تبليغاتX
یا خَیرَ حَبیبٍ وَ مَحبوب

پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

آب هم در پيش تو و فرزند شش ماهه ات بي آبرو شد يا حسين ( دانلود مقتل خواني)

بسم الرب الحسين

 »اين مطلب دوباره ويرايش شده«
شمسي و بر روي زمين با روي ماه افتاده اي


 
 با سلام و عرض تسليت به پيشگاه مقدس حضرت مهدي صلوات الله عليه  و شما  بزرگواران

 به مناسبت ايام ماتم و عزاي سيد و سالار شهيدان عليه السلام   در زير چند لينك از مقتل خواني روز عاشورا قرار دادم كه دانلود كنيد و گوش كنيد. البته بيشتر براي عزيزاني كه در خارج  از كشور هستند و ميدونم از وبلاگ بازديد ميكنند . در آخر هم لينكي گذاشتم براي خواندن قسمتي از متن  ترجمه شده كتاب لهوف در مورد مصائب روزعاشورا كه قبلاً در وبلاگ گذاشته بودم . يادتون باشه قبل از اينكه براي خودتون دعا كنيد اول براي تعجيل در فرج امام زمان دعا كنيد.و چه بهتر كه بطور دسته جمعي در مجلس روضه و عزاداري 40 مرتبه بگيد «اللهم عجل لوليك الفرج»  و سعي كنيد اين كار رواج بديد تا مورد لطف مولاي مظلوم غايب از نظر قرار بگيريد. در اين روزها سعي كنيد كمتر آب بخوريد تا عطش امام حسين و طفلان ان حضرت را لمس كنيد ، خصوص در روز عاشورا كه سعي كنيد بياد  مصائب و عطش آن بزرگواران اصلاً تا نزديك غروب چيزي  نخوريد .وقت غروب كمي آب و غذا بخوريد. كه روزهم نباشيد چون مكروه  است و روزي بود كه دشمنان  امام  اين روز را روزه ميگرفتند .

 

 

مقتل حضرت علي اصغر صلوات الله عليه

 

مقتل عبد الله عليه السلام فرزند امام حسن مجتبي صلوات الله عليه


مقتل حضرت قاسم عليه السلامفرزند امام حسن مجتبي صلوات الله عليه

 

مقتل حضرت علي اكبر صلوات الله عليه

 

مقتل حضرت قمر بني هاشم صلوات الله عليه

 

وداع امام حسين عليه السلام  با خانوداه بزرگوارشان

 

عطش حضرت در روز عاشورا

 

مقتل حضرت ابا عبد الله  عليه السلام در روز عاشورا

 

**************

السلام عليك ايها العبد الصالح


هر پسر دست پدر بوسدمن در عجبم * كه علي دست خدا دست ابالفضل بوسد
***
بنفسي انت فرمود حسين اش * چو ان شه جان فدا دارد ابالفضل
***
حرم در قلب ما دارد ابالفضل * شرف بر ما سوي دارد ابالفضل
***
به هر ملت بهر مذهب كه هستي * به تو لطف و عنايت دارد ابالفضل
****
بدون دست گيرد دست خلقي * چنين اعجازها دارد ابالفضل
***
عمو عباس علمت کو عموی خوبم*عمو عباس تو نرو تا که پا نکوبم
***
اركب بنفسي انت....
فذكر عطش الحسين عليه السلام....
يا اخا ادرك اخاك ...
در بعضي مقاتل امده كه انقدر به بدن حضرت عباس تير خورده بود كه مثل خارپشتي كه تيغ دارد شده بودند .
و دودست او قطع شده بود و در حاليكه
تيري در چشم مبارك او نشسته بود سرنگون شدند از روي اسب و با صورت به زمين
آمدند و تيرها عميقاً بدن او را مجروح كردند. اينجا بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها او را پسرم خطاب كردند و حضرت عباس هم براي اولين و اخرين بار مولاي خويش
را برادر خطاب كرد. وقتي امام حسين
عليه السلام به بالين او رسيدند از او خواست كه تا زنده هستم مرا به خيمه ها باز نگردان...

*******

 آن دم بریدم من از حسین دل*کآمد به میدان شمر سیه دل

 او می دوید و من می دویدم *او سوی مقتل، من سوی قاتل

او می نشست و من می نشستم*  او روی سینه، من در مقابل

او می کشید و من می کشیدم  *او خنجر از کین، من ناله از دل

 او می برید ومن می بریدم*    او از حسین سر من از حسین دل

  
********

 
از حــرم تا قتلگـــه زينب صـــدا مي‌زد حسين

 

دست و پا مي‌زد حسين زينب صدا مي‌رسد حسين


والشِّمر جالس عَلي صَدرالحسين عليه السلام


اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم واهلك اعدائهم


لينك هاي زير ا هم حتماً ببينيد

الا يا اهل العالم قتل الحسينُ بكربلا عطشانا

هدايت حسيني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 التماس دعا.

 

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 12:11 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم دی 1386

گريه بر امام حسين عليه السلام خرافت يا عبادت؟بيانات مرجع عاليقدر حضرت ايت الله بهجت حفظه الله تعالي

بسم الرب الحسين

با سلام به همه محبان اهلبيت عليهم السلام.گاهي در گوشه و كنار شنيده ميشه كه بعضي در مورد گريه بر حضرات معصومين صلوات الله عليهم سوالات كه چه عرض كنم ايرادهايي را مطرح ميكنند و آنرا خرافه مي پندارند و ثوابهاي عظيم ان را انكار ميكنند. در اين پست متن سخنراني حضرت آيت الله بهجت را بطور كامل از كتاب به سوي محبوب ( چاپ سوم )براتون قرار دادم مطالبي كه دربين كروشه{} ميبينيد گويا از اضافات مولف محترم كتاب ميباشد. انشاءالله ، خدا همه ما را هدايت كنه و خير دنيا و اخرت بهمون عطا كنه.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

آقايان مداح و ذاكر  اهل بيت عليهم السلام  كه مبتلا هستند به اين شغل و اين كار ،مشغول باشند به مداحي اهل بيت عليهم السلام،به ذكر فضائل انها و مطائن اعداء اهل بيت عليهم السلام و مصائبي كه بر ايشان وارد شده است . همه اينها {مداحان} بايد بدانند در چه موقفي هستند ؟چه كاري را دارند انجام ميدهند ؟ براي چه اين كارها را ميكنند ؟بايد بدانند كه همان موّدت ذي القربي را كه در قران هست،دارند پياده ميكنند،چه ذكر فضائل اهل بيت عليهم السلام باشد و چه ذكر مصائب انها ؛همۀ اينها ادا كردن اجر رسالت است ؛ تثبيت كردن مردم را به (قران) است. چرا؟«زيرا» كه در قران هست (الا المودة في القربي ). اگر كسي بگويد : ما قران را ميخواهيم و ميگيريم ،اما به اهل بيت كاري نداريم،چه كار داريم به اهل بيت ؟(حسبنا كتاب لله) ،ميگوئيم: {آيا ميشود }كتاب الهي كه درآن (الا مودة في القربي) هست قبول داشته باشيد ولي بگوييد به اهل بيت كاري نداريم ؟ كتاب الله كه درآن آيۀ(اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ) هست و شما هم ان را ميخواني ،آيا اكمال محقق ميشود بدون ولايت اهل بيت عليهم السلام ؟ در قراني كه ميگوئيد ان را قبول داريم آيۀ(انما وليكم الله و رسوله و الذين يؤتون الزكاة و هم راكعون ) هست؛  »لينك به شهادت و اعتراف اهل سنت دربيش از50 منبع به اينكه آيه ولايت (انما وليكم الله)در شان علي نازل شده« يا اينكه در قران شما نيست ؟! بله اگر در قران شما اين آيه ها نباشد ،ممكن است بگوئيد ما قران را ميگيريم،ولي در قران كه اين آيه ها نيست. پس بايد بدانيم كه يك واجب بزرگي بر دوش همه است،معلمين به وسيلۀ تعليم و بر مادحين به عمل به اينها بفهمانند كه از محبت اهل بيت عليهم السلام نبايد دست برداشت همه چيز توي محبت است. اگر چيزي داريم از محبت است. اگر ما خدا را دوست داشته باشيم آيا ممكن است كه دوستانش را دوست نداشته باشيم ؟آيا ممكن است اعمالي را كه او دوست دارد؟دوست نداشته باشيم ؟ آيا چنين چيزي ممكن است  كه كسي كه دوست خدا باشد،اما دوست ِ دوستان خدا نباشد ؟ دوست اعمالي كه خدا دشمن دارد باشد؟ايا چنين چيزي ممكن است ؟قهراً كسي كه گفته (حسبنا كتاب الله ){ميگويد}خير نه وصيتي و نه هيچ چيز ديگري لازم نيست. { اين حرف} دروغ واضح و اشكار است؛مثل اينكه در روز بگويد حالا شب است ، يا در شب بگويد حالا  روز است .كتاب الله پر است از (كونوا مع الصادقين)(و امثال آن)؛ كتاب الله كه متقين وفاسقين را در دو صف قرار داده است ،ببينيد متقين كيانند؟ فاسقين كيانند ؟راستگويان كيانند دروغگويان كيانند؟

آيا ميشود تفكيك كرد. اين مثل اين است كه بگويند : ما نصف قران را قبول داريم ،نصف ديگرش را قبول نداريم كما اينكه نصاري و يهود از دوستانشان در 300 سال قبل معاهده گرفته اند كه لعن يهود نصاري بايد از قران حذف شود  و غير از خدا پرستي چيز ديگري در قرآن نباشد!! آيا چيزي كه تنصيفش كنيم قران است ،پس {شايد بگويند:} خدا پرستي هم لازم نيست در قران باشد ؛همين كه انسان كسي را نكُشد ، كسي را نزند {كافي است}!! خدا پرستي هم لازم نيست!!بت پرستها هم بگويند : ما هم نكاحي داريم ،سفاحي داريم،مال مردم خوري داريم و ...{بالاخره}يك چيزهايي را آنها قائلند- اما اينكه خدا يكي باشد ،نه اين {بتها } (شفعائنا عند الله ) اگر بنا باشد بر تبعيض ،اكثر مردم اصلا خدا پرست نيستند، اكثر مردم بت پرستند .{دين خدا} تبعيضي نيست ،يا بايد همه اش را بگيري يا هيچ چيزش را نگيري. {در زماني} يك مرد ناجوري بود. وصيت كرد وقت مردنش به بچه هايش كه اي بچه ها اينهايي كه شمارا دعوت ميكنند به خدا پرستي و دينداري ،تا ميتوانيد انكار كنيد . اگر مغلوب شويد در برابر مدعي كه خدايي هست ، ديگر از شرّ اينها راحت نيستيد،بايد تابع اينها شويد كه اگر بگويند : زن بايد از باطن دست وضو بگيرد و مرد ازظاهر دست ، ديگر نمي توانيد مخالفت كنيد و تا اخر اين مطلب ادامه پيدا ميكند . پس قهراًاين كساني كه ميگويند : اين مداحي چيست ؟ مصيبت خواني چيست ؟ اشك ريختن چيست ،اين قدر احمق هستند كه نميفهمند اين اشك طريقه تمام انبيا عليهم السلام بود براي شوق لقاء الله ،براي تحصيل رضوان الله ، و مسئلۀ  دوستان خدا هم از همين باب است. محبت اينها هم اگر در فرح اينها و مصيبت و حزنشان اشك آورد . اين همان طور است{مثل گريه براي شوق و خوف خداست}. دليل خيلي است ؛اول اينكه همۀ انبيا عليهم السلام از خوف خدا بكاء داستند .آيا از شوق لقاي خدا بكا نداشتند؟ انبيا عليهم السلام كارشان همين بوده است . اگر كسي انبيا عليهم السلام را قبول دارد بايد بكاء اينها را هم قبول داشته باشد. و همچنين {از ادله بر مطلب} اين مسئله است كه { در روايات}وارد شده و منصوص و ثابت است ،در اذن دخول حرم سيد الشهداء عليهم السلام كه {شخص بگويد}:(ءادخل يا الله ءادخل يا رسول الله،ءادخل...) و از تمام ائمه عليهم السلام استيذان ميشود.(بعد در ادامه روايت هست كه):(فان دمعت عينك ،فتلك علامة الإذان). اگر اشكي از چشم امد ،علامت اين است كه به تو اذن داده اند. اين اشك چشم به اعلي عليين مربوط است . اما كيست كه اين مطلب را بفهمد،كيست كه عاقل باشد؟!اما نادانها ميگويند: اشك چيست –نعوذ بالله – خرافات است‌‌،اينها چيست؟!  اين اشك چشم به آن بالا مربوط است. عمل(ام داوود)آن قدر مفصل است كه از ظهر تا غروب،بعضي آن را تمام نمي توانند بكنند (در ان نقل شده)كه در سجدۀ آخر آن سعي كن اشكي از چشمت بيايد ،اگرآمد علامت اين است كه دعايت مستجاب شده است. عجب شما ميگوييد اين اشك هيچ كاره است؟! نخير اين اشتباه محض است،اين اشك به اعلي عليين مربوط است ،ازانجا استيذان ميكند،از آنجا استجابت دعا ميكند. فلذا بايد كساني كه حاجت مهمه اي دارند ،يكي از همين نمازها و از اين عبادتها يي كه براي حاجت ذكر شده است{بجا آورند}و اگر بخواهند تثبيت بكنند و بر سند به حاجت خودشان بلاشك ملتفت باشند بعد ازآن طلب حاجت و نمازها و دعاها بروند به سجود و در سجود سعي كنند { به اندازۀ}بال مگسي چشم تر بشود ،اين علامت اين است كه مطلب تمام شده.

بله چيزي كه هست اين است كه عينك ما درست صاف نيست ،ما نميفهميم ، فرضاٌ

ما از خدا خانه ميخواهيم ،اما خدا به مصلحت ما نميداند ، چه ميكند ؟ايا باطل ميكند دعاي ما را ؟ خير بالاتر از خانه به ما ميدهد ؛به ملك ميفرمايد : چند سال بر عمر اين شخص بيفزا. اين بيچاره خيال مي كند اين همه زحمت كشيده ،اخر اثري از خانه و دعاي خويش نديده ،دعايش مستجاب نشده ،اما نميداند بالاتر از استجابت اين دعا به او داده داند ،ولي او نميفهمد . حسن ظن به خدا بايد داشته باشيم ؛عينك بايد واسع و صاف باشد ،كدورت نداشته باشد.

به خدا مي سپاريم همۀ را در تثبيت اين اصل اصيل كه (مودت ذي القربي) است با همه لوازمش تا آخر ،كه ثابت قدم باشيم. ان شاءالله. والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته.

 

اين نكته راهم تذكر بدم بعضي افراد وقتي يكي از عزيرانشون را از دست ميدند بيش از 40 روز لباس سياه ميپوشند . اصلاح نميكنند موهاشون را تا فاميل بيان با اصرار اونها را وادار به اصلاح كردن و عوض كردن لباس كنند. اما تو ماه محرم در عزاي سيد و سالار شهيدان عزيز فاطمه سلام الله عليها كه بزرگترين وشديدترين مصيبتها در زماني كوتاهي بر او و خواهرش حضرت زينب سلام الله عليها وارد شد . همين كه دهۀ اول تموم ميشه لباس هاي مشكي شون را درميارند. اما يه كساني هم بودن مثل مرحوم عبدالكريم كشميري مجتهد وعارف بزرگ رضوان الله تعالي عليه كه دو ماه محرم و صفر را مشكي ميپوشيدند،ايشان قريب اين مضامين را ميفرمود: براي امام حسين عليه السلام هر چه كار كنيم كمه. الان هم خيلي ها تا اخر صفر سياه پوشند . قبلا مطلبی در مورد آداب محرم نوشتم که از لینک زیر میتونید بخونیدش

آداب محرم و حالات فرزند میرزا جواد آقا ملکی رحمه الله علیه 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:5 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

نقشه 40 میلیون دلاری سازمان سيا براي شيعه ، مراجع تقليد و عزادران حسين عليه السلام

به نام خدا و با سلام:

اخيراٌ كتابي به نام (نقشه اي براي جدايي مكاتب الهي) در امريكا انتشار يافته كه دران گفتگوي مفصلي با دكتر مايكل برانت يكي از معاونان  سابق سيا سازمان اطلاعاتي مركزي امريكا انجام شده است . او در اين زمينه ميگويد بعد از مدتها تحقيق به اين نتيجه رسيديم  كه قدرت رهبر مذهبي ايران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ايران تاثير گذار بوده است . ما همچنين به اين نتيجه دست يافتيم كه شيعيان بيشتر از مذاهب اسلامي فعال و پويا هستند . در اين گردهمايي تصويب شده كه بر روي مذهب شيعه تحقيقات بيشتري صورت گيرد  و طبق اين تحقيقات برنامه ريزي هايي داشته باشيم ؛ به همين منظور 40 ميليون دلار بودجه براي ان اختصاص  داديم و اين پروژه در 3 مرحله به ترتيب زير انجام شد- پس از نظر سنجي ها و جمع اوري اطلاعات از سراسر جهان به نتايج مهمي دست يافتيم . متوجه شديم كه قدرت  مذهب شيعه در دست مراجع و روحانيت ميباشد. اين تحقيقات ما را به اين نتيجه رساند كه بطور مستقيم نمي توان با مذهب شيعه رو در رو شد و امكان پيروزي برآن بسيار سخت است و بايد پشت پرده كار كنيم ما به جاي ضرب المثل انگليسي «تفرقه بنداز،حكومت كن » از سياست:« اختلاف بينداز نابود كن» استفاده كرديم و در همين راستا برنامه ريزي گسترده اي را براي سياست هاي بلند مدت خود طرح كرديم. حمايت از افرادي كه با مدهب شيعه اختلاف نظر دارند و ترويج كافر بودن شيعيان به گونه اي كه در زمان مناسب عليه انها توسط ديگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنين بايد تبليغات گسترده اي را عليه مراجع و رهبران ديني شيعه صورت دهيم تا آنها مقبوليت خود را درميان مردم از دست بدهند . يكي ديگر از مورادي كه بايد روي ان كار ميكرديم موضوع عاشورا و شهادت طلبي كه هر ساله شيعيان با برگزاري مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه ميدارند ما تصميم گرفتيم با حمايت هاي مالي از برخي سخنرانان  و مداحان و برگزار كنندگان اصلي اينگونه مراسم كه افراد سودجو و شهرت طلب هستند عقايد و بنيان هاي شيعه و فرهنگ شهادت طلبي را سست و متزلزل كنيم و مسائل انحرافي دران بوجود آوريم به گونه اي كه شيعه يك گروه جاهل و خرافاتي در نظر آيد. در مرحله بعد ازبايد مطالب فراواني عليه مراجع شيعه جمع اوري كنيم و به وسيله مدحان و نويسندگان سودجو انتشار دهيم و تا سال 1389 مرجعيت را كه سد راه اصلي اهداف ميباشند تضعيف كرده و آنان را به دست شيعيان و ديگر مذاهب اسلامي نابود كنيم و درنهايت تير خلاص رابر اين فرهنگ و مذهب بزنيم.

 نمونه اين مسائل را ميتوانيد در گوشه و كنار ببينيد كارهايي مثل:

1- سنتور زدن در محراب مسجد همراه با عزاداري حضرت سيد الشهدا صلوات اله عليه. ارگ زدن همراه با مداحي . پريدن به هوا و كف زدن در وسط مراسم سينه زني !!!؟؟؟ لخت شدن و عزادري كردن.

2- قمه زدن اويزون كردن وزنه با گيره هاي تيز كه بدن را سوراخ كرده و باعث خونريزي ميشود. بعد هم شبكه ماهواره اي تصاويري از قمه زني نشون ميده كه يه مردي طفل شيرخوارش كه توي قنداق پيچونده را  قمه ميزنه و همزمان در كنار اين تصاوير تصوير سگي را نشون ميده كه داره توله خودش را محبت و نوازش ميكنه بعد ميگند شيعيان از سگ هم وحشي تر و پست تر هستند؟ اين عزاداري يا تيشه به ريشه اسلام و شيعه زدن است؟ آيا با پخش اين تصاوير مذهب شيعه ترويج پيدا ميكنه يا بيشتر دشمني و انزجار از شيعه بوجود مياره. تو روخدا يه كمي دقت كنيد توي هر مجلسي نرويد عزاداري كنيد با هر مداحي عزاداري نكنيد  بعضي از مراجع حرام كردند كه در مجالس بعضي از مداحان شركت كنيد. قشنگ بريد يه جاكه يه روحاني دانشمندي  سخنراني ميكنه از خدا ودين و فضائل اهل بيت عليهم السلام حرف ميزنه و بعد هم درست حسابي عزاداي و ذكر مصيبت ميكنند .نه جاهايي كه مداحاش اشعار كفر اميز ميخونند

 مثل فلان مداح مشهور كه اين اشعار را ميخونه :

    گويم علي به واهمه   تو خالق و من بنده ام

 يا جاي ديگه ميخوند:

   حسين يا الله حسين يارحمن  تمنا دارم حسين جان بستان

يا اون يكي كه ميگه لااله الا فاطمه (سلام الله عليها) البته عبارت سلام...   را بنده اضافه كردم . يه وقت شبه اي پيش نيايد.

اين مداحان به فتواي مراجع اگر معتقد باشند به اين اشعار قطعاً كافر و نجس هستند. يه سوال پيش ميايد اينجا آيا عزاداري با كفار مورد رضايت خدا و امام حسين عليه السلام هست؟ معصومين عليهم السلام كه در روايات برائت ميجويند از كساني كه اونها را خدا ميخوانند. ديگه خود دانيد. اين اشعار كفر اميز كه روي CD رايت ميشه ونه تنها درايران بلكه در خارج از ايران هم  به قيمت خيلي پائيني فرو خته ميشه و منبعي براي وهابيت و دشمنان شيعه ميشه و علما انها با تكيه بر اين اسناد حكم به  اين ميدهند كه شيعيان كافر و نجس هستند.  حالا هي از اين CD ها رايت كنيد . روي سخنم با گروه فرهنگي نواي جنت نميدونم كجاست كه رايگان هم CDاين كفريات را به اسم ترويج مكتب شيعه ارسال ميكنه. نميگم اصلاً مداحي پخش نكنيد . ميگم كفريات را پخش نكنيد.

۳- انداختن قلاده به گردن و پارس كردن مثل سگ و گفتن عباراتي مثل:

 هر كي مي خواد هرچي بگه حسين من سگت ام ،انا كلب الرقيه(سلام الله عليها) و...

به خدا قسم ما كه هيچ جا يه روايات نديدم كه ما را تشويق به اين كارها كرده باشند . ائمه  يار وفادار ميخواهند نه كسي كه مثل سگ پارس كنه، ائمه ما را تشويق كرده اند به علم اموزي ، با تقوا  بودن،معاشرت با علماء دين و تزكيه ؛اگه خيلي ارادت داريد به آن بزرگواران  ببينيد واقعاً ازتون چي خواستند؟   مواظب باشيم چهره شيعه را در با اين عزاداري هامون خراب نكنيم.

 

لینک به مطلبی درباره حقیقت یا افسانه شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

پاسخ به دو اشكال اهل سنت در مورد غدير و ولايت علي عليه السلام كه ولايت وسرپرستي امام را قبول كرداه

 بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم  

درادامه مطالب مسئله خلافت بلافصل اميرالمونين عليه السلام  بعضي دواشكال زيرا مطرح ميكنند كه در زير به آنها پاسخ ميدهيم:

1- اگر پيامبر اكرم،صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، على، عليه‏السلام، را در روز غدير به ولايت منصوب كرده باشند لازمه‏اش اين است كه در زمان حيات پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، دو ولى بر مسلمين حاكم باشند و اين باطل است؛ زيرا مسلّم است كه پيامبر هنوز در آن زمان ولى مسلمين بودند؛ پس على، عليه‏السلام، نمى‏توانست ولى باشد.

 جواب:

اين معنى مسلّم است كه پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، هيچ نگرانى نسبت به زمان حيات خود ندارند و تمام نگرانى او از آينده اسلام است؛ زيرا كسى كه مى‏گويد: (من بزودى از ميان شما خواهم رفت) پيداست كه در صدد تعيين جانشين براى خويش است و براى آينده برنامه‏ريزى مى‏كند.

علاوه بر اينكه اين عبارت پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله كه :(الله‏اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على بن ابى‏طالب بعد از من) تصريح در اين دارد كه نصب اميرالمؤمنين براى آينده اسلام است.و معمولا اين طور است كه سلاطين و بزرگان در زمان حيات خود وصي وجانشين انتخاب ميكند و از همان زمان او را وصي و جانشين ميخوانند با اينكه ان سلطان يا آن بزرگ هنوز در قيد حيات است. جواب ديگر حديث منزلت است كه در پاسخ به اشكال بعدي خواهيد ديد كه پيامبر براي بعد از خود خليفه انتخاب كرده اند نه براي زمان حيات خود.

 

2- بعضى از اهل سنت كه دلالت حديث بر ولايت على، عليه‏السلام، را قبول دارند ميگويند: قبول داريم كه مقصود از مولا، اولويت به امامت است ليكن چون حديث نسبت به زمان امامت اشاره اي نكرده ؛ پس با جمع ،ادله على، عليه‏السلام، را به عنوان خليفه چهارم مي دانيم و آن هنگامى است كه مردم با او بيعت كنند و اين معنى هيچ منافاتى با خلافت سه نفر ديگر ندارد و بدين ترتيب احترام صحابه گرانقدر پيامبر نيز حفظ مى‏شود!!!

اولاً: هيچ دليلي وجود ندارد كه شما ميگوئيد( با جمع ادله).

 ثانياً اگر پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، مى‏خواستند على، عليه‏السلام، را به عنوان خليفه چهارم معرفى كنند پس چرا اسمى از خليفه اول و دوم و سوم نبردند در حالى كه تعيين خليفه اول در آن زمان كه چيزى به وفات پيامبر نمانده بود لازمتر از خليفه چهارم بود.

 ثالثاً از اينكه كسى ابتدا از مرگ قريب الوقوع خود خبر دهد، سپس ولايت خود را نسبت به مردم به آنها يادآورى كند و بعد شخصى را به عنوان جانشين خود انتخاب كند، استفاده مى‏شود كه آن شخص جانشين بلافصل او مى‏باشد.

رابعاً : وقتي پيامبر ميفرمايند خليفة بعدي : يعني علي برهمه حتي عمر و ابابكر و عثمان هم خليفه است چون پيامبر كسي را استثناءنكردند ولازمه اين سخن شما است كه على بر خلفاى ثلاثه ولايت نداشته باشد در حالى كه عمربن خطاب و ابابكر در روز غدير تصريح كردند كه:

به به يا على! گوارا باد تو را كه مولاى هر مرد و زن مومن گرديدى.

كه بخوبى دلالت دارد كه اميرالمؤمنين على، عليه‏السلام، مولاى همه مسلمانان شدند.

 خامساً: در حديث منزلت پيامبر ميفرمايند: مقام علي نسبت به من مانند مقام هارون است نسبت به موسي علي نبينا وآله و عليه السلام .


 

سادسا: عمردر باره بيعت با ابابكر ميگويد

كانَت بيعةُ الناس لاَبي بكر فَلتَةً من فَلَتاتِ الجاهليّةِ وَ قَي اللهُ المسلمينَ شرّها فَمن عادَ الَيها فَاقتُلوه !!؟؟

 يعني اينكه :

 بيعت كردن مردم با ابوبكر كاري تصادفي بيهوده و پوچ بوده و يكي از كارهاي زمان جاهليت محسوب مي شود . ( عصر جاهليت يعني قبل از ظهور اسلام كه مردم اونموقع دخترهاشون زنده به گور ميكردند و ... ).

 خداوند مسلمانان را از شر آن (بيعت پوچ) حفظ كند و هر كس ديگر كه به اين طريق انتخاب شد او را بكشيد!!!!!!!  منبع

صحيح بخاري   ج ۴ ص ۱۱۹   و   ج ۸ ص ۲۰۸   و   ج ۱۰ ص ۴۴ 

- مسند احمد بن حنبل ج ۱ ص ۵۵ 

- تاريخ طبري   ج ۳ ص ۲۰۰ و ۲۰۱   و   ج ۲ ص ۲۱۵ 

- تاج العروس ج ۱ ص ۵۶۸ 

- شرح ابن ابي الحديد معتزلي   ج۱ ص ۱۲۳ و ۱۲۴ و ۱۷۲   و   ج ۲ ص ۱۹ 

- نهاية ابن اثير ج ۳ ص ۲۳۸ 

- منهاج السنه ابن تيميه ج ۴ ص ۲۱۶ 

- الرياض النضره ج ۱ ص ۱۶۱ 

- تيسير الوصول ج ۲ ص ۴۲ و ۴۴ 

- تاريخ كامل ابن اثير ج ۲ ص ۱۳۵ 

- الملل و النحل شهرستاني باب ۱ فصل ۵ ص۱۳ 


 اهل سنت اینجا را نخوانند چون؟!

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم دی 1386

اين است واقعه غدير كه بي هيچ شك و ابهامي بر خلافت بلافصل علي عليه السلام دلالت دارد



به نام خدا و با سلام به شما قبل از هر چيز عيد سعيد غدير را به امام زمان صلوات الله عليه و همه شما تبريك ميگم. در ضمن ياداوري ميكنم يه نگاه به مفاتيح بندازيد و اعمل شب و روزعيد غدير را مرور كنيد. خلاصه بگم روزه گرفتن فردا خيلي ثواب بزرگي داره. سعي كنيد فردا تا ميتونيد ديگران را شاد كنيد . وتا ميتونيد هديه بديد .

و كاري كنيد از اين روز خاطره خوشي داشته باشند.

 
منظور از ولايت در حديث غدير دوستي نيست زيرا:

1- نزول آيات تبليغ (بلغ ما انزل اليك من ربك...)وآيه اكمال(اليوم اكملت لكم دينكم...) ، نشان از آن دارد كه رسول‌خدا‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ابلاغ موضوعى به مسلمانان مأمور شده است كه اگر در آن كوتاهى كند رسالت الهى را انجام نداده و 23 سال زحمات طاقت فرسا و آن همه آزار ديدنها نابود مى‏شود، همچنين با ابلاغ اين موضوع دين كامل و نعمت تمام و اسلام دينى مورد پسند خداوند گرديد. آيا اعلام دوست داشتن حضرت على عليه‏السلام به عنوان تنها پيام غدير خم با اين مسايل سازگار است؟آيااين مسئلۀ خيلي غامض و پيچيده اي است كه خدا اراده كرده مردم با قبول اسلام در مسير صعود و تكامل باشند و بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله هم خدا ميخواهد اين مسير ادامه داشته باشه و با رهبري  شخصي مثل پيامبر يعني حضرت علي عليه السلام ونه با رهبري افراد گناهكار كه به عقيده اهل سنت:

 لازم نيست رهبر جامعه مسلمين مقام عصمت را داشته باشد بلكه اگر از گناهان گذشته توبه كند كافي است و ميتونه رهبر باشه. اين سخن بدين معناست كه هر فاسق و هرزه و جنايتكاري به صرف يك توبه و استغفار زباني هم ميتونه بر ديگران رهبري و سرپرستي كنه.آيا اين درسته ؟

ازشما ميپرسم اگه يه شخصي بياد به خواستگاري دختر يا خواهر شما كه مطمئنيد او زناكار،معتاد، تندخو، دزد،شرابخواره عصبيه ودست بزن داره و لات محله هست و شما بگيد به علت اين موارد با ازدواج شما مخالفيم و او بگويد همينجا توبه ميكنم ايا شما قبول ميكنيد به او دختر بديد در صورتي كه يه خواستگار ديگه هم براي دختر يا خواهرتون هست كه دانشمند، استاد دانشگاه ،شجاعِ،مهربان با تقوا و ،خوش اخلاق ،عادل، قوي هست و به شهادت افرادي كه او را ميشناسند يك نكته منفي در سراسر زندگي او كسي ازش سراغ نداره و همه ميگن حتي آزارش به يه مورچه هم نميرسه با اينكه خيلي قوي هست؟ ايا قبول ميكنيد با اون نفر اول ازدواج كنه ؟

آيا اين احتما ل جود نداره كه اون معتاد و شرابخوار دوباره توبه اش را بشكنه؟اين موارد در روحيه فرد اثر مخربي نداره و ميشه در كنار اين فرد با آرامش خاطر و راحتي زندگي كرد؟؟؟

2- آيه 55 سوره مائده (انما وليكم اللّه‏...) حضرت على را در كنار خدا و رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مصداق منحصر «ولى» براى مؤمنان برشمرده است. كه در پست هاي قبلي بطورمفصل بحث شد و اثبات گرديد كه ولي به معناي رهبر است.

3- رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از روزهاي اول دعوت خود، و حتى در يوم الدار (كه براى اولين بار 40 نفر از خويشان خود را به اسلام دعوت كرد) به نقل شيعه و سنى بر جانشينى حضرت‌على عليه‏السلام پس از خود تأكيد نموده بود، بنابراين تعبير كلام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در غديرخم به اينكه «على را دوست داشته باشيد» با قرآن و حقايق قطعى تاريخ و قرآن سازگارى ندارد.

4- جمله « أيها الناس الست اولي بكم من انفسكم آيا من نسبت به شما از خود شما    سزاوارتر نيستم؟ »  ( اين پرسش پيامبر اکرم به آيه قرآن اشاره دارد که مي فرمايد « النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم ... ( سوره احزاب/? » يعني پيامبر بر اهل ايمان از خود آنان برتري و ولايت دارد .) هيچ تناسبي با يك دوستي ندارد بلكه مي‌خواهد بگويد همان اولويت و اختياري كه من نسبت به شما دارم براي علي هم ثابت است. «اَلَسْتَ اَوْلي بِكُمْ مِن اَنْفُسِكُمْ : آيا من از جان شما به شما اَوْلَويّت ندارم؟». حاضران اقرار كردند كه: «آري چنين اولَويّتي داري»: واژة «اولي» معني واژة «مولي» را كه در حديث غدير آمده، توضيح مي‌دهد كه منظور مقام رهبري است.همچنين پيامبر جمله «من كنت مولا فهذا علي مولا»بلافاصله بعد از اقرار كردن مردم در مورد رهبري پيامبر و جواب جمله «الست اولي بكم...» فرمودند. ضمن اينكه پيامبر قبل از گفتن (الست اولي بكم...) دست حضرت علي را  پائين تر از ايشان ايستاده بودند راگرفته و بلند كردند تا جايي كه كف پاي حضرت علي تا زانوي پيغمبر بالا آمده بودند.

يعني حال كه مرا كه پيغمبرهستم را بر اساس آيات قرآن رهبر ميدانيد پس ازمن اين علي رهبر شماست و بسيار روشن و واضح است كه اولويت داشتن پيامبر و سزاوا تر بودن ايشان قرينه است براي رهبري و سرپرستي علي نه محبت و دوست داشتن او و هر تفسير غير از اين دور از واقعيت و انصاف و عقل است .و به هر صورت پرسش آن حضرت و جواب گروه صدهزار نفري مسلمانان قرينه اي بر مقصود آن حضرت از کلمه « مولي » مي باشد .

 5- تبريكهايي كه از سوي مردم در اين واقعه تاريخي به علي عليه السلام گفته شد. مخصوصا تبريكي كه عمر و ابوبكر به امام علي گفتند، نشان مي‌دهد كه مساله چيزي فراتر از يك دوستي ساده بوده و جز مساله نصب خلافت نبوده است. چرا كه زماني به كسي تبريك گفته ميشود كه به مقام و منصبي رسيده باشد. در مسند امام احمد آمده است كه : عمر بعد از بيانات پيامبر به علي گفت: بَخ بَخ لك يا  اميرالمومنين  اصبحت مولاي و مولاي كل مومن و مومن.يعني « بر تو مبارک باشد اي فرزند ابي طالب ، تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمن گرديدي.(  منبع مسند احمد جلد 4 صفحه 281). »

ماجراي تبريك گفتن عمر و ابوبكر به حضرت علي عليه السلام بابت جانشني و رهبري او بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله در روز غدير در كتب مختلفي نقل شده كه علاّمه اميني در كتاب الغدير،‌ جلد اوّل، اين حديث را از 60 نفر از علماي اهل سنّت نقل كرده است!!!!

 در اينجا يك نمونه ديگر از آنها را ذكر ميكنيم :

ابو حامد غزالي در موضع غدير چنين مي‏نويسد: اكثر علما و دانشمندان، گفتار رسول خدا ( من كنت مولاه و فهذا علي مولاه) را كه در ضمن خطبه‏اي در برابر انبوه مسلمانان ايراد نمود، نقل كرده‏اند و باز نقل كرده اند كه عمر و عثمان و ابابكر و طلحه و زبير از اولين كساني بودند كه به حضرت علي تبريك گفتند و عمر پس از خطبه گفت: َبخٍ بَخٍ لك يا اميرالمومنين اصبحت مولاي و مولا كل مومن و مومنه) كه مفهوم اين كلام تسليم و راضي شدن به حكومت علي ميباشد ولي بعدها حب مقام و رياست وخليفه شدن، پيروز گرديد و لشكركشي و فتوحات، كاسه هوي و هوس را به دستشان داد و بدين گونه به دوران قبل از اسلام برگشتند و اين پيمانها را به دست فراموشي سپردند و به بهاي كمي فروختند فبئس ما يشترون... ( سرالعالمين ص 21). با اين توضيح ، روشن است که مسلمانان از خطبه غدير ، امامت وخلافت آن حضرت را استفاده نموده بودند که به آن حضرت تبريک و تهنيت مي گفتند.

و اگر اين برداشت و استنباط غلط بود همانجا پيغمبر مردم را ازگفتن تبريك منع ميكرد و انها را راهنمايي ميكرد و ميفرمود او بعد از من رهبر و خليفه بلافصل نيست و يا اينكه خليفه بعد از من را ميتونيد با تشكيل يه شورايي  انتخاب كنيد و هركه ثروت يا قدرتش بيشتر بود را  رهبر قرار بديد ولو خيلي خلافكار باشه و مردم را مجبور كنيد با او بيعت كنند واگه قبول نكردند به زور سر نيزه اونها را وادار به اطاعت كنيد. آيا غير از اين است كه وظيفه پيامبران هدايت و راهنمائي بشر  است.آيا پيامبر با علم غيب كه خدا به او عطا كرده بود نميدانستند كه اسلام فرقه فرقه خواهد شد بر سر اين مسئله؟ پس نهي نكردن پيغمبر از تبريك گفتن به علي عليه السلام و علاوه بران سه روز بيعت گرفتن نشانه اين است كه خليفه و جانشين بلافصل علي است و ديگران تخلف كردند و باعث تفرقه بين مسلمين شدند.

6- مساله دوستي علي عليه السلام بر همه مومنان، مطلب مخفي و پنهان و پيچيده‌اي نبوده كه نياز به آنهمه تاكيد و بيان داشته باشد و احتياج به متوقف ساختن آن قافله عظيم صد هزار نفري وسط بيابان و خواندن خطبه اي بسيار مفصل و گرفتن اقرارهاي پي در پي از جمعيت باشد. آن هم در زير تابش سوزان خورشيد و پس از خستگي شديد از سفر حج فقط براي اين‌كه به آن‌ها بگويد: «علي‌ـ‌عليه السّلام‌ـ دوست و ياور شما است؟»،با اينكه در اسلام از آداب نماز جماعت اين است كه امام جماعت سجود و ركوع خود را بهتر است كوتاه بخواند تا پيران و سالخوردگان اذيت نشوند‌. آيا نميشد پيامبر وقتي مردم در مسجد شهر براي نماز جماعت جمع شده اند بگويد علي را دوست بداريد .آيا اينگونه رفتار پيامبر دليل بر عظمت موضوعي فراتر از دوست داشتن نيست ؟

آيا نميشد كه پيامبر انان كه از علي بخاطر آنچه در جنگها انجام داده بود و ازآن حضرت كينه به دل داشتند را جمع ميكرد و ميگفت او را دوست بدارند و لازم بود پيران و زنان را در صحراي سوزان نگه دارد و درآن خطبه مفصل فقط بر دوستي علي تاكيد كند؟

همچنين اين مطلب يعني دوستي آنقدر فوري و واجب نبود که درآن گرما و بيابان ، پيامبرخدا ، مسلمانان را نگه دارند و به آنان بگويند که هر کس مرا دوست دارد علي را هم بايد دوست داشته باشد ! علاوه بر اينکه بارها در قرآن کريم و نيز روايات پيامبر خدا به لزوم وجود دوستي و محبت في ما بين مسلمانان اشاره شده ودر باره دوستي اهل بيت آن حضرت به ويژه حضرت علي نيز تصريح گرديده بود ، از جمله اين آيه « قل لا أسئلکم عليه أجراً الا المودة في القربي» يعني « به مسلمانان بگو من اجري براي رسالتم از شما درخواست نمي کنم مگر دوستي اهل بيتم را » واين موضوع ، چيز تازه اي نبود که پيامبر را به تکرار آن ، آنهم در آن شرايط وادار نمايد.

  7- اگر معني «مولا» را دوست داشتن علي‌عليه السّلام هم قرار بدهيم، يكي از مصاديق دوستي و محبت اين است كه سخن علي ‌عليه السّلام‌ را اطاعت كنند و با پذيرش كلام او، او را خشنود كنند، آيا اين محبت و دوست داشتن بود كه آن حضرت بعد از رسول خدا صلّي‌ اللّه عليه وآله‌ كه او خواست خلافت كند، سخنش را رد كردند و با اجبار او را براي بيعت بردند و قبل از اين كارعمر بن الخطاب درب خانه حضرت را به آتش كشيد و وقتي فهميد حضرت زهرا سلام الله عليها در پشت در هستند با لگد به در زد و سبب قتل آن بانو شد، همچنين يارانش را سرزنش كرده و بعضي از آن‌ها (مثل سلمان فارسي) را كتك زدند آيا اين محبت و دوست داشتن است كه ابابكربا كمك عمر انحصرت در خانه خودش مضروب كنند در كوچه راه به حضرت زهرا سلام الله عليها ببندد و سند فدك را به زور از ان حضرت بگيرد و سيلي به صورت ايشان بزند آن هم درحضور پسر خردسالشان  حضرت امام حسن عليه السلام. خوب دقت كنيد حتي اگر منظور پيامبر از من كنت مولا فهذا علي مولا محبت علي باشد باز هم عمر و ابابكر و عثمان خطا هاي بسياري كرده اند و شايسته مقام جانشيني پيامبر نيستند و كشف ميشود تمام احاديثي كه در مقامات بلند معنوي آنها گفته شده جعلي هستند.چرا كه در احاديث معتبر شيعه و سني آمده كه خداوند غضب ميكند به هرفردي كه موردغضب حضرت فاطمه باشد ورضايت دارد از هر فردي كه مورد رضايت فاطمه باشد . حتما اسناد شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها را كه قبلا در وبلاگ گذاشتم از اينجا دانلود كنيد و بخونيد. مطالب جديدي به اون اضافه كردم.

 8- براستى اگر پيامبر اكرم) با بيان جمله ( من كنت مولاه فعلي مولاه)، چنين در نظر داشت كه على(ع) «ناصر» يا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جاى اين گونه تهنيت و تبريك بود؟ از ديگر شواهد اين معنا، انكار و اعتراض شديد برخى از حاضران در صحنه غدير (حارث بن نعمان فهرى) است تا آنجا كه از خداوند خواست اگر اين مسئله حقيقت دارد عذابى بر وى نازل شود.

آيا اگر معناى حديث غدير «ناصر» و يا «محبوب» بود جاى اين گونه غضب و انكار بود يا آنكه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غير از آيات و رواياتى كه به محبت به مؤمنان دعوت مى كند، روايات بسيار ديگرى نيز در محبت اميرالمؤمنين و نيز ساير صحابه هست؛ چرا  ازآنها اين چنين خشم و غضبى را برنينگيخت؟

علامه امينى اين ماجرا را از 30 منبع اهل سنت (از جمله: الكشف والبيان، دعاة الهداة، احكام القرآن) نقل كرده است. رجوع كنيد به الغدير جلد يك ص 246

9- در اواخر خطبه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تأكيد نمودند كه از سوى خداوند مأمور به بيعت‌ گرفتن از مسلمانان براى امير‌المؤمنين عليه‏السلام هستند. اين بيعت تا سه روز به طول انجاميد.

 بيعت گرفتن يعنى پذيرش رهبري و حاكميت شخص بيعت شونده.{حتي زنان هم با دست بردن در تشت آبي كه حضرت  علي صلوات الله عليه دست مبارك خود رادر ان قرار داده بودند بيعت كردند}

 10- پيامبر‌اكرم‌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد مقام حضرت على عليه‏السلام غير از عبارت مشهور «من كنت مولاه فهذا على مولاه» تعابير ديگرى را نيز به كار برده‏اند از قبيل حاكم مؤمنان (امير‌المؤمنين)، پيامبر صلّي‌ اللّه عليه وآله‌ بعد از خطبه اعلام كرد كه اي مسلمانان!

«سَلِّمُوا عَلَيْهِ بِاِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ : بر علي‌ عليه السّلام‌ به عنوان رئيس مؤمنان، سلام كنيد».

همچنين در قسمتهاي مختلف خطبه با عبارت زير از حضرت علي عليه السلام ياد كرده اند :

الا انه لا (امير المومنين) غير اخي هذا . اَلا لا تَََحِلُ اِمرَةُ المومنين غيره بعدي لاحد غيره

بدانيد كه اميرالمونين غير از اين برادرم كسي نيست و بدانيد كه امير مومنان بودن بعد از من براي احدي جز او حلال نيست.

 صراط الله المستقيم.

 الا معاشر الناس اِني نبيٌ و عليٌ وصي .

 الا و اني رسول و علي امام و الوصي بعدي و الائمة من بعده ولدهُ.الا و اني والدهم و هم يخرجون من صلبه .

الا انه ولي الله في ارضه و حَكَمَهُ بين خلقه و امينه في سِرِّه و علانيته.

(امام)، خليفه رسول اللّه‏، صراط مستقيم. به علاوه حضرت بارها در اين خطبه غدير با عبارات مختلف امر به پيروى مطلق از امير المؤمنين توسط مسلمانان فرموده‏اند.

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 12:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم دی 1386

پاسخ به اشكال مهم اهل سنت: چطور ممكنه صحابه با سخن پيامبر در مورد امامت علي مخالفت كنند؟

به نام خدا وبا سلام

برخى از عالمان اهل سنت گفته اند: چگونه ممكن است رسول خدا صلي الله عليه وآله همه صحابه را به امامت على عليه السلام دعوت كند ولى آنان با او به مخالفت برخيزند. به عبارت ديگر براى ردّ تمامى نصوص (نص به سخن واضح و روشني كه فقط يك معني دارد گفته ميشود ) و استدلالات همين كافى است كه ما مى بينيم صحابه رسول خدا به آن عمل نكرده اند، و اگر بخواهيم اين روايات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذيريم ناچاريم صحابه رسول خدا و سلف صالح را متهم به زيرپا گذاشتن حق كنيم و البته اين ممكن نيست، پس بناچار نصوص را ترك مى كنيم و مى گوييم منظور از نصوص و روايات چيز ديگرى بوده است!!!!!

اين، مضمون سخنى است كه ابن حجر در «صواعق المحرقه ص 68» آورده است و صريح سخنى است كه شيخ سليم البشرى در «المراجعات» نوشته است، او مى نويسد:

اهل بصيرت نافذ و صاحبان تفكر صحيح صحابه را از مخالفت با رسول خدامنزّه مى دانند، پس ممكن نيست كه نصّى را از او بر امامت شخصى بشنوند و از او روى گردان شوند و به اوّلى و دومى و سومين شخص روى آورند.

در پاسخ بدين اشكال در ابتدا گفتگوى ميان ابن ابى الحديد معتزلى و نقيب ابوجعفر العلوى را مى آوريم و سپس به توضيح بيشتر جواب مى پردازيم:

ابن ابى الحديد مى گويد:

چون اين جمله امام اميرالمؤمنين(ع) (كانت اثرة شحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين) را در محضر ابوجعفر العلوى مى خواندم گفتم:

منظور امام(ع) كدام روز است، روزى كه سقيفه بنى ساعده پس از رحلت رسول خدا(ص) تشكيل شد و با ابوبكر بيعت شد يا روز شوراى خلافت كه به انتخاب عثمان منجر شد؟

و جواب داد: منظور روز سقيفه است.

به وى گفتم: دلم راضى نمى شود كه به صحابه رسول خدا(ص) نسبت نافرمانى و معصيت بدهم وبگويم نص صريح او را ردّ كرده اند.

او پاسخ داد: آرى من نيز راضى نمى شوم كه به رسول خدا(ص) نسبت اهمال كارى و سهل انگارى در امر امامت امت بدهم و بگويم او مردم را سرگردان و بى سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدينه خارج نمى شد مگر آنكه اميرى را تعيين مى كرد، در حالى كه زنده بود و از مدينه هم زياد دور نشده بود، پس چگونه براى زمان پس از مرگ كه نمى توان آنچه را بعد پيش مى آيد اصلاح كرد كسى را تعيين نكرد.( شرح نهج البلاغه، ج9، ص248 )

 

كلام زيبا  و  پر محتواي علامه امينى در «الغدير» نيز اشاره به همين نكته دارد، آنجا كه مى نگارد:

 

خوش گمانى ديگران به سلف كه در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است كه نصوص و روايات صريح پيامبر را تغيير دهند، ولى خوش گمانى يقينى ما به رسول خدا ما را وادار مى كند كه بگوييم او آنچه را كه امّتش لازم داشتند و بر ايشان ضرورى بود هرگز ترك نكرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.

حال به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعى رسول خدا(ص) اشاره مى كنيم:

 در روز رحلت رسول خدا آنگاه كه فرمودند: بياييد برايتان نوشته اى بنگارم كه هرگز گمراه نشويد، عمر گفت: درد بر پيامبر غلبه كرده است.( منبع: صحيح بخارى، ج4، ص7) يا بنا به نقلى ديگر گفت: پيامبر هذيان مى گويد.( منبع: صحيح بخارى ج3، ص91) اين هم يك گناه و بي ادبي بزرگ عمر به پيامبر و رد صريح قران است كه ميفرمايد:

«و ما ينطق عن الهوي بل ان هو وحي يوحي» آيا چنين شخصي كه  حرف پيامبر مخالفت ميكند و قران را رد ميكند ميشه جانشين و خليفه خدا بر مسلمين باشه؟؟؟؟

 تفصيل اين جريان و نيز پاسخ بسيار زيبا و مستدل به اشكا لات  اهل سنت در باره اين مسئله را مى توان در كتاب «المراجعات» (ص240) خواند.

 از ديگر مخالفتها ي صحابه، ماجراى صلح حديبيه است كه چون پيامبر(ص) صلح نمود، سه بار فرمود: برخيزيد و از احرام خارج شويد و سرها را در همين مكان بتراشيد؛ ولى هيچ كس از حاضران در آن جمع اعتنا نكرد و پيامبر(ص) از روى خشم به خيمه ام السلمه رفت. اين جريان را مورخان اسلامى بيان نموده اند از جمله منابع زير:

ابن كثير در «البداية والنهاية»، ج4، ص170و ص 178؛

طبرى در «تاريخ الامم والملوك»، ج2، ص124؛

ابن اثير در «الكامل»، ج2، ص205.

از ديگر موارد، اعتراض به فرماندهي اسامة بن زيد در لشكرى كه بنا بود به طرف موته حركت كند و همراهى با او است، با اينكه رسول اكرم(ص) دستور اكيد به همراهى اصحاب با اسامه داده بود، ولى لشكر او تا هنگام وفات رسول خدا(ص) به طرف ميدان نبرد حركت نكرد.

(رجوع كنيد به: تاريخ الامم والملوك، ابن جرير الطبرى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1408هـ، ج2، ص225)

از ديگر موارد، اعتراض عمومى به تقسيم غنايم در جنگ حنين است كه در «البداية والنهاية ابن كثير الدمشقى، ج4، ص353 » و «تاريخ الامم والملوك ج2، ص122آمده و براى اطلاع از موارد بسيار ديگر به كتاب النص والاجتهاد مراجعه شود).

 اين موارد تاييد كننده نظر يكى از دانشمندان سنى است كه مى نويسد:

اصولاً نظريه عدالت صحابه نظريه اى سياسى و طرحى اموى است كه بنى اميه براى توجيه سياستهاى ضد اسلامى خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفى از آن بهره بردند.

(منبع: نظرية عدالة الصحابة، احمد حسين يعقوب، لندن، موسسة الفجر، بى تا، ص107)

اين نكته نيز مخفى نيست كه تمامى حاضران در صحنه غدير و نيز همگى صحابه رسول اكرم در مدينه نبودند، بلكه در سراسر كشور پهناور اسلامى زندگى مى كردند و شهر مدينه حداكثر گنجايش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زيادى از آنان نيز مهاجرانى «موالى» بودند كه داراى پايگاه سياسى اجتماعى نبودند و كسى به نظريات آنان اعتنايى نمى كرد و مورد رايزنى قرار نمى گرفتند. اضافه بر اينها نظام قبيله اى حاكم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأى سياسى و دخالت در امور كشوردارى را به عده اى معدود از رؤساى قبايل و به اصطلاح ريش سفيدها محدود كرده بود و نظريه ديگران محلى از اعراب نداشت.

پس از صحابه مدينه، تنها برخى سران قبايل حق اظهار نظر داشتند كه عده اى از برجسته ترين آنها نظير عباس عموى پيامبر اكرم  صلي الله عليه وآله و على عليه السلام و زبير و برخى ديگر از بيعت كناره جسته و در خانه على تحصن اختيار كرده بودند. گروهى هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قيس بن سعد به صورت آشكار مخالفت خود را با اين بيعت و پشت پازدن به نصوص پيامبر اكرم(ص) اظهار داشتند. پس اين مخالفت صريح با نصوص متواتر رسول خدا(ص) توسط گروهى اندك صورت گرفت و پس از بيعت با ابوبكر كه ناگهانى و بدون تفكر و رايزنى انجام گرفت مردم در مقابل عملى انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظريه اى مطرح شد كه اگر يك نفر با شخص بيعت كرد همه بايد با او بيعت كنند والاّ كشته خواهند شد. بدين سان بود كه وقتى اميرالمؤمنين(ع) نصوص متواتر پيامبررا به مردم يادآور شد، آنان عذر آوردند كه كار از كار گذشت و ما در مقابل عملى انجام شده قرار گرفتيم. (منبع: الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينورى، مصر، مكتبة مصطفى(ص)، 1388هـ، ص12)

امّا اصحابى كه در مدينه نبودند، با نبود امكانات اطلاع رسانى در آن زمان مدت زمانى گذشت كه با خبر شدند. آنان بطور طبيعى از مدينه حرف شنوى داشتند چرا كه با خود مى گفتند. تا آخرين لحظه بالاى سر پيامبربوده اند، شايد پيامبر طرحى جديد و سخن ديگرى را با آنان مطرح كرده است. اگر چه برخى آنان هنگامى كه از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت كرده و جان بر سر اين كار گذاشتند.(منبع : مستفاد از اعتذار خالد بن وليد و تاريخ الطبرى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ج2، ص504 )

 اينگونه بود كه صاحبان ‍زر و زور و محبان جاه و مقام  بر واقعه غدير سرپوش گذاشتند و ان را انكار كردند.

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 15:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم دی 1386

معني (مولا) به شهادت اديبان عرب و مفسران و محدثان اهل سنت سرپرستي و اولي به تصرف است

 

 

به نام خدا و با سلام

اين مطلب براي بار سوم ويرايش شده و مطالب جديدي به اون اضافه شد

،دوباره بخونيدش لطفا

بررسي معناي واژه مولا در ادبيات عرب:

بعضي زبانشناسان عرب ميگويند:« 27 معنا براي واژه«مولا» درزبان عرب وجود دارد».  اما اهل سنت بيشتر به معناي محبوب و ياور و ناصر تاكيد ميكنند. درفرهنگ هاي لغت اين معاني ذكر شده: امارت، سلطان و مولى را به معناى كسى كه كار ديگرى را در اختيار دارد نوشته‏اند. (براى ملاحظه اين معانى مى‏توانيد به كتاب «المعجم الوسيط» كه توسط فرهنگستان زبان عربى مصر تدوين يافته و دفتر نشر فرهنگ اسلامى در يك مجلد چاپ كرده يا ساير كتب لغت مراجعه كنيد)

 اما نكته بسيار مهم اينكه :

به اجماع اديبان وزبان شناسان عرب هنگامی که لفظ «ولي» بدون قرینه به کار رودعرب از آن معنای سرپرست واولی به تصرف را می فهمد.

نكته مهم اين است كه مولى به معناى محبوب چنانكه ابن حجر و برخى ديگر مدعى شدند و روايات غدير را بر آن حمل كردند، در ادبيات عرب جايى ندارد، چنانكه علامه ميرحامد حسين مى نويسد:

هيچ يك از منابع لغوى زير «محبوب» را يكى از معانى «مولى» ندانسته است:

صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهاية، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة،المغرب، مصباح المنير.(منبع: عبقات الانوار، ج10، ص410 )

نكته مهم ديگر: آيا در زبان عربى كلمه «مولى» به معناى «اولى» استعمال مى شود يا آنطور ادعا كرده اند هيچ كس چنين استعمالى را مجاز نمى داند؟ بى پايگى اين اشكال آن قدر واضح است كه «چلبى» در حاشيه اش بر «مواقف» در اين قسمت از سخن قاضى عضد الدين ايجى مى نگارد:

از اين اشكال جواب داده شده است كه «مولى» به معناى «متولى» و «صاحب امر» و «اولى به تصرف» در لغت عرب شايع است واز پيشوايان لغت عرب نقل شده است. ابوعبيده گفته است: «هى مولاكم اى اولى بكم» و پيامبر اكرم(ص) فرموده است: «ايما امرأة نكحت بغير اذن مولاها… يعنى اولى به آن زن و مالك تدبير امر او...». مراد از اينكه «مولى» به معناى «اولى» است، اين است كه «مولى» اسمى است كه به معناى صفت «اولى» مى آيد نه اينكه كلمه «مولى» صفت است. پس اين اعتراض كه اگر مولى به معناى «اولى» است چرا نمى توان آن را به جاى «اولى» استعمال نمود، صحيح نخواهد بود

(منبع: شرح المواقف، ج8، ص261)

علامه ميرحامد حسين يك جلد كامل و بخشى از جلد ديگر كتاب «عبقات» را به همين نكته اختصاص داده است و سخنان كسانى كه «مولى» را به معانى «اولى» صحيح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بيان كرده است.(منبع: عبقات الانوار، تمام جلد 8 و هشتاد صفحه از جلد 9 و برخى از موارد متفرقه ديگر)

علامه امينى از گروه بسيارى ـ كه از پيشوايان ادبيات عرب شمرده مى شوند ـ اعتراف به اين نكته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانى، جوهرى، قرطبى، ابن اثير.(منبع : الغدير، ج1، ص361).

 علاوه بر اين:

 در كتاب الاغانى ج4، ص143، ابوفرج اصفهانى  درباره حسان بن ثابت  شاعر  بزرگ مينويسد: تمامى عرب اجماع و اتفاق كرده اند كه شاعرترين مردمان ،مردم مدينه اند و شاعرترين آنان حسان بن ثابت است .

مقام ادبى اين شاعر اصلاً منكرى ندارد.او كه در محل حادثه  غديرحاضر بود از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا اين واقعه مهم را بسرايد و از جمله اشعار او در اين رابطه اين بيت است:

فقـال لـه قـم يـا علـىّ فـاننـى رضيتك من بعدى اماماً وهادياً

علامه امينى اين اشعار را از12 منبع از عامه 26 مصدر از خاصه نقل كرده است.

قيس بن سعد بن عبادة نيز سروده است:

وعـلــىّ امــامــنــا وامــام لســوانـا اتـى بـه التـنـزيــل

 

يوم قال النبى من كنت مولاه فهـذا مـولاه خطـب جـليـل 

كه علامه جليل القدر امينى آن را از 12 منبع نقل مى كند. (الغدير، ج2 ص27)

عمرو عاص نيز مى سرايد:

 

وفى يوم خمّ رقى منبراً  يبلغ والركب لم يرحل

ألست بكم منكم فى النفوس  باولي؟ فقالوا: بلي فافعل

فانحله امرة المؤمنين  من الله مستخلف المنحل

وقال فمن كنت مولى له  فهذا له اليوم نعم الولي

اين اشعار را نيز علامه امينى از 8 منبع عامه و خاصه نقل كرده است.( الغدير، ج2 ص 114).

علاوه بر اينها علامه امينى در «الغدير» عبارت تعداد زيادى از شعرا و اديبان عرب را كه همين معناى امامت و ولايت را از كلمه «مولى» در حديث غدير فهميده اند بيان مى كند.

(الغدير، ج1، ص342: تعداد 28 نفر رانام مي برد و در مجلدات ديگرتعداد  خيلي بيشتري از شعرا را با ذكر اشعارشان نام ميبرد).

 

بررسي معني واژه مولي در تفاسير و احاديث شيعه و سني:

اين معني (سرپرستي و اولي به تصرف ) براي واژه« مولا»را هم در قران و هم در احاديث معتبر اهل سنت و هم در اشعار قديم عرب ديده شد به عنوان مثال:

فخر رازي در معناي كلمه مولا در تفسير آيه15 سوره حديد «هي مولاكم و لبئس المصير» كلمه مولا را به اولي تفسير كرده و نظر چندين نفر از علما اهل سنت را كه اين مطلب را صحيح ميدانستند را آورده جهت تحقيق ميتوانيد به اين منابع مراجعه كنيد:

تفسير رازي جلد 29 ص 227 همچنين كشاف زمخشري، ج4ص 476و معالم التنزيل ج 8 ص29، زاد المسير في علم التفسير ج8 ص167 و تفسير نيشابوري ،تفسير نسفي ج4،ص 226و... كه در اين منابع كلمه مولا به «اولي » تفسير شده.

خود مولا على(ع) در شعرى كه به معاويه مى نويسد همين مطلب را تاييد مى كند آنجا كه مى گويد:

واوجب لى ولايته عليكم  رسول اللّه يـوم غديـرخم

كه علامه امينى آن را از 11 منبع شيعى و 26 منبع از اهل سنت بيان مى كند.( الغديرج2، ص25 )

و نيز از بهترين شاهدها بر فهم همين معنا از حديث، سخن ابوبكر و عمر است كه پس از پايان خطبه رسول اكرم در غدير دست در دست على گذاشتند و او را با اين خطاب و يا تعابيرى نزديك به اين ستودند: «بخٍّ بخِّ لك يابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى كل مؤمن ومؤمنة». علامه امينى تبريك شيخين را از 60 منبع اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوك، تاريخ بغداد، مصنف ابن ابى شيبه) نقل مى كند.( ج1، ص272ـ283)

براستى اگر پيامبر اكرم با بيان جمله «فعليٌ مولاه»، چنين در نظر داشت كه على «ناصر» يا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جاى اين گونه تهنيت و تبريك بود؟ از ديگر شواهد اين معنا، انكار و اعتراض شديد برخى از حاضران در صحنه غدير (حارث بن نعمان فهرى) است تا آنجا كه از خداوند خواست اگر اين مسئله حقيقت دارد عذابى بر وى نازل شود.

علامه امينى اين ماجرا را از سى مصدر اهل سنت (از جمله: الكشف والبيان، دعاة الهداة، احكام القرآن) نقل كرده است.(الغدير ص246).

آيا اگر معناى حديث غدير «ناصر» و يا «محبوب» بود جاى اين گونه غضب و انكار بود يا آنكه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غير از آيات و رواياتى كه به محبت به مؤمنان دعوت مى كند، روايات بسيار ديگرى نيز در محبت اميرالمؤمنين و نيز ساير صحابه هست؛ چرا آنها اين چنين خشم و غضبى را برنينگيخت؟؟؟؟

 

 همچنين در احاديثي نيز مولى به معناى اولى آمده است، از جمله روايتى است، كه بسيارى از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  فرمود:

ايها امرأة نكحت بغير اذن مولاها فنكاحها باطل.(منبع : النهاية، ابن اثير، قم، اسماعيليان، ج5، ص228)

علامه امينى پس از بحث و بررسى در تمامى بيست و هفت معنايى كه براى كلمه مولى ذكر شده است، تمامى آنها را به معناى اولى برمى گرداند و ادعا مى كند كه در تمام آنها جهت اولويتى بوده است كه كلمه مولى به آنها اطلاق شده است و چون از كلمه مولى معناى اولى تبادر مى كرده است، مُسلِم در«صحيح» خود از پيامبر اكرم(ص) روايت كرده است كه:

عبد به سيّد وآقاى خويش، مولى نگويد چرا كه مولى خداوند است.ببينيد اين جاهم صراحتاً معناي سرپرستي را تائيد ميكند. (منبع: الغدير، ج1، ص370)

براى روشن شدن اين مطلب كافى است كه به سخن شيخ سليم البشرى، شيخ جامع الازهر مصر توجه كنيم كه پس از بيان استدلالى سيد شرف الدين درباره اينكه مولى در حديث غدير به معناى اولى هست مى نويسد:

من يقين دارم كه حديث بر همان معنا كه شما مى گوييد (اولى) دلالت دارد.

(منبع: المراجعات، علامه سيد شرف الدين ـ شيخ سليم البشرى، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399هـ، ص141)

ابن حجر با اينكه به شدت مخالف است كه كلمه مولى به معناى اولى باشد، ولى در چند سطر بعد سخن خود را فراموش مى كند و مى گويد: ابوبكر و عمر همين معناى اولى را از حديث غدير فهميدند. ابن حجر مى نويسد:

اگر بپذيريم كه مراد از حديث غدير، اولى است، بايد گفت كه منظور، اولى به امامت نيست، بلكه اولى به اطاعت است و همين معنا صحيح است، زيرا ابوبكر و عمر همين معنا (اولى به اطاعت) را فهميدند و از اين روى گفتند: امسيت يابن ابى طالب مولى كل مؤمن و مؤمنة.(منبع: الصواعق المحرقة، ص67)

همچنين بنا به نقل ميرحامد حسين، شهاب الدين احمد بن عبدالقادر شافعى در «ذخيرة المآل» مدعى همين مطلب شده است و گفته است:

والمراد بالتّولى، الولاية وهو الصديق الناصر او اولى بالاتّباع والقرب منه وهذا الذى فهمه عمر من الحديث فانه لما سمعه قال: يهنك يابن ابن طالب…

(منبع: عبقات الانوار، ج8، ص221).

 در ضمن ميلاد مسعود امام هادي عليه السلام و عيد غدير را به امام زمان صلوات الله عليه و همه مسلمين پيشاپيش تبريك ميگم.
به سوالاتتون ان شاء الله در چند روز آينده جواب خواهم داد.
نكته مهم حتما پيوندهاي روزانه وبلاگ را نگاه كنيد ؟؟!!
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:33 |  لینک ثابت   •