تبليغاتX
یا خَیرَ حَبیبٍ وَ مَحبوب

جمعه هفدهم اسفند 1386

انتقاد شدید مجیدی (هنرمند متعهد سینما) از توهین‌های اخیر به قرآن و حضرت محمد صلی الله علیه وآله

به نام خدا و با سلام

در متن زیر مطالبی که در بین کروشه{ } قرار گرفته لینکهایی هستند که بنده به متن خبر اضافه کرده ام.این مطالب را در اعتراض به توهین های 17 تا از مطبوعات دانمارکی که امیدواریم اگه قابل هدایت نیستند خدا به زودی نیست و نابودش کنه قرار دادم:

 

«مجید مجیدی» با انتقاد شدید از توهین‌های اخیر به قرآن و پیامبر اسلام (ص) گفت که موفقیتش را وامدار مکتبی می‌داند که در آستانه رحلت پیامدارش هستیم.

 

به گزارش شیعه نیوز به نقل از فارس، کارگردان فیلم «آواز گنجشکها» در مراسم تقدیر انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان از برگزیدگان جشنواره بیست و ششم فیلم فجر گفت: خدای را شاکرم که در هیاهوی نغمه‌های ناساز، «آواز گنجشکها» بر گوشهای بسیاری شنیدنی آمد و بر چشمهای فراوانی دیدنی. از انعکاس مثبت فیلم در این مدت کوتاه در میان گروههای مختلف و مخاطبان گوناگون سخن نمی‌گویم، اما در مقابل آنان که از تکرار و پیام تکرار ی ‌فیلم سخن گفته‌اند می‌گویم، که هیچ ابایی ندارم که اعلام کنم، این فیلم مانند آثار قبلی من، بچه‌های آسمان، رنگ خدا، باران و بید مجنون بازهم بر فطرت و نهاد پاک انسانی تأکید می‌کند.

مجیدی ادامه داد: بدون تکیه به معنویت. آن‌چنان که در جای‌جای جهان می‌بینیم. انسانها، گرگهای درنده‌ای خواهند شد که درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشی‌های آنانند. در شرایطی که جای خالی «خدا» بیش از هر زمان و عصری احساس می‌شود و تاریخ گواه آن که بدون خدا، هر عملی مباح و آزاد است، باید آزادگان نگران باشند، و از آن میان: هنرمندان آزاده. در این صورت چه باک از برچسب «تکرار» که اگر تکرار «مذموم» بود و ناپسند باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود که در طول اعصار و قرون، همه، سخن تکراری بر زبان رانده‌اند و پیام تکراری «بازگشت به معنویت» را سر داده‌اند.

وی گفت: وقتی آواز گنجشکها در برلین به نمایش درمی‌آید و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ریز و درشت، این‌چنین بهت‌انگیز و حیرت‌آور می‌شود. من براین باور استوارتر می‌گردم که، اخلاق و معنویت گمشده عصر ماست، و این مهم، جغرافیا و مکان نمی‌شناسد.

مجیدی یادآور شد: اعتراف می‌کنم که نگاه این‌چنینی و موفقیت و اقبال آن چنانی را وامدار مکتبی هستم که در آستانه رحلت بزرگ پیامدارش رسول گرامی اسلام هستم. وامدار پیامبری که از پس قرنها، ندایش را می‌شنوم که فرمود: من مبعوث شدم تا برتریها و مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم. وامدار رسول رحمتی که بر نهاد و فطرت پاک انسانی تکیه می‌کرد و می‌فرمود: هر انسانی برفطرت پاک زاده می‌شود، حتی اگر پدران و مادرانی کافر و مشرک داشته باشد. وامدار پیامبری که نه تنها در عصر خود، که امروز نیز مظلوم و جفا دیده است.

این هنرمند سینما تصریح کرد: اگر روزگاری کودکان و دیوانگان سنگش می‌زدند و دندان و پیشانی مبارک را می‌شکستند و در برابر اندیشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش می‌خواندند، در جاهلیت نوین نیز مانند جاهلیت اُولی داستان تکرار می‌شود. نابخردان و کودک‌صفتان، با هَجو و کاریکاتور با او به ستیز برمی‌خیزند و اندیشه‌ورزانِ دنیاطلب، شاعر و نادانش می‌خوانند و چون جاهلیت پیشین، قرآن را «اساطیر الاولین» می‌دانند. آن روز که جشنواره فیلم دانمارک را به خاطر بی‌حرمتی به پیامبر مهربانی کنار نهادم، بسیاری ‌آن اقدام را سیاسی و حکومتی خواندند. در دنیای آلوده امروز، کار به جایی رسیده است که ارزشها ضد ارزش شمرده می‌شود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توَهم خویش، به جایی منسوبش می‌کنیم.

 

مجیدی افزود: اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند، وابسته خوانده می‌شود، و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهین‌ها و ناروایی‌ها صورت گیرد، آزاده است. این جا می‌گویم که من نه از موضِع دفاع از حاکمیت و دولت، که می‌دانید مرا با سیاست و سیاست‌پیشگی کاری نیست. که از موضع یک مسلمان، یک هنرمند، پیرو مکتب اهل بیت، انزجار خود را از آن چه یک به اصطلاح روشنفکر گفته است اعلام می‌کنم، و از همه آنان که در مقابل این جفای بی‌نظیر، سکوت پیشه کرده‌اند، گله‌مندم.

 

وی ادامه داد: حالا باید پرسید اگر سیاست‌پیشه نیستیم، چرا وقتی چند کودک صفت و دیوانه‌رفتار با کاریکاتور، به پیامبر ما توهین می‌کنند، آن موج به راه می‌افتد، اما امروز که از زبان خودی، ناپسندترین نسبت‌ها به آن بزرگ و کتاب هدایتش قرآن داده می‌شود، سکوت همه‌جا را در برمی‌گیرد و جز یکی دو صدای کم‌جان هیچ‌کس فریاد نمی‌زند که چرا دوباره از پس قرنها، به پیامبر نسبت به شاعری می‌دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذیر می‌خوانند؟

 

به گفته مجیدی اگر آن روز که روشنفکران مذهبی، عصمت و علم غیب ائمه را زیر سؤال بردند و نفی کردند، یا مُسَلّمات تاریخی چون غدیر{ لینک به پاسخ به دوشبهه از اهل سنت که واقعه غدیر را قبول دارند ولی ...} و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند{ لینک به اسناد شهادت حضرت زهرا سلم الله علیها به روایت  اهل سنت} یا مانند همین قلمِ منحرف، زیارت جامعه کبیر را (مرامنامه شیعه غالی) برشمردند، سکوت نمی‌کردیم، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و قرآن نمی‌رساندند، تا علناً پیامبر را فردی عامی و ناآگاه و هم‌سنگ افراد جاهلی بخوانند و قرآن، کلام الهی را محصول بشری بخوانند!!!!

 

این کارگردان در پایان اظهاراتش گفت: کسی که ادعای مولوی‌شناسی می‌کند، و برای او بیش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مُرادش مولوی، کافر است.

 

گرچه قرآن از لب پیغمبر است

هرکه گوید حق نگفت، آن کافر است

این همه آوازها از شَه بُوَد
گرچه از حلقوم عبداله بود.

 

 ****

اهل سنت اینجا را نخوانند چون

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 10:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم اسفند 1386

روضه شهادت امام مظلوم حضرت حسن بن علی صلوات الله علیه

 به نام خدا و با سلام

شهادت حضرت رحمت للعالمین محمد مصطفی ، امام غریب و مظلوم حضرت حسن مجتبی  وحضرت غریب الغربا امام رضا صلوات الله علیهم را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما  تسلیت میگویم

 

پس از آنکه به دلیل اهمال مسلمین و به سبب لزوم حفظ خون شیعیان وفادار اندکی که حافظان قرآن و سنت بودند، امام حسن(ع) تن به صلح با معاویه داد، از کوفه به مدینه بازگشت و ـ بنا بر حدیث شریف نبوی که فرمود: «الحسن و الحسین ابنای امامان قاما أو قعدا» ـ دوران قعود خویش به مدت ده سال سپری کرد.

 

پس از این سالها، معاویه تصمیم گرفت که برای استمرار پادشاهی در خاندان بنی امیه فکری کند و کم کم مقدمات ولیعهدی و سپس خلافتِ فرزندش یزید را فراهم سازد. این امر، برخلاف شرایط صلح نامه بود.

 

مطابق آن معاهده صلح، معاویه باید پس از مرگ خویش، حکومت را به امام حسن(ع) و در صورت نبود او به امام حسین(ع) می سپرد. بنابراین در صدد قتل امام مجتبی (ع) برآمد و نقشه مسموم کردن آن حضرت را کشید.

 

سپس برای آنکه این نقشه حتما عملی شود و هیچ درصد خطایی نداشته باشد، پیکی به پادشاهی روم ـ که در همسایگی شام قرار داشت ـ فرستاد و از امپراتور آن سرزمین زهری قوی طلبید. سپس آن زهر را به همراه صد هزار درهم برای «جعده» دختر اشعث بن قیس (از منافقان کوفه) که در همسری امام (ع) قرار داشت فرستاد و وعده داد که اگر امام را مسموم کند و به شهادت برساند، وی را به ازدواج یزید در خواهد آورد. جعده فریب آن پول و آن وعده ها را خورد و تصمیم به انجام آن خیانت گرفت.

 

در یکی از روزهای بسیار گرم که امام حسن مجتبی (ع) روزه بود و تشنگی بر آن حضرت اثر کرده بود، در وقت افطار، همسرش زهر را با شربتی مخلوط کرد و آن را برای حضرت آورد. چون حضرت آن شربت را آشامید و احساس مسمومیت کرد، فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون». سپس خداوند را حمد کرد و روی به جعده نمود و گفت: ای دشمن خدا! مرا کشتی ولی بدان که معاویه تو را فریب داد و پس از من جانشینی نخواهی یافت. خداوند تو و او را با عذاب خود خوار فرماید. آنگاه امام در بستر بیماری افتاد.

 

«جنادة بن ابی امیه» می گوید: در بیماری امام (ع) خدمت او رفتم. در مقابل حضرت طشتی گذاشته بودند که گهگاه قی می کرد، و جگر مبارکش و لخته های بزرگ خون، پاره پاره در آن طشت می ریخت.

 

گفتم: مولای من چرا خود را معالجه نمی کنید؟ فرمود: ای بنده خدا ! مرگ را به چه چیز علاج می توان کرد؟ گفتم: «انا لله و ان الیه راجعون». سپس امام (ع) رو به سوی من کرد و گفت: رسول خدا به ما خبر داد که بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود که یازده نفر از ایشان از فرزندان علی و فاطمه هستند. همه این 12 خلیفه به تیغ یا به زهر شهید می شوند.

 

پس گفتم: ای پسر رسول خدا ! مرا موعظه کن. امام فرمود: استعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول اجلک... ـ برای سفر آخرت آماده شو و زاد و توشه خویش را مهیا ساز، قبل از آنکه مرگت فرا رسد ... و بدان که در حلال دنیا، حساب است، و در حرام دنیا عقاب، و مرتکب شدن به شبهه های آن، موجب عتاب؛ پس دنیا را همچون مرداری بدان و از آن مگیر مگر به اندازه ای که تو را ضرورت و کفایت باشد... و اگر خواهی که بدون داشتن قوم و قبیله و یاور، عزیز باشی و بدون داشتن سلطنت، هیبت داشته باشی، از مذلت معصیت به سوی عزت اطاعت خدا خارج شو.

 

امام (ع) چند روزی را در بستر بیماری بود و زجر و مصیبت فراوان کشید. آنگاه که نفس مبارکش به شماره افتاد و رنگ صورتش زرد شد و معلوم گشت که آخرین ساعات حیات را سپری می کند برادرش امام حسین (ع) سر حضرت را در آغوش گرفت و پیشانی وی را بوسید و با یکدیگر سخنانی طولانی گفتند. پس امام (ع) برادر را وصی خود گرداند، اسرار امامت را به او گفت و ودایع خلافت را به او سپرد و روح مقدسش به ریاض قدس پرواز کرد.

 

از جمله وصایایی که امام حسن (ع) به برادرش کرد این بود که: مرا در کنار جدم رسول الله دفن کن. اما اگر «آن زن» مانع از این کار شد، تو را به حق قرابت خویش سوگند می دهم که مانع از درگیری شوی و نگذاری که قطره ای خون به این خاطر بر زمین بریزد؛ در این صورت، بدن مرا در بقیع دفن کنید تا اینکه پیامبر (ص) را ملاقات کنم و نزد او مخاصمه نمایم و از آنچه بعد از وی از این مردم کشیدم شکایت کنم.

 

چون حضرت به عالم بقا رحلت فرمود، امام حسین (ع) و تعدادی از بنی هاشم بدن مبارک را غسل دادند و به سوی روضه منوره حضرت رسول (ص) حرکت کردند تا بدن را در آنجا دفن نمایند.

 

«مروان بن حکم» که از جریان مطلع گردید بر استر خویش سوار شد و به نزد عایشه رفت و گفت: حسین، برادر خود را آورده است تا کنار پیامبر دفن کند. بیا و مانع شو. پاسخ داد: چگونه مانع شوم؟ مروان از استر به زیر آمد و او را سوار کرد و به نزد قبر حضرت رسول (ص) آورد. عده ای از آل ابی سفیان نیز جمع شده و فریاد می زدند: عثمان مظلوم، در بدترین مکانها در بقیع دفن شود و حسن با رسول خدا؟ این اتفاق هرگز نخواهد افتاد مگر آنکه نیزه ها و شمشیرها شکسته شوند و جعبه ها از تیر خالی گردد! امام حسین نیز پاسخ آنان را می داد.

 

«عبدالله بن عباس» می گوید: در همین سخنان بودیم که ناگاه صدایی شنیدیم و عایشه را دیدیم که بر استری سوار است و با همراهان بسیار می آید و آنان را تشویق به جنگ می کند. چون نظرش بر من افتاد گفت: ای ابن عباس! شما بر من جرأت را تمام کرده اید و هر روز من را آزار می کنید و می خواهید کسی را داخل خانه من کنید که من او را دوست ندارم!

 

گفتم: وا سوأتاه! یک روز بر «جمل» سوار می شوی و یک روز بر استر؟! می خواهی نور خدا را فرو نشانی و با دوستان خدا جنگ کنی و میان رسول خدا و حبیب او حائل شوی؟ در این هنگام آن زن خود را نزد قبر رساند و خویش را از استر بر زمین افکند و فریاد زد: به خدا سوگند که تا یک تار مو در سرم هست نمی گذارم حسن را در اینجا دفن کنید!

 

در روایت دیگر آمده است که در این هنگام، جنازه حضرت را تیرباران کردند آنگونه که 70 تیر از جنازه امام (ع) بیرون کشیدند. بنی هاشم که اینگونه دیدند خواستند شمشیر بکشند و بجنگند، اما سیدالشهدا (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم که وصیت برادرم را ضایع ننمایید و کاری نکنید که خونی ریخته شود.

 

سپس روی به دشمنان کرد و گفت: اگر وصیت برادرم نبود می دیدید که چگونه بینی های شما را بر خاک می مالیدم و او را نزد جدش دفن می کردم. سپس جنازه مطهر را برداشتند و به جانب بقیع حرکت دادند و در آن مکان دفن کردند.

 

همچنین از ابن عباس روایت شده است که رسول اکرم (ص) فرمود: چون فرزندم حسن را به زهر شهید کنند ملائکه هفت آسمان بر او گریه کنند ... و هر که بر او بگرید، روزی که دیده ها کور شوند چشمانش نابینا نخواهد شد... و هر که بر مصیبت او اندوهناک شود روزی که دلها اندوهناک شوند محزون نگردد ... و هر که در بقیع او را زیارت کند روزی که قدمها لرزان است قدمش بر صراط ثابت گردد.

 

علی لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

 

 

منابع اصلی:

1. شیخ عباس قمی ؛ منتهی الآمال ؛ با کوشش و تلخیص آیةالله رضا استادی ؛ قم: دفتر نشر مصطفی، 1380 .

2. محمد بن یعقوب کلینی ؛ اصول کافی ؛ ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی ؛ تهران: انتشارات ولی عصر (عج)، 1375 .

 

به نقل از سایت  شیعه نیوز

لینک به مطلبی درباره حقیقت یا افسانه شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 10:24 |  لینک ثابت   •