چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟

با سلام
عید سیعد غدیر را به مولایمان حضرت مهدی صلوات الله علیه و همه محبان امیر المومنین علیه السلام تبریک میگم . مطلب زیر را از سایت http://www.valiasr-aj.com باکمی تغییر نقل شده است.
روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟
اين عبارت که از زبان خليفه دوم عمر بن خطاب ، در جريانهاي مختلفي و بارها از زبان وي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام صادر شده است .
لولاعلي در منابع اهل سنت :
تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، تفسير روح المعاني ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.
ماجراهاي بيان اين مطلب توسط عمر :
1 . قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.
استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.
و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
سند روايت
سعيد بن مسيب (از راويان صحيح بخاري)
سعيد بن المسيب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل وقال ابن المديني لا أعلم في التابعين أوسع علما منه.
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 364.
يحيي بن سعيد ( از راويان بخاري)
يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو ، الإمام أبو سعيد الأنصاري ، قاضي السفاح ، عن أنس ، وابن المسيب ، وعنه مالك ، والقطان ، حافظ فقيه حجة ، مات 143
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 366.
يحيى بن سعيد بن قيس الأنصاري المدني أبو سعيد القاضي ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعين أو بعدها / ع .
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 ص 303.
3 . سفيان ثوري (از راويان صحيح بخاري )
وقال شعبة ، وسفيان بن عيينة ، وأبو عاصم النبيل ، ويحيى بن معين ، وغير واحد من العلماء : سفيان أمير المؤمنين في الحديث .
تهذيب الكمال - المزي - ج 11 ص 165.
4 . مومل بن اسماعيل (از روات صحيح بخاري)
مؤمل بن إسماعيل البصري العمري مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شديد في السنة كثير الخطأ ... مات 206 . ت س ق .
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 309.
قال ابن أبي خيثمة عن ابن معين ثقة وقال عثمان الدارمي قلت لابن معين أي شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إليك أو عبيد الله يعني ابن موسى فلم يفضل وقال أبو حاتم صدوق شديد في السنة كثير الخطأ .
تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 10 ص 340
5 . عبيد الله بن عمر القواريري (از راويان صحيح بخاري)
عبيد الله بن عمر القواريري أبو سعيد البصري الحافظ روى مائة ألف حديث ... مات في ذي الحجة 235 . خ م د س.
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 ص 685.
عبيد الله بن عمر بن ميسرة القواريري أبو سعيد البصري نزيل بغداد ثقة ثبت.
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 637.
6 . احمد بن زهير
احمد بن زهير بن حرب بن شداد ... الحافظ الكبير ابن الحافظ ... قال الخطيب كان ثقة عالما متقنا حافظا بصيرا بأيام الناس وأئمة الأدب.
لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 ص 174
بنابر اين اين روايت طبق مباني رجالي اهل سنت صحيح مي باشد.
2 . ان رجلا اتى به إلى عمر كأن قال : في جوابهم لما سألوه كيف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأكره الحق ، واصدق اليهود والنصارى ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم يخلق ، فأرسل عمر إلى علي ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالى : إنما أموالكم وأولادكم فتنة ، ويكره الحق يعني الموت ، قال الله تعالى وجائت سكرة الموت بالحق ، وصدق اليهود والنصارى قال الله تعالى : وقالت اليهود ليست النصارى على شئ وقالت النصارى ليست اليهود على شئ ، ويؤمن بما لم يره يعني الله ، ويقر بما لم يخلق يعني الساعة فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .
نظم درر السمطين زرندي حنفي ص 130.
روزي مردي نزد عمر آمد و در پاسخ به اين سوال كه به او گفته شد چگونه صبح كردي گفت : صبح كردم در حاليكه فتنه را دوست داشتم و از حق كراهت داشتم و يهود و نصاري را تصديق مي كردم و به چيزي كه نديدم ايمان داشتم و به چيزي كه خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علي عليه السلام فرستاد پس زماني كه حضرت آمد آنها را از حرفهايي كه مرد زده بود با خبر كرد و گفت راست مي گويد زيرا خداي متعال مي گويد : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق كراهت دارد يعني مرگ (كه حق است) زيرا خداي متعال مي گويد : و سكره موت به حق آمد و تصديق مي كند يهود و نصاري را خدا ي متعال مي فرمايد: و يهود مي گويد نصاري چيزي نيستند و نصاري مي گويند يهود چيزي نيست و به چيزي كه نديده ايمان دارد يعني خداي عزوجل و به چيزي كه خلق نشده اقرار دارد يعني ساعة (قيامت ) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
قاضي عضد الدين ايجي از علماي علم مشهور اهل سنت در علم كلام در كتاب كلامي مواقف در بيان ادله در اعلميت حضرت علي عليه السلام در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اين روايت را نقل و آن را تاييد مي كند :
3 . وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح في زمان عمر رضي الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علي رضي الله عنه لا سبيل لك عليها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .
مواقف ايجي ج 3 ص 636 ، تفسير سمعاني ج 5 ص 154.
روايت شده است كه زني در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنيا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علي عليه السلام فرمود :تو اجازه چنين كاري نداري و آين آيه شريفه را تلاوت كرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك شده بود .
خوارزمي بعد از نقل اين ماجرا كلام عمر را به صورت كاملتر بيان مي كند :
عجزت النساء أن تلدن مثل علي بن أبي طالب ، لولا علي لهلك عمر
المناقب موفق خوارزمي ص 81
زنان عاجزند از اينكه مثل علي ابن ابيطالب به دنيا آورند اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
اعوذ بالله من كل معضلة
در بسياري از جريانات خليفه دوم عبارت ديگري نيز دارد كه جالب است وي به خدا پناه مي برد از هر مشكلي كه حضرت علي عليه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نكند.
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد :
وفي كتاب النوادر للحميدي والطبقات لمحمد بن سعد من رواية سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن يعني علي بن أبي طالب
فتح الباري ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.
وقال أحمد بن زهير حدثنا أبي قال حدثنا ابن عيينة عن ابن جريح عن ابن أبي ملكية عن ابن عباس قال قال عمر على أقضانا قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن.
استيعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .
همچنين در منابعي نظير : فيض القدير ، مناوي ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ، ابن اثير ، ج 4 ، ص 23 ، تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حياة خليفة عمر بن الخطاب ، احمد البكري ، ص 320 ، نهج الايمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ، ج 15 ، ص497 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152 ، الفائق في غريب الحديث ، زمخشري ، ج 2 ، ص 375 ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاريخ الاسلام ، ذهبي ، ج 3 ، ص 638 ، البداية و النهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمي ، ص 96 ، غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ، ابن منظور ، ج 11 ص 453 .
لینکهای خواندنی:
آيتالله مكارم شيرازي آماده مناظره با مفتي اعظم سعودي است
عدم پذيرش دعوت آيت الله مکارم براي مناظره از سوي علماي تراز اول اهل سنت
آيت الله مکارم: فحاشي وهابيون بجای مناظره
اين است واقعه غدير كه بي هيچ شك و ابهامي بر خلافت بلافصل علي عليه السلام دلالت دارد قبول نداری بخونش
چطور ممكنه صحابه با سخن پيامبر در مورد امامت علي مخالفت كنند؟
موفق باشيد التماس دعا
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
دروغهای بزرگ مولوى خيرشاهى:هزاران امام خمينى، به والله قسم شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمىشوند.
دروغهای بزرگ مولوى خيرشاهى و پاسخى بر سخنان و ادعاهاى او
:با سلام و عرض تبریک عید غدیر روز اکمال دین و اتمام نعمت خدمت مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم صلوات الله علیه و همه شما عزیزان
در زیر مطلب بسیار قابل توجهی قرار دادم خصوصا برای اهل سنت
حتما بخونید و و در این شب وروز مقدس برای ما هم دعا کنید
چندى پیش فيلم کوتاهى به صورت بلوتوثِ موبايل،(1) حاوى سخنان يکى از مولوىهاى اهل سنت به نام خيرشاهى، دست به دست مىشود.اين آقاى مولوى، به بهانه دفاع از اهل سنت و خلفايشان، در سخنانى توهينآميز، ايرانيان را مرهون احسانات عمر مىداند، و از آنان مىخواهد پاى عمر را ببوسند، حتى پا را فراتر نهاده، مىگويد: «به والله قسم بايد سُم اسب حضرت عمر را ببوسند!!» و در جسارتى ديگر مىگويد: «هزاران امام خمينى، به والله قسم شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمىشوند.» و...
البته سخنان اين آقاى مولوى ـ که به ضدّيت با تشيع شهره است ـ به همين فيلم خلاصه نمىشود و در همه سخنانش توهين و جسارت موج مىزند. در اين نوشته به محورهاى مطرح شده در اين سخنان مىپردازيم و پاسخ به ديگر سخنانش را به فرصتى ديگر موکول مىکنيم.
* جناب مولوى، شما در باب علم و دانش خليفهى دوم جناب عمر سخن گفتهايد و آن را چند هزار برابر علم امام خميني(ره) دانستهايد.
فرض کنيد در واقع هم همينطور باشد، ولى چگونه مىتوانيد آن را ثابت کنيد؟
در مسند احمد بن حنبل، ج4، ص319 و در سنن ابيداوود، ج1، ص53 و سنن نسائي، ج1، ص60 آمده است که: در مورد کسى که يک ماه و دو ماه آب پيدا نمىکند خليفه گفت: «اما من نماز نمىخوانم تا آب پيدا کنم» يعنى مسأله تيمم را در خاطر نداشت.
در سنن کبري، ج7، ص442 و تفسير رازي، ج7، ص484 و درّالمنثور سيوطى، ج1، ص288 و کتابهاى ديگر آمده است که: خليفه دوم تصميم گرفت زنى را که در شش ماهگى فرزندش متولد شده بود، سنگسار کند. حضرت علي(عليهالسلام) با خواندن آيهى «وَحَمْلُهُ وَفصالُه ثَلاثونَ شَهراً»2 ثابت کرد که مدت باردارى مىتواند شش ماه باشد. و عمر، آن زن را آزاد کرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَکَ عُمَر؛ اگر على نبود عمر هلاک مىشد.»
در تفسير ابن کثير، ج1، ص467 و درّالمنثور، ج2، ص133 و بسيارى از کتابهاى ديگر دانشمندان اهل سنت آمده است که: «خليفه دوم به زيادىِ مهر زنها اعتراض کرد. يکى از زنان به خليفه معترض شده و آيه «وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً»3 را خواند و خليفه اشتباه خود را پذيرفت» يعنى خليفه به آيهى شريفهى قرآن توجه نداشت.
در تفسير ابنجرير، ج30، ص38 و کشاف زمخشري، ج3، ص253 و درّالمنثور سيوطى، ج6، ص317 و بسيارى ديگر از کتابهاى بزرگان اهل سنت آمده است که خليفه آيهى شريفهى «وَفَاکِهَةً وَأَبّاً»4 را تلاوت کرد و دربارهى معناى آن از ديگران! سؤال کرد و بعد گفت: «ما از به تکليف افتادن در فهم اينها منع شديم!»
شما براى اينکه بدانيد نظر خود جناب عمر دربارهى علم و دانش خودش چيست،
کافى است به جملهى «کُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر» در تفسير قرطبي، ج14، ص227 و تفسير زمخشري، ج2، ص445 و تفسير سيوطي، ج5، ص229؛ و جملهى «کُلُّ أَحَدٍ أَفقَهُ مِن عُمَر» در کتاب رياض النضرة، ج2، ص196 و کفايه کنجي، ص105، مراجعه کنيد.خطبهى خليفه را بخوانيد که گفت: «هر کس مىخواهد از قرآن سؤال کند، به نزد ابى بن کعب برود و هر کس مىخواهد از حلال و حرام سؤال کند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر کس مى خواهد از واجبات سؤال کند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر کس مىخواهد از مال و ثروت سؤال کند، نزد من بيايد که من خزانهدار مىباشم.» اين خطبه در سنن کبرى بيهقي، ج6، ص210 و سيرهى عمر ابنجوزي، ص87 آمده است.
همچنين به کتاب صحيح بخارى (ج3، ص151) مراجعه کنيد. در آنجا آمده است: «تمتّعنا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلّم ونزل القرآن قال رجل برأيه ما شاء» که نشان مىدهد يا خليفه نظر رسول خدا(صلىالله عليه وآله) را نمىدانسته و يا نظر خود را بر نظر رسول خدا(ص) ترجيح داده است!.
در مورد علم و دانش خليفه مراجعه کنيد به: بيهقى در شعبالايمان و تفسير قرطبى، ج1 ص34 و ابنجوزى در سيرهى عمر، ص165 با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده که گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سورهى بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شترى قربانى کرد.» حالا حساب کنيد اگر يادگيرى سورهى بقره ـ که کمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ 12 سال طول بکشد، تمام قرآن چه قدر طول مىکشد؟!
* همچنين آقاى مولوى، به مناسبت يادى هم از خليفهى اول (ابىبکر) کردهاند و دربارهى علم ايشان سخن گفتهاند.
جناب ابوبکر که بنا بر ادعاى بعضى از علماى اهل سنت، اولين! نفر و از نظر همه، جزو اولين کسانى بوده است که به رسول خدا(ص) گرويده است و حدود 20 سال در محضر شريف ايشان بوده و دو سال و اندى هم پس از ايشان بر کرسىِ خلافت نشسته و محل مراجعهى همه افراد و قبائل و عشاير بوده است، تمام رواياتى که از ايشان نقل شده،
فقط 142 روايت است و «درّالمنثور» از هفده هزار حديث، کمتر از ده حديث از خليفهى اول نقل شده است! تازه از اين 142 حديث، مسلم و بخارى هر دو با هم تنها بر صحّت 6 روايت آن اتفاق دارند و شخص بخارى 21 روايت و شخص مسلم تنها يک عدد از اينها را صحيح مىداند!. حالا شما مقايسه کنيد بين روايات خليفهى اول و احمد بن حنبل که مىگويد هفتصدوپنجاه هزار حديث از پيامبر در اختيار داشتم و حافظ مسلم صاحب صحيح که مىگويد در نزد او سيصد هزار حديث بوده است. و نيز مقايسه کنيد با ابوهريره که تنها سه سال با پيامبر بوده است و ابن مخلّد تنها پنجهزاروسيصدوچند حديث از ابوهريره نقل کرده است. آنوقت ببينيد ادعاى جناب مولوى در مورد علم و دانش اين دو صحابهى پيامبر چه قدر با آنچه علماى بزرگ اهل سنت گفتهاند، مطابقت دارد؟* در مسأله اهانت به خلفا و اينکه نبايد عواطف برادران اهل سنت را خدشهدار کرد، من هم با شما موافق هستم و همهى مصلحين هم بر اين مسأله تأکيد مىورزند.
ولى اى کاش مسلمانهاى صدر اسلام نيز حساسيت شما را داشتند و از اهانت و تضعيف اصحاب پيامبر خوددارى مىکردند. اما متأسفانه اينطور نشد. شما خوب مىدانيد اصحاب پيامبر(ص) اهانت به خليفه سوم عثمان را به کجا کشاندند. آيا اصحاب پيامبر بر عليه خليفه شورش نکردند؟ آيا حتى آب را بر روى او نبستند؟ که به گواه تاريخ، على(ع) برايش آب فرستاد. آيا بالآخره او را نکشتند؟ آيا محمد بن ابيبکر که خال المؤمنين است، يکى از سردمداران مخالفان خليفه نبود؟ و آيا جناب امالمؤمنين عائشه، بارها مردم را عليه عثمان تحريک نکرده بود که «اقتُلوا نَعثلاً فقد کَفر؛ نعثل را بکشيد که کافر گشته است»؟5نمىدانم چگونه صداقتتان را باور کنم که در يک سخنرانى هم از اهانت به خلفا و صحابهى پيامبر(ص) گلايه مىکنيد و هم از طلحه و زبير دفاع مىکنيد؟! مگر همين طلحه و زبير نبودند که مردم را بر عليه خليفه سوّم شوراندند؟ مگر همين طلحه و زبير نبودند که همسران خود را در پرده نگه داشتند ولى در يک توهين آشکار به پيامبر اکرم(ص)، همسر او و دختر خليفه اول، عايشه را سوار بر شتر کرده و به ميدان جنگ کشاندند؟ مگر راهاندازى جنگ بر عليه خليفهى چهارم از خلفاى راشدين، على(ع) و کشتن چند هزار از ياران آن حضرت و به کشتن دادن چند برابر آن از مردمانى که بهخاطر اعتقاد به عايشه امالمؤمنين، به ميدان جنگ با خليفهى مسلمين آمدند، بزرگترين اهانت به اسلام و خليفهى مسلمين و آن اهل حلّ و عقدى که على(ع) را انتخاب کردند، نيست؟
چگونه است طلحه و زبير آزاد هستند با بيرون آوردن همسر پيامبر از خانه به پيامبر اهانت کنند، با جنگيدن با خليفهى مسلمين به او و کسانى که او را انتخاب کردند اهانت کنند، بلکه به روى آنها شمشير بکشند و آنها را بکشند؛ آن وقت ديگران حق ندارند حتى آنچه را در تاريخ به وقوع پيوسته و کارهايى را که آنها انجام دادهاند، در روزنامهاى بنويسند و يا در سريالى به تصوير بکشند؟
شما چرا به طلحه و زبير نمىگوييد: «اى کاش خنجر را به قلب ما فرو مىکرديد ولى مردم را بر عليه خليفهى سوم تحريک نمىکرديد. اى کاش شما خنجر را به قلب ما مىکوبيديد ولى همسر پيامبر را از خانه بيرون نمىکشيديد و براى اهداف شوم سياسى خود از شهرت و محبوبيت او سوء استفاده نمىکرديد. اى کاش خنجر خود را در قلب من ملّا فرو مىبرديد ولى بر عليه خليفهى مسلمين، جنگ جمل را به راه نمىانداختيد.»
آقاى مولوى، آيا مىتوانيد انکار کنيد که دهها سال از زمان معاويه تا زمان عمر بن عبدالعزيز، على(ع) را در نمازهاى جمعه و منابر سبّ و لعن و اهانت مىکردند و اين کار توسط معاويه و به دستور او شروع شد و بقيهى بنىاميه هم اين سنّت! را ادامه دادند؟ شما چرا به معاويه و بنىاميه اعتراض نمىکنيد که: «اى کاش خنجر خود را در قلب من ملّا و مدافع صحابه فرو مىکرديد ولى خليفهى چهارم، داماد پيامبر(ص)، شوهر حضرت زهرا(س) و پدر حسن و حسين(ع) دو سروَر جوانان اهل بهشت را سبّ و لعن نمىکرديد»؟
چرا از طعنه يا بدگويى بعضى از مردم نسبت به تعداد اندکى از صحابه ناراحت مىشويد و از آن همه توهينهايى که بعد از رسول خدا(ص) به على(ع) و پارهى تن رسول خدا، فاطمه زهرا(س) و صحابهى بزرگى همچون ابوذر و عمار شد، ناراحت نمىشويد و به مسبّبين آن اعتراض نمىکنيد؟
چرا به حافظ محمد ابراهيم اعتراض نمىکنيد که داستانهاى تلخ بعد از رحلت پيامبر(ص) را ـ که شما و همفکرانتان بر خلاف مستنداتى که در کتب و منابع خودتان آمده اصرار داريد منکرش شويد ـ بهصورت افتخارآميز! در قصيدهى خود آورده و با اين کار، آتش کينه و دشمنى را بين برادران مسلمان شعلهور کرده است؟ آنجايى که (در ج1 ص82 ديوانش) گفته است:
و قولةٍ لِعلي قالها عُمر ......... اکرم بسامِعها اعظم بمُلقيها
حرّقت طرک الا ابقي عليک بها ......... ان لم تبايع و بنتُ المصطفى فيها
ما کان غير أبي حفص يفوه بها ......... أمام فارس عدنان و حاميها(6)
و عجيبتر آنکه برخى از بزرگان مصر هم از چنين شاعرى ـ با اين شعورش ـ تقدير کرده و ديوانش را مکرّر چاپ مىکنند!. چرا به اين شاعر و امثال آن نمىگوييد: «خنجر به قلب من ملاّ فرو کنيد ولى پسر عمو و داماد پيامبر و بانوى بزرگ اسلام(ع) را با شعر خود مورد اهانت قرار ندهيد و مجدداً خاطرات تلخ تاريخ را زنده نکنيد.»؟
جناب مولوى، به مردم چه بگوييم؟ صحابهى پيامبر(ص) که آن شخصيت بينظير را از نزديک ديده بودند. شخصيتى که قرآن خطاب به وى مىفرمايد: «إنّکَ لَعَلى خُلُق عَظيم» و از طرف ديگر به همه و بيش از همه به صحابه مىفرمايد: «ولکم في رسول الله اسوة حسنة». آن وقت همين صحابه به جان يکديگر مىافتند. برخى را مىکشند، همانگونه که عثمان را کشتند. بعضى بر عليه بعضى ديگر لشکرکشى مىکنند، آنطور که طلحه و زبير و ديگران بر عليه على(ع) اين کار را کردند. بعضى عدّهاى از صحابه را تبعيد مىکنند، آنگونه که عثمان، ابوذر (صحابى بزرگ پيامبر) را تبعيد کرد تا تنها و مظلومانه در ربذه جان باخت. برخى از صحابه صحابهى ديگر را بر عليه ديگر اصحاب پيامبر(ص) تحريک مىکنند، همانطور که طلحه و زبير و عايشه و عمروعاص نسبت به عثمان کردند. بعضى ناسزا و سبّ و لعن را نسبت به بعضى ديگر رسمى مىکنند، آنگونه که معاويه نسبت به على(ع) کرد. بعضى با بعضى قهر کرده و با خدا عهد مىکنند که تا زندهاند با آن ديگرى حرف نزند آنطور که عبدالرحمنبنعوف نسبت به عثمان، خليفهى سوم انجام داد.
با اين همه سوابقى که برخى از صحابه دارند، انصاف دهيد آيا مردم از ما و شما قبول مىکنند که باز هم همهى آنان را مبرّاى از خطا و گناه دانسته و هيچ نقدى را بر آنان روا نشمريم و به مردم بگوييم شما حق نداريد به هيچيک از کسانى که چند صباحى با پيامبر(ص) بودند و عنوان «صحابه» داشتند، بگوييد بالاى چشمتان ابرو؟
مگر شما ادّعا نمىکنيد پيامبر فرمود: «أصحابي کالنّجوم بأيّهم اقتدَيتُم اهتَدَيتُم؛ اصحاب من مانند ستارگان هستند به هر کدام اقتدا کنيد هدايت مىشويد.»7 اگر مردم به شما بگويند ما به آن صحابهاى که به يکديگر ناسزا گفته و صحابهى ديگر را سبّ مىکردند، مىخواهيم اقتدا کنيم، چه جوابى داريد به آنها بدهيد؟
از همه بالاتر مردم به ما مىگويند: وقتى خود پيامبر(ص) برخى از اصحابش را لعنت مىکند، اين نشانهى اين است که بعضىِ از اصحاب مستحق لعن بوده و لعنت کردن آنان جايز است وگرنه خود پيامبر ـ که اسوهى حسنه است ـ اين کار را نمىکرد.
مىگويند: مگر پيامبر(ص) (همانطور که در تاريخ طبرى ج11 ص357 آمده) روزى که ابوسفيان را سواره ديد که معاويه و برادرش همراهش بودند، نفرمود: «اللّهم الْعَن الْقائِد والسائِق والراکِب؛ خدايا آنکه سواره بر مرکَب است و آنکه مرکَب را مىکَشد و آنکه مرکَب را به جلو مىراند لعنت کن»؟
بايد جواب مردم را چه داد؟ آيا بايد به دروغ به مردم گفت: اينها همه کذب است و هر چه فلان مولوى مىگويد راست است؟!
* قسم ياد کردهايد که هزاران امام خمينى، شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمىشوند.
هرچند اين سخن از طرف شما بهصورت توهينآميز و به زعم خودتان با هدف کوچکشمردن امام راحل(ره) و بزرگ جلوهدادنِ خلفا گفته شده، ولى حقيقت هم همين است که مکتب خلفايتان نتوانسته و توان اين را هم ندارد که مُصلحانى همچون امام خمينى(قدّس سرّه) بپروراند. اگر با ديدهاى حقيقتبين به تاريخ 1400 ساله بنگريد، خواهيد ديد هر جا کسى در مقابل ظلم و جور پرچم برافراشته و با جان و مال از اسلام ناب محمدّى(ص) دفاع کرده است، پرورشيافتهى مکتب اهلبيت(ع) بوده است، نه مکتب خلفا.
*
همچون ديگر همفکرانتان ـ مخصوصاً آنهايى که اصولاً ما ايرانيان، اعم از شيعه و سنى را مجوس مىنامند ـ فتوحات صدر اسلام (مخصوصاً فتح ايران) را پتکى ساختهايد که بهخاطر آن بايد پاى عمر و سم اسبش را هم ببوسيم!.عجب از شما و همفکرانتان که بوسيدن کعبه و ضريح پيامبر(ص) را شرک مىدانيد، آنگاه ما را صراحتاً و آشکارا دعوت به چنين شرکى مىکنيد؟
اگر اندک مطالعهى تاريخى ـ حداقل در کتب معتبر خودتان ـ مىداشتيد و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى ايرانيان را مىدانستيد و از چگونگى قبول اسلام از طرف ايرانيان اطلاع کسب مى کرديد، اينگونه توهينآميز سخن نمىرانديد و سُم اسب جناب عمر را به رخ ما نمىکشيديد و آن را جايگزين نور تابندهى اسلام ـ که قلب هر انسان ستم ديده را تسخير مىکرد ـ نمىکرديد!
سخن از فتوحاتى که به اسم اسلام انجام شد و انحرافاتى که توسط برخى عوامل آن پديد آمد و ظلمها وجناياتى که بر بىگناهان و اسيران روا داشته شد، بسيار است که
قتلعام مردم تسليم شده و امان داده شدهى شهر طميسه در جنگ گرگان توسط سعيدبنعاص،(8) کورکردن چشم هزار تن از ساکنان شهر انبار در جنگ ذاتالعيون توسط خالدبنوليد9 و گردنزدن اسيران در صف 22 کيلومترى در جنگ طالقان10 تنها گوشهاى از آن است.جهت اطلاع بيشتر مىتوانيد به فصلنامهى تاريخ در آيينه پژوهش (وابسته به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)) و نيز مقالات موجود در سايت مؤسسه حضرت ولى عصر(عج) به نشانى
www.valiasr-aj.com مراجعه کنيد.*
از نماز جمعهها و رسانهها و صدا و سيما و سريالها ـ با الفاظى توهينآميز ـ گلايه کردهايد که چرا گاهى حقيقتى از تاريخ را بيان مىکنند که در آن عملکرد برخى از اصحاب مورد نقد قرار مىگيرد؟جناب مولوى، چاره کار اينها نيست. چاره اين کار کتب حديث و تاريخ و فقه و رجال اهل سنت است. براى از بينبردن نقاط ضعف برخى از صحابه، بايد دعا کرد خداوند ريشه تمام اين کتابها را از ميان بر کند! زيرا پيروان مکتب اهل بيت(عليهمالسلام) اکثر نقاط ضعف صحابه را از ميان همين کتابها در طول تاريخ پيدا کردهاند. البته اين دعا هم قابل استجابت نيست، زيرا خداوند اراده کرده است که فضائل اهل بيت و نقاط ضعف کسانى که در مقابل اهل بيت(ع) بودهاند، در همين کتابهاى اهل سنت ـ با آن همه جرح وقدح وجعل احاديثى که توسط بنىاميه و ديگران روا شد ـ باشد و در همه دنيا پراکنده شود تا حجت بالغهى الهى بر کسانى که طالب حق و حقيقتاند، تمام باشد.
*
اما اظهار نظر شما راجع به جمعيت 20 ميليوني!!! اهل سنت در ايرانبراى اينکه براى جسارتهاى متعدّدتان ـ که بخش کوچکى از آن در اين قطعه فيلم بود ـ توجيهى دستوپا کنيد، مىگوييد 20 ميليون اهل سنت در ايران وجود دارد! انشاءالله که بقيه اطلاعات شما مانند اين آمار غلط نباشد، که متأسفانه چون همهجا عينک تعصّبِ افراطى بر چشم نهادهايد، اشتباهاتتان خيلى فراتر از اينهاست.
اولاً: در فرهنگ قرآنى، آنچه مطلوب و داراى ارزش است، کيفيّت است، نه کمّيت. اگر نظرى بر قرآن کريم بياندازيد خواهيد ديد خداوند متعال بارها و بارها جمعيت کم ـ داراى کيفيّت ـ را تحسين فرموده است: «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»11 و «وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِي الشّکُورُ»12 اما از آن طرف اکثريتِ بىمحتوا، همواره مورد مذمّت خداوند در قرآن کريم است:
«وَما أَکْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ وَلَکِنّ أَکْثَرَهُمْ لايَشْکُرُونَ»13 و «وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنّمَ کَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَاْلإِنْسِ»14
شيطان گفت «وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرينَ»15 و خداوند هم سخن او را ردّ نکرد، بلکه فرمود: «لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنکُمْ أَجْمَعِينَ»(16)
برويد در قرآن شمارش کنيد ببيند چهقدر دربارهى اکثريت فرموده است: يَجْهَلوُن، فاسِقُون، لايَشکُرُون، لايُؤمِنُون، لايَسْمَعُون، لايَعْقِلُون؟
پس صِرف جمعيت فراوان از يک قوم و فرقه و مذهب، در منظر قرآن هيچ فضيلت و منقبتى به حساب نمىآيد، همانگونه که صِرف صحابى بودن يا هم عصر بودن با پيامبر(ص)، به خودى خود مقام و شأنيتى براى افراد ايجاد نمىکند و آنچه اصل است ـ و شامل صحابه هم مىشود ـ تقواست، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»17
الآن جمعيت مسيحيان دنيا بيشتر از همه اديان است ولى آيا اکثريت بودن آنها دليل بر حقانيتشان است؟ الآن اکثريت جميعت مسلمين، فرقههاى مختلف برادران اهل سنت هستند. آيا اين دليلِ صحّت همهى اعتقادات آنها مىشود؟
پس اگر 99% مردم ايران هم از اهل سنت باشند، شايد بتوان با قدرت حکومت کرد ولى با حکومت و قدرت نمىتوان به خداوند گفت: بايد در روز قيامت آنچه را که عدّهاى از صحابه مىپسنديدند و بعد از رحلت پيامبر(ص) آن را با زور و قدرت بر جاى آنچه پيامبر فرموده بود، نشاندند بايد بپذيرى! بدون ترديد حرف آخر را خداى متعال مىزند، نه اقليت، نه اکثريت، نه مردم، نه مولويها، نه صحابه و نه هيچ کس ديگر.
ثانياً: با کدام مستند، ادعاى جمعيت بيست ميليونى داريد؟ و طبق چه آمار علمى هر سال چند ميليون! به جمعيتتان مىافزاييد؟ اصولاً کل جمعيت استانهايى که عزيزان اهل سنت در برخى شهرهاى آن اکثريتاند، چهقدر است که سهم شما بيست ميليون شود؟ به سايتهاى حاميان خارجىتان ـ همچون سايت قرضاوى ـ سرى بزنيد و ببينيد با همهى بزرگنمايى که دوست دارند در حقّتان انجام دهند، نتوانستهاند جمعيتتان را از ده درصد بالاتر ببرند.
با اين ادّعاهاى بىاساس و غير علمى و غير منطقى چه چيز را مىخواهيد ثابت کنيد؟ مگر همين شماها که تا دو سه سال قبل ادعاى جمعيت دويست هزار! نفره در تهران را داشتيد، الآن مدّعى نيستيد شهر تهران يک ميليون!! سنى دارد؟ اگر ديگران اطلاعى نداشته باشند، مردم تهران خبر دارند که فقط چند هزار نفر سنّى در شهر تهران و حاشيهى آن وجود دارد و اکثرشان هم کارگران مهاجر افغان هستند.
بنابراين بيهوده زحمت نکشيد و جمعيت چهار پنج ميليونى برادران اهل سنت را با تبليغات و مظلومنمايى، بيست ميليون! جلوه ندهيد. به دوستان مولوىتان در سيستانوبلوچستان هم بفرماييد: عبارت «ما اهل سنت يکسوم! جمعيت کشور را تشکيل مىدهيم» را از بخش عربىِ سايت رسمىشان حذف کنند تا موجب خدشهدار شدن آبروى خودشان و اثبات عدم صداقتشان نشود.
بهجاى اينگونه سخنان کذب و مغالطهآميز که نتيجهاى جز تحريک قومى و مذهبى و ايجاد فتنه و اختلاف (که هدف اصلى دشمنان قسمخوردهى اسلام و مسلمين است) ندارد، بگذاريد مردم شريف اهل سنت (هر جمعيتى که دارند) با آرامش به زندگىشان بپردازند، همانگونه که هميشه همراه نظام و انقلاب بوده و حقوق شهروندىشان هم مانند شيعيان و پيروان ساير فرق و اديان محفوظ بوده و هست.
والسلام على من اتّبع الهدى
حوزه علميه قم-
نورى________________
1. در ابتدا حتماً عدّهاى اين کار را به قصد ترويج اعتقاداتشان و يا ضدّيت با نظام اسلامى نشر دادهاند، اما مطمئناً اکثر افراد آن را نه به عنوان سخنى علمى، بکه به عنوان طنز ردّ و بدل مىکنند و تعدادى هم با تعجب آن را به ديگران نشان مىدهند که چگونه در نظام اسلامى، کسانى به اين راحتى به همه چيز جسارت مىکنند!.
2. سورهى احقاف، آيهى 15: و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سىماه است.
3. آيهى 20 سوره نساء. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً؛ و اگر تصميم گرفتيد که همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب کنيد، و مال فراوانى [به عنوان مهر] به او پرداختهايد، چيزى از آن را پس نگيريد! آيا براى بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل مىشويد؟!
4. سوره عبس، آيهى 30، يعنى «و ميوه و چراگاه».
5. الإمامة والسياسة ابن قتيبه، ج1، ص71 و تاريخ طبرى، ج3، ص477 و النهاية ابناثير، ج5، ص79 و...
6. يعنى: گفتارى از عمر به على است که شنوندهاش را اکرام کن و گويندهاش را بزرگ بشمار (که گفت): اگر بيعت نکنى خانهات را آتش مىزنم و چيزى در آن برايت باقى نمىگذرام با اينکه دختر پيغمبر در آن خانه است! غير از عمر کسى نمىتوانست به يکهسوار قبيله عدنان و حامى دختر پيامبر (يعنى على) چنين سخنى بگويد!.
7. فيض القدير، ج1 ص209 و مشکاة المصابيح، ج3 ص1696
8. الکامل ابن اثير، ج3، ص110
9. البداية و النهاية ابن کثير، ج6، ص386
10. الکامل ابن اثير، ج4، ص545
11. سورهى بقره، آيهى 249: چه بسيار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا، بر گروههاى عظيمى پيروز شدند.
12. سورهى سبأ، آيهى 13: عده کمى از بندگان من شکرگزارند.
13. سورهى يوسف، آيهى 103: بيشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشى، ايمان نمىآورند.
14. سورهى اعراف، آيهى 179: به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم.
15. سورهى اعراف، آيهى 17: و بيشتر آنها را شکرگزار نخواهى يافت.
16. همان، آيهى 18: جهنم را از شما همگى پر مىکنم.
17. سورهى حجرات، آيهى 13: همانا گرامىترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست.
نقل شد از سایت ولی عصر (عج) با کمی تغییر
لینکهای خواندنی:
پنجشنبه هفتم آذر 1387
توحید اهل سنت و رویت خدا در دوکتاب ازصحاح سته وحاشیه بر نظرات جناب عبدالرحمان توحیدی
مگر می شود این همه مسلمان که یک میلیارد نفر و البته بحمدلله بیشتر را تشکیل می دهند در خطا باشند و تمامی عقایدشان باطل باشد اما فرقه کوچکی که حتی مستشرقین نیز ان را از خرافاتی می دانند و تمامی علما اهل سنت نسبت به این مذهب متفق هستند که مذهبی خرافاتی و بدور از حقیقت اسلام می باشد .. بر حق باشد . فهمیدی چه گفتم ؟؟با سلام در پی سوالاتی که از اهل سنت و جناب عبدالرحمن توحیدی پرسیدیم ایشان جوابهائی دادند که در پست مربوطه میتونید بخونید اما بعضی حرفهاشون را اینجا جواب میدیم چون خیلی جالبه!!! اما قبلش نظر ایشون درباره سوالات رانقل میکنم:
من همه سوالات شما رو نخووندم چون تا سوال 9 که خوندم متوجه شدم که فقط برای عوام فریبی است
همین که جرئت نکردید بقیه سوالات را بخونید نشون میده چه اعتقادات محکمی دارید و چقدر به حقانیت مذهبتون معتقد هستید بر فرض هم عوام فریبانه باشه خوب همه رابا دلیل و مدرک جواب بدید تا بقیه هم هدایت بشند.
دلیل ایشون برای اثبات حقانیت اهل سنت این بود :
جواب:
قرآن كريم اكثريت مردم را بر باطل ميدانند و ـ خطاب به پيامبر(ص) ـ ميفرمايد: (وَ إنْ تُطِعْ أكْثَرَ مَنْ فى اْلأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ)؛[21] «و اگر تو از بيشتر مردم روي زمين اطاعت كني تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد.» از طرف ديگر اقليّت را مورد مدح و ستايش قرار داده، نه از آن جهت كه در اقليت است، بلكه به جهت آن كه غالباً خوبها در اقليتند؛ و لذا خداوند متعال ميفرمايد: (وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ)؛[22] «و اندكي از بندگان من شكرگزارند.»
از اين دو آيه و آيات فراوان ديگر به خوبي استفاده ميشود كه كثرت هيچ وقت به تنهايي ميزان حقانيت نيست چه بسيار مواقعي كه اقليت بر حق بودهاند. پس ميزان حقانيت، متابعت از حقّ و حقيقت است، هرچند پيروان آن در اقليت باشند.
منبع :شيعه شناسي و پاسخ به شبهات؛ علي اصغر رضواني،
در مورد اينکه دو فرقه ادعاي اسلام داريم بله درسته اما قطعا يک فرقه اشتباه ميکند و چون اکثرشان ميدانند اشتباه ميکنند و لجاجت ميورزند و ديگران را هم ميفريبند در اتش خواهند بود البته افراد معمولي که حجت بر انان تمام نشده از اين گروه جداهستند ما هم اگر مقايسه کرديم منظور اين بود که يک گروه کثير اشتباه ميکردند و يک گروه قليل در راه راست بودند .اما اينکه درباره شيعه فرموديد:(مستشرقين نيز ان را از خرافاتي مي دانند و تمامي علما اهل سنت نسبت به اين مذهب متفق هستند که مذهبي خرافاتي و بدور از حقيقت اسلام مي باشد ) از مزخرف ترين استدلال ها و بی ربط ترین جوابهائی بود که در تمام عمر شنيده بودم .معيار دين درست وحقانيت مذهب را بايد از سخن مستشرقیني که معلوم نيست ديني داشتند يا نه فهميد يا از سخنان خدا و روايات پيامبرصلی الله علیه و آله که فرستاده اوست.ميگوئيد تمام علما اهل سنت شيعه را بدور از حقيقت ميدانند خوب شيعه هم همين نظر را درباره اهل سنت دارد پس طبق نظر شما بايد شما دست ازمذهبتون برداريد چون گروهي اون را باطل ميدانند!!! این استدلال شما مثل این می ماند که دو گروه دانشجوی پزشکی در مسئله ای اختلاف دارند و بجای اینکه برند از اساتید خوشون سوال کنند برند از عده ای چوپان که هیچ اطلاعی در مورد طب قدیم و پزشکی مدرن ندارند سوال کنند!!!
در اینجا اثبات میکنیم که شیعیان نه تنها کافر نیستند بلکه انان درست ترین اعتقاد را درتوحید دارند و همچنین اثبات میشود که کتب صحاح سته اهل سنت پر از دروغ و اشتباه است:
اهـل سـنـت عموما معتقد به رؤیت خداوند متعال هستند,واحادیثى در کتابهاى روائى خود نظیر ((بخارى )) و((مسلم )) در این رابطه مى آورند مانند:
1 -خـداونـد سـبـحـان در بـرابـر بندگانش نمایان مى شود واورامى بینند، چنانکه ماه را در شب چهاردهم مى بینند.
2 - داراى مـنـزلى است که در آن سکونت دارد, ومحمد براى دخول بر او در منزلش سه بار اجازه مى گیرد.
3 ـ پایش را نمایش مى دهد تا مؤمنین اورا بشناسند.( گرفتی مطلبو صورتش را نشون نمیده پاهاش را نشون میده!!!)
4 - خداوند پایش را در جهنم مى گذارد پس جهنم پر مى شود.( اونوقت پای خودش نمیسوزه؟؟؟)
5 -خـداونـد مى خندد وتعجب مى کند, دو دست ودو پا وپنج انگشت دارد که آسمانهارا بر انـگـشـت اول ، زمـیـنـهـارا بـر انـگـشـت دوم ,درخـتان را بر سوم، آب وخاک را بر چهارم وسایر آفریدگان رابرانگشت پنجم مى گذارد.{ در مورد مورد پنجم به این سوال جواب بدید که انگشت خدا کجای زمین قرار داره که این همه هواپیما و سفینه.و تلسکوپ و کشتی نتونستند پیداش کنند؟؟؟؟؟!!!!}.
6 - خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود مى آید.
منبع بعضی از احادیث فوق:
البخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، دارالفكر، بيروت، 1401، ج 7، ص 205؛ و نيز: النيشابوري، مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، دار الفكر، بيروت، بيتا، ج 1، ص 112.
همچنین در همان منبع قبلی، ج 8، ص 186 ـ 187.
همچنین در همان،ص 182؛ و نيز النيشابوري، همان، ص 115.
و در البخاري، همان چاپ، ج 6، ص 33.
اما شیعیان بر اساس آیات وروایات این مساله را ممنوع مى دانند:.
1- قران میگوید (لا تدرکه الا بصار).
یعنى : ((دیدگان توان ادراک اورا ندارند)).
2- همچنین (لیس کمثله شى ) ((23)).
یعنى : ((چیزى مانند او نیست )).
3 ـ امام على (ع ) مى فرماید:.
ـ (( لا یدرکه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن )).
یعنى : ((بلند همتان اورا ادرک نتوانند کرد وزیر کان به حقیقتش پى نمى برند)).
راز ایـن اخـتلاف در این است که روایات فوق ساخته ((کعب الاحبار)) یهودى است , که توسط ((ابو هـریـرة )) و((وهب بن منبه )) نقل شده است و((ابو هریره )) هم فرقى بین احادیث پیامبر و((کعب الاحـبـار))نـمـى گذارد, تا جائى که ((عمر بن خطاب )) اورا مى زند واز نقل برخى روایات منعش مى نماید.
این لینکها را هم ببینید:
شیعه رؤيت خدا را ناممكن ميداند، در حالي كه رؤيت خدا در آخرت از آيات و روايات استفاده ميشود.توسط انتشارات ملك فهد صورت ميگيرد؛توزيع قرآن تحريف شده ميان حجاج ايراني!
اخرين تحولات اخير کويت در پي تشنج وهابی ها عليه عالم شيعه
نظرات بسيار عجيب درمورد چادر ايراني
آيت الله جوادي آملي:حجاب مسألهايست عفيفانه نه عنيفانه
مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر
ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)
