چهارشنبه ششم خرداد 1388
دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليهادر خیابانها و بازار
با سلام و عرض تسلیت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و درگذشت عالم بزرگ و عارف کم نظیر حضرت ایت الله بهجت به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما.
آيت الله وحيد خراساني به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بيانيه اي صادر نمود.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني آيت الله وحيد خراساني، متن کامل اين بيانات چنين است:
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و عرض تسلیت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و درگذشت عالم بزرگ و عارف کم نظیر حضرت ایت الله بهجت به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما
روز شهادت صديقة كبري (سلام الله عليها) روزي است كه امت اسلام بايد دين خود را به خاتم انبياء (صلي الله عليه وآله وسلم) در حدّ مقدور ادا كند.
خداوند متعال به بعثت آن حضرت چراغ هدايتي روشن كرد كه اشعة فروزان آن به تلاوت آيات خدا و تزكيه نفوس و تعليم كتاب و حكمت، بشريت را از حضيض حيوانيت به اعلي مرتبه كمال انسانيت برساند، و ظلمات جهل و كفر و شرك را به نور علم و ايمان و توحيد از آفاق انفس محو كند.
(يا أيها النبى إنا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا).
فطرت آدمي را كه در جستجوي هدف از خلقت است به معرفت و ايمان به مبدء عالم به منتهاي كمال برساند ( وإن إلي ربك المنتهي ) و او را از قيد عبوديت ماسوي الله آزاد، و به بركت (قل هو الله احد) به واحديت و احديت (الله الصمد) نائل گرداند، و به قواعد دين مبينش مدينة فاضلة انسانيت را بر اركان مكارم اخلاق و اعمال شايسته بنا كند.
خداوند رئوف رحيم اجر اين حيات ابد و سعادت سرمد را كه با تحمل (و ما أوذي نبي مثل ما أوذيت) به اين امت عنايت كرد، مودّت ذوي القرباي آن حضرت قرار داد (قل لا اسألكم عليه اجرا الا المودة في القربي).
آنچه مفسرين و محدثين بر آن متفقند آن است كه چون اين آيه نازل شد، سؤال شد يا رسول الله قرابت تو كيست كه مودّت آنها بر ما واجب است؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند آنان.
نزديكتر از تمام قربي به آن حضرت از جهت نسب فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است، و از جهت حسب به اتفاق عامه و خاصه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)
فرمود: (فاطمة بضعة مني) او پاره اي از عقل كلّ و خلق عظيم و قلب عالم امكان و تافته بافته از تار و پود وجود سيد الاولين و الآخرين است.علماي عامه و خاصه متفقند كه چون آية مباهله نازل شد رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) حسين را در آغوش كشيد، و دست حسن را گرفت، و فاطمه پشت سر آن حضرت و علي پشت آن دو. و مردم دانستند كه مراد خدا از آية مباهله چه كساني هستند، و اسقف نجران گفت: چهره هائي مي بينم كه اگر دست به دعا بردارند اين سرزمين به آتش مشتعل مي شود!!! .
اگر كسي جز آن جمع، چنين آبرويي به درگاه خدا داشت ممكن نبود حكيم علي الاطلاق اين مقام را در انحصار آن پنج تن قرار دهد.
آن سيدة نساء العالمين كه مقامش در راه مباهله، پشت سر خاتم و پيش روي امام أمم بود، در مقام عصمت از خطا و هوا به جايي رسيد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: خداوند به غضب تو غضب مي كند و به رضاي تو راضي مي شود، چنين عصمت كبرائي بايد چشم و چراغ اصحاب كساء هنگام مباهله و دعا، و جمع منحصر به فرد نسائنا در كلام خدا باشد.
آن كسي كه خداوند عليم حكيم به طفيل وجود او عرش و كرسي و لوح و قلم را آفريده و او را به مقام (ثم دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني فاوحي الي عبده ما اوحي) بار داده با زباني كه (ما ينطق عن الهوي) سه مرتبه فرمود: (فداها ابوها).
عالم طبيعت تاب تحمل اشراق انوار آن آفتاب آسمان عصمت را ندارد. در عرصة قيامت كبري ـ كه به مقتضاي (وبرزوا لله الواحد القهار) اشعة علم و ايمان و معرفت و عبادت ارواح انبياء و اولياء بر عرصة محشر بتابد و به مقتضاي (آدم و من دونه تحت لوائي) همگي تحت الشعاع خورشيد منظومة وجود در مقام محمودند ـ فاطمه زهرا پيشاپيش عقل كل و ختم رسل باشد، كه به روايت عامه و خاصه فرمود: (وأبعث علي البراق خطوها عند أقصي طرفها و تبعث فاطمه أمامي).
محدّثين عامه، از رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلّم) روايت كرده اند كه فرمود: (اول شخص يدخل الجنة فاطمة) اول كسي كه قبل از تمام انبياء و اوصياء بر بساط قرب خدا قدم مي گذارد فاطمة زهراست.
بر در آن بهشتي كه منتهي الآمال عباد الله الصالحين من الاولين و الآخرين است
، و انبياء و اوصياء و اولياء بايد بر آن باب رحمت وارد شوند نوشته است (فاطمة خيرة الله) آن انسيه حورا كسي است كه خدا او را اختيار كرده و خلد برين را به نام او مزين كرده، (و ربك يخلق ما يشاء و يختار).آنچه از مقامات او گفته شد قليلي بود از كثيري به استناد كتاب الله يا سنة رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم) ( ما آتاكم الرسول فخُذوه) كه اختصاص به مذهبي ندارد، و هر مسلماني بايد در مقابل كلام خدا و رسول تسليم باشد، و وظيفه خود را در اقامة شعائر فاطميه كه اظهار مودّت به بضعة الرسول است انجام دهد، و ثمره اش را كه رضاي خدا و خوشنودي خاتم الانبياء است كه فرمود: (فاطمة شجنَة مني يبسطني ما يبسطها و يقبضني ما يقبضها) ببيند.
و در حديث صحيح، شيخ المحدثين صدوق از علي بن بابويه از علي ابن ابراهيم از ابراهيم بن هاشم از ابن ابي عمير از ابان بن عثمان از ابي عبدالله جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: چون روز قيامت شود خداوند اولين و آخرين را در صعيد واحد جمع كند، منادي ندا مي كند چشمها را بپوشيد و سرها را خم كنيد تا فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) بگذرد و امام (عليه السلام) فرمود: فاطمه مي آيد بر ناقه اي از ناقه هاي بهشت، هفتاد هزار ملك او را همراهي مي كنند، پيراهن آغشته به خون حسين (عليه السلام) را مي گيرد و مي گويد: يا رب اين پيراهن فرزند من است و تو مي داني با او چه رفتار شد، پس ندا از نزد خداوند عزوجل مي آيد يا فاطمه براي توست نزد من رضايت تو.
اين روايت ـ كه با صحت سند مشتمل بر دو شخصيت از اصحاب اجماع است و از زبان كسي است كه اسم او نزد اهل آسمان صادق است ـ گوياي جاه و جلال فاطمه نزد خداوند متعال است كه در هنگامة قيامت كبري يوم (يقوم الناس لرب العالمين) اهل محشر چشم بسته و سر به زيرند تا فاطمه بگذرد.
كسي كه ميوة درخت وجود او، ثاراللهي است كه (بسم الله و بالله و في سبيل الله) از قلب سيد الشهداء (عليه السلام) ريخت و شجره طيبه اسلام را آب حيات بخشيد.
كسي كه يازده ستاره آسمان امامت از مطلع وجود او پديد آمد، و حكومت توحيد و عدل الهي به ظهور آخرين فرزند معصوم او برپا شود، تا ثمره خلقت عالم و آدم و بعثت انبياء از آدم تا به خاتم به مقتضاي (هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله) محقق شود سزايش جز اين نيست كه جزايش رضاي مطلق حضرت حق باشد.
در مقابل آن عبادتي كه هرگاه با پاي ورم كرده در محراب مي ايستاد خداوند علي عظيم به عبادت و عبوديت او مباهات مي كرد، و در برابر پيكري كه در جهاد در راه خدا و ولي خدا هنگام رحلت شبحي از آن باقي مانده بود، و نيمه شب با آه و نالة كودكان دل شكسته رخ در نقاب كشيد و قبر گمشده اش داغي بر دل اولياء خدا گذاشت، شايسته آن است كه روز جزا امين وحي با دستي كه صحف و توراة و انجيل و زبور و قرآن را از خدا گرفت و به نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و داوود و خاتم انبياء (عليهم السلام) داد زمام ناقة او را بگيرد.
و در قبه اي كه داخل آن عفو الله و خارج آن رحمة الله است بنشيند و لوح محو و اثبات سيئات و حسنات اولين و آخرين در اختيار او باشد، و خداوند علي عظيم تاج (يا فاطمة لك عندي الرضا) بر سر او بگذارد.
شيعيان آن حضرت فرصت را غنيمت شمرند روز شهادتش در اقامه عزا در خانه ها و حسينيه ها و برافراشتن پرچمهاي هيئت ها در خيابان و بازارها كوتاهي نكنند تا روز قيامت كبري كه مشكل گشائي جز رضاي (مالك يوم الدين) نيست، و رضاي ذات قدوس او هم رضايت حضرت زهرا است به حسرت ابدي مبتلا نشوند (و انذرهم يوم الحسرة اذ قضي الامر) كه مي توانستيم براي تسليت اين مصيبت عُظمي به پدرش خاتم انبياء و شوهرش سيد اوصياء و فرزندانش ائمة هدي و در يك كلمه تحصيل رضاي خدا يك قدم بيشتر برداريم و بيشتر مورد رحمتي شويم كه امام ششم از خدا خواست: (اللهم ارحم الصرخة التي كانت لنا)
اين مقاله بايد به وصيت آن حضرت ختم شود:
اين است آنچه فاطمه دختر رسول خدا به آن وصيت كرده وصيت كرده در حالتي كه شهادت مي دهد كه لا اله الا الله و همانا محمد بنده او و فرستاده او است، و همانا جنت حق و نار حق است، و ساعت (قيامت) خواهد آمد و ريبي در آن نيست، و خدا مبعوث مي كند كساني را كه در قبرها هستند.
يا علي من فاطمه دختر محمدم خدا مرا به تو تزويج كرد تا در دنيا و آخرت براي تو باشم تو به من سزاوارتري از غير من. شب مرا حنوط كن و غسل بده و كفن كن و بر من نماز بخوان و مرا شب دفن كن و به احدي اعلام نكن. تو را به خدا مي سپارم و به اولاد من تا روز قيامت سلام مرا برسان).
در جملة آخر مطلبي است كه تذكر آن لازم است:
اولاً: با احاطه اي كه بما كان و ما يكون داشت خبر داد كه تا روز قيامت اولاد او در زمين منتشرند ثانياً: ختم وصيت به اين
سلام مسئوليت سنگيني بر دوش تمام فرزندان آن حضرت حتي كساني كه به وسيلة مادر به او منتسبند مي گذارد چون به مقتضاي كتاب و سنت آنها هم ذرية زهرايند، و آن مسئوليت اين است كه بايد پاسدار حق ضايع شده مادر خود باشند، و هرگز آن دفن شبانه و قبر گمشده را فراموش نكنند، و شب و روز شهادت آن حضرت در سرتاسر زمين هرجا هستند متناسب با عظمت مصيبت جواب سلام مادر خود را بدهند.و علي الأطائب من أهل بيت محمد و علي صلي الله عليهما و آلهما فليبك الباكون و ايّاهم فليندب النادبون
انا لله و انا اليه راجعون
پایان بیانیه.
دانلود گوشه ای از سخنرانی معظم له در فاطمیه سال 1387 بصورت فیلم(مخصوص موبایل)، حجم mb3.16
"جائي از بدنت شكسته شده ؟ اگر استخوان انگشت بشكند ، چه حالي داري ؟ حالا اگر استخوان سينه بشكند !!!
وقتي استخوان سينه بشكند ، نفس نميشود كشيد . نود و پنج روز ، سه روز بعد از پيامبر استخوان سينهاش شكست . نود روز نميتوانست نفس بكشد . جان داد ، نه يك مردن است ، در هر نفسي جان دادن است .
وقتي آمد كنار بستر پيامبر سني و شيعه نوشتهاند چه جور آمد . با آن مشيي كه مشي پيامبر است با آن حال آمد ، أما وقتي از دنيا رفت ، كان كالخيال . يعني بدني نبود شبهي بود .
گفت يا رسول الله خودت از او استخبار كن . خوت از او سؤال كن خواست بگويد :
يا رسول الله آن چه كشيد ، به من هم نگفت ، تو خودت از او بپرس كه بر او چه گذشت .
وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَي .
در اين جمله فكر كنيد ، حق فاطميه را ادا كنيد .
اي مردم ايران ! اي كسي كه رهين بعثت پيامبريد ! چه سني و چه شيعه ، همه بايد اجر رسالت را بدهند .
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى . الشوري / 23 .
روز سوم جمادي الثاني ، براي اين كه اجر رسالت داده بشود ، به اقرب خاتم انبياء اظهار مودت بشود ، بايد مملكت يك پارچه يا زهراء بشود .
آن جنازهاي كه آن گونه زير خاك رفت ، بايد آن روز هر كس دل به علي بن أبي طالب (عليه السلام) دارد آن چه در توان دارد ، انجام دهد .
اين وظيفه شعائر فاطميه است . تضعيف شعائر فاطميه تضعيف مذهب است . سبك شمردن فاطميه ، استخاف به امير المؤمنين (عليه السلام) است . كوتاهي و تقصير به حق خاتم النبيين (صلي الله عليه وآله وسلّم) است .
خلاصه كلام : صاحب عصر ، ولي وقت و امام زمان ، از شما انتظار دارد كه براي آن بازوي ورم كرده ، آن پهلوي شكسته ، آن قبر مخفي و آن جنازه نيمه شب دفن شده ، آن چه در قدرت داريد كار كنيد"
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
چرا با وجود حضرت علي(ع)، فاطمه زهرا (س) پشت در رفت؟
چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (س) دفاع نكردند؟
بي حرمتي به حضرت زهرا(س) و سکوت رسانه هاي داخلي
سکوت در مقابل سر بریدن شیعیان عراقی توسط آل سعود!!!
افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیهاتوسط عمر و ابابکر
من نمیگویم چه شد گویند در چشم علی سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود
این هم چند تصویر از راهپيمايي مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مظاهری«مدّظلّه العالی»به همراه دستهجات عزاداري در شب شهادت حضرت زهرا سلامالله عليها درخرداد1388

![]()

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به همه بزرگواران
شهادت مظلومانه حضرت زهرا
سلام الله علیها را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما تسلیت میگویممطلب زیررا در پاسخ به سوال جناب
hesam از سایت ولی عصر(عج)نقل کردم:اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
شبهه :
مطلبى كه بر ما مجهول است اين است كه چرا در اجتماع سقيفه كسى از مهاجر و انصار سخنى از حديث غدير با وجود مسلّميت آن به ميان نياورده است .
اگر طرفداران حضرت على از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يكسال مىگذشت و بايستى همه كسانى كه در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مىكردند، سرنوشت اسلام طورى ديگر مىشد .
«نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر(ص) در حجة الوداع چنين فرمودند».
خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، بخش حقايقي از واقعه ي غدير خم ، ذيل پاسخ اول .
نقد و بررسي :
براي روشن پاسخ اين شبهه ، لازم است كه در ابتدا در باره سقيفه بحث و بررسي شده و به اين سؤال پاسخ دقيق داده شود ، كه انگيزه انصار از جمع شدن در سقيفه چه بوده است ؛ با اين كه آنها زحمات بسياري براي اسلام كشيده بودند و اگر زحمات آنها نبود ، قطعاً اسلام به اين آساني به سر منزل مقصود نميرسيد ؛ اما چه شد كه آنها نيز فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره امير مؤمنان عليه السلام به فراموشي سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود كه در سقيفه جمع شدند ؟!!
فلسفه تشكيل سقيفه :
به صورت فشرده به چهار عامل ميتوان اشاره كرد كه اين گروه از انصار كه از دستور رسول خدا (ص) سرپيچي کردند ميتوانند به خاطر آن در سقيفه جمع شده باشند :
1 . آنها از اين مسأله خبر دار شده بودند كه عدهاي از سران مهاجر توطئههاي خطرناكي طراحي و نقشههاي شومي براي غصب خلافت در سر ميپرورانند ، و مطمئن شدند كه امامت به امير مؤمنان عليه السلام نخواهد رسيد ، خواستند كه به اعتقاد خودشان اسلام را از دست اين عده نجات داده و خود اداره كشور اسلامي را به عهده بگيرند .
2 . از آنجايي كه گروه انصار در جنگهاي رسول خدا با قريشان نقش تعيين كنندهاي داشتند و بسياري از پهلوانان قريش به دست انصار كشته شده بود ؛ از اين رو آنها از انتقام قريش ميترسيدند و با توجه به سابقهاي از آنها سراغ داشتند ، ميدانستند كه اگر قريش حكومت را به دست بگيرد ، از آنها انتقام سختي خواهد گرفت ؛ چنانچه بعد از روي كار آمدن قريشيان اين مسأله جامه عمل پوشيد و در قضيه حرّه به صورت كامل ، نمود پيدا كرد .
3 . از زبان رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بودند كه بعد از آن حضرت ظلمهاي زيادي در حق آنان خواهد شد ، به همين دليل در صدد دفع آن برآمده و در حقيقت ميخواستند از اين مسأله پيشگيري نمايند .
4 . انصار براي اسلام زحمات بسياري كشيده بودند و پيشرفت اسلام مديون آنها بود ؛ در زماني که عده مسلمانان بسيار اندك بود ، اسلام آوردند و با جان و مال خود رسول خدا را ياري كردند ؛ بنابراين طبيعي است كه آنها آنها براي خود اين حق را قائل بودند كه در حكومت آينده اسلام نقش داشته باشند .
حال به بررسي تفصيلي اين چهار مسأله خواهيم پرداخت :
آگاهي انصار از همپيماني و توطئه قريش عليه امير مؤمنان عليه السلام:
انصار متوجه شده بودند كه برخي از قريشيان همپيمان شدهاند كه نگذارند بعد از رسول خدا خلافت به امير مؤمنان عليه السلام برسد ؛ لذا تصميم گرفتند كه قبل از عملي شدن نقشه آنان ، دست به كار شوند و خود خلافت را به دست گيرند .
شواهدي بر اين توطئه از کتب اهل سنت :
اين مطلب (توطئه قريش) در كتابهاي شيعي به صورت مفصل آمده و از آن به صحيفه ملعونه ياد شده است . علماي اهل سنت نيز گوشههايي از قضيه را نقل كردهاند ؛ چنانچه نسائي در سننش و ابن خزيمه در صحيحش مينويسند :
أخبرنا محمد بن عُمَرَ بن عَلِيِّ بن مُقَدَّمٍ قال حدثنا يُوسُفُ بن يَعْقُوبَ قال أخبرني التَّيْمِيُّ عن أبي مِجْلَزٍ عن قَيْسِ بنِ عُبَادٍ قال بَيْنَا أنا في الْمَسْجِدِ في الصَّفِّ الْمُقَدَّمِ فَجَبَذَنِي رَجُلٌ من خَلْفِي جَبْذَةً فَنَحَّانِي وَقَامَ مَقَامِي فَوَاللَّهِ ما عَقَلْتُ صَلَاتِي فلما انْصَرَفَ فإذا هو أُبَيُّ بن كَعْبٍ فقال يا فَتَى لَا يَسُؤْكَ الله إِنَّ هذا عَهْدٌ من النبي صلى الله عليه وسلم إِلَيْنَا أَنْ نَلِيَهُ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ فقال هَلَكَ أَهْلُ الْعُقَدِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ثَلَاثًا ثُمَّ قال والله ما عليهم آسَى وَلَكِنْ آسَى على من أَضَلُّوا قلت يا أَبَا يَعْقُوبَ ما يَعْنِي بِأَهْلِ الْعُقَدِ قال الْأُمَرَاءُ .
المجتبى من السنن ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي (متوفاي303 هـ) ، ج 2 ، ص 88 ، ح808 ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة .
صحيح ابن خزيمة ، محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي النيسابوري (متوفاي311 هـ) ج 3 ، ص 33 ، ح1573 ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : د. محمد مصطفى الأعظمي .
از قيس بن عباد روايت شده است که روزي در مسجد در صف اول نماز بودم ؛ شخصي آمده و من را کشيد و خود جاي من ايستاد ؛ قسم به خدا (از ناراحتي) چيزي از نماز خود نفهميدم ؛ وقتي که نمازش به پايان رسيد متوجه شدم که او ابي بن کعب است .
به من گفت : اي جوان ، مبادا از اين کار من اندوهگين شوي ؛ زيرا پيامبر از ما پيمان گرفته بود که هميشه در صف اول نماز جماعت باشيم .
سپس رو به قبله کرده و گفت : قسم به پروردگار کعبه که اهل پيمان هلاک شدند !!! و سه مرتبه اين سخن را تکرار کرد . سپس گفت : قسم به خدا من براي ايشان اندوهگين نيستم ؛ براي کساني که توسط ايشان گمراه شدند اندوهگينم .
از ابايعقوب پرسيدم مقصود وي از اهل پيمان چه کساني است ؟
پاسخ داد : مقصود وي حاکمان است .
امير المؤمنين عليه السلام نيز بارها و بارها از توافق پنهاني قريشيان و به ويژه ابوبكر و عمر پرده برميداشت و تلاشهاي عمر را براي به خلافت رساندن ابوبكر ، در راستاي همين توافق ميدانست .
احمد بن يحيي بلاذري در انساب الأشراف مينويسد :
عن ابن عباس قال: بعث أبو بكر عمرَ بن الخطاب إلى علي رضي الله عنهم حين قعد عن بيعته وقال: ائتني به بأعنف العنف، فلما أتاه، جرى بينهما كلام. فقال علي: اجلبْ حلباً لك شطره. والله ما حرصك على إمارته اليوم إلا ليؤمرك غداً .
أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 1 ، ص 253 .(یادراور میشوم اودر نزد اهل سنت بسیار معتبر است واهل سنت به نوشته های او استشهاد میکنند-نویسنده وبلاگ)
... ابن عباس مي گويد : در زمان بيعت ابوبکر زماني که علي (عليه السلام) با او بيعت نکرد ، ابوبکر عمر بن الخطاب را دنبال ايشان فرستاد و به عمر گفت : علي را به سخت ترين و بدترين وجه ممکن پيش من بياور . در بين راه بين حضرت امير(عليه السلام) و عمر مشاجره اي درگرفت . علي (عليه السلام ) به عمر گفت : شيرخلافت را بدوش ، سهم تو محفوظ است . قسم به خدا حرص و ولع تو براي به حکومت رسيدن ابوبکر به خاطر اينست که او بعد از خودش تو را به جانشيني برگزيند.
و در روايت ديگر مينويسد :
عن هشام بن عروة قال : لما بويع عمر قال علي : حلبت حلباً لك شطره ، بايعته عام أول ، وبويع لك العام.
أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 3 ، ص 416 .
از هشام بن عروه روايت شده است که وقتي مردم با عمر بيعت کردند علي به او فرمود : شيري را دوشيدي که مقداري از آن به خودت رسيد ؛ در گذشته تو با او بيعت کردي ، و امروز او براي تو بيعت گرفت .
آگاهي انصار از امکان منع امير مؤمنان عليه السلام از خلافت :
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله ، در موارد بسياري از خدعه و نيرنگ امت در حق امير مؤمنان عليه السلام خبر داده بود و انصار با شنيدن اين سخنان از رسول خدا ، مطمئن شده بودند كه مي توان خلافت را از صاحب اصلي اش گرفت ؛ به همين سبب تصميم گرفتند كه در سقيفه جمع شوند و خليفه را از قوم خود انتخاب كنند .
ما به چند روايت از پيش بينيهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين باره اشاره ميكنيم :
الف : حسادتها و كينههاي نهفته در دل قريشيان :
أبو يعلي موصلي در مسندش به نقل از امير المؤمنين عليه السلام مينويسد :
... قال قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .
مسند أبي يعلى ، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي (متوفاي307هـ) ج 1 ، ص426 ، ناشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و صداى گريهاش بلند شد. پرسيدم: علت گريه شما چيست؟ فرمود: علت گريه من، حسادتهايى است كه مردم نسبت تو در دل دارند و آشكار نمىكنند و هنگامى آثار حسادتشان را بروز مىدهند كه من دعوت حق را اجابت كردهام و در ميان شما نيستم ، علي عليه السلام مي گويد : سؤال كردم : اي فرستاده خدا ! آيا در آن هنگام دين من سالم است ، فرمود : بلي دينت سالم است .
ب : حيلهگري امت ، نسبت به امير مؤمنان عليه السلام :
حاكم نيشابوري نيز المستدرك مينويسد :
عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده .
از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود : از چيزهايي كه رسول خدا (ص) به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيلهگرى با تو رفتار مىكنند .
و بعد از نقل روايت ميگويد :
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .
المستدرك على الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي405 هـ) ج 3 ، ص150 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا .
اين حديث سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكردهاند .
بنابراين ، طبيعي بود كه انصار با شنيدن اين سخنان از زبان رسول خدا به فكر آينده حكومت باشند و دوست داشته باشند كه حكومت در ميان آنها بماند ؛ زيرا براي اسلام زحمات زيادي كشيده بودند و نميتوانستند ببينند كه ديگران حكومت اسلامي را به دست گرفتهاند .
ترس انصار از قريش :
بيترديد ، ساكنان مدينه نقش مهمي در پيروزيهاي مسلمانان بر قريشان داشتند و اگر كمكهاي بيدريغ آنان نبود ، شايد به اين زودي رسول خدا موفق به تشكيل حكومت اسلامي نميشد و اصلاً جنگي بين قريش و مسلمانان اتفاق نميافتاد تا مسلمانان پيروز شوند ؛ از اين رو انصار از اين ميترسيدند كه اگر حكومت به دست قريش بيفتد ، انتقام جنگ بدر ، خندق و ... از انصار بگيرد .
آگاهي انصار از تصميم قريش براي ظلم به ايشان :
انصار از زبان گهر بار رسول خدا شنيده بودند كه بعد از آن حضرت قريش ظلم فراواني در حق انصار خواهند كرد . بخاري در صحيحش مينويسد :
عن هِشَامٍ قال سمعت أَنَسَ بن مَالِكٍ رضي الله عنه يقول قال النبي صلى الله عليه وسلم لِلْأَنْصَارِ إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حتى تَلْقَوْنِي وَمَوْعِدُكُمْ الْحَوْضُ
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 3 ، ص 1381 ، ح3582 ، ناشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
از انس بن مالک شنيدم که مي گفت : رسول خدا (ص) به انصار فرمودند : شما بعد از من سختي هايي خواهيد ديد ؛ پس صبر نماييد تا من را ملاقات کنيد و وعده ديدار شما در کنار حوض (کوثر) .
ترس انصار از انتقام قريش در صورت انتخاب خليفه اي قريشي :
حباب بن منذر كه از بزرگان انصار به حساب ميآمد ، در سقيفه به همين نكته اشاره كرده است :
فقام الحباب بن المنذر وكان بدريا فقال منا أمير ومنكم أمير فإنا والله ما ننفس عليكم هذا الأمر ولكنا نخاف أن يليها أقوام قتلنا آباءهم وإخوتهم .
فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 12 ، ص 153 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .
حباب بن منذر که از مسلمانان حاضر در جنگ بدر بود ايستاده و گفت : شخصي از ما امير شود و شخصي از شما ؛ قسم به خدا که ما در اين کار خود را با شما درگير نمي کنيم اما مي ترسيم که گروهي که ما پدران و برادرانشان را کشته ايم به خلافت برسند !!!
چرا در سقيفه به ماجراي غدير احتجاج نشد؟
حال در اين جا به پاسخ اين پرسش ميپردازيم كه چرا در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؟
1 . حاضران در سقيفه ، متخلفان از جيش اسامه بودند:
همانطور که در کتب تاريخي شيعه و سني به تواتر آمده است رسول خدا (ص) در اواخر عمر شريف خويش به اسامة بن زيد دستور دادند لشکري آماده نمايد و به مسلمانان نيز دستور دادند که به آن لشکرگاه رفته و تحت امر اسامه آماده حمله به دشمنان اسلام شوند . وي نيروهاي خويش را جمع کرده و در منطقه جرف در سه ميلي مدينه اردوگاه زد .
ابن سعد در اين زمينه مي گويد :
فلما أصبح يوم الخميس عقد لأسامة لواء بيده ثم قال أغز بسم الله في سبيل الله فقاتل من كفر بالله فخرج بلوائه وعقودا فدفعه إلى بريدة بن الحصيب الأسلمي وعسكر بالجرف فلم يبق أحد من وجوه المهاجرين الأولين والأنصار إلا انتدب في تلك الغزوة فيهم أبو بكر الصديق وعمر بن الخطاب وأبو عبيدة بن الجراح وسعد بن أبي وقاص وسعيد بن زيد وقتادة بن النعمان وسلمة بن أسلم بن حريش .
الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري (متوفي: 230هـ) ج 2 ، ص 190 ، ناشر : دار صادر - بيروت .
صبح روز پنجشنبه رسول خدا پرچم را به دست اسامه داده و فرمودند با نام خدا در راه خدا جهاد نما و با کفار بجنگ . وي با پرچم خويش بيرون آمده و چند پرچم آماده کرده و آنها را به بريده بن حصيب اسلمي داد و در جرف اردو زد .
هيچ يک از بزرگان مهاجر و انصار باقي نماند مگر آنکه به آن لشگر مأمور شد که در بين ايشان ابوبکر و عمر و ابوعبيده و سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد و قتاده بن نعمان و سملة بن اسلم بن حريش بودند .
اما عده اي از دستور رسول خدا (ص) مخالفت کرده و از اين دستور سرپيچي نمودند ؛ رسول خدا از اين کار خشمگين شده و به نقل علماي شيعه و گروهي از علماي اهل سنت ايشان را لعنت فرمودند :
أنه قال جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه فقال قوم يجب علينا امتثال أمره واسامة قد برز من المدينة وقال قوم قد اشتد مرض النبي عليه الصلاة والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحالة هذه فنصبر حتى نبصر أي شىء يكون من أمره
الملل والنحل ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني (متوفي: 548هـ) ج 1 ، ص 23 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت - 1404 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني .
رسول خدا (ص) فرمودند : لشكر اسامه را تكميل کنيد ؛ خداوند لعنت کند کساني را که از حضور در اين لشکر امتناع مي کنند ؛ به همين سبب عده اي گفتند بر ما لازم است که از دستور رسول خدا (ص) اطاعت کرده و اسامه بيرون از مدينه است (ما نيز به او ملحق شويم) و عده اي گفتند : مريضي رسول خدا (ص) سخت شده است ؛ و ما طاقت نداريم که در اين حال از ايشان دور باشيم ؛ صبر مي کنيم تا ببينيم کار ايشان به کجا مي کشد !!!
شبيه اين مطلب در کتب ذيل آمده است :
كتاب المواقف ، عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي (متوفي: 756هـ ) ج 3 ، ص 650 ، ناشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة .
شرح نهج البلاغة ، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني(متوفي: 655 هـ) ج 6 ، ص 34 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري .
بنا بر اين طبق اقرار اهل سنت گروهي از صحابه که با ايمان بوده و از دستورات رسول خدا (ص) اطاعت مي کردند به لشکرگاه اسامه كه در بيرون مدينه بود رفتند و فقط گروهي اندك که با دستور ايشان که در واقع دستور خدا بود ، مخالفت کردند در مدينه ماندند .
در نتيجه اولاً : تمامي انصار و آنهايي كه ايمان قلبي به رسول خدا صلي الله عليه وآله داشتند ، اصلاً در سقيفه حضور نداشتند و در جيش اسامه بودند ؛ ثانياً : آنها كه در سقيفه جمع شده بودند ، كساني بودند كه از فرمان رسول خدا سرپيچي كرده و در مدينه مانده بودند ؛ بنابراين از چنين كساني هرگز نبايد انتظار داشت كه حديث غدير را مطرح و فرمان رسول خدا در روز غدير را به ياد بياورند . اگر آنها مطيع فرمان رسول خدا بودند ، اصلاً نبايد در مدينه حضور داشته باشند .
2 . تمام وقايع سقيفه نقل نشده است :
بيترديد كسي نمي تواند به صورت قطعي ادعا كند كه حتماً در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؛ زيرا در طول اين چهارده قرن علماي سني تمام تلاش خود را وقف اين مسأله كردهاند كه آثار ولايت اهل بيت عليهم السلام را از كتابهاي سني حذف نمايند . و نيز اين مسأله ثابت است كه نقل مشاجرات صحابه از گناهان نابخشودني در مذهب سني است ؛ به طوري كه برخي از آنها ادعاي اجماع كردهاند كه واجب است تمام آنچه در باره مشاجرات صحابه نقل شده حذف شود . ما به چند اعتراف از علماي سني در اين باره بسنده ميكنيم :
احمد بن حنبل معتقد است كه اگر كسي مشاجرات و درگيريهاي صحابه را نقل كند ، بايد توسط حاكم وقت مجازات شود و اگر توبه نكرد بايد آن قدر در زندان بماند تا بميرد . أبو يعلي در طبقات الحنابله مينويسد :
ومن الحجة الواضحة الثابتة البينة المعروفة ذكر محاسن أصحاب رسول الله كلهم أجمعين والكف عن ذكر مساويهم والخلاف الذي شجر بينهم ... .
لا يجوز لأحد أن يذكر شيئا من مساويهم ولا يطعن على أحد منهم بعيب ولا بنقص فمن فعل ذلك فقد وجب على السلطان تأديبه وعقوبته ليس له أن يعفو عنه بل يعاقبه ويستتيبه فإن تاب قبل منه وإن ثبت عاد عليه بالعقوبة وخلده الحبس حتى يموت أو يتراجع.
طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلى أبو الحسين (متوفاي521 هـ) ج 1 ، ص 30 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محمد حامد الفقي .
نقل کردن خوبي هاي همه اصحاب رسول خدا و پرهيز از نقل بدي هاي ايشان و درگيري هاي ايشان با دليل واضح و آشکار ، ثابت شده است ...
جايز نيست کسي چيزي از بدي هاي ايشان را نقل کرده و يا بر کسي از ايشان عيب و نقصي بگيرد ؛ و اگر کسي چنين کرد ، بر سلطان لازم است که او را تاديب و عقوبت کرده و حق بخشيدن وي را ندارد ؛ بلکه بايد او را شکنجه کرده توبه دهند ؛ که اگر توبه کرد از وي پذيرفته مي شود ؛ اما اگر قبول نکرد دوباره بايد او را شکنجه کرده و حبس ابد نمايند ، تا اينکه بميرد ؛ مگر آنکه از نظر خويش برگردد .
و ابن تيميه حرّاني كتمان مشاجرات صحابه را از مذهب اهل سنت ميداند :
كان من مذاهب أهل السنة الإمساك عما شجر بين الصحابة .
منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفاي728 هـ) ج 4 ، ص 448 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم .
پرهيز از نقل درگيري هاي بين صحابه از مذهب اهل سنت بوده است
و از همه مهمتر اين كه محمد بن عبد الوهاب سكوت در برابر مشاجرات صحابه را اجماع اهل سنت دانسته و كسي را در مذمت معاويه چيزي بگويد ، از اين اجماع و در نتيجه از اهل سنت خارج ميداند .!!!!!!!!؟؟؟؟
وأجمع أهل السنة على السكوت عما شَجَر بين الصحابة رضي الله عنهم . ولا يقال فيهم إلا الحسنى . فمن تكلم في معاوية أو غيره من الصحابة فقد خرج عن الإجماع .
مختصر السيرة ، محمد بن عبد الوهاب (متوفاي1206 هـ) ج 1 ، ص 322 ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد حجاب .
اجماع اهل سنت است که بايد از نقل درگيري هاي بين صحابه سکوت کرده و در مورد ايشان جز خوبي نگفت ؛ به همين سبب اگر کسي در مورد معاويه يا شخص ديگري سخني بگويد از اين اجماع خارج است !!!
حال با در نظر گرفتن اين سانسور شديد ، آيا توقع بيجايي نيست كه انتظار داشته باشيم اهل سنت تمام وقايع سقيفه را نقل و چيزيهايي را بنويسند كه خلاف اعتقادات آنها باشد ؟!
پس از كجا معلوم كه در سقيفه به حديث غدير نيز احتجاج شده باشد ؛ اما توسط علماي امانت دار سني محو شده باشد ؟!
3 . طرح غدير ، مخالف فلسفه تشكيل سقيفه :
با توجه به آن چه در باره حاضرين در مدينه در زمان رحلت رسول گرامي اسلام و شرکت کنندگان در سقيفه و نيز انگيزه جمع شدن انصار گفتيم ، روشن مي شود كه انصار و مهاجرين ، در سقيفه جمع شده بودند كه شخصي از قوم و قبيله آنها به خلافت برسد ؛ بنابراين طرح غدير مخالف فلسفه حضور آنان در سقيفه بود و اصل اجتماع آنان را زير سؤال ميبرد . اگر آنها ميخواستند بحث غدير را پيش بكشند ، هرگز در سقيفه جمع نميشدند .
3 . هيچ يك از ياران امير مؤمنان عليه السلام در سقيفه حضور نداشتند :
امير مؤمنان عليه السلام و هيچ يك از بني هاشم و نيز كساني كه از ياران خاص آن حضرت به حساب ميآمدند ، در سقيفه حضور نداشتند ؛ بلكه يا در جيش اسامه و يا به همراه امير مؤمنان عليه السلام مشغول غسل و كفن رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند . وقتي هيچ يك از آنها حضور نداشتهاند چگونه ميتوانستهاند كه به حديث غدير احتجاج نمايند ؟
4 . احتجاج به حديث غدير بعد از سقيفه :
وقتي امير مومنان و گروه معدودي از اصحاب با ايمان ، جسم رسول خدا صلي الله عليه وآله را به خاک سپردند ، و ساير اصحاب که در لشکرگاه اسامه بودند به مدينه بازگشتند ، در اين هنگام بود که احتجاجات به حديث غدير شروع شد . ما به چند نمونه اشاره ميكنيم :
الف : انصار ميگفتند : جز با علي (ع) با كسي ديگر بيعت نميكنيم :
طبق برخي از روايات ، بسياري از مردم در همان سقيفه تأكيد ميكردند كه جز با امير مؤمنان عليه السلام با كس ديگري بيعت نخواهند كرد ؛ ولي پيش دستي عمر باعث شد كه مردم در برابر يك عمل انجام شده قرار بگيرند .
طبري در تاريخش مينويسد :
فبايعه عمر وبايعه الناس فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا .
تاريخ الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير الطبري (متوفاي310 هـ) ج 2 ، ص 233 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .
پس از آنکه كه عمر با ابوبکر بيعت کرد و گروهي از مردم نيز با او بيعت کردند ، انصار و يا گروهي از ايشان گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم !!!
و ابن أثير مينويسد :
لما توفي رسول الله اجتمع الأنصار في سقيفة بني ساعدة ليبايعوا سعد بن عبادة فبلغ ذلك أبا بكر فأتاهم ومعه عمر وأبو عبيدة بن الجراح فقال ما هذا فقالوا منا أمير ومنكم أمير فقال أبو بكر منا الأمراء ومنكم الوزراء ثم قال أبو بكر قد رضيت لكم أحد هذين الرجلين عمر وأبا عبيدة أمين هذه الأمة فقال عمر أيكم يطيب نفسا أن يخلف قدمين قدمهما النبي فبايعه عمر وبايعه الناس .
فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا قال وتخلف علي وبنو هاشم والزبير وطلحة عن البيعة وقال الزبير لا أغمد سيفا حتى يبايع علي فقال عمر خذوا سيفه واضربوا به الحجر ثم أتاهم عمر فأخذهم للبيعة .
الكامل في التاريخ ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 189 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي .
وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفتند انصار در سقيفه بني ساعده جمع شدند تا با سعد بن عبادة بيعت کنند ؛ اين خبر به ابوبکر رسيد و به همراه عمر و ابوعبيده جراح به نزد ايشان آمد و گفت : چه خبر است ؟
در پاسخ گفتند : يکي از ما امير باشد و يکي از شما .
ابوبکر گفت : امير از ما باشد و وزير از شما .
و سپس ابوبکر گفت : من قبول مي کنم که يکي از اين دو نفر ، عمر و ابوعبيده امين اين امت خليفه شما شود .
عمر گفت : چه کسي مي تواند کسي را که رسول خدا (ص) آن ها را مقدم کرده است خليفه نکند ؟ عمر با او بيعت کرده و مردم نيز بيعت کردند .
پس از آن انصار يا گروهي از انصار گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم و علي و بني هاشم و زبير و طلحه از بيعت امتناع کردند .
زبير گفت : شمشير خود را در غلاف نمي گذارم تا اينکه با علي بيعت شود .
عمر گفت : شمشير او را بگيريد و آن را به سنگ بزنيد (تا بشکند) ؛ سپس عمر به نزد ايشان آمد تا ايشان را به زور براي بيعت ببرد .
يعقوبي نيز در تاريخش مينويسد :
وجاء البراء بن عازب فضرب الباب على بني هاشم وقال يا معشر بني هاشم بويع أبو بكر فقال بعضهم ما كان المسلمون يحدثون حدثا نغيب عنه ونحن أولى بمحمد فقال العباس فعلوها ورب الكعبة .
وكان المهاجرون والأنصار لا يشكون في علي فلما خرجوا من الدار قام الفضل بن العباس وكان لسان قريش فقال يا معشر قريش إنه ما حقت لكم الخلافة بالتمويه ونحن أهلها دونكم وصاحبنا أولى بها منكم .
وقام عتبة بن أبي لهب فقال :
ما كنت أحسب أن الأمر منصرف عن هاشم ثم منها عن أبي الحسن
عن أول الناس إيمانا وسابقة وأعلم الناس بالقرآن والسنن
وآخر الناس عهدا بالنبي ومن جبريل عون له في الغسل والكفن
من فيه ما فيهم لا يمترون به وليس في القوم ما فيه من الحسن
تاريخ اليعقوبي ، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي (متوفاي292 هـ) ج 2 ، ص 124 ، ناشر : دار صادر – بيروت .
براء بن عازب به درب خانه بني هاشم آمد و گفت : اي گروه بني هاشم ؛ با ابوبکر بيعت کرده اند ! عده اي از ايشان گفتند : مسلمانان بدون ما که از بستگان پيامبر هستيم کاري انجام نمي دهند !
عباس (که به ياد سخنان رسول خدا در مورد غصب حق امير مومنان افتاده بود) گفت : قسم به پروردگار کعبه که اين کار انجام شده است !
مهاجر و انصار شک نداشتند که خلافت بايد به علي برسد ؛ وقتي که از خانه هاي خويش بيرون آمدند فضل بن عباس که سخنور قريش بود گفت : اي قريشيان ، سزاوار شما نيست که با نيرنگ خلافت را به دست آوريد ، با اين که ما شايسته خلافت هستيم و صاحب ما (علي) از شما به اين کار سزاوار تر است .
و عتبة بن ابي لهب ايستاده و گفت :
گمان نمي کردم که کار از بني هاشم و از ابو الحسن (امير مومنان) گرفته شود
از کسي که اولين مسلمان است و پيشتاز و دانا ترين مردم به قرآن و سنت ها .
و آخرين کسي که از پيامبر جدا شد و کسي که جبريل در غسل و کفن (پيامبر) او را ياري کرد.
کسي که خصوصيات او (علي) را داشته باشد کسي به (سزاواري او براي خلافت) شک نميکند و در ميان اين قوم نيکي هاي او نيست .
ب : استدلال فاطمه زهرا سلام الله عليها به حديث غدير :
درست است كه در سقيفه كسي از ياران امير مؤمنان عليه السلام حاضر نبود كه به حديث غدير احتجاج كند و بيعت آنها را در غدير به ياد مردم بيندازد ، اما بعد از سقيفه در موارد بسياري ، ياران آن حضرت احتجاج كردند ؛ از جمله فاطمه زهرا سلام الله عليها زماني كه حق امير المؤمنين عليه السلام و خودش را غصب شده ديد ، در مسجد رسول خدا آمد و به حديث غدير استناد كرد .
محمد بن عمر اصفهاني از بزرگان اهل سنت است ؛ چنانچه ابن كثير سلفي در البداية والنهاية در باره او ميگويد :
الحافظ الكبير أبو موسى المديني محمد بن عمر بن محمد الأصبهاني الحافظ الموسوى المديني أحد حفاظ الدنيا الرحالين الجوالين له مصنفات عديدة وشرح أحاديث كثيرة رحمه الله .
البداية والنهاية ، إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء (متوفاي774 هـ) ، ج 12 ، ص 318 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .
حافظ بزرگ ابوموسي مديني يکي از حافظان دنيا (کساني که بيش از صد هزار روايـت حفظ هستند) و کساني که در راه طلب علم سفرهاي بسيار داشته است ؛ وي کتاب هاي بسيار و شروح بسيار بر روايات دارد ، خدا او را رحمت کند .
وي در نزهة المجالس مينويسد :
حدثتنا فاطمة بنت علي بن موسى الرضى حدثتني فاطمة وزينب وأم كلثوم بنات موسى بن جعفر قلن حدثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد الصادق قالت حدثتني فاطمة بنت محمد بن علي حدثتني فاطمة بنت علي بن الحسين حدثتني فاطمة وسكينة ابنتا الحسين بن علي عن أم كلثوم بنت فاطمة بنت رسول الله (ص) عن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم قالت : أنسيتم قول رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه وقوله عليه السلام لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى عليهما السلام) متفق عليه .
وهذا الحديث مسلسل من وجه آخر وهو أن كل واحده من الفواطم تروى عن عمة لها .
نزهة الحفاظ ، محمد بن عمر الأصبهاني المديني أبو موسى (متوفاي581هـ) ج 1 ، ص 102 ، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرضى محمد عبد المحسن .
... از فاطمه دختر رسول خدا (ص) روايت شده است که فرمودند : آيا کلام رسول خدا (ص) در روز غدير خم را که فرمودند :« هر کس من مولاي اويم علي مولاي اوست » را فراموش کردهايد ؟ و نيز سخن ايشان را که به علي گفته اند : تو نسبت به من مانند جايگاه هارون از موسي است ...
و همين روايت را علامه شمس الدين جزري در أسني المطالب نقل مي كند و براي آن اسنادي ديگر نقل مي کند :
أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، الإمام الحافظ أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد الجزري الشافعي (متوفاي 833هـ) ، ص50 ـ 51 ، تقديم ، تحقيق و تعليق : الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران .
5 . استدلال به حديث غدير در كتابهاي شيعه :
همان طور كه گفته شد ، نبايد انتظار داشته باشيم كه تمام حقائق در كتابهاي اهل سنت يافت شود ؛ زيرا تمام تلاش آنها اين بوده است كه آثار ولايت امير مؤمنان عليه السلام را محو نمايند ؛ هرچند كه گوشههاي از حقائق از زبان برخي از انصار و صديقه شهيده در كتابهاي آنها نيز يافت شد . حال در اين جا فقط به يك روايت از كتابهاي شيعه در اين باره بسنده ميكنيم .
سليم بن قيس هلالي كه از ياران وفادار امير مؤمنان عليه السلام بوده در كتابش ، قضيه استدلال ياران امير المؤمنين و اعتراض آنها را به سران سقيفه اين گونه بيان ميكند :
دفاع بريده از امير مؤمنان عليه السلام :
فَقَامَ بُرَيْدَةُ فَقَالَ يَا عُمَرُ أَلَسْتُمَا اللَّذَيْنِ قَالَ لَكُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله انْطَلِقَا إِلَى عَلِيٍّ فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقُلْتُمَا أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرِ رَسُولِهِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا بُرَيْدَةُ وَلَكِنَّكَ غِبْتَ وَشَهِدْنَا وَالْأَمْرُ يَحْدُثُ بَعْدَهُ الْأَمْرُ فَقَالَ عُمَرُ وَمَا أَنْتَ وَهَذَا يَا بُرَيْدَةُ- وَمَا يُدْخِلُكَ فِي هَذَا فَقَالَ بُرَيْدَةُ وَاللَّهِ لَا سَكَنْتُ فِي بَلْدَةٍ أَنْتُمْ فِيهَا أُمَرَاءُ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ فَضُرِبَ وَ أُخْرِجَ .
بريده برخاست و گفت : اى عمر ! آيا شما آن دو نفر نيستيد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به شما گفت :
«نزد على برويد و به عنوان امير المؤمنين بر او سلام كنيد»، و شما دو نفر گفتيد : آيا اين از دستور خدا و دستور پيامبرش است ؟ و آن حضرت فرمود : آرى .
ابو بكر گفت : اى بريده ! اين جريان درست است ؛ ولى تو غايب شدى و ما حاضر بوديم ، و بعد از هر مسألهاى مسأله ديگرى پيش مىآيد ! عمر گفت : اى بريده ! تو را به اين موضوع چه كار است ؟ و چرا در اين مسأله دخالت مىكنى ؟ ! بريده گفت : « بخدا قسم در شهرى كه شما در آن حكمران باشيد سكونت نخواهم كرد».
عمر دستور داد او را زدند و بيرون كردند!
دفاع سلمان از حق غصب شده امير مؤمنان عليه السلام :
ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ اتَّقِ اللَّهَ وَقُمْ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ رَغَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَخْتَلِفْ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَبُو بَكْرٍ فَأَعَادَ سَلْمَانُ [فَقَالَ] مِثْلَهَا فَانْتَهَرَهُ عُمَرُ وَقَالَ مَا لَكَ وَ لِهَذَا الْأَمْرِ وَمَا يُدْخِلُكَ فِيمَا هَاهُنَا فَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ وَاللَّهِ خُضْراً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَإِنْ أَبَيْتُمْ لَتَحْلُبُنَّ بِهِ دَماً وَلَيَطْمَعَنَّ فِيهِ الطُّلَقَاءُ وَالطُّرَدَاءُ وَالْمُنَافِقُونَ وَاللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ أُعِزُّ لِلَّهِ دِيناً لَوَضَعْتُ سَيْفِي عَلَى عَاتِقِي ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً أَتَثِبُونَ عَلَى وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَاءِ وَاقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاءِ .
سپس سلمان برخاست و گفت : « اى ابو بكر، از خدا بترس و از اين جايى كه نشستهاى برخيز ، و آن را براى اهلش واگذار كه تا روز قيامت به گوارائى از آن استفاده كنند ، و دو شمشير بر سر اين امت اختلاف نكنند » .
ابو بكر به او پاسخى نداد . سلمان دو باره همان سخن را تكرار كرد . عمر او را كنار زد و گفت : تو را با اين مسأله چكار است ؟ و چرا در مسألهاى كه در اينجا جريان دارد خود را داخل مىكنى ؟
سلمان گفت : اى عمر آرام بگير ! اى ابو بكر ! از اين جايى كه نشستهاى برخيز و آن را براى اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشى تا روز قيامت از آن استفاده كنند . و اگر قبول نكنيد از همين طريق خون خواهيد دوشيد و آزادشدگان و طردشدگان و منافقين در خلافت طمع خواهند كرد.
بخدا قسم ! اگر من مىدانستم كه مىتوانم ظلمى را دفع كنم يا دين را براى خداوند عزّت دهم شمشيرم را بر دوش مىگذاردم و با شجاعت با آن مىزدم . آيا بر جانشين پيامبر خدا حمله مىكنيد ؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسايش نااميد باشيد .
دفاع ابوذر و مقداد :
ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارٌ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ عليه السلام مَا تَأْمُرُ وَاللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا لَنَضْرِبَنَّ بِالسَّيْفِ حَتَّى نُقْتَلَ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَاذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَمَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا
فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَهُوَ جَالِسٌ فَوْقَ الْمِنْبَرِ مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ وَهَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ [فِينَا] فَيُبَايِعَكَ أَوَ تَأْمُرُ بِهِ فَيُضْرَبَ عُنُقُهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ عليهما السلام قَائِمَانِ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ عليه السلام فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَرَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَى صَدْرِهِ وَقَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا [أَقَلُّ وَ] أَذَلُّ وَأَدْخَرُ مِنْ ذَلِكَ .
سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به على عليه السّلام عرض كردند : « چه دستور مىدهى ؟ به خدا قسم اگر امر كنى آن قدر شمشير مىزنيم تا كشته شويم » .
حضرت فرمود : « خدا شما را رحمت كند ، دست نگهداريد و پيمان پيامبر و آنچه شما را بدان وصيّت كرده به ياد بياوريد » . آنان هم دست نگه داشتند .
سپس در حالى كه ابو بكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چطور بالاى منبر نشستهاى در حالى كه اين (مرد) نشسته و با تو روى جنگ دارد و بر نمىخيزد در بين ما با تو بيعت كند ؟ آيا دستور نمىدهى گردنش زده شود ؟!
اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بالاى سر امير المؤمنين عليه السّلام ايستاده بودند . وقتى سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداى خود را بلند كردند كه : « يا جدّاه ! يا رسول اللَّه ! » .
امير المؤمنين عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد ، به خدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند . اين دو كمتر و ذليلتر و كوچكتر از آن هستند.
دفاع ام ايمن از امير مؤمنان عليه السلام :
وَأَقْبَلَتْ أُمُّ أَيْمَنَ النُّوبِيَّةُ حَاضِنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه السلام وَأُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتَا يَا عَتِيقُ مَا أَسْرَعَ مَا أَبْدَيْتُمْ حَسَدَكُمْ لِآلِ مُحَمَّدٍ فَأَمَرَ بِهِمَا عُمَرُ أَنْ تُخْرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَقَالَ مَا لَنَا وَلِلنِّسَاءِ .
ام ايمن نوبيّه - كه در كودكى پرستار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوده - و نيز امّ سلمه پيش آمده و گفت : اى عتيق ! چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد عليهم السّلام آشكار ساختيد » .
عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج كنند و گفت : « ما را با زنان چه كار است » !
كتاب سليم بن قيس الهلالي (متوفاي 80 هـ) ص 866 ـ 867 ، ناشر : هادى ـ قم ، اول ، 1405 هـ .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
افسانه یا واقعیت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
بر در خانه دل نشستم ؛بخشي از سخنان مرحوم حامد رحمةالله عليه
محاسبه ، اصلي مهم در سیر و سلوك
داستاني از تشرف يك سني و عنايت امام زمان صلوات الله علیه به او
داستان كسي كه دو جن را تسخير كرده بود و مرحوم حامد را با اجنه تهد يد ميكرد
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر
به نام خدا و با سلام
مطلب زیر را میتونید درکتاب: سيره پيشوايان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزويج کرد در مجلسي که مامون و امام و يحيي بن اکثم و گروه بسياري در آن حضور داشتند، يحييبه امام گفت:
روايت شده است که جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ميرساند و ميگويد: «من از ابوبکر راضي هستم، از او بپرس که آيا او هم از من راضي است؟» نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (9)
امام فرمود: ...، ولي کسي که اين خبر را نقل ميکند بايد خبر ديگري را نيز که پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان کرد، از نظر دور ندارد.
پيامبر فرمود:
«کساني که بر من دروغ ميبندند، بسيار شده اند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنيد، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنيد.»امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديکتريم.» (10)
آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبکر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.
يحيي گفت: روايتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند.»
حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا که جبرئيل و ميکائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه اي از دايره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولي ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستي سپري کرده اند، بنابر اين محال است که خدا آن دو را به جبرئيل و ميکائيل تشبيه کند.
يحيي گفت: همچنين روايتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند.» (11) درباره اين حديث چه ميگوييد؟
حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است که درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بني اميه، در مقابل حديثي که از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين -عليهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند.
يحيي گفت: روايت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد؟!
يحيي اظهار داشت: روايت شده است که «سکينه» به زبان عمر سخن ميگويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملک و فرشته ميگويد.)
حضرت فرمود: ...؛
ولي ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: «من شيطاني دارم که مرا منحرف ميکند، هرگاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد».يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتما عمر مبعوث ميشد.» (12)
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامي را که از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (13) از اين آيه صريحا بر ميآيد که خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممکن است پيمان خود را تبديل کند؟ هيچ يک از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزيده اند، چگونه خدا کسي را به پيامبري مبعوث ميکند که بيشتر عمر خود را با شرک به خدا سپري کرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي که آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم.»
باز يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امکان ندارد که پيامبر در نبوت خود شک کند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند.» (14) (بنابر اين، با گزينش الهي، ديگر جاي شکي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد.)
يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل ميشد، کسي جز عمر از آن نجات نمييافت.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميکند و نيز مادام که استغفار ميکنند، خدا عذابشان نميکند.» (15) بدين ترتيب تا زماني که پيامبر در ميان مردم است و تا زماني که مسلمانان استغفار ميکنند، خداوند آنان را عذاب نميکند. (16)
مطلب زیر را میتونید درکتاب: سيره پيشوايان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید
نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزويج کرد در مجلسي که مامون و امام و يحيي بن اکثم و گروه بسياري در آن حضور داشتند، يحييبه امام گفت:
روايت شده است که جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ميرساند و ميگويد: «من از ابوبکر راضي هستم، از او بپرس که آيا او هم از من راضي است؟» نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (9)
امام فرمود: ...، ولي کسي که اين خبر را نقل ميکند بايد خبر ديگري را نيز که پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان کرد، از نظر دور ندارد.
پيامبر فرمود:
«کساني که بر من دروغ ميبندند، بسيار شدهاند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنيد، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنيد.»
امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديکتريم.» (10)
آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبکر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.
يحيي گفت: روايتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند.»
حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا که جبرئيل و ميکائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه اي از دايره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولي ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستي سپري کرده اند، بنابر اين محال است که خدا آن دو را به جبرئيل و ميکائيل تشبيه کند.
يحيي گفت: همچنين روايتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند.» (11) درباره اين حديث چه ميگوييد؟
حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است که درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بني اميه، در مقابل حديثي که از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين -عليهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند.
يحيي گفت: روايت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد؟!
يحيي اظهار داشت: روايت شده است که «سکينه» به زبان عمر سخن ميگويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملک و فرشته ميگويد.)
حضرت فرمود: ...؛
ولي ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: «من شيطاني دارم که مرا منحرف ميکند، هرگاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد».
يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتما عمر مبعوث ميشد.» (12)
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامي را که از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (13) از اين آيه صريحا بر ميآيد که خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممکن است پيمان خود را تبديل کند؟ هيچ يک از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزيده اند، چگونه خدا کسي را به پيامبري مبعوث ميکند که بيشتر عمر خود را با شرک به خدا سپري کرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي که آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم.»
باز يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امکان ندارد که پيامبر در نبوت خود شک کند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند.» (14) (بنابر اين، با گزينش الهي، ديگر جاي شکي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد.)
يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل ميشد، کسي جز عمر از آن نجات نمييافت.»
حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميکند و نيز مادام که استغفار ميکنند، خدا عذابشان نميکند.» (15) بدين ترتيب تا زماني که پيامبر در ميان مردم است و تا زماني که مسلمانان استغفار ميکنند، خداوند آنان را عذاب نميکند. (16)
پی نوشت ها:
9) علامه اميني در کتاب الغدير (ج 5، ص 321) مينويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاذ است.
10) «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» (سوره ق: 16) .
11) علامه اميني اين حديث را از برساختههاي «يحيي بن عنبسة» شمرده و غير قابل قبول ميداند، زيرا يحيي شخصي جاعل حديث و دغلکار بوده است (الغدير، ج 5، ص 322) . «ذهبي» نيز «يحيي بن عنبسه» را جاعل حديث و دغلکار و دروغگو ميداند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفي ميکند (ميزان الاعتدال، الطبعة الاولي، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار احياء الکتب العربية، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400) .
12) علامه اميني ثابت کرده است که راويان اين حديث دروغگو بوده اند (الغدير، ج 5، ص 312 و 316) .
13) «و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منک و من نوح» (سوره احزاب: 7)
14) «الله يصطفي من الملائکة رسلا و من الناس» (سوره حج: 75)
15) «و ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون» (سوره انفال: 33)
16) طبرسي، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسي، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المکتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشي، سيد علي اکبر، خاندان وحي، چاپ اول، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهي گذرا بر زندگاني امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دکتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1370 ه. ش، ص 98-100.
دوشنبه دهم فروردین 1388
ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)
به نا م خدا و با سلام و عرض تبریک سال نو خدمت همه عزیزان امیدوارم که با تلاش و کوشش خود سالی پر از موفقیت مادی و معنوی داشته باشیدو پیوسته شاد باشید.
در این پست خواستیم که پرده از حقیقت برداریم و در مورد گناهان عایشه و حفصه دو تن از همسران پیامبر که با دو خلیفه نسبت نزدیک داشتند و بسیار مورد مدح و ثنای اهل سنت قرار گرفته اند مطلب بنویسیم تا بی جهت این دو را مقدس نشمارند و انها را بی گناه جلوه ندهند ابتدا اعتراف عمر خلیفه مسلمین را در مورد ایات سوره تحریم بخوانید:
عایشه و حفصه دختر عُمرکه یکی از زنان پیامبر بود پیامبر را اذیت کردن که آیات 4و5 سوره تحریم در مورد گناهان و ظلم های آن دو به پیامبر نازل شد صحیح بخاری در کتاب التفسیر سوره تحریم ح3،ج6ص195 این مطلب را از قول عمر نقل کرده
!!!!(ان تتوبا الی الله ....) معنی ایات:اگر شما دو نفر توبه کنید به نفع شماست زیرا که قلوبتان سیاه و از حق منحرف گشته است. و اگر هر دو با هم علیه پیامر توطئه کنید خداوند یار و نگهبان اوست و همچنین جبرئیل و مومنین درستکار و فرشتگان پس از خدا یاوران و مددکاران او هستند امید است اگر پیامبر شما را طلاق دهد خداوند به جای شما زنانی بهتر از شما به همسری او دراورد .زنانی مسلمان ،مومن ،فرمانبردار، اهل توبه ،بنده خدا،اهل روزه که بیوه یا باکره باشند. خوب میبینید که خدا خیلی واضح میگوید اگر توبه کنید: یعنی اینکه اینها گناهکارند و اگر نوبه کنند شاید خدا انها را ببخشد و عذاب نکند پس مسئله رضایت دائمی خدا از صحابه با این آیه و آیه وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه.هر
كس هم وزن ذرّهاى كار بد كرده آن را مىبيند ! و ایه اِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير . الحجرات / 13 .گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است
! باطل میشه. اما ادامه بحث:رسول خدا در حال خطبه به خانه عایشه اشاره کردند و فرمودند: این جایگاه فتنه است ،این جایگاه فتنه است ،این جایگاه فتنه است از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید (منبع:صحیح بخاری ،باب فرض الخمس ،باب 4 ما جاءفی بیوت النبی ،ح6 ،ج4،ص100)
همچنین فرمودند راس کفر ازاینجاست از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید (صحیح مسلم ،کتاب الفتن باب 16الفته المشرق ح2و4 ج4ص2229).هفتاد و به قولی 400 نفر از نگهبانان بیت المال بصره را با مکر و حیله دستگیر کرده و نزد عایشه آوردند و او هم فرمان قتل انها را داد و انها هم مانند گوسفند این مومنین صحابه را سربریدند این اولین باری بود که گروهی از مسلمین بازداشت شده را مثل گوشفند ذبح کردند!!!! از دیگر جنایاتشان این بود که موهای سر و صورت عثمان بن حنیف والی بصره را کندند!!!(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید خ173،ج9ص321 و تاریخ طبری ماجراهای سال 36،ج4ص 475)
.عایشه بعد از شنیدن خبر بیعت مردم با علی گفت ای کاش اسمان بر زمین می امد و علی به خلافت نمیرسید(تاریخ طبری ،احوالات سال 36،ج4ص459) و وقتی خبر شهادت علی را به او دادند سجده شکر به جا اورد در حالیکه اهل سنت این حدیث را درکتب معتبر خویش اورده اند که: یا علی جز مومن تورا دوست ندارد و جز منافق تو را دشمن نمیدارد.(صحیح مسلم کتاب الایمان باب33 الدلیل علی ان... ح6 ،ج1،ص86 و سنن ترمذی کتاب المناقب باب21 ح2 و 3 ج5ص593و 594 ).
عایشه تا عثمان زنده بود میگفت :این پیر نادان را بکشید اما همینکه خبر خلافت علی را شنید به بهانه خونخواهی عثمان با حضرت وارد جنگ شد؟؟( تاریخ طبری ماجراهای سال36،ج4ص259(
عایشه حدیثی جعلی از پیامبر نقل کرده که براساس آن پیامبر به زنی به نام سهله دستور داد به مرد بالغ نامحرمی شیر بدهد تا او برسهله محرم شود و عایشه براساس همین حدیث ساختگی، هر که میخواست با او دیدار کند را پیش خواهرش ام کلثوم و دختران برادرش میفرستاد تاشیر از سینه انان بخورند و محرم شودوسپس به دیدار عایشه برود!!! اما دیگر زنان پیامبر با این دستور مخالفت کردند وبه کسی اجازه این کار را ندادند!!! ایا یک مومن غیرتش اجازه میدهد که هر مرد نا محرمی بیاید و پستان زنش را نظاره کند و ان را بمکد و شیر بخورد تا سیر شود ان هم برای 5 مرتبه؟؟؟ اگر این حدیث درست است چرا عایشه و دیگر همسران پیامبردر زمان حیات رسول خدا این کار را نکردند؟؟؟اگر این یک دستور شرعی است چرا پیامبر به دیگر زنانش دستور نداده؟؟و چرا در قران نیامده؟؟؟آیا شیرغذای نوزدان بی دندان است یا مردان بالغ؟؟؟
آیا به این علت نبود که مردان بسیارمشتاق دیدن عایشه بودند؟؟ایا به همین علت نبود که مردان زیادی در جنگ جمل در سپاه عایشه بودند ؟زیرا میدانستند هرگاه بخواهند عایشه را ببیند باید ازپستان زنان نامحرمی شیر بخورند و لذت ببرند.( منابع این مطالب درکتاب همراه را راستگویان ص251تا 256و اهل سنت واقعی ،ج2 ص75 تا 85ذکر شده)آیا صحابه همگی احترام به هم می گذاشتند و بین شان مودّت برقرار بوده و آیا از شدت همین مودّت بوده که عایشه به جنگ خلیفه زمان خود که به اصرار مردم خلافت را قبول کرد رفت و عده بسیاری را به گمراهی و مرگ کشاند کودکان زیادی را یتیم و زنان بسیاری را بیوه و بیچاره کرد؟ آیا او هدایت شده بود با اینکه پیامبر در مورد این عمل او هشدار داده بود؟؟؟
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟

با سلام
عید سیعد غدیر را به مولایمان حضرت مهدی صلوات الله علیه و همه محبان امیر المومنین علیه السلام تبریک میگم . مطلب زیر را از سایت http://www.valiasr-aj.com باکمی تغییر نقل شده است.
روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟
اين عبارت که از زبان خليفه دوم عمر بن خطاب ، در جريانهاي مختلفي و بارها از زبان وي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام صادر شده است .
لولاعلي در منابع اهل سنت :
تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، تفسير روح المعاني ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.
ماجراهاي بيان اين مطلب توسط عمر :
1 . قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.
استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.
و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
سند روايت
سعيد بن مسيب (از راويان صحيح بخاري)
سعيد بن المسيب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل وقال ابن المديني لا أعلم في التابعين أوسع علما منه.
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 364.
يحيي بن سعيد ( از راويان بخاري)
يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو ، الإمام أبو سعيد الأنصاري ، قاضي السفاح ، عن أنس ، وابن المسيب ، وعنه مالك ، والقطان ، حافظ فقيه حجة ، مات 143
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 366.
يحيى بن سعيد بن قيس الأنصاري المدني أبو سعيد القاضي ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعين أو بعدها / ع .
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 ص 303.
3 . سفيان ثوري (از راويان صحيح بخاري )
وقال شعبة ، وسفيان بن عيينة ، وأبو عاصم النبيل ، ويحيى بن معين ، وغير واحد من العلماء : سفيان أمير المؤمنين في الحديث .
تهذيب الكمال - المزي - ج 11 ص 165.
4 . مومل بن اسماعيل (از روات صحيح بخاري)
مؤمل بن إسماعيل البصري العمري مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شديد في السنة كثير الخطأ ... مات 206 . ت س ق .
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 309.
قال ابن أبي خيثمة عن ابن معين ثقة وقال عثمان الدارمي قلت لابن معين أي شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إليك أو عبيد الله يعني ابن موسى فلم يفضل وقال أبو حاتم صدوق شديد في السنة كثير الخطأ .
تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 10 ص 340
5 . عبيد الله بن عمر القواريري (از راويان صحيح بخاري)
عبيد الله بن عمر القواريري أبو سعيد البصري الحافظ روى مائة ألف حديث ... مات في ذي الحجة 235 . خ م د س.
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 ص 685.
عبيد الله بن عمر بن ميسرة القواريري أبو سعيد البصري نزيل بغداد ثقة ثبت.
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 637.
6 . احمد بن زهير
احمد بن زهير بن حرب بن شداد ... الحافظ الكبير ابن الحافظ ... قال الخطيب كان ثقة عالما متقنا حافظا بصيرا بأيام الناس وأئمة الأدب.
لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 ص 174
بنابر اين اين روايت طبق مباني رجالي اهل سنت صحيح مي باشد.
2 . ان رجلا اتى به إلى عمر كأن قال : في جوابهم لما سألوه كيف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأكره الحق ، واصدق اليهود والنصارى ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم يخلق ، فأرسل عمر إلى علي ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالى : إنما أموالكم وأولادكم فتنة ، ويكره الحق يعني الموت ، قال الله تعالى وجائت سكرة الموت بالحق ، وصدق اليهود والنصارى قال الله تعالى : وقالت اليهود ليست النصارى على شئ وقالت النصارى ليست اليهود على شئ ، ويؤمن بما لم يره يعني الله ، ويقر بما لم يخلق يعني الساعة فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .
نظم درر السمطين زرندي حنفي ص 130.
روزي مردي نزد عمر آمد و در پاسخ به اين سوال كه به او گفته شد چگونه صبح كردي گفت : صبح كردم در حاليكه فتنه را دوست داشتم و از حق كراهت داشتم و يهود و نصاري را تصديق مي كردم و به چيزي كه نديدم ايمان داشتم و به چيزي كه خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علي عليه السلام فرستاد پس زماني كه حضرت آمد آنها را از حرفهايي كه مرد زده بود با خبر كرد و گفت راست مي گويد زيرا خداي متعال مي گويد : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق كراهت دارد يعني مرگ (كه حق است) زيرا خداي متعال مي گويد : و سكره موت به حق آمد و تصديق مي كند يهود و نصاري را خدا ي متعال مي فرمايد: و يهود مي گويد نصاري چيزي نيستند و نصاري مي گويند يهود چيزي نيست و به چيزي كه نديده ايمان دارد يعني خداي عزوجل و به چيزي كه خلق نشده اقرار دارد يعني ساعة (قيامت ) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
قاضي عضد الدين ايجي از علماي علم مشهور اهل سنت در علم كلام در كتاب كلامي مواقف در بيان ادله در اعلميت حضرت علي عليه السلام در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اين روايت را نقل و آن را تاييد مي كند :
3 . وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح في زمان عمر رضي الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علي رضي الله عنه لا سبيل لك عليها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .
مواقف ايجي ج 3 ص 636 ، تفسير سمعاني ج 5 ص 154.
روايت شده است كه زني در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنيا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علي عليه السلام فرمود :تو اجازه چنين كاري نداري و آين آيه شريفه را تلاوت كرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك شده بود .
خوارزمي بعد از نقل اين ماجرا كلام عمر را به صورت كاملتر بيان مي كند :
عجزت النساء أن تلدن مثل علي بن أبي طالب ، لولا علي لهلك عمر
المناقب موفق خوارزمي ص 81
زنان عاجزند از اينكه مثل علي ابن ابيطالب به دنيا آورند اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
اعوذ بالله من كل معضلة
در بسياري از جريانات خليفه دوم عبارت ديگري نيز دارد كه جالب است وي به خدا پناه مي برد از هر مشكلي كه حضرت علي عليه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نكند.
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد :
وفي كتاب النوادر للحميدي والطبقات لمحمد بن سعد من رواية سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن يعني علي بن أبي طالب
فتح الباري ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.
وقال أحمد بن زهير حدثنا أبي قال حدثنا ابن عيينة عن ابن جريح عن ابن أبي ملكية عن ابن عباس قال قال عمر على أقضانا قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن.
استيعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .
همچنين در منابعي نظير : فيض القدير ، مناوي ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ، ابن اثير ، ج 4 ، ص 23 ، تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حياة خليفة عمر بن الخطاب ، احمد البكري ، ص 320 ، نهج الايمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ، ج 15 ، ص497 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152 ، الفائق في غريب الحديث ، زمخشري ، ج 2 ، ص 375 ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاريخ الاسلام ، ذهبي ، ج 3 ، ص 638 ، البداية و النهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمي ، ص 96 ، غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ، ابن منظور ، ج 11 ص 453 .
لینکهای خواندنی:
آيتالله مكارم شيرازي آماده مناظره با مفتي اعظم سعودي است
عدم پذيرش دعوت آيت الله مکارم براي مناظره از سوي علماي تراز اول اهل سنت
آيت الله مکارم: فحاشي وهابيون بجای مناظره
اين است واقعه غدير كه بي هيچ شك و ابهامي بر خلافت بلافصل علي عليه السلام دلالت دارد قبول نداری بخونش
چطور ممكنه صحابه با سخن پيامبر در مورد امامت علي مخالفت كنند؟
موفق باشيد التماس دعا
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
دروغهای بزرگ مولوى خيرشاهى:هزاران امام خمينى، به والله قسم شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمىشوند.
دروغهای بزرگ مولوى خيرشاهى و پاسخى بر سخنان و ادعاهاى او
:با سلام و عرض تبریک عید غدیر روز اکمال دین و اتمام نعمت خدمت مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم صلوات الله علیه و همه شما عزیزان
در زیر مطلب بسیار قابل توجهی قرار دادم خصوصا برای اهل سنت
حتما بخونید و و در این شب وروز مقدس برای ما هم دعا کنید
چندى پیش فيلم کوتاهى به صورت بلوتوثِ موبايل،(1) حاوى سخنان يکى از مولوىهاى اهل سنت به نام خيرشاهى، دست به دست مىشود.اين آقاى مولوى، به بهانه دفاع از اهل سنت و خلفايشان، در سخنانى توهينآميز، ايرانيان را مرهون احسانات عمر مىداند، و از آنان مىخواهد پاى عمر را ببوسند، حتى پا را فراتر نهاده، مىگويد: «به والله قسم بايد سُم اسب حضرت عمر را ببوسند!!» و در جسارتى ديگر مىگويد: «هزاران امام خمينى، به والله قسم شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمىشوند.» و...
البته سخنان اين آقاى مولوى ـ که به ضدّيت با تشيع شهره است ـ به همين فيلم خلاصه نمىشود و در همه سخنانش توهين و جسارت موج مىزند. در اين نوشته به محورهاى مطرح شده در اين سخنان مىپردازيم و پاسخ به ديگر سخنانش را به فرصتى ديگر موکول مىکنيم.
* جناب مولوى، شما در باب علم و دانش خليفهى دوم جناب عمر سخن گفتهايد و آن را چند هزار برابر علم امام خميني(ره) دانستهايد.
فرض کنيد در واقع هم همينطور باشد، ولى چگونه مىتوانيد آن را ثابت کنيد؟
در مسند احمد بن حنبل، ج4، ص319 و در سنن ابيداوود، ج1، ص53 و سنن نسائي، ج1، ص60 آمده است که: در مورد کسى که يک ماه و دو ماه آب پيدا نمىکند خليفه گفت: «اما من نماز نمىخوانم تا آب پيدا کنم» يعنى مسأله تيمم را در خاطر نداشت.
در سنن کبري، ج7، ص442 و تفسير رازي، ج7، ص484 و درّالمنثور سيوطى، ج1، ص288 و کتابهاى ديگر آمده است که: خليفه دوم تصميم گرفت زنى را که در شش ماهگى فرزندش متولد شده بود، سنگسار کند. حضرت علي(عليهالسلام) با خواندن آيهى «وَحَمْلُهُ وَفصالُه ثَلاثونَ شَهراً»2 ثابت کرد که مدت باردارى مىتواند شش ماه باشد. و عمر، آن زن را آزاد کرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَکَ عُمَر؛ اگر على نبود عمر هلاک مىشد.»
در تفسير ابن کثير، ج1، ص467 و درّالمنثور، ج2، ص133 و بسيارى از کتابهاى ديگر دانشمندان اهل سنت آمده است که: «خليفه دوم به زيادىِ مهر زنها اعتراض کرد. يکى از زنان به خليفه معترض شده و آيه «وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً»3 را خواند و خليفه اشتباه خود را پذيرفت» يعنى خليفه به آيهى شريفهى قرآن توجه نداشت.
در تفسير ابنجرير، ج30، ص38 و کشاف زمخشري، ج3، ص253 و درّالمنثور سيوطى، ج6، ص317 و بسيارى ديگر از کتابهاى بزرگان اهل سنت آمده است که خليفه آيهى شريفهى «وَفَاکِهَةً وَأَبّاً»4 را تلاوت کرد و دربارهى معناى آن از ديگران! سؤال کرد و بعد گفت: «ما از به تکليف افتادن در فهم اينها منع شديم!»
شما براى اينکه بدانيد نظر خود جناب عمر دربارهى علم و دانش خودش چيست،
کافى است به جملهى «کُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر» در تفسير قرطبي، ج14، ص227 و تفسير زمخشري، ج2، ص445 و تفسير سيوطي، ج5، ص229؛ و جملهى «کُلُّ أَحَدٍ أَفقَهُ مِن عُمَر» در کتاب رياض النضرة، ج2، ص196 و کفايه کنجي، ص105، مراجعه کنيد.خطبهى خليفه را بخوانيد که گفت: «هر کس مىخواهد از قرآن سؤال کند، به نزد ابى بن کعب برود و هر کس مىخواهد از حلال و حرام سؤال کند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر کس مى خواهد از واجبات سؤال کند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر کس مىخواهد از مال و ثروت سؤال کند، نزد من بيايد که من خزانهدار مىباشم.» اين خطبه در سنن کبرى بيهقي، ج6، ص210 و سيرهى عمر ابنجوزي، ص87 آمده است.
همچنين به کتاب صحيح بخارى (ج3، ص151) مراجعه کنيد. در آنجا آمده است: «تمتّعنا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلّم ونزل القرآن قال رجل برأيه ما شاء» که نشان مىدهد يا خليفه نظر رسول خدا(صلىالله عليه وآله) را نمىدانسته و يا نظر خود را بر نظر رسول خدا(ص) ترجيح داده است!.
در مورد علم و دانش خليفه مراجعه کنيد به: بيهقى در شعبالايمان و تفسير قرطبى، ج1 ص34 و ابنجوزى در سيرهى عمر، ص165 با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده که گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سورهى بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شترى قربانى کرد.» حالا حساب کنيد اگر يادگيرى سورهى بقره ـ که کمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ 12 سال طول بکشد، تمام قرآن چه قدر طول مىکشد؟!
* همچنين آقاى مولوى، به مناسبت يادى هم از خليفهى اول (ابىبکر) کردهاند و دربارهى علم ايشان سخن گفتهاند.
جناب ابوبکر که بنا بر ادعاى بعضى از علماى اهل سنت، اولين! نفر و از نظر همه، جزو اولين کسانى بوده است که به رسول خدا(ص) گرويده است و حدود 20 سال در محضر شريف ايشان بوده و دو سال و اندى هم پس از ايشان بر کرسىِ خلافت نشسته و محل مراجعهى همه افراد و قبائل و عشاير بوده است، تمام رواياتى که از ايشان نقل شده،
فقط 142 روايت است و «درّالمنثور» از هفده هزار حديث، کمتر از ده حديث از خليفهى اول نقل شده است! تازه از اين 142 حديث، مسلم و بخارى هر دو با هم تنها بر صحّت 6 روايت آن اتفاق دارند و شخص بخارى 21 روايت و شخص مسلم تنها يک عدد از اينها را صحيح مىداند!. حالا شما مقايسه کنيد بين روايات خليفهى اول و احمد بن حنبل که مىگويد هفتصدوپنجاه هزار حديث از پيامبر در اختيار داشتم و حافظ مسلم صاحب صحيح که مىگويد در نزد او سيصد هزار حديث بوده است. و نيز مقايسه کنيد با ابوهريره که تنها سه سال با پيامبر بوده است و ابن مخلّد تنها پنجهزاروسيصدوچند حديث از ابوهريره نقل کرده است. آنوقت ببينيد ادعاى جناب مولوى در مورد علم و دانش اين دو صحابهى پيامبر چه قدر با آنچه علماى بزرگ اهل سنت گفتهاند، مطابقت دارد؟* در مسأله اهانت به خلفا و اينکه نبايد عواطف برادران اهل سنت را خدشهدار کرد، من هم با شما موافق هستم و همهى مصلحين هم بر اين مسأله تأکيد مىورزند.
ولى اى کاش مسلمانهاى صدر اسلام نيز حساسيت شما را داشتند و از اهانت و تضعيف اصحاب پيامبر خوددارى مىکردند. اما متأسفانه اينطور نشد. شما خوب مىدانيد اصحاب پيامبر(ص) اهانت به خليفه سوم عثمان را به کجا کشاندند. آيا اصحاب پيامبر بر عليه خليفه شورش نکردند؟ آيا حتى آب را بر روى او نبستند؟ که به گواه تاريخ، على(ع) برايش آب فرستاد. آيا بالآخره او را نکشتند؟ آيا محمد بن ابيبکر که خال المؤمنين است، يکى از سردمداران مخالفان خليفه نبود؟ و آيا جناب امالمؤمنين عائشه، بارها مردم را عليه عثمان تحريک نکرده بود که «اقتُلوا نَعثلاً فقد کَفر؛ نعثل را بکشيد که کافر گشته است»؟5نمىدانم چگونه صداقتتان را باور کنم که در يک سخنرانى هم از اهانت به خلفا و صحابهى پيامبر(ص) گلايه مىکنيد و هم از طلحه و زبير دفاع مىکنيد؟! مگر همين طلحه و زبير نبودند که مردم را بر عليه خليفه سوّم شوراندند؟ مگر همين طلحه و زبير نبودند که همسران خود را در پرده نگه داشتند ولى در يک توهين آشکار به پيامبر اکرم(ص)، همسر او و دختر خليفه اول، عايشه را سوار بر شتر کرده و به ميدان جنگ کشاندند؟ مگر راهاندازى جنگ بر عليه خليفهى چهارم از خلفاى راشدين، على(ع) و کشتن چند هزار از ياران آن حضرت و به کشتن دادن چند برابر آن از مردمانى که بهخاطر اعتقاد به عايشه امالمؤمنين، به ميدان جنگ با خليفهى مسلمين آمدند، بزرگترين اهانت به اسلام و خليفهى مسلمين و آن اهل حلّ و عقدى که على(ع) را انتخاب کردند، نيست؟
چگونه است طلحه و زبير آزاد هستند با بيرون آوردن همسر پيامبر از خانه به پيامبر اهانت کنند، با جنگيدن با خليفهى مسلمين به او و کسانى که او را انتخاب کردند اهانت کنند، بلکه به روى آنها شمشير بکشند و آنها را بکشند؛ آن وقت ديگران حق ندارند حتى آنچه را در تاريخ به وقوع پيوسته و کارهايى را که آنها انجام دادهاند، در روزنامهاى بنويسند و يا در سريالى به تصوير بکشند؟
شما چرا به طلحه و زبير نمىگوييد: «اى کاش خنجر را به قلب ما فرو مىکرديد ولى مردم را بر عليه خليفهى سوم تحريک نمىکرديد. اى کاش شما خنجر را به قلب ما مىکوبيديد ولى همسر پيامبر را از خانه بيرون نمىکشيديد و براى اهداف شوم سياسى خود از شهرت و محبوبيت او سوء استفاده نمىکرديد. اى کاش خنجر خود را در قلب من ملّا فرو مىبرديد ولى بر عليه خليفهى مسلمين، جنگ جمل را به راه نمىانداختيد.»
آقاى مولوى، آيا مىتوانيد انکار کنيد که دهها سال از زمان معاويه تا زمان عمر بن عبدالعزيز، على(ع) را در نمازهاى جمعه و منابر سبّ و لعن و اهانت مىکردند و اين کار توسط معاويه و به دستور او شروع شد و بقيهى بنىاميه هم اين سنّت! را ادامه دادند؟ شما چرا به معاويه و بنىاميه اعتراض نمىکنيد که: «اى کاش خنجر خود را در قلب من ملّا و مدافع صحابه فرو مىکرديد ولى خليفهى چهارم، داماد پيامبر(ص)، شوهر حضرت زهرا(س) و پدر حسن و حسين(ع) دو سروَر جوانان اهل بهشت را سبّ و لعن نمىکرديد»؟
چرا از طعنه يا بدگويى بعضى از مردم نسبت به تعداد اندکى از صحابه ناراحت مىشويد و از آن همه توهينهايى که بعد از رسول خدا(ص) به على(ع) و پارهى تن رسول خدا، فاطمه زهرا(س) و صحابهى بزرگى همچون ابوذر و عمار شد، ناراحت نمىشويد و به مسبّبين آن اعتراض نمىکنيد؟
چرا به حافظ محمد ابراهيم اعتراض نمىکنيد که داستانهاى تلخ بعد از رحلت پيامبر(ص) را ـ که شما و همفکرانتان بر خلاف مستنداتى که در کتب و منابع خودتان آمده اصرار داريد منکرش شويد ـ بهصورت افتخارآميز! در قصيدهى خود آورده و با اين کار، آتش کينه و دشمنى را بين برادران مسلمان شعلهور کرده است؟ آنجايى که (در ج1 ص82 ديوانش) گفته است:
و قولةٍ لِعلي قالها عُمر ......... اکرم بسامِعها اعظم بمُلقيها
حرّقت طرک الا ابقي عليک بها ......... ان لم تبايع و بنتُ المصطفى فيها
ما کان غير أبي حفص يفوه بها ......... أمام فارس عدنان و حاميها(6)
و عجيبتر آنکه برخى از بزرگان مصر هم از چنين شاعرى ـ با اين شعورش ـ تقدير کرده و ديوانش را مکرّر چاپ مىکنند!. چرا به اين شاعر و امثال آن نمىگوييد: «خنجر به قلب من ملاّ فرو کنيد ولى پسر عمو و داماد پيامبر و بانوى بزرگ اسلام(ع) را با شعر خود مورد اهانت قرار ندهيد و مجدداً خاطرات تلخ تاريخ را زنده نکنيد.»؟
جناب مولوى، به مردم چه بگوييم؟ صحابهى پيامبر(ص) که آن شخصيت بينظير را از نزديک ديده بودند. شخصيتى که قرآن خطاب به وى مىفرمايد: «إنّکَ لَعَلى خُلُق عَظيم» و از طرف ديگر به همه و بيش از همه به صحابه مىفرمايد: «ولکم في رسول الله اسوة حسنة». آن وقت همين صحابه به جان يکديگر مىافتند. برخى را مىکشند، همانگونه که عثمان را کشتند. بعضى بر عليه بعضى ديگر لشکرکشى مىکنند، آنطور که طلحه و زبير و ديگران بر عليه على(ع) اين کار را کردند. بعضى عدّهاى از صحابه را تبعيد مىکنند، آنگونه که عثمان، ابوذر (صحابى بزرگ پيامبر) را تبعيد کرد تا تنها و مظلومانه در ربذه جان باخت. برخى از صحابه صحابهى ديگر را بر عليه ديگر اصحاب پيامبر(ص) تحريک مىکنند، همانطور که طلحه و زبير و عايشه و عمروعاص نسبت به عثمان کردند. بعضى ناسزا و سبّ و لعن را نسبت به بعضى ديگر رسمى مىکنند، آنگونه که معاويه نسبت به على(ع) کرد. بعضى با بعضى قهر کرده و با خدا عهد مىکنند که تا زندهاند با آن ديگرى حرف نزند آنطور که عبدالرحمنبنعوف نسبت به عثمان، خليفهى سوم انجام داد.
با اين همه سوابقى که برخى از صحابه دارند، انصاف دهيد آيا مردم از ما و شما قبول مىکنند که باز هم همهى آنان را مبرّاى از خطا و گناه دانسته و هيچ نقدى را بر آنان روا نشمريم و به مردم بگوييم شما حق نداريد به هيچيک از کسانى که چند صباحى با پيامبر(ص) بودند و عنوان «صحابه» داشتند، بگوييد بالاى چشمتان ابرو؟
مگر شما ادّعا نمىکنيد پيامبر فرمود: «أصحابي کالنّجوم بأيّهم اقتدَيتُم اهتَدَيتُم؛ اصحاب من مانند ستارگان هستند به هر کدام اقتدا کنيد هدايت مىشويد.»7 اگر مردم به شما بگويند ما به آن صحابهاى که به يکديگر ناسزا گفته و صحابهى ديگر را سبّ مىکردند، مىخواهيم اقتدا کنيم، چه جوابى داريد به آنها بدهيد؟
از همه بالاتر مردم به ما مىگويند: وقتى خود پيامبر(ص) برخى از اصحابش را لعنت مىکند، اين نشانهى اين است که بعضىِ از اصحاب مستحق لعن بوده و لعنت کردن آنان جايز است وگرنه خود پيامبر ـ که اسوهى حسنه است ـ اين کار را نمىکرد.
مىگويند: مگر پيامبر(ص) (همانطور که در تاريخ طبرى ج11 ص357 آمده) روزى که ابوسفيان را سواره ديد که معاويه و برادرش همراهش بودند، نفرمود: «اللّهم الْعَن الْقائِد والسائِق والراکِب؛ خدايا آنکه سواره بر مرکَب است و آنکه مرکَب را مىکَشد و آنکه مرکَب را به جلو مىراند لعنت کن»؟
بايد جواب مردم را چه داد؟ آيا بايد به دروغ به مردم گفت: اينها همه کذب است و هر چه فلان مولوى مىگويد راست است؟!
* قسم ياد کردهايد که هزاران امام خمينى، شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمىشوند.
هرچند اين سخن از طرف شما بهصورت توهينآميز و به زعم خودتان با هدف کوچکشمردن امام راحل(ره) و بزرگ جلوهدادنِ خلفا گفته شده، ولى حقيقت هم همين است که مکتب خلفايتان نتوانسته و توان اين را هم ندارد که مُصلحانى همچون امام خمينى(قدّس سرّه) بپروراند. اگر با ديدهاى حقيقتبين به تاريخ 1400 ساله بنگريد، خواهيد ديد هر جا کسى در مقابل ظلم و جور پرچم برافراشته و با جان و مال از اسلام ناب محمدّى(ص) دفاع کرده است، پرورشيافتهى مکتب اهلبيت(ع) بوده است، نه مکتب خلفا.
*
همچون ديگر همفکرانتان ـ مخصوصاً آنهايى که اصولاً ما ايرانيان، اعم از شيعه و سنى را مجوس مىنامند ـ فتوحات صدر اسلام (مخصوصاً فتح ايران) را پتکى ساختهايد که بهخاطر آن بايد پاى عمر و سم اسبش را هم ببوسيم!.عجب از شما و همفکرانتان که بوسيدن کعبه و ضريح پيامبر(ص) را شرک مىدانيد، آنگاه ما را صراحتاً و آشکارا دعوت به چنين شرکى مىکنيد؟
اگر اندک مطالعهى تاريخى ـ حداقل در کتب معتبر خودتان ـ مىداشتيد و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى ايرانيان را مىدانستيد و از چگونگى قبول اسلام از طرف ايرانيان اطلاع کسب مى کرديد، اينگونه توهينآميز سخن نمىرانديد و سُم اسب جناب عمر را به رخ ما نمىکشيديد و آن را جايگزين نور تابندهى اسلام ـ که قلب هر انسان ستم ديده را تسخير مىکرد ـ نمىکرديد!
سخن از فتوحاتى که به اسم اسلام انجام شد و انحرافاتى که توسط برخى عوامل آن پديد آمد و ظلمها وجناياتى که بر بىگناهان و اسيران روا داشته شد، بسيار است که
قتلعام مردم تسليم شده و امان داده شدهى شهر طميسه در جنگ گرگان توسط سعيدبنعاص،(8) کورکردن چشم هزار تن از ساکنان شهر انبار در جنگ ذاتالعيون توسط خالدبنوليد9 و گردنزدن اسيران در صف 22 کيلومترى در جنگ طالقان10 تنها گوشهاى از آن است.جهت اطلاع بيشتر مىتوانيد به فصلنامهى تاريخ در آيينه پژوهش (وابسته به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)) و نيز مقالات موجود در سايت مؤسسه حضرت ولى عصر(عج) به نشانى
www.valiasr-aj.com مراجعه کنيد.*
از نماز جمعهها و رسانهها و صدا و سيما و سريالها ـ با الفاظى توهينآميز ـ گلايه کردهايد که چرا گاهى حقيقتى از تاريخ را بيان مىکنند که در آن عملکرد برخى از اصحاب مورد نقد قرار مىگيرد؟جناب مولوى، چاره کار اينها نيست. چاره اين کار کتب حديث و تاريخ و فقه و رجال اهل سنت است. براى از بينبردن نقاط ضعف برخى از صحابه، بايد دعا کرد خداوند ريشه تمام اين کتابها را از ميان بر کند! زيرا پيروان مکتب اهل بيت(عليهمالسلام) اکثر نقاط ضعف صحابه را از ميان همين کتابها در طول تاريخ پيدا کردهاند. البته اين دعا هم قابل استجابت نيست، زيرا خداوند اراده کرده است که فضائل اهل بيت و نقاط ضعف کسانى که در مقابل اهل بيت(ع) بودهاند، در همين کتابهاى اهل سنت ـ با آن همه جرح وقدح وجعل احاديثى که توسط بنىاميه و ديگران روا شد ـ باشد و در همه دنيا پراکنده شود تا حجت بالغهى الهى بر کسانى که طالب حق و حقيقتاند، تمام باشد.
*
اما اظهار نظر شما راجع به جمعيت 20 ميليوني!!! اهل سنت در ايرانبراى اينکه براى جسارتهاى متعدّدتان ـ که بخش کوچکى از آن در اين قطعه فيلم بود ـ توجيهى دستوپا کنيد، مىگوييد 20 ميليون اهل سنت در ايران وجود دارد! انشاءالله که بقيه اطلاعات شما مانند اين آمار غلط نباشد، که متأسفانه چون همهجا عينک تعصّبِ افراطى بر چشم نهادهايد، اشتباهاتتان خيلى فراتر از اينهاست.
اولاً: در فرهنگ قرآنى، آنچه مطلوب و داراى ارزش است، کيفيّت است، نه کمّيت. اگر نظرى بر قرآن کريم بياندازيد خواهيد ديد خداوند متعال بارها و بارها جمعيت کم ـ داراى کيفيّت ـ را تحسين فرموده است: «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»11 و «وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِي الشّکُورُ»12 اما از آن طرف اکثريتِ بىمحتوا، همواره مورد مذمّت خداوند در قرآن کريم است:
«وَما أَکْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ وَلَکِنّ أَکْثَرَهُمْ لايَشْکُرُونَ»13 و «وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنّمَ کَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَاْلإِنْسِ»14
شيطان گفت «وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرينَ»15 و خداوند هم سخن او را ردّ نکرد، بلکه فرمود: «لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنکُمْ أَجْمَعِينَ»(16)
برويد در قرآن شمارش کنيد ببيند چهقدر دربارهى اکثريت فرموده است: يَجْهَلوُن، فاسِقُون، لايَشکُرُون، لايُؤمِنُون، لايَسْمَعُون، لايَعْقِلُون؟
پس صِرف جمعيت فراوان از يک قوم و فرقه و مذهب، در منظر قرآن هيچ فضيلت و منقبتى به حساب نمىآيد، همانگونه که صِرف صحابى بودن يا هم عصر بودن با پيامبر(ص)، به خودى خود مقام و شأنيتى براى افراد ايجاد نمىکند و آنچه اصل است ـ و شامل صحابه هم مىشود ـ تقواست، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»17
الآن جمعيت مسيحيان دنيا بيشتر از همه اديان است ولى آيا اکثريت بودن آنها دليل بر حقانيتشان است؟ الآن اکثريت جميعت مسلمين، فرقههاى مختلف برادران اهل سنت هستند. آيا اين دليلِ صحّت همهى اعتقادات آنها مىشود؟
پس اگر 99% مردم ايران هم از اهل سنت باشند، شايد بتوان با قدرت حکومت کرد ولى با حکومت و قدرت نمىتوان به خداوند گفت: بايد در روز قيامت آنچه را که عدّهاى از صحابه مىپسنديدند و بعد از رحلت پيامبر(ص) آن را با زور و قدرت بر جاى آنچه پيامبر فرموده بود، نشاندند بايد بپذيرى! بدون ترديد حرف آخر را خداى متعال مىزند، نه اقليت، نه اکثريت، نه مردم، نه مولويها، نه صحابه و نه هيچ کس ديگر.
ثانياً: با کدام مستند، ادعاى جمعيت بيست ميليونى داريد؟ و طبق چه آمار علمى هر سال چند ميليون! به جمعيتتان مىافزاييد؟ اصولاً کل جمعيت استانهايى که عزيزان اهل سنت در برخى شهرهاى آن اکثريتاند، چهقدر است که سهم شما بيست ميليون شود؟ به سايتهاى حاميان خارجىتان ـ همچون سايت قرضاوى ـ سرى بزنيد و ببينيد با همهى بزرگنمايى که دوست دارند در حقّتان انجام دهند، نتوانستهاند جمعيتتان را از ده درصد بالاتر ببرند.
با اين ادّعاهاى بىاساس و غير علمى و غير منطقى چه چيز را مىخواهيد ثابت کنيد؟ مگر همين شماها که تا دو سه سال قبل ادعاى جمعيت دويست هزار! نفره در تهران را داشتيد، الآن مدّعى نيستيد شهر تهران يک ميليون!! سنى دارد؟ اگر ديگران اطلاعى نداشته باشند، مردم تهران خبر دارند که فقط چند هزار نفر سنّى در شهر تهران و حاشيهى آن وجود دارد و اکثرشان هم کارگران مهاجر افغان هستند.
بنابراين بيهوده زحمت نکشيد و جمعيت چهار پنج ميليونى برادران اهل سنت را با تبليغات و مظلومنمايى، بيست ميليون! جلوه ندهيد. به دوستان مولوىتان در سيستانوبلوچستان هم بفرماييد: عبارت «ما اهل سنت يکسوم! جمعيت کشور را تشکيل مىدهيم» را از بخش عربىِ سايت رسمىشان حذف کنند تا موجب خدشهدار شدن آبروى خودشان و اثبات عدم صداقتشان نشود.
بهجاى اينگونه سخنان کذب و مغالطهآميز که نتيجهاى جز تحريک قومى و مذهبى و ايجاد فتنه و اختلاف (که هدف اصلى دشمنان قسمخوردهى اسلام و مسلمين است) ندارد، بگذاريد مردم شريف اهل سنت (هر جمعيتى که دارند) با آرامش به زندگىشان بپردازند، همانگونه که هميشه همراه نظام و انقلاب بوده و حقوق شهروندىشان هم مانند شيعيان و پيروان ساير فرق و اديان محفوظ بوده و هست.
والسلام على من اتّبع الهدى
حوزه علميه قم-
نورى________________
1. در ابتدا حتماً عدّهاى اين کار را به قصد ترويج اعتقاداتشان و يا ضدّيت با نظام اسلامى نشر دادهاند، اما مطمئناً اکثر افراد آن را نه به عنوان سخنى علمى، بکه به عنوان طنز ردّ و بدل مىکنند و تعدادى هم با تعجب آن را به ديگران نشان مىدهند که چگونه در نظام اسلامى، کسانى به اين راحتى به همه چيز جسارت مىکنند!.
2. سورهى احقاف، آيهى 15: و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سىماه است.
3. آيهى 20 سوره نساء. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً؛ و اگر تصميم گرفتيد که همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب کنيد، و مال فراوانى [به عنوان مهر] به او پرداختهايد، چيزى از آن را پس نگيريد! آيا براى بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل مىشويد؟!
4. سوره عبس، آيهى 30، يعنى «و ميوه و چراگاه».
5. الإمامة والسياسة ابن قتيبه، ج1، ص71 و تاريخ طبرى، ج3، ص477 و النهاية ابناثير، ج5، ص79 و...
6. يعنى: گفتارى از عمر به على است که شنوندهاش را اکرام کن و گويندهاش را بزرگ بشمار (که گفت): اگر بيعت نکنى خانهات را آتش مىزنم و چيزى در آن برايت باقى نمىگذرام با اينکه دختر پيغمبر در آن خانه است! غير از عمر کسى نمىتوانست به يکهسوار قبيله عدنان و حامى دختر پيامبر (يعنى على) چنين سخنى بگويد!.
7. فيض القدير، ج1 ص209 و مشکاة المصابيح، ج3 ص1696
8. الکامل ابن اثير، ج3، ص110
9. البداية و النهاية ابن کثير، ج6، ص386
10. الکامل ابن اثير، ج4، ص545
11. سورهى بقره، آيهى 249: چه بسيار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا، بر گروههاى عظيمى پيروز شدند.
12. سورهى سبأ، آيهى 13: عده کمى از بندگان من شکرگزارند.
13. سورهى يوسف، آيهى 103: بيشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشى، ايمان نمىآورند.
14. سورهى اعراف، آيهى 179: به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم.
15. سورهى اعراف، آيهى 17: و بيشتر آنها را شکرگزار نخواهى يافت.
16. همان، آيهى 18: جهنم را از شما همگى پر مىکنم.
17. سورهى حجرات، آيهى 13: همانا گرامىترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست.
نقل شد از سایت ولی عصر (عج) با کمی تغییر
لینکهای خواندنی:
پنجشنبه هفتم آذر 1387
توحید اهل سنت و رویت خدا در دوکتاب ازصحاح سته وحاشیه بر نظرات جناب عبدالرحمان توحیدی
مگر می شود این همه مسلمان که یک میلیارد نفر و البته بحمدلله بیشتر را تشکیل می دهند در خطا باشند و تمامی عقایدشان باطل باشد اما فرقه کوچکی که حتی مستشرقین نیز ان را از خرافاتی می دانند و تمامی علما اهل سنت نسبت به این مذهب متفق هستند که مذهبی خرافاتی و بدور از حقیقت اسلام می باشد .. بر حق باشد . فهمیدی چه گفتم ؟؟با سلام در پی سوالاتی که از اهل سنت و جناب عبدالرحمن توحیدی پرسیدیم ایشان جوابهائی دادند که در پست مربوطه میتونید بخونید اما بعضی حرفهاشون را اینجا جواب میدیم چون خیلی جالبه!!! اما قبلش نظر ایشون درباره سوالات رانقل میکنم:
من همه سوالات شما رو نخووندم چون تا سوال 9 که خوندم متوجه شدم که فقط برای عوام فریبی است
همین که جرئت نکردید بقیه سوالات را بخونید نشون میده چه اعتقادات محکمی دارید و چقدر به حقانیت مذهبتون معتقد هستید بر فرض هم عوام فریبانه باشه خوب همه رابا دلیل و مدرک جواب بدید تا بقیه هم هدایت بشند.
دلیل ایشون برای اثبات حقانیت اهل سنت این بود :
جواب:
قرآن كريم اكثريت مردم را بر باطل ميدانند و ـ خطاب به پيامبر(ص) ـ ميفرمايد: (وَ إنْ تُطِعْ أكْثَرَ مَنْ فى اْلأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ)؛[21] «و اگر تو از بيشتر مردم روي زمين اطاعت كني تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد.» از طرف ديگر اقليّت را مورد مدح و ستايش قرار داده، نه از آن جهت كه در اقليت است، بلكه به جهت آن كه غالباً خوبها در اقليتند؛ و لذا خداوند متعال ميفرمايد: (وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ)؛[22] «و اندكي از بندگان من شكرگزارند.»
از اين دو آيه و آيات فراوان ديگر به خوبي استفاده ميشود كه كثرت هيچ وقت به تنهايي ميزان حقانيت نيست چه بسيار مواقعي كه اقليت بر حق بودهاند. پس ميزان حقانيت، متابعت از حقّ و حقيقت است، هرچند پيروان آن در اقليت باشند.
منبع :شيعه شناسي و پاسخ به شبهات؛ علي اصغر رضواني،
در مورد اينکه دو فرقه ادعاي اسلام داريم بله درسته اما قطعا يک فرقه اشتباه ميکند و چون اکثرشان ميدانند اشتباه ميکنند و لجاجت ميورزند و ديگران را هم ميفريبند در اتش خواهند بود البته افراد معمولي که حجت بر انان تمام نشده از اين گروه جداهستند ما هم اگر مقايسه کرديم منظور اين بود که يک گروه کثير اشتباه ميکردند و يک گروه قليل در راه راست بودند .اما اينکه درباره شيعه فرموديد:(مستشرقين نيز ان را از خرافاتي مي دانند و تمامي علما اهل سنت نسبت به اين مذهب متفق هستند که مذهبي خرافاتي و بدور از حقيقت اسلام مي باشد ) از مزخرف ترين استدلال ها و بی ربط ترین جوابهائی بود که در تمام عمر شنيده بودم .معيار دين درست وحقانيت مذهب را بايد از سخن مستشرقیني که معلوم نيست ديني داشتند يا نه فهميد يا از سخنان خدا و روايات پيامبرصلی الله علیه و آله که فرستاده اوست.ميگوئيد تمام علما اهل سنت شيعه را بدور از حقيقت ميدانند خوب شيعه هم همين نظر را درباره اهل سنت دارد پس طبق نظر شما بايد شما دست ازمذهبتون برداريد چون گروهي اون را باطل ميدانند!!! این استدلال شما مثل این می ماند که دو گروه دانشجوی پزشکی در مسئله ای اختلاف دارند و بجای اینکه برند از اساتید خوشون سوال کنند برند از عده ای چوپان که هیچ اطلاعی در مورد طب قدیم و پزشکی مدرن ندارند سوال کنند!!!
در اینجا اثبات میکنیم که شیعیان نه تنها کافر نیستند بلکه انان درست ترین اعتقاد را درتوحید دارند و همچنین اثبات میشود که کتب صحاح سته اهل سنت پر از دروغ و اشتباه است:
اهـل سـنـت عموما معتقد به رؤیت خداوند متعال هستند,واحادیثى در کتابهاى روائى خود نظیر ((بخارى )) و((مسلم )) در این رابطه مى آورند مانند:
1 -خـداونـد سـبـحـان در بـرابـر بندگانش نمایان مى شود واورامى بینند، چنانکه ماه را در شب چهاردهم مى بینند.
2 - داراى مـنـزلى است که در آن سکونت دارد, ومحمد براى دخول بر او در منزلش سه بار اجازه مى گیرد.
3 ـ پایش را نمایش مى دهد تا مؤمنین اورا بشناسند.( گرفتی مطلبو صورتش را نشون نمیده پاهاش را نشون میده!!!)
4 - خداوند پایش را در جهنم مى گذارد پس جهنم پر مى شود.( اونوقت پای خودش نمیسوزه؟؟؟)
5 -خـداونـد مى خندد وتعجب مى کند, دو دست ودو پا وپنج انگشت دارد که آسمانهارا بر انـگـشـت اول ، زمـیـنـهـارا بـر انـگـشـت دوم ,درخـتان را بر سوم، آب وخاک را بر چهارم وسایر آفریدگان رابرانگشت پنجم مى گذارد.{ در مورد مورد پنجم به این سوال جواب بدید که انگشت خدا کجای زمین قرار داره که این همه هواپیما و سفینه.و تلسکوپ و کشتی نتونستند پیداش کنند؟؟؟؟؟!!!!}.
6 - خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود مى آید.
منبع بعضی از احادیث فوق:
البخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، دارالفكر، بيروت، 1401، ج 7، ص 205؛ و نيز: النيشابوري، مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، دار الفكر، بيروت، بيتا، ج 1، ص 112.
همچنین در همان منبع قبلی، ج 8، ص 186 ـ 187.
همچنین در همان،ص 182؛ و نيز النيشابوري، همان، ص 115.
و در البخاري، همان چاپ، ج 6، ص 33.
اما شیعیان بر اساس آیات وروایات این مساله را ممنوع مى دانند:.
1- قران میگوید (لا تدرکه الا بصار).
یعنى : ((دیدگان توان ادراک اورا ندارند)).
2- همچنین (لیس کمثله شى ) ((23)).
یعنى : ((چیزى مانند او نیست )).
3 ـ امام على (ع ) مى فرماید:.
ـ (( لا یدرکه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن )).
یعنى : ((بلند همتان اورا ادرک نتوانند کرد وزیر کان به حقیقتش پى نمى برند)).
راز ایـن اخـتلاف در این است که روایات فوق ساخته ((کعب الاحبار)) یهودى است , که توسط ((ابو هـریـرة )) و((وهب بن منبه )) نقل شده است و((ابو هریره )) هم فرقى بین احادیث پیامبر و((کعب الاحـبـار))نـمـى گذارد, تا جائى که ((عمر بن خطاب )) اورا مى زند واز نقل برخى روایات منعش مى نماید.
این لینکها را هم ببینید:
شیعه رؤيت خدا را ناممكن ميداند، در حالي كه رؤيت خدا در آخرت از آيات و روايات استفاده ميشود.توسط انتشارات ملك فهد صورت ميگيرد؛توزيع قرآن تحريف شده ميان حجاج ايراني!
اخرين تحولات اخير کويت در پي تشنج وهابی ها عليه عالم شيعه
نظرات بسيار عجيب درمورد چادر ايراني
آيت الله جوادي آملي:حجاب مسألهايست عفيفانه نه عنيفانه
مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر
ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)
شنبه چهارم آبان 1387
جوابیه ایت الله جعفر سبحانی به بیانیه شيخ یوسف القرضاوی و رد اتهامات به شیعه
با سلام و عرض تسلیت شهادت رئیس مذهب جعفری حضرت صادق صلوات الله علیه به محضر مبارک مولایمان امام زمان سلام الله علیه و همه شما
متن زیر جوابیه حضرت آیت الله جعفر سبحانی به بیانیه شيخ یوسف القرضاوی ازعلمای اهل سنت است که بسیار عجیب و در عین حال روشنگرانه است حتما بخونیدش:
شایان ذکر است قرضاوی این بیانیه را در حالیکه از شیعه شدن پسرش خشمگین شده بود صادر کرده!!؟؟
آیتالله العظمی جعفر سبحانی، از مراجع عظام شیعه، در نامهای سرگشاده به شيخ یوسف القرضاوی، رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، به اتهامات او علیه شیعیان پاسخ گفت.
در اين نامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور انور جناب آقای دکتر شیخ یوسف القرضاوی ـ دامت برکاته ـ
با اهدای سلام
موفقیت روزافزون وجود مبارک را در تقریب مسلمانان و حفظ وحدت کلمه، و نشر فرهنگ صحیح اسلامی در میان امت اسلامی، از خداوند متعال خواستاریم
.بیانیه جنابعالی مورخ 13 رمضان 1429 برابر با 13 سپتامبر 2008 در پاسخ به خبرگزاری مهر، و آقایان «فضلالله» و «تسخیری»، ملاحظه شد
.بیانیه مزبور نکات برجسته قابل تقدیری دارد، زیرا به طور استدلالی شیعه را از اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانستهاید. دفاع جنابعالی از به کارگیری انرژی صلح آمیز هستهای توسط ایران نیز مایه تقدیر و تشکر است. علمای بزرگ اسلام پیوسته باید با دید وسیع و فکر باز بر مسائل بنگرند و اختلافات طایفهای مانع آنان از رؤیت حقایق نشود و با شجاعت سخن حق را بر زبان آورند، و جنابعالی نیز همین کار را انجام دادهاید
.در این که جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت کلمه مقالات و سخنرانیهایی داشتهاید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مسأله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست که از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی کنید و رشته تقریب را محکمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) وجود داشته و تاکنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یک روز و یک هفته و یک سال، برطرف نمیشود. آنچه که حکمت و درایت از بزرگان میطلبد، این است که بر مواضع مشترک پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایشهای علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح کنند و تا میتوانند دایره اختلاف را کم کنند
.ولی با تقدیر و تشکر از شما، نظر جنابعالی را به نکات زیر جلب میکنم
:1.
حضرت عالی، و همه افراد متفکر میدانند که غرب و صهیونیسم جهانی، سالیان درازی است که برای دور کردن جهانیان از اسلام بر سه شعار تأکید میکنند و از آنها بهره میگیرند. و آنها عبارتند از:1.
اسلام هراسی2.
ایران هراسی3.
شیعه هراسیرسانههای آنها پیوسته غربیان بلکه همه جهانیان را از این سه موضوع میترسانند. گویا اینها خطرناکترین مسائل برای تمدن بشری و صلح جهانی هستند
!!در چنین شرایطی، مصاحبه جنابعالی با روزنامه «المصری الیوم» درباره شیعه و گسترش موج تبشیر شیعی در کشورهای غالباً سنی مذهب و هشدار شما در این باره، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ برداشت خوانندگان (برخلاف شخص جنابعالی) چه میتواند باشد؟ جز این که موضع استکبار جهانی و صهیونیسم بینالملل را تأیید کرده و بر آن صحه بگذارد؟
2.
جنابعالی، که بر اهل بدعت بودن شیعه تأکید میکنید و از طرفی هم از میان هفتاد و سه فرقه تنها اهل سنت را اهل نجات میدانید و دیگر فرق را اهل دوزخ شمرده و بر موضع خود با حدیث معروف استدلال مینمایید، در این شرایط برداشت یک جوان متعصب سنی چه میتواند باشد؟ جز آن که کمربند انفجاری به خود ببندد و از اردن به حله عراق برود تا با انفجار آن، جمع کثیری از شیعیان را بکشد و به عقیده خود، راهی بهشت شود! و فراتر از آن، خانواده او در اردن برای وی جشن عروسی بگیرند، زیرا بدون ازدواج به رحمت حق پیوسته است!!در زبان فارسی مثلی است که میگوید: «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد» و در زبان عربی گفته میشود: «لکل مقام مقال» ؛ آیا شایسته آن عالم روشنفکر مسلمان این بود که در این شرایط بحرانی که استکبار جهانی و صهیونیسم بر شعلهور ساختن جنگهای داخلی در میان امت اسلامی، اصرار میورزند، چنین مصاحبهای انجام دهد و یا در بیانیه بر این مواضع تأکید کند؟
!اگر دو عزیز بزرگوار آقایان: فضلالله و تسخیری که مورد قبول شما هستند، از این راه و روش انتقاد کردهاند، مقصود آنان همین است و بس
.3.
شما مسأله گسترش تشیع در نقاط سنی نشین را خطری برای اسلام سنی تلقی میکنید، اما آیا هیچ اطلاع دارید که در عربستان سعودی و در امارات روزی نمیگذرد مگر این که کتابی یا رسالهای و یا مقالهای علیه شیعه نوشته میشود؟ و متأسفانه همگی تکرار مکررات و تهمتهای واهی است که دهها بار، پاسخ آنها داده شده است. آیا شایسته نیست که جنابعالی در یکی از مصاحبهها و پیامها این عمل را نکوهش کنید؟ آنان حتی به این حد اکتفا نکرده، کتابهایی در نقد شیعه به نام علمای شیعه چاپ و منتشر میکنند و حتی کتابی به نام اینجانب و کتاب دیگری به نام مرحوم علامه عسکری چاپ و منتشر کرده و هر دو نفر را مبلغ وهابیت و منتقد تشیع معرفی کردهاند!حتی اخیراً در مصر عزیز (زادگاه جنابعالی) کتابی در نقد نظر فقهی اینجانب درباره «الصلاة خیر من النوم» نوشتهاند که سه چهارم آن فحاشی و بدگویی و افترا و تهمت است و من به عرض جنابعالی میرسانم که روی جلد چنین نوشته است: «جعفر السبحانی ... لا محقق مقرب» و شگفت اینجاست که یکی از اساتید ازهر به نام محمد البری مقدمهای بر آن نوشته است. آیا بحث در یک فرع فقهی شایسته این همه بدگویی و بدزبانی است؟
!4.
در بیانیه، روی «حدیث افتراق امت اسلامی بر هفتاد و سه فرقه» تأکید فرمودهاید، ولی یادآور میشوم که محققان و حدیثشناسان، اسانید این حدیث را ضعیف شمردهاند، و اگر هم یک سند معتبر داشته باشد نمیتوان با خبر واحد چنین اصلی را در اسلام ثابت کرد و هفتاد و دو فرقه را دوزخی و تنها یک فرقه را بهشتی معرفی کرد.مضمون حدیث حاکی از نادرستی آن است. من با فرقههای هفتاد و یک و هفتاد و دوی یهود و نصاری کاری ندارم ولی این هفتاد و سه فرقه در اسلام کجا هستند؟
آیا میتوانید در کتابهال ملل و نحل، هفتاد و سه فرقه را نام ببرید؟ آیا میشود اختلاف در یک مسأله کلامی را موجب پیدایش فرقه نامید؟ فرقههای اساسی اسلامی از عدد انگلشتان دست فراتر نمیرود، و لذا نویسندگان ملل و نحل با تشبثات سست و بیپایه میخواهند تعداد فرقههای مسلمانان را بالا ببرند تا بتوانند این حدیث را بر واقعیت تاریخی تطبیق کنند
.جا داشت آن عزیز عقیده خود را براساس این حدیث که بخاری آن را نقل کرده است، استوار مینمود. او آورده است که
:قال رسولالله(ص): کل امتی یدخلون الجنة الا من أبی. قالوا یا رسولالله و من یأبی؟ قال: «من أطاعنی دخل الجنة و من عصانی فقد أبی». «همه امت من به بهشت خواهند رفت، مگر کسی که خودداری کند. گفتند: ای پیامبر خدا چه کسی خودداری میکند؟ فرمود: هر کس از من فرمانبرداری کند، به بهشت میرود و هر کس مرا نافرمانی کند، او خودداری کرده است». در این حدیث ملاک بهشتی و دوزخی بودن، اطاعت و عصیان پیامبر است
و ناگفته پیداست که عصیان و نافرمانی در صورتی صدق میکند که فرد برای عمل خود حجت و دلیل معقول نداشته باشد و برای شما و همه افراد اهل بینش روشن است که شیعیان در آن موارد اختلاف از حجت و دلیل کافی برخوردارند، هر چند از نظر جنابعالی کافی و وافی نیست.شما در این بیانیه برای شیعه دو نوع بدعت طرح کردهاید
:1.
بدعت نظری2.
بدعت عملیبا این که مجال سخن کم است، به نوعی به تحلیل آنها میپردازیم
:الف. بدعتهای نظری
:1.
ادعای وصایت برای امیرالمؤمنین علی(ع)شکی نیست که اساس تشیع این است که رهبری علمی و سیاسی امت پس از درگذشت پیامبر(ص) از آن عترت او و در رأس آنان، امیر مؤمنان علی(ع) است و وصایت آن حضرت از طریق احادیث متواتر، ثابت شده است، من از میان آنها به چند حدیث اکتفا میکنم
:1.
روزی که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر(ص)، بنیهاشم را به خانه خود دعوت کرد و در آن جمع امیرمؤمنان(ع) را به عنوان وصی و خلیفه خود معرفی کرد و فرمود: «انت وزیری و خلیفتي من بعدي» و چون در اینجا مجال بیان مصادر حدیث نیست، همین قدر یادآور میشوم که حتی حسنین هیکل در کتاب خود «حیات محمد» این حدیث را آورده است، هر چند در چاپهای بعدی آن را حذف کرده است.2. حدیث «أنت مني بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبي بعدي» و استثنای نبوت، حاکی از این است که علی تمام مقامامت هارون را که وزارت و خلافت نیز از آن جمله است دارا بود.
3. حدیث «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق».
4. حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». در تواتر این حدیث کافی است که 120 صحابی و قریب 90 تابعی و مجموعا 360 عالم سنی آن را نقل کردهاند.
با توجه به چنین ادله روشنی که شیعه در اختیار دارد، لااقل باید این گروه را معذور بشمارید نه «مبتدع» بالاخص شما فقهای عزیز میگوید «للمصیب اجران و المخطئ اجر واحد» در این صورت، نه تنها شیعه مبتدع نخواهد بود بلکه دارای پاداش خواهد بود
.5.
در این بیانیه خود، تصریح میکنید که اختلاف در فروع قابل تسامح و تحمل است و میفرمایید: اختلاف در فروع، در میان اهل سنت بیش از اختلاف میان اهل تشیع و اهل تسنن است. با توجه به این اصلی که به آن تصریح فرمودند، آیا مسأله امامت و خلافت در میان اهل سنت از اصول یا از فروع؟بزرگان اشاعره مانند عضدالدین ایجی در «مواقف» و شارح آن میرسید شریف جرجانی و سعدالدین تفتازانی در «شرح مقاصد» و همچنین دیگران میگویند: امامت و خلافت از شاخههای امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا بر مسلمانان لازم است که به ترویج نیکوکاری و جلوگیری از کارهای زشت بپردازنند. و این جز در پرتو یک قدرت اجرایی که مجری احکام باشد، انجام نمیگیرد و مرکز این قدرت امام و خلیفه است که باید مسلمانان چنین امامی داشته باشند
.در این استدلال، شیعه و سنی، همراه و همگامند، ولی در پدید آوردن چنین قوه مجریهای، دو نظر در میان آنان هست
:1.
تعیین امام باید به وسیله شورای مهاجر و انصار انجام گیرد.2.
امام باید به وسیله پیامبر گرامی و به تنصیص الهی انتخاب شود.فعلاً کاری به ترجیح هیچ یک از دو نظر داریم. سؤال این است که چه شد نظریه اول عین «سنت» و نظریه دوم، عین «بدعت» شد؟! در حالی که نظریه اول جز یک سیره ناقص خلفا چیزی در اختیار ندارد، و نظریه دوم بر احادیث گذشته متکی است. انصاف ایجاب میکند، برداشت ما از هر دو یکی باشد، نه این که یکی را پیرو سنت و دیگری را پیرو بدعت تلقی کنیم: «ان هی الا قسمة ضیزی
».پس آن تسامح و همزیستی مسالمت آمیز در فروع کجا رفت؟
!2.
آگاهی از غیبالف) آگاهی از غیب و به تعبیر دیگر «علم غیب» بر دو نوع است: الف. ذاتی و نامحدود که تنها از آن خداست. قرآن مجید میفرماید
:«
قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون» (نمل/ 65)ب) آگاهی اکتسابی آن هم محدود به اذن خداست، این نوع آگاهی از غیب در غیر خدا فراوان دیده میشود، سوره یوسف سراسر گزارشهای یعقوب و یوسف، از جهان غیب است
.قرآن مجید درباره مصاحب موسی میگوید: «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و عملناه من لدنا علما» (کهف/ 66
)امیر مؤمنان(ع) پس از پیروزی در جنگ جمل از آینده بصره خبر داد که به وسیله سیل غرق خواهد شد و از همه شهر فقط، مسجد بصره بسان سینه کشتی در دریا نمایان خواهد بود
.در این هنگام مردی به امیر مؤمنان گفت: «لقد اعطیت علم الغیب؟» یا امیرالمؤمنین آیا به شما علم غیب داده شده است؟ امام در پاسخ به مطلبی که گفتیم اشاره کرد و فرمود: «انه لیس بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم
».«
این علم غیب نیست، زیرا اصطلاحاً علم غیب، علم ذاتی نامحدود است بلکه آنچه که من میگویم چیزی است که از فرد دانایی آموختهام».بنابراین، هرگاه، امامان شیعه احیاناً از غیب خبر دادهاند، همگی از نوع دوم است که حتی انسانهای وارسته و عارفان الهی که عمری را در اطاعت و پیروی از دستورهای اسلام، صرف نمودهاند، میتوانند به اذن الهی از پس پرده غیب خبر دهند
.3.
عصمت عترتعصمت، جز این نیست که حالت خداترسی در انسان به مرحلهای برسد که جز رضا حق چیزی محرک او نباشد، و آثار گناه، آنچنان در نظر او مجسم گردد که او را در مقابل گناه بیمه سازد. آیا امکان ندارد که انسانی در مسیر تکامل روحی به این حد برسد که در مقابل گناه بیمه گردد و احیاناً از نظر روحی به قدری متعالی باشد که خطا نکند؟
مریم عذرا، پیامبر نبوده، اما به تصریح قرآن، معصوم و مصون از گناه بوده است، چنان که میفرماید: «یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین» (آل عمران/ 42
).مسلما مقصود، تطهیر مریم از گناه است، چه شد که اعتقاد به عصمت مریم بدعت نمیباشد، اما اعتقاد به عصمت امیر مؤمنان(ع) که در حدیث ثقلین، عدل قرآن شمرده شده است بدعت به حساب میآید؟
!حدیث ثقلین از احادیث متواتر میباشد، در آنجا عترت پیامبر هم سنگ قرآن معرفی شده است و آن دو را از هم قابل تفکیک نمیداند و میفرماید: «انی تارک فیلکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا». از این که عترت، معادل قرآن است طبعاً باید به سان قرآن مصون از خطا باشد، و در غیر این صورت، میان آن دو جدایی رخ میدهد، در حالی که پیامبر(ص) هر نوع جدایی را نفی کرده است
.4.
سب صحابهشگفتا حضرت عالی با آن دانش بالا و بینش روشن، چیزی را مطرح میکنید که بیشتر در زبان افراد عامی مطرح میشود. آیا اصولاً امکان دارد یک گروه عظیم، پیامبر(ص) را دوست بدارند اما یاران او را به باد بدگویی بگیرند؟ پیامبر گرامی حدود یکصد هزار صحابی داشت، و آنچه که علما و دانشمندان به ضبط نام و زندگانی آنان موفق شدهاند قریب پانزده هزار نفر هستند که قسمتی در بدر و احد جام شهادت نوشیدهاند و یا در غزوات خندق و خیبر جانفشانی نمودهاند
. آیا یک مسلمان معتقد به خدا و پیامبر و قرآن، میتواند نسبت به این افراد بدگویی کند؟قسمت اعظم این افراد برای اکثر ناشناختهاند، آیا وجدان اجازه میدهد که انسان، افرادی را که از وضع آنها خبر ندارد دشنام دهد؟ بنابراین، مسأله سب صحابه به این تعبیر عوامانه، دستاویزی بیش نیست. منطق شیعه درباره صحابه همان است که در نهجالبلاغه خطبه 97 آمده است، بنابراین، از آن محضر محترم درخواست میکنم که مسأله را به این نحو مطرح نکنید. آنچه که هست این است که شیعه معتقد است: برخی از صحابه که شمار آنان از عدد انگشتان تجاوز نمیکند، پس از رحلت رسول گرامی(ص) با خاندان رسالت بدرفتاری نمودهاند و آنها به خاطر همین رفتار بد از آنان بیزاری میجویند. و این چیز جدیدی نیست پیامبر هم از رفتار خالد بن ولید بیزاری جست و گفت: «اللهم انی ابرء مما فعل خالد». و نیز نظر آن بزرگوار را به روایات «ارتداد صحابه» در صحیح بخاری و مسلم جلب مینمایم (جامع الاصول: 11/ 119 ـ 123
)ب. بدعتهای عملی
1.
جنابعالی پس از شمارش بدعتهای نظری، به بدعتهای رفتاری اشاره کردهاید و در رأس آنها تظاهرات میلیونی عاشورا را پیش کشیدهاید که بیانگر مظلومیت و ستمدیدگی خاندان رسالت است.اگر درباره فلسفه قیام حسینی و کتابهایی که در این مورد نوشته شده میاندیشیدید، شما هم مانند شیعیان در این تظاهرات شرکت میکردید، زیرا این تظاهرات برای احیای مکتب ظلم ستیزی و مبارزه با ظلم و قیام در برابر حکومتهای جائر است و این مکتب باید همیشه در حیات مسلمین جاوید و ماندگار باشد، و همین مکتب است که «حماس» و «جهاد اسلامی» فلسطین را در برابر صهیونیسم غاصب مقاوم ساخته است
.از
این بیان روشن میشود که چرا این تظاهرات در روز شهادت علی(ع) نیست، هر چند در آن روز هم مراسمی با همین هدف به صورت کمرنگتر انجام میگیرد، اما اوج تظاهرات در روز عاشورا است تا جهانیان را با این مکتب آشنا سازند و ملتهای تحت ستم از این مکتب بهره بگیرند و حقوق خود را از غاصبان بازستانند.ضمنا جهان اسلام با این گروه ویژه از سلف صالح بیشتر آشنا شود که چگونه با خاندان رسالت رفتار نمودهاند تا لباس قداست بر اندام همگان نپوشانند، هر چند بخش عظیمی از این سلف، با اهل بیت(ع) رفتار قابل ستایشی داشتهاند
.2.
کارهای شرک آمیز در زیارت قبوردر بیانیه جنابعالی، شیعه متهم به کارهای شرک آمیز در زیارت قبور اهل بیت شده است، ولی شایسته بود که شما به این کارهای شرک آمیز در زیارت قبور اشاره کنید. آیا اصل زیارت شرک آمیز است؟ مسلما نه. آیا درخواست دعا و شفاعت از پیامبر و خاندان او شرک آمیز است؟ مسلما چنین نیست،
شایسته است در این مورد، از امام بزرگوار حنفیها پیروی کنید. مؤلف «فتح القدیر» میگوید: امام ابوحنیفه وارد مدینه شد به زیارت قبر پیامبر(ص) رفت و در مقابل قبر شریف او این دو بیت را سرود:یا اکرم الثقلین یا کنز الوری / جدلی بجودک و ارضنی برضاکا
انا طامع فی الجود منک و لم یکن / لابی حنیفه فی الانام سواکا
ای گرامیترین انسانها! ای گنجینه مردمان / از بخشش خود به من ببخش و از خشنودی خود مرا خشنود ساز
.من آزمند بخشش تو هستم و جز تو / ابوحنیفه کسی در میان مردم ندارد
(
فتح القدیر، نگارش کمال بن الهمام الحنفی، 2/ 336)گویا امام ابوحنیفه از صحابی بزرگ سواد بن قارب پیروی نموده است که میگوید
:فکن لی شفیعاً یوم لا ذو شفاعة / بمغن فتیلا عن سواد بن قارب
روزی که شفاعتی نیست شفیع من باش / آنگاه که شفاعت کسی برای سواد بن قارب سودمند نیست
در بیانیه آمده است که دعوت غیر خدا شرک است، معذرت میخواهم این همان منطق وهابیان است و احیاناً به آیه «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» (جن/ 18) تکیه میکنند ولی باید دید مقصود از «دعوت» در این آیه چیست؟
آیا مقصود صدا زدن غیر خداست؟ مسلما این مراد نیست، زیرا بشر در زندگی از هزاران نفر کمک میگیرد، بلکه مقصود از دعوت، عبادت خداست، یعنی خضوع در برابر موجودی که خالق و مدبر است. در این صورت معنی این است که «ان المساجد لله فلا تعبدوا مع الله احدا». اتفاقا آیه دیگر شاهد این تفسیر است.قرآن میفرماید: «و قال ربکم
ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» (غافر/ 60) «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. کسانی که از عبادت من تکبر میورزند به زودی با ذلت به دوزخ خواهند رفت».در آغاز آیه، کلمه دعوت به کار رفته (ادعونی) ولی در ذیل آیه کلمه (عبادتی) به کار رفته و این حاکی از آن است که دعایی مخصوص خداست که رنگ عبادت داشته باشد نه این که هر نوع دعوت و خواندن مخصوص خدا باشد و گرنه در روی زمین موحدی باقی نمیماند
!جناب آقای دکتر! قرآن برای بازشناسی موحد و مشرک میزان را مشخص کرده است: «ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم به وان یشرک به تؤمنوا فالحکم لله العلی الکبیر» (غافر/ 12). «این به خاطر آن است که وقتی خداوند به یگانگی خوانده میشد، انکار میکردید و اگر برای او همتایانی میپنداشتند شما ایمان میآورید. اینک، داوری مخصوص خداوند بلند مرتبه است
».آیا شیعیان و قسمت اعظم سنیان جهان، بالاخص مصریان عزیز که من در میان آنها بودهام و همگی در کنار رأس الحسین و سیده نفیسه و سیده زینب، اجتماع کرده و توسل میجویند، این چنین هستند که آیه مشرکان را معرفی میکند؟ یعنی از عبادت خدای واحد، سر برمیتابند ولی هرگاه، همراه با اولیای الهی باشد، به او ایمان میآورند؟ آیا این همان منطق تکفیریها نیست که شما کراراً از آنها انتقاد میکنید و آنها را متطرف (تندرو) میشمارید؟؟؟؟
6.
انتظار، این نبود که شما در تکریم شیخین از مقام علی(ع) بکاهید و چنین بگویید: «ابوبکر و عمر نمونهای عالی از حکومت اسلامی ارائه کردند که در آن عدالت و دموکراسی وجود داشت، برخلاف حکومت علی(ع) که پیوسته گرفتار جنگهای داخلی بود، و نتوانست روش خاص خود را در عدالت و توسعه آن گونه که میخواست عملی کند».آیا این کاستی در رهبر جامعه اسلامی بود که نتوانست به خواسته خود جامه عمل بپوشاند یا فزونطلبی برخی از بزرگان بود که عدالت علی را برنمیتافتند و سرانجام جنگهایی به نامهای جمل و صفین و نهروان بر او تحمیل کردند؟ اکنون چه کسی باید گناه این جنگها را به گردن گیرد؟! آیا میتوان جنگ افروزان را صحابی عادل دانست یا دایره اجتهاد به اندازهای وسیع است که میتواند مجوز کشتن هزاران مسلمان در نبردهای سه گانه باشد؟
!آیا این چنین سخن گفتن درباره یک خلیفه راشد از یک عالم بزرگوار که همگان برای او احترام قائلند شایسته است؟
در اینجا دامن سخن را کوتاه میکنیم و از محضر محترم آن عالم بزرگ خواهانیم که گذشته را به نحوی جبران کند و همگان را به چنگ زدن به ریسمان وحدت دعوت فرماید
.اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله
.با تقدیم احترام ـ جعفر سبحانی
24 ماه مبارک رمضان 1429 ، برابر سوم مهرماه 1387
منبع: ایکنا
یکشنبه چهاردهم مهر 1387
جنجال آفرینی و نشر اکاذیب توسط سایتها و وبلاگهای وابسته به وهابیت در مورد چند حادثه
به گزارش شیعه نیوز ، مدتی است که استان سیستان و بلوچستان دچار حوادثی شده است که نشات گرفته از جریانهای گوناگون است، در این نوشته سعی ما بر این است که بدون تعصب و بر اساس واقعیتهای موجود در منطقه، برای روشن شدن افکار عمومی، و خصوصا مردم منطقه، اعم از شیعه و سنی، مطالبی را بیان کنیم، امید است خدمتی باشد در راستای وحدت و برادری که آرزوی دیرینه همگانی بوده و است .
با توجه به این که در نوشته مجال بررسی تمام جوانب حوادثی که در منطقه افتاده و علت بوجود آمدن آنها نیست ، اما آخرین حادثه ای که اتفاق افتاد جریانی است که در تاریخ 6/6/1387 در روستای عظیم آباد ( لوتک) شهرستان زابل می باشد. که در نماز جمعه ها ، سایتهای اینترنتی برادران اهل سنت، و بعضا رسانه های بیگانه، از آن به عنوان تخریب مسجد وبزرگترین و باسابقه ترین حوزه علمیه در سیستان وهتک حرمت به قرآن مجید و تضییع حقوق اهل سنت، نام برده شده است.
با بررسی و دیدن مکان مورد نظر وسؤال از مردم منطقه و ساکنین آن جا به این نتیجه می رسیم که اصلا در آن مکان حوزه و مسجدی وجود نداشته و بلکه مدرسه و مسجد در فاصله حدود 300متر پایین تر در روستای اسلام آباد به نام مدرسه محمدیه وجود دارد که یک آجر آن هم جابجا نشده است !!!؟؟؟.
اما چرا این توهم بوجود آمده و چه دستهایی در کار است که به این جریانات دامن می زنند ، باید گفت: که این مسائل برگرفته شده از جریان چندین ساله اختلاف مدرسه اسلام آباد و مدرسه دارالعلوم (مسجد مکی) زاهدان می باشد که بعد از فوت مولوی محمد گل موسس حوزه اسلام آباد لوتک ، مدرسینی که با تفکرات وهابیت قصد تسلط کامل بر مدرسه فوق الذکر را داشتند ، در سال گذشته بر اثر مقاومت مولوی عبدالله فرزند مرحوم محمد گل و دیگر مولوی های بومی و مردم منطقه علی رقم فشارهای زیاد اهالی مسجد مکی این حوزه زیر بار دارودسته مولوی عبدالحمید نرفت و استقلال خویش را حفظ کرد .
مسئولین دار العلوم مسجد مکی
برای جبران این آبروریزی بر آن شدند تا افراد خارجی و مهاجر بدون مجوز را از دیگر شهرهای استان را به روستای هم جوار که اکثر ساکنانش افاغنه غیر مجاز بودند انتقال دهند.تا اولا: یک وجهه ملی به خود بدهند .
ثانیا : از ناحیه این ها امتیازاتی از دولت بگیرند.
ثالثا : تفکر ضد شیعی و اسلامی وهابیت را در دارالولایه سیستان رواج بدهند .و مجری برنامه های استکبار در منطقه باشند.
رابعا : با آمدن مولوی های وارداتی وهابی بهتر و راحت تر بتوانند با مولویهای بومی موافق با نظام بر خورد کنند و آن ها را از صحنه خارج کرده و در نتیجه حکم به کفر دیگر مسلمانان خصوصا شیعیان بدهند .
نتیجه این کشمکشها و زیاده خواهیهای اهالی مسجد مکی این شد که مسئولین منطقه به آنها هشدار دادند که اگر شما دنبال تحصیل علم هستید همان مدرسه محمدیه را تقویت و از مولوی های بومی حمایت کنید و آنها به حرف هیچ کس گوش نداند و دنبال ماجرا جویی بودند.
از این رو، مسئولین برای جلو گیری از تنش و بر هم خوردن وحدت مردم منطقه، تعدادی از خانه های خشت و گلی متعلق به افاغنه غیر مجاز که بر علیه نظام و مردم منطقه توطئه می کردند بعد از خارج ساختن اثاثیه آنان ، اقدام به تخریب نمودنند.
اکنون آقایان مسجد مکی و حامیان آنها خانه های خشتی و گلی متعلق به افاغنه را تعبیر به مسجد و مدرسه کرده و آن را تبدیل به بزرگترین حادثه وبا عکس انداختن از چند تا قرآن که بر اثر کهنگی جلد آنها پاره شده ، گل مالی کرده وازآن ها توهین به مسجد ومدرسه و هتک حرمت قرآن یاد نموده و فریاد وا اسلاما سرداده اند .
که الحمد لله مردم منطقه اعم از شیعه و سنی علی رقم آن همه تحریکات مولوی های وهابی و سخنرانی ها و پخش عکس و فیلم ساختگی، به ریختن به خیابانها و تحصن چون از ماجرا خبر داشتند ساکت و آرام نشستند و هیچ توجهی به حرف مولویها نکردند.
حال در رابطه با این جریان جناب مولوی عبدالحمید و پیروانش حرفهای زده اند که بسیار جای تامل و سئوال برانگیز است .
مولوی عبدالحمید همیشه می گویند: ما از اول با انقلاب بوده ایم و زمانی که مولوی عبدالعزیز بوده مردم با هم متحد وهیچ تنشی در منطقه نبوده اما حالا بین شیعه و سنی تنش پیش آمده؟
اولا: باید به آمار شهدای اهل سنت را ملاحظه نمود که در رابطه با انقلاب وجنگ تحمیلی، چند شهید خصوصا از قشر مولوی ها داشته اند.
ثانیا : جناب مولوی اگر آن زمان مردم مشکلی نداشتند ما مولوی وارداتی خارجی با تفکرات وهابی در کل استان نداشتیم .همه مولوی ها بومی و دارای عرق ملی و مذهبی بودند و دفاع از کشور را مثل دفاع از ناموس واجب می دانستند.
ثالثا :حالا هم ما با اهل سنت بومی منطقه ومولوی های بومی هیچ مشکلی نداریم و همان برادری و اخوت برقرار است، عمده مشکل ما با اهل سنت مهاجرو مولوی های وارداتی با افکار وهابی از کشورهای گوناگون است.
اما سئوالات مطرح شده در ذهن مردم منطقه
1-جناب مولوی عبدالحمید در خطبه نماز جمعه تاریخ 8/6/1387 چنین بیان داشته که (کدام قانون، کدام عقل میگوید زمانی که ساخت و ساز برای دام ها و حیوانات در روستا آزاد است، نمیتوان برای تعلیم و تربیت دینی ساخت و ساز کرد)
از جناب مولوی می پرسیم: مگر این جا جنگل است که بدون رعایت قانون هرکسی بخواهد درهرکجا خانه ای و یا مدرسه ای بسازد؟ و اصلا در کجای دنیا امکان ساخت و ساز بدون رعایت قانون وجود دارد؟
مگر امام قدس سره که از نظر شما ولی الامر محسوب می شود، نفرمودند: خلاف قانون خلاف شرع است.
اگر طبق نظر شما اگر حکومت همه را در ساخت و ساز آزاد بگذارد و ومرزهای کشور باز کند می شود کشور را اداره کند؟
2- شما که خراب کردن چند تا چهار دیواری متعلق به خارجیان را هتک حرمت به قرآن دانسته و فریاد وا اسلاما، وا قرآنا، سرداده و شیعیان را متهم به شرک کرده اید. و حال آنکه در این حادثه از بینی کسی خون نیامده . چرا در جریان سال گذشته در روستای افتخار آباد خاش توسط هم کیشان شما در شب 21 رمضان ، طلبه ای را شهید کردند و قرآن را با تیر پاره پاره کردند هیچ فریادی از شما بلند نشد. و بر عکس عده ای مستانه فریاد خوشحالی سر می دادید.؟
3- چرا در حادثه تاسوکی و بلوار ثارالله و....که دهها نفر از پیروان اهل بیت به جرم شیعه بودن شهید شدند و در حادثه پاسگاه شهر سراوان که 16 نفر با خیانت سرباز سنی اسیر شدند که فرماندهی همه این جریانات توسط شخصی از تحصیل کرده های دار العلوم مسجد مکی است بوده است این قدر برآشفته نشدید؟
اما در حادثه عظیم آباد تا دلتان خواست به همه مسئولان از نهاد رهبری گرفته تا دولت و...حمله کرده و همه را با پرویز مشرف یکسان کردید؟
4-شما که ادعای طرف داری از نظام را دارید و در هر کوی و برزن به رخ نظام می کشید .چرا در ماجرای حوزه ایرانشهر (چاه جمال ) که پایگاه اشرار شده بود بعد از کشف محل و مشخص شدن همدستی مدیران حوزه که خود بدان اعتراف کردند .و در نهایت به اعدام دو مولوی خیانت کار منجر شد، شما به شدت اظهار ناراحتی کردید ومدتها در صدر اخبار سایت دار العلوم (سنی آنلاین ) از آن به عنوان (اعدام دو روحانی اهل سنت) قرار داده و در بعضی سایتها از آنها به عنوان شهید نام برده و برای آنها مجلس ختم گرفتید.؟
6-چرا از اینکه دولت بر مدارس شما طبق قانون مصوب شورای انقلاب فرهنگی می خواهد نظارت داشته باشد اینقدر شاخ وشانه می کشید و از آن به عنوان عبور از خط قرمز اهل سنت نام می برید و می گویید: به هیچ کس اجازه عبور از این خط را نمی دهیم.؟ مگر در حوزهای علمیه شما چه می میگذرد و چه تدریس می شود که نمی خواهید کسی از آن خبر دار شود..؟
7- چرا در مراسم ختم صحیح بخاری از کسانی دعوت می کنید که فتوی به شرک شیعه می دهند و بعد هم دم از وحدت میزنید که ما وحدت را نقض نکرده ایم بلکه شیعیان وحدت را بر هم می زنند؟
8-چرا از تعداد آماری که خودتان در باره طلبه های سیستان می دهید 500 تا پسر و300تا دختر تعداد طلبه های بومی به یک دهم هم نمی رسد و طبق بعضی آمار فقط 25 نفر بومی و بقیه غیر بومی هستند.؟ آیا همه طلبه های خارجی مجوز داررند ..؟
والسلام علیکم و رحمه و بر کاته
منبع :www.Shia-News.Com
چند لینک خواندنی:
مصاحبه معاون سياسي استانداري سيستان وبلوچستان راجع به تخريب حوزه علميه لوتک
تشديد جنگ دوجانبه هکرهاي شيعه وسني عليه يکديگر
ديدار مديران ارشد گروه امنيتی آشيانه با آيتالله مكارم شيرازی
«نیّت» هكر؛ معياری برای تعيين اخلاقی بودن «هك»
فيلم «فراتر از فتنه» و بازتابهاي جهاني آن
آمارهای رسمی در المان نشان می دهد تعداد مسلمانان در این كشور ۱۳ برابر افزایش یافته است
نظر یکی از مراجع در مورد نرم افزارهای کسب درآمد مثل Bux.to Autoclicker وmulti cilckerیکشنبه سی و یکم شهریور 1387
تحلیلی از مناظره دکترحسینی قزوینی و مولوی مرادزهی
با سلام به همه بزرگواران و عرض تسلیت به محضر مولایمان حضرت مهدی صلوات الله علیه و همه شما به مناسبت شهادت اول مظلوم عالم امیرالمومنین علی علیه السلام


تصاویر فوق مربوط به همین مناظره میباشد
متن زیرنوشته :مهدی ذوقی میباشد:
این متن تحلیلی است کاملا" بی طرفانه از مناظره مولوی مرادزهی از علمای دسته اول اهل سنت با دکتر قزوینی از علمای جهان تشیع . امید است با مطالعه این نقد و بررسی راه حقیقت بیش از پیش روشن شود . جهت بسط حقیقت این مناظره به تمام حوزه های دیگر , آوردن این نوشتار را حتی بدون ذکر منبع بدون اشکال می بینم
1- سوال اقای قزوینی : حدیث { راستگوتر از فاطمه کسی نبود } با سند صحیح چنانکه هیثمی در مجمع الزواید و ابن حجر در الاصابه آنرا صحیح می دانند , آمده است . حضرت زهرا از خلیفه اول مطالباتی داشت ولی ابوبکر آنها را رد کرد . آیا این نشانگر تکذیب پیامبر نیست ؟
جواب : مرادزهی : با اشعاری از اقبال لاهوری و قسمتهائی از خطبه های مساجد اهل سنت , فضائل حضرت زهرا را تائید می کند .
تحلیل : جناب مراد زهی با اشعاری که خواندند به نوعی حدیث ذکر شده را تا ئید کردند و اعتقاد خود به این حدیث و بسیاری از فضائل دیگر نسبت به حضرت زهرا را اذعان نمودند . اما سوال در مورد تکذیب سخن پیامبر توسط ابوبکر بود و هیچ جوابی به آن داده نشد و با شاخ و برگ دادن به مطالب و طولانی کردن بی مورد سخن , از شنیدن جوابی منطقی از سوی اهل سنت محروم شدیم و همچنان این سوال در اذهان جهان تشیع بدون پاسخ باقی ماند .
2- سوال اقای مرادزهی : سوال خارج از موضوع بحث بود // با گذشت 14قرن از آن قضایا الان چه مستنداتی برای طرح این قضیه وجود دارد ؟ نه مدعی علیه موجودست نه شهود وجود دارند .
جواب اقای قزوینی : چند روایت صحیح از دیدگاه اهل سنت موجود است . یکی ندامت ابوبکر است که می گوید { ای کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمی دادم و آن خانه را کشف نمی کردم } سیوطی در مسند فاطمه ص 34 و مقدسی در الاحادیث المختاره ج 10 ص 81 و فرحان مالکی در قراءه فی کتب العقائد ص 52 می گویند : این حدیث با سند صحیح ثابت شده و هیچ شبهه ای در آن نیست . دیگر ابن ابی شیبه در المصنف ج 8 ص 752 می گوید : عمر گفت با آنکه حضرت زهرا برای من احترام دارد اما این مانع از آن نمی شود که دستور بدهم خانه را با ساکنانش به آتش بکشند . همین روایت را بلاذری در الانساب ج 1 ص 586 و طبری در تاریخش ج 2 ص 443 نقل می کند .
تحلیل : جناب مراد زهی فرمودند موضوع خارج از بحث بوده اما خود ایشان و تمام اهل سنت وتشیع شاهد بودند که از هفت الی ده روز قبل از مناظره قرار شده بود موضوع , حضرت زهرا و هر مساله ای که مورد اختلاف شیعه وسنی بوده و با وجود مبارک صدیقه طاهره (س) حل می شود , باشد . اما نمی دانم چرا هر وقت جناب مرادزهی با یک سوال مشکل روبرو می شدند اصرار داشتند آنرا خارج از موضوع بحث که به مدت ده روز روزانه حداقل شش یا هفت مرتبه گوشزد می شد , بدانند . در ادامه مستنداتی برای قضیه هجوم خواستند که آقای قزوینی چند نمونه را با سند صحیح از منظر اهل سنت بیان کردند .
3-سوال اقای قزوینی : بنا بر اعتراف آقای مرادزهی اهل سنت عمر و ابوبکر را مثل اهل بیت دوست دارند .اما با توجه به حدیث بخاری ومسلم در صحیحین فاطمه زهرا از آندو راضی نبوده و خدا و پیامبر هم از آندو راضی نیستند . محبت چنین اشخاصی ( عمر و ابوبکر ) بر خلاف عقل و شرع است . پاسخ بدهند .
جواب : مراد زهی : دلایلی که آقای قزوینی آوردند اصلا" سندیت ندارد . در ادامه آنچیزی که دکتر از انساب الاشراف خواندند آمده : علی و زبیر رفتند پیش ابوبکر و گفتند که دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنیم و بیعت کردند . فقط علی (ع) گلایه داشتند که چرا ابوبکر با ایشان مشورت نکرد .
تحلیل : آقای قزوینی از عدم رضایت حضرت زهرا از ابوبکر و عمر و حب اهل سنت نسبت به عمر و ابوکر که بر خلاف این نارضایتی و غضب است سوال کردند اما جناب مرادزهی این سوال را نادیده گرفته و بی پاسخ رها کردند . این هم در کنار سوال شماره 1 از جمله سوالاتی است که در این مناظره توانائی پاسخ به آن دیده نشد و کاملا" مسکوت ماند . در بعضی از مناظرات دیگر دیده بودیم که وقتی به بن بست می خورند راه جدل و سفسطه و مغلطه را پیش می گیرند اما در باره این دو سوال چیزی جز سکوت از آقای مرادزهی دیده نشد . اما سراغ مطلبی برویم که مرادزهی نقل کرده است . وی بدون اقامه دلیل وبرهان اسناد هجوم را بدون سند می خواند و همه آنها را در یک چشم به هم زدن باطل میکند .البته در ادامه مناظره چند دلیل می آورد که مطمئنا خود او نیز معتقد به این دست و پا زدن های بیهوده و بدون هیچ پشتوانه علمی نیست . او ادامه حدیث هجوم را از انساب الاشراف می خواند که با صحیح بخاری ( چنانچه بعدا" خواهیم دید ) متضاد است و ماجرای هجوم را به یک گلایه علی (ع) از ابوبکر حل می کند . مثل اینکه روایت ندامت ابوبکر که در شماره 2 را در عرض چند دقیقه از یاد برد و صحه گذاردن علمای طراز اول اهل سنت بر این حدیث را نادیده گرفت . حدیث ندامت نیز از جمله روایاتی است که آقای مرادزهی در طول مناظره دیگر از آن یادی نکرد و همان شیوه سکوت را در برابر آن اتخاذ کرد .
4- سوال : مرادزهی : چگونه آقای قزوینی می گویند آندو بر اثر هجوم به خانه وحی خیانتکار بوده اند اما در ج 1 ص 16 احقاق الحق قاضی نورا... شوشتری از امام صادق می خوانیم : آنها عادل بودند , برحق بودند و بر حق هم فوت کردند .
جواب اقای قزوینی : گفتید که طبق روایت انساب الاشراف علی (ع ) آمد و بیعت کرد اما در صحیح بخاری ج 5 ص 82 ح 4240 و صحیح مسلم ج 5 ص 154 آمده که علی (ع) بعد از 6 ماه بیعت کرد .// جناب مرادزهی گفت که ما آندو را خیانتکار می خوانیم اما در صحیح مسلم ج 5 ص 159 ح 4468 آمده که عمر رو به علی (ع) و عباس می گوید : شما رایتان در مورد ابوبکر و خلافتش آنست که هم دروغگوست هم گناهکارست هم حیله گر است و هم خائن است . پس از ابوبکر هم من خلیفه شدم و مرا دروغگو و گنامکار و حیله گر و خائن می دانید // در مورد حدیثی که در احقاق الحق آمده : اولا" : آدرس را اشتباه گفتید ج1 ص 69 . ثانیا" : این حدیث هیچ سندی ندارد . ثالثا" : در ادامه حدیث آمده که منظور من ( امام جعفر صادق ) از عادل این بود که آنهااز عدل عدول کردند و امام اهل آتشند و آیه { وجعلنا هم ائمه یدعون الی النار . قصص 4 } را خواندند و فرمودند : قاسطند یعنی { و اما القاسطون فکانوا الجهنم حطبا . جن 3 }
تحلیل : جناب مراد زهی برای اینکه ابوبکر و عمر را از اتهام هجوم به خانه وحی مبرا کند پا روی اصول اولیه اهل سنت و صحیح بخاری ومسلم می گذارد که شاید برای جهان اهل سنت این حرکت چندان خوشایند نبود . در ادامه خیانتکار بودن عمر و ابوبکر را به قزوینی منتصب کرده و آنرا بر خلاف فرمایشات اهل بیت می داند و گواهی از احادیث امام صادق را با سانسور قسمتی از حدیث می آورد . جناب قزوینی بنا به نص صریح صحیح مسلم حضرت علی را صاحب نظر خیانتکار بودن آندو معرفی کرده و این ادعا را ثابت می کند . ضمن اینکه قسمت سانسور شده حدیث امام صادق را بیان کرده و دست جناب مرادزهی را برای عوام اهل سنت رو میکند . چرا که هرجا می نشستند می گفتند امام صادق , ابوبکر و عمر را قاسط معرفی کرده است . حالا جهان اسلام اعم از شیعه و سنی هستند که باید در مورد این کار مراد زهی تفکر کرده و آیه النساء150 { إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً } را مورد تامل قرار دهند . از همه مهمتر آنکه جناب مرادزهی حدیثی را سانسور کرده اند که اساسا" سند روائی ندارد و کاملا" برای هر دو گروه شیعه و سنی چنین احادیثی بی ارزش است .
5- سوال اقای قزوینی : در صحیح مسلم ج6 ص22 آمده هر کس بمیرد و بر او امامی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است .از طرف دیگر در صحیح بخاری و مسلم آمده که فاطمه (س) نه تنها با ابوبکر بیعت نکرد بلک غضبناک هم از دنیا رفت . آیا زهرا (س) به مرگ جاهلیت مرده ( العیاذ بالله ) یا خلافت ابوبکر مشروع نبوده ؟
جواب اقای مراد زهی : حدیث نورا... شوشتری به زبان عربی است , عادل و قاسط در زبان عربی به چه معنائی هستند ؟ // اما در مورد حدیثی که علی (ع) ابوبکر و عمر را خیانتکار و دروغگو می داند : مفهوم این حدیث استفهامی است و می گوید آیا شما فکر می کردید که ایشان کاذبا" غادرا" آثما" خائنا" است ؟ // در کشف الغمه اربیلی ج2 ص 291 از قول امام سجاد آمده که نسبت به متعرضین و آنهائی که نسبت به سه خلیفه اول بدگوئی بودند فرموده اند ما باید نسبت به اصحاب و مومنین گذشته دعای مغفرت کنیم .
تحلیل : گوینده سخن ( امام صادق ) منظور خود را به زبان عربی آورده است و آنرا تشریح نموده . جمله ( آنها از عدل عدول کردند و امام اهل آتشند ) به زبان عربی آمده است . آیه قرآن که امام صادق بیان کرده اند { وجعلنا هم ائمه یدعون الی النار . قصص 4 } به زبان عربی است . منظور از قاسط هم با آیه قرآن روشن شده است { و اما القاسطون فکانوا الجهنم حطبا . جن 3 } که اینهم به زبان عربی است . جناب مراد زهی وقتی که دست خود را در ماجرای سانسور حدیث روشده دیدند راه جدل را پیش گرفتند ولی مثل اینکه اساسا" حواسشان جای دیگری بوده و نشنیدند که اگر هم ما حدیث را سانسور شده بپذیریم !!! نمی توانیم حدیث بدون سند را گواهی قرار دهیم چرا که با راه انصاف و اسلام و عقل در تضاد است . در ادامه پاسخ , ایشان دو مورد را بیان کردند که از سوی جناب قزوینی پاسخ داده خواهد شد .
اقای قزوینی : روایت کشف الغمه در سندش ابوهریره است و او به هیچ عنوان مورد وثوق نیست چون امیرالمومنین او را ذم کرده است // در مورد خیانتکار بودن ابوبکر و عمر از دیدگاه علی (ع) در صحیح مسلم و جواب اقای مرادزهی :
1. خلیفه دوم سوال نکرد بلکه می گوید ( فرایتمانی ) یعنی رای و نظر شما این بود که من دروغگو , حیله گر و خائنم
2. امیرالمومنین و عباس وقتی که خلیفه دوم گفت شما رایتان این بود , نه علی (ع) ونه عباس و نه بقیه اصحاب این را تکذیب نکردند و نگفتند : نه , ما نسبت به شما چنین عقیده ای نداریم .
3. خود آقای بخاری به خاطر اینکه این موضوع را توهین به خلیفه اول و دوم می داند به جای دروغگو و حیله گر و خائن کلمه کذا و کذا را آورده است .
6- سوال اقای قزوینی : سوال قبل و قبل تر من پاسخ داده نشد . بنا بر اعتراف آقای مرادزهی اهل سنت عمر و ابوبکر را مثل اهل بیت دوست دارند .اما با توجه به حدیث بخاری ومسلم در صحیحین فاطمه زهرا از آندو راضی نبوده و خدا و پیامبر هم از آندو راضی نیستند . محبت چنین اشخاصی ( عمر و ابوبکر ) بر خلاف عقل و شرع است . پاسخ بدهند .
جواب اقای مرادزهی : موضوع بحث ما این نیست و بحث فاطمه زهرا (س) و بحث بیعت یک بحث مستقلی است // در مورد مساله هجوم به خانه زهرا (س) مدرک ارائه کنید . نه خود علی و نه خود فاطمه و حسن و حسین این ادعا را در طول 14 قرن مطرح نکرده اند // در خطبه 219 نهج البلاغه آمده ( متن عربی را نمی خوانم !! ) : خداوند شهرهای عمر را آباد گرداند او کجی را راست نمود و بیماری را معالجه کرد و بر پا داشت و تبهکاری و فساد را پشت سر نهاد و پاک وبی آلایش از دنیا رفت و نیکوئی و خیر خلافت را دریافت و از شر و بدی هم پیشی گرفت . در بخش کلمات قصار نهج البلاغه شماره 459 آمده بعد از ابوبکر بر مسلمانان فرمانروا شد پس امر خلافت را بر پا داشت و ... . این کلمات مطاعن خلیفه اول و دوم و هجوم به خانه وحی را رد می کند .
تحلیل : قزوینی بعضی از سوالاتی را که جناب مراد زهی پاسخ نداده اند و در برابر منطق آن سکوت نموده اند را مطرح می کند اما متاسفانه مرادزهی با کلمه تکراری خود حوصله اهل سنت و تشیع را سر برد . ایشان دوباره اذعان نمود که از موضوع بحث ما خارج است . تقریبا" نصف مناظره طی شده اما هنوز ایشان به موضوع بحث پی نبرده است . مرادزهی دوباره از آقای قزوینی مدرک هجوم به خانه علی (ع) را می خواهد . خواننده این تحلیل به خوبی دریافته است که تا به حال مدارک زیادی در این مورد از طرف جناب قزوینی مطرح شده است و به تمام شبهات این مدارک به وسیله منابع موثق اهل سنت پاسخ داده شده است . اما چرا جناب مراد زهی دوباره حرف خود را تکرار میکند ؟ هیچ کس آگاه نیست . اگر دلایل قزوینی غلط باشند ناچاریم بپذیریم کتب اهل سنت اشتباه و مملو از غلط است , جانب مرادزهی با علم به این مطلب , هیچ گاه دلیلی برای رد ادله جناب قزوینی نیاورد چون در اینصورت باید جلوی کتب معتبر خودشان می ایستاد ولی برای خالی نماندن عریضه دوباره گوئی کردند . اما در ادامه جناب مراد زهی که تمام سخنانشان را عربی می گفتند با اشاره به خطبه نهج البلاغه شبهه ای را وارد کردند که جناب قزوینی به آن پاسخ میگویند . اگر نگاهی به این خطبه نهج البلاغه بیندازیم متوجه دلیل عربی نخواندن مرادزهی میشویم : لله بلاء فلان فلقد قوم الاود و داوی العمد و اقام السنه و ... . بازهم جناب مرادزهی دست به شیطنت زدند , انگار اصلا" برای روشن شدن حقیقت نیامده اند , گناه هزاران جوان شیعه و سنی بی طرف که به امید روشن شدن حقیقت پای مناظره نشسته اند چیست ؟ ایشان برای اینکه کلمه فلان را با خیال راحت به عمر نسبت دهند از خواندن متن عربی آن صرف نظر کردند . گویا یادشان رفته که حتی شارحان سنی مذهب نهج البلاغه کلمه فلان را به عمر نسبت نداده اند . مگر پنج دقیقه قبل ( سوال 5 را ببینید ) به تمام بینندگان مناظره با دلیل محکم از صحیح مسلم ثابت نشد که نظر علی (ع) درباره عمر و ابوبکر خائن و دروغگو و گناهکار است . پس چطور دوباره با زیر پا نهادن شعور بینندگان مناظره این عوام فریبی ها را انجام می دهند ؟
7- سوال اقای مرادزهی : مستندات هجوم را بیان کنید .
جواب اقای قزوینی : قبلا" عرض کردم در المصنف با سند صحیح ( دکتر قزوینی رجال این حدیث را با کتب رجالی اهل سنت بررسی کردند و صحت این حدیث را به اثبات رساندند ) آمده که عمر گفت من دستور می دهم خانه را به آتش بکشند و حضرت زهرا و علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) را تهدید به سوزاندن می کند . آیا خلیفه حق دارد اگر کسی ممانعت از بیعت کرد این کار را بکند ؟ بیعت کردن از قبول دین بالاترست ؟ قرآن صراحت دارد که لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی . و نسبت به خود رسول خدا صراحت دارد که تو وظیفه ات فقط ابلاغ است و حق شما این نیست که مردم را به زور وادار به اسلام کنید . طبری و بلاذری هر کدام احادیثی را با مضمون هجوم به خانه را دارند که سندا" صحیح است . روایت ندامت ابوبکر از تهاجم را هم داریم که سیوطی و فرحان مالکی و مقدسی رای به صحیح السند بودن آن داده اند . ابن تیمیه حرانی در منهاج السنه ج4 ص220 می گوید ابوبکر خانه زهرا را بهم ریخت و وارد خانه شد و خانه را کشف کرد . شهرستانی و عسقلانی در لسان المیزان ج1 ص268 و صفدی در الوافی و قرطبی همه این قضیه را مطرح می کنند . عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب الامام علی و محمد هیکل در کتاب ابوبکر صدیق ص62 و عمر رضا کحاله این روایت را قبول دارند و مشکلی ندارد .
تحلیل : جناب قزوینی در جواب مولوی مرادزهی مستنداتی را با سند صحیح طبق قواعد اهل سنت بیان می کند . البته این مستندات را بارها و بارها تبیین کرده بودند اما جناب مرادزهی برخلاف روح مناظره که تلاش برای روشن شدن مطاللب است , با دست و پازدن های بیهوده و تکرار مکررات قصد شبهه افکنی دارند ولی با اتمام این تلاشها قزوینی با منابع مورد وثوق اهل سنت این شبهات را جواب دادند . حتی جناب مرادزهی اشکالی بر دلایل قزوینی نمی گیرند و فقط می گویند : ( دوباره بگو ) .
8/-سوال اقای قزوینی : با توجه به مصادر عرض شده , قضیه هجوم ثابت است و این هجوم نشان می دهد که اجماعی در کار نبوده و علی (ع) و عده ای از بنی هاشم از بیعت با ابوبکر خارج بوده اند . ابن حزم اندلسی در المحلی ج9 ص345 می گوید : لعنت خدا به اجماعی که حضرت علی (ع ) و صحابه اش در درون اجماع نباشند .
جواب اقای مرادزهی : از روایت المصنف در مورد هجوم حداکثر تهدید ثابت است و اینکه راوی این حدیث زید بن اسلم است و بنابر کتاب تقریب التهذیب ابن حجر این روایت منقطع و بی ارزش است // خانه علی و فاطمه زهرا متصل به مسجد النبی بود یعنی اگر خانه آتش می گرفت مسجد هم آتش می گرفت . چگونه است با این صحابه ای که هر به مسجد می آمدند , باید حدیث به حد تواتر می رسید . نه اینکه در چند کتاب که راویشان مثل جابر جعفی که کذاب است و زید بن اسلم که منقطع است مطرح شود .// روایت بلاذری در انسال الاشراف باطل است چون نمی توان مطلب به این مهمی را از یک کتاب نسب نامه ثابت کنیم .
تحلیل : خواننده عزیز مصادر آمده در شماره 7 را ببیند . آیا عجیب نیست که با این همه منبع جناب مراد زهی به المصنف تکیه زده اند . انگار که اصلا" بقیه آنها را نشنیده اند و در مقابل روایتی مثل ندامت ابوبکر کاملا" بی پاسخ هستند و خود را به نشنیدن زده اند . ایشان با ایجاد اشکال در سند این روایت قصد بی ارزش جلوه دادن آن را دارد اما قزوینی در ادامه جواب ایشان را با کتب معتبر و نظر علمای طراز اول اهل سنت , می دهد . جناب مرادزهی می گویند اگر خانه را آتش زدند پس چرا مسجد همجوار آنجا آتش نگرفت . جناب مرادزهی فراموش کرده اند که عمر و بقیه نمایندگان ابوبکر فقط در خانه را آتش زدند نه کل خانه را . مراد زهی گمان میکند علی (ع) در آلاچیق زندگی می کرده است که با آتش زدن در خانه , دیوارهای گلی هم آتش بگیرد و تمام خانه و ساکنان کوچه را با خاکستر یکسان کند . در ادامه جناب مرادزهی دست به اعلان نظر عجیبی می زند و وقتی که با سند صحیح روایت روبرو می شود , به خاطر نام کتاب استناد به آن غلط است . جناب مرادزهی فراموش کرده اند سند صحیح این روایت یعنی یکی از شاهدان هجوم به خانه وحی ویکی از اصحاب رسول خدا که از نظر اهل سنت ستارگان نجات امت هستند این روایت را نقل کرده است تا به امروز به دست ما رسیده , یعنی یکی از شهود ماجرا آنرا نقل نموده است و تمام علمای طول تاریخ اهل سنت با پشتوانه ای تقریبا" 1500 ساله این شاهد را راستگو می دانند و به او اعتماد کرده اند . اما در مورد اینکه این روایت به حد تواتر نرسیده پس دروغ است باید بگویم یکی از اهل سنت که اتفاقا" با هم به این مناظره گوش می کردیم گفت {این سخن مرادزهی کاملا" بی منطق است چون این روایت در نزد شیعه ها در مقام تواتر است پس برای آنها قابل قبول است و در نزد ما سنی ها هم خبر واحد اگر با سند صحیح باشد مثل آیات قرآن مورد وثوق است پس برای ما هم این روایت مورد وثوق است هر چند به حد تواتر نرسیده باشد } . البته در طول تاریخ از طرق بسیاری این قضیه بدست شیعه و سنی رسیده است اما جبهه گیری اهل سنت در برابر این موضوع دلیل دیگری است برای عدم تواتر در نزد ایشان . چون هر کس این روایت را نقل می کرد او را کافر می دانستند مثل ابراهیم سیار . و وقتی هم برای قضیه هجوم از آنها دلیل آورده شود می گویند فلانی کافر بوده است . وقتی سوال می کنیم چرا کافر بوده میگویند چون قضیه هجوم را نقل کرده است !!!!!!!!!! . دلیل دیگر عدم تواتر از بین بردن کتبی است که اهل سنت با آنها مخالف هستند . اهل سنت هر وقت مطلبی را بر خلاف میلشان می دیدند آنرا از بین میبردند . نمونه ای از آنرا در تحریف بخاری در شماره 5 دیدیم .در العلل و الرجال ج1 ص60 میخوانیم : احمد بن حنبل در کتاب العلل می گوید : ابوعوانه کتابی در معایب اصحاب رسول خدا نوشته بود , سلام بن ابی مطیع نزد او آمد و گفت ابی عوانه آن کتاب را به من بده . ابوعوانه کتاب را به او داد و سلام آنرا گرفت و سوزاند . در الکامل ج5 ص519 ابن عدی درباره ابن خراش می نویسد او دو کتاب درباره حرکت های ناروا و معایب ابوبکر و عمر تالیف کرده است . سپس ابن عدی او را توثیق می کند . به راستی آن دو کتاب الان کجا هستد ؟
9- سوال اقای مرادزهی : بجای سوال , پاسخ روایت طبری را می دهم : کتاب طبری یک کتاب تاریخ است و طبری این تعهد را نداشته که روایات صحیح را بیاورد وانگهی چه تضمینی وجود دارد که در تاریخ طبری هم دستبرد نباشد . پس نمی توان به آن استناد کرد . لطفا" از نهج البلاغه دلیل بیاورید .
جواب : قزوینی : کاش آقای مرادزهی حداقل به سند روایت المصنف یک نگاه می کردند . در آنجا آمده { زید بن اسلم عن ابیه اسلم } .این حدیث انقطاع ندارد جناب مراد زهی ! .او از پدرش حدیث نقل می کند . ابوزرعه و ابو حاتم و ابن سعد و نسائی و ابن خراش همه می گویند زید بن اسلم ثقه است ( تهذیب الکمال ج10 ص17 ) .پدرش اسلم قرشی است که مزی میگوید زمان پیامبر را درک کرده و عجلی هم گفته : مدینی الثقه . ابوزرعه هم گفته ثقه است ( تهذیب الکمال ج2 ص330 ) // گفتید از نهج البلاغه دلیل بیاورم , چشم . در خطبه 202 نهج البلاغه آمده : علی (ع) هنگام دفن حضرت زهرا خطاب به رسول گرامی فرمودند یا رسول ا... دخترت به تو خبر داد که امت تو در حق فاطمه ظلم کردند . در منهاج البراعه ج13 ص14 می خوانیم : این اشاره دارد به شکستن پهلوی حضرت زهرا و سقط جنین حضرت زهرا . این تعبیر را عمر رضا کحاله در اعلام النساء ج3 ص21 و مامون غریب در خلافه علی بن ابی طالب ص33 و عبدالعزیز شناوی در سیدات نساء اهل الجنه ص151 نقل میکنند .
تحلیل : مولوی مرادزهی هرقدر که تلاش کردند حداقل یکی از منابع روائی هجوم به خانه اهل بیت را شبهه دار کنند به در بسته خوردند و با دلایلی از کتب خودشان روبرو شدند . در ادامه ایشان از منابع تشیع دلیل خواستند که قزوینی مقداری را از نهج البلاغه و منابع اهل سنت که شاهد بر سخن نهج البلاغه بودند ذکر کرد. اینکار برای این بود که اگر آقای قزوینی تنها از نهج البلاغه دلیل می آوردند جناب مرادزهی آنرا از تحریفات شیعی قلمداد میکردند و برای جلوگیری از این شبهه زائی ایشان قرائن اهل سنت را نیز از زبان بزرگترین و فحول علمای سنی مذهب ذکر کردند . اما بنابر آنچه که خواهیم دید جناب مرادزهی برای فرار از سخن اهل سنت , علمای خودشان را لت و پار کرده و به مقام علمی آنها لگد پرانی بی مورد می کند . اما در مورد تحریف تاریخ طبری جناب مرادزهی باید دلیل اقامه کند وگرنه از وی پذیرفته نمی شود . به همان دلیلی که صحیح بخاری تحریف نشده است باید بگوئیم تاریخ طبری نیز تحریف نشده است . جناب مرادزهی وقتی سند صیح روایت را می بیند تهمت تحریف به تاریخ طبری را وی زند , همان کتابی که اهل سنت درباره آن نوشته اند : { کتاب "تاریخ الطبری" تاریخ "الرسل والملوک" أو الأمم والملوک من أهم کتب المصادر فی مجال التاریخ، إذ یعد أوفی عمل تاریخی بین مصنفات العرب أقامه مصنفه علی منهج مرسوم، وساقه فی طریق استقرائی شامل، بلغت فیه الروایة مبلغها من الثقة والأمانة، أکمل ما قام به المؤرخون قبله، کالیعقوبی والبلاذری، والواقدی، ومهد لمن جاء بعده کالمسعودی، وابن مسکویه وابن الأثیر وابن خلدون ولم یقتصر علی تاریخ الإسلام بل أرخ لما قبل الهجرة بل ابتدأ من القول فی ابتداء الخلق ما کان أوله.. ..}
10- سوال اقای قزوینی : آقای مراد زهی گفت این روایت تهدید را ثابت می کند . آیا تهدید فردی برای بیعت از دیدگاه قرآن سند دارد ؟ این تهدید مخالف سوره نور آیه54 است : << اگر از رسالت تو ( که به مراتب از امامت و خلافت بالاتر است ) رویگردان شدند , گناهشان مال خودشان است
جواب اقای مرادزهی : خطبه 219 نهج البلاغه این خطبه ای که جناب قزوینی از نهج البلاغه نقل کردند نفی می کند . خطبه ای که ایشان خواندند دلیل و سند روشنی بر قتل فاطمه زهرا و سقط جنین او نیست . // شما از روزنامه نگاری مثل هیکل دلیل می آورید که سندیت ندارد و تنها رمان نویس وادیب هستند .// در ناسخ التواریخ میرزا تقی خان در شرح حال امام زین العابدین امده : از جناب زید سوال کردند درباره ابوبکر و عمر چه می فرمائید ؟ فرمود : من و تمام اهل بیتم درباره اینها جز خیر نمی گویند و ایشان به هیچکس ظلم نکرده اند و به کتاب الله و سنت رسول عمل کردند .
تحلیل : در بخش سوال 6 جواب زرنگی و تحریف جناب مرادزهی در مورد خطبه 219 نهج البلاغه آمده است . البته در ادامه مناظره نیز آقای قزوینی جواب اهل سنت را به آقای مرادزهی در مورد این خطبه میدهد . اما گفتند روایت نهج البلاغه دلیلی بر شهادت حضرت زهرا (س) نیست . باید بگوییم با روایات اهل سنت که تا به اینجای مناظره با سند صحیح از نظر اهل سنت اقامه شده چه کنیم ؟ اگر قرار است از منابع شیعه روایتی ذکر شود , این مساله در حد تواتر است . خوب است آقای مرادزهی مطلب شماره 9 را مطالعه کنند . اما روایتی که از ناسخ التواریخ آمده اصولا" سند ندارد تا مورد احتجاج قرار بگیرد . اگر قرار باشد هر یک از طرفین شیعه و سنی به روایات بدون سند اتکا کنند , هیچگاه حق ظاهر نمی شود واسلام در چشم بهم زدنی نابود می شود . در کدام سوال و جوابی در طول مناظره شاهد آن بودیم که جناب قزوینی شواهد و روایات بدون سند ذکر کند ؟ ولی تا جائی که دلتان بخواهد آقای مراد زهی اینگونه روایات را به شهادت می آورد که نه تنها مورد قبول تشیع نیست بلکه جمهور فحول و علمای اهل سنت با آوردن حدیث بدون سند مخالفت دارند . کافیست برای اثبات دروغ بودن این روایت بدون سند مطالعه ای دوباره بر مطلب شماره 4 و5 داشته باشیم . آقای مرادزهی بار دیگر در مقابل سوال قزوینی سکوت کرده اند و هنوز پاسخی به آن نداده اند . ایشان کلا" فراموش کرده مناظره برای پاسخ به سوال طرف مقابل است نه سکوت در برابر آن و تکرار مکررات .
11- سوال اقای مراد زهی : بجای سوال در مورد طبری یک چیز دیگر عرض کنم : نخستین راوی تاریخ طبری ابن حمید است که از دیدگاه محدثین متهم به دروغ پردازی و منکرالحدیث است . آخرین راوی نیز منقطع است .
جواب اقای قزوینی : جناب مرادزهی ! آقای مزی در تهذیب الکمال ج5 ص100 از یحیی بن معین و از ابوزرعه و از احمد بن حنبل توثیق ابن حمید را نقل می کند . وقتی شخصیتی مثل احمد بن حنبل ( رئیس حنابله ) , یحیی بن معین و ابوزرعه که از استوانه های علمی اهل سنت هستند وی را توثیق می کنند حرف دیگران قابل قبول نیست . ایشان گفتند که منکر الحدیث است . ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان ج2 ص308 می گوید اگر بنا باشد هر کس منکر الحدیث بود او را تضعیف کنیم , از محدثین یک نفر هم سالم نمی ماند . ذهبی هم میزان الاعتدال ج1 ص118 اینرا نقل می کند . پس روایت کاملا" سند صحیح دارد. بعضی از راویان صحیح بخاری مثل محمد بن عبدالرحمن طوافی و مفضل بن فضاله بنابر مقدمه فتح الباری منکر الحدیث هستند . // جناب محمد هیکل که گفتید یک روزنامه نگار است , ایشان 2 مرتبه وزیر معارف مصر و 1 مرتبه رئیس مجلس شیوخ مصر بوده .// در رابطه با آن خطبه ای که از نهج البلاغه (219) مطرح کردید که مراد جناب عمر بن خطاب است , کافیست که جناب آقای صبحی صالح که از شخصیت های برجسته اهل سنت است میفرماید : مراد عمر بن خطاب نیست بلکه یکی از اصحاب علی (رض) است . روشن کننده این قضیه مطاعن دیگری است که در نهج البلاغه آمده است .
تحلیل : وقتی مولوی مرادزهی دیدند که با تهمت تحریف تاریخ طبری راه به جائی نمی برند در اسناد روایت شبهه ای ایجاد کردند که احمد بن حنبل جواب جناب مرادزهی را داد و سند این روایت را نیز بدون آلایش توصیف کرد. درمورد انقطاع آخرین راوی کاش مدرکی هم ارائه می شد چون با رجوع به تاریخ طبری چنین انقطاعی دیده نمی شود .
12-سوال : قزوینی : جناب مرادزهی تهدید به خانه وحی را قبول کردند . پس چرا عمر برای سعد بن عباده که تا آخر عمر بیعت نکرد , به خانه ایشان هجوم نبردند ( تهذیب الکمال ج10 ص18 ) و یا ابن بن سعید بن عاص جزء کسانی هستند که از بیعت خودداری کردند , چرا به خانه آنها هجوم نبردند ( اسد الغابه ج1 ص37 ) . چرا خلیفه دوم دوگانه برخورد کردند ؟
جواب اقای مرادزهی : مسلمانان مدینه که شبانه روز 5 بار در مسجد النبی نماز می خواندند کجا هستند که این قضیه در حد تواتر ثابت می شد . بنی هاشم کجا بودند ؟ علی شیر خدا کجا بود ؟ آیا این زیر سوال بردن تربیت پیامبر را نمی رساند که بعد از 23 سال نتوانست اصحاب خود را تربیت کند و به محض فوت او اصحاب به جان دخترش افتادند ؟ عبدالفتاح عبدالمقصود شاهد این قضیه نبوده که بخواهد به خلیفه دوم اتهام وارد کند . کجا هستند شاهدان این قضیه ؟ // چون برخی از روایات نهج البلاغه مذمتی است پس همدیگر را ساقط می کنند پس باید باز گردیم به قرآن : << و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه >> . مهاجرین اول چه کسانی بودند ؟ خلیفه اول و دوم و سوم و چهارم . خداوند از آنها اعلام رضایت می کند .
تحلیل : قضیه تواتر حدیث بطور مبسوط در شماره 8 توضیح داده شده است . اما اگر منظور مولوی مرادزهی از جمله " علی شیر خدا کجا بود ؟ " اینست که چون علی شیر خداست پس باید با شمشیر خودش ذوالفقار عمر را می کشت , سخنی بدون منطق است زیرا : زمانی که زینب بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفتند زنان و اهل و عیال رسول خدا مشغول گریه و عزاداری بودند در این هنگام عمر در حضور پیامبر خدا شروع کرد به تازیانه زدن آنها که با مخالفت رسول خدا مواجه شد : عن ابن عباس قال : لما ماتت زینب بنت رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : ألحقوها بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون فبکت النساء فجعل عمر یضربهن بسوطه فأخذ رسول الله صلی الله علیه وسلم یده وقال:مهلا یا عمر دعهن یبکین ، وإیاکن ونعیق الشیطان.إلی أن قال:و قعدرسول الله صلی الله علیه وسلم علی شفیر القبر وفاطمة إلی جنبه تبکی فجعل النبی صلی الله علیه وسلم یمسح عین فاطمة بثوبه رحمة لها .
مسند أحمد 1 ص 237 ، 335 ، مستدرک الحاکم 3 ص 191 وصححه وقال الذهبی فی تلخیص المستدرک : سنده صالح ، مسند أبی داود الطیالسی ص 351 ، الاستیعاب فی ترجمة عثمان بن مظعون ج 2 ص 482 ، مجمع الزوائد 3 ص 17 . وأخرج البیهقی فی السنن الکبری 4 ص 70 . عمر جلوی چشم پیامبر زن رسول الله را میزند . آیا رسول خدا عمر را قصاص کرد و او را مورد ضرب قرار داد ؟ خیر . علی (ع) پیرو پیامبر است و سنت و منش او را پیاده می کند . اوست که پیامبر در وصفش فرموده علی مع الحق و الحق مع العلی . پس این رفتار علی (ع) طبق سنت رسول خدا و پیامد آن طبق روش قرآن است و بنا به نص صریح روایت , حق همیشه با علی (ع) است و کار او حق بوده . جناب مرادزهی با جمله " زیر سوال بردن تربیت پیامبر" خواستند به اصطلاح هوچی گری کنند اما غافل از اینکه خود رسول خدا فرموده اند امت من بعد از من مرتد می شوند . تفصیل این مطلب را دکتر قزوینی در ادامه مناظره با دلایل محکم آورده است . ایشان گفتند " عبدالفتاح عبدالمقصود شاهد این قضیه نبوده" . خیر کسی هم چنین ادعائی نکرده است . در طول مناظره روایاتی با سند صحیح در نزد اهل سنت خوانده شد که موید هجوم بودند من جمله روایت ندامت ابوبکر . سند صحیح یعنی چه ؟ جناب مرادزهی فراموش کرده اند سند صحیح این روایات یعنی یکی از شاهدان هجوم به خانه وحی ویکی از اصحاب رسول خدا که از نظر اهل سنت ستارگان نجات امت هستند این روایت را نقل کرده است تا به امروز به دست ما رسیده , یعنی یکی از شهود ماجرا آنرا نقل نموده است و تمام علمای طول تاریخ اهل سنت با پشتوانه ای تقریبا" 1500 ساله این شاهد را راستگو می دانند و به او اعتماد کرده اند . ایشان فرمودند " چون برخی از روایات نهج البلاغه مذمتی است پس همدیگر را ساقط می کنند" . مثل اینکه وقتی جناب قزوینی مطلب شماره 11 را بازگو می کردند , جناب مولوی حواسشان کمی پرت بود . ولی در عوض ایشان تمام مسلمانان اعم از شیعه وسنی دلایل قزوینی را شنیدند . و دانستند که اصلا" روایت موید عمر در نهج البلاغه وجود ندارد ( چنانچه علمای سنی و شیعه معترفند ) که بخواهد روایات مذمتی را ساقط کند . ایشان آیه قرآن را شاهد بر صدق گفتارشان آوردند ولی ای کاش کمی در آیه دقت می نمودند . السابقون یعنی کسانی که در اسلام آوردن سبقت گرفتند و از همه برای دعوت به اسلام مشتاق تر بودند . این حتما" شامل عمر و ابوبکر نمی شود زیرا با آن روایاتی که جناب مرادزهی در طول 2 ساعت مناظره مشتاق شنیدنشان بود و در آخر هجوم را ثابت کرد در منافات است . چطور کسی مشتاق اسلام و عمل به آن است اما به سبط نبی مکرم حمله ور می شود . از طرفی منظور آیه آن عده ای هستند که در دینشان ثابت ماندند نه آنهائی که بنا بر نص صحیح بخاری مرتد شدند . پس این آیه مقصود آقای مرادزهی را تائید نمی کند .
سه دقیقه نهائی اقای مرادزهی :
علی که شاهد ماجرای هجوم است کجاست ؟ ذوالفقارش کجاست ؟ در شرح ابن میثم ص488 می خوانیم که علی می فرماید ناصح ترین انسانها برای خلق خدا و رسول خدا خلیفه صدیق و خلیفه فاروق هستند .آنها جایگاهی والا در اسلام دارند . و با وفات آنها زخم شدیدی بر اسلام پدید آمد .خداوند به آنها جزا و پاداش خیرعنایت فرماید. همچنین در کتاب شافی علامه علم الهدی ج2 ص428 از قول علی آمده بهترین امت بعد از پیامبر ابوبکر و عمر هستند .
سه دقیقه نهائی اقای قزوینی :
در رابطه با این که ایشان فرمودند صحابه کجا رفتند . آیا تربیت پیامبر زیر سوال نمیرود . باید بگویم از آقایان اهل سنت سوال کنید که در صحیح بخاری ج7 ص207 ح6507 آمده : تمام صحابه بعد از من مرتد می شوند و وارد آتش جهنم می شوند . ابن کثیر در البدایه و النهایه ج6 ص33 از قول عایشه نقل می کند : همه عرب یعنی همه مسلمانها مرتد می شوند . اما در رابطه با این که ایشان می فرماید این قضیه شهادت حضرت زهرا سندی ندارد , قبلا" هم گفتم از جوینی که استاد ذهبی است و ذهبی او را امام و پیشوا می نامد نقل میکند که وقتی رسول خدا چشمش به فاطمه افتاد فرمودند من می بینم روزی را که حرمت او شکسته می شود و حق او غصب می شود و ارث او گرفته می شود و پهلویش شکسته می شود و جنین او محسن را سقط میکنند ....
تحلیل : در مورد سخنان مولوی مرادزهی که فرمودند " علی که شاهد ماجرای هجوم است کجاست ؟ ذوالفقارش کجاست ؟" در مطلب شماره 12 به تفصیل صحبت شد . اما ایشان حدیثی را خواندند که علمای اهل سنت به دروغ بودن آن اذعان دارند چرا که علی (ع) عمر و ابوبکر را صدیق و فاروق نمی دانست . طبق روایات صحیح السندی که در بسیاری از کتابهای اهل سنت وجود دارد ، این دو لقب مبارک ، از القاب اختصاصی علی علیه السلام بوده است ؛ اما جناب مولوی تلاش کرده اند که این فضلیت را برای خلفای دیگر نقل کنند . ما به چند روایت اشاره می کنیم : بسیاری از علمای اهل سنت ؛ از جمله ابن ماجه قزوینی در سننش که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می آید ، با سند صحیح نقل کرده : عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ لَا یَقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا کَذَّابٌ صَلَّیْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ . عباد بن عبد الله گوید : علی علیه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم ، پس از من جز دروغگو کسی دیگر خود را صدیق نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از دیگران نماز می خواندم . سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البدایة والنهایة ، ج3 ، ص 26 و المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ، ص 112 وتلخیص آن ، تألیف ذهبی در حاشیه همان صفحه ، و تاریخ طبری ، ج2 ، ص 56 ، والکامل ، ابن الاثیر ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطین ، حموینی ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائی ، ص 46 با سندی که تمام روات آن ثقه هستند ، و تذکرة الخواص ، ابن جوزی ، ص 108 و ده ها سند دیگر .محقق سنن ابن ماجه در ادامه می نویسد : فی الزوائد : هذا إسناد صحیح . رجاله ثقات . رواه الحاکم فی المستدرک عن المنهال . وقال : صحیح علی شرط الشیخین . درباره فاروق نیز گفتنی است : محمد بن سعد در الطبقات الکبری ، ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق ، ابن اثیر در اسد الغابة و محمد بن جریر طبری در تاریخش می نویسند :قال بن شهاب بلغنا أن أهل الکتاب کانوا أول من قال لعمر الفاروق وکان المسلمون یأثرون ذلک من قولهم ولم یبلغنا أن رسول الله صلی الله علیه وسلم ذکر من ذلک شیئا . ابن شهاب گوید : این گونه به ما رسیده است که اهل کتاب نخستین کسانی بودند که به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آنها متأثر شدند و این لقب را در باره عمر استعمال کردند و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم هیچ مطلبی در این باره به ما نرسیده است . الطبقات الکبری - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 44 - ص 51 و تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 57 . همچنین طبق عادتی که برای مولوی در طول مناظره دیدیم ایشان حدیثی بدون سند را از الشافی آورده است : با مطلب به اثبات رسیده در همین جلسه مناظره در تضاد است . کافیست ایشان سری به مطلب شماره 4 و 5 بزند تا نظر علی (ع) را در مورد ابوبکر و عمر جویا شوند . ایشان در هنگام نقل قول قزوینی از علامه جوینی وسط حرف ایشان پریده و گفتند " ذهبی به جوینی "حاطب لیل" گفته است .اما باید توجه کنند که این سخن که ذهبی گفته باشد : جوینی «حاطب لیل» است ، تهمتی است که زرکلی به ذهبی میزند ، ذهبی در هیچ یک از کتابهایش چنین جملهای در باره جوینی ندارد . وقتی ذهبی آن همه از وی تعریف و تمجید میکند و حتی از او در تذکرة الحفاظ با عناوین «الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الإسلام» یاد میکند ، چگونه میتوان باور داشت که در جای دیگر او را «حاطب لیل» معرفی کرده باشد ؟!
در آخر از تمام حق طلبان خواهش می کنم کمی تفکر کرده و راه تعصب و لجاج را پیش نگیرند و دنبال کلام مستدل جستجو کنند . برای انطباق صورت این نقد و بررسی با مناظره ,پیشنهاد می کنم فایل صوتی انرا تهیه و با این مطالب تطبیق بدهید تا راهی باشد برای یافتن حق .
فایل صوتی مناظره - به صورت فشرده (zip) / حجم فایل = 8.23 مگابایت
فایل صوتی نظرات بینندگان بعد از مناظره - به صورت فشرده شده (zip) / حجم فایل = 3.48 مگابایت
هشدار شديد آيت الله مکارم نسبت به رواج خرافه
حذف برنامه ويژه ولادت منجي عالم بشريت توسط رايزني فرهنگي ايران در پاريس
تاخت و تاز تبليغي وهابيون در برخي مناطق کشور
تأثير خواندن قرآن بر درمان بيماريهاي رواني و استرس
با اتصال به اين سايت بطور خودکار محل زندگي و ساعات شرعي و جهت قبله نمايش داده مي شود .ودر صورت روشن بودن کامپيوتر در بمحض فرارسيدن زمان اذان بطور اتوماتيک اذان پخش مي شود. همچنین میتونید دعای سحر و افطار را بشنوید
هک کردن سايتهاي شيعه از سوي وهابيها حکايت از عجز و ناتواني آنها در برابر شيعيان دارد
اعتراض تهران به تظاهرات ضداسلامي در آلمان
اعطاي جايزه به وکيل مدافع بهايي ها در ايران
علمای اهل سنت اگر میتوانند به این سوالات جواب بدند
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
چند سوال کوچولو برای بزرگان اهل سنت مثل عبدالرحمن توحیدی که مثل من جوجه نیستند!!!
http://www.tohideislami.blogfa.com
جناب عبدالرحمن توحیدی که خود را هدایت شده میدانند و علتی را هم که برای آن ذکر میکنند این است که یک میلیارد سنی اشتباه میکنند فقط تو جوجه درست می گی؟
میلاد مسعود حضرت زین العابدین سید الساجدین حضرت علی بن الحسین علیه السلام را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما تبریک میگم
قبل از هر چیزیه سوال کوچک میپرسم از این دوست اهل سنت که آیا قوم لوط که اکثرا به انحراف جنسی دچار بودند درمسیردرست و حق بودند یا خانواده چند نفر حضرت لوط منهای همسرش؟؟؟ کدام یک انتخاب درستی کرده بودند؟؟؟
حال از همه برادران اهل سنت که مثل من جوجه نیستند و در ابعاد شتر مرغ ،سیمرغ ، گودزیلا، فیل و غیره هستند میخوام به سوالات زیر اگر میتونند جواب منطقی که برای عاقلان جهان قابل قبول باشه بدند؟؟؟
چند سوال از اهل سنت !
اين مطلب قابل اثبات است که در هيچ مذهبي٬ به اندازه مذهب شيعه٬ حق سوال کردن برای عموم وجود ندارد و نيز در هيچ مذهبی اين قدر به سوالات و حتی شبهات خارجی و داخلی جواب داده نشده است. و تلاش علمای تشيع همواره بر محور پاسخ دادن به شبهات بوده است. مجموعه کوچک زير تلاش چند تن از برادران شيعه مان ٬ سوالات ما ٬شيعيان ٬ از اهل سنت است در راستای اثبات بطلان اين فرقه ها.
1. به این سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه جواب دهید: «جای بسی حیرت و شگفتی است که ابوبکر در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود ( و می گفت : اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم ... یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی علیه السلام در میان شماست ) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر ، این دو نفر غارتگر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت نمودند.»
توضیحات :
- اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم
2. چرا هنگامي که پيامبر در واپسين لحظات عمرخود قلم ودوات خواست تا چیزی بنویسد که بعد از آن امت هرگز گمراه نشود، عمر فرياد زد که اين مرد را رها کنيد همانا هذيان مي گويد! و کتاب خدا براي ما کافي است .اما هنگام وصیت ابوبکر به خلافت عمر در حالي که ابوبکر ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدت بيمارى بيهوش گرديد و پس از آنكه بههوش آمد دنباله وصيت را نوشت ، كسى به وى نگفت درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مىگويد، و سخنش نافذ وصحيح است و هذيان نمی گويد؟
توضیحات:
- ايتوني بدوات وبياض لاکتب لکم کتابا لن تضلّو بعده ابدا.
- دعو الرّجل ان الرّجل ليهجر!حسبنا کتاب الله. (صحيح بخاري؛باب کتابه العلم من کتاب العلم؛جلد 1؛ص22 - مسند احمد؛ تحقيق احمد محمد شاکر؛ حديث 2992 - طبقات ابن سعد؛ج2 ؛ص244 ؛چاپ بيروت)
-لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى عليه عهده ، ثم أغمي على أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : يرحمك الله ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا. كنز العمال ج 5 ص 678، تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ج 39 ص 186 و ج 44 ص 248 راجع: تاريخ الطبرى 2 / 353 ط دار الكتب العلميّة - بيروت، سيرة عمر لابن الجوزى: 37 وتاريخ ابن خلدون: 2 / 85.
3. اگر مخالفت عده ای با جانشینی یک نفر، موثر نیست چرا خلافت ابوبکر و گرفتن حق علی (علیه السلام) را اینگونه توجیه می کنید که عده ای از صحابه با جانشینی علی مخالف بودند و اگر مخالفت با جانشینی موثر است چرا ابوبکر به حرف عده اي از صحابه که با خلافت عمر مخالف بودند، اعتنايي نکرد ؟
توضیحات:
-یعقوبي؛جلد 2؛صفحه 115 - الکامل؛جلد 2؛ص 163 - طبري؛جلد 2؛ص 618 - الامامه والسياسه؛جلد1؛ ص 19 - تاريخ الخلفا؛ص55
4. چه شد که پيامبر – نعوذبالله - به فکرش نرسيد و نتوانست براي خود جانشين مشخص کند اما ابوبکر به عقلش رسید و این کار را کرد ؟
5. اگر ابوبکر گفته است: « اگر خداوند روز قيامت از من از جانشين بپرسد؛خواهم گفت بهترين اهل آنها را بر آنها والي قرار دادم » مي پرسيم پيامبر – بر فرض مذکور - پاسخ خدا را در مورد عدم انتخاب جانشين چه خواهد داد؟
6. چرا علارغم اینکه متعالی و منزه بودن خدا از دیده شدن توسط مخلوقات، از اصول بدیهی توحید است و در قرآن به صراحت آمده است که دیدن خدا ممکن نیست، بخاری و مسلم و بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت معتقد به دیده شدن خدا در روز قیامت هستند؟
توضیحات:
«لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو اللطیف الخبیر: او را هيچ چشمي نمي بيند وحال آنکه اوچشمها را مشاهده مي کند.(انعام 101)» و « وقال الذین لا یرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکة او نری ربنا لقد استکبروا فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا. یوم یرون الملائکة لا بشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا :و آنان که اميد ديدار مارا نداشتند گفتند چرافرشتگان بر ما نازل نشدند يا چرا ما خدا را با چشم نمي بينيم؟ همانا آنان در حق خويش راه تکبر ونخوت پيش گرفته وبه سرکشي وطغيان شديد شتافتند .روزي که فرشتگان راببينند مجرمان در آن روز بشارتي از فرشتگان نيافته وبه آنها گويند ممنوع ومحجور باشيد. (فرقان 21 و 22)» و « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف 143)»
7. اگر عمر خلیفه اسلام است چرا حکم تیمم را نمی داند و آیه تیمم را که در قرآن آمده بلد نیست؟
توضیحات:
- مردي نزد عمر آمد و گفت:من جنب شده وآبي براي طهارت نيافته ام حكم نمازم چيست ؟عمر گفت :نماز نخوان.پس عمار كه اين سخن راشنيده بود گفت :اي اميرالمومنين!آيا به ياد نداري من وتودرسريه اي بوديم وجنب شده وآبي نيافته بوديم.پس تو نماز نخواندي ومن خود را در خاك غلطاندم ونماز خواندم.پس هنگامي كه جريان را براي رسول خدا گفتم , فرمود كافي بود دو دستت را بر خاك بزني وبا آن صورت ودستانت را مسح كني..پس عمر (كه خشمگين شده بود) گفت :عمار!از خدا بترس ! عمار گفت :اگر بخواهي اين جريان را دوباره براي كسي تعريف نمي كنم.
- آيا عمر اين آيه را نشنيده بود كه:ان كنتم جنبا فاطهروا ... فلم تجدوا ما’ فتيممواصعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم وايديكم منه......كه تمام دستور را داده است.معني" اتق الله يا عمر" اين است كه از من بترس و عمار گفت به كسي نخواهم گفت يعني نخواهم گفت تو حكم نمازت را نمي دانسته اي...
- لازم به ذكر است خود همين جناب عمر ! پس از رحلت رسول اكرم فرياد برآورده بود : حسبنا كتاب الله.كتاب خدا براي ما كافي است.( الجمع بين الصحيحين ,حديث دوم)
8. چرا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم در بستر بيمارى فرمودند: «دوات وقلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد»، عمر گفت: «درد بر اوغلبه كرده وكتاب خدا ما را بس است» ؟ در حالیکه خدا در قزآن می فرماید : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمىگويد و تمام سخنان نیست مگر وحی که به او وحی شده است.
9. آیا این که عمر گفت: كتاب خداوند براى ما كافى است «حسبنا كتاب اللّه»، مخالفت عملى او با سنّت رسول اكرم نيست؟
- چون سخن رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم كه فرمود: چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد «لن تضلوا بعدى» مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود؛ بلكه داراى اهميت ويژه بود و از بهترين شاخصهها و مصاديق سنّت به شمار مىرفت.
10. آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم ، مخالفت با قرآن نيست كه مىگويد: از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (الحشر: 7)
11. آيا مردمی در كنار بستر رسول اكرم سر و صدا كردند و اختلاف كردند، مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مىداند: «يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون» (حجرات: 2 )
12. آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم مخالفت با قرآن نيست كه دستور مىدهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم امر پيامبر باشند، و كسانى را كه نظر حضرت را نمىپذيرند، مؤمن نمىداند: «فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلموا تسليماً» (النساء : 65)
13. آيا ممانعت از نوشتن چیزی توسط پيامبر گرامى که تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع ضلالت و گمراهى امت باشد ، عامل ضلالت و گمراهى نشد؟ آيا سخن حضرت را تصديق نمىكنيد و يا ضلالتى صورت گرفته و منكر آن هستيد؟ و اگر قبول داريد، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص مىدانيد؟
14. اینکه ابن عباس از اين قضيه بعنوان يك رزيه و فاجعه و مصیبت جانگداز نام مىبرد و گریه می کند، چه معنايى دارد و عامل آن کیست؟
-« إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم» صحيح البخارى كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة باب كراهية الخلاف ج 8 ص 161 .
15. رسول اكرم با اينكه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» مىباشد، آنچنان از اين برخورد مورد اذيت قرار گرفت و غضبناك شد که دستور داد همه از خانه او بيرون بروند. اين كار صحابه، با آيه شريفه «إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً» (الأحزاب : 57) چگونه قابل جمع است؟
- « فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبى قال لهم رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قوموا (عنّى)» صحيح البخارى ج 7 ص 9، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى .
16. از این دو جمله چه نتیجه ای می گیرید : 1- پيا مبر اكرم فرمودند: فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است وهر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است. 2- بخاری می گوید : «فاطمه در حالت خشم وغضب ابي بكر را ترك گفته وبر او غضبناك ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علي بر او نماز گزارد وشبانه دفنش نمود و ابوبكر را خبر نكرد كه بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد». و ابن قتيبه دينوري می گوید: «فاطمه در بستر بيماري به ابوبكر و عمر گفت: همانا من خدا و ملائکه را شاهد می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما راضی نیستم و هنگام دیدار پیامبر از شما شکایت خواهم کرد.» و ادامه می دهد : «فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و (وهجرته الي ان ماتت»)
- بخاري در مسلم ، محمدبن يوسف گنجي شافعي در باب 99كفايه :./ابو محمد عبد الله ابن مسلم بن قتيبه دينوري در صفحه 14الامامه والسياسه
17. آيا تعيين خليفه كار خوبى است يا نه؟ اگر خوب است چرا می گوييد پيامبر خليفه تعيين نكرد؟ اگر بد است چرا ابوبكر و عمر اين كار را كردند؟
18. متقى هندى اين حديث را از عمر نقل مى كند كه گفت: «هيچ امتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند مگر اين كه گروه باطل آنها بر گروه حق پيروز شدند.
- (ما اختلفت امة بعد نبيها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، كنز العمال 1 / 283، حديث 929، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة).
¬
19. اگر نحوه بيعت گيرى و انتخاب خليفه در سقيفه صحيح بود، چرا عمر آن را «فلتة» (يعنى كار ناگهانى و بدون تدبير و فكر) ناميد؟
- (صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن يك حديث طولانى).
20. اگر بيعت با كسى بدون مشورت جايز است چرا عمر تهديد به قتل كرد و گفت: «اگر بعد از اين كسى چنين كارى كند بيعت كننده و بيعت شونده كشته خواهند شد» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا اين حكم را در جريان سقيفه جارى نكرد و جارى نمى دانيد؟
- (صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن يك حديث طولانى).
21. اگر هدف و نظر پيامبر در مسأله خلافت، تعيين ابوبكر با عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش كه قبلاً پيش بينى نزديك شدن رحلتش را نيز فرموده بود، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأكيد فراوان هم بر حركت آن لشكر مى فرمود؟
22. اگر ابوبكر دستور حضرت را عمل مى كردند و همراه لشكر اسامه از شهر بيرون مى رفتند مسلماً شخص ديگرى خليفه مى شد، بنابر اين اطاعت نكردن از فرمان پيامبر زمينه اجراى وعده الهى شد؟
23. عقل مى گويد براى فرماندهى لشكر بايد تواناترين و مديرترين و شجاعترين انتخاب شود، چرا پيامبر آنها را فرمانده يك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را لايق در اين فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نيست، براى جانشينى پيامبر كه مقامى است بسيار بالاتر، لايق باشد.
24. شما مى گوييد حضرت على خلفا را قبول داشت و حال آنكه عمر مى گويد: حضرت على ما را دروغگو و گنهكار و نيرنگ باز مى دانست؟ شما راست مى گوييد يا عمر؟آیا این خصوصیاتی که علی علیه السلام به خلفا نسبت میداد برای این نبود که باحیله و دروغ و تهدیدخود را جانشین پیامبر معرفی کردند و فدک را گرفته و همسر ش را کشتند ومحسن او را سقط کردند.
- (صحيح مسلم، كتاب الجهاد و السير، باب الفىء، در ضمن يك حديث طولانى).
25. خليفه دوم شش نفر را تعيين كرد و گفت اينها از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند، يعنى هر يك از اينها لياقت رهبرى امت اسلامى و جانشينى پيامبر را دارند، بعداً گفت: اگر كسى از آنها مخالفت كرد، گردنش را بزنيد! چگونه كسى كه لياقت خلافت دارد جايز القتل مى شود؟
26. آيا صحابى بودن امر اختيارى است يا نه؟ اگر اختيارى نيست چرا ارزش كار صحابه به خاطر يك امر غير اختيارى بيشتر بلكه چندين برابر ديگران باشد؟ آيا با حكيم بودن خداوند سازگار است؟
- (عن ابى سعيد الخدرى رضى الله عنه قال قال النبى صلى الله عليه و سلم: لا تسبوا أصحابى فلو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصيفه).
- صحيح البخارى، كتاب فضائل أصحاب النبى صلى الله عليه و سلم، باب قول النبي صلى الله عليه و سلم لو كنت متحذا خليلا قاله ابو سعيد. 5 / 67؛ و صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب تحريم سب الصحابة رضى الله عنه 4 / 1967).
27. تنها ديدن و رؤيت پيامبر چه تأثيرى دارد كه هركس ايشان را ديده عادل و مانند ستاره وسيله هدايت شده است؟
28. شما مى گوييد همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مى گويد: وليد بن عقبه صحابى شراب خورد، آيا شما دروغ مى گوييد يا بخارى؟ و يا شراب خوردن و معصيت و نافرمانى خدا به عدالت ضررى نمى زند؟
- (صحيح بخارى، كتاب فضائل اصحاب النبى باب مناقب عثمان بن عفان، 5 / 75 ، طبع دار القلم، بيروت)
29. شما مى گوييد خداوند گناهان صحابه را مثل فرار از جنگ احد بخشيده است. آيا اگر يك قاتل يا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشيد، معنايش اين است كه او گناه نكرده و هميشه عادل بوده است؟ اگر چنين نيست فرضاً خداوند گناهان برخى صحابه را بخشيده باشد چگونه اين بخشش سبب عدالت آنان و پذيرش همه نقلهاى آنان و حجيت نقل آنان مى شود؟ اصلا عادل به کی گفته میشه؟
30. شما مى گوييد همه صحابه (يعنى مسلمانانى كه پيامبر را ديده اند) راستگو بودند و تمام روايات آنها را از پيامبر بدون تحقيق مى پذيرند، در حالى كه قرآن مى گويد: بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پيامبر نسبت رابطه نامشروع دادند. آيا آن گروه از صحابه راستگو بودند؟ يا دروغگو بودند؟
- قوله تعالى: (ان الذين جاؤا بالافك عصبة منكم) نور / 11
31. قرآن مى گويد: «اگر فاسقى خبرى را براى شما آورد درباره اش تحقيق كنيد» )(يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا) حجرات / 6). مفسرين و محدثين شما مى نويسند اين آيه به مناسبت دروغى نازل شد كه وليد بن عقبه (صحابى) به پيامبر اكرم گفت. آيا دروغگو بودن وليد بن عقبه را مى پذيريد؟ يا مفسرين و محدثان خود را دروغگو مى دانيد؟ يا اينكه مى گوييد تمام صحابه راستگو بوده اند و نعوذ بالله قرآن كريم ... ؟
-(روح المعانى، الآلوسى، ذيل آيه شريفه از احمد و ابن ابى الدنيا و الطبرانى و ابن منده و ابن مردويه به سند جيد حديثى به همين معنا نقل مىكند، 16 / 144؛ و صحيح بخارى، كتاب الشهادات، باب تعديل النساء بعضهن بعضاً به نقل از عايشه حادثه را نقل مىكند 4 / 347)
32. شما مى گوييد پيامبر فرمود: «أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هركدام پيروى كنيد هدايت مى شويد. و در صحيح بخارى نوشته وليد بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازيانه زدند.(صحيح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبي ، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در اين زمينه مى گفت: (اما ما ذكرت من شأن الوليد فسنأخذ فيه بالحق ان شاء الله ثم دعا علياً فأمره ان يجلده فجلده ثمانين)) از شما مى پرسيم: آيا به نظر شما اگر كسى از او پيروى كند و شراب بخورد هدايت شده است.
33. با توجه به سوال 32 ، خالد بن وليد صحابى مالك بن نويره را كشت و همان شب با زنش زنا كرد. آيا اگر كسى به او اقتدا كند و با زن مردم زنا كند به نظر شما هدايت شده است؟
- (الكامل في التاريخ، حوادث سنة 11، حديث السقيفة و خلافة ابى بكر 2 / 359)
34. با توجه به سوال 32 ، قرآن مجيد در سوره جمعه مىفرمايد: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پيامبر را تنها گذاشتند. آيا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدايت رفته اند؟
- (قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين) جمعه / 11).
35. با توجه به سوال 32 ، قرآن مى گويد: «جمعى از صحابه از جنگ احد و حنين فرار كردند و هر چه پيامبر آنها را صدا زد توجه نكردند. آيا به نظر شما اگر كسى به آنها اقتدا كند و از جنگ و جهاد فرار كند هدايت يافته است؟
- (قوله تعالى: (اذ تصعدون و لا تلوون على أحد و الرسول يدعوكم فى اخريكم فأثابكم غما بغم لكيلا تحزنوا على ما فاتكم و لا ما أصابكم و الله خبير بما تعملون) آل عمران / 153).
36. با توجه به سوال 32 ، سعد بن عباده انصارى كه از صحابه بشمار مى آمد هرگز با ابوبكر بيعت نكرد، يعنى او را به خلافت قبول نداشت، چرا كسانى را كه خلافت ابوبكر را قبول ندارند و پيرو سعد بن عباده می باشند، هدايت يافته نمى دانيد؟
- (عسقلانى در كتاب الاصابة فى تمييز الصحابة در شرح حال سعد مى گويد: «قصته فى تخلفه عن بيعة ابى بكر مشهورة» جريان عدم بيعت سعد با ابوبكر مشهور و معروف است. 3 / 80 و الكامل في التاريخ، حوادث سنه 11 ، حديث السقيفة و خلافة أبى بكر 2 / 331)
37. با توجه به سوال 32 ، صحيح بخارى نقل مى كند: «عده اى از صحابه با هم دعوا و نزاع نمودند و با دست و چوب و لنگ كفش به جان هم افتادند. آيا اگر مسلمانان امروز نيز به جان هم بيفتند و چوب و لنگ كفش نثار يكديگر كنند نجات يافته و هدايت شده اند؟راستی اگر هر دو گروه هدایت شدهاند پس دعوا برسر چیست؟
- (صحيح بخارى، كتاب الصلح، باب ما جاء في الاصلاح بين الناس، حديث 1 و 2، 4 / 360).
38. با توجه به سوال 32 ، عمر به صحابى اهل بدر (حاطب بن ابى بلتعه) ناسزا گفت و او را منافق ناميد. بنابراين سب و ناسزاگويى به صحابه، پيروى از عمر است كه او نيز صحابى بوده و پيروى از او موجب هدايت است!
- (اسد الغابه في معرفة الصحابة، لابن الاثير، ترجمه حاطب بن ابي بلتعة، 1 / 361
39. عايشه يكى از صحابيه بود و به عثمان صحابى و خليفه سوم اهانت مى كرد و او را «نعثل» مى ناميد.(نعثل به كفتار گفته مى شود و نيز نام يك فرد يهودى بود) هدفش هركدام كه باشد يك ناسزا محسوب مىشود، پس پيروى از عايشه ام المؤمنين و اهانت به عثمان، راه هدايت است!
- . (تاريخ الطبرى، حوادث سنة 36، قول عائشة ـ رضى الله عنها ـ و الله لأطلبن بدم عثمان، 3 / 476)
40. عايشه (صحابيه) پس از آنكه برادرش (محمد بن ابى بكر) به دستور معاويه كشته شد بعد از هر نماز معاويه را نفرين مى كرد، پس نفرين به معاويه، اقتداى به عايشه است و نيز موجب هدايت!
- (الكامل في التاريخ، حوادث سنة 38، ذكر ملك عمرو بن العاص، 3 / 357).
41. صحيح مسلم از قول عايشه نقل مى كند كه پيامبر اكرم دو تن از صحابه را نفرين كردند. آيا با وجود نفرين پيامبر براى صحابه، باز هم لعن هر يك از صحابه را كه نوعى نفرين است گناهى بزرگ و احيانا موجب كفر و مهدور الدم شدن مى دانيد؟
- (صحيح مسلم، كتاب البر و الصلة و الآداب، باب من لعنه النبي أو سبه أو دعا عليه، حديث اول 4 / 2007).
42-اگر سه خلیفه اول مورد رضایت خدا بودند و مقامی والا داشته اند انطور که درکتب اهل سنت درفضائل انها روایت نقل شده و انها را مورد رضایت خدا میدانند پس چرا پیامبر صلی الله علیه واله در روز مباهله انها را برای مباهله که حقانیت و آبروی اسلام مطرح بود پیامبر انها را با خود نبرد و فقط فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام را باخود برد؟؟؟آیا غیر از این است که در مباهله برای نفرین به دشمن گمراه باید افرادی حضور داشته باشند که مورد رضایت خدا باشند و دعا و نفرنیشان 100% به اجابت برسد؟؟؟؟ آیا این دلیلی برای برتری علی و فرزندانش برای جانشینی پیامبر نیست؟؟؟
43- در سوره قدر خدا میفرماید: تنزل الملائکه و الروح ... نزول ملائکه و روح را بصورت مضارع بیان میکند یعنی این امری است که دائم در هر شب قدر اتفاق میافتد خوب درزمان پیامبر صلی الله علیه واله بر پیامبرنازل میشدند بعد از پیامبر برکه نازل میشوند ؟ الان برچه کسی نازل میشوند؟؟؟ به اعتقاد شیعه نزول ملائکه الان برای امام زمان صلی الله علیه واله است فقط رخ میدهد که جانشین ان حضرت هستند همانطور که برای دیگر امامان رخ میداد.
44- بنا بر حدیث مشهور بین شیعه و سنی که هرکه امام زمانش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده به این سوالات جواب دهید:
به نظر شما، آيا فاطمه عليها السلام، بدون شناخت و بيعت با امام زمانش از دنيا رفت؟
آيا مى توان پذيرفت كه فاطمه ای كه علماى اهل سنّت او را برتراز ابوبكروعمر میدانند، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته باشد؟
آيا او كه اذيّت كردنش حرام و موجب كفر است، بدون بيعت با امام زمانش از دنيا رفته است؟
چه كسى مى تواند چنين سخنى را بگويد؟پس، اگر چنين نيست، امام زمان او كيست؟؟؟
45- قران میفرماید (ولاتقربوا الزنا...) ولی ابابکر خالد بن ولید که اهل سنت او را شمشیر خدا میخوانند و این لقب را ابابکر به او داد به سوی بنی تمیم فرستاد و خالد پس از فریب دادن انها و بستن دستهایشان به جرم درنگ در دادن زکات به قتل رساند در میان کشته گان (مالک بن نویره) صحابی جلیل القدربود که به خاطر اطمینانی که پیامبر صلی الله علیه وآله به او داشت او را مامور گرفتن زکات از قومش قرار داده بود خالد پس از قتل وی همان شب با همسر داغدار و مصیبت زده اوبه زور تجاوز و زنا کرد
ابابکر خالد را در این مورد اصلا مجازات نکرده.و او را شمشیر خدا نامید. و این درحالی بود که ابابکر قبلا گفته بود(درصحیح بخاری کتاب استابه المرتدین باب 2 قتل من ابی... امده که :به خدا قسم بین نماز و زکات هرکه فرق بگذارد میکشم .... )
در ضمن جمع کشته شده نماز جماعت را با خالد خوانده بودند و ابابکر دیه مالک را از بیت المال پرداخت کرد و عذر خواهی کرد.
و ایندرحالی است که تمام صحاح اهل سنت نقل کرده اند کشتن کسانی که لا اله الا الله میگویند حرام است(مثلا: صحیح بخاری، کتاب المغازی باب 12امده و صحیح مسلم کتاب الایمان باب تحریم قتل الکافر بعد ان قال لا اله الا الله...)
ضمن اینکه هیچ کس نگفته منع زکات موجب کفر و ارتداد میشود ولی بعضی گفته اند که تجاوز به زن مسلمان حکم اعدام دارد
حال جواب دهید :
ایا این کار خالد و ابابکر مخالف قران نیست ؟
آیا سنت پیامبر این بود در حالیکه در کتب معتبر امده که وقتی ثعلبه از پرداخت زکات خودداری کرد و ان را منکر شد پیامبر هیچ برخوردی مثل کتک ،قتل و تصاحب اموال انجام نداد با اینکه قدرت انجام تمام اینها را داشت؟ایا در سیره و کلام پیامبر موارد اعدام مسلمانان گناه کار ذکر نشده بود؟ آیا قران نفرموده اطیعو الله و اطیعو الرسول
بنا بر کدام ایه صحابه حق دارند هر گونه که خواستند اجتهاد کنند ولو اجتهاد انان مخالف قران و کلام پیامبر باشد که ابابکر میگوید خالد اجتهاد کرد؟
نماز ابابکر و عمر و عثمان و تمامی مسلمانان قبول نمیشوذ مگر بر محمد و ال او صلوات بفرستند: توضیحات:
شافعی این شعر را سروده که:
یا اهل بیت رسول الله حبکم * فرض من الله فی القران انزله
کفاکم من عظیم القدر انّکم * من لم یصل علیکم لاصلاه له
منبع : ابن حجر در الصواعق المحرقه فصل ایات الوارده در شان اهل بیت آیه دوم
46- قران صراحتا میفرماید: ( و وَرث سُلیمانُ داود ) یعنی سلیمان از داود ارث برد و در همین ایه لفظ (واوتينا من كل شيء) آمده که ارثیه مادی و معنوی را میتواند شامل شود اما اهل سنت با استدلال به حدیثی جعلی میگویند پیامبر فرمود ما پیامبران از خود ارثی نمیگذاریم حال با توجه به این مطلب سوال زیر را پاسخ دهید:
آیا ما باید کلام خدا ان هم درکتابی که هرگز تحریف نشده و نمیشود را باید باور کنیم یا حدیث جعلی که فقط اهل سنت ان را نقل میکند؟؟
اگر پيامبر ارث باقي نمي گذارد ،چگونه همسرانش از جمله (عايشه)ارث ميبرند ولي دخترش فاطمه سلام الله عليها ارث نميبرد؟؟؟!!! {مقدار ارث هرکدام در کتب معتبر اهل سنت هم ذکر شده}۴۷-مگر غیر از این است که در هرکشور و هر اداره و سازمانی جانشین یک مقام شبیه آن است؟؟؟
ایا میشود جانشین یک جراح قلب یک نانوایی باشد که از پزشکی هیچ نمیداند ؟؟؟ایا جانشین پیامبر نباید شبیه پیامبر باشد در اخلاق،ایمان، علم و عمل و تقوا و محبت و کم به خلق؟ چرا بین عمر و عثمان و ابابکر با پیامبر اینهمه تفاوت بوده؟؟؟چه کسی شبیه تر به پیامبر بوده جز امیرالمومنین علیه السلام؟؟؟منابع : جمع آوری پراکنده از سایتهای :
http://ahmadlotfi.persianblog.ir/ فرقه ناجیه
http://www.al-shia.com/html/far/main/index.htm?shi&1 مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
نقل شد از وبلاگ:http://afrad.persianblog.ir با کمی تغییر
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
هيچ يك أز اشتباهات وخلاف هاي صحابه را نقل نكنيد .. !!
آيا حديث «اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم» صحّت دارد ؟
پنجشنبه سوم مرداد 1387
در رد عدالت ابابکر و پاسخ به وبلاگ اهل سنت جنوب ودیگران
اولا عمر خودش معترف به این مسئله هست که متعه در زمان رسول خدا حلال بود و عمر بعد از گفتن این مطلب اضافه میکند که اما من الان ان را حرام میکنم!!! و اما در مورد عدالت ابابکر و دیگران که مدیر وبلاگ اهل سنت قلم فرسائی ها فرموده اند توجه شما را به مطلب زیر جلب میکنم:
آيا آيه « إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت ميكند ؟
گروه صحابه
پاسخ :
يكي از آياتي كه اهل سنت براي اثبات عدالت تمامي صحابه استناد و رضايت دائمي خداوند از كساني كه در اين واقعه حضور داشتهاند استفاده ميكنند ، آيه 18 سوره فتح است كه خداوند در اين آيه ميفرمايد :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا . الفتح / 18 .
به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان ، زير آن درخت با تو بيعت مىكردند از آنان خشنود شد ، و آنچه در دل هايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آن ها پاداش داد .
جواب اول : اين آيه شامل تمامي صحابه نميشود ؛ بلكه حد اكثر شامل كساني ميشود كه در زمان بيعت رضوان حضور داشتهاند و تعداد آنها آن طور كه علماي اهل سنت نقل كردهاند ، 1300 تا 1400 نفر بودهاند ؛ چنانچه محمد بن اسماعيل بخاري مينويسد :
4463 ، عَنْ جَابِرٍ قَالَ كُنَّا يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ أَلْفًا وَأَرْبَعَ مِائَةٍ .
صحيح البخاري ، ج6 ، ص45 .
از جابر روايت شده است كه گفت : ما در روز حديبيه ، هزار و چهار صد نفر بوديم .
و اين در مقابل تمامي صحابه رسول خدا كه در زمان رحلت آن حضرت بيش از يك صد و بيست هزار نفر بودهاند ، يك و نيم يا حد اكثر دو درصد خواهند شد . پس نميتوان از اين آيه ، عدالت تمامي صحابه و يا رضايت خداوند را از تمامي آنها استفاده كرد ؛ چرا كه دليل اخص از مدعا است .
جواب دوم : رضايت خداوند ، شامل تمامي كساني كه در آن روز بيعت كردهاند ، نخواهد شد ؛ بلكه فقط شامل كساني ميشود كه با ايمان قلبي بيعت كردهاند ؛ زيرا خداوند رضايت خود را مشروط به داشتن ايمان كرده است . « رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » . و با انتفاء شرط ، مشروط نيز به خودي خود منتفي خواهد شد .
اگر قرار بود كه ايمان حقيقي شرط رضايت نباشد ، خداوند ميفرمود : « لقد رضي الله عن الذين يبايعونك ... »
به عبارت ديگر : حد اكثر چيزي كه از اين آيه استفاده مي شود ، اين است كه خداوند از تمامي «مؤمنيني» كه بيعت كردند راضي شده است ؛ اما هرگز ثابت نميكند كه تمامي كساني كه بيعت كردهاند ، مؤمن حقيقي نيز بودهاند ؛ پس خداوند با قيد « عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » منافقيني همچون عبد الله بن أبي و ... و يا كساني در ايمان خود شك داشته و حقيقتا بيعت نكردهاند ، خارج ميكند و رضايت خداوند شامل حال آنها نخواهد شد ؛ چنانچه شامل مؤمنيني كه در اين بيعت حضور نداشتهاند نيز نميشود .
از اين رو ، اين آيه شامل كساني همچون عمر بن الخطاب كه در همان زمان و يا بعد از آن در نبوت پيامبر اسلام شك داشته و از روي ايمان بيعت نكردهاند ، نخواهد شد . قضيه شك عمر در نبوت رسول خدا ، در بسياري از كتابهاي اهل سنت به صورت مفصل آمده است كه خلاصه آن اين چنين است :
پيامبر در رؤياي صادقانه ديد كه وارد مكه شده و به همراه صحابه در حال طواف خانه خدا هستند ، صبح فردا آن را با صحابه در ميان گذاشت ، صحابه از تعبير اين رؤيا سؤال كردند ، آن حضرت فرمود : " انشاء الله وارد مكه شده و اعمال عمره را انجام خواهيم داد " ؛ اما تعيين نكردند كه در چه زماني اين امر اتفاق خواهد افتاد .
همه مردم آماده حركت شدند و وقتي به حديبيه رسيدند ، قريش از آمدن پيامبر و اصحابش و نيت آنان با خبر شدند ؛ لذا همگي مسلح شدند و از ورود مسلمانها به مكه جلوگيري كردند . چون پيامبر اسلام به قصد زيارت خانه خدا آمده بود و نه به قصد جنگ ، با قريشيان صلح نامه امضا كرد كه امسال از ورود به مكه خودداري و سال بعد بدون هيچ مانعي برگردند و اعمال عمره را انجام دهند . اين مطلب بر عمر بن الخطاب و همفكران او ، گران آمد و سبب شد كه به نبوت رسول خدا شك كند و نعوذ بالله خيال كرد كه پيامبر اسلام دروغ گفته است ؛ از اين رو پيش پيامبر آمد و با لحن تند به آن حضرت اعتراض كرد . ذهبي در تاريخ الإسلام ، داستان را اينگونه نقل مي كند :
... فقال عمر : والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ ، فأتيت النبي صلى الله عليه وسلم فقلت : يا رسول الله ، ألست نبي الله قال : بلى قلت : ألسنا على الحق وعدونا على الباطل قال : بلى قلت : فلم نعطي الدنية في ديننا إذا قال : إني رسول الله ولست أعصيه وهو ناصري . قلت : أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا قال : بلى ، أفأخبرتك أنك تأتيه العام قلت : لا . قال : فإنك آتيه ومطوف به ... .
تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 2 ، ص 371 – 372 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 11 ، ص 224 و المصنف ، عبد الرزاق الصنعاني ، ج 5 ، ص 339 – 340 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 20 ، ص 14 و تفسير الثعلبي ، الثعلبي ، ج 9 ، ص 60 و الدر المنثور ، جلال الدين السيوطي ، ج 6 ، ص 77 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 57 ، ص 229 و ... .
عمر گفت : قسم به خدا ! از زماني كه اسلام آوردهام ، جز امروز ( در نبوت رسول خدا ) شك نكردهام . سپس پيش پيامبر آمد و گفت : اي رسول خدا ! مگر شما پيامبر خدا نيستي ؟ !!! . پيامبر فرمود : بلي هستم . عمر گفت : مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند ؟ پيامبر فرمود : بلي چنين است . عمر گفت : پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان دهيم ؟ پيامبر فرمود : من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچي نخواهم كرد و او ياور من است . عمر گفت : مگر شما نگفتي كه وارد خانه كعبه شده و طواف خواهيم كرد ؟ پيامبر فرمود : آيا من گفتم كه همين امسال اين كار را خواهيم كرد ؟ عمر گفت : نه ، پيامبر فرمود : تو وارد مكه ميشوي و طواف خواهي كرد .
جالب اين است كه عمر به گفتار پيامبر اعتماد نميكند و براي اطمينان خاطر پيش همپيمان هميشگياش ابوبكر ميرود و عين همين مطالب را براي او بازگو ميكند و جالبتر اين كه ابوبكر نيز عين سخنان پيامبر را براي عمر تكرار ميكند !
اين روايت را بخاري و مسلم نيز نقل كردهاند ؛ اما مثل هميشه دستان امانتدار آنها به خاطر حفظ آبروي خليفه، جمله « والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ » را حذف و روايت را به دلخواه خود نقل ميكنند .
رك : صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 70 و ج 6 ، ص 45 و صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 175 .
محمد بن عمر بن واقدي ، تاريخ نويس معروف اهل سنت مينويسد :
. . . فكان ابن عباس رضي اللّه عنه يقول : قال لي في خلافته ]يعني عمر[ وذكر القضية : إرتبت ارتياباً لم أرتبه منذ أسلمت إلا يومئذ ، ولو وجدت ذاك اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضية لخرجت .
ابن عباس ميگويد : عمر بن الخطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت : در آن روز (در نبوت پيامبر ) شك كردم ؛ به طوري كه از زمان اسلام آوردنم ، چنين شكي به من دست نداده بود ، اگر در آن روز كساني را پيدا ميكردم كه از من پيروي كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند ، من نيز خارج مي شدم .
واقدي در ادامه به نقل از ابو سعيد خدري مينويسد كه عمر به او گفت :
... والله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتى قلت في نفسي : لو كنا مائة رجلٍ على مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً ! .
كتاب المغازي ، الواقدي ، ج 1 ، ص 144 ، باب غزوة الحديبية ، طبق برنامه المكتبة الشاملة ، الإصدار الثاني ، اين كتاب را در اين سايت نيز ميتوانيد پيدا كنيد . http://www.alwarraq.com .
قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مي گفتم : اگر صد نفر با من هم نظر بود ، هرگز اين معاهده را نميپذيرفتم .
آيا خداوند ميتواند از چنين كسي رضايت دائمي خود را اعلام نمايد ؟ آيا عدم ايمان قلبي به نبوت رسول خدا و شك در آن با رضايت خداوند از آن شخص قابل جمع است ؟!
جواب سوم : اين رضايت نميتواند دائمي و ابدي باشد و يا عاقبت به خير شدن تمامي كساني كه آنجا حضور داشتند را تضمين نمايد ؛ زيرا حداكثر چيزي كه آيه ثابت ميكند اين است كه خداوند از آنها در زماني كه بيعت كردهاند ، راضي شده است و علت رضايت نيز پيماني است كه در آن روز بستهاند .
به عبارت ديگر : اين رضايت تا زماني باقي خواهد بود كه علت آن ؛ يعني بيعت و عهد و پيمان نيز به حال خود باقي باشد و تغيير و تبديلي در آن ايجاد نشود ؛ زيرا وجود معلول بدون علت ، محال است .
رضايت خداوند از مردم ، فقط به خاطر عملي است كه انجام ميدهند و خود شخص بدون آن عمل مرضي خداوند نخواهد بود ؛ يعني تا زماني شخص مرضي خداوند خواهد بود كه آن عمل نيز موجود باشد ؛ اما زماني كه شخص آن عمل را با گناهان خود از بين ببرد ، رضايت خداوند نيز سلب خواهد شد .
بهترين دليل بر اين مطلب ، آيهاي كه خداوند در باره همين عهد و پيمان نازل كرده است :
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلىَ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفىَ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا . الفتح / 10 .
كسانى كه با تو بيعت مىكنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مىنمايند ، و دست خدا بالاى دست آن ها است ؛ پس هر كس پيمانشكنى كند ، تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند ، به زودى پاداش عظيمى به او خواهد داد .
در اين آيه خداوند به صراحت ميگويد كه اگر كسي پيماني را كه با خداوند بسته است بشكند ، فقط به خودش ضرر زده است و خداوند پاداش اين پيمان را به كسي خواهد داد كه به آن وفادار مانده و خللي در آن ايجاد نكنند .
بنابراين ، آيه فقط شامل كساني ميشود كه در آن روز بيعت كرده و تا آخر عمر بر عهد خود وفادار مانده باشد . و اگر قرار بود كه اين رضايت ابدي باشد ، چه نياز بود كه خداوند بفرمايد : " فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ " ؟ آيا گفتن اين جمله لغو و بي فايده نبود ؟
اين مطلب از روايات بسياري نيز قابل استفاده است ؛ چنانچه مالك بن أنس در المؤطأ نقل ميكند :
عَنْ أَبِي النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِشُهَدَاءِ أُحُدٍ هَؤُلَاءِ أَشْهَدُ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ أَلَسْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ بِإِخْوَانِهِمْ أَسْلَمْنَا كَمَا أَسْلَمُوا وَجَاهَدْنَا كَمَا جَاهَدُوا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَلَى وَلَكِنْ لَا أَدْرِي مَا تُحْدِثُونَ بَعْدِي فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ بَكَى ... .
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم با اشاره به شهداي احد فرمود : گواهي ميدهم كه اينان برادر من و مردان نيكي بودند ، ابوبكر گفت : مگر ما برادران آنان نبوديم ، ما هم آن گونه كه آنان مسلمان شدند و در راه خدا جهاد كردند ، مسلمان شديم و در راه خدا پيكار كرديم ، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود : آري ؛ ولي نميدانم كه شما بعد از من با دين خدا چه خواهيد كرد ، ابوبكر با شنيدن اين سخن گريه كرد .
اين حديث صراحت دارد كه حُسن عاقبت افرادي مثل ابوبكر مشروط به اين است كه در آينده بيعت خود را نشكنند و اعمالي انجام ندهند كه غضب الهي جايگزين رضايتش شود .
جواب چهارم : برخي از صحابهاي كه در اين بيعت حضور داشتهاند ، به شكستن بيعت اعتراف كردهاند ؛ از جمله براء بن عازب ، ابو سعيد خدري و عايشه .
الف : براء بن عازب : بخاري در صحيحش مينويسد :
عَنْ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَقِيتُ الْبَرَاءَ بْنَ عَازِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا فَقُلْتُ طُوبَى لَكَ صَحِبْتَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَايَعْتَهُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثْنَا بَعْدَهُ .
صحيح البخارى ، ج 5 ، ج65 ، ح 4170 كتاب المغازي باب غزوة الحديبية .
علاء بن مسيب از پدرش نقل ميكند كه : براء بن عازب را ملاقات كردم و به او گفتم : خوشا به حالت كه عصر پيامبر را درك كردي و با آن حضرت در زير درخت بيعت كردي . براء بن عازب گفت : پسر براردم ! تو نميداني كه ما چه بدعتهايي را بعد از پيامبر گذاشتهايم !
براء بن عازب كه از بزرگان صحابه و از كساني است كه در بيعت شجره حضور داشته است ، شهادت ميدهد كه او و ديگراني كه در اين واقعه حضور داشتهاند ، بعد از پيامبر بدعتهاي بسياري گذاشتهاند كه اين خود بهترين شاهد است بر اين كه رضايت خداوند از بيعت كنندگان در حديبيه ، ابدي و دائمي نبوده است .
ب : اعتراف أبي سعيد الخدرى : ابن حجر عسقلاني در الإصابة مينويسد :
عن العلاء بن المسيب عن أبيه عن أبي سعيد قلنا له هنيئا لك برؤية رسول الله صلى الله عليه وسلم وصحبته قال إنك لا تدري ما أحدثنا بعده .
الإصابة ، ابن حجر ، ج 3 ، ص 67 و الكامل ، عبد الله بن عدي ، ج 3 ، ص 63 و ... .
علاء بن مسيب از پدرش نقل ميكند از أبي سعيد نقل ميكند كه ما به ابو سعيد گفتم : خوشا به حالت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ديدي و صحابي او شدي! . ابو سعيد گفت : تو نمي داني كه ما بعد از پيامبر چه بدعتهايي را گذاشتيم .
ج : عايشه :
ذهبي در سير اعلام النبلاء مينويسد :
عن قيس ، قال : قالت عائشة... إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا ، ادفنوني مع أزواجه . فدفنت بالبقيع رضي الله عنها
سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 2 ، ص 193 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص74 ، ترجمة عائشة ، والمصنّف ، ابن أبي شيبة الكوفي ، ج 8 ، ص708 و ...
از قيس نقل شده است كه عايشه ميگفت : من بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بدعتهاي زيادي انجام دادهام ، مرا با همسران رسول خدا دفن كنيد ، پس او را در بقيع دفن كردند .
حاكم نيشابوري نيز اين روايت را نقل و بعد از آن ميگويد :
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .
المستدرك على الصحيحين ، الحاكم ، ج 4 ، ص6 .
و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك نظر او را تأييد ميكند .
آيا با اين اعترافي كه بزرگان صحابه بر بدعتگذاري بعد از آن حضرت كردهاند ، ميتوان با قاطعيت گفت كه اين آيه شامل تمامي صحابه شده و رضايت دائمي خداوند را از آنها اعلام ميدارد ؟
جواب پنجمً : صفات خداوند بر دو نوع است : صفات ذات و صفات فعل . صفات ذات ، صفاتي است كه از ازلي و أبدي است ؛ اما صفات فعل اين گونه نيست ؛ بلكه ممكن است در زماني باشد و در زماني نباشد ؛ چنانچه فخر رازي در اين باره ميگويد :
والفرق بين هذين النوعين من الصفات وجوه . أحدها : أن صفات الذات أزلية ، وصفات الفعل ليست كذلك . وثانيها : أن صفات الذات لا يمكن أن تصدق نقائضها في شيء من الأوقات ، وصفات الفعل ليست كذلك . وثالثها : أن صفات الفعل أمور نسبية يعتبر في تحققها صدور الآثار عن الفاعل ، وصفات الذات ليست كذلك .
تفسير الرازي ، الرازي ، ج 4 ، ص 75 .
فرق بين اين دوگونه از صفات خداوند ( ذات و فعل) چند چيز است : 1 . صفات ذات در خداوند ازلي و هميشگي بوده و حال آن كه صفات فعل اين چنين نيست ؛ 2 . نقيض صفات ذات ، هچ وقت امكان وقوع ندارد ( مثل جهل در مقابل علم ) ؛ ولي صفات فعل اين گونه نيست ؛ 3 . صفات فعل نسبي است كه گاهي با ظهور در آثاري از فعل محقق شود ؛ ولي صفات ذات نسبي نيست ( ؛ بلكه قطعي ، دائمي و هميشگي است ) .
و رضا و يا غصب نيز وقتي به خداوند نسبت داده ميشود ، به معناي دادن ثواب و پاداش است نه آن هيأتي كه عارض و حادث بر نفس ميشود ؛ زيرا محال است خداوند در معرض حوادث قرار گيرد ؛ بنابراين رضايت و غضب از صفات فعل است نه از صفات ذات . وقتي از صفات فعل شد ، نميتواند دائمي باشد . ابن حجر عسقلاني در اين باره ميگويد :
ومعنى قوله ولا يرضى أي لا يشكره لهم ولا يثيبهم عليه فعلى هذا فهي صفة فعل .
فتح الباري ، ابن حجر ، ج 11 ، ص 350 .
عناي اين سخن « ولا يرضي » اين است كه در برابر انجام فعلي از آنان قدرداني نميكند و پاداش نميدهد كه در اين صورت ، اين عمل از خداوند از اوصاف فعل خداوند خواهد بود .
نتيجه گيري :
اين آيه شامل تمامي صحابه نميشود ؛ بلكه فقط شامل مؤمنيني ميشود كه در اين واقعه حضور داشتهاند و بر پيمان خويش ، تا آخر عمر پا بر جا بودهاند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
*********
حالا شما هم به سوالتی که در پست شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پرسیدم جواب بدید و اگر جواب منطقی و درستی ندارد دیگه سوالی نفرمائید!!!!
بزودی به سوالات دیگر عزیزان جواب میم انشاء الله
دوشنبه هفدهم تیر 1387
مناظره دکتر قزويني در شبکه المستقله که باعث شده عده ای شیعه شوند بخاطر مظلومیت حضرت زهرا
مناظره
آيت الله دکتر حسيني قزويني در شبکه المستقله
شبکه المستقله در انگلستان ، شبکه اي
ماهواره اي است که با عنوان دفاع از عقائد اهل سنت تشکيل شده و تا کنون با ترتيب
دادن چند مناظره جنجالي ، که بازديد کنندگان آن به حدود پنجاه ميليون نفر نيز رسيد
، تلاش در بر هم زدن روابط برادرانه بين شيعه و سني داشته است .
چندي پيش اين شبکه با اعلام موضوعي جديد
براي مناظره از شيعيان دعوت کرده و ادعا کرده که مي خواهد به زعم خويش به ادعاي
شيعيان در مورد وجود روايات صحيحي در شهادت حضرت زهرا و شرکت هر ساله و پرشور
شيعيان در عزاداري فاطميه پايان دهند .
بزرگان شيعه که سابقه بد اين شبکه در
تحريک عواطف مذهبي شيعه و سني براي ايشان ثابت شده بود در ابتدا دستور به عدم حضور
شيعيان در اين مناظره دادند ؛ اما اين شبکه که بناي بر ايجاد تفرقه داشت با دعوت
رسمي از شيخ جناحي از علماي عراق و نيز از صباح الخزاعي به عنوان متفکري شيعه روش
جديدي را در پيش گرفت و آن استفاده از عدم تخصص جناب آقاي جناحي در زمينه بحث هاي
کلام جديد و نيز ادعاي دروغين صباح الخزاعي در مورد شيعه بودن خويش و منکر شدن
بسياري از اصول ثابته نزد شيعه بود .
به همين سبب عده اي از مراجع و بزرگان
حوزه از جمله آيت الله مکارم شيرازي ، آيت الله کوراني و... از جناب آيت الله
قزويني براي شرکت در اين مناظره و ناکام گذاشتن اين توطئه جديد اهل سنت دعوت کردند
.
به همين جهت آيت الله قزويني کلام مراجع
را لبيک گفته و دعوت هاي علما و بزرگان را قبول نموده و در اين مناظره شرکت نمودند
؛ که به حمد الله حضور ايشان سبب از بين رفتن اين فتنه دشمنان اسلام گرديد و نه
تنها سبب درگيري مذهبي بين شيعه و سني نگرديد ، بلکه با مطرح شدن روايات اهل سنت
در مورد هجوم خلفا به خانه فاطمه زهرا و نيز روايات صحيحه شيعه سبب آگاهي بسياري
از مردم و اهل سنت را فراهم آورد . در اين مناظره که با وجود نا برابر بودن
نيروهاي موجود در آن و مقابله تمامي افراد حاضر در مناظره از جمله دکتر الحسيني از
اهل سنت بحرين ، دکتر ابو شوارب از اهل سنت مصر و خود دكتر هاشمي مدير مناظره و
نيز صباح الخزاعي که خود را به دروغ شيعه معرفي کرده بود اما با هوشياري جناب آيت
الله قزويني در برنامه آخر صريحا اين ادعاي وي باطل شد ، حقانيت نظر شيعه در اين
زمينه بر حق جويان ثابت گرديد و تريبوني که براي تبليغ بر ضد شيعه آماده شده بود ،
وسيله اي براي بيان مظلوميت حضرت زهرا با روايات فريقين گرديد .
اين عمل ايشان سبب تغيير يافتن جو
مناظره و برخوردهاي غير معقول مدير مناظره – دکتر هاشمي- گرديد که خود به خوبي بيانگر
ناراحتي مسئولين مناظره از اثرات آن بود اما اين برخورد هاي غير معقول نيز با لطف
الهي ناکام ماند و شيعه سر افراز از اين مناظره بيرون آمد .
در پي اين پيروزي شيعه حضرت آيت الله
العظمي مکارم از جناب آيت الله قزويني تشکر کرده و فرمودند : برخوردهاي اخير عده
اي از بزرگان اهل سنت در مواجهه با شهادت حضرت زهرا به خوبي نشانگر استيصال ايشان
و سبب مشخص شدن نقطه ضعف ايشان گرديده است که بايد از اين نقطه کمال استفاده را نمود
.
همچنين پس از اين مناظره علما و بزرگان
حوزه علميه قم با تشکر از جناب آيت الله قزويني از حضور ايشان در اين مناظره ابراز
خرسندي نمودند .
لازم به ذکر است که پس از اين مناظره تماس هاي
بسياري از اهل سنت کشورهاي مختلف از جمله عربستان ، عراق ، آلمان و... با اين
موسسه و جناب آيت الله قزويني صورت گرفته و عزيزان اهل سنت در آن با اشاره به
مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها ، تقاضاي آشنايي هرچه بيشتر با مذهب شيعه داشته
و ابراز داشتند که به رغم تلاش هاي مسئولين شبکه المستقله ، در سال آينده نه تنها
شيعيان که حتي اهل سنت نيز براي حضرت زهرا مراسم عزاداري برپا خواهند داشت .
نقل شد از سایت ولی عصر عج
یکشنبه دوم تیر 1387
پاسخ به شبهات فدک و پاسخ به یکی از اهل سنت
در مورد اینکه فرمودید:»بیش از 2000حرف بیشتر نمیشه بذاری.» این مربوط به سرویس وبلاگ است ما نمیتونیم بخش نظرات راتنظیم کنیم که تعداد کارکتر بیشتری را بشه ثبت کرد و این حالت غیرقابل تغییر است}
اما جهت اطلاع بیشتر عرض کنم فدک را پیامبر به دخترشان بخشیدند و شیعه و سنی این مطلب را قبول دارند. بخشش فدک به صدیقه طاهره در منابع زیادی از اهل سنت امده که ما بخشی از ان را در زیرنقل میکنیم و بدون توجه به این حقیقت به بحث با شما میپردازیم!!!!؟؟؟:
لما نزلت هذه الایه: و آت ذالقربی حقه دعا النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم فاطمة و اعطاها فدکا.
یعنی: وقتی آیه 26اسراء نازل شد نبی اکرم فاطمه سلام الله علیها را خواست و فدک را به او عطا کرد.
منبع:ینابیع الموده ص439
حاکم حسکانی در شان نزول ایه 38 سوره روم مطلبی مشابه را نقل میکند:
عن ابن عباس قال: لما انزل الله: فآت ذالقربی حقه. دعا رسول الله ص فاطمة و اعطاها فدکا و ذلک لصلة القرابة.
یعنی ابن عباس می گوید: وقتی آیه: پس به خویشاوندت حق وی را ادا کن. نازل گردید. رسول خدا ص فاطمه س را خواست و فدک را به او عطا کرد و این به جهت صله رحم (نزدیکی و خویشاوندی حضرت فاطمه س با رسول خدا ص و عمل به آیه مذکور) بود. شواهد التنزیل ج1 ص 570 و همچنین به همین مضمون: ص442
عن ابی سعید الخدری لما نزلت: و آت ذالقربی حقه.(6) اعطی رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم فاطمةَفدکاً.
یعنی: از ابوسعید خدری: هنگامی که آیه: وبه خویشاوندت حق وی را ببخش. نازل شد رسول خدا ص فدک را به فاطمه سلام الله علیها بخشید. منبع:شواهد التنزیل: حاکم حسکانی ج1ص438--سوره اسراء حیاة الصحابه:کاندهلوی ج2ص519 -- الجرح و التعدیل: رازی ج1ص257--ینابیع الموده ص119
لما نزلت علی رسول الله ص: و آت ذا القربی حقه. دعا فاطمه فاعطاها فدکا و العوالی و قال هذا قسم قسمه الله لک و لعقبک.
یعنی زمانی که بر رسول خدا ص آیه: و به ذی القربای خود حقش را ببخش. نازل شد آن حضرت- فاطمه س را خواستند و فدک و عوالی را به ایشان عطا فرموده و گفتند: این قسمتی است که خداوند برای تو و نسل پس از تو قرار داده است.
منبع:ینابیع الموده ص441
حاکم حسکانی در شان نزول ایه 38 سوره روم مطلبی مشابه را نقل میکند:
عن ابن عباس قال: لما انزل الله: فآت ذالقربی حقه. دعا رسول الله ص فاطمة و اعطاها فدکا و ذلک لصلة القرابة.
یعنی ابن عباس می گوید: وقتی آیه: پس به خویشاوندت حق وی را ادا کن. نازل گردید. رسول خدا ص فاطمه س را خواست و فدک را به او عطا کرد و این به جهت صله رحم (نزدیکی و خویشاوندی حضرت فاطمه س با رسول خدا ص و عمل به آیه مذکور) بود. شواهد التنزیل ج1 ص 570 و همچنین به همین مضمون: ص442
خوارزمی (در مقتل الحسین ج1ص70) نیز به بخشش فدک اشاره دارد:
لما نزلت آیة: و آت ذاالقربی حقه. دعا رسول الله ص فاطمة س فاعطاها فدکا.
یعنی: چون ایه 26اسراء نازل گردید رسول خدا ص فاطمه س را خواست و فدک را به وی بخشید.
سیوطی در تفسیر خود از دو صحابی ابوسعید خُدری و عبدالله بن عباس بخشش فدک را متذکر میشود. همچنین در کنزالعمال نیز این حقیقت بیان شده است.
بهترین شاهد حضرت زهراسلام الله علیها هستند که که مقام بینظیر ان بانو برای همگان روشن استو راستگوترین زن تاریخ بشر و کسی بود که پیامبر جز وحی نمیگوید به او میگفت فدات بشم و میفرمود خدا به غصب فاطمه غضب میکند
عن مالک بن جعونة عن ابیه قال: قالت فاطمه لابی بکر ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها.
یعنی: مالک بن جعونه از پدرش نقل می کند که: فاطمه س به ابوبکر (که فدک را مصادره کرده بود) گفت که رسول خدا فدک را برای من قرار داده است پس آن را به من بازگردان. منبع:فتوح البلدان ج1ص44
قالت فاطمة لابی بکر: ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها. شهد لها علی بن ابی طالب.
یعنی: فاطمه سلام الله علیها به ابوبکر گفت: رسول خدا فدک را برای من قرار داده. پس آن را به من بازگردان. علی بن ابی طالب صلوات الله علیه نیز بر صحت این مطلب گواهی داد.
منبع: فتوح البلدان ج1ص35--المغانم المطابه ص 312--عمدة الاخبار ص394--وفاء الوفاء ج4 ص 999
و فیها (فدک) عین فوارة و نخیل کثیره و هی التی قالت فاطمة ان رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم نخلنیها.
منبع:معجم البلدان ج4ص238
درجواب به این حدیث که نوشتید: ابوبکر بود که پيشنهاد کرد به علي -عليه السلام- که به خواستگاري فاطمه زهراء عليها السلام برود و همين امر بود که ابوبکر را واداشت بيشترين تلاش را براي ازدواج آنها انجام دهد .میگم که:){ این مطلب احیانا از احادیث جعل شده یا ضعیف است وباید اعتبار و صحت حدیث معلوم بشه بعد بهش استناد کنید کتاب بحارالانوار جز کتاب معتبر حدیث نیست یعنی همه احدیث اون معتبر نیستند واحادیث جعلی و ضعیف زیادی دران موجود است به اعتقاد اهل فن }
اما جواب ما به نظریه دوم شما:
نوشتید که آنچه را که خداوند براي پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فَيء قرار داده است، مخصوص خود ايشان است که آنرا مخصوص تأمين مخارج خود و خانواده قرار داد. ايشان بر آن باغ نظارت داشته و سرپرستي ميکردند، اما آن را ميراث هيچ يک از اهل بيت خويش قرار ندادند. وقتی مخصوص پیامبر است یعنی کسی دیگری در ان زمان کهبدون جنگ انرا بدست اوردند و مالک ان شدندکسی دیگری حق سهم خواهی به عنوان غنیمت یا هر عنوان دیگری ندارد و پیامبرمالک ان است و مالک هم حق دارد مال خود را ببخشد یا خود استفاده کند نه اینکه بعد از فوت پیغمبر هم کسی ارث نبرد.در ثانی اگر کسی حق نداشت ازان ارث ببرد چرا عمر بین زنان پیامبر فدک را تقسیم کردکه حدیثش رابخاری نقلکرده و بعد براتون مینویسم؟؟؟؟
درجواب به نظرسوم شما:
{ اینکه میفرمائید: که پيامبر اسلام فرمودهاند که پيامبران اموال دنيا را پس از مرگ به ارث نميگذارند و امواليکه در اختيار آنان بوده به عنوان صدقه جزو اموال عمومي قرار ميگيرد. ائمه نيز به بيان اين مطلب پرداختهاند. هیچ منبعی برای این حدیث ننوشتید؟ پیامبرو ائمه ما کجا این مطلب را بیان کردند که شما به آن استناد میکنید؟؟ در مناظره باید به احادیثی استناد شود که مورد قبول طرف باشد از منابع معتبر.
اینکه در حدیث امده: علما ميراث بران انبياء هستند و چون انبياء دينار و درهمي را به ارث نگذاشته اند پس هر کس که سهم بيشتري از دانش برده باشد ارث بيشتري از انبيا برده است پیامبر صلی الله علیه و آله انبیاءقبل از خود را فرموده اند نه خودشون را برفرض هم که اینطور باشد و حضرت زهرا از پیامبر علم به ارث برده باشند پس عالم ترین شخص روی زمین بودند و هرچه میگفتند درست بوده مثل پدرشان ایا میدانید خود حضرت زهرا فدک را طلب کردند وبه آیه(و ورث سلیمان داود )استناد کردند آیا نباید ازچنین بانوئی که علم زیادی از شهرعلم یعنی پیامبر به ارث برده
اطاعت کرد و فدک را به او داد؟آیا پناه برخدا ان بانو درغگو بودند یا جاهل که چنین تقاضائی کردند.
جواب به نظر چهرم شما :
{ حدیثی که نقل کردید از امیرالمومنین علیه السلام در مورد برتری علم بر دانش : اولاشما فقط یک روایت نقل کردید ولی بعد میگوئید : (دلايل نقلي اين موضوع را در "روايات" اول اين بحث بيان کرديم !!!!)
ودر ادامه آن نوشته اید که دلایل عقلی...ولی نقل قولی از یک مفسرمیکنید این را ما جز مباحث نقلی هم محسوب نمیکنیم چه برسه عقلی چون منظور از نقل، سخنان پیامبر است نه مفسران .
نقل قول حضرات مفسرین هم الزاما مثل قران وحی منزل نیست!!!!ایشان نظر خودشان را گفته اند درمورد یک ایه که ممکن درست یا غلط باشه ثانیاٌ در مورد منبع این روایت فوق که بحار الانوار است همانطورکه قبلا گفتم از نظرشیعه زیاد معتبر نیست پس در نقل قول دقت کنید. ثالثا فرض میکنیم حدیث کاملا معتبر باشه برتری علم برثروت دلیل بر عدم مالکیت دختر پیامبر بر فدک نیست}
در پاسخ به ادامه مطلب چهارم:
{اولا داشتن مال دنیا فی نفسه مذموم نیست بلکه محبت و اشتغال بیش از اندازه به آن مذموم است . شما اگه چهار روز آب و غذا نخوری اون وقت میفهمی که طلب دنیا فانی چقدر گوارا است!!! برای عبادت کردن ما نیاز داریم بخوریم و بیاشامیم آیا این خوردنیها دنیا جز دنیا فانی محسوب نمیشود؟آیا مسلمانی را میشناسید بدون خوردنیهای این دنیا بتونه خدارا عبادت کنه؟؟آیا کسی که میخواهد ازدواج کنه نباید از مال دنیا خانه ای داشته باشه؟نباید جهیزیه ای داشته باشه دخترخانم برا ی ازدواج ؟آیا کسانی که صدقه میدهند ،اطعام میکند از جائی خارج ازدنیای فانی این پول و غذاها را میآورند؟؟ پس دنیای فانی وسیله ای بسیار عالی برای رسیدن به بهشت است اگر درست استفاده شود واگر پیامبر طلب دنیا هم کرده باشند مقصود شان وسیله ای برای کسب آخرت بوده و هدفشان فقط لذت بردن از دنیای فانی و گذرا نبوده است}
{ اینکه در شماره 3 نوشته اید:حال چگونه شايسته است که آنان(منظور پبامبران) به انفاق و بخشش اموال دنيا توصيه نموده، اما متاع قليل دنيا نزد آنان تا پس از مرگ نيز باقي بماند جواب میدیم اگر پیامبری فقط یکباریه انفاق کرده باشه جز انفاق کنندگان است چونکه بالاخره یه بار کاری انجام شده و او فاعل فعلی بوده پس پیامبر ما هم قطعا جزانفاق کنندگان بوده بنا بر احادیث وگفته آنان نقض نخواهد شد اگر ارثی بجا گذارند چون خود هم بسیاز انفاق کرده بودند.
و درمورد اینکه
نوشته اید که ميدانيم که طبق روايات تاريخي حضرت داوود همسران و کنيزان و فرزندان بسيار زيادي داشته است، پس آيا ممکن است در ميان همة آنان فقط سليمان ارث برده باشد و در حالي که برادران نيز از پدر ارث ميبرند، تخصيص يک شخص به ارث کاري حکيمانه است؟ جواب میدیم که : اولا در مورد ارث بردن حضرت سلیمان از داود نبی این استدلالی بوده که حضرت زهرا سلام الله علیها خود برای اولین باره در مقام اثبات حق فدک به ان استناد کردند و مقام معنوی ایشان بالاتر از فهم بشراست و به قول عایشه راستگوترین زن بوده که او میشناخته وکسی را در راستگوئی مثل او جز پیامبر ندیده سندحدیث قبلا در مبحث شهادت حضرت زهرا در وبلاگ گذاشتم میتوند ببینید ضمن انکه طبق حدیث مشهور آن بانو با شهر علم یعنی پیامبرصلی الله علیه و آله و باب ورود به این شهر یعنی حضرت علی صلوات الله علیه زندگی کرده همچنین بعد از وفات پیامبر جبرائیل با آن بانوی بزرگوار درارتباط بوده پس علم ایشان مرتبط با وحی بوده و اگر استناد به آیات قران میکنند قطعا صحیح است پس در این دلیل جای تردید نیست چرا که قران را باید مفسری که بوسیله فرشته وحی با خدا در ارتباط بوده تفسیر کند و ابدا تمام قران را نمی توان بدون مفسر فهمید یا منبع و ماخد احکام قرار داد. پس نگید این آیه ربطی به ارث مادی ندارد مگر شما یا مفسرینی که به این مطلب اعتقاد دارند بیش از حضرت زهرا سلام الله علیها که با وحی در ارتباط بوده میدانستند؟؟؟؟
و در اخر توجه شما رابه این موارد جلب میکنم :
1-اینکه خدا درمورد یکی از انبیا فرمود که او از پدرش ارث برده ولی نفرموده که فقط او از پدرش ارث برده و نفی ارث بردن دیگران را نکرده پس سخن غیر حکیمانه ای نفرموده همچنین در ادامه ایه به وضوح و روشنی قلم بطلان بر نظریه شما ارث را فقط علم و حکمت میدانید کشیده شد و بیان شده که(و اوتینا من کل شی ءِ: ازهمه چیز به ما عطا کردند{نه فقط علم ودانش}) واین بخش ایه دلالت دارد بر اینکه مال وثروت به ارث برده .2- به این سوالات پاسخ دهید: مگر حضرت زهرا خلیفه یا پیامبری بعد از پیامبر بودند که علم معرفت ازپدرشان به ارث ببرند همچنان که در مورد حضرت سلیمان عنوان کردید؟ اگر پیامبر ارث به جا نگذاشتند چرا همسران ایشان ازجمله عایشه باید ارث ببرند طبق آخرین حدیثی که بخاری درجلد 3 کتاب صحیح خود باب المزارعه بالشطر آورده که عبدالله بن عمر میگوید رسول خدا به همسرانش صدبار شتر از محصولات خیبر بخشید . عمر خیبر را تقسیم کردو همسران حضرت را مخیر کرد که مقداری ازآب و زمین به آنها بدهد یا همان برنامه رسول خدا را اجرا کندکه برخی زمین را اختیار کردند و برخی دیگر بار شتر را و عایشه هم زمین را اختیار کرد؟در اینجا عمر گناه کرد که به قول شما ارث را که بعد از فوت پیامبر بعنوان صدقه جزءاموال عمومی مسلمین میشود را به همسران پیامبر داده و برخلاف ابابکر عمل کرده یا ابابکر که فدک را که سهم فاطمه بودغصب کرد و برخلاف عمر عمل کرد؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!! چرا وقتی در قران سهم الارث معین شده پیامبر استثناء نشده و ذکر نشده اموالایشان باید جزءاموال عمومی باشد؟آیا پیامبر جزء متقین در آیه180سوره بقره تیست که اموال خود را بین وراث خویش به درستی وصیت کند؟؟؟ آیا پناه برخدا فاطمه جزءعموم مسلمین نبود که طبق گفته شما ارث رسول خدا بعد ازفوتشان باید جز اموال عمومی بشود و همه استفاده کنند .پس چرا چیزی از فدک را ابوبکر به ان بانو نداد؟دراینجا ابابکر گناه کردکه از فدک سهمی به او نداد یا فاطمه اصلا مسلمان نبوده که ابابکربه او چیزی نداد !!!!؟؟؟؟
این لینکها را هم ببینید:
چرا علي (ع) فدك را پس نگرفت؟ / آيةالله رضا استادي
مبارزه فلسطينيها بدون محبت زهرا (س) نتيجه نميدهد / شهيد دكتر شقاقي
سنگ به جای خرما برای غاصبان فدک!!!!؟؟؟؟؟؟
شيعه شدم چون مظلوميت علي را دانستم
جسارت كمدين مرتد نروژي ـ پاكستاني به قرآن کریم
" جیش العمر " اعلام موجودیت و تهدید کرد!!!!
محاصره شيعيان پاکستاني 7 ماهه شد؟؟؟
جنايت تكاندهنده : ده زن شيعه را سر بريدند !!!!!
نواصب جديد 20 شيعه را زنده زنده در آتش سوزاندند!
پاسخ به شبهات فدک و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
جمعه هفدهم خرداد 1387
اثبات ولایت امیرالمومنین و حکم رسول خدا در مورد کسی که باعث شد دخترشان سقط جنین کندبه نقل ازاهل سنت
یا صاحب الزمان اجرک الله
السلام علی سیدة الجلیلة الجمیلة ذات الاحزان الطویله
فی المدة القلیلةالمجهولة قدرها و المخفیة قبرها والمظلوم بعلها
*****
یا امیر المومنین روحی فداک * آسمان را دفن کردی زیر خاک؟
آه را در دل نهان کردی چرا؟ * ماه را در گل نهان کری چرا؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست؟ * یادگار غربت زهرا کجاست؟؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم * بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش در گرفت * جام را از ساقی کوثر گرفتت
یاد پهلویش نمازم را شکست * فرصت راز و نیازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاری بود * دست مولا تشنه ی یاری بود
چون علی شد بی کس و بی هم نفس * گفت یا زینب به فریادم برس
شعر اززنده یاد مرحوم محمد رضا آقاسی
*********
اي چراغ خانه ام سو سو مزن * ناله از درد رخ و بازو مزن
الوداع اي يار سيلي خورده ام * الوداع اي غنچه ي پژمرده ام
كشتي صبرعلي پهلو نگير * همچو حيدر از پيمبر رو مگير
خانه را خالي زخوشحالي مكن * فاطمه پشت مرا خالي مكن
جان حيدر روز من را شب مكن * چادرت را برسر زينب مكن
چون كبوتر در قفس افتاده اي * پيش چشمم از نفس افتاده اي
بلبل خاموش گشته از سخن * با سكوتت كُشتي ام حرفي بزناي هم آواي علي تنها مرو * بي كسم من بي كسم زهرا مرو
********
شهادت شریفترین وجود عالم هستی همان بانویی که قبرش مخفی و قدرش ناشناخته است را به محضر حضرت بقیه الله روحی فداه صلوات الله علیه و همه شما تسلیت عرض میکنم.
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود چاپ بیروت دارجیل سال1407 هجری جلد14 صفحه192 به نقل از محمد بن اسحاق میگوید :
زمانیکه پیامبر صلی الله علیه و اله اراده کرد ابی العاص(به نقل تواریخ اهل سنت ابی العاص شوهر زینب یکی از دختران پیامبر صلی الله علیه و اله بود که قبل از اسلام به او ازدواج کرده بود او دختر خواهر خدیجه بهترین همسر پیامبر بود که بعداز ظهور اسلام ایمان نیاورد و در جنگ بدر با مشرکان علیه پیامبر جنگید و در همین جنگ اسر مسلمین شد زمانی که اهل مکه برای ازادی اسرا اقدام کردندبا پراداخت فدیه {طلا،پول و... که بابت ازادی اسیر پراخت میشود} فدیه ابی العاص که دختر پیامبر فرستاده بود گردنبندی بود که در شب عروشی او مادرش خدیجه علیها سلام به او هدیه داده بود. پیامبر به محض دیدن گردنبند به خاطر علاقه ای که به خدیجه داشتند نارحت شد و به مسلمین گفت اگر میخواهید این اسیر رابا فدیه اش ازاد کنید و آنان نیزهمین کار را کردند ابی العاص وقتی این گذشت مسلمین را دید به پیامبر و عده داد که زینب را به مدینه بفرستد. شرح نهج البلاغه ج 14 ص 189 تا 192 و سیره هشام ج 2 ص 297و 298 مراجعه کنید) را آزاد کند با او شرط کرد که زینب را به مدینه بفرستد زمانی که ابی العاص به مکه رسید به زینب گفت که آماده شو تا به پدرت در مدینه ملحق شوی زینب شروع به آماده شدن کرد ابی العاص ،برادرش (کنانه بن ربیع )را مامور بردن زینب به مدینه کرد ،زینب دختر رسول خدا را در هودجی که بر شتر بود نشسته و کنانه ریسمان شتر را گرفته و بطرف مدینه حرکت کردند . این خبر در میان مردان و زنان قریش در مکه پیچید و همه جا سخن از رفتن زینب آن هم به این صورت بود . عده ای از مشرکین از جمله (هباربن اسود بن مطلب بن اسدبن العزی بن قصی)به قصد اذیت کردن زینب ناقه زینب را تعقیب کردند،اول کسی که از مشرکین به ناقه زینب رسید هبار بن اسود بود . وی به محض رسیدن نیزه ای به طرف هودج زینب رها کرد، زینب که حامله بود از این حمله ترسید چون به مدینه رسید فرزندی که در شکم داشت سقط کرده و بچه از شکم انداخت . به همین خاطر در روز فتح مکه وقتی مسلمانان مکه را فتح کردند پیامبر صلی الله علیه و اله دستور دادند که هر کجا هبار بن اسود را دیدند او را به قتل برسانند .
ابن ابی الحدید بعد از نقل این خبر میگوید: این خبر را همچنین برای نقیب ابی جعفر که خدایش رحمت کند خواندم . نقیب گفت: وقتی رسول خدا بخاطر ترساندن زینب وافتادن بچه از شکم او خون هباربن اسود را مباح کرد . روشن است که اگر در زمان فاطمه سلام الله علیها زنده بود بدون شک خون کسانی را که فاطمه را ترسانند تا بچه از شکمش انداخت مباح میکرد. ابن ابی الحدید میگوید:
به نقیب گفتم که آیا میتوانم این خبر را که (عده ای فاطمه را ترسانند تا اینکه فرزندش محسن را از شکم انداخت) ازشما نقل کنم؟نقیب گفت : نه؟؟؟!!! از من نقل نکن ولکن بطلان این خبر را نیزاز من نقل نکن چرا که من در مورد این خبر نظر و عقیده ای نمیدهم !!!
همچنین ابن ابی الحدید در جلد بیستم شرح نهج البلاغه صفحه 16 و 17 تحت عنوان ایراد کلام ابی المعالی الجوینی فی امر الصاحبه و الرد علیه (نقل اعتراضات ابی المعالی جوینی درامور صحابه و رد آن) به نقل ازابی المعالی جوینی میگوید :
خانه فاطمه سلام الله علیها بخاطر (حفظ نظام اسلام و بخاطر جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان ) مورد هجوم واقع شد و صیانتش شکسته شد چرا که مسلمانان ان زمان از دین برمی گشتند و دست از اطاعت بر میداشتند{ ازاطاعت خدا یاابابکر و دوستانش؟؟؟ }. درجواب گفته میشود که: همین سخن و جواب را بگوئید انجا که در جنگ جمل (هودج عایشه) مورد هتک حرمت واقع شد چرا که عایشه بر علیه خلیفه رسمی مسلمانان قیام کرده بود و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمین به هدر نرود ...
پس وقتی جایز باشد حمله به خانه فاطمه بخاطر
امری که هنوز واقع نشده بود. چگونه هتک حرمت از هودج عایشه از گناهان کبیره است آن هم از گناهان کبیره که باعث خلود در اتش جهنم است میباشد و باید از انجام دهنده آن بیزاری جست و این بیزاری از مهمترین ارکان ایمان بشمار می رود. لکن حمله به خانه فاطمه و ورود وحشیانه در منزلش و جمع آوری هیزم و آتش زدن ،آن خانه، از ارکان ایمان بشمار میرود ؛وخداوند بوسیله این کار به مسلمانان عزت بخشیده !و آتش فتنه و خونریزی را بااین کار خاتمه پیدا کرد... در اخر ابن ابی الحدید مینویسد : ابی المعالی جوینی چنین گفته با وجود اینکه او سنی متعصبی بوده و هرگز احتمال شیعه شدن در مورد او داده نمیشود!!!!( نقل شد از مقتل الزهراء نوشته سید محمد حسین سجاد با کمی تغییر)حال اهل سنت بگویند:
آیا حرمت فاطمه سلام الله علیها از عایشه کمتر بوده با آنکه حتی دشمنان فاطمه هم میدانستند او سیده زنان عالمیان است؟آیا سخن عایشه را که در مورد او گفت فاطمه راستگوترین انسان ( اسناد این حدیث در پست اسناد شهادت حضرت زهرا در کتب اهل سنت موجود است چند نکته اخر آن را بخوانید همین جاکلیک کنید تا ببینید ) فراموش کردند و خانه اش راآتش زدند؟آیا عمر فراموش کرد که رسول خدا فرمود خدا غضب میکند به انچه فاطمه غصب کند و او را لگد زد آنچنان که باعث سقط فرزندشان محسن شد؟؟؟ آیا نسبت فاطمه به پیامبر از نسبت عایشه به پیامبر نزدیکتر نیست؟ چرا که نسبتی که از ازدواج پدید میاید با طلاق برای همیشه از بین میرود ولی نسبت فرزندی هیچ گاه از بین نمیرود؟؟
پس از کتب اهل سنت ونظرات علمای آنها نتیجه میگیریم که:
آنچه فاطمه سلام الله علیها درمورد حقانیت و خلافت امیرالمومنین صلوات الله علیه میگفت راست بوده به گفته خود اهل سنت و عمر ،ابابکر و عثمان هر سه درغگو بودند وقطعاً عمر اگر در زمان رسول خدا چنین آزاری به فاطمه رسانده بود پیامبر دستور قتل او را میدادند زیراهبار بن اسود فقط باعث سقط شدن فررزند زینب شد ولی زینب کشته نشد ولی عمر هم باعث سقط شدن حضرت محسن علیه السلام شد و هم حضرت زهرا را کشت و البته ابابکر را هم که دستور این کار را داده بود حکم دیگری برایش قابل تصور نیست.ممکنه اهل سنت بگویندلقب ابابکر صدیق است چگونه او درغگو است باید بگویم اول این حدیث جعلی است و ثانیا پیامبرسه نفر را به عنوان صدیق معرفی کردند که دو نفر آنها قبل از اسلام بودند و فقط از امیرالمومنین به عنوان صدیق در بعد از اسلام نام بردند که البته این حدیث را هم اهل سنت اخیر از کتب خویش حذف کرده اند به اولین لینک که درپایان مطلب گذاشتم مراجعه کنیدتا مطمئن بشید .همچنین ام المومنین شما هم در دوزخ خواهد بود زیرا که فتنه جمل را به پا کرد و با خلیفه به حق زمانش جنگ کرد و عده بسیاری را گمراه کرد و به کشتن داد.
این لینک ها را هم ببینید:
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
فيلم اعتراف وزير سعودي در مورد صدور تروريست های وهابي به عراق:
فيلم دوم حمله اعتراض آميز به ملک عبدالله پادشاه عربستان در برلين پاسخ دكتر عصام العماد به برخي شبهات مولوي هاي اهل سنت
جمعه هفدهم اسفند 1386
انتقاد شدید مجیدی (هنرمند متعهد سینما) از توهینهای اخیر به قرآن و حضرت محمد صلی الله علیه وآله
به نام خدا و با سلام
در متن زیر مطالبی که در بین کروشه{ } قرار گرفته لینکهایی هستند که بنده به متن خبر اضافه کرده ام.این مطالب را در اعتراض به توهین های 17 تا از مطبوعات دانمارکی که امیدواریم اگه قابل هدایت نیستند خدا به زودی نیست و نابودش کنه قرار دادم:
«مجید مجیدی» با انتقاد شدید از توهینهای اخیر به قرآن و پیامبر اسلام (ص) گفت که موفقیتش را وامدار مکتبی میداند که در آستانه رحلت پیامدارش هستیم.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از فارس، کارگردان فیلم «آواز گنجشکها» در مراسم تقدیر انجمن روزنامهنگاران مسلمان از برگزیدگان جشنواره بیست و ششم فیلم فجر گفت: خدای را شاکرم که در هیاهوی نغمههای ناساز، «آواز گنجشکها» بر گوشهای بسیاری شنیدنی آمد و بر چشمهای فراوانی دیدنی. از انعکاس مثبت فیلم در این مدت کوتاه در میان گروههای مختلف و مخاطبان گوناگون سخن نمیگویم، اما در مقابل آنان که از تکرار و پیام تکرار ی فیلم سخن گفتهاند میگویم، که هیچ ابایی ندارم که اعلام کنم، این فیلم مانند آثار قبلی من، بچههای آسمان، رنگ خدا، باران و بید مجنون بازهم بر فطرت و نهاد پاک انسانی تأکید میکند.
مجیدی ادامه داد: بدون تکیه به معنویت. آنچنان که در جایجای جهان میبینیم. انسانها، گرگهای درندهای خواهند شد که درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشیهای آنانند. در شرایطی که جای خالی «خدا» بیش از هر زمان و عصری احساس میشود و تاریخ گواه آن که بدون خدا، هر عملی مباح و آزاد است، باید آزادگان نگران باشند، و از آن میان: هنرمندان آزاده. در این صورت چه باک از برچسب «تکرار» که اگر تکرار «مذموم» بود و ناپسند باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود که در طول اعصار و قرون، همه، سخن تکراری بر زبان راندهاند و پیام تکراری «بازگشت به معنویت» را سر دادهاند.
وی گفت: وقتی آواز گنجشکها در برلین به نمایش درمیآید و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ریز و درشت، اینچنین بهتانگیز و حیرتآور میشود. من براین باور استوارتر میگردم که، اخلاق و معنویت گمشده عصر ماست، و این مهم، جغرافیا و مکان نمیشناسد.
مجیدی یادآور شد: اعتراف میکنم که نگاه اینچنینی و موفقیت و اقبال آن چنانی را وامدار مکتبی هستم که در آستانه رحلت بزرگ پیامدارش رسول گرامی اسلام هستم. وامدار پیامبری که از پس قرنها، ندایش را میشنوم که فرمود: من مبعوث شدم تا برتریها و مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم. وامدار رسول رحمتی که بر نهاد و فطرت پاک انسانی تکیه میکرد و میفرمود: هر انسانی برفطرت پاک زاده میشود، حتی اگر پدران و مادرانی کافر و مشرک داشته باشد. وامدار پیامبری که نه تنها در عصر خود، که امروز نیز مظلوم و جفا دیده است.
این هنرمند سینما تصریح کرد: اگر روزگاری کودکان و دیوانگان سنگش میزدند و دندان و پیشانی مبارک را میشکستند و در برابر اندیشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش میخواندند، در جاهلیت نوین نیز مانند جاهلیت اُولی داستان تکرار میشود. نابخردان و کودکصفتان، با هَجو و کاریکاتور با او به ستیز برمیخیزند و اندیشهورزانِ دنیاطلب، شاعر و نادانش میخوانند و چون جاهلیت پیشین، قرآن را «اساطیر الاولین» میدانند. آن روز که جشنواره فیلم دانمارک را به خاطر بیحرمتی به پیامبر مهربانی کنار نهادم، بسیاری آن اقدام را سیاسی و حکومتی خواندند. در دنیای آلوده امروز، کار به جایی رسیده است که ارزشها ضد ارزش شمرده میشود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توَهم خویش، به جایی منسوبش میکنیم.
مجیدی افزود: اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند، وابسته خوانده میشود، و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهینها و نارواییها صورت گیرد، آزاده است. این جا میگویم که من نه از موضِع دفاع از حاکمیت و دولت، که میدانید مرا با سیاست و سیاستپیشگی کاری نیست. که از موضع یک مسلمان، یک هنرمند، پیرو مکتب اهل بیت، انزجار خود را از آن چه یک به اصطلاح روشنفکر گفته است اعلام میکنم، و از همه آنان که در مقابل این جفای بینظیر، سکوت پیشه کردهاند، گلهمندم.
وی ادامه داد: حالا باید پرسید اگر سیاستپیشه نیستیم، چرا وقتی چند کودک صفت و دیوانهرفتار با کاریکاتور، به پیامبر ما توهین میکنند، آن موج به راه میافتد، اما امروز که از زبان خودی، ناپسندترین نسبتها به آن بزرگ و کتاب هدایتش قرآن داده میشود، سکوت همهجا را در برمیگیرد و جز یکی دو صدای کمجان هیچکس فریاد نمیزند که چرا دوباره از پس قرنها، به پیامبر نسبت به شاعری میدهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذیر میخوانند؟
به گفته مجیدی اگر آن روز که روشنفکران مذهبی، عصمت و علم غیب ائمه را زیر سؤال بردند و نفی کردند، یا مُسَلّمات تاریخی چون غدیر{ لینک به پاسخ به دوشبهه از اهل سنت که واقعه غدیر را قبول دارند ولی ...} و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند{ لینک به اسناد شهادت حضرت زهرا سلم الله علیها به روایت اهل سنت} یا مانند همین قلمِ منحرف، زیارت جامعه کبیر را (مرامنامه شیعه غالی) برشمردند، سکوت نمیکردیم، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و قرآن نمیرساندند، تا علناً پیامبر را فردی عامی و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلی بخوانند و قرآن، کلام الهی را محصول بشری بخوانند!!!!
این کارگردان در پایان اظهاراتش گفت: کسی که ادعای مولویشناسی میکند، و برای او بیش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مُرادش مولوی، کافر است.
گرچه قرآن از لب پیغمبر است
هرکه گوید حق نگفت، آن کافر است
این همه آوازها از شَه بُوَد
گرچه از حلقوم عبداله بود.
شنبه پانزدهم دی 1386
پاسخ به دو اشكال اهل سنت در مورد غدير و ولايت علي عليه السلام كه ولايت وسرپرستي امام را قبول كرداه
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
درادامه مطالب مسئله خلافت بلافصل اميرالمونين عليه السلام بعضي دواشكال زيرا مطرح ميكنند كه در زير به آنها پاسخ ميدهيم:
1- اگر پيامبر اكرم،صلّىاللَّهعليهوآله، على، عليهالسلام، را در روز غدير به ولايت منصوب كرده باشند لازمهاش اين است كه در زمان حيات پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، دو ولى بر مسلمين حاكم باشند و اين باطل است؛ زيرا مسلّم است كه پيامبر هنوز در آن زمان ولى مسلمين بودند؛ پس على، عليهالسلام، نمىتوانست ولى باشد.
اين معنى مسلّم است كه پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، هيچ نگرانى نسبت به زمان حيات خود ندارند و تمام نگرانى او از آينده اسلام است؛ زيرا كسى كه مىگويد: (من بزودى از ميان شما خواهم رفت) پيداست كه در صدد تعيين جانشين براى خويش است و براى آينده برنامهريزى مىكند.
علاوه بر اينكه اين عبارت پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله كه :(اللهاكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على بن ابىطالب بعد از من) تصريح در اين دارد كه نصب اميرالمؤمنين براى آينده اسلام است.و معمولا اين طور است كه سلاطين و بزرگان در زمان حيات خود وصي وجانشين انتخاب ميكند و از همان زمان او را وصي و جانشين ميخوانند با اينكه ان سلطان يا آن بزرگ هنوز در قيد حيات است. جواب ديگر حديث منزلت است كه در پاسخ به اشكال بعدي خواهيد ديد كه پيامبر براي بعد از خود خليفه انتخاب كرده اند نه براي زمان حيات خود.
2- بعضى از اهل سنت كه دلالت حديث بر ولايت على، عليهالسلام، را قبول دارند ميگويند: قبول داريم كه مقصود از مولا، اولويت به امامت است ليكن چون حديث نسبت به زمان امامت اشاره اي نكرده ؛ پس با جمع ،ادله على، عليهالسلام، را به عنوان خليفه چهارم مي دانيم و آن هنگامى است كه مردم با او بيعت كنند و اين معنى هيچ منافاتى با خلافت سه نفر ديگر ندارد و بدين ترتيب احترام صحابه گرانقدر پيامبر نيز حفظ مىشود!!!
اولاً: هيچ دليلي وجود ندارد كه شما ميگوئيد( با جمع ادله).
ثالثاً از اينكه كسى ابتدا از مرگ قريب الوقوع خود خبر دهد، سپس ولايت خود را نسبت به مردم به آنها يادآورى كند و بعد شخصى را به عنوان جانشين خود انتخاب كند، استفاده مىشود كه آن شخص جانشين بلافصل او مىباشد.
رابعاً : وقتي پيامبر ميفرمايند خليفة بعدي : يعني علي برهمه حتي عمر و ابابكر و عثمان هم خليفه است چون پيامبر كسي را استثناءنكردند ولازمه اين سخن شما است كه على بر خلفاى ثلاثه ولايت نداشته باشد در حالى كه عمربن خطاب و ابابكر در روز غدير تصريح كردند كه:
به به يا على! گوارا باد تو را كه مولاى هر مرد و زن مومن گرديدى.
كه بخوبى دلالت دارد كه اميرالمؤمنين على، عليهالسلام، مولاى همه مسلمانان شدند.
خامساً: در حديث منزلت پيامبر ميفرمايند: مقام علي نسبت به من مانند مقام هارون است نسبت به موسي علي نبينا وآله و عليه السلام .
سادسا: عمردر باره بيعت با ابابكر ميگويد
كانَت بيعةُ الناس لاَبي بكر فَلتَةً من فَلَتاتِ الجاهليّةِ وَ قَي اللهُ المسلمينَ شرّها فَمن عادَ الَيها فَاقتُلوه !!؟؟
يعني اينكه :
خداوند مسلمانان را از شر آن (بيعت پوچ) حفظ كند و هر كس ديگر كه به اين طريق انتخاب شد او را بكشيد!!!!!!! منبع
صحيح بخاري ج ۴ ص ۱۱۹ و ج ۸ ص ۲۰۸ و ج ۱۰ ص ۴۴
- مسند احمد بن حنبل ج ۱ ص ۵۵
- تاريخ طبري ج ۳ ص ۲۰۰ و ۲۰۱ و ج ۲ ص ۲۱۵