شنبه بیست و پنجم آبان 1387
حمایت زنان امریکائی از تعدد زوجات و تشرف به مذهب شیعه
با سلام این مصاحبه جالب را حتما بخونید
قدیری ابیانه: زنان آمریکای لاتین از تعدد زوجات حمایت میکنند
تهران ـ زينب شاهعلي ـ سرويس صفحات سبز خبرگزاري ابنا
:اگرچه بیشتر مردم ایران «محمدحسن قدیری ابیانه» را با «شهید ادواردو آنیلی» ایتالیایی میشناسند اما وی بیش از آن، یک چهره فرهنگی و سیاسی ایران در حوزه کشورهای جنوب اروپا و آمریکای لاتین است.
قدیری ابیانه در سالهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زماني كه رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا بود با جذب ادواردو آنیلی پسر سرمايهدار بزرگ ايتاليايي، او را با دین مبین اسلام آشنا ساخته و زمینه های حضورش در ایران را فراهم ساخت. آنيلي پس از قبول مذهب اهلبیت (ع) ، رساله پاياننامهاش را با موضوع "موعودگرايي" تدوین كرد ؛ اما متأسفانه به طرز مرموزی به شهادت رسید.
آقای قدیری ابیانه، هم اکنون با دارا بودن "دکترای علوم استراتژیک" مسؤولیت سفارت جمهوری اسلامی ایران در مکزیک را بر عهده دارد.
آنچه در پی میآید گفتگویی با ایشان است درباره اسلام در آمریکای لاتین.
ابنا: جناب آقای دکتر، وضعیت فعلی روند گسترش اسلام در آمریکای لاتین ـ بخصوص محل مأموریت شما مکزیک ـ را چگونه ارزیابی میکنید؟
دکتر قدیری ابیانه: بسم الله الرحمن الرحیم. من در مدتی که در مکزیک بودم با اقشار مختلف تماس داشتم؛ از نوجوانان گرفته تا افراد مسن، دانشآموز گرفته تا دانشجو و استاد دانشگاه و
...برداشت من این است که در مجموع، در آمریکای لاتین زمینه بسیار گسترده و مناسبی برای معرفی اسلام وجود دارد. این زمینه از چند جهت قابل توجه است
:اولا) آمریکای لاتین به دنبال هجوم استعمارگران اشغال و فتح شد و مسیحیت از طریق کشیشهایی وارد آنجا شد که استعمارگران را در آن اشغال همراهی میکردند. نقاشیهای دیواری که در مکزیک وجود دارد و جزء آثار هنری آنهاست، این کشیشها را در کنار نظامیان، شکنجهگران، سرمایهداران و اشغالگران نشان میدهد.
برای مسیحی کردن افراد، دست به شکنجهها و جنایات زیادی زده شده که در تاریخ و حافظه مردم ضبط است و به تلخی از آن یاد میکنند. بنابراین کاتولیسیسم که مذهب غالب مکزیک است توسط استعمار وارد آنجا شده است.ثانیا) در ذهن همه مردم مکزیک، یک ناراحتی از ایالات متحده امریکا وجود دارد. آمریکا در طول تاریخ تشکیل خود حدود 80%خاک مکزیک سابق را به اشغال خودش درآورد که الان چهار ایالت جنوبی آمریکا را تشکیل میدهند (که اکثر اسپانیاییزبانهای آمریکا هم در این چهار ایالت سکونت دارند). علاوه بر آن، به دلیل مشکلات اقتصادی که در مکزیک و کلا" آمریکای لاتین وجود دارد، مهاجرت به آمریکا برای درامد بیشتر خیلی زیاد است و آمریکاییها رفتار بسیار نامناسبی با مهاجرین دارند و اخیرا" هم اقدام به کشیدن دیوار سراسری بیش از سه هزار کیلومتری در مرز مکزیک کردهاند. حتی آمریکاییها حق تیر هم برای کسانی که بخواهند از مرز به شکل غیر قانونی عبور کنند دارند و تعداد قابل توجهی از مهاجرین کشته میشوند. همه در مکزیک ـ از شخص رییس جمور گرفته تا بقیه ـ به این قضیه معترض هستند. بد رفتاری با مهاجرین هم یک دلخوری عمیق در بین مردم مکزیک و آمریکای لاتین نسبت به امریکا ایجاد کرده است. بنابراین این موضع ضد آمریکایی در بین مردم یکی از ویژگی های امریکای لاتین است
.ثالثا) نکته سومی که به آن میتوانم اشاره کنم نفوذ گسترده فرهنگی آمریکا در آمریکای لاتین و از جمله مکزیک است که از طرق مختلف وارد شده و طبیعتا" یک فرهنگ لائیک را دامن زده و تعصب دینی مردم آمریکای لاتین را تضعیف کرده است. این از یک جهت به خاطر فرهنگ فاسدی که آمریکاییها دارند و گسترش میدهند یک نکته منفی است، اما از جهت دیگر نبود این تعصب نسبت به کاتولیسیسم، یا ضعف این تعصب راه را برای تفکر و عقلگرایی و پذیرش اسلام هموار کرده است
.ابنا: این نفوذی که اشاره کردید موجب تبلیغات علیه اسلام نمیشود؟
دکتر قدیری ابیانه: چرا، رسانههای گروهی آنجا هم تحت نفوذ آمریکا هستند و تبلیغات گستردهای را بر علیه ایران و اسلام مطرح میکنند؛ اما وجود همین تبلیغات میتواند زمینهای برای گسترش اسلام باشد
.ابنا: چطور؟
دکتر قدیری ابیانه: با توجه به اینکه مردم این تبلیغات را میشنوند وقتی حقیقت اسلام را به آنها معرفی میکنیم که کاملا" در تضاد با این تبلیغات است شوکی به آنها وارد میشود و پایهی همه آن تبلیغات و تلاشها علیه اسلام فرو میپاشد. حال اگر ما بتوانیم اسلام را همانطوری که هست معرفی کنیم زمینه گرایش به اسلام بسیار خواهد بود
.در جلسات متعددی که من داشتم ـ و بسیاری از آنها برای
پاسخ به شبهات و حتی اعتراضات تشکیل شدهاند ـ نتایج معجزهآسایی مشاهده کردم. مثلا افرادی هستند که در ظرف یک جلسهی دو یا سه ساعته از موضع ضدیت و تعصب علیه ایران و اسلام خارج شده و به اسلام گرایش پیدا میکنند و حتی بعضی در همان جلسه مایل به ادای شهادتین هستند.ابنا: مردم در جلساتی که به آنها اشاره کردید بیشتربه چه موضوعات و بحث هایی علاقه نشان میدهند یا کدام ابعاد اسلام بیشتر برایشان سؤالبرانگیز است؟
دکتر قدیری ابیانه: یکی از این موضوعات،
موضوع "زن" است؛ موضوع جایگاه زن و پوشش در اسلام.آنها فکر میکنند حجاب اسلامی بر زن مسلمان تحمیل شده و حجاب را نشانه تحقیر و نفی حقوق و آزادی او فرض میکنند و خواستار آزادی زنان مسلمان از قید و بندهای اسلامی میشوند ؛ اما زمانی که ما
فلسفه حجاب را برایشان بیان میکنیم، متعجب و مبهوت به حقانیت آن پی میبرند و تازه آنزمان میفهمند که دلایل بحرانهای اجتماعیشان چیست.ابنا: چگونه این مسأله را برای آنها تبیین میکنید؟
دکتر قدیری ابیانه: ما معمولا" برای پاسخ به این سؤالات، اسلام را با کاتولیسیسم که مذهب غالب آنجاست و مردم با آن آشنایی دارند مقایسه میکنیم. بطور مثال
در کاتولیسیسم روابط زناشویی را یک "امر بد ضروری" میدانند که برای بقای نسل بشر ضرورت دارد. این فرهنگ غالب کاتولیسیسم است در حالیکه فرهنگ غالب جامعه مدنی آنجا به فحشا و فساد و بیبندوباری دامن میزند.من به آنها میگویم که
در اسلام روابط زناشویی یک "امر خوب ضروری" و یک نیاز بیولوژیک بدن محسوب میشود، و اشاره میکنم به حدیثی که ازدواج را نصف دین میداند. کشیش ها و راهبهها برای اینکه به خدا نزدیکتر باشند ازدواج نمیکنند در حالیکه در اسلام، چون ازدواج یک امر مثبت محسوب میشود افراد مذهبی زودتر ازدواج میکنند.یا درمورد مسأله زیبایی و جذابیت، در اسلام اینها نعمت الهی و ارزش هستند ؛ اما نه یک ارزش اجتماعی یا تجاری، بلکه یک نعمت خدادادی و یک ارزش زناشویی. اسلام مخالف تحریک جنسی در روابط اجتماعی است. تصوری که آنها دارند این است که خانمهای مسلمان همان چادری که در خیابان سر میکنند در خانه هم به سر دارند.
مثلاً «سفیر رومانی» به من گفت در جایی خوانده که زنی بعد از سی و پنج سال زندگی مشترک مایل بوده چهره اش را به همسرش نشان دهد و همسرش موافقت نمیکرد!!این نشاندهندهی تبلیغاتی است که بر علیه حجاب انجام شده و میشود. پاسخ من به آنها این بود که: در اسلام چون جذابیت جنسی یک ارزش اجتماعی نیست و ارزش یک زن در جامعه به تفکر، سواد و اعمالش مربوط میشود وقتی زن مسلمان از خانه بیرون میآید زیباییهای خود را میپوشاند تا جذابیت او در روابط اجتماعی وی تأثیر نگذارد. پس حجاب در حقیقت با این هدف انجام میشود که موهبتهای خدادادی چهره و بدن زن وارد روابط اجتماعی او نگرد. در اینجاحتی از خود آنها سؤال میکنم که «آیا اینکه جذابیت و زیبایی در اجتماع یک ارزش باشد به نفع زن است یا به ضرر او؟» بالاتفاق میپذیرند که زیبایی بدن نباید یک ارزش اجتماعی باشد ؛ در حالیکه این موهبت در غرب، یک ارزش اجتماعی و تجاری برای زن است. ذکر این مطلب در جوامع غربی بسیار اثر گذار است
.ابنا: دیگر چه چیزهایی برای آنها مسأله است؟
دکتر قدیری ابیانه: مسأله بعدی که میتوانم به آن اشاره کنم
مسأله تعدد زوجات است{یعنی حق ازدواج یک مرد با چند زن}. پاسخم به آنها در این رابطه این است که اشاره میکنم به عدم تعادل جمعیتی در بسیاری کشورها از جمله مکزیک که به دلیل مهاجرت مردان، زنها هفت میلیون بیشتر از مردها هستند. طبق مذهب کاتولیکها نه طلاق وجود دارد و نه تعدد زوجات ؛ بنابراین این هفت میلیون زن همیشه باید مجرد بمانند و هیچگاه مادر نشوند. از نظر قوانین مدنی مکزیک، آمریکای لاتین و اروپا که طلاق در آن وجود دارد این هفت میلیون زن در صورتی میتوانند مادر شوند که هفت میلیون مرد زنهای خود را طلاق دهند و با آنها ازدواج کنند!البته واقعیت این است که تعدد زوجات در آنجا هم وجود دارد و کمتر مردی در آنجا هست که فقط با همسر خود رابطه داشته باشد ؛
منتهی این همسر دوم، سوم و حتی بیشتر، از هیچ حقی برخوردار نیست و فرزندان او هم به رسمیت شناخته نمیشوند. لذا الان در مکزیک آنطور که گفته میشود حدود هفتادو پنج درصد مادران، مادران مجرد هستند.این آمار، عجیب و از معضلات جوامع مشابه در غرب است.از سوی دیگر، مطابق آیات انجیل، حضرت ابراهیم(ع) دو زن داشت و وقتی «ساره» بچهدار نشد با «هاجر» ازدواج کرد و فرزند این زن دوم ـ یعنی حضرت اسماعیل (ع) ـ خودش نیز پیامبر بود. پس اگر تعدد زوجات اشکال داشت پیامبر الهی این کار را نمیکرد. سپس مثال میزنم و میگویم: اگر مشکلی اینچنینی برای زوجی پیش بیاید، آیا مرد باید برای بچهدار شدن، زن خود را طلاق دهد و زن دیگری اختیار کند؟
!جالب اینجاست زنهایی که در "سازمانهای زنان" فعالیت میکنند بشدت از قانونی که تعدد زوجات را قانونی کند حمایت میکنند و آن را به نفع زنان میدانند زیرا تعدد زوجات در جوامع غربی عملا" وجود دارد اما بدون هیچ حمایت و مسؤولیتی. پس اگر قانونی بشود به نفع خود زنان است
.نکته دیگر اینکه در غرب قوانینی در حمایت از زنان وضع کردهاند که اگر زندگی مشترک به طلاق بیانجامد نیمی از دارایی مرد به زن واگذار میشود. به همین دلیل مردها مایل به ازدواج و دادن این تعهد نیستند. چیزی به عنوان "اتحاد آزاد"
در آنجا باب شده که زن و مرد با هم زندگی میکنند بدون اینکه ازدواج کرده باشند! حتی شاید بچهدار هم بشوند. هر موقع هم که مایل بودند از هم جدا میشوند بدون اینکه هیچ تعهدی نسبت به هم داشته باشند! لذا وقتی به آنها "ازدواج موقت در اسلام" را با شرایط آن معرفی میکنیم با آن به عنوان یک امر حقوقی و پیوند صادقانه برخورد میکنند.مسئول یکی از سازمانهای زنان آنجا میگفت مواردی را داریم که زن به دلیل سرطان یا هر بیماری نمی تواند بچهدار شود و مرد او را با همه مشکلاتش رها میکند برای اینکه بتواند با ازدواج با زن دیگری، دارای فرزند شود. لذا این نگاه به مساله زن در اسلام از نظر آنها، حلّال مشکلات جامعه امروز آنها محسوب میشود
.وقتی به آنها میگوییم ما استفاده از بدن زن برای تبلیغات را توهین به شخصیت زن میدانیم با ما همراهی میکنند و خیلی راحت میپذیرند که حجاب زنان ما حجابی برتر هست و مشکلاتی که آنها در جوامع خود دارند با این نوع قوانین کم میشود. البته این را هم به آنها توضیح میدهیم که مثلا در کشور ما که کشوری اسلامی است و تعدد زوجات در آن قانونی است زیاد به این امر پرداخته نمیشود زیرا در ایران تقریبا" تعادل جمعیتی وجود دارد. بنابراین با وجود آزادی، در صورت تعادل جمعیتی، تعدد زوجات رایج نخواهد بود
.هم حجاب و هم تعدد زوجات به عنوان یک نکته منفی از اسلام تبلیغ میشد
و زنها بخصوص با آن در غرب مخالفت میکردند در حالیکه وقتی ما فلسفه آن را گفتیم همان زنها از آن حمایت کردند. مخصوصاً زنهایی که در عرصههای اجتماعی بوده و با مشکلات اجتماعی زنان آشنا هستند،این فلسفه را میپسندند و میپذیرند.به هر حال معتقد هستم که کارهای بزرگی را میشود در زمینه ی معرفی اسلام کرد و تبلیغات منفی را میتوان فرصت مناسبی شمرد و از آن به خوبی استفاده کرد
.ابنا: آیا بعد از اینکه این افراد به اسلام گرویدند هم، برای شناخت بیشتر و جزئیتر مسائل و احکام اسلام به آنها، اقدام خاصی انجام میدهید؟
دکتر قدیری ابیانه:
ما در آنجا بیش از سیصد عنوان کتاب اسلامی به زبان اسپانیولی داریم که به صورت دیجیتال و در غالب DVD آماده و در سطوح گسترده توزیع کرده و میکنیم. طبعا" این امکانات در اختیار این علاقمندان هم قرار میگیرد و با کتب و مطالب مختلف در مورد اسلام و ایران آشنا میشوند.ابنا: با تشکر فراوان و آرزوی موفقیتهای روز افزون برای شما
.********
راستی ما برای معرفی و تبلیغ اسلام چه کاری میتوانیم انجام بدیم؟؟؟.
غالب روحانیون شیعه مخالف فلسفه بودهاند
شنبه چهارم آبان 1387
جوابیه ایت الله جعفر سبحانی به بیانیه شيخ یوسف القرضاوی و رد اتهامات به شیعه
با سلام و عرض تسلیت شهادت رئیس مذهب جعفری حضرت صادق صلوات الله علیه به محضر مبارک مولایمان امام زمان سلام الله علیه و همه شما
متن زیر جوابیه حضرت آیت الله جعفر سبحانی به بیانیه شيخ یوسف القرضاوی ازعلمای اهل سنت است که بسیار عجیب و در عین حال روشنگرانه است حتما بخونیدش:
شایان ذکر است قرضاوی این بیانیه را در حالیکه از شیعه شدن پسرش خشمگین شده بود صادر کرده!!؟؟
آیتالله العظمی جعفر سبحانی، از مراجع عظام شیعه، در نامهای سرگشاده به شيخ یوسف القرضاوی، رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، به اتهامات او علیه شیعیان پاسخ گفت.
در اين نامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور انور جناب آقای دکتر شیخ یوسف القرضاوی ـ دامت برکاته ـ
با اهدای سلام
موفقیت روزافزون وجود مبارک را در تقریب مسلمانان و حفظ وحدت کلمه، و نشر فرهنگ صحیح اسلامی در میان امت اسلامی، از خداوند متعال خواستاریم
.بیانیه جنابعالی مورخ 13 رمضان 1429 برابر با 13 سپتامبر 2008 در پاسخ به خبرگزاری مهر، و آقایان «فضلالله» و «تسخیری»، ملاحظه شد
.بیانیه مزبور نکات برجسته قابل تقدیری دارد، زیرا به طور استدلالی شیعه را از اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانستهاید. دفاع جنابعالی از به کارگیری انرژی صلح آمیز هستهای توسط ایران نیز مایه تقدیر و تشکر است. علمای بزرگ اسلام پیوسته باید با دید وسیع و فکر باز بر مسائل بنگرند و اختلافات طایفهای مانع آنان از رؤیت حقایق نشود و با شجاعت سخن حق را بر زبان آورند، و جنابعالی نیز همین کار را انجام دادهاید
.در این که جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت کلمه مقالات و سخنرانیهایی داشتهاید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مسأله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست که از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی کنید و رشته تقریب را محکمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) وجود داشته و تاکنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یک روز و یک هفته و یک سال، برطرف نمیشود. آنچه که حکمت و درایت از بزرگان میطلبد، این است که بر مواضع مشترک پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایشهای علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح کنند و تا میتوانند دایره اختلاف را کم کنند
.ولی با تقدیر و تشکر از شما، نظر جنابعالی را به نکات زیر جلب میکنم
:1.
حضرت عالی، و همه افراد متفکر میدانند که غرب و صهیونیسم جهانی، سالیان درازی است که برای دور کردن جهانیان از اسلام بر سه شعار تأکید میکنند و از آنها بهره میگیرند. و آنها عبارتند از:1.
اسلام هراسی2.
ایران هراسی3.
شیعه هراسیرسانههای آنها پیوسته غربیان بلکه همه جهانیان را از این سه موضوع میترسانند. گویا اینها خطرناکترین مسائل برای تمدن بشری و صلح جهانی هستند
!!در چنین شرایطی، مصاحبه جنابعالی با روزنامه «المصری الیوم» درباره شیعه و گسترش موج تبشیر شیعی در کشورهای غالباً سنی مذهب و هشدار شما در این باره، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ برداشت خوانندگان (برخلاف شخص جنابعالی) چه میتواند باشد؟ جز این که موضع استکبار جهانی و صهیونیسم بینالملل را تأیید کرده و بر آن صحه بگذارد؟
2.
جنابعالی، که بر اهل بدعت بودن شیعه تأکید میکنید و از طرفی هم از میان هفتاد و سه فرقه تنها اهل سنت را اهل نجات میدانید و دیگر فرق را اهل دوزخ شمرده و بر موضع خود با حدیث معروف استدلال مینمایید، در این شرایط برداشت یک جوان متعصب سنی چه میتواند باشد؟ جز آن که کمربند انفجاری به خود ببندد و از اردن به حله عراق برود تا با انفجار آن، جمع کثیری از شیعیان را بکشد و به عقیده خود، راهی بهشت شود! و فراتر از آن، خانواده او در اردن برای وی جشن عروسی بگیرند، زیرا بدون ازدواج به رحمت حق پیوسته است!!در زبان فارسی مثلی است که میگوید: «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد» و در زبان عربی گفته میشود: «لکل مقام مقال» ؛ آیا شایسته آن عالم روشنفکر مسلمان این بود که در این شرایط بحرانی که استکبار جهانی و صهیونیسم بر شعلهور ساختن جنگهای داخلی در میان امت اسلامی، اصرار میورزند، چنین مصاحبهای انجام دهد و یا در بیانیه بر این مواضع تأکید کند؟
!اگر دو عزیز بزرگوار آقایان: فضلالله و تسخیری که مورد قبول شما هستند، از این راه و روش انتقاد کردهاند، مقصود آنان همین است و بس
.3.
شما مسأله گسترش تشیع در نقاط سنی نشین را خطری برای اسلام سنی تلقی میکنید، اما آیا هیچ اطلاع دارید که در عربستان سعودی و در امارات روزی نمیگذرد مگر این که کتابی یا رسالهای و یا مقالهای علیه شیعه نوشته میشود؟ و متأسفانه همگی تکرار مکررات و تهمتهای واهی است که دهها بار، پاسخ آنها داده شده است. آیا شایسته نیست که جنابعالی در یکی از مصاحبهها و پیامها این عمل را نکوهش کنید؟ آنان حتی به این حد اکتفا نکرده، کتابهایی در نقد شیعه به نام علمای شیعه چاپ و منتشر میکنند و حتی کتابی به نام اینجانب و کتاب دیگری به نام مرحوم علامه عسکری چاپ و منتشر کرده و هر دو نفر را مبلغ وهابیت و منتقد تشیع معرفی کردهاند!حتی اخیراً در مصر عزیز (زادگاه جنابعالی) کتابی در نقد نظر فقهی اینجانب درباره «الصلاة خیر من النوم» نوشتهاند که سه چهارم آن فحاشی و بدگویی و افترا و تهمت است و من به عرض جنابعالی میرسانم که روی جلد چنین نوشته است: «جعفر السبحانی ... لا محقق مقرب» و شگفت اینجاست که یکی از اساتید ازهر به نام محمد البری مقدمهای بر آن نوشته است. آیا بحث در یک فرع فقهی شایسته این همه بدگویی و بدزبانی است؟
!4.
در بیانیه، روی «حدیث افتراق امت اسلامی بر هفتاد و سه فرقه» تأکید فرمودهاید، ولی یادآور میشوم که محققان و حدیثشناسان، اسانید این حدیث را ضعیف شمردهاند، و اگر هم یک سند معتبر داشته باشد نمیتوان با خبر واحد چنین اصلی را در اسلام ثابت کرد و هفتاد و دو فرقه را دوزخی و تنها یک فرقه را بهشتی معرفی کرد.مضمون حدیث حاکی از نادرستی آن است. من با فرقههای هفتاد و یک و هفتاد و دوی یهود و نصاری کاری ندارم ولی این هفتاد و سه فرقه در اسلام کجا هستند؟
آیا میتوانید در کتابهال ملل و نحل، هفتاد و سه فرقه را نام ببرید؟ آیا میشود اختلاف در یک مسأله کلامی را موجب پیدایش فرقه نامید؟ فرقههای اساسی اسلامی از عدد انگلشتان دست فراتر نمیرود، و لذا نویسندگان ملل و نحل با تشبثات سست و بیپایه میخواهند تعداد فرقههای مسلمانان را بالا ببرند تا بتوانند این حدیث را بر واقعیت تاریخی تطبیق کنند
.جا داشت آن عزیز عقیده خود را براساس این حدیث که بخاری آن را نقل کرده است، استوار مینمود. او آورده است که
:قال رسولالله(ص): کل امتی یدخلون الجنة الا من أبی. قالوا یا رسولالله و من یأبی؟ قال: «من أطاعنی دخل الجنة و من عصانی فقد أبی». «همه امت من به بهشت خواهند رفت، مگر کسی که خودداری کند. گفتند: ای پیامبر خدا چه کسی خودداری میکند؟ فرمود: هر کس از من فرمانبرداری کند، به بهشت میرود و هر کس مرا نافرمانی کند، او خودداری کرده است». در این حدیث ملاک بهشتی و دوزخی بودن، اطاعت و عصیان پیامبر است
و ناگفته پیداست که عصیان و نافرمانی در صورتی صدق میکند که فرد برای عمل خود حجت و دلیل معقول نداشته باشد و برای شما و همه افراد اهل بینش روشن است که شیعیان در آن موارد اختلاف از حجت و دلیل کافی برخوردارند، هر چند از نظر جنابعالی کافی و وافی نیست.شما در این بیانیه برای شیعه دو نوع بدعت طرح کردهاید
:1.
بدعت نظری2.
بدعت عملیبا این که مجال سخن کم است، به نوعی به تحلیل آنها میپردازیم
:الف. بدعتهای نظری
:1.
ادعای وصایت برای امیرالمؤمنین علی(ع)شکی نیست که اساس تشیع این است که رهبری علمی و سیاسی امت پس از درگذشت پیامبر(ص) از آن عترت او و در رأس آنان، امیر مؤمنان علی(ع) است و وصایت آن حضرت از طریق احادیث متواتر، ثابت شده است، من از میان آنها به چند حدیث اکتفا میکنم
:1.
روزی که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر(ص)، بنیهاشم را به خانه خود دعوت کرد و در آن جمع امیرمؤمنان(ع) را به عنوان وصی و خلیفه خود معرفی کرد و فرمود: «انت وزیری و خلیفتي من بعدي» و چون در اینجا مجال بیان مصادر حدیث نیست، همین قدر یادآور میشوم که حتی حسنین هیکل در کتاب خود «حیات محمد» این حدیث را آورده است، هر چند در چاپهای بعدی آن را حذف کرده است.2. حدیث «أنت مني بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبي بعدي» و استثنای نبوت، حاکی از این است که علی تمام مقامامت هارون را که وزارت و خلافت نیز از آن جمله است دارا بود.
3. حدیث «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق».
4. حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». در تواتر این حدیث کافی است که 120 صحابی و قریب 90 تابعی و مجموعا 360 عالم سنی آن را نقل کردهاند.
با توجه به چنین ادله روشنی که شیعه در اختیار دارد، لااقل باید این گروه را معذور بشمارید نه «مبتدع» بالاخص شما فقهای عزیز میگوید «للمصیب اجران و المخطئ اجر واحد» در این صورت، نه تنها شیعه مبتدع نخواهد بود بلکه دارای پاداش خواهد بود
.5.
در این بیانیه خود، تصریح میکنید که اختلاف در فروع قابل تسامح و تحمل است و میفرمایید: اختلاف در فروع، در میان اهل سنت بیش از اختلاف میان اهل تشیع و اهل تسنن است. با توجه به این اصلی که به آن تصریح فرمودند، آیا مسأله امامت و خلافت در میان اهل سنت از اصول یا از فروع؟بزرگان اشاعره مانند عضدالدین ایجی در «مواقف» و شارح آن میرسید شریف جرجانی و سعدالدین تفتازانی در «شرح مقاصد» و همچنین دیگران میگویند: امامت و خلافت از شاخههای امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا بر مسلمانان لازم است که به ترویج نیکوکاری و جلوگیری از کارهای زشت بپردازنند. و این جز در پرتو یک قدرت اجرایی که مجری احکام باشد، انجام نمیگیرد و مرکز این قدرت امام و خلیفه است که باید مسلمانان چنین امامی داشته باشند
.در این استدلال، شیعه و سنی، همراه و همگامند، ولی در پدید آوردن چنین قوه مجریهای، دو نظر در میان آنان هست
:1.
تعیین امام باید به وسیله شورای مهاجر و انصار انجام گیرد.2.
امام باید به وسیله پیامبر گرامی و به تنصیص الهی انتخاب شود.فعلاً کاری به ترجیح هیچ یک از دو نظر داریم. سؤال این است که چه شد نظریه اول عین «سنت» و نظریه دوم، عین «بدعت» شد؟! در حالی که نظریه اول جز یک سیره ناقص خلفا چیزی در اختیار ندارد، و نظریه دوم بر احادیث گذشته متکی است. انصاف ایجاب میکند، برداشت ما از هر دو یکی باشد، نه این که یکی را پیرو سنت و دیگری را پیرو بدعت تلقی کنیم: «ان هی الا قسمة ضیزی
».پس آن تسامح و همزیستی مسالمت آمیز در فروع کجا رفت؟
!2.
آگاهی از غیبالف) آگاهی از غیب و به تعبیر دیگر «علم غیب» بر دو نوع است: الف. ذاتی و نامحدود که تنها از آن خداست. قرآن مجید میفرماید
:«
قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون» (نمل/ 65)ب) آگاهی اکتسابی آن هم محدود به اذن خداست، این نوع آگاهی از غیب در غیر خدا فراوان دیده میشود، سوره یوسف سراسر گزارشهای یعقوب و یوسف، از جهان غیب است
.قرآن مجید درباره مصاحب موسی میگوید: «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و عملناه من لدنا علما» (کهف/ 66
)امیر مؤمنان(ع) پس از پیروزی در جنگ جمل از آینده بصره خبر داد که به وسیله سیل غرق خواهد شد و از همه شهر فقط، مسجد بصره بسان سینه کشتی در دریا نمایان خواهد بود
.در این هنگام مردی به امیر مؤمنان گفت: «لقد اعطیت علم الغیب؟» یا امیرالمؤمنین آیا به شما علم غیب داده شده است؟ امام در پاسخ به مطلبی که گفتیم اشاره کرد و فرمود: «انه لیس بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم
».«
این علم غیب نیست، زیرا اصطلاحاً علم غیب، علم ذاتی نامحدود است بلکه آنچه که من میگویم چیزی است که از فرد دانایی آموختهام».بنابراین، هرگاه، امامان شیعه احیاناً از غیب خبر دادهاند، همگی از نوع دوم است که حتی انسانهای وارسته و عارفان الهی که عمری را در اطاعت و پیروی از دستورهای اسلام، صرف نمودهاند، میتوانند به اذن الهی از پس پرده غیب خبر دهند
.3.
عصمت عترتعصمت، جز این نیست که حالت خداترسی در انسان به مرحلهای برسد که جز رضا حق چیزی محرک او نباشد، و آثار گناه، آنچنان در نظر او مجسم گردد که او را در مقابل گناه بیمه سازد. آیا امکان ندارد که انسانی در مسیر تکامل روحی به این حد برسد که در مقابل گناه بیمه گردد و احیاناً از نظر روحی به قدری متعالی باشد که خطا نکند؟
مریم عذرا، پیامبر نبوده، اما به تصریح قرآن، معصوم و مصون از گناه بوده است، چنان که میفرماید: «یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین» (آل عمران/ 42
).مسلما مقصود، تطهیر مریم از گناه است، چه شد که اعتقاد به عصمت مریم بدعت نمیباشد، اما اعتقاد به عصمت امیر مؤمنان(ع) که در حدیث ثقلین، عدل قرآن شمرده شده است بدعت به حساب میآید؟
!حدیث ثقلین از احادیث متواتر میباشد، در آنجا عترت پیامبر هم سنگ قرآن معرفی شده است و آن دو را از هم قابل تفکیک نمیداند و میفرماید: «انی تارک فیلکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا». از این که عترت، معادل قرآن است طبعاً باید به سان قرآن مصون از خطا باشد، و در غیر این صورت، میان آن دو جدایی رخ میدهد، در حالی که پیامبر(ص) هر نوع جدایی را نفی کرده است
.4.
سب صحابهشگفتا حضرت عالی با آن دانش بالا و بینش روشن، چیزی را مطرح میکنید که بیشتر در زبان افراد عامی مطرح میشود. آیا اصولاً امکان دارد یک گروه عظیم، پیامبر(ص) را دوست بدارند اما یاران او را به باد بدگویی بگیرند؟ پیامبر گرامی حدود یکصد هزار صحابی داشت، و آنچه که علما و دانشمندان به ضبط نام و زندگانی آنان موفق شدهاند قریب پانزده هزار نفر هستند که قسمتی در بدر و احد جام شهادت نوشیدهاند و یا در غزوات خندق و خیبر جانفشانی نمودهاند
. آیا یک مسلمان معتقد به خدا و پیامبر و قرآن، میتواند نسبت به این افراد بدگویی کند؟قسمت اعظم این افراد برای اکثر ناشناختهاند، آیا وجدان اجازه میدهد که انسان، افرادی را که از وضع آنها خبر ندارد دشنام دهد؟ بنابراین، مسأله سب صحابه به این تعبیر عوامانه، دستاویزی بیش نیست. منطق شیعه درباره صحابه همان است که در نهجالبلاغه خطبه 97 آمده است، بنابراین، از آن محضر محترم درخواست میکنم که مسأله را به این نحو مطرح نکنید. آنچه که هست این است که شیعه معتقد است: برخی از صحابه که شمار آنان از عدد انگشتان تجاوز نمیکند، پس از رحلت رسول گرامی(ص) با خاندان رسالت بدرفتاری نمودهاند و آنها به خاطر همین رفتار بد از آنان بیزاری میجویند. و این چیز جدیدی نیست پیامبر هم از رفتار خالد بن ولید بیزاری جست و گفت: «اللهم انی ابرء مما فعل خالد». و نیز نظر آن بزرگوار را به روایات «ارتداد صحابه» در صحیح بخاری و مسلم جلب مینمایم (جامع الاصول: 11/ 119 ـ 123
)ب. بدعتهای عملی
1.
جنابعالی پس از شمارش بدعتهای نظری، به بدعتهای رفتاری اشاره کردهاید و در رأس آنها تظاهرات میلیونی عاشورا را پیش کشیدهاید که بیانگر مظلومیت و ستمدیدگی خاندان رسالت است.اگر درباره فلسفه قیام حسینی و کتابهایی که در این مورد نوشته شده میاندیشیدید، شما هم مانند شیعیان در این تظاهرات شرکت میکردید، زیرا این تظاهرات برای احیای مکتب ظلم ستیزی و مبارزه با ظلم و قیام در برابر حکومتهای جائر است و این مکتب باید همیشه در حیات مسلمین جاوید و ماندگار باشد، و همین مکتب است که «حماس» و «جهاد اسلامی» فلسطین را در برابر صهیونیسم غاصب مقاوم ساخته است
.از
این بیان روشن میشود که چرا این تظاهرات در روز شهادت علی(ع) نیست، هر چند در آن روز هم مراسمی با همین هدف به صورت کمرنگتر انجام میگیرد، اما اوج تظاهرات در روز عاشورا است تا جهانیان را با این مکتب آشنا سازند و ملتهای تحت ستم از این مکتب بهره بگیرند و حقوق خود را از غاصبان بازستانند.ضمنا جهان اسلام با این گروه ویژه از سلف صالح بیشتر آشنا شود که چگونه با خاندان رسالت رفتار نمودهاند تا لباس قداست بر اندام همگان نپوشانند، هر چند بخش عظیمی از این سلف، با اهل بیت(ع) رفتار قابل ستایشی داشتهاند
.2.
کارهای شرک آمیز در زیارت قبوردر بیانیه جنابعالی، شیعه متهم به کارهای شرک آمیز در زیارت قبور اهل بیت شده است، ولی شایسته بود که شما به این کارهای شرک آمیز در زیارت قبور اشاره کنید. آیا اصل زیارت شرک آمیز است؟ مسلما نه. آیا درخواست دعا و شفاعت از پیامبر و خاندان او شرک آمیز است؟ مسلما چنین نیست،
شایسته است در این مورد، از امام بزرگوار حنفیها پیروی کنید. مؤلف «فتح القدیر» میگوید: امام ابوحنیفه وارد مدینه شد به زیارت قبر پیامبر(ص) رفت و در مقابل قبر شریف او این دو بیت را سرود:یا اکرم الثقلین یا کنز الوری / جدلی بجودک و ارضنی برضاکا
انا طامع فی الجود منک و لم یکن / لابی حنیفه فی الانام سواکا
ای گرامیترین انسانها! ای گنجینه مردمان / از بخشش خود به من ببخش و از خشنودی خود مرا خشنود ساز
.من آزمند بخشش تو هستم و جز تو / ابوحنیفه کسی در میان مردم ندارد
(
فتح القدیر، نگارش کمال بن الهمام الحنفی، 2/ 336)گویا امام ابوحنیفه از صحابی بزرگ سواد بن قارب پیروی نموده است که میگوید
:فکن لی شفیعاً یوم لا ذو شفاعة / بمغن فتیلا عن سواد بن قارب
روزی که شفاعتی نیست شفیع من باش / آنگاه که شفاعت کسی برای سواد بن قارب سودمند نیست
در بیانیه آمده است که دعوت غیر خدا شرک است، معذرت میخواهم این همان منطق وهابیان است و احیاناً به آیه «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» (جن/ 18) تکیه میکنند ولی باید دید مقصود از «دعوت» در این آیه چیست؟
آیا مقصود صدا زدن غیر خداست؟ مسلما این مراد نیست، زیرا بشر در زندگی از هزاران نفر کمک میگیرد، بلکه مقصود از دعوت، عبادت خداست، یعنی خضوع در برابر موجودی که خالق و مدبر است. در این صورت معنی این است که «ان المساجد لله فلا تعبدوا مع الله احدا». اتفاقا آیه دیگر شاهد این تفسیر است.قرآن میفرماید: «و قال ربکم
ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» (غافر/ 60) «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. کسانی که از عبادت من تکبر میورزند به زودی با ذلت به دوزخ خواهند رفت».در آغاز آیه، کلمه دعوت به کار رفته (ادعونی) ولی در ذیل آیه کلمه (عبادتی) به کار رفته و این حاکی از آن است که دعایی مخصوص خداست که رنگ عبادت داشته باشد نه این که هر نوع دعوت و خواندن مخصوص خدا باشد و گرنه در روی زمین موحدی باقی نمیماند
!جناب آقای دکتر! قرآن برای بازشناسی موحد و مشرک میزان را مشخص کرده است: «ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم به وان یشرک به تؤمنوا فالحکم لله العلی الکبیر» (غافر/ 12). «این به خاطر آن است که وقتی خداوند به یگانگی خوانده میشد، انکار میکردید و اگر برای او همتایانی میپنداشتند شما ایمان میآورید. اینک، داوری مخصوص خداوند بلند مرتبه است
».آیا شیعیان و قسمت اعظم سنیان جهان، بالاخص مصریان عزیز که من در میان آنها بودهام و همگی در کنار رأس الحسین و سیده نفیسه و سیده زینب، اجتماع کرده و توسل میجویند، این چنین هستند که آیه مشرکان را معرفی میکند؟ یعنی از عبادت خدای واحد، سر برمیتابند ولی هرگاه، همراه با اولیای الهی باشد، به او ایمان میآورند؟ آیا این همان منطق تکفیریها نیست که شما کراراً از آنها انتقاد میکنید و آنها را متطرف (تندرو) میشمارید؟؟؟؟
6.
انتظار، این نبود که شما در تکریم شیخین از مقام علی(ع) بکاهید و چنین بگویید: «ابوبکر و عمر نمونهای عالی از حکومت اسلامی ارائه کردند که در آن عدالت و دموکراسی وجود داشت، برخلاف حکومت علی(ع) که پیوسته گرفتار جنگهای داخلی بود، و نتوانست روش خاص خود را در عدالت و توسعه آن گونه که میخواست عملی کند».آیا این کاستی در رهبر جامعه اسلامی بود که نتوانست به خواسته خود جامه عمل بپوشاند یا فزونطلبی برخی از بزرگان بود که عدالت علی را برنمیتافتند و سرانجام جنگهایی به نامهای جمل و صفین و نهروان بر او تحمیل کردند؟ اکنون چه کسی باید گناه این جنگها را به گردن گیرد؟! آیا میتوان جنگ افروزان را صحابی عادل دانست یا دایره اجتهاد به اندازهای وسیع است که میتواند مجوز کشتن هزاران مسلمان در نبردهای سه گانه باشد؟
!آیا این چنین سخن گفتن درباره یک خلیفه راشد از یک عالم بزرگوار که همگان برای او احترام قائلند شایسته است؟
در اینجا دامن سخن را کوتاه میکنیم و از محضر محترم آن عالم بزرگ خواهانیم که گذشته را به نحوی جبران کند و همگان را به چنگ زدن به ریسمان وحدت دعوت فرماید
.اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله
.با تقدیم احترام ـ جعفر سبحانی
24 ماه مبارک رمضان 1429 ، برابر سوم مهرماه 1387
منبع: ایکنا
