود. با توجه به اينكه آيه انما
وليكم الله بگواهي شان نزولش در زمينه زكات دادن علي (عليهالسلام) در حال ركوع
نازل شده و آيات گذشته و آينده همانطور كه خوانديم و خواهيم خواند در حوادث ديگري
نازل شده است نميتوانيم روي پيوند آنها زياد تكيه كنيم.
به علاوه آيه مورد
بحث اتفاقا تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد زيرا در آنها سخن از ولايت به
معني ياري و نصرت و در آيه مورد بحث سخن از ولايت به معني رهبري و تصرف ميباشد و
شك نيست كه شخص ولي و سرپرست و متصرف، يار و ياور پيروان خويش نيز خواهد بود.
بعبارت ديگر
يار و ياور بودن يكي از شئون ولايت مطلقه است.
8 - ميگويند:
انگشتري با آن قيمت گزاف كه در تاريخ نوشتهاند، علي (عليهالسلام) از كجا آورده
بود؟! بعلاوه پوشيدن انگشتري با اين قيمت فوق العاده سنگين اسراف محسوب نميشود؟
آيا اينها دليل بر عدم صحت تفسير فوق نيست؟ پاسخ - مبالغههائي كه در باره قيمت آن انگشتر كردهاند بكلي
بي اساس است و هيچگونه دليل قابل قبولي بر گرانقيمت بودن آن انگشتر نداريم و اينكه
در روايت ضعيفي قيمت آن معادل خراج شام ذكر شده به افسانه شبيهتر است تا واقعيت و
شايد براي بي ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است، و در روايات صحيح و معتبر كه
در زمينه شان نزول آيه ذكر كردهاند اثري از اين افسانه نيست، بنابراين نميتوان
يك واقعيت تاريخي را با اينگونه سخنان پردهپوشي كرد.
اين آيه تكميلي
براي مضمون آيه پيش است و هدف آنرا تاكيد و تعقيب ميكند، و به مسلمانان اعلام
ميدارد كه: كساني كه ولايت و سرپرستي و رهبري خدا و پيامبر
(صلياللهعليهوآلهوسلّم) و افراد با ايماني را كه در آيه قبل به آنها اشاره شد
بپذيرند پيروز خواهند شد، زيرا آنها در حزب خدا خواهند بود و حزب خدا پيروز است.
(و من يتول الله و
رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون).
در اين آيه قرينه
ديگري بر معني ولايت كه در آيه پيش اشاره شد يعني سرپرستي و رهبري و تصرف ديده
ميشود، زيرا تعبير به حزب الله و غلبه آن مربوط به حكومت اسلامي است، نه يك دوستي
ساده و عادي و اين خود ميرساند كه ولايت در آيه به معني سرپرستي و حكومت و
زمامداري اسلام و مسلمين است، زيرا در معني حزب يك نوع تشكل و هم بستگي و اجتماع
براي تامين اهداف مشترك افتاده است. بايد توجه داشت كه مراد از الذين آمنوا در اين
آيه، همه افراد با ايمان نيستند بلكه كسي است كه در آيه قبل با اوصاف معيني به او
اشاره شد.
آيا منظور از
پيروزي حزب الله كه در اين آيه به آن اشاره شده، تنها پيروزي معنوي است يا هر گونه
پيروزي مادي و معنوي را شامل ميشود؟ شك
نيست كه اطلاق آيه دليل بر پيروزي مطلق آنها در تمام جبههها است و براستي اگر جمعيتي
جزء حزب الله باشند يعني ايمان محكم و تقوا و عمل صالح و اتحاد و همبستگي كامل و
آگاهي و آمادگي كافي داشته باشند بدون ترديد در تمام زمينهها پيروز خواهند بود، و
اگر ميبينيم مسلمانان امروز به چنان پيروزي دست نيافتهاند، دليل آن روشن است،
زيرا شرايط عضويت در حزب الله كه در بالا اشاره شد در بسياري از آنها ديده
نميشود، و به همين دليل قدرتها و نيروهائي را كه براي عقب نشاندن دشمن و حل
مشكلات اجتماعي بايد مصرف كنند غالبا براي تضعيف يكديگر بكار ميبرند.
منبع:تفسير نمونه آيت
الله العظمي مكارم الشيرازي مرجع عاليقدرشيعه
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386
شهادت و گواهي اهل سنت دربيش از50 منبع به اينكه آيه ولايت (انما وليكم الله)در شان علي نازل شده!!!
به نام خدا و با
سلام
در منابع اهل تسنن،
روايات زيادي دلالت ميكند براينكه اين آيه
(انما وليكم الله و رسوله و الذين
آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة
و هم راكعون).
در شان علي (عليهالسلام) نازل شده كه در بعضي از آنها اشاره به مساله بخشيدن
انگشتر در حال ركوع نيز شده و در بعضي نشده، و تنها به نزول آيه در باره علي
(عليهالسلام) قناعت گرديده است.
اين روايت را جابر بن عبد الله انصاري ، ابو ذر غفاري، ابن
عباس و عمار ياسر و عبد الله بن سلام و سلمة بن كهيل و انس بن مالك و عتبة بن حكيم
و عبد الله ابي و عبد الله بن غالب نقل
كردهاند.
و علاوه بر افراد
فوق از خود علي (عليهالسلام) نيز
اين روايت در كتب اهل تسنن نقل شده است.
جالب اينكه در
كتاب غاية المرام تعداد 24 حديث در اين باره از طرق اهل تسنن و 19 حديث از طرق
شيعه نقل كرده است.
كتابهاي
معروفي كه اين حديث در آن نقل شده از 30 كتاب تجاوز ميكند كه همه از منابع اهل تسنن است، از جمله:
1- محب الدين طبري
در ذخائر العقبي صفحه 88؛ 2- علامه قاضي شوكاني در تفسير فتح القدير جلد دوم صفحه
50 ؛3- در جامع الاصول جلد نهم صفحه 478 ؛4- در اسباب النزول واحدي صفحه 148 ؛5-
در لباب النقول سيوطي صفحه 90 ؛6- در تذكره سبط بن جوزي صفحه 18 ؛
7- در نور الابصار
شبلنجي صفحه 105 ؛8- در تفسير طبري صفحه 165 ؛9- در كتاب الكافي الشاف ابن حجر
عسقلاني صفحه 56 ؛
10- در مفاتيح الغيب
رازي جلد سوم صفحه 431 ؛11- در تفسير در المنصور جلد 2 صفحه 393 ؛12- در كتاب كنز العمال جلد 6 صفحه 391 ؛
13- مسند ابن مردويه و مسند ابن الشيخ 14- صحيح نسائي
15- كتاب الجمع بين الصحاح السته ، اين احاديث آمده است.
با اينحال چگونه
ميتوان اينهمه احاديث را ناديده گرفت، در حالي كه در شان نزول آيات ديگر به يك يا
دو روايت قناعت مي كنند، اما گويا تعصب اجازه نميدهد كه اينهمه روايات و اينهمه
گواهي دانشمندان در باره شان نزول آيه فوق مورد توجه قرار گيرد .
و اگر بنا شود
در تفسير آيهاي از قرآن اين همه روايات ناديده گرفته شود ما بايد در تفسير آيات
قرآني اصولا به هيچ روايتي توجه نكنيم، زيرا در باره شان نزول كمتر آيهاي از آيات
قرآن اينهمه روايت وارد شده است!!!.
علاوه بر منابع
فوق36 منبع ديگر هم در ذيل آورده ايم كه ميتونيد احاديثي درباره اين
موضوع پيدا كنيد:
1- مولي علي قوشچي
در شرح تجريد ؛ 2-امام ابواسحق در تفسير کشف البيان؛ 3. جارالله زمخشري در ص 422
جلد اول کشاف؛ 4- محمد بن يوسف گنجي شافعي در کفاية الطالب.؛ 5- ابوالحسن رماني در
تفسيرخود؛ 6 -ابن هوازن نيشابوري در تفسير؛ 7- ابن سعدون قرطبي در ص 221 جلد ششم
تفسير؛ 8- نسفي حافظ در ص 496 تفسير (در حاشيه تفسير خازن بغدادي)؛ 9- فاضل
نيشابوري در ص 461 جلد اول غرائب القرآن؛ 10. محب الدين طبري در ص 227 جلد دوم
رياض النضرة.
؛ 11- حافظ ابوبکر
جصاص در ص 542 تفسير احکام القرآن؛ 12- حافظ ابوبکر شيرازي در فيما نزل من القرآن
في اميرالمومنين؛ 13- ابويوسف شيخ عبدالسلام قزويني در تفسير کبيرش؛ 14- قاضي
بيضاوي در ص 345 جلد اول انوار التنزيل؛ 15- جلال الدين سيوطي در ص 293 جلد دوم
درالمنثور؛ 16- سيد محمد مومن شبلنجي در ص 77 نورالابصار ؛ 17- سيد محمود آلوسي در
ص 329 جلد دوم تفسير؛ 18- حافظ ابن ابي شيبه کوفي در تفسير 19- ابوالبرکات در ص
496 جلد اول تفسير خود؛ 20- حافظ بغوي در معالم التنزيل؛ 21. ابن مغازلي فقيه
شافعي در مناقب 22- محمد بن طلحه شافعي در ص 31 مطالب السئول؛ 23- ابن ابي الحديد
در ص 275 جلد سيم شرح نهج البالاغه؛ 24- خازن علاء الدين بغدادي در ص 496 جلد اول
تفسير؛ 25- سليمان حنفي در ص 212 ينابيع المودة. 26- حافظ ابوبکر بيهقي در کتاب
مصنف؛ 27- رزين عبدري در جمع بين الصحاح الستة؛ 28- ابن عساکر دمشقي در تاريخ شام؛
29- سبط ابن جوزي در ص 9 تذکره؛ 30- قاضي عضدايجي در ص 276 مواقف؛ 31- سيدشريف جرجاني
در شرح مواقف؛ 32- ابن صباغ مالکي در ص 123 فصول المهمه؛ 33. حافظ ابوسعد سمعاني
در فضائل الصحابه؛ 34- ابوجعفر اسکافي در نقض العثمانيه؛ 35- طبراني در اوسط؛ 36-
ابن مغازلي فقيه شافعي در مناقب؛
خلاصه اين مساله
بقدري روشن و آشكار بوده كه حسان
بن ثابت شاعر معروف عصر پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مضمون روايت
فوقرا در اشعار
خود كه در باره علي (عليهالسلام) سروده چنين آورده است: فانت
الذي اعطيت اذ كنت راكعا زكاتا فدتك النفس يا خير راكع فانزل فيك الله خير ولاية و
بينها في محكمات الشرايع
يعني: تو بودي كه در
حال ركوع زكات بخشيدي، جان بفداي تو باد اي بهترين ركوع كنندگان. و به دنبال آن
خداوند بهترين ولايت را درباره تو نازل كرد و در ضمن قرآن مجيد آنرا ثبت نمود.
طبق تحقيقات اين
حقيركه كامل هم نيست اهل سنت در52 منبع(كتاب غايه المرام +36+15=52) به اينكه ايه
ولايت (انما وليكم الله و...)در شان اميرالمونين عليه السلام نازل شده گواهي و
شهادت داده اند. كه ممكن بيش از اين تعداد هم باشه.
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386
منافع گرسنگي و اندازه غذا خوردن
بازهم با احاديثي درمورد گرسنگي و اثار و منافع آن در خدمتم :
ـ امـام سـجـاد عليه السلام : كسى كه به خدامى انديشد و از او مى ترسد و براى او كار مى كند, بايد خـود را بـر گرسنگى تمرين و عادت دهد, چندان كه به سيرى شور و شوقى نداشته باشد اسبها را نيزاينچنين براى مسابقه و ربودن جايزه آن ورزيده و لاغر مى كنند.
ـ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله خوشا به حال هر كه اندرون از طعام خالى دارد و گرسنگى بكشد و شكيبايى ورزد اينان كسانى هستند كه در روز قيامت سير مى شوند.
ـ امام هادى عليه السلام شب زنده دارى خواب را دلنشين تر و گرسنگى غذا را لذتبخش تر مى كند .
ـ در حديث معراج درباره صفت اولياى خدا آمده است : شكمهايشان از خوراك حرام خالى است .
ـ نـيـز ـ در نـشانه هاى خاصان ـ عرض كرد : پروردگارا ! نشانه هاى آنان چيست ؟
فرمود: در دنيا زندانى اند, زبانهايشان را از پرگويى بازداشته اند و شكمهايشان را ازپرخورى .
منافع گرسنگى:
ـ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله نور حكمت , گرسنگى است و دور شدن از خدا, سيرى .سير نباشيد كه نور معرفت در دلهايتان مى فسرد.
ـ در حـديـث مـعـراج آمـده اسـت : پـيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله عرض كرد: پروردگارا! ثمره گرسنگى چيست ؟
فرمود: حكمت ونگهداشتن دل و نزديك شدن به من و اندوه هميشگى و ميان مـردم كـم زحـمـت بـودن و گفتن حق و باك نداشتن از اين كه به آسودگى زندگى كند يا به سختى .
ـ نـيـز ـ : اى احـمـد! بنده اگر شكمش را گرسنه دارد وزبانش را حفظ كند به اوحكمت آموزم و چنانچه كافر باشد حكمتش حجتى عليه وى و وبالش خواهد بود.
ـ پـيـامـبـر خـدا صـلى اللّه عليه و آله خوشا به حال كسى كه غذا نخورد و گرسنگى بكشد, اينان همانانند كه در قيامت سير مى شوند.
ـ امـام عـلى عليه السلام خود را گرسنه داشتن نيكو ياورى است در به بند كشيدن نفس و درهم شكستن عادتهاى آن .
چه اندازه غذا بايد خورد ؟
ـ امـام عـلى عليه السلام هنوز كه ميل به غدا دارى از خوردن دست بكش , كه اگر چنين كنى آن غذا را گوارا خواهى يافت .
ـ پـيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله وقتى اشتها دارى غذا بخور و هنوز اشتها دارى دست از خوردن بشوى .
ـ امـام رضا عليه السلام هر كه زيادتر از اندازه غذا بخورد آن غذا گوارايش نشود و هر كه به اندازه خورد, نه كم و نه زياد, آن غذابرايش سودمند باشد, آب نيز چنين است پس , راهش اين است كه به انـدازه كفايت از غذا بخورى و در حالى كه هنوز اندكى اشتهادارى دست از خوردن بكشى كه اين كار معده و بدنت را سالمتر, ذهنت را بارورتر و جسمت را چابكتر مى سازد.
ـ هر كه مى خواهد تندرست و داراى بدنى لاغر و چابك باشد از شام شبش كم كند.
منبع ميزان الحكمه جلد يك

