چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر
به نام خدا و با سلام
مطلب زیر را میتونید درکتاب: سيره پيشوايان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزويج کرد در مجلسي که مامون و امام و يحيي بن اکثم و گروه بسياري در آن حضور داشتند، يحييبه امام گفت:
روايت شده است که جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ميرساند و ميگويد: «من از ابوبکر راضي هستم، از او بپرس که آيا او هم از من راضي است؟» نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (9)
امام فرمود: ...، ولي کسي که اين خبر را نقل ميکند بايد خبر ديگري را نيز که پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان کرد، از نظر دور ندارد.
پيامبر فرمود:
«کساني که بر من دروغ ميبندند، بسيار شده اند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنيد، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنيد.»امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديکتريم.» (10)
آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبکر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.
يحيي گفت: روايتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند.»
حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا که جبرئيل و ميکائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه اي از دايره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولي ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستي سپري کرده اند، بنابر اين محال است که خدا آن دو را به جبرئيل و ميکائيل تشبيه کند.
يحيي گفت: همچنين روايتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند.» (11) درباره اين حديث چه ميگوييد؟
حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است که درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بني اميه، در مقابل حديثي که از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين -عليهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند.
يحيي گفت: روايت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد؟!
يحيي اظهار داشت: روايت شده است که «سکينه» به زبان عمر سخن ميگويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملک و فرشته ميگويد.)
حضرت فرمود: ...؛
ولي ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: «من شيطاني دارم که مرا منحرف ميکند، هرگاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد».يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتما عمر مبعوث ميشد.» (12)
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامي را که از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (13) از اين آيه صريحا بر ميآيد که خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممکن است پيمان خود را تبديل کند؟ هيچ يک از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزيده اند، چگونه خدا کسي را به پيامبري مبعوث ميکند که بيشتر عمر خود را با شرک به خدا سپري کرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي که آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم.»
باز يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امکان ندارد که پيامبر در نبوت خود شک کند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند.» (14) (بنابر اين، با گزينش الهي، ديگر جاي شکي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد.)
يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل ميشد، کسي جز عمر از آن نجات نمييافت.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميکند و نيز مادام که استغفار ميکنند، خدا عذابشان نميکند.» (15) بدين ترتيب تا زماني که پيامبر در ميان مردم است و تا زماني که مسلمانان استغفار ميکنند، خداوند آنان را عذاب نميکند. (16)
مطلب زیر را میتونید درکتاب: سيره پيشوايان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزويج کرد در مجلسي که مامون و امام و يحيي بن اکثم و گروه بسياري در آن حضور داشتند، يحييبه امام گفت:
روايت شده است که جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ميرساند و ميگويد: «من از ابوبکر راضي هستم، از او بپرس که آيا او هم از من راضي است؟» نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (9)
امام فرمود: ...، ولي کسي که اين خبر را نقل ميکند بايد خبر ديگري را نيز که پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان کرد، از نظر دور ندارد.
پيامبر فرمود:
«کساني که بر من دروغ ميبندند، بسيار شدهاند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنيد، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنيد.»
امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديکتريم.» (10)
آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبکر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.
يحيي گفت: روايتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند.»
حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا که جبرئيل و ميکائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه اي از دايره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولي ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستي سپري کرده اند، بنابر اين محال است که خدا آن دو را به جبرئيل و ميکائيل تشبيه کند.
يحيي گفت: همچنين روايتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند.» (11) درباره اين حديث چه ميگوييد؟
حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است که درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بني اميه، در مقابل حديثي که از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين -عليهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند.
يحيي گفت: روايت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد؟!
يحيي اظهار داشت: روايت شده است که «سکينه» به زبان عمر سخن ميگويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملک و فرشته ميگويد.)
حضرت فرمود: ...؛
ولي ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: «من شيطاني دارم که مرا منحرف ميکند، هرگاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد».
يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتما عمر مبعوث ميشد.» (12)
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامي را که از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (13) از اين آيه صريحا بر ميآيد که خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممکن است پيمان خود را تبديل کند؟ هيچ يک از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزيده اند، چگونه خدا کسي را به پيامبري مبعوث ميکند که بيشتر عمر خود را با شرک به خدا سپري کرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي که آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم.»
باز يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امکان ندارد که پيامبر در نبوت خود شک کند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند.» (14) (بنابر اين، با گزينش الهي، ديگر جاي شکي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد.)
يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل ميشد، کسي جز عمر از آن نجات نمييافت.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميکند و نيز مادام که استغفار ميکنند، خدا عذابشان نميکند.» (15) بدين ترتيب تا زماني که پيامبر در ميان مردم است و تا زماني که مسلمانان استغفار ميکنند، خداوند آنان را عذاب نميکند. (16)
پی نوشت ها:
9) علامه اميني در کتاب الغدير (ج 5، ص 321) مينويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاذ است.
10) «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» (سوره ق: 16) .
11) علامه اميني اين حديث را از برساختههاي «يحيي بن عنبسة» شمرده و غير قابل قبول ميداند، زيرا يحيي شخصي جاعل حديث و دغلکار بوده است (الغدير، ج 5، ص 322) . «ذهبي» نيز «يحيي بن عنبسه» را جاعل حديث و دغلکار و دروغگو ميداند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفي ميکند (ميزان الاعتدال، الطبعة الاولي، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار احياء الکتب العربية، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400) .
12) علامه اميني ثابت کرده است که راويان اين حديث دروغگو بوده اند (الغدير، ج 5، ص 312 و 316) .
13) «و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منک و من نوح» (سوره احزاب: 7)
14) «الله يصطفي من الملائکة رسلا و من الناس» (سوره حج: 75)
15) «و ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون» (سوره انفال: 33)
16) طبرسي، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسي، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المکتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشي، سيد علي اکبر، خاندان وحي، چاپ اول، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهي گذرا بر زندگاني امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دکتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1370 ه. ش، ص 98-100.
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
غنا حرامي كه صوفيه حلال كرد!!
غنا در اسلام:
غنا در لغت به معناي سرود، آواز خوش و نغمه ميباشد.
و در اصطلاح به آهنگهايي گفته ميشود كه متناسب مجالس فسق و جور و اهل گناه باشد و قواي شهواني را در انسان تحريك كند.( تفسير نمونه ذيل آيه 8 سوره لقمان )
در حرمت غنا بين علماي شيعه اختلافي وجود ندارد، شيخ طوسي، علامه و ابن ادريس و جمع زيادي از فقهاي شيعه نقل اجماع بر حرمتش نمودهاند.
گرچه نزد اهل سنت اختلاف است ولي اكثر آنها قائل به حرمت ميباشند.
( المغني، ج 10، ص 173)
از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه: غنا از جمله گناهاني است كه خدا بر آنها وعده آتش فرموده است. ( كافي،ج 6، ص 431، حديث 4)همچنين فرموده اند:
غنا مورث نفاق است و باعث فقر ميگردد.
( شيخ صدوق در خصال، ص24 حديث فوق را آورده)
علت توجه صوفيان به غناء:
الف) از آنجايي كه تصوف ريشه در خارج از دين مبين اسلام دارد و از اديان ديگر مانند دين مسيحي و بودائي وارد جامعه اسلامي شده. بسياري از ضد ارزشها را نيز با خود آورده و جزء باورهاي خويش قرار دادهاند. بدين جهت«غناء» كه در اسلام از محرمات محسوب ميشود و همه مذاهب اسلامي آن را قبيح و ضد ارزش تلقي مينمايند، اما از ديدگاه صوفيه نه تنها مذموم و بد نيست بلكه در ترويج و تكامل آن در طول تاريخ نقشي اساسي و محوري داشته است.
ب) در منابع روايي اهل سنت روايات جعلي و دروغين و همچنين مطالب بي اساس زيادي در موضوعات مختلف وجود دارد و اين گونه مسائل دستآويز انسانهاي بيبندوبار قرار ميگيرد و از آنها براي اعمال ناشايست خويش سوء استفاده مينمايند چون اساس تصوف بر اباحه گيري و بي بندباري استوار است و هدفي جز آن ندارند در مساله جواز«غنا» اعمال و رفتار برخي از افراد معلوم الحال مانند معاويه بن ابي سفيان و عبدالله بن زبير كه هر دو از دشمنان قسم خورده اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و اسلام ميباشند تمسك و از رفتار آن دو حكم به جواز غنا كردهاند، زيرا در منابع اهل سنت آمده است كه آن دو سماع مينمودهاند.(منبع غزالي، احيا، العلوم الدين ج 2، ص 267)
ج) علت ديگري كه باعث علاقه تصوف به «غنا» گرديد لذت بردن آنها از غنا و سماع و عدم پايبندي آنها به شريعت است زيرا صوفيه باور دارند كه نماز و روزه و حج و ساير احكام شرعيه از آن جهت وضع شده كه آدمي به آن تهذب اخلاق نمايد وقتي تهذب اخلاق حاصل گرديد آنگاه همه چيز بر او حلال ميگردد. از ملاي رومي نقل شده كه وي گفته است: چون حقيقت حاصل شود شريعت باطل شود.( آل آقا. محمد جعفر، فضايح صوفيه، ص 83)
ه) يكي از اهداف مهم تصوف نفوذ در ميان جوامع اسلامي خصوصا جوانان مسلمان است و از طرف ديگر تقيّد به شريعت و عمل به آن براي برخي از افراد خصوصا جوانهاي كه مشكل تربيتي دارند سخت و امر و نهي شرعي را محروميت از لذايذ دنيوي ميدانند در نتيجه تصوف براي نفوذ در جوامع اسلامي و فريب جوانها از حلال شمردن«غنا» كه تاثيري بسيار مهم در جذب جوانها دارد، استفاده ميكند.
اگه دوست داريد دنبال رو دشمنان خدا و رسول صلي الله عليه وآله باشيد بريد دنبال اينها.وسلام
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386
استفتای آیت الله فاضل لنکرانی درباره فرقه صوفیه
استفتای آیت الله فاضل لنکرانی درباره فرقه صوفیه
آيتالله فاضل لنكراني در پاسخ به استفتايي پيرامون شركت جوانان در برنامههاي خانقاه، فرقه صوفيه و همه مذاهب منسوب به آن را از فرقههاي باطل و غيرصحيح دانست.
مركز خبر حوزه درگزارش متن کامل استفتاء رااینگونه منتشرکرده است :
"بسمالله الرحمن الرحيم "
صوفيه و همه مذاهب منسوب به آن از فرقههاي باطل و غير صحيح است و ائمه معصومين (ع) شديدا از چنين مسلكي بيزاري جستهاند و اساسا تفكيك دو عنوان شريعت و طريقت از بدعتهايي است كه اينان احداث كردهاند و ما غير از شريعت كه همان كتاب، سنت، اجماع و عقل است چيز ديگري به نام طريقت نداريم و جعل اين عنوان براي تضعيف اصل شريعت و بياعتنايي به آن است، از اين جهت شركت در مكانهاي مربوط به اين گروه خصوصا خانقاه جايز نيست و جوانان عزيز بدانند كه اسلام حقيقي و معرفت حقتعالي و قرب به او جز از طريق تمسك به قرآن و پيروي از ائمه معصومين (ع) امكان ندارد، فهم اين دو منبع نيز جز از طريق كساني كه آشنا به آن هستند و عمر خود را در فهم آن سپري كردهاند، يعني علما و مجتهدان ميسر نيست، از اين جهت است كه در زمان غيبت، مردم موظف شدهاند با رجوع به علمان و فقها گرفتار چنين مذاهب باطلي نشوند.
البته فقط نظر ايشون نيست و تقريباً نظر بقيه مراجع تقليد هم همين است خودم نضر 6يا7 تا از مراجع ديگه را ديدم كه خانقاه رفتن و شركت در مراسم دراويش را حرام دانسته اند
شنبه پنجم اسفند 1385
راه اولياء خدا و راه دراويش
يكي از سران دراويش خدمت آقا {مرحوم حاج محمد جواد انصاري همداني از بزرگان اولياء الله كه درمورد ايشان علامه تهراني رحمةالله عليه فرمودند همه مراتب انسانيت و قرب به حق را طي كرده بود} ميرسند كه شهيد محراب آيت الله دستغيب (رحمة الله عليه) هم حضور داشته اند و اصرار ميكنند كه آقا به ايشان دستور العملي بدهند ،آقا{انصاري} ميفرمايد كه طريق همان طريق محمد و آل محمد عليهم السلام استكه در احاديث شريف ذكر شده و من چيزي از خودم اضافه نميكنم ولي وقتي جناب درويش خيلي اصرا كردند آقا فرمودند:لعنت خدا بر من اگر چيزي را از خودم اضافه كنم من فقط يك جمله ميگويم كه اگر انسان خودش را اصلاح كند و غلّ و غشّ نداشته باشد و طريقۀاهل بيت عصمت (عليهم السلام)را بگيرد ،و در اين راه به يكي از اولياء خدا وصل بشود زودتر به نتيجه ميرسد،عمدۀكار دست خودت ميباشد.
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385
دراويش واهل تصوف نخوانند چون...
يك درويش پاكستاني كه از دراويش ديگر برگشته بود به شيخ رجبعلي خياط رحمةالله عليه ميگفت
كه من به همۀ خانقاه رفته ام ،درويشها غير از حقه بازي و كلك جيز ديگري ندارند .
من الان تنها هستم، به نظر شما من در پاكستان با چه كسي رفيق شوم .
شيخ رجبعلي سرش را پايين انداخت و فرمود:
فلان خيابان،فلان كوچه،فلان خانه،با اين ويژگيها )با اين كه جناب
شيخ هيچگاه به پاكستان نرفته بود

