پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
آب هم در پيش تو و فرزند شش ماهه ات بي آبرو شد يا حسين ( دانلود مقتل خواني)
بسم الرب الحسين
شمسي و بر روي زمين با روي ماه افتاده اي

با سلام و عرض تسليت به پيشگاه مقدس حضرت مهدي صلوات الله عليه و شما بزرگواران
به مناسبت ايام ماتم و عزاي سيد و سالار شهيدان عليه السلام در زير چند لينك از مقتل خواني روز عاشورا قرار دادم كه دانلود كنيد و گوش كنيد. البته بيشتر براي عزيزاني كه در خارج از كشور هستند و ميدونم از وبلاگ بازديد ميكنند . در آخر هم لينكي گذاشتم براي خواندن قسمتي از متن ترجمه شده كتاب لهوف در مورد مصائب روزعاشورا كه قبلاً در وبلاگ گذاشته بودم . يادتون باشه قبل از اينكه براي خودتون دعا كنيد اول براي تعجيل در فرج امام زمان دعا كنيد.و چه بهتر كه بطور دسته جمعي در مجلس روضه و عزاداري 40 مرتبه بگيد «اللهم عجل لوليك الفرج» و سعي كنيد اين كار رواج بديد تا مورد لطف مولاي مظلوم غايب از نظر قرار بگيريد. در اين روزها سعي كنيد كمتر آب بخوريد تا عطش امام حسين و طفلان ان حضرت را لمس كنيد ، خصوص در روز عاشورا كه سعي كنيد بياد مصائب و عطش آن بزرگواران اصلاً تا نزديك غروب چيزي نخوريد .وقت غروب كمي آب و غذا بخوريد. كه روزهم نباشيد چون مكروه است و روزي بود كه دشمنان امام اين روز را روزه ميگرفتند .
مقتل حضرت علي اصغر صلوات الله عليه
مقتل عبد الله عليه السلام فرزند امام حسن مجتبي صلوات الله عليه
مقتل حضرت قاسم عليه السلامفرزند امام حسن مجتبي صلوات الله عليهمقتل حضرت علي اكبر صلوات الله عليه
مقتل حضرت قمر بني هاشم صلوات الله عليه
وداع امام حسين عليه السلام با خانوداه بزرگوارشان
مقتل حضرت ابا عبد الله عليه السلام در روز عاشورا
**************
***
بنفسي انت فرمود حسين اش * چو ان شه جان فدا دارد ابالفضل
***
حرم در قلب ما دارد ابالفضل * شرف بر ما سوي دارد ابالفضل
***
به هر ملت بهر مذهب كه هستي * به تو لطف و عنايت دارد ابالفضل
****
بدون دست گيرد دست خلقي * چنين اعجازها دارد ابالفضل
***
عمو عباس علمت کو عموی خوبم*عمو عباس تو نرو تا که پا نکوبم
***
اركب بنفسي انت....
فذكر عطش الحسين عليه السلام....
يا اخا ادرك اخاك ...
در بعضي مقاتل امده كه انقدر به بدن حضرت عباس تير خورده بود كه مثل خارپشتي كه تيغ دارد شده بودند .
و دودست او قطع شده بود و در حاليكه
تيري در چشم مبارك او نشسته بود سرنگون شدند از روي اسب و با صورت به زمين
آمدند و تيرها عميقاً بدن او را مجروح كردند. اينجا بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها او را پسرم خطاب كردند و حضرت عباس هم براي اولين و اخرين بار مولاي خويش
را برادر خطاب كرد. وقتي امام حسين
عليه السلام به بالين او رسيدند از او خواست كه تا زنده هستم مرا به خيمه ها باز نگردان...
*******
او می نشست و من می نشستم* او روی سینه، من در مقابل
او می کشید و من می کشیدم *او خنجر از کین، من ناله از دل
********
از حــرم تا قتلگـــه زينب صـــدا ميزد حسين
دست و پا ميزد حسين زينب صدا ميرسد حسين
اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم واهلك اعدائهم
الا يا اهل العالم قتل الحسينُ بكربلا عطشانا
هدايت حسيني

التماس دعا.

سه شنبه ششم شهریور 1386
عاشقان عيدتان مبارك باد ، به مناسبت ميلاد حضرت مهدي صلوات الله عليه
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر همه بزرگواران
السلام علي ربيع الانام و نضره الايام
«سلام بر بهار مردمان و خرمّي روزگاران»
باابي انت و امي و نفسي لك الوقاءو الحمي
بنفسي انت مِن مُغيب لم يَخل منا بنفسي انت من نازح ٍ ما نزح عنا بنفسي انت ا ُمنيةشائق يتمني من مومن و مومنه ذكرا فَحَنّا ...بنفسي انت من نصيف شرف لايُساوي ،الامَتي اَحارُ فيك يا مولاي...
مَتي تَرانا و نَراك
تو كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد
مولاي من چي ميشه اگه يك نگاه با محبت و ولايتي به ما كني و باطن مارا اصلاح كني اين كه براتون كاري نداره چرا كه:
كار دو جهان من جاويد نكو گردد
گر بر من سرگشته يك دم نظرت افتد
***
آه مي کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار...
مي رسد بهار و من ، بي شکوفه ام هنوز
آفتاب من ، بتاب ! مهربان من ، ببار !
ميلاد يگانۀ دوران، جان جانان ،امير ما سوي الله ،چشم و چراغ اهل ولاء برهمگان مبارك باد
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
چقدر خوبه اقلا امشب و فردا كه روز عيد هست هزارتا صلوات با عجل فرجهم به قصد تعجيل در فرج امام زمان صلوات الله عليه بفرستيد.وقت زيادي نميگيره حدود 25 دقيقه طول ميكشه كه ميتونيد تقسيم كنيد ودر چند بخش بخونيد
اي چشم تو فانوس بيابان زدگان
ساحل امن تو آرامش طوفان زدگان ...
اي که بر هر گذري عشق به دريوزۀ توست
لب ما تشنه آبي است که در کوزۀ توست
ما جگر سوختۀ آتش آهيم بيا
ديرگاهي است تو را چشم به راهيم بيا
هر شب از کوچه صداي قدمت مي آيد
اشکم از ديده به پابوس غمت مي آيد
صبح در آينه اما خبري نيست که نيست
از تو بر گونه خشکم اثري نيست که نيست ...
گل نشکفته ام اي دور تر از دسترسم
تو زمن دوري و من با تو نفس در نفسم ...
بگذار آينه ام غرق نگاهت باشد
نقطه عطف دلم خال سياهت باشد
لا اقل وعده بده بلکه دلم شاد شود
من خراب تو ام اي خانه ات آباد شود
التماس دعا يا علي
جمعه بیست و چهارم آذر 1385
آن چهره نشانم ده كز عشق تو مجنونم * ترسم كه كشد كارم هر لحظه به رسوايي
بنده را سر بر آستان بودن بهتر از پا بر آسمان بودن
نفسي در رضاي حضرت حق بهتر از عمر جاودان بودن
گه چو زنجير سر بر حلقه در گه چو در سر بر آستان بودن
بهتر از پادشاهي دو جهان بر در دوست پاسبان بودن
بندگي در جناب حضرت عشق بهتر از شاه انس و جان بودن
عين انسان شدن به ديده حق يعني از چشم خود نهان بودن
مسند از كوه قاف گستردن بال سيمرغ سايبان بودن
چون جرس بسته از پي محمل در ره عشق يك زبان بودن
يك دل و يك دهان ويك ناله همه تن جنبش و فغان بودن
گمرهان را دراين شب تاريك روشني سوي كاروان بودن
در سياحت به ساحت ملكوت با دل و روح هم عنان بودن
از زمان و زمانيان بيرون بنده صاحب زمان بودن
**********
روي نيازِ من به تو سوز و گداز من ز تو
اي كه ز داغ حسرتت سينه پـرآه مي كنم
الغوث و الامان يا صاحب الزمان
شنبه هجدهم شهریور 1385
مستانه كاش در حرم و دير بگذري تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

میلاد مسعود ومبارک مولایم حضرت مهدی
روحی فداه
صلوات الله علیه وعلی آبائه و امه
را به همه شما تبریک وتهنیت میگویم
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه شود كه من هم برسم به آرزويي
به كسي جمال خود را ننموده اي و بينم
همه جا به هر زباني، بود از تو گفتگويي!
غم و رنج و درد و محنت همه مستعدِّ قتلم
تو بِبُر سر از تن من بِبَر از ميانه گويي!
به ره تو بس كه نالم ،ز غم تو بس كه مويَم
شده ام زناله نايي شده ام ز مويه مويي
همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار ،چنگي
من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي
چه شود كه راه يابد سوي آب، تشنه كامي؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو كام جويي؟
شود اينكه از ترحم دمي اي سحاب رحمت !
من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويي؟
بشكست آگر دل من ،به فداي چشم مستت !
سر خُمِّ مي سلامت شكند آگر سبويي
همه موسم تفرّج،به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نِه ،بنشين كنار جويي
نه به باغ ره دهندم،كه گلي به كام بويم
نه دِماغ اينكه از گل شنوم به كام بويي
ز چه شيخ پاك دامن ،سوي مسجدم بخواند ؟!
رخ شيخ وسجده گاهي ،سَرِِ ما و خاك كويي
بنـمود تـيـره روزم، سـتم سـياه چـشـمي!
بـنـموده مـوسـپـيـدم ،صـنم سـپـيد رويي!
نظري به سوي (رضوانيِ)دردمند مسكين
كه بجز درت ،اميدش نبود به هيچ سويي
فصيح الزمان شيرازي
جمعه هفدهم شهریور 1385
غم مخور ايام هجران رو به پايان ميرود اين خماري از سر ما مي گساران ميرود
يادگار انبيا و اوليا،
بقيه الله في الارضين،خليفۀخدا و وصي پيامبر عظيم الشان اسلام،
و وارث امير المؤمنين و ائمه معصومين (عليهم السلام )،
امام شيعيان ،مكمّل دوستان و متّوسلان،مربّي كملين شيعه،
واسطةبين خدا و مخلوقات (صعوداًو نزولاً)
غياث المستغيثين ،قطب عالم امكان
،قائم آل محمد ،حجةبن الحسن العسكري
صلوات الله عليه و علي آبائه و ابنائه و اصحابه و اعوانه
اي حريمت كعبه توحيد را ركن يمان
آستانت مستجار است و درت دار الامان
پيش كرسي جلالت عرش كمتر پايه اي
بيت معمور جمالت قبله هفت آسمان
چرخ اعظم همچو گوئي در خم چوگان تست
خرگهت را كهكشان آسمان يك ريسمان
شاهبازان فضاي قدس را عنقاي قاف
يكه تازان محيط معرفت را قهرمان
شاهد زيباي بزم جمع جمع و شمع جمع
دُّره بيضاي و حدت ناظم عقد جمان
هيكل جود و فتوت را تويي انسان عين
خانه وحي و نبوت را چراغ دودمان
چيست با فرمان تو كلك قضا لوح قدر
هر دو در ديوان تو خدمتگذار و ترجمان
فيض سبحاني و آن لاهوت رباني قرين
امر كاف و نون آن عزم همايون تؤامان
مادر گيتي طفيل طفل مطبخ خانه ات
خوان احسان تو را آباء علوي ميهمان
در گلستان حقايق شاخه طوبي تويي
در چمن زار معارف قد سرو تو چمان
اي به طلعت صورتي بيرون ز مِرات خيال
وي به رفعت سِرّ معنايي كه نايد در گمان
قاب قوسين دو ابروي تو ،اي رفرف سوار
عالمي را ميزند برهم به آن تير و كمان
شاه اقليم ولايت مالك كون و مكان
خسرو ملك هدايت صاحب عصر و زمان
اي كفيل دين و آيين، حافظ شرع مبين
كَس ندارد جز تو ميثاق الهي را ضمان
حجت حق بر جهان و بهجت كون و مكان
گلشن دين از تو خرم ؛روح ايمان شادمان
مَردم چشم دو گيتي روشن از ديدار توست
همتي اي روشنايي بخش چشم مردمان
بار بستند از اين دنياي دون جانهاي پاك
يك جهان، براي يك جهاني جان بمان
اي خداوند حرم اي محرم اسرار غيب
تا به كي باشد حرم در دست اين نامحرمان؟
باز شد بيت الصمد بيت الصنم يا للاسف
كاسر اصنام كو بازوي حيدر نشان
خانه هاي قدس حق را پاي پيلان محو كرد
خانه هاي نجد را ايزد كند بي خانمان
خانه هايي كه بود برتر ز سبع شداد
خانه هايي را كه بودي رشك جنات ثمان
خسروا صبر و تحمل پيشه كردن تا به كي؟
تيشه بي انديشه زن بر ريشه اين ظالمان
از(مفتقر)
علامه محمد حسين غروي اصفهاني اعلي
الله مقامه الشريف كه رحمت خدا بر او باد
درّه:مرواريد گرانبها
جمان:مرواريد لؤلؤ
مرات:آينه
كاسر اصنام :بت شكن
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385
چارۀ ما ساز كي بي ياوريم گر تو براني به كه روي آوريم

السلام علي المهدي روحي فداه و عج الله تعالي فرجه الشريف
مردن من مهجور ازغم تو مشكل نيست
مشكل انكه بي رويت جان دهم به ارزاني
آي وازغم جهان يك جهان خلاصي ده
يـا خلاصي دلهـا يا نـما همه فـاني
***
درد فـراق يـار را مـن بـه بيـان و گـفـتگو
شرح نميتوان دهم نكته به نكته مو به مو
جـامۀ صـبر بـر درم چـنـد در انـتظـار او
قطعه به قطعه نخ به نخ تار به تار و پو به پو
ميـطـلبم نـشانه از هـر كـه رهـم نمي دهـد
گفته به گفته دم به دم دسته به دسته سو به سو
تا كـه كـنم سـراغ از او ميگذرم به هـر طرف
خانه به خانه جا به جا كوچه به كوچه كوبه كو
اشك به دامن آورم روز وشـبان به يـاد شـه
دجله به دجله يم به يم نهر به نهر و جو به جو
درد جـنـون عـشـق او مي كـِشدم به بحر و بـر
شهر به شهر و ده به ده درّه به درّه كو به كو
خـيز و بـريـز ساقيا ساغرغم ز خون دل
جام به جام و دَن به دَن خُم خُم هم سبو سبو
تا كـه كـنم نـثـار شه جـان عزيز خويش را
زآتش هجر پي به پي وزغم و رنج تو به تو
كـشتۀ عشق شاه را تـا كه برنـد عاشـقان
دست به دست وپا به پا سينه به سينه روبه رو
مرحوم علامۀ عارف آيت الله مير جهاني
جمعه دهم شهریور 1385
اگر دانستمی کويت ، به سر می آمدم سويت خوشا آنکس که آگه بود ز راه و رسم منزلها
صلي الله عليك يا ابا صالح المهدي
من كه دل از غير تو بگسسته ام **بر كرم و لطف تودل بسته ام
از خودي خويش نجاتم بده ** ظـلـمـتـيـم آب حـياتـم بـده
من به تمـناي وصال توام **طـالــب ديـدار جـمال تــوام
شعله جانسوز به آهم بده**در كـنـف خـويـش پـنـاهم بده
اي رخ تو خوبترازماه و مهر**جلوه گراز مهر رخت نُه سپهر
رمزعصا معجز عيسي تويي**هم دم جانبخش مسيحا تويي
از تـو بود آتـش نمرود خام**بـهـر خـليـل آمـده بـرداً ســلام
دردل بشكسته دلان جاي تست**كحل بصرخاك كف پاي توست
اي به فـداي تـو سـر وجـان من **قـبـله مـن كعـبه ايمان من
رنج دوصد خار بلا ديده ام**در ره عشق تو چه ها ديده ام
من چه كنم گر كه نخواني مرا**يا ز در خويش براني مرا
ذره منم مهر دل آرا تويي** قـطره نـاچـيزم و دريا تويي
آمده ام روي مگردان ز من**چشم من و لطف تو يابن الحسن
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
در فراق مولای مظلوم و غایب از نظر حضرت مهدی علیه السلام
صلي الله عليك وعلي آبائك وعلي امك
يا بقيه الله الاعظم
روحي و ارواح العالمين لك الفدا
از نظرم چو ميروي اي مه بي نظير من!
ميروي و نميرود نقش تواز ضمير من
بي تو اگر بيفكند دست غمت ز پا مرا
كيست در آن فتادگي غير تو دستگير من؟
آيدم اين عجب كه چون مي نرسد به گوش تو
شب همه شب كه ميرسد تا به فلك نفير من!
مرغ دلم اسير شد در قفس فراق تو
چند بود در اين قفس مرغ دل اسير من؟
هر بصري نميتوان ديد جمال روي تو
بر صفتي كه بنگرد چشم دل بصير من!
گفتمش از جفاي تو بر دگري كنم نظر
گفت به ناز (فرصتا)نيست كسي نظير من
جمعه بیستم مرداد 1385
در فراق مهدي صلوات الله عليه وعلي آبائه
صلي الله عليك يا بقيةالله الغوث و الامان يا صاحب الزمان
در سَري نيست كه سوداي سر كوي تو نيست
دل سودا زده را جز هوس روي تو نيست
سينه غمزده يي نيست كه بي روي وريا
هدف تير كمان خانه ابروي تو نيست
جگري نيست كه از سوز غمت نيست كباب
يا دلي تشنه لعل لب دلجوي تو نيست
عارفان را ز كمند تو گريزي نبود
دام اين سلسه جز حلقه گيسوي تو نيست
نسخه دفتر حسن تو كتابيست مبين
ور بود نكته سر بسته بجز موي تو نيست
ماه تابنده بود ، بنده آن نور جبين
مهر رخشنده بجز غرّۀ نيكوي تو نيست
خضر عمريست كه سر گشته كوي تو بود
چشمه نوش بجز قطره اي از جوي تو نيست
نيست شهري كه ز آشوب تو غوغايي نيست
محفلي نسيت كه شوريي زهياهوي تونيست
(مفتقر) در خم چوگان تو گويي گوييست !
چرخ با آن عظمت نيز به جز گوي تو نيست
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385
در عزاي اسوه صبر و مقاومت
صبر هم از صبر تو شرمنده شد!!!
سلام ًٌعلي قَلبِ زينب الصّبور
وفات اسوه صبر و مقاومت وعشق به حسين عليه السلام،حضرت زينب عليها سلام
را به حضرت بقيةالله الاعظم و همه دوست داران خاندان عصمت و طهارت تسليت
ميگم. يادش بخير چند سال پيش اون موقع ها كه سيد جواد ذاكر زنده بود
با مداحان ديگه اي مثل مختاري واكبري يه مجلس روضه خوني
با حال داشتند تو مشهد . هيچ وقت يادم نميره سيد ذاكر اين ابيات را گويا در
همين ايام وفات حضرت زينب با اون صداي ملكوتي و شورانگيزش ميخوند كه:
پاشين بريم به كوفه فقط به عشق زينب بي ياين كه سر بزاريم به خاك پاي زينب ...
بي بي جان:
تو مجلس تو بودن براي من بهشته خدا رو سينۀ من زينب مدد نوشته...
خدا او را با ارباب و مولايمان حسين عليه السلام محشورش كنه كه واقعاً مجنون او بود.
روحش شاد و يادش گرامي باد.اين دو بيت را هم آقاي مختاري ميخوند:
ايوب كه خود كشتي رنج و غم دنياست در مرتبۀ صبر مثل بر همه لبهاست
با اين همه وصف و مثل و شهرۀآفاق شاگرد كلاس اول زينب كبراست
سه شنبه هفدهم مرداد 1385
تبریک تولد انسانی بی نظیر در تمام زمانها
باز هم تولد شاه ولايت را به امام زمان عليه السلام و همه محبين آنحضرت تبريك عرض ميكنم
ها علي بَشرٌ كيف بشر ربه فيه تََجََلي و ظهر
***
مادرم با ياد علي شير به من داد نام محمد به زبانم نهاد
بَه بَه از اين مرحمت مادري حيدريم حيدريم حيدري
***
نماز بي ولاي او عبادتيست بي وضو به منكر علي بگو نماز خود قضا كند
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385
در مدح حضرت يعسوب الدين و امام المتقين حيدر كرار ،قسيم الجنةوالنار حضرت امير مومنان روحي فداه
ولادت شاه ولايت حضرت علي عليه السلام را
به فرزندشان حضرت مهدي و به همه محبانش تبريك ميگوييم
تقديم به مولايم حضرت مهدي صلوات الله عليه:
نـاد عـلـياًمـظهـر العـجائـب تجـده عونـاً لـك في النوائب
كل هــــــم و غـــــم سينجلي بعظمتك يا الله بنوتك يا محمد
بولايتك يا علي يا علي يا علي
اي دل زهمه بهتر بامهرعلي سازيم*جان در ره اين مقصود مردانه صفت بازيم
باشيم گداي او بر جمله سرافرزيم در حلقه مستانش با نغمه هم آوازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
از دفترعشق او حرفي ز ولا خوانديم ديديم جمالش را لاحول ولا خوانديم
زين آيت رحمت ما الا ولا خوانديم توحيد سرايانيم گويندۀ اين رازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
تسبيح و نماز و صوم مر مردم مسجد را دير وحرم و كعبه هم زاير وقاصد را
جنات وقصور و حورمزدعابد و زاهد را با مهر ومه رويش با حور نپردازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
ما را سر كوي اواز كون ومكان خوشتر ديدار مه رويش از هر دوجهان خوشتر
زنده شده از بويش هم ازدل و جان خوشتر خود از رخ اين معني ما پرده براندازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
ما خاك نشينان را منگر تو حقير وپست با ياد خدا شستيم از جملۀهستي دست
از جام هوالباقي گشتيم خراب و مست ازفرط نشاط عشق چون مرغ بپروازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
هر چند فقيرانيم فخر همه شاهانيم در مملكت امكان شاهنشه و سلطانيم
در پيروي مولا ما گوش به فرمانيم گر بنده يزدانيم ليك از همه ممتازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
گربي زر وبي زوريم با اينهمه گنجوريم از ظلم و ستم دوريم غرق لمع نوريم
با جرم وخطا كاري صد شكر كه مغفوريم از لطف خدا همراز با شاهد غمّازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
با ظاهر آلوده هرچند پريشانيم با خاطر آسوده مجموعتر از جانيم
با بوده و نابوده، خود شاكر وخندانيم زير غم بار او چون اشتر جمازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
پاكست دل وسينه از كينه وحرص وآز* بخشيم سر و زر را با ديده و رويي باز
با همت شاهانيم با وجد وطرب دم ساز*از حرص و گدا خويي در كديه ودرآزيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
اندر نظر خلقان ما چون گل بي خواريم * ليكن ز بدانديشي درچشم خسان خواريم
مهرهمه را بر دل همچون دل وجان داريم گرهمدم جغدانيم اما همه شهبازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
گر سربه برخاكيم پا بر سر افلاكيم سالوس نميورزيم از شرك وريا پاكيم
ديوانه مبين ما را ما عاقل و درّاكيم بر مسند لولاكيم با عزّت و اعزازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
با دوست بپيوستيم از خويش بريدستيم*از جام الست اكنون ما دل خوش وسرمستيم
پيمان محبت را صد شكر كه نشكستيم * با ذكر جلي هردم دمساز و هم آوازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
اي ساقي جانانه مي ده دو سه پيمانه تا بر كشيم از دل ما نعرۀ مستانه
وي مطرب فرزانه،زان دلبر يكدانه بر خوان دو سه افسانه تا با تو بياغازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
ذكر دل ما بنده،دان ناد علي باشد طاعت كه بود مقصود ،آن ياد علي باشد
هستي كه وجود آمد از داد علي باشد ما كفر نمي گوييم،افسانه نمي سازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
بر خيز كنون جانا صدجان زطرب بازيم وازنغمۀجاءالحق چنگي دوسه بنوازيم
در كشورعشق الحق ما ازهمه ممتازيم درهردوجهان خوشتر باعشق علي سازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نا
اي بادِ بشارت بر گو پير مغان آمد طوبي قد وعيسي دم شاهنشه جان آمد
خورشيد ولايت هان ازكعبه عيان آمد درصفحۀ خاك امروزعمري دگرآغازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نا
از مهرعلي بنگر بر گردن ما ناز شاهي كه زشب تاصبح وردش همه ياغفار
در راه تولايش گر جان برود صد بار با نايزن وحدت پيوسته هم آوازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نا
درمكتب وحدت ما حرفي ز وِلا خوانديم اندر حرم قالو ما لوح بلي خوانديم
هر جا نظر افكنديم آيات فنا خوانديم با مهر علي هرگزبا غير نپردازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
المنته لله ما از ريب وريا دوريم فارغ زغم گيتي رسته زشَر و شوريم
با نورچوپيوستيم،اندردوجهانم نوريم روزي كه نقاب از دل وزچهره براندازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
پيران طريقت را بينم همگي سرمست شستند همه يكسر از جملۀهستي دست
معمار ازل ما را دل با گِل او پيوست ما كشتي بدكاران در بحر غم اندازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
در سفرۀ درويشان گسترده گل وريحان مستانه همي گويند ار جان طلبي اين جان
مرغان بساتين وش هوهو زند اين رندان آن روز كه در محشرما خود علم افرازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
اي ملحد كافر كيش رو طعنه مزن ما را قطره ز كجا يابد عمق وته دريا را
منگر توحقير و پست اين صخرۀ صما را با شهپر شاهي ماپيوسته به پروازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
گر مهر كسي پرسند (آيدينلو)علي گويد*هر گل به چمن رويد از بوي علي بويد
روزي كه دغلكاران دامان علي جويد زاغان سيه دل را ملك بقا بازيم
هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم
شاعر: جبار آيدينلو
كليد * صرفاًبراي جدا كردن دو مصراع بلند يك بيت استفاده شده
سه شنبه دهم مرداد 1385
رنج نامه شيعيان
السلام عليك يا امير المونين ، السلام عليك يا فاطمه الزهرا
يا عليدراين زمانه
شيعيانت را ياور باش كه پيوسته ذكر و وردشان اين است
يا فاتح خيبر مدد حيدر مدد حيدر ممد
يا مولاتي يا فاطمه الزهرا ،يا امُ الحسن ِو الحسين
بنگر به فرزند حسن نصرالله كه چون
حسين عليه السلام در مسلخ عشق با يزيديان قوم يهود مي ستيزد .وبانگ
هيهات من الذ ّله سر ميدهد. و ان ديو سيرتان از انعام پست تر چون در
مقابل شجاعت او و يارانش شكست ميخورند .
كودكان و زنان بي دفاع را به آتش و خون ميكشند
و از شهادتشان خرسند ميشوند .و اين چنين است كه كلام فرزندت معنا پيدا
ميكند كه:
كُلُ يوم عاشورا و كل عرض كربلا
يا مولاتي اكنون ديگر براي تعجيل در فرج فرزند مهدي روحي فدا دست به
دعا بردار كه چشمان شيعه غرق در اشك و بغضهاشان درگلو انباشته
گوئي قلبهاشان در مشت كافران فشرده ميشود . يك روز به پدرت حضرت
رحمة للعالمين كه درود خدا بر او وخاندان پاكش باد
توهين ميكنند و روزي ديگر بارگاه فرزندانت در سامرا را ويران
ميكنند. هر روز در گوشه و كنار عالم شيعيانعت را به مسلخ ميبرند.
مهدي جان از خدا اذن بگير كه پاي در ركاب كني وانتقام از اين كافران با
شمشير بگيري چرا كه:
شمشير كجت راست كند قامت دين را
هم قامت ما را كه زهجر تو خميديم
اي پدر مهربان شيعه بيا كه از غم هجرت كودكان جوان وجوانها پير
و پيرها مردند بيا و خواسته شيعه را اجابت كن كه دائم تو را اين
گونه ميخوانند:
بيا بيا كه سوختم زهجر روي ماه تو
تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو
اي عدالت گستر حقيقي بيا كه همه قدرتمندان جهان دم از عدالت ميزنند
وچشم بر بي عدالتي ميبنند.در نهان و اشكار ظالمان را ياورند.
مولاي من دگر از هجر خسته جان گشتيه ايم
مهدي جان
بيا
بيا
بيا
جمعه ششم مرداد 1385
منتظران را به لب آمد نفس اي شه خوبان تو به فرياد رس
يا رب زغمش تا چند خونم به جگر آيد بنشسته سر راهش شايد زسفر آيد
تا چند بنالم زار شب تا به سحر از هجر كوكب شمرم هر شب شايد كه سحر آيد
هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن بازش نگرم شايد يكبار دگر آيد
از ديده نهان اما اندر دل من جايش او را طلبم هر شب شايد كه زدر آيد
با كس نتوانم گفت من راز درون خود كز درد غم هجرش دل را به چه به سر آيد
ميسوزم و ميسازم از درد فراق اما تير غم او بر دل افزون ز شمر آيد
حيران به فغان تا چند از ديده گهر ريزد با ياد لقاي شاه اشكش ز بصر آيد
از مرحوم علامه مير جهاني
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385
قربان آن غارتگرم كو دل نه تنها ميبرد*** تاراج جان هم ميكند دل هم به يغما ميبرد
پيش رخ تو اي صنم! كعبه سجود ميكند*** درطلب تو آسمان جامه كبود ميكند
حسن ملائك و بشر،جلوه نداش اينقدر*** عكس تو ميزند در او،حسن نمود ميكند
ناز نشسته با طرب چهر به چهر لب به لب*** گوشه چشم مست تو گفت و شنود ميكند
اي تو فروغ كوكبم تيره مخواه چون شبم*** دل به هواي آتشت اين همه دود ميكند
در دل بي نواي من ،عشق تو چنگ ميزند*** شوق به اوج ميرسد ،صبر فرود ميكند
دل به غمي فروختم پايه و مايه سوختم*** شاد زيان خريده اي كين همه سود ميكند!
عطر دهد به سوختن ،نغمه زند به ساختن*** وه كه دل يگانه ام كار دو عود ميكند !
مطرب عشق اوبه هر پرده كه دست ميبرد *** پرده سراي(سايه)را پر ز سرور ميكند
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
آه عشاق
تقديم به
منتهاي آرزوي مشتاقان ،
پدر مهربان شيعيان،
بهار قلب عاشقان ،
امام زمان روحي فداه وعج الله تعالي فرجه الشريف
صلي الله عليه و علي آبائه و علي امه سيده نساءالعالمين
اي برده گل رويت رونق ز گلستانها
وي قامت دلجويت زيبنده بستانها
پيـمانه دلها شـد، لبـريـز زمهر تو
كز روز ازل بستم با عشق تو پيمانها
در محفل مشتاقان گر چهره برافروزي
بر شمع رخت سوزد،پروانه صفت جانها
مهرت ز دل عاشق، هرگز نرود بيرون
ثبت است حديث تو، در صفحۀ دورانها
آن دل كه تو را جويد،دست از همه ميشويد
دل از تو چسان گيرد، اين بي سروسامانها
در محفل مشتاقان اي ماه تجلي كن
كز درد فراق تو ،افسرده شده جانها
آن كس كه گرفتار انوار جمالت شده
بـايـد ز فـراق تو سـر زد به بيابانها
(شرفي)

