سه شنبه نهم آبان 1391

متن سخنراني جناب فرحزاد درباره اثبات جانشینی و فضایل امیرالمومنین علیه السلام و اعمال عيد غدير




به نام خدا و با سلام

متن سخنرانی جناب حجت الاسلام فرحزاد درباره اثبات جانشینی و فضایل امیرالمومنین علیه السلام و اعمال عید غدیر در تاريخ  8/8/91 در برنامه سمت خدا:


سوال – درخصوص اهمیت عید غدیرخم توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ – نقش حضرت علی (ع) قطعاً نقشی بی بدیل و بی نظیری بوده است . زمانی که پیامبر اسلام (ص) مبعوث شدند ، چه شخصیتی بوده که حرف اول را می زده و حلال مشکلات بوده است ؟ همه ی کارها و محوریت ها بعد از پیامبر (ص) مختص حضرت علی (ع) بوده است . قطعاً ما معتقد هستیم که پیامبر (ص) اولین شخصیت عالم بوده و از ضروریات دین ما هستند. ما نمی خواهیم احیاناً مقام پیامبر(ص) را پایین بیاوریم . امیرالمومنین (ع) می فرمایند که من شاگرد پیامبر و تربیت شده ی ایشان هستم و هرچه دارم از پیامبر (ص) است . اینکه می گویند ما درباره ی حضرت علی (ع) غلو می کنیم و یا ایشان را بالاتر از پیامبر (ص) می دانیم، یک اتهام است . در اصول کافی آمده که حضرت علی (ع) می فرمایند: اَن عبدٌ من عبید محمد (ص) . من بنده ای از بندگان پیامبر هستم. پیامبر اسلام بعنوان اولین شخصیت عالم هستی می فرمایند : آن کسی که در همه جا و همه وقت بیش از همه من را یاری کرد و مکتب خدا و توحید را به ظهور رساند ،علی (ع) بوده است . تعابیری که در مورد امیرالمومنین (ع) وجود دارد در مورد احدی از اطرافیان پیامبر نیامده است . خوشبختانه اکثر این روایات توسط اهل سنت نقل شده است . پیامبر (ص) فرمودند :علی (ع) از بهترین انسان ها است ، کسی که او را انکار کند در واقع پیامبر را رد کرده و کافر شده و یا ناسپاسی کرده است . آن چه مسلم است چنین فردی در مقابل کلام خدا و پیامبر (ص) ایستاده است . در مورد علی (ع) داریم که علیٌ مع الحق و الحقُ مع العلی ... هم امیرالمومنین (ع) با حق است و هم حق با علی (ع) است. محوریت حق از آن امیرالمومنین (ع) بوده و میزان و سنجش ایشان هستند. هر طرفی که ایشان دور بزند ، حق با او دور خواهد زد . یعنی محال است که علی (ع) از حق جدا شود . تعبیر دیگری که اهل سنت نقل کرده اند این است که علیٌ مع القرآن و القرآن مع العلی . همیشه قرآن با علی (ع) بوده و علی(ع) با قرآن بوده است . قرآن یک صورت لفظی دارد که همین مصحف شریف است و یک تجسم خارجی دارد که وجود نازنین امیرالمومنین (ع) است . وجود پیامبر (ص) و علی (ع) تجسم خلق و خوی قرآنی است . در روایتی داریم که اگر همه ی امت در محبت امیرالمومنین (ع) اتفاق می کردند ، خدا آتش جهنم را خلق نمی کرد . یعنی جهنم برای کسانی است که علی را انکار کرده اند و برتری امیرالمومنین (ع) را نپذیرفته اند و محبت ایشان را در دل و جان خود ندارند. در واقع آتش جهنم برای دشمنان امیرالمومنین (ع) است . در روایت داریم که مأمون از امام هشتم (ع) سوال کردند که حدیثی از جّد شما پیامبر (ص) نقل شده که فرمودند: امیرالمومنین تقسیم کننده ی بهشت و جهنم است ، این روایت چه معنایی دارد ؟ امام رضا (ع) فرمودند : حبهُ و بغضُ . هرکسی که از صمیم دل و باعمل طرفدار امیرالمومنین (ع) است قطعاً به طرف بهشت می رود و طبق روایات نتیجه ی کار او بهشت خواهد بود و هرکسی که فضایل امیرالمومنین (ع) و جایگاهی را که خدا و پیامبر (ص) برای او معین کرده اند قبول نکند خواه ناخواه مسیر او آتش جهنم خواهد بود . طبق صریح قرآن ، سوره ی مبارکه ی مریم (ع)، تمام انسان ها باید در روز قیامت از پل صراط که بر روی جهنم کشیده شده عبور کنند ، هر راهی جواز عبوری دارد ، جواز و گذرنامه ی عبور از پل صراط، حب امیرالمومنین (ع) است . امیرالمومنین (ع) تجسم همه ی خوبی ها ، مظهر آیات و صفات ، جان و باطن پیامبر است . در روایت داریم که خدا روح انبیاء را با محبت امیرالمومنین (ع) آزمایش کرده است ، هرکسی بیشتر ایشان را پذیرفته است درجه ی او بالاتر رفته است . در روایت داریم که اگر انبیاء ولایت امیرالمومنین (ع) که نماینده ی خدا است را قبول نکنند از پل صراط عبورنخواهند کرد . تعبیری که پیامبر ما در خطبه ی غدیر بیان کردند این است که علی(ع) از همه ی شما بیشتر من را یاری کرده است . یک مورخی که مسلمان هم نباشد اگر تاریخ زندگی پیامبر را بررسی کند متوجه خواهد شد . شخصی با خصوصیات پیامبر(ص) و با سن و سال ایشان در مکه ظهور کردند . افرادی ایشان را اذیت و آزار کرده و نفاق به خرج دادند و برخی نیز از روز اول مال و جان و هستی خود را فدا کردند . اول کسی که به پیامبر ایمان آورد و ایشان را یاری کرد امیرالمومنین (ع) بود . کدام شخصیت به جای پیامبر(ص) خوابید و جان ایشان را حفظ کرد؟ کدام شخصیت مانند پروانه در جنگ احد به دور پیامبر(ص) گشت؟ ایشان نود ضربه تیر و نیزه بر بدن خود خرید و خود را بلاگردان جان پیامبر(ص) قرار داد . لافتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار را به همین خاطر جبرئیل در خصوص ایشان گفته است . کدام شخصیت قلعه ی خیبر را فتح کرد ؟ طبق تاریخ ، روز اول پیامبر(ص) ابوبکر را با لشکر و تجهیزات برای فتح خیبر فرستادند . اما ابوبکر گفت: این کار از عهده ی من خارج است . روز دوم عمر را با امکانات و تجهیزات فرستاند . رفت و او گفت از عهده ی ما خارج است . روز سوم پیامبر (ص) فرمودند : من کسی را می فرستم که خدا و پیامبر او را دوست دارد و او هم خدا و پیامبر را دوست دارد ، کرار بوده و غیر فرار است و تا فتح نکند باز نمی گردد . ایشان امیرالمومنین (ع) را صدا کردند و پرچم را دست ایشان دادند . طبق همه ی تواریخ امیرالمومنین (ع)فرمودند : من در قلعه ی خیبر را به قوه ی جسمانی نکندم بلکه به قوه ی ربانی کردم . دری که چهل نفر آن را باز و بسته می کردند ، تکان دادند و از جا در آوردند . کدام شخصیت عمربن عبدود را هلاک کرد؟ زمان پیامبر (ص) حضرت علی جایگاه ویژه ای داشتند . پیامبر فرمودند : علی هم ،از همه بیشتر من را یاری کرده، هم از همه به من نزدیکتر بوده و هم عزیزترین شما بر من است . در خصال شیخ صدوق است که پیامبر (ص) فرمود: یا علی هفتاد فضیلت را خدای متعال بر شما مرحمت کرده که یکی از آنها این است : من در دنیا و آخرت از شما بی نیاز نیستم . در دنیا همه ی کارها در دست تو است و در آخرت نیز به اذن خدا و پیامبر به دست با کفایت تو است . همه ی صفات و قدرت ها را خدا در وجود این بزرگوار قرار داده است . امیرالمومنین (ع) جان ، باطن و روح پیامبر (ص) است . برخی فکر می کنند که پیامبر(ص) فقط در غدیرخم حضرت علی (ع) را معرفی کردند . این اشتباه بزرگی است . پیامبر (ص) از ابتدای مبعوث شدن تا پایان عمر خود زباناً ، قولاً و عملاً در خصوص جانشینی خود حرف زدند . یکی از موارد مهم آن عید غدیر بوده است . همه ی اهل سنت نقل کرده اند که روز اولی که پیامبر(ص) مبعوث شدند اقوام خود را جمع کردند و فرمودند: اولین کسی که به من ایمان بیاورد جانشین من خواهد بود. اولین کسی که ایمان آورد امیرالمومنین (ع) بود. پیامبر اسلام در جای جای زندگی خود و در هر مناسبتی می فرمودند که علی (ع) جانشین من است . این مطلب کراراً در روایات شیعه و سنی آمده است . پیامبری که در حد اعلای عقلانیت و علم قرار داشته و همه چیز را خداوند به او مرحمت کرده ، پیامبری که برای ریزترین مسائل زندگی ما حکم آورده ، امکان داشته که در رابطه با اهم مسائل که مدیریت امت است ، راهکار نشان ندهد ؟ کسی که یک مقدار انصاف داشته باشد به این نتیجه می رسد . قطعاً خداوند و پیامبر (ص) این مسئله را بیان کرده اند . هر فردی آیاتی مانند بلغ ما انزل علیک را مرور کند متوجه مسئله خواهد شد . الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ... چه پیامی دارد . این بیان که امروز کفار مأیوس شده اند چه معنایی دارد ؟ آیا با یک حکم حلال و حرام کفار مأیوس می شوند ؟ مسلم است که مسئله ی امامت و رهبری بوده است . اصولاً تمام انبیاء جانشین خود را معین کرده اند . در روایات و تاریخ این مسئله آمده است . چطور ممکن است پیامبر ما که خاتم الانبیاء است جانشین تعیین نکرده باشد؟ آیا امکان دارد پیامبر خاتم الانبیاء، این امت عظیم را بدون راهکار و جانشین تا روز قیامت رها کرده باشد ؟ به افرادی که معتقد هستند پیامبر جانشین مشخص نکرده است باید گفت به نظر شما اگر قرار بود پیامبر جانشین انتخاب کند چه کاری انجام می داد ؟ از چه واژه و لغتی استفاده می کرد؟ امروزه یک مدیر مدرسه ی خود را به حال خود رها نمی کند . مسلم است که یک پدر و مادر هنگام رفتن به مسافرت فرزندان خود را به یک نفر می سپارند . تمام واژه ها و کلماتی که پیامبر (ص) می توانست در هنگام تعیین جانشین از آنها استفاده کند در منابع اهل سنت موجود است . این واژه ها حدود بیست عدد هستند . بارها پیامبرفرموده بودند که امیرالمومنین علی (ع) سلام بدهید . علی (ع) امیر و سرپرست مومنان است. کلمه ی امام ، قائد ، ولی ، مولا، نفسی را می توان نام برد . پیامبر می فرمودند : علی نفس و جان من است . انت منی به منزلة هارون من موسی . هارون برادر و جانشین و وصی حضرت موسی بوده است . در کلیه ی تواریخ آمده است که پیامبر (ص) زمانی که به مسافرت می رفتند جانشین مشخص می کردند . آیا امکان دارد پیامبر (ص) بعد از خود امت را رها کند ؟ کلمه اخی ، وصی ، صاحبی ، باب علمی را می توان نام برد . ان مدینة علمی و علی بابها. امکان ندارد کسی بتواند به علومی که در وجود پیامبر است دست پیدا کند مگر از طریق امیرالمومنین (ع). ما با تعصب و عناد مخالف هستیم و از روی تعصب صحبت نمی کنیم . اگر کسی بتواند یک کتاب مانند نهج البلاغه که یادگار امیرالمومنین است را بیاورد ما به او ایمان می آوریم . چه کسی جز مولی که باب علم پیامبر است می تواند چنین خطبه های غرّایی بخواند؟ نهج البلاغه بخشی از خطبه های امیرالمومنین است . فردی از امیرالمومنین (ع) سوال کرد که معنای عدل و توحید چیست ؟ فرمود: توحید این است که از وهم و خیال بیرون آمده و خدا را با هیچ وهم و خیالی مقایسه نکنید . عدل هم به این معنا است که خدا را بخاطر کمبود ها متهم نکنید ، خدا عادل است. امیرالمومنین در جلسه ای سوال کردند که بیشترین چیزی که در حروف و کلمات استعمال می شود چیست ؟ گفتند: نقطه است . حضرت سریعاً بلند شدند و خطبه ای خواندند که نقطه نداشت . اگر شما بخواهید شعری را بدون نقطه بسرایید مدت ها باید فکر کنید . در جای دیگر حضرت پرسیدند: بیشترین چیزی که در حروف و کلمات استعمال می شود چیست ؟ گفتند: الف و حمزه است . حضرت خطبه ای بدون الف و حمزه خواندند . هرکسی این کار را فی البداهه انجام دهد ما می توانیم به او ایمان بیاوریم . پیامبر در خصوص آن حضرت فرمودند : بالاترین قضاوت کننده ی شما است . قاضی باید بالاترین عدالت ، علم و شجاعت را داشته باشد . از خلیل ابن احمد نحوی سوال کردند که چرا شما شیعه شدید ؟ او گفت :بخاطر اینکه تمام امت به او احتیاج داشتند و او به هیچکدام از امت احتیاج نداشت (غیر از پیامبر) دلیلی است برای این که ایشان امام کل است . چه در زمان پیامبر که همه ی افراد به پیامبر مراجعه می کردند و پیامبر نیز افراد را به امیرالمومنین (ع) ارجاع می دادند . بعد از پیامبر (ص) نیز حتی خلفا در مسائل مختلف به ایشان مراجعه می کردند . برخی از افراد فکر می کنند خطبه ی غدیر فقط من کنت مولی و هذا علی مولی است. در حالی که این خطبه بسیار مفصل است . حدود سیصد نفر از علمای اهل سنت این خطبه را نقل کرده اند . کتابی به نام غدیر زلال وحی در قم چاپ شده است . خطبه ی حضرت رسول در غدیر را با سندهای آن و چند بار ویراستاری کامل در این کتاب آورده شده است. مجمع عاشقان بقیع این کتاب را چاپ کرده اند . این کتاب باید در میلیون ها نسخه چاپ شده و به تمام دنیا صادر شود . خطبه ی غدیر حدود بیست و دو یا بیست و سه صفحه است .

سوال – درخصوص آیات نوزده تا بیست وهفت سوره ی انعام توضیح بفرمایید.

پاسخ – خیلی خوب است که این مسئله یک سنت شود و همانطور که برای پیامبر(ص) صلوات می فرستیم ، برای حضرت علی (ع) نیز صلوات بفرستیم . پیامبر(ص) فرمودند : نزدیک ترین افراد به من کسانی هستند که بیشتر بر محمد و آل محمد صلوات می فرستند . در آیه ی بیستم این سوره ی مبارکه خداوند متعال می فرماید: زمانی که پیامبر خدا مبعوث شدند ، یهود و نصاری دقیقاً ایشان را می شناختند .( تمام اخلاق ، روحیات و شمایل ایشان در تورات و انجیل بوده است . ) در تورات و انجیل فعلی نیز موجود است و فقط یک مقدار دستکاری شده است . این افراد پیامبر (ص) را می شناختند اما مسائلی باعث می شد که آن را بیان نکنند. خداوند متعال می فرماید: کسانی که اهل کتاب هستند پیامبر را می شناختند همانطور که فرزندان خود را می شناختند . ولی حب جاه و مقام و ریاست باعث شد که این افراد ایمان نیاورده و به خود خسارت وارد کنند . حب جاه و مقام و تعصبات انسان را از حقانیت دور می کند . چه بسا افرادی هستند که در دل خود مسئله ای را قبول دارند ولی این کافی نیست باید اقرار کنند . اگر انسان در کنار معرفت اقرار نکند به خود خسارت وارد کرده است .

سوال – چکار کنیم که عید غدیر امسال خاطره ای خوش و بیاد ماندنی برای همه ی ما باشد؟

پاسخ – الان یک ورزشکار ، هنرپیشه و غیره در دنیا بیشتر از حضرت علی (ع) شناخته شده است . مردم دروازه بان تیم فوتبال فلان تیم را می شناسند ولی علی ابی طالب را نمی شناسند. آن حضرت در دنیا مظلوم است و ما ایشان را به دنیا معرفی نکرده ایم . در کشورهای اسلامی با غدیر آشنایی ندارند . باید کاری کنیم که فضایل آن حضرت و غدیر جاودانه شود . مبلغان و کسانی که کار فرهنگی می کنند باید کاری کنند که پیام غدیر به دنیا برسد . روز غدیر مانند عاشورا باید فراگیر و جهانی باشد . همانطور که در دهه ی عاشورا شیعیان عالم بسیج می شوند تا امام حسین (ع) را معرفی کنند ، در جهت شادی و جشن روز غدیر نیز باید همین کار را بکنند . اگر ما غدیر را جا بیندازیم تمام مشکلات حل می شود . مدیریت جهان با غدیر و آمدن امام زمان (ع) درست می شود . در جای جای خطبه ی غدیر پیامبر (ص) ما را به امامان و همینطور امام زمان (ع) سفارش کرده اند. ما باید جشن غدیر را احیاء کنیم . یکی از چیزهایی که در روز عید غدیر بسیار زیاد به آن سفارش شده اطعام دادن است . در وسایل آمده که اگر کسی در این باره قرض کند حضرت امیر (ع) ضمانت داده اند که قرض او ادا می شود. در روایت است که اگر کسی در روز غدیر یک نفر را اطعام بدهد ، گویی صد و بیست و چهار هزار پیامبر ، شهید و صدیق را اطعام داده است . چه خوب است که خانم ها شوهران خود را به اطعام و عیدی دادن در این روز وادار کنند . ما معمولاً در طول سال هدایایی را برای خانواده ی خود می گیریم ، چه خوب است که این کار را در روز عید غدیر انجام بدهیم . با این کار بذر محبت به ولایت را در دل فرزندان خود می کاریم . امام هشتم (ع) فرمود : والله اگر مردم عظمت عید غدیر را درک می کردند ، ملائکه روزی ده بار با آنها مصافحه می کردند . در طول سال بهترین ایامی که خداوند عفو عمومی داده و انسان را از آتش جهنم آزاد می کند مربوط به ایام شب قدر و ماه رمضان است . امام هشتم (ع) فرمود : خدا به برکت روز غدیر دو برابر ماه رمضان ، عید فطر و جمعه بندگان خود را از آتش جهنم آزاد می کند . هیچ سند و مدرکی پیدا نشده که افراد سید باید عیدی بدهند . همه ی افراد از زن و مرد و بزرگ و کوچک باید عیدی بدهند . آیت الله قاضی استاد آیت الله بهجت بودند . یکی از شاگردان ایشان می گفت : آیت الله قاضی به قدری مشکل مالی داشتند که فرموده بودند، گرفتاری و مشکل من در دنیا و آخرت همین فقری است که من دارم . ولی در ایام عید غدیر قرض می کردند ، جشن گرفته و عیدی می دادند . مرحوم آیت الله بهجت دو روز اطعام می دادند. اطعام افراد در این روز بذر محبت در دل افراد می کارد . کسی که این کار را انجام دهد ، برکت ، وسعت رزق پیدا کرده وبلا از او دفع می شود . هرچیزی که ما داریم به برکت روز غدیر و مولا امیرالمومنین (ع) است . امام هشتم (ع) فرمودند : روز غدیر روزی است که دل هر زن و مرد مومنی را شاد می کند . روزه گرفتن در این روز بسیار سفارش شده است . زیارت حضرت امیر در این روز ثواب زیادی دارد . روز عید غدیر یوم الفرح نامگذاری شده است . باید افراد در این روز هرکاری را برای شاد کردن دل ها انجام دهند . ریشه ی تمام حقایق و احکام در دین ما به روز غدیر باز می گردد . اگر سرچشمه محکم باشد تمام انشعبات دیگر درست می شود .

سوال – چه اعمالی را می توان در روز عید غدیر انجام داد ؟

پاسخ – در مفاتیح به طور مفصل اعمال روز عید غدیر نوشته شده است . روزه گرفتن در این روز معادل شصت سال عبادت است. عقد اخوت در این روز خیلی خوب است . باید افراد خطبه ی غدیر را مرور کنند . مرحوم آقای دولابی فرمودند که مادر من گفت وقتی که من ازدواج کردم یک خانم علویه ای به در منزل ما آمد و هیزم می خواست . من چون عروس تازه ی آن خانواده بودم از بزرگترها اجازه نداشتم که این کار را انجام دهم . خواستم از جاری خود اجازه بگیرم ، دیدم که در حال نماز است . صبر کردم تا نماز ایشان تمام شود . زمانی که بازگشتم دیدم که آن خانم علویه رفته است . زمانی که پدر ما به خانه آمد ، مادر جریان را برای ایشان تعریف کرد . پدرم خیلی ناراحت شدند ، شخصاً هیزم ها را جمع کردند و به در خانه ی علویه بردند . همان شب خواب دید که اهل خانه همگی برای زیارت به کربلا رفته اند . زمانی که بیدار شد به خود گفت که الان امکان رفتن به زیارت کربلا نیست پس این خواب چه معنایی دارد . چند وقتی نگذشت که یک عده نزد ایشان آمدند و گفتند که راه کربلا باز شده و و شما را هم دعوت کرده اند . به برکت خدمتی که به آن علویه کرده بودند تمام اهل خانه کربلایی شدند. اطعام و عیدی دادن در روز غدیر نباید فراموش نشود . کتابی به نام مدرسه ی سبز غدیر توسط آقای مجید حیدری فر نوشته شده است . افتخار همه ی امامان ما به امیرالمومنین (ع) بوده و امام حسن و امام حسین (ع) و حضرت زهرا فدایی ایشان بوده اند . امام حسین (ع) در روز عاشورا فرمودند : من بخاطر پدرم امیرالمومنین (ع) شهید می شوم.

منبع

http://ch3.ir/samtekhoda/index.php?

option=com_content&view=article&id=984:910808&catid=43:farahzadi&Itemid=300


اعمال عید غدیر و شرافت این روز+دانلود کتاب دراثبات حقانیت امیرالمومنین صلوات الله علیه و پاسخ به شبهات


برچسب‌ها: اثبات جانشینی و فضایل امیرالمومنین علیه السلام و
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 16:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389

40 حديث از فضايل حضرت زهراء (س) در منابع أهل تسنّن

یا خیر حبیب ومجبوب
اي قلم بنويس،اي تاريخ در خود ثبت کن: درميان کوچه يک تن ياور زهرا نشد
  با سلام شهادت ام ابیها، بهترین موجود،اسوه زنان عالم و شفیعهء روز جزا حضرت زهرا سلام الله علیها را به محضر مولایمان امام زمان صلوات الله علیه و همه شما تسلیت عرض میکنم
 
 

40 حديث از فضايل حضرت زهراء (س) در منابع أهل تسنّن  

1- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (إذا كانَ يَوْمُ القيامَةِ نادى مُنادٍ: يا أَهْلَ الجَمْعِ غُضُّوا أَبْصارَكُمْ حَتى تَمُرَّ فاطِمَة) .

(روز قيامت يك صدائي بلند ميشود كه : إي مردم غضّ بصر كنيد كه فاطمة (س) ميخواهد عبور كند) .

كنز العمّال ج 13 ص 91 و 93/ منتخب كنز العمّال بهامش المسند ج 5 ص 96/ الصواعق المحرقة ص 190/ أسد الغابة ج 5 ص 523/ تذكرة الخواص ص 279/ ذخائر العقبى ص 48/ مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 356/ نور الأبصار ص 51 و 52/ ينابيع المودّة ج 2 باب 56 ص 136.

 

2- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (كُنْتُ إذا اشْتَقْتُ إِلى رائِحَةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رَقَبَةَ فاطِمَة) .

( اگر به بوي بهشت اشتياق ميكردم فاطمه را بو ميكردم ) .

منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97/ نور الأبصار ص 51/ مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 360.

 

3- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (حَسْبُك مِنْ نساءِ العالَميَن أَرْبَع: مَرْيمَ وَآسيَة وَخَديجَة وَفاطِمَة) .

( از زنان عالم 4 نفر بهترينانند : مريم وآسيه وخديجه وفاطمه (س) ) .

مستدرك الصحيحين ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 171/ سير أعلام النبلاء ج 2 ص 126/ البداية والنهاية ج 2 ص 59/ مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 363.

 

4- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (يا عَلِي هذا جبريلُ يُخْبِرنِي أَنَّ اللّهَ زَوَّجَك فاطِمَة) .

( ياعلي , جبرئيل الآن به من خبر دادكه خدا فاطمه را به ازدواج تو درآورد ) .

مناقب الإمام علي من الرياض النضرة: ص 141.

 

5- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (ما رَضِيْتُ حَتّى رَضِيَتْ فاطِمَة) .

( هيج گاه راضي نشدم تا فاطمه راضي ميشد ) .

مناقب الإمام علي لابن المغازلي: ص 342.

 

6- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (يا عَلِيّ إِنَّ اللّهَ أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَكَ فاطِمَة) .

( يا علي , خدا به من دستور داد تا تو را به ازدواج فاطمه درآورم ) .

الصواعق المحرقة باب 11 ص 142/ ذخائر العقبى ص 30 و 31/ تذكرة الخواص ص 276/ مناقب الإمام علي من الرياض النضرة ص141/ نور الأبصار ص53.

 

7- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (إِنّ اللّهَ زَوَّجَ عَليّاً مِنْ فاطِمَة) .

( خدا علي و فاطمه را به ازدواج درآورد ) . 

الصواعق المحرقة ص 173.

 

8- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَحَبُّ أَهْلِي إِليَّ فاطِمَة) .

( فاطمه محبوب ترين أهل من است نزد من ) .

الجامع الصغير ج 1 ح 203 ص 37/ الصواعق المحرقة ص 191/ ينابيع المودّة ج 2 باب 59 ص 479/ كنز العمّال ج 13 ص93.

 

9- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (خَيْرُ نِساءِ العالَمين أَرْبَع: مَرْيَم وَآسية وَخَدِيجَة وَفاطِمَة) .

( سروران زنان عالم 4 نفرند : مريم وآسيه وخديجه وفاطمه ) .

الجامع الصغير ج 1 ح 4112 ص 469/ الإصابة في تمييز الصحابة ج 4 ص 378/ البداية والنهاية ج 2 ص 60/ ذخائر العقبى ص 44.

 

10- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (سيّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنَّةِ فاطِمَة) .

( سرور زنان بهشت فاطمه است ) .

كنز العمّال ج13 ص94/ صحيح البخاري، كتاب الفضائل، باب مناقب فاطمة/ البداية والنهاية ج 2 ص61.

 

11- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الجَنَّةَ: عَليٌّ وَفاطِمَة) .

( اولين كسي كه وارد بهشت ميشود : علي وفاطمه هستند ) .

نور الأبصار ص 52/ شبيه به آن در كنز العمّال ج 13 ص 95.

 

12- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أُنْزِلَتْ آيَةُ التطْهِيرِ فِيْ خَمْسَةٍ فِيَّ، وَفِيْ عَليٍّ وَحَسَنٍ وَحُسَيْنٍ وَفاطِمَة) .

( آيه تطهير بر 5 نفر نازل شد , بر من وعلي وحسن وحسين وفاطمه (عليهم السلام) ) .

إسعاف الراغبين ص 116/ صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة.

 

13- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَفْضَلُ نِساءِ أَهْل الجَنَّةِ: مَرْيَمُ وَآسيةُ وَخَديجَةُ وَفاطِمَة) .

( بهترين زنان اهل بهشت 4  نفرند : مريم وآسيه وخديجه وفاطمه ) . 

سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 126/ذخائر العقبى: ص 44.

 

14- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ فاطِمَة) .

( أوّلين كسي كه وارد بهشت ميشود فاطمه است ) . 

ينابيع المودّة ج2 ص322 باب56.

 

15- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (المَهْدِيِ مِنْ عِتْرَتي مِنْ وُلدِ فاطِمَة) .

( مهدي أز عترت من أز ولد فاطمه ميباشد ) . 

 الصواعق المحرقة ص237.

 

16- قال رســـول اللّه (صلى الله عليه وآله): (إنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطـــَمَ ابْنَتِي فاطِمَـــة وَوُلدَهـــا وَمَنْ أَحَبًّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِكَ سُمّيَتْ فاطِمَة) .

( خداي تبارك وتعالى آتش را بر دخترم فاطمه وپسرانش وكسي كه آنان را دوست بدارد دور ومنع كرده است , وبه همين دليل است كه اسمش فاطمه است ) .

كنز العمال ج6 ص219.

 

17- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة أَنْتِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتي لُحُوقاً بِي) .

( اي فاطمه , تو أوّلين نفري هستي كه أز عترتم بعد أز من به نزد من مي آيي ) .

حلية الأولياء ج 2 ص 40/ صحيح البخاري كتاب الفضائل/كنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97.

 

18- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي يَسُرُّنِي ما يَسُرُّها) .

( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را خوش حال كند مرا خوش ميكند ) .

الصواعق المحرقة ص 180 و 232/ مستدرك الحاكم / معرفة ما يجب لآل البيت النبوي من الحق على من عداهم ص 73/ ينابيع المودّة ج 2 باب 59 ص 468.

 

19- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة سِيِّدةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنِّة) .

( فاطمه سرور زنان أهل بهشت است ) . 

صحيح البخاري ج 3 كتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ مستدرك الصحيحين ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 164/ سنن الترمذي ج 3 ص 226/ كنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97/ الجامع الصغير ج 2 ص 654 ح 5760/ سير أعلام النبلاء ج 2 ص 123/ الصواعق المحرقة ص 187 و 191/ خصائص الإمام عليّ للنسائي ص 118/ ينابيع المودّة ج 2 ص 79/ الجوهرة في نسب عليّ وآله ص 17/ البداية والنهاية ج 2 ص 60.

 

20- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّي فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِي) .

( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را غضبناك كند مرا غضبناك كرده است ) .

صحيح البخاري ج 3 كتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ خصائص الإمام عليّ للنسائي ص 122/ الجامع الصغير ج 2 ص 653 ح 5858/ كنز العمّال ج 3 ص 93 ـ 97/ منتخب بهامش المسند ج 5 ص 96/ مصابيح السنّة ج 4 ص 185/ إسعاف الراغبين ص 188/ ذخائر العقبى ص 37/ ينابيع المودّة ج 2 ص 52 ـ 79.

 

21- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة خُلِقَتْ حورِيَّةٌ فِيْ صورة إنسيّة) .

( فاطمه يك حوريّه خلق شد به صورت إنسيّه ) . 

مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 296.

 

22- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة حَوْراءُ آدَميّةَ لَم تَحضْ وَلَمْ تَطْمِث) .

( فاطمه حوريّه إنسيّه است , حيض ونفاس ندارد ) .

الصواعق المحرقة ص 160/ إسعاف الراغبين ص 188/ كنز العمّال ج 13 ص 94/ منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97.

 

23- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة أَحَبُّ إِليَّ مِنْكَ يا عَلِيّ وَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَيَّ مِنْها) .

( فاطمه از تو يا علي نزد من محبوب تر است , وتو نزد من از او عزيزتر ميباشي ) .

مجمع الزوائد ج 9 ص 202/ الجامع الصغير ج 2 ص 654 ح 5761/ منتخب كنز العمّال ج 5 ص 97/ أسد الغابة ج 5 ص 522/ ينابيع المودّة ج 2 باب 56 ص 79/ الصواعق المحرقة الفصل الثالث ص 191.

 

24- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي وَهِيَ قَلْبِيْ وَهِيَ روُحِي التي بَيْنَ جَنْبِيّ) .

( فاطمه پاره تن من است , واو قلب من است , وروحي كه بين من است ) .

نور الأبصار ص 52.

 

25- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة سيِّدَةُ نِساءِ أُمَّتِي) .

( فاطمه سرور زنان أمّت من است ) .

سير أعلام النبلاء ج 2 ص 127/صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب فاطمة/مجمع الزوائد ج 2 ص 201/إسعاف الراغبين ص 187.

 

26- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي يُؤلِمُها ما يُؤْلِمُنِي وَيَسَرُّنِي ما يَسُرُّها) .

( فاطمه پاره تن من است , هر چه او را بيازارد مرا آزرده است , وهرچه او را مسرور گرداند مرا مسرور كرده است ) .

مناقب الخوارزمي ص 353.

 

27- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِي) .

(فاطمه پاره تن من است , هر كه او را مرا بيازارد مرا آزرده است) .

السنن الكبرى ج 10 باب من قال: لا تجوز شهادة الوالد لولده ص 201/ كنز العمّال ج 13 ص 96/نور الأبصار ص52/ ينابيع المودّة ج 2 ص 322.

 

28- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة بَهْجَةُ قَلْبِي وَابْناها ثَمْرَةُ فُؤادِي) .

( فاطمه بهجت وسرور قلب من است , ودو پسرش ميوه دل من هستند ) .

ينابيع الموّدة ج 1 باب 15 ص 243.

 

29- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة لَيْسَتْ كَنِساءِ الآدَميّين) .

( فاطمه مثل زنان آدميّين نيست ) . 

مجمع الزوائد ج 9 ص 202.

 

30- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة إِنّ اللّهَ يَغْضِبُ لِغَضَبَكِ) .

( اي فاطمه , خدا با غضب تو غضبناك ميشود ) .

الصواعق المحرقة ص 175/ مستدرك الحاكم، باب مناقب فاطمة / مناقب الإمام علي لابن المغازلي ص 351.

 

31- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (فاطِمَة إِنّ اللّهَ غَيْرُ مُعَذِّبِكِ وَلا أَحَدٍ مِنْ وُلْدِكِ) .

( اي فاطمه خدا نه تو را عذاب ميدهد نه كسي أز پسرانت را ) 

كنز العمّال ج13 ص96/ منتخب كنز العمّال بهامش مسند أحمد ج5 ص97/ إسعاف الراغبين بهامش نور الأبصار ص118.

32- قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): (كَمُلَ مِنَ الرِّجال كَثِيرُ وَلَمْ يَكْمُلْ مِنَ النساءِ إِلاّ أَرْبَع: مَرْيـــم وَآسِيَة وَخَديجـــَة وَفاطِمـــَة)

( أز مردان خيلي به كمال رسيدند , ولي أز زنان فقط 4 نفر : مريم وآسيه وخديجه وفاطمه )

نور الأبصار ص 51.

33- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): (ليلة عرج بي إلى السماء رأيت على باب الجنّة مكتوبا : لا إله إلا الله , محمّد رسول الله , عليّ حبيب الله , الحسن والحسين صفوة الله , فاطمة خيرة الله , على مبغضيهم لعنة الله)

( شبي كه به معراج رفتم بر در بهشت ديدم نوشته شده بود : لا إله إلا الله , محمد رسول الله , علي ولي الله , حسن وحسين مصطفايان خدا , فاطمه برگزيده خدا , لعنت خدا بر مبغضين آنان ) .

تاريخ بغداد : 1/259 تاريخ دمشق : 14/170 لسان الميزان : 5/70

34- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): (لو كان الحسن شخصا لكان فاطمة , بل هي أعظم , إن فاطمة ابنتي خير أهل الأرض عنصرا وشرفا وكرما) .

( أگر إحسان شخص بود , فاطمه ميبود , بلكه أو أعظم است , فاطمه دختر من بهترين أهل زمين است در كرم وعنصر وشرف ) .

مقتل الحسين : 1/60.

35- خرج رسول الله (صلى الله عليه وآله) وهو آخذ بيد فاطمة (سلام الله عليها) فقال : (من عرف هذا فقد عرفها ومن لم يعرفها فهي فاطمة بنت محمّد وهي قلبي وروحي التي بين جنبي) .

پيامبر أكرم (ص) خارج شدند در حالي كه دست حضرت فاطمه (س) را گرفته بودند , سپس گفتند : (هر كس أو را ميشناسد شناخته است , وهر كه كه او را نميشناسد پس او فاطمه دختر محمد است , واو قلب من است وروحي كه بين من است) .

الفصول المهمّة : 146 نور الأبصار : 53

36- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): (إنّما سمّيت فاطمة لأنّ الله عزّوجلّ فطم من أحبّها من النّار)

( فاطمه فاطمه ناميده شد چون كه خدا محبّان او را أز آتش دور گردانيده است )

مجمع الزوائد : 9/201

37- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : (أتاني جبرئيل قال : يا محمّد إنّ ربّك يحبّ فاطمة فاسجد , فسجدت , ثمّ قال : إنّ الله يحبّ الحسن والحسين فسجدت , ثمّ قال : إنّ الله يحبّ من يحبّهما) .

( جبرئيل نزد من آمد وگفت : يا محمّد , خدا فاطمه را دوست دارد , پس سجده كن , سجده كردم , سپس گفت : خدا حسن وحسين را هم دوست دارد , پس سجده كردم , سپس گفت : خدا دوست دارد هر كس كه آن دو را دوست بدارد ) .

لسان الميزان : 3/275

38- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : (إن فاطمة شعرة مني فمن آذى شعرة مني فقد آذاني , ومن آذاني فقد آذى الله , ومن آذى الله لعنه ملء السماوات والأرض) .

( فاطمه موئي أز من است , پس كسي كه موئي أز من را بيازارد مرا آزرده است , وكسي كه مرا بيازارد خدا را آزرده است , وكسي خدا را بيازارد خدا أو را به أندازه زمين وآسمان لعنتش ميكند ) .

حلية الأولياء : 2/40

39-  قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : (يا سلمان , حبّ فاطمة ينفع في مئة من المواطن , أيسر تلك المواطن : الموت , والقبر , والميزان , والمحشر , والصراط , والمحاسبة , فمن رضيت عنه ابنتي فاطمة , رضيت عنه , ومن رضيت عنه رضي الله عنه , ومن غضبت عليه ابنتي فاطمة , غضبت عليه , ومن غضبت عليه غضب الله عليه , يا سلمان ويل لمن يظلمها ويظلم بعلها أمير المؤمنين عليا , وويل لمن يظلم ذرّيتها وشيعتها) .

(إي سلمان , حبّ فاطمه در 100 جا نافع ومفيد است , ميسّرترين وراحت ترين آن جا ها : هنگام مردن , در قبر , در ميزان , در محشر , در صراط , در محاسبه , پس هر كه كه دخترم فاطمه از او راضي شود من هم از او راضي ميشوم وكسي كه من از او راضي شوم خدا از او راضي ميشود , وهر كس كه دخترم فاطمه بر او غضب كند من هم بر او غضبناك ميشوم , وهر كس كه من بر او غضبناك شوم خدا بر او غضبناك ميشود , إي سلمان , واي بركسي كه به او وبه شوهر او أمير المؤمنين علي ظلم وستم كند , وواي بر كسي كه به نسل وشيعه او ظلم وستم كند) .

فرائد السمطين : 2 باب 11 ح 219 كشف الغم : 1/467

40- (قرأ رسول الله (صلى الله عليه وآله) هذا الآية : (في بيوت أذن الله أن ترفع ويذكر فيها اسمه) فقام إليه رجل فقال : أي بيوت هذه يا رسول الله ؟ قال : بيوت الأنبياء , فقام إليه أبوبكر فقال : يا رسول الله أهذا البيت منها ؟ -مشيرا إلى بيت علي وفاطمة عليهما السلام-قال : نعم , من أفاضلها)

(رسول خدا (ص) إين آيه را خواند : (در خانه هائي كه خدا إجازه داده است كه بالا روند وذكر او در آنها به بزرگي ياد شود) پس كسي بلند شد وسؤال كرد : كدام بيوتي هستند اينها يا رسول الله ؟ فرمودند : بيوت أنبياء , پس ابوبكر بلند شد وگفت : يا رسول الله اين خانه هم ضمن آنان است ؟ -اشاره به خانه حضرت علي وحضرت فاطمه عليهما السلام كرده بود- پيامبر (ص) فرمودند : بله , از بهترينان آن بيوت است) .

الدر المنثور : 6/203 تفسير آية النور , روح المعاني : 18/174 تفسير الثعلبي : 7/107 الكشف والتبيان للمسفوي : 72

نقل شد از سایت :  
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=59
 

این هم چند لینک مرتبط :

افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیهاتوسط عمر و ابابکر!!!

دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها در خیابانها و بازار(حتما بخونید)

من نمیگویم چه شد گویند در چشم علی سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

چهل حدیث نورانی از دریای معارف امام حسن مجتبی علیه السلام

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:5 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم اسفند 1388

اعتراف علماء اهل سنت به فضائل ساختگی خلفاء

اعتراف علماء اهل سنت به فضائل ساختگی خلفاء

اگر کسی اهل مطالعه و تحقیق باشد و مراجعه به کتب برادران اهل سنت نماید مشاهده میکند که بسيارى از رواياتى كه درباره خلافت و فضايل خلفا نقل شده، دروغ و کذب و فاقد اعتماد  میباشد. در اينجا به برخى از اين روايات که مورد استناد برخی از برادران اهل سنت و اقایان وهابی برای  حقانیت خلفاء  قرار میگیرد اشاره مى كنيم:

 

1ـ براء بن عازب از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل كرده كه فرمود:

همانا خداوند براى ابوبكر در اعلا عليين گنبدى از ياقوت سفيد قرار داده... براى آن چهار هزار درب است، هر گاه ابوبكر مشتاق لقاى خدا شد درى از آن باز مى شود و به خداوند نظاره مى كند.
خطيب بغدادى بعد از نقل اين حديث مى گويد:

اين حديث از جعليّات محمّد بن عبدالله بن ابوبكر اشنانى است.

تاريخ بغداد، ج 5، ص 441.


2 ـ جابر از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل كرده كه فرمود:

 دشمن ندارد ابوبكر و عمر را مؤمن، و دوست ندارد آن دو را منافق.
ذهبى آن را از جعليات معلّى بن هلال طحّان دانسته است. او كسى است كه احمد درباره وى گفته: تمام احاديث او جعلى است.

او نيز مى گويد: اين حديث صحيح نيست و معلّى متهم به كذب است.
تذكرة الحفاظ، ج 3، ص 112

3 ـ ابوهريره از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل كرده كه فرمود:

 امينان نزد خداوند سه نفرند: من و جبرئيل و معاويه.
خطيب بغدادى و ابن حبان و نسائى مى گويند:

اين حديث باطل و جعلى است.

كتاب المجرومين، ج 1، ص 146.

4 ـ ابن عباس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل كرده كه فرمود:

 «هيچ درختى در بهشت نيست جز آن كه بر هر ورقه آن نوشته شده:

لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله، ابوبكر الصديق، عمر الفاروق، عثمان ذوالنورين

 المعجم الكبير، ج 11، ص 63..
طبرانى بعد از نقل آن مى گويد:

اين حديث جعلى است، و على بن جميل كه در سند آن واقع شده بسيار جعل كننده است و اين حديث تنها از طريق او رسيده، و نيز ذهبى آن را باطل دانسته است.

ميزان الاعتدال، ج 2، ص 633.

5
ـ ابوهريره از پيامبر نقل كرده كه فرمود:

خداوند مرا از نور خود خلق كرد و ابوبكر را از نور من و عمر را از نور ابوبكر و عثمان را از نور عمر خلق نمود. و عمر چراغ اهل بهشت است.

ذهبى اين خبر را دروغ دانسته.

و ابونعيم مى گويد: اين خبر باطل بوده و مخالف كتاب خدا است.

ميزان الاعتدال، ج 1، ص 166; لسان الميزان، ج 1، ص 361.

6 ـ انس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه فرمود:

 شبى كه مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم، ناگهان سيبى را ديدم كه از دست حوريه اى آويزان بود. گفت: من براى عثمان هستم كه مظلوم كشته شد.
اين حديث را ذهبى در «ميزان الاعتدال» از طريق عباس بن محمّد عدوى وضّاع نقل كرده و گفته: اين خبر جعلى است.

ميزان الاعتدال، ج 2، ص 386.

و ابن حجر مى گويد: براى اين خبر اصلى از كلام پيامبر نيست.

لسان الميزان، ج 3، ص 308.

 

بخش  تحقیقات و بررسی مقالات

         سایت التوحید

 فیلم اثبات برتري مذهب شيعه بر مذهب سني در يك دقيقه با استفاده از قرآن(وي‍ژه موبايل)

مجموعه 69 کتاب و نرم افزار مذهبی برای موبایل(جاوا)حتما ببینید و کتا ب داستانهای شگفت و داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا  را مطالعه کنید

فیلم مستند شفای سرطان پسربچه سنی در مسجد جمکران




نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 9:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم آذر 1388

اعمال عید غدیر و شرافت این روز+دانلود کتاب دراثبات حقانیت امیرالمومنین صلوات الله علیه و پاسخ به شب

به نام خدا و با سلام

قبل از هر چیز پیشا پیش عید قربان و بزرگترین عید شیعیان یعنی عید غدیرخم را بهتون تبریک میگم ودراین ایام مبارک و مقدس ازهمه التماس دعا دارم خیلی زیاد .بالاخره پس از چند ماه وقفه موفق شدیم این مطلب را براتون بنویسم.قبل از اینکه در مورد عید غدیر چیزی بنویسم میخواستم کتاب سنی ها نخوانند چون؟؟!! و50 سوال از اهل سنت را به عزیزان اهل سنت معرفی کنم که قطعاً اگر کمی انصاف داشته باشند یا اهل تفکر باشند شیعه خواهند شد در این کتاب با دلایل عقلی و بااستدلال های قرانی و روائی از معتبرترین کتب روائی اهل سنت (مثل صحیح بخاری و مسلم و...) خلافت بلافصل امیرالمومنین و حقانیت شیعه را اثبات کرده و به شبهات بسیار مهمی جواب دادهو مناظرات بسیار جذاب و روشنگرانه ای داره.خواندن این کتاب را بهمه عزیزان شیعه و سنی توصیه میکنم و از همه دوستان تقاضا دارم که در وبلاگهاشون و یا سایتها و گروپهایی که عضو هستند این مطلب را قرار بدهند و خود را درثوابش شریک کنند. این هم لینکهای دانلود (کتاب سنیها نخوانندو ۵۰ سوال از اهل سنت)که به جز چهارمین لینک ،همه لینک مستقیم هستند وفرقی ندارندو با دانلود منیجرها به راحتی میتونید دانلود کنید بعد ازدانلود از حالت فشرده خارج کنید و فایل pdfرا بخونید:

لینک اول

لینک دوم

لینک سوم

لینک چهارم

 

و اما در مورد عید غدیر

امام صادق صلوات الله علیه فرمودند :مسلمانان چهار عید دارند:فطر،قربان،جمعه،غدیر که اعظم و اشرف از این اعیاد روز18ذی الحجه یعنی روز عید غدیر است.

***

عید غدیر روزی است که :

 به فرمان پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)مسلمانان مامور شدند« ولايت»را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند.رسول خدا نيز براين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود:« الحمدلله الذى فضلنا على جميع العالمين.« آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمز ديگرى از عيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيد بودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته را حتى «طارق بن شهاب» مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه "اليوم اكملت لكم دينكم..."(مائده / 3)در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى‏گرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود.(به نقل از علامه امينى در جلد 3 الغدير)

خداوند توبه ادم علیه السلام را پذیرفت و اوهم به سپاس ،این روز را روزه گرفت.

در این روز خداوند ابراهیم علیه السلام را ازآتش نمرود نجات داد و اوهم برای شکر روزه گرفت.

موسی علیه السلام از خدا خواست برادرش را جانشین او قرار دهد و خدا پذیرفت و او برای سپاس روزه گرفت.

عیسی علیه السلام وصی خود شمعون را معرفی کرد و برای سپاس روزه گرفت.

رسول خدا صلی الله علیه و اله امیرالمومنین علیه السلام را وصی خود معرفی کرد.(اقبال ص466)

اعمال نیک در روز غدیر معادل با اعمال در هشتاد ماه است(اقبال ص465 ).

کسی که روزه بگیرد عید غدیر را معادل روزه گرفتن عمر دنیاست!!!!(اقبال ص476).

هر که به دیدارمومنی در عید غدیر برود خداوند هفتاد نور در قلب او قرارمیدهد و قبرش را وسیع میکند و هفتاد هزار ملک در قبر او را به بهشت بشارت میدهند (اقبال ج2).

هرکه در روز عید غدیر تبسم کند خداوند به نظر رحمت در قیامت به او نظر میکند و هزار حاجت او را براورد و قصری از دُرّ سفید برا ی او بنا کند(اقبال ج2).

++++++

برخی از آداب روزعید غدیرخم

پیامبر فرمود :روزغديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راهنمايى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دين، برايشان پسنديد.« كلام ديگر پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)كه فرموده بود:« به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد.»نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير در كلام حضرت رسول است.(شرف المصطفى ص۳ )

خود اميرالمومنين(علیه السلام)در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه عيد فرمود: -خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عيد بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به ديگرى است، تا نيكى واحسان خويش را درباره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه با نور هدايتش روشنايى گرفته‏اند و شما را به راه نيكوى خويش ببرد و به نحو كامل از شما پذيرايى كند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگي هاى جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مومنان و بيان خشيت تقوا پيشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداش هاى مطيعان در روزهاى ديگر قرار داده و كمال اين عيد، فرمانبردارى از امر الهى و پرهيز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)پذيرفته نيست و دين، جز با قبول ولايت به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگيره‏هاى خدا و اهل ولايت، سامان نمى‏پذيرد. خداوند در روز غدير، بر پيامبرش چيزى نازل كرد كه بيانگر اراده‏اش در باره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد كه پيام را ابلاغ كند و از بيماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد... .

تا آنجا كه فرمود: رحمت خدا برشما باد! پس از پايان اين تجمع، به خانه‏هايتان برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيد و به برادران خود نيكى كنيد و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى‏تان كرده، سپاس گوييد. با هم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به يكديگر نيكى كنيد، تا خداوند هم، الفت شما را پايدار كند، از نعمت الهى به يكديگر هديه دهيد، آن گونه كه خداوند بر شما منت نهاده و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته و آينده قرار داده است. نيكى در اين روز، ثروت را مى‏افزايد و عمر را طولانى مى‏كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانيد، در اين روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنيد و در برخوردها و ملاقات ها ابراز شادمانى و سرور كنيد...»(ـ مصباح المتهجد، ص 524)

عبدالرحمان بن سالم نيز از پدرش روايت كرده كه: از حضرت صادق(علیه السلام)پرسيدم: آيا مسلمانان غير از جمعه، قربان و فطر، عيدى دارند؟ فرمود: آرى، عيدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود : روزى كه حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، اميرالمومنين(علیه السلام)را به امامت منصوب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هيجدهم ذى‏ حجه است.

پرسيدم: در آن روز شايسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و ياد كردن محمد و آل محمد، خداوند را ياد مى‏كنيد . همانا پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)توصيه فرمود كه مردم اين روز را عيد بگيرند. پيامبران همه چنين مى‏كردند و به جانشينان خود وصيت مى‏كردند كه روز تعيين جانشين را عيد بگيرند(كافى، ج 1، ص۲۰۴)

اظهار تنفر از دشمنان امیرالمومنین صلوات الله علیه- زیاد صلوات فرستاد بر محمد و ال محمد صلوات الله علیهم- غسل کردن که بهتر است نزدیک ظهر انجام دهد - غذا دادن که اگر به یک نفر غذا داده شود مثل این است که همه پیامبران و صدیقان را غذا داده است،

اگر کسی در روز عید غدیر لباس نو بپوشد تا وقتی تار و پود آن لباس موجود است برای صاحبش تسبیح میگوید(اقبال ج2). استعمال بوی خوش،دست دادن و مصافحه کردن،تبریک خاص این روز را گفتن به یکدیگر- محبت کردن به دیگران به هر وسیله ای که بتواند(مصباح کفعمی ص 70)- صله رحم کردن وبه دیدار خویشان رفتن(رسائل ج2 باب14). اگر مشکلی از دوستان امیرالمومنین در این روز برطرف کند ثواب روزه این روز را دارد،تمیز کردن و زینت خانه که ثواب بسیاری دارد . در این پست از مطالب سایت:

http://ghadirekhom.com/modules/smartsection/item.php?itemid=84 هم کمک گرفتم

بسیار التماس دعا دارم لطفا فراموش نکنید

اين است واقعه غدير كه بي هيچ شك و ابهامي بر خلافت بلافصل علي عليه السلام دلالت دارد

پاسخ به اشكال مهم اهل سنت: چطور ممكنه صحابه با سخن پيامبر در مورد امامت علي مخالفت كنند؟

ارتباط شيعي نرم افزار!!!

نرم افزار مفاتيح الجنان مخصوص موبايل

قابلمه مسي و حسوم؛فرهنگ به غارت رفته

دانلود كتاب خطابه غدير

خطابه غدير در موبايل

روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟

مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر

  خیلی جالبه

ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)

چهل حدیث نورانی از دریای معارف امام حسن مجتبی علیه السلام


 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 13:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم خرداد 1388

دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليهادر خیابانها و بازار

با سلام و عرض تسلیت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و درگذشت عالم بزرگ و عارف کم  نظیر حضرت ایت الله بهجت به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما.

آيت الله وحيد خراساني به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بيانيه اي صادر نمود.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني آيت الله وحيد خراساني، متن کامل اين بيانات چنين است:

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و عرض تسلیت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و درگذشت عالم بزرگ و عارف کم  نظیر حضرت ایت الله بهجت به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما

روز شهادت صديقة كبري (سلام الله عليها)‌ روزي است كه امت اسلام بايد دين خود را به خاتم انبياء (صلي الله عليه وآله وسلم) در حدّ مقدور ادا كند.

خداوند متعال به بعثت آن حضرت چراغ هدايتي روشن كرد كه اشعة فروزان آن به تلاوت آيات خدا و تزكيه نفوس و تعليم كتاب و حكمت، بشريت را از حضيض حيوانيت به اعلي مرتبه كمال انسانيت برساند، و ظلمات جهل و كفر و شرك را به نور علم و ايمان و توحيد از آفاق انفس محو كند.

(يا أيها النبى إنا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا‌).

فطرت آدمي را كه در جستجوي هدف از خلقت است به معرفت و ايمان به مبدء عالم به منتهاي كمال برساند ( وإن إلي ربك المنتهي ) و او را از قيد عبوديت ماسوي الله آزاد، و به بركت (قل هو الله احد) به واحديت و احديت (الله الصمد) نائل گرداند، و به قواعد دين مبينش مدينة فاضلة انسانيت را بر اركان مكارم اخلاق و اعمال شايسته بنا كند.

خداوند رئوف رحيم اجر اين حيات ابد و سعادت سرمد را كه با تحمل (و ما أوذي نبي مثل ما أوذيت)‌ به اين امت عنايت كرد، مودّت ذوي القرباي آن حضرت قرار داد (قل لا اسألكم عليه اجرا الا المودة‌ في القربي).

آنچه مفسرين و محدثين بر آن متفقند آن است كه چون اين آيه نازل شد، سؤال شد يا رسول الله قرابت تو كيست كه مودّت آنها بر ما واجب است؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند آنان.

نزديكتر از تمام قربي به آن حضرت از جهت نسب فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است، و از جهت حسب به اتفاق عامه و خاصه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)‌ فرمود:‌ (فاطمة‌ بضعة مني) او پاره اي از عقل كلّ و خلق عظيم و قلب عالم امكان و تافته بافته از تار و پود وجود سيد الاولين و الآخرين است.

علماي عامه و خاصه متفقند كه چون آية مباهله نازل شد رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) حسين را در آغوش كشيد، و دست حسن را گرفت، و فاطمه پشت سر آن حضرت و علي پشت آن دو. و مردم دانستند كه مراد خدا از آية مباهله چه كساني هستند، و اسقف نجران گفت: چهره هائي مي بينم كه اگر دست به دعا بردارند اين سرزمين به آتش مشتعل مي شود!!! .

اگر كسي جز آن جمع، چنين آبرويي به درگاه خدا داشت ممكن نبود حكيم علي الاطلاق اين مقام را در انحصار آن پنج تن قرار دهد.

آن سيدة نساء‌ العالمين كه مقامش در راه مباهله، پشت سر خاتم و پيش روي امام أمم بود، در مقام عصمت از خطا و هوا به جايي رسيد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: خداوند به غضب تو غضب مي كند و به رضاي تو راضي مي شود، چنين عصمت كبرائي بايد چشم و چراغ اصحاب كساء هنگام مباهله و دعا، و جمع منحصر به فرد نسائنا در كلام خدا باشد.

آن كسي كه خداوند عليم حكيم به طفيل وجود او عرش و كرسي و لوح و قلم را آفريده و او را به مقام (ثم دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني فاوحي الي عبده ما اوحي) بار داده با زباني كه (ما ينطق عن الهوي) سه مرتبه فرمود: (فداها ابوها).

عالم طبيعت تاب تحمل اشراق انوار آن آفتاب آسمان عصمت را ندارد. در عرصة قيامت كبري ـ كه به مقتضاي (وبرزوا لله الواحد القهار)‌ اشعة علم و ايمان و معرفت و عبادت ارواح انبياء و اولياء‌ بر عرصة محشر بتابد و به مقتضاي (آدم و من دونه تحت لوائي) همگي تحت الشعاع خورشيد منظومة وجود در مقام محمودند ـ فاطمه زهرا پيشاپيش عقل كل و ختم رسل باشد، كه به روايت عامه و خاصه فرمود: (وأبعث علي البراق خطوها عند أقصي طرفها و تبعث فاطمه أمامي).

محدّثين عامه، از رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلّم) روايت كرده اند كه فرمود: (اول شخص يدخل الجنة فاطمة) اول كسي كه قبل از تمام انبياء و اوصياء بر بساط قرب خدا قدم مي گذارد فاطمة زهراست.

بر در آن بهشتي كه منتهي الآمال عباد الله الصالحين من الاولين و الآخرين است، و انبياء و اوصياء و اولياء بايد بر آن باب رحمت وارد شوند نوشته است (فاطمة خيرة الله) آن انسيه حورا كسي است كه خدا او را اختيار كرده و خلد برين را به نام او مزين كرده، (و ربك يخلق ما يشاء و يختار).

آنچه از مقامات او گفته شد قليلي بود از كثيري به استناد كتاب الله يا سنة رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم) ( ما آتاكم الرسول فخُذوه) كه اختصاص به مذهبي ندارد، و هر مسلماني بايد در مقابل كلام خدا و رسول تسليم باشد، و وظيفه خود را در اقامة شعائر فاطميه كه اظهار مودّت به بضعة‌ الرسول است انجام دهد، و ثمره اش را كه رضاي خدا و خوشنودي خاتم الانبياء است كه فرمود: (فاطمة شجنَة مني يبسطني ما يبسطها و يقبضني ما يقبضها) ببيند.

و در حديث صحيح، شيخ المحدثين صدوق از علي بن بابويه از علي ابن ابراهيم از ابراهيم بن هاشم از ابن ابي عمير از ابان بن عثمان از ابي عبدالله جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: چون روز قيامت شود خداوند اولين و آخرين را در صعيد واحد جمع كند، منادي ندا مي كند چشمها را بپوشيد و سرها را خم كنيد تا فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) بگذرد و امام (عليه السلام) فرمود: فاطمه مي آيد بر ناقه اي از ناقه هاي بهشت، هفتاد هزار ملك او را همراهي مي كنند، پيراهن آغشته به خون حسين (عليه السلام) را مي گيرد و مي گويد: يا رب اين پيراهن فرزند من است و تو مي داني با او چه رفتار شد، پس ندا از نزد خداوند عزوجل مي آيد يا فاطمه براي توست نزد من رضايت تو.

اين روايت ـ كه با صحت سند مشتمل بر دو شخصيت از اصحاب اجماع است و از زبان كسي است كه اسم او نزد اهل آسمان صادق است ـ گوياي جاه و جلال فاطمه نزد خداوند متعال است كه در هنگامة قيامت كبري يوم (يقوم الناس لرب العالمين) اهل محشر چشم بسته و سر به زيرند تا فاطمه بگذرد.

كسي كه ميوة درخت وجود او، ثاراللهي است كه (بسم الله و بالله و في سبيل الله) از قلب سيد الشهداء (عليه السلام) ريخت و شجره طيبه اسلام را آب حيات بخشيد.

كسي كه يازده ستاره آسمان امامت از مطلع وجود او پديد آمد، و حكومت توحيد و عدل الهي به ظهور آخرين فرزند معصوم او برپا شود، تا ثمره خلقت عالم و آدم و بعثت انبياء از آدم تا به خاتم به مقتضاي (هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله) محقق شود سزايش جز اين نيست كه جزايش رضاي مطلق حضرت حق باشد.

در مقابل آن عبادتي كه هرگاه با پاي ورم كرده در محراب مي ايستاد خداوند علي عظيم به عبادت و عبوديت او مباهات مي كرد، و در برابر پيكري كه در جهاد در راه خدا و ولي خدا هنگام رحلت شبحي از آن باقي مانده بود، و نيمه شب با آه و نالة كودكان دل شكسته رخ در نقاب كشيد و قبر گمشده اش داغي بر دل اولياء خدا گذاشت، شايسته آن است كه روز جزا امين وحي با دستي كه صحف و توراة و انجيل و زبور و قرآن را از خدا گرفت و به نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و داوود و خاتم انبياء (عليهم السلام) داد زمام ناقة او را بگيرد.

و در قبه اي كه داخل آن عفو الله و خارج آن رحمة الله است بنشيند و لوح محو و اثبات سيئات و حسنات اولين و آخرين در اختيار او باشد، و خداوند علي عظيم تاج (يا فاطمة لك عندي الرضا) بر سر او بگذارد.

شيعيان آن حضرت فرصت را غنيمت شمرند روز شهادتش در اقامه عزا در خانه ها و حسينيه ها و برافراشتن پرچمهاي هيئت ها در خيابان و بازارها كوتاهي نكنند تا روز قيامت كبري كه مشكل گشائي جز رضاي (مالك يوم الدين) نيست، و رضاي ذات قدوس او هم رضايت حضرت زهرا است به حسرت ابدي مبتلا نشوند (و انذرهم يوم الحسرة اذ قضي الامر) كه مي توانستيم براي تسليت اين مصيبت عُظمي به پدرش خاتم انبياء و شوهرش سيد اوصياء و فرزندانش ائمة هدي و در يك كلمه تحصيل رضاي خدا يك قدم بيشتر برداريم و بيشتر مورد رحمتي شويم كه امام ششم از خدا خواست:‌ (اللهم ارحم الصرخة التي كانت لنا)

اين مقاله بايد به وصيت آن حضرت ختم شود:

اين است آنچه فاطمه دختر رسول خدا به آن وصيت كرده وصيت كرده در حالتي كه شهادت مي دهد كه لا اله الا الله و همانا محمد بنده او و فرستاده او است، و همانا جنت حق و نار حق است، و ساعت (قيامت) خواهد آمد و ريبي در آن نيست، و خدا مبعوث مي كند كساني را كه در قبرها هستند.

يا علي من فاطمه دختر محمدم خدا مرا به تو تزويج كرد تا در دنيا و آخرت براي تو باشم تو به من سزاوارتري از غير من. شب مرا حنوط كن و غسل بده و كفن كن و بر من نماز بخوان و مرا شب دفن كن و به احدي اعلام نكن. تو را به خدا مي سپارم و به اولاد من تا روز قيامت سلام مرا برسان).

در جملة آخر مطلبي است كه تذكر آن لازم است:

اولاً: با احاطه اي كه بما كان و ما يكون داشت خبر داد كه تا روز قيامت اولاد او در زمين منتشرند ثانياً: ختم وصيت به اين سلام مسئوليت سنگيني بر دوش تمام فرزندان آن حضرت حتي كساني كه به وسيلة مادر به او منتسبند مي گذارد چون به مقتضاي كتاب و سنت آنها هم ذرية زهرايند، و آن مسئوليت اين است كه بايد پاسدار حق ضايع شده مادر خود باشند، و هرگز آن دفن شبانه و قبر گمشده را فراموش نكنند، و شب و روز شهادت آن حضرت در سرتاسر زمين هرجا هستند متناسب با عظمت مصيبت جواب سلام مادر خود را بدهند.

و علي الأطائب من أهل بيت محمد و علي صلي الله عليهما و آلهما فليبك الباكون و ايّاهم فليندب النادبون

انا لله و انا اليه راجعون

پایان بیانیه.

  دانلود گوشه ای از سخنرانی معظم له در فاطمیه سال 1387 بصورت فیلم(مخصوص موبایل)، حجم  mb3.16 

 "جائي از بدنت شكسته شده ؟ اگر  استخوان انگشت بشكند ، چه حالي داري ؟ حالا اگر استخوان سينه بشكند‌ !!!


وقتي استخوان سينه بشكند ، نفس نمي‌شود كشيد . نود و پنج روز ، سه روز بعد از پيامبر استخوان سينه‌اش شكست . نود روز نمي‌توانست نفس بكشد . جان داد ، نه يك مردن است ، در هر نفسي جان دادن است .

وقتي آمد كنار بستر پيامبر سني و شيعه نوشته‌اند چه جور آمد . با آن مشيي كه مشي پيامبر است با آن حال آمد ، أما وقتي از دنيا رفت ، كان كالخيال . يعني بدني نبود شبهي بود .

گفت يا رسول الله خودت از او استخبار كن . خوت از او سؤال كن خواست بگويد :‌

يا رسول الله آن چه كشيد ، به من هم نگفت ، تو خودت از او بپرس كه بر او چه گذشت .


وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَي‏ .

در اين جمله فكر كنيد ، حق فاطميه را ادا كنيد .

اي مردم ايران ! اي كسي كه رهين بعثت پيامبريد ! چه سني و چه شيعه ، همه بايد اجر رسالت را بدهند .

قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ . الشوري / 23 .

روز سوم جمادي الثاني ، براي اين كه اجر رسالت داده بشود ، به اقرب خاتم انبياء اظهار مودت بشود ، بايد مملكت يك پارچه يا زهراء بشود .

آن جنازه‌اي كه آن گونه زير خاك رفت ، بايد آن روز هر كس دل به علي بن أبي طالب (عليه السلام) دارد آن چه در توان دارد ، انجام دهد .

اين وظيفه شعائر فاطميه است . تضعيف شعائر فاطميه تضعيف مذهب است . سبك شمردن فاطميه ، استخاف به امير المؤمنين (عليه السلام) است . كوتاهي و تقصير به حق خاتم النبيين (صلي الله عليه وآله وسلّم) است .

خلاصه كلام : صاحب عصر ، ولي وقت و امام زمان ، از شما انتظار دارد كه براي آن بازوي ورم كرده ، آن پهلوي شكسته ، آن قبر مخفي و آن جنازه نيمه شب دفن شده ، آن چه در قدرت داريد كار كنيد"

چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

چرا با وجود حضرت علي(ع)، فاطمه زهرا (س) پشت در رفت؟

چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (س) دفاع نكردند؟

بي حرمتي به حضرت زهرا(س) و سکوت رسانه هاي داخلي

سکوت در مقابل سر بریدن شیعیان عراقی توسط آل سعود!!!

افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیهاتوسط عمر و ابابکر

من نمیگویم چه شد گویند در چشم علی سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

 موت اختیاری آیت‌الله بهجت!

این هم چند تصویر از راهپيمايي مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مظاهری«مدّظلّه العالی»به همراه دسته‌جات عزاداري در شب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله عليها درخرداد1388

 

شهادت زهرا+راهپیمایی +مراجع+مظاهری

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 18:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388

اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

بسم الله الرحمن الرحیم 

یا خیر حبیب و  محبوب

با سلام به همه بزرگواران

شهادت مظلومانه حضرت زهرا سلام الله علیها را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما تسلیت میگویم

مطلب زیررا در پاسخ به سوال جناب hesam از سایت ولی عصر(عج)نقل کردم:

اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

 شبهه :

مطلبى كه بر ما مجهول است اين است كه چرا در اجتماع سقيفه كسى از مهاجر و انصار سخنى از حديث غدير با وجود مسلّميت آن به ميان نياورده است .

اگر طرفداران حضرت على از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يكسال مى‏گذشت و بايستى همه كسانى كه در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مى‏كردند، سرنوشت اسلام طورى ديگر مى‏شد .

 «نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر(ص) در حجة الوداع چنين فرمودند».

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، بخش حقايقي از واقعه ي غدير خم ، ذيل پاسخ اول .
نقد و بررسي :

براي روشن پاسخ اين شبهه ، لازم است كه در ابتدا در باره سقيفه بحث و بررسي شده و به اين سؤال پاسخ دقيق داده شود ، كه انگيزه انصار از جمع شدن در سقيفه چه بوده است ؛ با اين كه آن‌ها زحمات بسياري براي اسلام كشيده بودند و اگر زحمات آن‌ها نبود ، قطعاً اسلام به اين آساني به سر منزل مقصود نمي‌رسيد ؛ اما چه شد كه آن‌ها نيز فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره امير مؤمنان عليه السلام به فراموشي سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود كه در سقيفه جمع شدند ؟!!
فلسفه تشكيل سقيفه :

به صورت فشرده به چهار عامل مي‌توان اشاره كرد كه اين گروه از انصار كه از دستور رسول خدا (ص) سرپيچي کردند مي‌توانند به خاطر آن در سقيفه جمع شده باشند :

1 .  آن‌‌ها از اين مسأله خبر دار شده بودند كه عده‌اي از سران مهاجر توطئه‌هاي خطرناكي طراحي و نقشه‌هاي شومي براي غصب خلافت در سر مي‌پرورانند ، و مطمئن شدند كه امامت به امير مؤمنان عليه السلام نخواهد رسيد ، خواستند كه به اعتقاد خودشان اسلام را از دست اين عده نجات داده و خود اداره كشور اسلامي را به عهده بگيرند .

2 . از آن‌جايي كه گروه انصار در جنگ‌هاي رسول خدا با قريشان نقش تعيين كننده‌اي داشتند و بسياري از پهلوانان قريش به دست انصار كشته شده بود‌ ؛ از اين رو آن‌ها از انتقام قريش مي‌ترسيدند و با توجه به سابقه‌اي از آن‌ها سراغ داشتند ، مي‌دانستند كه اگر قريش حكومت را به دست بگيرد ، از آن‌ها انتقام سختي خواهد گرفت ؛ چنانچه بعد از روي كار آمدن قريشيان اين مسأله جامه عمل پوشيد و در قضيه حرّه به صورت كامل ، نمود پيدا كرد .

3 . از زبان رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بودند كه بعد از آن‌ حضرت ظلم‌هاي زيادي در حق آنان خواهد شد ، به همين دليل در صدد دفع آن برآمده و در حقيقت مي‌خواستند از اين مسأله پيشگيري نمايند .

4 . انصار براي اسلام زحمات بسياري كشيده بودند و پيشرفت اسلام مديون آن‌ها بود ؛ در زماني که عده مسلمانان بسيار اندك بود ، اسلام آوردند و با جان و مال خود رسول خدا را ياري كردند ؛ بنابراين طبيعي است كه آن‌ها آن‌ها براي خود اين حق را قائل بودند كه در حكومت آينده اسلام نقش داشته باشند .

حال به بررسي تفصيلي اين چهار مسأله خواهيم پرداخت :
آگاهي انصار از همپيماني و توطئه قريش عليه امير مؤمنان عليه السلام:

انصار متوجه شده بودند كه برخي از قريشيان همپيمان شده‌اند كه نگذارند بعد از رسول خدا خلافت به امير مؤمنان عليه السلام برسد ؛ لذا تصميم گرفتند كه قبل از عملي شدن نقشه آنان ، دست به كار شوند و خود خلافت را به دست گيرند .
شواهدي بر اين توطئه از کتب اهل سنت :

اين مطلب (توطئه قريش) در كتاب‌هاي شيعي به صورت مفصل آمده و از آن به صحيفه ملعونه ياد شده است . علماي اهل سنت نيز گوشه‌هايي از قضيه را نقل كرده‌اند ؛ چنانچه نسائي در سننش و ابن خزيمه در صحيحش مي‌نويسند :

أخبرنا محمد بن عُمَرَ بن عَلِيِّ بن مُقَدَّمٍ قال حدثنا يُوسُفُ بن يَعْقُوبَ قال أخبرني التَّيْمِيُّ عن أبي مِجْلَزٍ عن قَيْسِ بنِ عُبَادٍ قال بَيْنَا أنا في الْمَسْجِدِ في الصَّفِّ الْمُقَدَّمِ فَجَبَذَنِي رَجُلٌ من خَلْفِي جَبْذَةً فَنَحَّانِي وَقَامَ مَقَامِي فَوَاللَّهِ ما عَقَلْتُ صَلَاتِي فلما انْصَرَفَ فإذا هو أُبَيُّ بن كَعْبٍ فقال يا فَتَى لَا يَسُؤْكَ الله إِنَّ هذا عَهْدٌ من النبي صلى الله عليه وسلم إِلَيْنَا أَنْ نَلِيَهُ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ فقال هَلَكَ أَهْلُ الْعُقَدِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ثَلَاثًا ثُمَّ قال والله ما عليهم آسَى وَلَكِنْ آسَى على من أَضَلُّوا قلت يا أَبَا يَعْقُوبَ ما يَعْنِي بِأَهْلِ الْعُقَدِ قال الْأُمَرَاءُ .

المجتبى من السنن ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي (متوفاي303 هـ) ، ج 2 ، ص 88  ، ح808 ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة .

صحيح ابن خزيمة ، محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي النيسابوري (متوفاي311 هـ) ج 3 ، ص 33 ، ح1573 ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : د. محمد مصطفى الأعظمي .

از قيس بن عباد روايت شده است که روزي در مسجد در صف اول نماز بودم ؛ شخصي آمده و من را کشيد و خود جاي من ايستاد ؛ قسم به خدا (از ناراحتي) چيزي از نماز خود نفهميدم ؛ وقتي که نمازش به پايان رسيد متوجه شدم که او ابي بن کعب است .

به من گفت : اي جوان ، مبادا از اين کار من اندوهگين شوي ؛ زيرا پيامبر از ما پيمان گرفته بود که هميشه در صف اول نماز جماعت باشيم .

سپس رو به قبله کرده و گفت : قسم به پروردگار کعبه که اهل پيمان هلاک شدند !!! و سه مرتبه اين سخن را تکرار کرد . سپس گفت : قسم به خدا من براي ايشان اندوهگين نيستم ؛ براي کساني که توسط ايشان گمراه شدند اندوهگينم .

از ابايعقوب پرسيدم مقصود وي از اهل پيمان چه کساني است ؟

پاسخ داد : مقصود وي حاکمان است .

امير المؤمنين عليه السلام نيز بارها و بارها از توافق پنهاني قريشيان و به ويژه ابوبكر و عمر پرده برمي‌داشت و تلاش‌هاي عمر را براي به خلافت رساندن ابوبكر ، در راستاي همين توافق مي‌دانست .

احمد بن يحيي بلاذري در انساب الأشراف مي‌نويسد :

عن ابن عباس قال: بعث أبو بكر عمرَ بن الخطاب إلى علي رضي الله عنهم حين قعد عن بيعته وقال: ائتني به بأعنف العنف، فلما أتاه، جرى بينهما كلام. فقال علي: اجلبْ حلباً لك شطره. والله ما حرصك على إمارته اليوم إلا ليؤمرك غداً .

أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 1 ، ص 253 .(یادراور میشوم اودر نزد اهل سنت بسیار معتبر است واهل سنت به نوشته های او استشهاد میکنند-نویسنده وبلاگ)

... ابن عباس مي گويد : در زمان بيعت ابوبکر زماني که علي (عليه السلام) با او بيعت نکرد ، ابوبکر عمر بن الخطاب را دنبال ايشان فرستاد و به عمر گفت : علي را به سخت ترين و بدترين وجه ممکن پيش من بياور . در بين راه بين حضرت امير(عليه السلام) و عمر مشاجره اي درگرفت . علي (عليه السلام ) به عمر گفت : شيرخلافت را بدوش ، سهم تو محفوظ است . قسم به خدا حرص و ولع تو براي به حکومت رسيدن ابوبکر به خاطر اينست که او بعد از خودش تو را به جانشيني برگزيند.

و در روايت ديگر مي‌نويسد :

عن هشام بن عروة قال : لما بويع عمر قال علي : حلبت حلباً لك شطره ، بايعته عام أول ، وبويع لك العام.

أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 3 ، ص 416 .

از هشام بن عروه روايت شده است که وقتي مردم با عمر بيعت کردند علي به او فرمود : شيري را دوشيدي که مقداري از آن به خودت رسيد ؛ در گذشته تو با او بيعت کردي ، و امروز او براي تو بيعت گرفت .
آگاهي انصار از امکان منع امير مؤمنان عليه السلام از خلافت :

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله ، در موارد بسياري از خدعه و نيرنگ امت در حق امير مؤمنان عليه السلام خبر داده بود و انصار با شنيدن اين سخنان از رسول خدا ، مطمئن شده بودند كه مي توان خلافت را از صاحب اصلي اش گرفت ؛ به همين سبب تصميم گرفتند كه در سقيفه جمع شوند و خليفه را از قوم خود انتخاب كنند .

ما به چند روايت از پيش بيني‌هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين باره اشاره مي‌كنيم :
الف : حسادت‌ها و كينه‌هاي نهفته در دل قريشيان‌ :

أبو يعلي موصلي در مسندش به نقل از امير المؤمنين عليه السلام مي‌نويسد :

... قال قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .

مسند أبي يعلى ، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي (متوفاي307هـ) ج 1  ، ص426 ، ناشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد .

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و صداى گريه‏اش بلند شد. پرسيدم: علت گريه شما چيست؟ فرمود: علت گريه من، حسادتهايى است كه مردم نسبت تو در دل دارند و آشكار نمى‏كنند و هنگامى آثار حسادتشان را بروز مى‏دهند كه من دعوت حق را اجابت كرده‏ام و در ميان شما نيستم‏ ، علي عليه السلام مي گويد : سؤال كردم : اي فرستاده خدا ! آيا در آن هنگام دين من سالم است ، فرمود : بلي دينت سالم است .
ب : حيله‌گري امت ، نسبت به امير مؤمنان عليه السلام :

حاكم نيشابوري نيز المستدرك مي‌نويسد :

عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده .

از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود : از چيزهايي كه رسول خدا (ص) به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيله‏گرى با تو رفتار مى‏كنند .

و بعد از نقل روايت مي‌گويد :

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

المستدرك على الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي405 هـ) ج 3  ، ص150 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا .

اين حديث سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند .

بنابراين ، طبيعي بود كه انصار با شنيدن اين سخنان از زبان رسول خدا به فكر آينده حكومت باشند و دوست داشته باشند كه حكومت در ميان آن‌ها بماند ؛ زيرا براي اسلام زحمات زيادي كشيده بودند و نمي‌توانستند ببينند كه ديگران حكومت اسلامي را به دست گرفته‌اند .
ترس انصار از قريش :

بي‌ترديد ، ساكنان مدينه نقش مهمي در پيروزي‌هاي مسلمانان بر قريشان داشتند و اگر كمك‌هاي بي‌دريغ آنان نبود ، شايد به اين زودي‌ رسول خدا موفق به تشكيل حكومت اسلامي نمي‌شد و اصلاً جنگي بين قريش و مسلمانان اتفاق نمي‌افتاد تا مسلمانان پيروز شوند ؛ از اين رو انصار از اين مي‌ترسيدند كه اگر حكومت به دست قريش بيفتد ، انتقام جنگ بدر ، خندق و ... از انصار بگيرد .
آگاهي انصار از تصميم قريش براي ظلم به ايشان :

انصار از زبان گهر بار رسول خدا شنيده بودند كه بعد از آن حضرت قريش ظلم فراواني در حق انصار خواهند كرد . بخاري در صحيحش مي‌نويسد :

عن هِشَامٍ قال سمعت أَنَسَ بن مَالِكٍ رضي الله عنه يقول قال النبي صلى الله عليه وسلم لِلْأَنْصَارِ إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حتى تَلْقَوْنِي وَمَوْعِدُكُمْ الْحَوْضُ

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 3 ، ص 1381 ، ح3582 ، ناشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

از انس بن مالک شنيدم که مي گفت : رسول خدا (ص) به انصار فرمودند : شما بعد از من سختي هايي خواهيد ديد ؛ پس صبر نماييد تا من را ملاقات کنيد و وعده ديدار شما در کنار حوض (کوثر) .
ترس انصار از انتقام قريش در صورت انتخاب خليفه اي قريشي :

حباب بن منذر كه از بزرگان انصار به حساب مي‌آمد ، در سقيفه به همين نكته اشاره كرده است :

فقام الحباب بن المنذر وكان بدريا فقال منا أمير ومنكم أمير فإنا والله ما ننفس عليكم هذا الأمر ولكنا نخاف أن يليها أقوام قتلنا آباءهم وإخوتهم .

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 12 ، ص 153 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .

حباب بن منذر که از مسلمانان حاضر در جنگ بدر بود ايستاده و گفت : شخصي از ما امير شود و شخصي از شما ؛ قسم به خدا که ما در اين کار خود را با شما درگير نمي کنيم اما مي ترسيم که گروهي که ما پدران و برادرانشان را کشته ايم به خلافت برسند !!!
چرا در سقيفه به ماجراي غدير احتجاج نشد؟

حال در اين جا به پاسخ اين پرسش مي‌پردازيم كه چرا در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؟
1 . حاضران در سقيفه ، متخلفان از جيش اسامه بودند:

همانطور که در کتب تاريخي شيعه و سني به تواتر آمده است رسول خدا (ص) در اواخر عمر شريف خويش به اسامة بن زيد دستور دادند لشکري آماده نمايد و به مسلمانان نيز دستور دادند که به آن لشکرگاه رفته و تحت امر اسامه آماده حمله به دشمنان اسلام شوند . وي نيروهاي خويش را جمع کرده و در منطقه جرف در سه ميلي مدينه اردوگاه زد .

ابن سعد در اين زمينه مي گويد :

فلما أصبح يوم الخميس عقد لأسامة لواء بيده ثم قال أغز بسم الله في سبيل الله فقاتل من كفر بالله فخرج بلوائه وعقودا فدفعه إلى بريدة بن الحصيب الأسلمي وعسكر بالجرف فلم يبق أحد من وجوه المهاجرين الأولين والأنصار إلا انتدب في تلك الغزوة فيهم أبو بكر الصديق وعمر بن الخطاب وأبو عبيدة بن الجراح وسعد بن أبي وقاص وسعيد بن زيد وقتادة بن النعمان وسلمة بن أسلم بن حريش .

الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري (متوفي: 230هـ) ج 2 ، ص 190 ، ناشر : دار صادر - بيروت .

صبح روز پنجشنبه رسول خدا پرچم را به دست اسامه داده و فرمودند با نام خدا در راه خدا جهاد نما و با کفار بجنگ . وي با پرچم خويش بيرون آمده و چند پرچم آماده کرده و آنها را به بريده بن حصيب اسلمي داد و در جرف اردو زد .

هيچ يک از بزرگان مهاجر و انصار باقي نماند مگر آنکه به آن لشگر مأمور شد که در بين ايشان ابوبکر و عمر و ابوعبيده و سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد و قتاده بن نعمان و سملة بن اسلم بن حريش بودند .

 اما عده اي از دستور رسول خدا (ص) مخالفت کرده و از اين دستور سرپيچي نمودند ؛ رسول خدا از اين کار خشمگين شده و به نقل علماي شيعه و گروهي از علماي اهل سنت ايشان را لعنت فرمودند :

أنه قال جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه فقال قوم يجب علينا امتثال أمره واسامة قد برز من المدينة وقال قوم قد اشتد مرض النبي عليه الصلاة والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحالة هذه فنصبر حتى نبصر أي شىء يكون من أمره

الملل والنحل ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني (متوفي: 548هـ) ج 1 ، ص 23 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت - 1404 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني .

رسول خدا (ص) فرمودند : لشكر اسامه را تكميل کنيد ؛ خداوند لعنت کند کساني را که از حضور در اين لشکر امتناع مي کنند ؛ به همين سبب عده اي گفتند بر ما لازم است که از دستور رسول  خدا (ص) اطاعت کرده و اسامه بيرون از مدينه است (ما نيز به او ملحق شويم) و عده اي گفتند : مريضي رسول خدا (ص) سخت شده است ؛ و ما طاقت نداريم که در اين حال از ايشان دور باشيم ؛ صبر مي کنيم تا ببينيم کار ايشان به کجا مي کشد !!!

شبيه اين مطلب در کتب ذيل آمده است :

كتاب المواقف ، عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي (متوفي: 756هـ ) ج 3 ، ص 650 ، ناشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة .

شرح نهج البلاغة ، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني(متوفي: 655 هـ) ج 6 ، ص 34 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري .

بنا بر اين طبق اقرار اهل سنت گروهي از صحابه که با ايمان بوده و از دستورات رسول خدا (ص) اطاعت مي کردند به لشکرگاه اسامه كه در بيرون مدينه بود رفتند و فقط گروهي اندك که با دستور ايشان که در واقع دستور خدا بود ، مخالفت کردند در مدينه ماندند .

در نتيجه اولاً : تمامي انصار و آن‌هايي كه ايمان قلبي به رسول خدا صلي الله عليه وآله داشتند ، اصلاً در سقيفه حضور نداشتند و در جيش اسامه بودند ؛ ثانياً : آن‌ها كه در سقيفه جمع شده بودند ، كساني بودند كه از فرمان رسول خدا سرپيچي كرده و در مدينه مانده بودند ؛ بنابراين از چنين كساني هرگز نبايد انتظار داشت كه حديث غدير را مطرح و فرمان رسول  خدا در روز غدير را به ياد بياورند . اگر آن‌ها مطيع فرمان رسول خدا بودند ، اصلاً نبايد در مدينه حضور داشته باشند .
2 . تمام وقايع سقيفه نقل نشده است :

بي‌ترديد كسي نمي تواند به صورت قطعي ادعا كند كه حتماً در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؛ زيرا در طول اين چهارده قرن علماي سني تمام تلاش خود را وقف اين مسأله كرده‌اند كه آثار ولايت اهل بيت عليهم السلام را از كتاب‌هاي سني حذف نمايند . و نيز اين مسأله ثابت است كه نقل مشاجرات صحابه از گناهان نابخشودني در مذهب سني است ؛ به طوري كه برخي از آن‌ها ادعاي اجماع كرده‌اند كه واجب است تمام آن‌چه در باره مشاجرات صحابه نقل شده حذف شود . ما به چند اعتراف از علماي سني در اين باره بسنده مي‌كنيم :

احمد بن حنبل معتقد است كه اگر كسي مشاجرات و درگيري‌هاي صحابه را نقل كند ، بايد توسط حاكم وقت مجازات شود و اگر توبه نكرد بايد آن قدر در زندان بماند تا بميرد . أبو يعلي در طبقات الحنابله مي‌نويسد :

ومن الحجة الواضحة الثابتة البينة المعروفة ذكر محاسن أصحاب رسول الله كلهم أجمعين والكف عن ذكر مساويهم والخلاف الذي شجر بينهم ... .

لا يجوز لأحد أن يذكر شيئا من مساويهم ولا يطعن على أحد منهم بعيب ولا بنقص فمن فعل ذلك فقد وجب على السلطان تأديبه وعقوبته ليس له أن يعفو عنه بل يعاقبه ويستتيبه فإن تاب قبل منه وإن ثبت عاد عليه بالعقوبة وخلده الحبس حتى يموت أو يتراجع.

طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلى أبو الحسين (متوفاي521 هـ) ج 1 ، ص 30 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محمد حامد الفقي .

نقل کردن خوبي هاي همه اصحاب رسول خدا و پرهيز از نقل بدي هاي ايشان و درگيري هاي ايشان با دليل واضح و آشکار ، ثابت شده است ...

جايز نيست کسي چيزي از بدي هاي ايشان را نقل کرده و يا بر کسي از ايشان عيب و نقصي بگيرد ؛ و اگر کسي چنين کرد ، بر سلطان لازم است که او را تاديب و عقوبت کرده و حق بخشيدن وي را ندارد ؛ بلکه بايد او را شکنجه کرده توبه دهند ؛ که اگر توبه کرد از وي پذيرفته مي شود ؛ اما اگر قبول نکرد دوباره بايد او را شکنجه کرده و حبس ابد نمايند ، تا اينکه بميرد ؛ مگر آنکه از نظر خويش برگردد .

و ابن تيميه حرّاني كتمان مشاجرات صحابه را از مذهب اهل سنت مي‌داند :

كان من مذاهب أهل السنة الإمساك عما شجر بين الصحابة .

منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفاي728 هـ) ج 4 ، ص 448 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم .

پرهيز از نقل درگيري هاي بين صحابه از مذهب اهل سنت بوده است

و از همه مهمتر اين كه محمد بن عبد الوهاب سكوت در برابر مشاجرات صحابه را اجماع اهل سنت دانسته و كسي را در مذمت معاويه چيزي بگويد ، از اين اجماع و در نتيجه از اهل سنت خارج مي‌داند .!!!!!!!!؟؟؟؟

وأجمع أهل السنة على السكوت عما شَجَر بين الصحابة رضي الله عنهم . ولا يقال فيهم إلا الحسنى . فمن تكلم في معاوية أو غيره من الصحابة فقد خرج عن الإجماع .

مختصر السيرة ، محمد بن عبد الوهاب (متوفاي1206 هـ) ج 1 ، ص 322 ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد حجاب .

اجماع اهل سنت است که بايد از نقل درگيري هاي بين صحابه سکوت کرده و در مورد ايشان جز خوبي نگفت ؛ به همين سبب اگر کسي در مورد معاويه يا شخص ديگري سخني بگويد از اين اجماع خارج است !!!

حال با در نظر گرفتن اين سانسور شديد ، آيا توقع بي‌جايي نيست كه انتظار داشته باشيم  اهل سنت تمام وقايع سقيفه را نقل و چيزي‌هايي را بنويسند كه خلاف اعتقادات آن‌ها باشد ؟!

پس از كجا معلوم كه در سقيفه به حديث غدير نيز احتجاج شده باشد ؛ اما  توسط علماي امانت دار سني محو شده باشد ؟!


3 . طرح غدير ، مخالف فلسفه تشكيل سقيفه :

با توجه به آن چه در باره حاضرين در مدينه در زمان رحلت رسول گرامي اسلام و شرکت کنندگان در سقيفه و نيز انگيزه جمع شدن انصار گفتيم ، روشن مي شود كه انصار و مهاجرين ، در سقيفه جمع شده بودند كه شخصي از قوم و قبيله آن‌ها به خلافت برسد ؛ بنابراين طرح غدير مخالف فلسفه حضور آنان در سقيفه بود و اصل اجتماع آنان را زير سؤال مي‌برد . اگر آن‌ها مي‌خواستند بحث غدير را پيش بكشند‌ ، هرگز در سقيفه جمع نمي‌شدند .
3 . هيچ يك از ياران امير مؤمنان عليه السلام در سقيفه حضور نداشتند :

امير مؤمنان عليه السلام و هيچ يك از بني هاشم و نيز كساني كه از ياران خاص آن حضرت به حساب مي‌آمدند ، در سقيفه حضور نداشتند ؛ بلكه يا در جيش اسامه و يا به همراه امير مؤمنان عليه السلام مشغول غسل و كفن رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند . وقتي هيچ يك از آن‌ها حضور نداشته‌اند چگونه مي‌توانسته‌اند كه به حديث غدير احتجاج نمايند ؟
4 . احتجاج به حديث غدير بعد از سقيفه :

وقتي امير مومنان و گروه معدودي از اصحاب با ايمان ، جسم رسول خدا صلي الله عليه وآله را به خاک سپردند ، و ساير اصحاب که در لشکرگاه اسامه بودند به مدينه بازگشتند ، در اين هنگام بود که احتجاجات به حديث غدير شروع شد . ما به چند نمونه اشاره مي‌كنيم :
الف : انصار مي‌گفتند : جز با علي (ع) با كسي ديگر بيعت نمي‌كنيم :

طبق برخي از روايات ، بسياري از مردم در همان سقيفه تأكيد مي‌كردند كه جز با امير مؤمنان عليه السلام با كس ديگري بيعت نخواهند كرد ؛ ولي پيش دستي عمر باعث شد كه مردم در برابر يك عمل انجام شده قرار بگيرند .

طبري در تاريخش مي‌نويسد :

فبايعه عمر وبايعه الناس فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا .

تاريخ الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير الطبري (متوفاي310 هـ) ج 2 ، ص 233 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .

پس از آنکه كه عمر با ابوبکر بيعت کرد و گروهي از مردم نيز با او بيعت کردند ، انصار و يا گروهي از ايشان گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم !!!

و ابن أثير مي‌نويسد :

لما توفي رسول الله اجتمع الأنصار في سقيفة بني ساعدة ليبايعوا سعد بن عبادة فبلغ ذلك أبا بكر فأتاهم ومعه عمر وأبو عبيدة بن الجراح فقال ما هذا فقالوا منا أمير ومنكم أمير فقال أبو بكر منا الأمراء ومنكم الوزراء ثم قال أبو بكر قد رضيت لكم أحد هذين الرجلين عمر وأبا عبيدة أمين هذه الأمة فقال عمر أيكم يطيب نفسا أن يخلف قدمين قدمهما النبي فبايعه عمر وبايعه الناس .

فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا قال وتخلف علي وبنو هاشم والزبير وطلحة عن البيعة وقال الزبير لا أغمد سيفا حتى يبايع علي فقال عمر خذوا سيفه واضربوا به الحجر ثم أتاهم عمر فأخذهم للبيعة .

الكامل في التاريخ ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 189 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي .

وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفتند انصار در سقيفه بني ساعده جمع شدند تا با سعد بن عبادة بيعت کنند ؛ اين خبر به ابوبکر رسيد و به همراه عمر و ابوعبيده جراح به نزد ايشان آمد و گفت : چه خبر است ؟

در پاسخ گفتند : يکي از ما امير باشد و يکي از شما .

ابوبکر گفت : امير از ما باشد و وزير از شما .

و سپس ابوبکر گفت : من قبول مي کنم که يکي از اين دو نفر ، عمر و ابوعبيده امين اين امت خليفه شما شود .

عمر گفت : چه کسي مي تواند کسي  را که رسول خدا (ص) آن ها را مقدم کرده است خليفه نکند ؟ عمر با او بيعت کرده و مردم نيز بيعت کردند .

پس از آن انصار يا گروهي از انصار گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم و علي و بني هاشم و زبير و طلحه از بيعت امتناع کردند .

زبير گفت : شمشير خود را در غلاف نمي گذارم تا اينکه با علي بيعت شود .

عمر گفت : شمشير او را بگيريد و آن را به سنگ بزنيد (تا بشکند) ؛ سپس عمر به نزد ايشان آمد تا ايشان را به زور براي بيعت ببرد .

يعقوبي نيز در تاريخش مي‌نويسد :

وجاء البراء بن عازب فضرب الباب على بني هاشم وقال يا معشر بني هاشم بويع أبو بكر فقال بعضهم ما كان المسلمون يحدثون حدثا نغيب عنه ونحن أولى بمحمد فقال العباس فعلوها ورب الكعبة .

وكان المهاجرون والأنصار لا يشكون في علي فلما خرجوا من الدار قام الفضل بن العباس وكان لسان قريش فقال يا معشر قريش إنه ما حقت لكم الخلافة بالتمويه ونحن أهلها دونكم وصاحبنا أولى بها منكم .

وقام عتبة بن أبي لهب فقال :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف       عن هاشم ثم منها عن أبي الحسن

عن أول الناس إيمانا وسابقة           وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن          جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به           وليس في القوم ما فيه من الحسن

تاريخ اليعقوبي ، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي (متوفاي292 هـ) ج 2 ، ص 124 ، ناشر : دار صادر – بيروت .

براء بن عازب به درب خانه بني هاشم آمد و گفت : اي گروه بني هاشم ؛ با ابوبکر بيعت کرده اند ! عده اي از ايشان گفتند : مسلمانان بدون ما که از بستگان پيامبر هستيم کاري انجام نمي دهند !

عباس (که به ياد سخنان رسول خدا در مورد غصب حق امير مومنان افتاده بود) گفت : قسم به پروردگار کعبه که اين کار انجام شده است !

مهاجر و انصار شک نداشتند که خلافت بايد به علي برسد ؛ وقتي که از خانه هاي خويش بيرون آمدند فضل بن عباس که سخنور قريش بود گفت : اي قريشيان ، سزاوار شما نيست که با نيرنگ خلافت را به دست آوريد ، با اين که ما شايسته خلافت هستيم و صاحب ما (علي) از شما به اين کار سزاوار تر است .

و عتبة بن ابي لهب ايستاده و گفت :

گمان نمي کردم که کار از بني هاشم و از ابو الحسن (امير مومنان) گرفته شود

از کسي که اولين مسلمان است و پيشتاز و دانا ترين مردم به قرآن و سنت ها .

و آخرين کسي که از پيامبر جدا شد و کسي که جبريل در غسل و کفن (پيامبر) او را ياري کرد.

کسي که خصوصيات او (علي) را داشته باشد کسي به (سزاواري او براي خلافت) شک نمي‌کند و در ميان اين قوم نيکي هاي او نيست .
ب : استدلال فاطمه زهرا سلام الله عليها به حديث غدير :

درست است كه در سقيفه كسي از ياران امير مؤمنان عليه السلام حاضر نبود كه به حديث غدير احتجاج كند و بيعت آن‌ها را در  غدير به ياد مردم بيندازد ، اما بعد از سقيفه در موارد بسياري ، ياران ‌آن حضرت احتجاج كردند ؛ از جمله فاطمه زهرا سلام الله عليها زماني كه حق امير المؤمنين عليه السلام و خودش را غصب شده ديد ، در مسجد رسول خدا آمد و به حديث غدير استناد كرد .

محمد بن عمر اصفهاني از بزرگان اهل سنت است ؛ چنانچه ابن كثير سلفي در البداية والنهاية در باره او مي‌گويد :

الحافظ الكبير أبو موسى المديني محمد بن عمر بن محمد الأصبهاني الحافظ الموسوى المديني أحد حفاظ الدنيا الرحالين الجوالين له مصنفات عديدة وشرح أحاديث كثيرة رحمه الله .

البداية والنهاية ، إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء (متوفاي774 هـ)‌ ، ج 12 ، ص 318 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .

حافظ بزرگ ابوموسي مديني يکي از حافظان دنيا (کساني که بيش از صد هزار روايـت حفظ هستند) و کساني که در راه طلب علم سفرهاي بسيار داشته است ؛ وي کتاب هاي بسيار و شروح بسيار بر روايات دارد ، خدا او را رحمت کند .

وي در نزهة المجالس مي‌نويسد :

حدثتنا فاطمة بنت علي بن موسى الرضى حدثتني فاطمة وزينب وأم كلثوم بنات موسى بن جعفر قلن حدثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد الصادق قالت حدثتني فاطمة بنت محمد بن علي حدثتني فاطمة بنت علي بن الحسين حدثتني فاطمة وسكينة ابنتا الحسين بن علي عن أم كلثوم بنت فاطمة بنت رسول الله (ص) عن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم قالت : أنسيتم قول رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه وقوله عليه السلام لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى عليهما السلام) متفق عليه .

وهذا الحديث مسلسل من وجه آخر وهو أن كل واحده من الفواطم تروى عن عمة لها .

نزهة الحفاظ ، محمد بن عمر الأصبهاني المديني أبو موسى (متوفاي581هـ) ج 1 ، ص 102 ، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرضى محمد عبد المحسن .

... از فاطمه دختر رسول خدا (ص) روايت شده است که فرمودند : آيا کلام رسول خدا (ص) در روز غدير خم را که فرمودند :« هر کس من مولاي اويم علي مولاي اوست » را فراموش کرده‌ايد ؟  و نيز سخن ايشان را که به علي گفته اند : تو نسبت به من مانند جايگاه هارون از موسي است ...

و همين روايت را علامه شمس الدين جزري در أسني المطالب نقل مي كند و براي آن اسنادي ديگر نقل مي کند :

أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، الإمام الحافظ أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد الجزري الشافعي (متوفاي 833هـ) ، ص50 ـ 51 ، تقديم ، تحقيق و تعليق :‌ الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران .
5 . استدلال به حديث غدير در كتاب‌هاي شيعه :

همان طور كه گفته شد ، نبايد انتظار داشته باشيم كه تمام حقائق در كتاب‌هاي اهل سنت يافت شود ؛ زيرا تمام تلاش آن‌ها اين بوده است كه آثار ولايت امير مؤمنان عليه السلام را محو نمايند ؛ هرچند كه گوشه‌هاي از حقائق از زبان برخي از انصار و صديقه شهيده در كتاب‌هاي آن‌ها نيز يافت شد . حال در اين جا فقط به يك روايت از كتاب‌هاي شيعه در اين باره بسنده مي‌كنيم .

سليم بن قيس هلالي كه از ياران وفادار امير مؤمنان عليه السلام بوده در كتابش ، قضيه استدلال ياران امير المؤمنين و اعتراض آن‌ها را به سران سقيفه اين گونه بيان مي‌كند :
دفاع بريده از امير مؤمنان عليه السلام :

فَقَامَ بُرَيْدَةُ فَقَالَ يَا عُمَرُ أَلَسْتُمَا اللَّذَيْنِ قَالَ لَكُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله انْطَلِقَا إِلَى عَلِيٍّ فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقُلْتُمَا أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرِ رَسُولِهِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا بُرَيْدَةُ وَلَكِنَّكَ غِبْتَ وَشَهِدْنَا وَالْأَمْرُ يَحْدُثُ بَعْدَهُ الْأَمْرُ فَقَالَ عُمَرُ وَمَا أَنْتَ وَهَذَا يَا بُرَيْدَةُ- وَمَا يُدْخِلُكَ فِي هَذَا فَقَالَ بُرَيْدَةُ وَاللَّهِ لَا سَكَنْتُ فِي بَلْدَةٍ أَنْتُمْ فِيهَا أُمَرَاءُ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ فَضُرِبَ وَ أُخْرِجَ .

بريده برخاست و گفت : اى عمر ! آيا شما آن دو نفر نيستيد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به شما گفت :

 «نزد على برويد و به عنوان امير المؤمنين بر او سلام كنيد»، و شما دو نفر گفتيد : آيا اين از دستور خدا و دستور پيامبرش است ؟ و آن حضرت فرمود : آرى .

ابو بكر گفت : اى بريده ! اين جريان درست است ؛ ولى تو غايب شدى و ما حاضر بوديم ، و بعد از هر مسأله‏اى مسأله ديگرى پيش مى‏آيد ! عمر گفت : اى بريده ! تو را به اين موضوع چه كار است ؟ و چرا در اين مسأله دخالت مى‏كنى ؟ ! بريده گفت : « بخدا قسم در شهرى كه شما در آن حكمران باشيد سكونت نخواهم كرد».

عمر دستور داد او را زدند و بيرون كردند!
دفاع سلمان از حق غصب شده امير مؤمنان عليه السلام :

ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ اتَّقِ اللَّهَ وَقُمْ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ رَغَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَخْتَلِفْ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَبُو بَكْرٍ فَأَعَادَ سَلْمَانُ [فَقَالَ‏] مِثْلَهَا فَانْتَهَرَهُ عُمَرُ وَقَالَ مَا لَكَ وَ لِهَذَا الْأَمْرِ وَمَا يُدْخِلُكَ فِيمَا هَاهُنَا فَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ وَاللَّهِ خُضْراً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَإِنْ أَبَيْتُمْ لَتَحْلُبُنَّ بِهِ دَماً وَلَيَطْمَعَنَّ فِيهِ الطُّلَقَاءُ وَالطُّرَدَاءُ وَالْمُنَافِقُونَ وَاللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ أُعِزُّ لِلَّهِ دِيناً لَوَضَعْتُ سَيْفِي عَلَى‏ عَاتِقِي ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً أَتَثِبُونَ عَلَى وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَاءِ وَاقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاءِ .

سپس سلمان برخاست و گفت : « اى ابو بكر، از خدا بترس و از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز ، و آن را براى اهلش واگذار كه تا روز قيامت به گوارائى از آن استفاده كنند ، و دو شمشير بر سر اين امت اختلاف نكنند » .

ابو بكر به او پاسخى نداد . سلمان دو باره همان سخن را تكرار كرد . عمر او را كنار زد و گفت : تو را با اين مسأله چكار است ؟ و چرا در مسأله‏اى كه در اينجا جريان دارد خود را داخل مى‏كنى ؟

سلمان گفت : اى عمر آرام بگير ! اى ابو بكر ! از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز و آن را براى اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشى تا روز قيامت از آن استفاده كنند . و اگر قبول نكنيد از همين طريق خون خواهيد دوشيد و آزادشدگان و طردشدگان و منافقين در خلافت طمع خواهند كرد.

بخدا قسم ! اگر من مى‏دانستم كه مى‏توانم ظلمى را دفع كنم يا دين را براى خداوند عزّت دهم شمشيرم را بر دوش مى‏گذاردم و با شجاعت با آن‏ مى‏زدم . آيا بر جانشين پيامبر خدا حمله مى‏كنيد ؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسايش نااميد باشيد .
دفاع ابوذر و مقداد :

ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارٌ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ عليه السلام مَا تَأْمُرُ وَاللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا لَنَضْرِبَنَّ بِالسَّيْفِ حَتَّى نُقْتَلَ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَاذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَمَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا

فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَهُوَ جَالِسٌ فَوْقَ الْمِنْبَرِ مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ وَهَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ [فِينَا] فَيُبَايِعَكَ أَوَ تَأْمُرُ بِهِ فَيُضْرَبَ عُنُقُهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ عليهما السلام قَائِمَانِ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ عليه السلام فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَرَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَى صَدْرِهِ وَقَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا [أَقَلُّ وَ] أَذَلُّ وَأَدْخَرُ مِنْ ذَلِكَ .

سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به على عليه السّلام عرض كردند : « چه دستور مى‏دهى ؟ به خدا قسم اگر امر كنى آن قدر شمشير مى‏زنيم تا كشته شويم » .

حضرت فرمود : « خدا شما را رحمت كند ، دست نگهداريد و پيمان پيامبر و آنچه شما را بدان وصيّت كرده به ياد بياوريد » . آنان هم دست نگه داشتند .

سپس در حالى كه ابو بكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چطور بالاى منبر نشسته‏اى در حالى كه اين (مرد) نشسته و با تو روى جنگ دارد و بر نمى‏خيزد در بين ما با تو بيعت كند ؟ آيا دستور نمى‏دهى گردنش زده شود ؟!

 اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بالاى سر امير المؤمنين عليه السّلام ايستاده بودند . وقتى سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداى خود را بلند كردند كه : « يا جدّاه ! يا رسول اللَّه ! » .

امير المؤمنين عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد ، به خدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند . اين دو كمتر و ذليل‏تر و كوچكتر از آن هستند.
دفاع ام ايمن از امير مؤمنان عليه السلام :

وَأَقْبَلَتْ أُمُّ أَيْمَنَ النُّوبِيَّةُ حَاضِنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه السلام وَأُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتَا يَا عَتِيقُ مَا أَسْرَعَ مَا أَبْدَيْتُمْ حَسَدَكُمْ لِآلِ مُحَمَّدٍ فَأَمَرَ بِهِمَا عُمَرُ أَنْ تُخْرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَقَالَ مَا لَنَا وَلِلنِّسَاءِ .

ام ايمن نوبيّه - كه در كودكى پرستار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوده - و نيز امّ سلمه پيش آمده و گفت : اى عتيق ! چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد عليهم السّلام آشكار ساختيد » .

عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج كنند و گفت : « ما را با زنان چه كار است » !

كتاب سليم بن قيس الهلالي (متوفاي 80 هـ) ص 866 ـ 867 ، ناشر : هادى‏ ـ قم‏ ، اول ، 1405 هـ .

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 

 

افسانه یا واقعیت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

بر در خانه دل نشستم ؛بخشي از سخنان مرحوم حامد رحمةالله عليه

نكته ها ونامه هاي عرفاني

محاسبه ، اصلي مهم در سیر و سلوك

تاثير ترك گناه در فكرو ذكر

داستاني از تشرف يك سني و عنايت امام زمان صلوات الله علیه به او


داستان كسي كه دو جن را تسخير كرده بود و مرحوم حامد را با اجنه تهد يد ميكرد




نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 22:3 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر

به نام خدا و با سلام

مطلب زیر را میتونید درکتاب: سيره پيشوايان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید

نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزويج کرد در مجلسي که مامون و امام و يحيي بن اکثم و گروه بسياري در آن حضور داشتند، يحييبه امام گفت:

روايت شده است که جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ميرساند و ميگويد: «من از ابوبکر راضي هستم، از او بپرس که آيا او هم از من راضي است؟» نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (9)

امام فرمود: ...، ولي کسي که اين خبر را نقل ميکند بايد خبر ديگري را نيز که پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان کرد، از نظر دور ندارد.

پيامبر فرمود: «کساني که بر من دروغ ميبندند، بسيار شده اند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنيد، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنيد.»

امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديکتريم.» (10)

آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبکر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.

يحيي گفت: روايتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند.»

حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا که جبرئيل و ميکائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه اي از دايره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولي ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستي سپري کرده اند، بنابر اين محال است که خدا آن دو را به جبرئيل و ميکائيل تشبيه کند.

يحيي گفت: همچنين روايتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند.» (11) درباره اين حديث چه ميگوييد؟

حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است که درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بني اميه، در مقابل حديثي که از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين -عليهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند.

 

يحيي گفت: روايت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»

حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد؟!

يحيي اظهار داشت: روايت شده است که «سکينه» به زبان عمر سخن ميگويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملک و فرشته ميگويد.)

حضرت فرمود: ...؛ ولي ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: «من شيطاني دارم که مرا منحرف ميکند، هرگاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد».

يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتما عمر مبعوث ميشد.» (12)

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامي را که از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (13) از اين آيه صريحا بر ميآيد که خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممکن است پيمان خود را تبديل کند؟ هيچ يک از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزيده اند، چگونه خدا کسي را به پيامبري مبعوث ميکند که بيشتر عمر خود را با شرک به خدا سپري کرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي که آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم.»

 

باز يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.

 

حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امکان ندارد که پيامبر در نبوت خود شک کند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند.» (14) (بنابر اين، با گزينش الهي، ديگر جاي شکي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد.)

يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل ميشد، کسي جز عمر از آن نجات نمييافت.»

 

حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميکند و نيز مادام که استغفار ميکنند، خدا عذابشان نميکند.» (15) بدين ترتيب تا زماني که پيامبر در ميان مردم است و تا زماني که مسلمانان استغفار ميکنند، خداوند آنان را عذاب نميکند. (16)

مطلب زیر را میتونید درکتاب: سيره پيشوايان، ص542 (نویسنده مهدی پیشوائی) بخوانید

نقل شده است که پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزويج کرد در مجلسي که مامون و امام و يحيي بن اکثم و گروه بسياري در آن حضور داشتند، يحييبه امام گفت:

روايت شده است که جبرئيل به حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ميرساند و ميگويد: «من از ابوبکر راضي هستم، از او بپرس که آيا او هم از من راضي است؟» نظر شما درباره اين حديث چيست؟ (9)

 

امام فرمود: ...، ولي کسي که اين خبر را نقل ميکند بايد خبر ديگري را نيز که پيامبر اسلام در حجة الوداع بيان کرد، از نظر دور ندارد.

 

پيامبر فرمود: «کساني که بر من دروغ ميبندند، بسيار شدهاند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنيد، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنيد.»

 

امام جواد افزود: اين روايت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديکتريم.» (10)

آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبکر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟ ! اين عقلا محال است.

يحيي گفت: روايتشده است که: «ابوبکر و عمر در زمين، مانند جبرئيل در آسمان هستند.»

حضرت فرمود: درباره اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا که جبرئيل و ميکائيل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظه اي از دايره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولي ابوبکر و عمر مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستي سپري کرده اند، بنابر اين محال است که خدا آن دو را به جبرئيل و ميکائيل تشبيه کند.

 

يحيي گفت: همچنين روايتشده است که: «ابو بکر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند.» (11) درباره اين حديث چه ميگوييد؟

 

حضرت فرمود: اين روايت نيز محال است که درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابوبکر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بني اميه، در مقابل حديثي که از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم درباره حسن و حسين -عليهما السلام- نقل شده است که «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند»، جعل کرده اند. يحيي گفت: روايت شده است که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.»

حضرت فرمود: اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد؟!

 

يحيي اظهار داشت: روايت شده است که «سکينه» به زبان عمر سخن ميگويد (عمر هر چه گويد، از جانب ملک و فرشته ميگويد.)

 

حضرت فرمود: ...؛ ولي ابوبکر، با آنکه از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: «من شيطاني دارم که مرا منحرف ميکند، هرگاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد».

 

يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتما عمر مبعوث ميشد.» (12)

 

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از اين حديث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: «به خاطر بياور هنگامي را که از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح... » (13) از اين آيه صريحا بر ميآيد که خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممکن است پيمان خود را تبديل کند؟ هيچ يک از پيامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزيده اند، چگونه خدا کسي را به پيامبري مبعوث ميکند که بيشتر عمر خود را با شرک به خدا سپري کرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي که آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم.» باز يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر فرمود: «هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنکه گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است.»، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است.

 

حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امکان ندارد که پيامبر در نبوت خود شک کند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند.» (14) (بنابر اين، با گزينش الهي، ديگر جاي شکي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد.)

يحيي گفت: روايت شده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اگر عذاب نازل ميشد، کسي جز عمر از آن نجات نمييافت.»

 

حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام که تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميکند و نيز مادام که استغفار ميکنند، خدا عذابشان نميکند.» (15) بدين ترتيب تا زماني که پيامبر در ميان مردم است و تا زماني که مسلمانان استغفار ميکنند، خداوند آنان را عذاب نميکند. (16)

پی نوشت ها:

9) علامه اميني در کتاب الغدير (ج 5، ص 321) مينويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاذ است.

10) «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» (سوره ق: 16) .

11) علامه اميني اين حديث را از برساختههاي «يحيي بن عنبسة» شمرده و غير قابل قبول ميداند، زيرا يحيي شخصي جاعل حديث و دغلکار بوده است (الغدير، ج 5، ص 322) . «ذهبي» نيز «يحيي بن عنبسه» را جاعل حديث و دغلکار و دروغگو ميداند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفي ميکند (ميزان الاعتدال، الطبعة الاولي، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار احياء الکتب العربية، 1382 ه. ق، ج 4، ص 400) .

12) علامه اميني ثابت کرده است که راويان اين حديث دروغگو بوده اند (الغدير، ج 5، ص 312 و 316) .

13) «و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منک و من نوح» (سوره احزاب: 7)

14) «الله يصطفي من الملائکة رسلا و من الناس» (سوره حج: 75)

15) «و ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون» (سوره انفال: 33)

 16) طبرسي، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350 ه. ق، ج 2، ص 247-248-مجلسي، بحار الانوار، الطبعة الثانية، تهران، المکتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 80-83-قرشي، سيد علي اکبر، خاندان وحي، چاپ اول، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1368 ه. ش، ص 644-647-مقرم، سيد عبد الرزاق، نگاهي گذرا بر زندگاني امام جواد-عليه السلام-، ترجمه دکتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1370 ه. ش، ص 98-100.

 پرتوي از فضايل اميرالمؤمنين از منظر اهل سنت.

چهل حدیث نورانی از دریای معارف امام حسن مجتبی علیه السلام

ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 18:47 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم فروردین 1388

ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)

به نا م خدا و با سلام و عرض تبریک سال نو خدمت همه عزیزان امیدوارم که با تلاش و کوشش خود سالی پر از موفقیت مادی و معنوی داشته باشیدو پیوسته شاد باشید.

در این پست خواستیم که پرده از حقیقت برداریم و در مورد گناهان عایشه و حفصه دو تن از همسران پیامبر که با دو خلیفه نسبت نزدیک داشتند و بسیار مورد مدح و ثنای اهل سنت قرار گرفته اند مطلب بنویسیم تا بی جهت این دو  را مقدس نشمارند و انها را بی گناه جلوه ندهند ابتدا اعتراف عمر خلیفه مسلمین را در مورد ایات سوره تحریم بخوانید:

عایشه و حفصه دختر عُمرکه یکی از زنان پیامبر بود پیامبر را اذیت کردن که آیات 4و5 سوره تحریم در مورد گناهان و ظلم های آن دو به پیامبر نازل شد صحیح بخاری در کتاب التفسیر سوره تحریم ح3،ج6ص195 این مطلب را از قول عمر نقل کرده!!!!(ان تتوبا الی الله ....) معنی ایات:اگر شما دو نفر توبه کنید به نفع شماست زیرا که قلوبتان سیاه و از حق منحرف گشته است. و اگر هر دو با هم علیه پیامر توطئه کنید خداوند یار و نگهبان اوست و همچنین جبرئیل و مومنین درستکار و فرشتگان پس از خدا یاوران و مددکاران او هستند امید است اگر پیامبر شما را طلاق دهد خداوند به جای شما زنانی بهتر از شما به همسری او دراورد .زنانی مسلمان ،مومن ،فرمانبردار، اهل توبه ،بنده خدا،اهل روزه که بیوه یا باکره باشند. خوب میبینید که خدا خیلی واضح میگوید اگر توبه کنید: یعنی اینکه اینها گناهکارند و اگر نوبه کنند شاید خدا انها را ببخشد و عذاب نکند پس مسئله رضایت دائمی خدا از صحابه با این آیه و آیه وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه.

هر كس هم وزن ذرّهاى كار بد كرده آن را مىبيند ! و ایه اِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير . الحجرات / 13 .

گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است ! باطل میشه. اما ادامه بحث:

رسول خدا در حال خطبه به خانه عایشه اشاره کردند و فرمودند: این جایگاه فتنه است ،این جایگاه فتنه است ،این جایگاه فتنه است از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید (منبع:صحیح بخاری ،باب فرض الخمس ،باب 4 ما جاءفی بیوت النبی ،ح6 ،ج4،ص100) همچنین فرمودند راس کفر ازاینجاست از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید (صحیح مسلم ،کتاب الفتن باب 16الفته المشرق ح2و4 ج4ص2229).

هفتاد و به قولی 400 نفر از نگهبانان بیت المال بصره را با مکر و حیله دستگیر کرده و نزد عایشه آوردند و او هم فرمان قتل انها را داد و انها هم مانند گوسفند این مومنین صحابه را سربریدند این اولین باری بود که گروهی از مسلمین بازداشت شده را مثل گوشفند ذبح کردند!!!! از دیگر جنایاتشان این بود که موهای سر و صورت عثمان بن حنیف والی بصره را کندند!!!(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید خ173،ج9ص321 و تاریخ طبری ماجراهای سال 36،ج4ص 475).

عایشه بعد از شنیدن خبر بیعت مردم با علی گفت ای کاش اسمان بر زمین می امد و علی به خلافت نمیرسید(تاریخ طبری ،احوالات سال 36،ج4ص459) و وقتی خبر شهادت علی را به او دادند سجده شکر به جا اورد در حالیکه اهل سنت این حدیث را درکتب معتبر خویش اورده اند که: یا علی جز مومن تورا دوست ندارد و جز منافق تو را دشمن نمیدارد.(صحیح مسلم کتاب الایمان باب33 الدلیل علی ان... ح6 ،ج1،ص86 و سنن ترمذی کتاب المناقب باب21 ح2 و 3 ج5ص593و 594 ).

عایشه تا عثمان زنده بود میگفت :این پیر نادان را بکشید اما همینکه خبر خلافت علی را شنید به بهانه خونخواهی عثمان با حضرت وارد جنگ شد؟؟( تاریخ طبری ماجراهای سال36،ج4ص259(

عایشه حدیثی جعلی از پیامبر نقل کرده که براساس آن پیامبر به زنی به نام سهله دستور داد به مرد بالغ نامحرمی شیر بدهد تا او برسهله محرم شود و عایشه براساس همین حدیث ساختگی، هر که میخواست با او دیدار کند را پیش خواهرش ام کلثوم و دختران برادرش میفرستاد تاشیر از سینه انان بخورند و محرم شودوسپس به دیدار عایشه برود!!! اما دیگر زنان پیامبر با این دستور مخالفت کردند وبه کسی اجازه این کار را ندادند!!! ایا یک مومن غیرتش اجازه میدهد که هر مرد نا محرمی بیاید و پستان زنش را نظاره کند و ان را بمکد و شیر بخورد تا سیر شود ان هم برای 5 مرتبه؟؟؟ اگر این حدیث درست است چرا عایشه و دیگر همسران پیامبردر زمان حیات رسول خدا این کار را نکردند؟؟؟اگر این یک دستور شرعی است چرا پیامبر به دیگر زنانش دستور نداده؟؟و چرا در قران نیامده؟؟؟آیا شیرغذای نوزدان بی دندان است یا مردان بالغ؟؟؟

آیا به این علت نبود که مردان بسیارمشتاق دیدن عایشه بودند؟؟ایا به همین علت نبود که مردان زیادی در جنگ جمل در سپاه عایشه بودند ؟زیرا میدانستند هرگاه بخواهند عایشه را ببیند باید ازپستان زنان نامحرمی شیر بخورند و لذت ببرند.( منابع این مطالب درکتاب همراه را راستگویان ص251تا 256و اهل سنت واقعی ،ج2 ص75 تا 85ذکر شده)

آیا صحابه همگی احترام به هم می گذاشتند و بین شان مودّت برقرار بوده و آیا از شدت همین مودّت بوده که عایشه به جنگ خلیفه زمان خود که به اصرار مردم خلافت را قبول کرد رفت و عده بسیاری را به گمراهی و مرگ کشاند کودکان زیادی را یتیم و زنان بسیاری را بیوه و بیچاره کرد؟ آیا او هدایت شده بود با اینکه پیامبر در مورد این عمل او هشدار داده بود؟؟؟

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 15:25 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387

روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟



با سلام

عید سیعد غدیر را به مولایمان حضرت مهدی صلوات الله علیه و همه محبان امیر المومنین  علیه السلام تبریک میگم . مطلب زیر را از سایت  http://www.valiasr-aj.com باکمی تغییر نقل شده است.


روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟

اين عبارت که از زبان خليفه دوم عمر بن خطاب ، در جريانهاي مختلفي و بارها از زبان وي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام صادر شده است .

لولاعلي در منابع اهل سنت :

تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، تفسير روح المعاني ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.

ماجراهاي بيان اين مطلب توسط عمر :

1 . قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.

استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.

و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : ‌اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

سند روايت

سعيد بن مسيب (از راويان صحيح بخاري)

سعيد بن المسيب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل وقال ابن المديني لا أعلم في التابعين أوسع علما منه.

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 364.

يحيي بن سعيد ( از راويان بخاري)

يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو ، الإمام أبو سعيد الأنصاري ، قاضي السفاح ، عن أنس ، وابن المسيب ، وعنه مالك ، والقطان ، حافظ فقيه حجة ، مات 143

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 366.

يحيى بن سعيد بن قيس الأنصاري المدني أبو سعيد القاضي ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعين أو بعدها / ع .

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 ص 303.

3 . سفيان ثوري (از راويان صحيح بخاري )

وقال شعبة ، وسفيان بن عيينة ، وأبو عاصم النبيل ، ويحيى بن معين ، وغير واحد من العلماء : سفيان أمير المؤمنين في الحديث .

تهذيب الكمال - المزي - ج 11 ص 165.

4 . مومل بن اسماعيل (از روات صحيح بخاري)

مؤمل بن إسماعيل البصري العمري مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شديد في السنة كثير الخطأ ... مات 206 . ت س ق .

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 309.

قال ابن أبي خيثمة عن ابن معين ثقة وقال عثمان الدارمي قلت لابن معين أي شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إليك أو عبيد الله يعني ابن موسى فلم يفضل وقال أبو حاتم صدوق شديد في السنة كثير الخطأ .

تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 10 ص 340

5 . عبيد الله بن عمر القواريري (از راويان صحيح بخاري)

عبيد الله بن عمر القواريري أبو سعيد البصري الحافظ روى مائة ألف حديث ... مات في ذي الحجة 235 . خ م د س.

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 ص 685.

عبيد الله بن عمر بن ميسرة القواريري أبو سعيد البصري نزيل بغداد ثقة ثبت.

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 637.

6 . احمد بن زهير

احمد بن زهير بن حرب بن شداد ... الحافظ الكبير ابن الحافظ ... قال الخطيب كان ثقة عالما متقنا حافظا بصيرا بأيام الناس وأئمة الأدب.

لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 ص 174

بنابر اين اين روايت طبق مباني رجالي اهل سنت صحيح مي باشد.

2 . ان رجلا اتى به إلى عمر كأن قال : في جوابهم لما سألوه كيف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأكره الحق ، واصدق اليهود والنصارى ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم يخلق ، فأرسل عمر إلى علي ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالى : إنما أموالكم وأولادكم فتنة ، ويكره الحق يعني الموت ، قال الله تعالى وجائت سكرة الموت بالحق ، وصدق اليهود والنصارى قال الله تعالى : وقالت اليهود ليست النصارى على شئ وقالت النصارى ليست اليهود على شئ ، ويؤمن بما لم يره يعني الله ، ويقر بما لم يخلق يعني الساعة فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .

نظم درر السمطين زرندي حنفي ص 130.

روزي مردي نزد عمر آمد و در پاسخ به اين سوال كه به او گفته شد چگونه صبح كردي گفت : صبح كردم در حاليكه فتنه را دوست داشتم و از حق كراهت داشتم و يهود و نصاري را تصديق مي كردم و به چيزي كه نديدم ايمان داشتم و به چيزي كه خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علي عليه السلام فرستاد پس زماني كه حضرت آمد آنها را از حرفهايي كه مرد زده بود با خبر كرد و گفت راست مي گويد زيرا خداي متعال مي گويد : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق كراهت دارد يعني مرگ (كه حق است) زيرا خداي متعال مي گويد : و سكره موت به حق آمد و تصديق مي كند يهود و نصاري را خدا ي متعال مي فرمايد: و يهود مي گويد نصاري چيزي نيستند و نصاري مي گويند يهود چيزي نيست و به چيزي كه نديده ايمان دارد يعني خداي عزوجل و به چيزي كه خلق نشده اقرار دارد يعني ساعة (قيامت ) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

قاضي عضد الدين ايجي از علماي علم مشهور اهل سنت در علم كلام در كتاب كلامي مواقف در بيان ادله در اعلميت حضرت علي عليه السلام در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اين روايت را نقل و آن را تاييد مي كند :

3 . وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح في زمان عمر رضي الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علي رضي الله عنه لا سبيل لك عليها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .

مواقف ايجي ج 3 ص 636 ، تفسير سمعاني ج 5 ص 154.

روايت شده است كه زني در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنيا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علي عليه السلام فرمود :‌تو اجازه چنين كاري نداري و آين آيه شريفه را تلاوت كرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك شده بود .

خوارزمي بعد از نقل اين ماجرا كلام عمر را به صورت كاملتر بيان مي كند :

عجزت النساء أن تلدن مثل علي بن أبي طالب ، لولا علي لهلك عمر

المناقب موفق خوارزمي ص 81

زنان عاجزند از اينكه مثل علي ابن ابيطالب به دنيا آورند اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

اعوذ بالله من كل معضلة

در بسياري از جريانات خليفه دوم عبارت ديگري نيز دارد كه جالب است وي به خدا پناه مي برد از هر مشكلي كه حضرت علي عليه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نكند.

ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد :

وفي كتاب النوادر للحميدي والطبقات لمحمد بن سعد من رواية سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن يعني علي بن أبي طالب

فتح الباري ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.

وقال أحمد بن زهير حدثنا أبي قال حدثنا ابن عيينة عن ابن جريح عن ابن أبي ملكية عن ابن عباس قال قال عمر على أقضانا قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن.

استيعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .

همچنين در منابعي نظير : فيض القدير ، مناوي ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ،‌ ابن اثير ، ج 4 ، ص 23 ، تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حياة خليفة عمر بن الخطاب ، احمد البكري ، ص 320 ، نهج الايمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ،‌ ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ،‌ ج 15 ، ص497 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152 ، الفائق في غريب الحديث ، زمخشري ،‌ ج 2 ،‌ ص 375 ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاريخ الاسلام ، ذهبي ، ج 3 ، ص 638 ، البداية و النهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمي ، ص 96 ، غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ،‌ ابن منظور ، ج 11 ص 453 .

لینکهای خواندنی:

آيت‌الله مكارم شيرازي آماده مناظره با مفتي اعظم سعودي است

عدم پذيرش دعوت آيت الله مکارم براي مناظره از سوي علماي تراز اول اهل سنت

آيت الله مکارم: فحاشي وهابيون بجای مناظره

پاسخ به دو اشكال اهل سنت در مورد غدير و ولايت علي عليه السلام كه ولايت وسرپرستي امام را قبول كرده اند

اين است واقعه غدير كه بي هيچ شك و ابهامي بر خلافت بلافصل علي عليه السلام دلالت دارد قبول نداری بخونش

سوالاتی از اهل سنت؟؟

چطور ممكنه صحابه با سخن پيامبر در مورد امامت علي مخالفت كنند؟ 

  موفق باشيد التماس دعا

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

دروغهای بزرگ مولوى خيرشاهى:هزاران امام خمينى، به والله قسم شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمى‌شوند.

دروغهای بزرگ مولوى خيرشاهى و پاسخى بر سخنان و ادعاهاى او:

 با سلام و عرض تبریک عید غدیر روز اکمال دین و اتمام نعمت خدمت مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم صلوات الله علیه و همه شما عزیزان

در زیر مطلب بسیار قابل توجهی قرار دادم خصوصا برای اهل سنت

حتما بخونید و و در این شب وروز مقدس برای ما هم دعا کنید

چندى پیش فيلم کوتاهى به صورت بلوتوثِ موبايل،(1) حاوى سخنان يکى از مولوى‌هاى اهل سنت به نام خيرشاهى، دست به دست مى‌شود.

اين آقاى مولوى، به بهانه دفاع از اهل سنت و خلفايشان، در سخنانى توهين‌آميز، ايرانيان را مرهون احسانات عمر مى‌داند، و از آنان مى‌خواهد پاى عمر را ببوسند، حتى پا را فراتر نهاده، مى‌گويد: «به والله قسم بايد سُم اسب حضرت عمر را ببوسند!!» و در جسارتى ديگر مى‌گويد: «هزاران امام خمينى، به والله قسم شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمى‌شوند.» و...

البته سخنان اين آقاى مولوى ـ که به ضدّيت با تشيع شهره است ـ به همين فيلم خلاصه نمى‌شود و در همه سخنانش توهين و جسارت موج مى‌زند. در اين نوشته به محورهاى مطرح شده در اين سخنان مى‌پردازيم و پاسخ به ديگر سخنانش را به فرصتى ديگر موکول مى‌کنيم.

* جناب مولوى، شما در باب علم و دانش خليفه‌ى دوم جناب عمر سخن گفته‌ايد و آن را چند هزار برابر علم امام خميني(ره) دانسته‌ايد.

فرض کنيد در واقع هم همينطور باشد، ولى چگونه مى‌توانيد آن را ثابت کنيد؟

در مسند احمد بن حنبل، ج4، ص319 و در سنن ابي‌داوود، ج1، ص53 و سنن نسائي، ج1، ص60 آمده است که: در مورد کسى که يک ماه و دو ماه آب پيدا نمى‌کند خليفه گفت: «اما من نماز نمى‌خوانم تا آب پيدا کنم» يعنى مسأله تيمم را در خاطر نداشت.

در سنن کبري، ج7، ص442 و تفسير رازي، ج7، ص484 و درّالمنثور سيوطى، ج1، ص288 و کتاب‌هاى ديگر آمده است که: خليفه دوم تصميم گرفت زنى را که در شش ماهگى فرزندش متولد شده بود، سنگسار کند. حضرت علي(عليه‌السلام) با خواندن آيه‌ى «وَحَمْلُهُ وَفصالُه ثَلاثونَ شَهراً»2 ثابت کرد که مدت باردارى مى‌تواند شش ماه باشد. و عمر، آن زن را آزاد کرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَکَ عُمَر؛ اگر على نبود عمر هلاک مى‌شد.»

در تفسير ابن کثير، ج1، ص467 و درّالمنثور، ج2، ص133 و بسيارى از کتاب‌هاى ديگر دانشمندان اهل سنت آمده است که: «خليفه دوم به زيادىِ مهر زن‌ها اعتراض کرد. يکى از زنان به خليفه معترض شده و آيه «وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً»3 را خواند و خليفه اشتباه خود را پذيرفت» يعنى خليفه به آيه‌ى شريفه‌ى قرآن توجه نداشت.

در تفسير ابن‌جرير، ج30، ص38 و کشاف زمخشري، ج3، ص253 و درّالمنثور سيوطى، ج6، ص317 و بسيارى ديگر از کتاب‌هاى بزرگان اهل سنت آمده است که خليفه آيه‌ى شريفه‌ى «وَفَاکِهَةً وَأَبّاً»4 را تلاوت کرد و درباره‌ى معناى آن از ديگران! سؤال کرد و بعد گفت: «ما از به تکليف افتادن در فهم اين‌ها منع شديم!»

شما براى اينکه بدانيد نظر خود جناب عمر درباره‌ى علم و دانش خودش چيست، کافى است به جمله‌ى «کُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر» در تفسير قرطبي، ج14، ص227 و تفسير زمخشري، ج2، ص445 و تفسير سيوطي، ج5، ص229؛ و جمله‌ى «کُلُّ أَحَدٍ أَفقَهُ مِن عُمَر» در کتاب رياض النضرة، ج2، ص196 و کفايه کنجي، ص105، مراجعه کنيد.

خطبه‌ى خليفه را بخوانيد که گفت: «هر کس مى‌خواهد از قرآن سؤال کند، به نزد ابى بن کعب برود و هر کس مى‌خواهد از حلال و حرام سؤال کند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر کس مى خواهد از واجبات سؤال کند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر کس مى‌خواهد از مال و ثروت سؤال کند، نزد من بيايد که من خزانه‌دار مى‌باشم.» اين خطبه در سنن کبرى بيهقي، ج6، ص210 و سيره‌ى عمر ابن‌جوزي، ص87 آمده است.

همچنين به کتاب صحيح بخارى (ج3، ص151) مراجعه کنيد. در آنجا آمده است: «تمتّعنا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلّم ونزل القرآن قال رجل برأيه ما شاء» که نشان مى‌دهد يا خليفه نظر رسول خدا(صلى‌الله عليه وآله) را نمى‌دانسته و يا نظر خود را بر نظر رسول خدا(ص) ترجيح داده است!.

در مورد علم و دانش خليفه مراجعه کنيد به: بيهقى در شعب‌الايمان و تفسير قرطبى، ج1 ص34 و ابن‌جوزى در سيره‌ى عمر، ص165 با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده که گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سوره‌ى بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شترى قربانى کرد.» حالا حساب کنيد اگر يادگيرى سوره‌ى بقره ـ که کمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ 12 سال طول بکشد، تمام قرآن چه قدر طول مى‌کشد؟!

* همچنين آقاى مولوى، به مناسبت يادى هم از خليفه‌ى اول (ابى‌بکر) کرده‌اند و درباره‌ى علم ايشان سخن گفته‌اند.

جناب ابوبکر که بنا بر ادعاى بعضى از علماى اهل سنت، اولين! نفر و از نظر همه، جزو اولين کسانى بوده است که به رسول خدا(ص) گرويده است و حدود 20 سال در محضر شريف ايشان بوده و دو سال و اندى هم پس از ايشان بر کرسىِ خلافت نشسته و محل مراجعه‌ى همه افراد و قبائل و عشاير بوده است، تمام رواياتى که از ايشان نقل شده، فقط 142 روايت است و «درّالمنثور» از هفده هزار حديث، کمتر از ده حديث از خليفه‌ى اول نقل شده است! تازه از اين 142 حديث، مسلم و بخارى هر دو با هم تنها بر صحّت 6 روايت آن اتفاق دارند و شخص بخارى 21 روايت و شخص مسلم تنها يک عدد از اين‌ها را صحيح مى‌داند!. حالا شما مقايسه کنيد بين روايات خليفه‌ى اول و احمد بن حنبل که مى‌گويد هفتصدوپنجاه هزار حديث از پيامبر در اختيار داشتم و حافظ مسلم صاحب صحيح که مى‌گويد در نزد او سيصد هزار حديث بوده است. و نيز مقايسه کنيد با ابوهريره که تنها سه سال با پيامبر بوده است و ابن مخلّد تنها پنج‌هزاروسيصدوچند حديث از ابوهريره نقل کرده است. آن‌وقت ببينيد ادعاى جناب مولوى در مورد علم و دانش اين دو صحابه‌ى پيامبر چه قدر با آنچه علماى بزرگ اهل سنت گفته‌اند، مطابقت دارد؟

* در مسأله اهانت به خلفا و اينکه نبايد عواطف برادران اهل سنت را خدشه‌دار کرد، من هم با شما موافق هستم و همه‌ى مصلحين هم بر اين مسأله تأکيد مى‌ورزند. ولى اى کاش مسلمان‌هاى صدر اسلام نيز حساسيت شما را داشتند و از اهانت و تضعيف اصحاب پيامبر خوددارى مى‌کردند. اما متأسفانه اين‌طور نشد. شما خوب مى‌دانيد اصحاب پيامبر(ص) اهانت به خليفه سوم عثمان را به کجا کشاندند. آيا اصحاب پيامبر بر عليه خليفه شورش نکردند؟ آيا حتى آب را بر روى او نبستند؟ که به گواه تاريخ، على(ع) برايش آب فرستاد. آيا بالآخره او را نکشتند؟ آيا محمد بن ابي‌بکر که خال المؤمنين است، يکى از سردمداران مخالفان خليفه نبود؟ و آيا جناب ام‌المؤمنين عائشه، بارها مردم را عليه عثمان تحريک نکرده بود که «اقتُلوا نَعثلاً فقد کَفر؛ نعثل را بکشيد که کافر گشته است»؟5

نمى‌دانم چگونه صداقتتان را باور کنم که در يک سخنرانى هم از اهانت به خلفا و صحابه‌ى پيامبر(ص) گلايه مى‌کنيد و هم از طلحه و زبير دفاع مى‌کنيد؟! مگر همين طلحه و زبير نبودند که مردم را بر عليه خليفه سوّم شوراندند؟ مگر همين طلحه و زبير نبودند که همسران خود را در پرده نگه داشتند ولى در يک توهين آشکار به پيامبر اکرم(ص)، همسر او و دختر خليفه اول، عايشه را سوار بر شتر کرده و به ميدان جنگ کشاندند؟ مگر راه‌اندازى جنگ بر عليه خليفه‌ى چهارم از خلفاى راشدين، على(ع) و کشتن چند هزار از ياران آن حضرت و به کشتن دادن چند برابر آن از مردمانى که به‌خاطر اعتقاد به عايشه ام‌المؤمنين، به ميدان جنگ با خليفه‌ى مسلمين آمدند، بزرگترين اهانت به اسلام و خليفه‌ى مسلمين و آن اهل حلّ و عقدى که على(ع) را انتخاب کردند، نيست؟

چگونه است طلحه و زبير آزاد هستند با بيرون آوردن همسر پيامبر از خانه به پيامبر اهانت کنند، با جنگيدن با خليفه‌ى مسلمين به او و کسانى که او را انتخاب کردند اهانت کنند، بلکه به روى آنها شمشير بکشند و آنها را بکشند؛ آن وقت ديگران حق ندارند حتى آنچه را در تاريخ به وقوع پيوسته و کارهايى را که آنها انجام داده‌اند، در روزنامه‌اى بنويسند و يا در سريالى به تصوير بکشند؟

شما چرا به طلحه و زبير نمى‌گوييد: «اى کاش خنجر را به قلب ما فرو مى‌کرديد ولى مردم را بر عليه خليفه‌ى سوم تحريک نمى‌کرديد. اى کاش شما خنجر را به قلب ما مى‌کوبيديد ولى همسر پيامبر را از خانه بيرون نمى‌کشيديد و براى اهداف شوم سياسى خود از شهرت و محبوبيت او سوء استفاده نمى‌کرديد. اى کاش خنجر خود را در قلب من ملّا فرو مى‌برديد ولى بر عليه خليفه‌ى مسلمين، جنگ جمل را به راه نمى‌انداختيد.»

آقاى مولوى، آيا مى‌توانيد انکار کنيد که ده‌ها سال از زمان معاويه تا زمان عمر بن عبدالعزيز، على(ع) را در نمازهاى جمعه و منابر سبّ و لعن و اهانت مى‌کردند و اين کار توسط معاويه و به دستور او شروع شد و بقيه‌ى بنى‌اميه هم اين سنّت! را ادامه دادند؟ شما چرا به معاويه و بنى‌اميه اعتراض نمى‌کنيد که: «اى کاش خنجر خود را در قلب من ملّا و مدافع صحابه فرو مى‌کرديد ولى خليفه‌ى چهارم، داماد پيامبر(ص)، شوهر حضرت زهرا(س) و پدر حسن و حسين(ع) دو سروَر جوانان اهل بهشت را سبّ و لعن نمى‌کرديد»؟

چرا از طعنه يا بدگويى بعضى از مردم نسبت به تعداد اندکى از صحابه ناراحت مى‌شويد و از آن همه توهين‌هايى که بعد از رسول خدا(ص) به على(ع) و پاره‌ى تن رسول خدا، فاطمه زهرا(س) و صحابه‌ى بزرگى همچون ابوذر و عمار شد، ناراحت نمى‌شويد و به مسبّبين آن اعتراض نمى‌کنيد؟

چرا به حافظ محمد ابراهيم اعتراض نمى‌کنيد که داستان‌هاى تلخ بعد از رحلت پيامبر(ص) را ـ که شما و همفکرانتان بر خلاف مستنداتى که در کتب و منابع خودتان آمده اصرار داريد منکرش شويد ـ به‌صورت افتخارآميز! در قصيده‌ى خود آورده و با اين کار، آتش کينه و دشمنى را بين برادران مسلمان شعله‌ور کرده است؟ آنجايى که (در ج1 ص82 ديوانش) گفته است:

و قولةٍ لِعلي قالها عُمر ......... اکرم بسامِعها اعظم بمُلقيها

حرّقت طرک الا ابقي عليک بها ......... ان لم تبايع و بنتُ المصطفى فيها

ما کان غير أبي حفص يفوه بها ......... أمام فارس عدنان و حاميها(6)

و عجيب‌تر آنکه برخى از بزرگان مصر هم از چنين شاعرى ـ با اين شعورش ـ تقدير کرده و ديوانش را مکرّر چاپ مى‌کنند!. چرا به اين شاعر و امثال آن نمى‌گوييد: «خنجر به قلب من ملاّ فرو کنيد ولى پسر عمو و داماد پيامبر و بانوى بزرگ اسلام(ع) را با شعر خود مورد اهانت قرار ندهيد و مجدداً خاطرات تلخ تاريخ را زنده نکنيد.»؟

جناب مولوى، به مردم چه بگوييم؟ صحابه‌ى پيامبر(ص) که آن شخصيت بي‌نظير را از نزديک ديده بودند. شخصيتى که قرآن خطاب به وى مى‌فرمايد: «إنّکَ لَعَلى خُلُق عَظيم» و از طرف ديگر به همه و بيش از همه به صحابه مى‌فرمايد: «ولکم في رسول الله اسوة حسنة». آن وقت همين صحابه به جان يکديگر مى‌افتند. برخى را مى‌کشند، همانگونه که عثمان را کشتند. بعضى بر عليه بعضى ديگر لشکر‌کشى مى‌کنند، آنطور که طلحه و زبير و ديگران بر عليه على(ع) اين کار را کردند. بعضى عدّه‌اى از صحابه را تبعيد مى‌کنند، آنگونه که عثمان، ابوذر (صحابى بزرگ پيامبر) را تبعيد کرد تا تنها و مظلومانه در ربذه جان باخت. برخى از صحابه صحابه‌ى ديگر را بر عليه ديگر اصحاب پيامبر(ص) تحريک مى‌کنند، همانطور که طلحه و زبير و عايشه و عمروعاص نسبت به عثمان کردند. بعضى ناسزا و سبّ و لعن را نسبت به بعضى ديگر رسمى مى‌کنند، آنگونه که معاويه نسبت به على(ع) کرد. بعضى با بعضى قهر کرده و با خدا عهد مى‌کنند که تا زنده‌اند با آن ديگرى حرف نزند آنطور که عبدالرحمن‌بن‌عوف نسبت به عثمان، خليفه‌ى سوم انجام داد.

با اين همه سوابقى که برخى از صحابه دارند، انصاف دهيد آيا مردم از ما و شما قبول مى‌کنند که باز هم همه‌ى آنان را مبرّاى از خطا و گناه دانسته و هيچ نقدى را بر آنان روا نشمريم و به مردم بگوييم شما حق نداريد به هيچ‌يک از کسانى که چند صباحى با پيامبر(ص) بودند و عنوان «صحابه» داشتند، بگوييد بالاى چشمتان ابرو؟

مگر شما ادّعا نمى‌کنيد پيامبر فرمود: «أصحابي کالنّجوم بأيّهم اقتدَيتُم اهتَدَيتُم؛ اصحاب من مانند ستارگان هستند به هر کدام اقتدا کنيد هدايت مى‌شويد.»7 اگر مردم به شما بگويند ما به آن صحابه‌اى که به يکديگر ناسزا گفته و صحابه‌ى ديگر را سبّ مى‌کردند، مى‌خواهيم اقتدا کنيم، چه جوابى داريد به آنها بدهيد؟

از همه بالاتر مردم به ما مى‌گويند: وقتى خود پيامبر(ص) برخى از اصحابش را لعنت مى‌کند، اين نشانه‌ى اين است که بعضىِ از اصحاب مستحق لعن بوده و لعنت کردن آنان جايز است وگرنه خود پيامبر ـ که اسوه‌ى حسنه است ـ اين کار را نمى‌کرد.

مى‌گويند: مگر پيامبر(ص) (همان‌طور که در تاريخ طبرى ج11 ص357 آمده) روزى که ابوسفيان را سواره ديد که معاويه و برادرش همراهش بودند، نفرمود: «اللّهم الْعَن الْقائِد والسائِق والراکِب؛ خدايا آنکه سواره بر مرکَب است و آنکه مرکَب را مى‌کَشد و آنکه مرکَب را به جلو مى‌راند لعنت کن»؟

بايد جواب مردم را چه داد؟ آيا بايد به دروغ به مردم گفت: اينها همه کذب است و هر چه فلان مولوى مى‌گويد راست است؟!

* قسم ياد کرده‌ايد که هزاران امام خمينى، شاگرد مکتب عمر و ابوبکر هم حساب نمى‌شوند.

هرچند اين سخن از طرف شما به‌صورت توهين‌آميز و به زعم خودتان با هدف کوچک‌شمردن امام راحل(ره) و بزرگ جلوه‌دادنِ خلفا گفته شده، ولى حقيقت هم همين است که مکتب خلفايتان نتوانسته و توان اين را هم ندارد که مُصلحانى همچون امام خمينى(قدّس سرّه) بپروراند. اگر با ديده‌اى حقيقت‌بين به تاريخ 1400 ساله بنگريد، خواهيد ديد هر جا کسى در مقابل ظلم و جور پرچم برافراشته و با جان و مال از اسلام ناب محمدّى(ص) دفاع کرده است، پرورش‌يافته‌ى مکتب اهل‌بيت(ع) بوده است، نه مکتب خلفا.

* همچون ديگر همفکرانتان ـ مخصوصاً آنهايى که اصولاً ما ايرانيان، اعم از شيعه و سنى را مجوس مى‌نامند ـ فتوحات صدر اسلام (مخصوصاً فتح ايران) را پتکى ساخته‌ايد که به‌خاطر آن بايد پاى عمر و سم اسبش را هم ببوسيم!.

عجب از شما و همفکرانتان که بوسيدن کعبه و ضريح پيامبر(ص) را شرک مى‌دانيد، آنگاه ما را صراحتاً و آشکارا دعوت به چنين شرکى مى‌کنيد؟

اگر اندک مطالعه‌ى تاريخى ـ حداقل در کتب معتبر خودتان ـ مى‌داشتيد و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى ايرانيان را مى‌دانستيد و از چگونگى قبول اسلام از طرف ايرانيان اطلاع کسب مى کرديد، اينگونه توهين‌آميز سخن نمى‌رانديد و سُم اسب جناب عمر را به رخ ما نمى‌کشيديد و آن را جايگزين نور تابنده‌ى اسلام ـ که قلب هر انسان ستم ديده را تسخير مى‌کرد ـ نمى‌کرديد!

سخن از فتوحاتى که به اسم اسلام انجام شد و انحرافاتى که توسط برخى عوامل آن پديد آمد و ظلمها وجناياتى که بر بى‌گناهان و اسيران روا داشته شد، بسيار است که قتل‌عام مردم تسليم شده و امان داده شده‌ى شهر طميسه در جنگ گرگان توسط سعيدبن‌عاص،(8) کورکردن چشم هزار تن از ساکنان شهر انبار در جنگ ذات‌العيون توسط خالدبن‌وليد9 و گردن‌زدن اسيران در صف 22 کيلومترى در جنگ طالقان10 تنها گوشه‌اى از آن است.

جهت اطلاع بيشتر مى‌توانيد به فصلنامه‌ى تاريخ در آيينه پژوهش (وابسته به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)) و نيز مقالات موجود در سايت مؤسسه حضرت ولى عصر(عج) به نشانى www.valiasr-aj.com مراجعه کنيد.

* از نماز جمعه‌ها و رسانه‌ها و صدا و سيما و سريال‌ها ـ با الفاظى توهين‌آميز ـ گلايه کرده‌ايد که چرا گاهى حقيقتى از تاريخ را بيان مى‌کنند که در آن عملکرد برخى از اصحاب مورد نقد قرار مى‌گيرد؟

جناب مولوى، چاره کار اينها نيست. چاره اين کار کتب حديث و تاريخ و فقه و رجال اهل سنت است. براى از بين‌بردن نقاط ضعف برخى از صحابه، بايد دعا کرد خداوند ريشه تمام اين کتاب‌ها را از ميان بر کند! زيرا پيروان مکتب اهل بيت(عليهم‌السلام) اکثر نقاط ضعف صحابه را از ميان همين کتاب‌ها در طول تاريخ پيدا کرده‌ا‌ند. البته اين دعا هم قابل استجابت نيست، زيرا خداوند اراده کرده است که فضائل اهل بيت و نقاط ضعف کسانى که در مقابل اهل بيت(ع) بوده‌اند، در همين کتاب‌هاى اهل سنت ـ با آن همه جرح وقدح وجعل احاديثى که توسط بنى‌اميه و ديگران روا شد ـ باشد و در همه دنيا پراکنده شود تا حجت بالغه‌ى الهى بر کسانى که طالب حق و حقيقت‌اند، تمام باشد.

* اما اظهار نظر شما راجع به جمعيت 20 ميليوني!!! اهل سنت در ايران

براى اينکه براى جسارتهاى متعدّدتان ـ که بخش کوچکى از آن در اين قطعه فيلم بود ـ توجيهى دست‌وپا کنيد، مى‌گوييد 20 ميليون اهل سنت در ايران وجود دارد! ان‌شاءالله که بقيه اطلاعات شما مانند اين آمار غلط نباشد، که متأسفانه چون همه‌جا عينک تعصّبِ افراطى بر چشم نهاده‌ايد، اشتباهاتتان خيلى فراتر از اين‌هاست.

اولاً: در فرهنگ قرآنى، آنچه مطلوب و داراى ارزش است، کيفيّت است، نه کمّيت. اگر نظرى بر قرآن کريم بياندازيد خواهيد ديد خداوند متعال بارها و بارها جمعيت کم ـ داراى کيفيّت ـ را تحسين فرموده است: «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»11 و «وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِي الشّکُورُ»12 اما از آن طرف اکثريتِ بى‌محتوا، همواره مورد مذمّت خداوند در قرآن کريم است:

«وَما أَکْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ وَلَکِنّ أَکْثَرَهُمْ لايَشْکُرُونَ»13 و «وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنّمَ کَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَاْلإِنْسِ»14

شيطان گفت «وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرينَ»15 و خداوند هم سخن او را ردّ نکرد، بلکه فرمود: «لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنکُمْ أَجْمَعِينَ»(16)

برويد در قرآن شمارش کنيد ببيند چه‌قدر درباره‌ى اکثريت فرموده است: يَجْهَلوُن، فاسِقُون، لايَشکُرُون، لايُؤمِنُون، لايَسْمَعُون، لايَعْقِلُون؟

پس صِرف جمعيت فراوان از يک قوم و فرقه و مذهب، در منظر قرآن هيچ فضيلت و منقبتى به حساب نمى‌آيد، همانگونه که صِرف صحابى بودن يا هم عصر بودن با پيامبر(ص)، به خودى خود مقام و شأنيتى براى افراد ايجاد نمى‌کند و آنچه اصل است ـ و شامل صحابه هم مى‌شود ـ تقواست، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»17

الآن جمعيت مسيحيان دنيا بيشتر از همه اديان است ولى آيا اکثريت بودن آنها دليل بر حقانيتشان است؟ الآن اکثريت جميعت مسلمين، فرقه‌هاى مختلف برادران اهل سنت هستند. آيا اين دليلِ صحّت همه‌ى اعتقادات آنها مى‌شود؟

پس اگر 99% مردم ايران هم از اهل سنت باشند، شايد بتوان با قدرت حکومت کرد ولى با حکومت و قدرت نمى‌توان به خداوند گفت: بايد در روز قيامت آنچه را که عدّه‌اى از صحابه مى‌پسنديدند و بعد از رحلت پيامبر(ص) آن را با زور و قدرت بر جاى آنچه پيامبر فرموده بود، نشاندند بايد بپذيرى! بدون ترديد حرف آخر را خداى متعال مى‌زند، نه اقليت، نه اکثريت، نه مردم، نه مولوي‌ها، نه صحابه و نه هيچ کس ديگر.

ثانياً: با کدام مستند، ادعاى جمعيت بيست ميليونى داريد؟ و طبق چه آمار علمى هر سال چند ميليون! به جمعيت‌تان مى‌افزاييد؟ اصولاً کل جمعيت استان‌هايى که عزيزان اهل سنت در برخى شهرهاى آن اکثريت‌اند، چه‌قدر است که سهم شما بيست ميليون شود؟ به سايت‌هاى حاميان خارجى‌تان ـ همچون سايت قرضاوى ـ سرى بزنيد و ببينيد با همه‌ى بزرگ‌نمايى که دوست دارند در حقّتان انجام دهند، نتوانسته‌اند جمعيتتان را از ده درصد بالاتر ببرند.

با اين ادّعاهاى بى‌اساس و غير علمى و غير منطقى چه چيز را مى‌خواهيد ثابت کنيد؟ مگر همين شماها که تا دو سه سال قبل ادعاى جمعيت دويست هزار! نفره در تهران را داشتيد، الآن مدّعى نيستيد شهر تهران يک ميليون!! سنى دارد؟ اگر ديگران اطلاعى نداشته باشند، مردم تهران خبر دارند که فقط چند هزار نفر سنّى در شهر تهران و حاشيه‌ى آن وجود دارد و اکثرشان هم کارگران مهاجر افغان هستند.

بنابراين بيهوده زحمت نکشيد و جمعيت چهار پنج ميليونى برادران اهل سنت را با تبليغات و مظلوم‌نمايى، بيست ميليون! جلوه ندهيد. به دوستان مولوى‌تان در سيستان‌وبلوچستان هم بفرماييد: عبارت «ما اهل سنت يک‌سوم! جمعيت کشور را تشکيل مى‌دهيم» را از بخش عربىِ سايت رسمى‌شان حذف کنند تا موجب خدشه‌دار شدن آبروى خودشان و اثبات عدم صداقت‌شان نشود.

به‌جاى اينگونه سخنان کذب و مغالطه‌آميز که نتيجه‌اى جز تحريک قومى و مذهبى و ايجاد فتنه و اختلاف (که هدف اصلى دشمنان قسم‌خورده‌ى اسلام و مسلمين است) ندارد، بگذاريد مردم شريف اهل سنت (هر جمعيتى که دارند) با آرامش به زندگى‌شان بپردازند، همانگونه که هميشه همراه نظام و انقلاب بوده و حقوق شهروندى‌شان هم مانند شيعيان و پيروان ساير فرق و اديان محفوظ بوده و هست.

والسلام على من اتّبع الهدى

حوزه علميه قم- نورى

________________

1. در ابتدا حتماً عدّه‌اى اين کار را به قصد ترويج اعتقاداتشان و يا ضدّيت با نظام اسلامى نشر داده‌اند، اما مطمئناً اکثر افراد آن را نه به عنوان سخنى علمى، بکه به عنوان طنز ردّ و بدل مى‌کنند و تعدادى هم با تعجب آن را به ديگران نشان مى‌دهند که چگونه در نظام اسلامى، کسانى به اين راحتى به همه چيز جسارت مى‌کنند!.

2. سوره‌ى احقاف، آيه‌ى 15: و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى‌ماه است.

3. آيه‌ى 20 سوره نساء. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً؛ و اگر تصميم گرفتيد که همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب کنيد، و مال فراوانى [به عنوان مهر] به او پرداختهايد، چيزى از آن را پس نگيريد! آيا براى بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل مىشويد؟!

4. سوره عبس، آيه‌ى 30، يعنى «و ميوه و چراگاه».

5. الإمامة والسياسة ابن قتيبه، ج1، ص71 و تاريخ طبرى، ج3، ص477 و النهاية ابن‌اثير، ج5، ص79 و...

6. يعنى: گفتارى از عمر به على است که شنونده‌اش را اکرام کن و گوينده‌اش را بزرگ بشمار (که گفت): اگر بيعت نکنى خانهات را آتش مى‌زنم و چيزى در آن برايت باقى نمى‌گذرام با اينکه دختر پيغمبر در آن خانه است! غير از عمر کسى نمى‌توانست به يکه‌سوار قبيله عدنان و حامى دختر پيامبر (يعنى على) چنين سخنى بگويد!.

7. فيض القدير، ج1 ص209 و مشکاة المصابيح، ج3 ص1696

8. الکامل ابن اثير، ج3، ص110

9. البداية ‌و النهاية ابن کثير، ج6، ص386

10. الکامل ابن اثير، ج4، ص545

11. سوره‌ى بقره، آيه‌ى 249: چه بسيار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا، بر گروههاى عظيمى پيروز شدند.

12. سوره‌ى سبأ، آيه‌ى 13: عده کمى از بندگان من شکرگزارند.

13. سوره‌ى يوسف، آيه‌ى 103: بيشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشى، ايمان نمىآورند.

14. سوره‌ى اعراف، آيه‌ى 179: به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم.

15. سوره‌ى اعراف، آيه‌ى 17: و بيشتر آنها را شکرگزار نخواهى يافت.

16. همان، آيه‌ى 18: جهنم را از شما همگى پر مىکنم.

17. سوره‌ى حجرات، آيه‌ى 13: همانا گرامىترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست.

نقل شد از سایت ولی عصر (عج) با کمی تغییر

لینکهای خواندنی:

پاسخ به شبهات غدیر(1)

پاسخ به شبهات غدیر(۲)

 ملاقات با امام زمان علیه السلام و دریافت علوم و معارف کثیر

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم آذر 1387

توحید اهل سنت و رویت خدا در دوکتاب ازصحاح سته وحاشیه بر نظرات جناب عبدالرحمان توحیدی

 

با سلام در پی سوالاتی که از اهل سنت و جناب عبدالرحمن توحیدی پرسیدیم ایشان جوابهائی دادند که در پست مربوطه میتونید بخونید اما بعضی حرفهاشون را اینجا جواب میدیم چون خیلی جالبه!!! اما قبلش نظر ایشون درباره سوالات رانقل میکنم:

من همه سوالات شما رو نخووندم چون تا سوال 9 که خوندم متوجه شدم که فقط برای عوام فریبی است

 همین که جرئت نکردید بقیه سوالات را بخونید نشون میده چه اعتقادات محکمی دارید و چقدر به حقانیت مذهبتون معتقد هستید  بر فرض هم عوام فریبانه باشه خوب همه رابا دلیل و مدرک جواب بدید تا بقیه هم هدایت بشند.

 دلیل ایشون برای اثبات حقانیت اهل سنت این بود :مگر می شود این همه مسلمان که یک میلیارد نفر و البته بحمدلله بیشتر را تشکیل می دهند در خطا باشند و تمامی عقایدشان باطل باشد اما فرقه کوچکی که حتی مستشرقین نیز ان را از خرافاتی می دانند و تمامی علما اهل سنت نسبت به این مذهب متفق هستند که مذهبی خرافاتی و بدور از حقیقت اسلام می باشد .. بر حق باشد . فهمیدی چه گفتم ؟؟

جواب:

قرآن كريم اكثريت مردم را بر باطل ميدانند و ـ خطاب به پيامبر(ص) ـ ميفرمايد: (وَ إنْ تُطِعْ أكْثَرَ مَنْ فى اْلأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ)؛[21] «و اگر تو از بيشتر مردم روي زمين اطاعت كني تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد.» از طرف ديگر اقليّت را مورد مدح و ستايش قرار داده، نه از آن جهت كه در اقليت است، بلكه به جهت آن كه غالباً خوبها در اقليتند؛ و لذا خداوند متعال ميفرمايد: (وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ)؛[22] «و اندكي از بندگان من شكرگزارند.»

از اين دو آيه و آيات فراوان ديگر به خوبي استفاده ميشود كه كثرت هيچ وقت به تنهايي ميزان حقانيت نيست چه بسيار مواقعي كه اقليت بر حق بودهاند. پس ميزان حقانيت، متابعت از حقّ و حقيقت است، هرچند پيروان آن در اقليت باشند.

منبع :شيعه شناسي و پاسخ به شبهات؛ علي اصغر رضواني،

در مورد اينکه دو فرقه ادعاي اسلام داريم بله درسته اما قطعا يک فرقه اشتباه ميکند و چون اکثرشان ميدانند اشتباه ميکنند و لجاجت ميورزند و ديگران را هم ميفريبند در اتش خواهند بود البته افراد معمولي که حجت بر انان تمام نشده از اين گروه جداهستند ما هم اگر مقايسه کرديم منظور اين بود که يک گروه کثير اشتباه ميکردند و يک گروه قليل در راه راست بودند .اما اينکه درباره شيعه فرموديد:(مستشرقين نيز ان را از خرافاتي مي دانند و تمامي علما اهل سنت نسبت به اين مذهب متفق هستند که مذهبي خرافاتي و بدور از حقيقت اسلام مي باشد ) از مزخرف ترين استدلال ها و بی ربط ترین جوابهائی بود که در تمام عمر شنيده بودم .معيار دين درست وحقانيت مذهب را بايد از سخن مستشرقیني که معلوم نيست ديني داشتند يا نه فهميد يا از سخنان خدا و روايات پيامبرصلی الله علیه و آله که فرستاده اوست.ميگوئيد تمام علما اهل سنت شيعه را بدور از حقيقت ميدانند خوب شيعه هم همين نظر را درباره اهل سنت دارد پس طبق نظر شما بايد شما دست ازمذهبتون برداريد چون گروهي اون را باطل ميدانند!!! این استدلال شما مثل این می ماند که دو گروه دانشجوی پزشکی در مسئله ای اختلاف دارند و بجای اینکه برند از اساتید خوشون سوال کنند برند از عده ای چوپان که هیچ اطلاعی در مورد طب قدیم و پزشکی مدرن ندارند سوال کنند!!!

در اینجا اثبات میکنیم که شیعیان نه تنها کافر نیستند بلکه انان درست ترین اعتقاد را درتوحید دارند و همچنین اثبات میشود که کتب صحاح سته اهل سنت پر از دروغ و اشتباه است:

اهـل سـنـت عموما معتقد به رؤیت خداوند متعال هستند,واحادیثى در کتابهاى روائى خود نظیر ((بخارى )) و((مسلم )) در این رابطه مى آورند مانند:

1 -خـداونـد سـبـحـان در بـرابـر بندگانش نمایان مى شود واورامى بینند، چنانکه ماه را در شب چهاردهم مى بینند.

2 - داراى مـنـزلى است که در آن سکونت دارد, ومحمد براى دخول بر او در منزلش سه بار اجازه مى گیرد.

3 ـ پایش را نمایش مى دهد تا مؤمنین اورا بشناسند.( گرفتی مطلبو صورتش را نشون نمیده پاهاش را نشون میده!!!)

4 - خداوند پایش را در جهنم مى گذارد پس جهنم پر مى شود.( اونوقت پای خودش نمیسوزه؟؟؟)

5 -خـداونـد مى خندد وتعجب مى کند, دو دست ودو پا وپنج انگشت دارد که آسمانهارا بر انـگـشـت اول ، زمـیـنـهـارا بـر انـگـشـت دوم ,درخـتان را بر سوم، آب وخاک را بر چهارم وسایر آفریدگان رابرانگشت پنجم مى گذارد.{ در مورد مورد پنجم به این سوال جواب بدید که انگشت خدا کجای زمین قرار داره که این همه هواپیما و سفینه.و تلسکوپ و کشتی نتونستند پیداش کنند؟؟؟؟؟!!!!}.

6 - خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود مى آید.

منبع بعضی از احادیث فوق:

البخاري، ‌محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، دارالفكر، بيروت، 1401، ج 7، ص 205؛ و نيز: النيشابوري، مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، دار الفكر، بيروت، بي‌تا، ج 1، ص 112.

همچنین در همان منبع قبلی، ج 8، ص 186 ـ 187.

همچنین در همان،ص 182؛ و نيز النيشابوري، همان، ص 115.

و در البخاري، ‌همان چاپ، ج 6، ص 33.

اما شیعیان بر اساس آیات وروایات این مساله را ممنوع مى دانند:.

1- قران میگوید (لا تدرکه الا بصار).

یعنى : ((دیدگان توان ادراک اورا ندارند)).

2- همچنین (لیس کمثله شى ) ((23)).

یعنى : ((چیزى مانند او نیست )).

3 ـ امام على (ع ) مى فرماید:.

ـ (( لا یدرکه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن )).

یعنى : ((بلند همتان اورا ادرک نتوانند کرد وزیر کان به حقیقتش پى نمى برند)).

راز ایـن اخـتلاف در این است که روایات فوق ساخته ((کعب الاحبار)) یهودى است , که توسط ((ابو هـریـرة )) و((وهب بن منبه )) نقل شده است و((ابو هریره )) هم فرقى بین احادیث پیامبر و((کعب الاحـبـار))نـمـى گذارد, تا جائى که ((عمر بن خطاب )) اورا مى زند واز نقل برخى روایات منعش مى نماید.

این لینکها را هم ببینید:

شیعه رؤيت خدا را ناممكن مي‌داند، در حالي كه رؤيت خدا در آخرت از آيات و روايات استفاده مي‌شود.

توسط انتشارات ملك فهد صورت مي‌گيرد؛توزيع قرآن تحريف شده ميان حجاج ايراني!

اخرين تحولات اخير کويت در پي تشنج وهابی ها عليه عالم شيعه

نظرات بسيار عجيب درمورد چادر ايراني

آيت الله جوادي آملي:حجاب مسأله‌ايست عفيفانه نه عنيفانه 

مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر 

ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم آبان 1387

جوابیه ایت الله جعفر سبحانی به بیانیه شيخ یوسف القرضاوی و رد اتهامات به شیعه

با سلام و عرض تسلیت شهادت رئیس مذهب جعفری حضرت صادق صلوات الله علیه به محضر مبارک مولایمان امام زمان سلام الله علیه و همه شما

متن زیر جوابیه حضرت آیت الله جعفر سبحانی به بیانیه شيخ یوسف القرضاوی ازعلمای اهل سنت است که بسیار عجیب و در عین حال روشنگرانه است حتما بخونیدش:

شایان ذکر است قرضاوی این بیانیه را در حالیکه از شیعه شدن پسرش خشمگین شده بود صادر کرده!!؟؟

آیت‌الله ‌العظمی جعفر سبحانی، از مراجع عظام شیعه، در نامه‌ای سرگشاده به شيخ یوسف القرضاوی، رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، به اتهامات او علیه شیعیان پاسخ گفت.
در اين نامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور انور جناب آقای دکتر شیخ یوسف القرضاوی ـ دامت برکاته ـ

با اهدای سلام

موفقیت روزافزون وجود مبارک را در تقریب مسلمانان و حفظ وحدت کلمه، و نشر فرهنگ صحیح اسلامی در میان امت اسلامی، از خداوند متعال خواستاریم.

بیانیه جنابعالی مورخ 13 رمضان 1429 برابر با 13 سپتامبر 2008 در پاسخ به خبرگزاری مهر، و آقایان «فضل‌الله» و «تسخیری»، ملاحظه شد.

بیانیه مزبور نکات برجسته قابل تقدیری دارد، زیرا به طور استدلالی شیعه را از اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانسته‌اید. دفاع جنابعالی از به کارگیری انرژی صلح آمیز هسته‌ای توسط ایران نیز مایه تقدیر و تشکر است. علمای بزرگ اسلام پیوسته باید با دید وسیع و فکر باز بر مسائل بنگرند و اختلافات طایفه‌ای مانع آنان از رؤیت حقایق نشود و با شجاعت سخن حق را بر زبان آورند، و جنابعالی نیز همین کار را انجام داده‌اید.

در این که جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت کلمه مقالات و سخنرانی‌هایی داشته‌اید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مسأله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست که از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی کنید و رشته تقریب را محکمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) وجود داشته و تاکنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یک روز و یک هفته و یک سال، برطرف نمی‌شود. آنچه که حکمت و درایت از بزرگان می‌طلبد، این است که بر مواضع مشترک پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایش‌های علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح کنند و تا می‌توانند دایره اختلاف را کم کنند.

ولی با تقدیر و تشکر از شما، نظر جنابعالی را به نکات زیر جلب می‌کنم:

1. حضرت عالی، و همه افراد متفکر می‌دانند که غرب و صهیونیسم جهانی، سالیان درازی است که برای دور کردن جهانیان از اسلام بر سه شعار تأکید می‌کنند و از آنها بهره می‌گیرند. و آنها عبارتند از:

1. اسلام هراسی

2. ایران هراسی

3. شیعه هراسی

رسانه‌های آنها پیوسته غربیان بلکه همه جهانیان را از این سه موضوع می‌ترسانند. گویا اینها خطرناکترین مسائل برای تمدن بشری و صلح جهانی هستند!!

در چنین شرایطی، مصاحبه جنابعالی با روزنامه «المصری الیوم» درباره شیعه و گسترش موج تبشیر شیعی در کشورهای غالباً سنی مذهب و هشدار شما در این باره، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ برداشت خوانندگان (برخلاف شخص جنابعالی) چه می‌تواند باشد؟ جز این که موضع استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل را تأیید کرده و بر آن صحه بگذارد؟

2. جنابعالی، که بر اهل بدعت بودن شیعه تأکید می‌کنید و از طرفی هم از میان هفتاد و سه فرقه تنها اهل سنت را اهل نجات می‌دانید و دیگر فرق را اهل دوزخ شمرده و بر موضع خود با حدیث معروف استدلال می‌نمایید، در این شرایط برداشت یک جوان متعصب سنی چه می‌تواند باشد؟ جز آن که کمربند انفجاری به خود ببندد و از اردن به حله عراق برود تا با انفجار آن، جمع کثیری از شیعیان را بکشد و به عقیده خود، راهی بهشت شود! و فراتر از آن، خانواده او در اردن برای وی جشن عروسی بگیرند، زیرا بدون ازدواج به رحمت حق پیوسته است!!

در زبان فارسی مثلی است که می‌گوید: «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد» و در زبان عربی گفته می‌شود: «لکل مقام مقال» ؛ آیا شایسته آن عالم روشنفکر مسلمان این بود که در این شرایط بحرانی که استکبار جهانی و صهیونیسم بر شعله‌ور ساختن جنگ‌های داخلی در میان امت اسلامی، اصرار می‌ورزند، چنین مصاحبه‌ای انجام دهد و یا در بیانیه بر این مواضع تأکید کند؟!

اگر دو عزیز بزرگوار آقایان: فضل‌الله و تسخیری که مورد قبول شما هستند، از این راه و روش انتقاد کرده‌اند، مقصود آنان همین است و بس.

3. شما مسأله گسترش تشیع در نقاط سنی نشین را خطری برای اسلام سنی تلقی می‌کنید، اما آیا هیچ اطلاع دارید که در عربستان سعودی و در امارات روزی نمی‌گذرد مگر این که کتابی یا رساله‌ای و یا مقاله‌ای علیه شیعه نوشته می‌شود؟ و متأسفانه همگی تکرار مکررات و تهمت‌های واهی است که دهها بار، پاسخ آنها داده شده است. آیا شایسته نیست که جنابعالی در یکی از مصاحبه‌ها و پیامها این عمل را نکوهش کنید؟ آنان حتی به این حد اکتفا نکرده، کتابهایی در نقد شیعه به نام علمای شیعه چاپ و منتشر می‌کنند و حتی کتابی به نام اینجانب و کتاب دیگری به نام مرحوم علامه عسکری چاپ و منتشر کرده و هر دو نفر را مبلغ وهابیت و منتقد تشیع معرفی کرده‌اند!

حتی اخیراً در مصر عزیز (زادگاه جنابعالی) کتابی در نقد نظر فقهی اینجانب درباره «الصلاة خیر من النوم» نوشته‌اند که سه چهارم آن فحاشی و بدگویی و افترا و تهمت است و من به عرض جنابعالی می‌رسانم که روی جلد چنین نوشته است: «جعفر السبحانی ... لا محقق مقرب» و شگفت اینجاست که یکی از اساتید ازهر به نام محمد البری مقدمه‌ای بر آن نوشته است. آیا بحث در یک فرع فقهی شایسته این همه بدگویی و بدزبانی است؟!

4. در بیانیه، روی «حدیث افتراق امت اسلامی بر هفتاد و سه فرقه» تأکید فرموده‌اید، ولی یادآور می‌شوم که محققان و حدیث‌شناسان، اسانید این حدیث را ضعیف شمرده‌اند، و اگر هم یک سند معتبر داشته باشد نمی‌توان با خبر واحد چنین اصلی را در اسلام ثابت کرد و هفتاد و دو فرقه را دوزخی و تنها یک فرقه را بهشتی معرفی کرد.

مضمون حدیث حاکی از نادرستی آن است. من با فرقه‌های هفتاد و یک و هفتاد و دوی یهود و نصاری کاری ندارم ولی این هفتاد و سه فرقه در اسلام کجا هستند؟

آیا می‌توانید در کتابهال ملل و نحل، هفتاد و سه فرقه را نام ببرید؟ آیا می‌شود اختلاف در یک مسأله کلامی را موجب پیدایش فرقه نامید؟ فرقه‌های اساسی اسلامی از عدد انگلشتان دست فراتر نمی‌رود، و لذا نویسندگان ملل و نحل با تشبثات سست و بی‌پایه می‌خواهند تعداد فرقه‌های مسلمانان را بالا ببرند تا بتوانند این حدیث را بر واقعیت تاریخی تطبیق کنند.

جا داشت آن عزیز عقیده خود را براساس این حدیث که بخاری آن را نقل کرده است، استوار می‌نمود. او آورده است که:

قال رسول‌الله(ص): کل امتی یدخلون الجنة الا من أبی. قالوا یا رسول‌الله و من یأبی؟ قال: «من أطاعنی دخل الجنة و من عصانی فقد أبی». «همه امت من به بهشت خواهند رفت، مگر کسی که خودداری کند. گفتند: ای پیامبر خدا چه کسی خودداری می‌کند؟ فرمود: هر کس از من فرمانبرداری کند، به بهشت می‌رود و هر کس مرا نافرمانی کند، او خودداری کرده است». در این حدیث ملاک بهشتی و دوزخی بودن، اطاعت و عصیان پیامبر است و ناگفته پیداست که عصیان و نافرمانی در صورتی صدق می‌کند که فرد برای عمل خود حجت و دلیل معقول نداشته باشد و برای شما و همه افراد اهل بینش روشن است که شیعیان در آن موارد اختلاف از حجت و دلیل کافی برخوردارند، هر چند از نظر جنابعالی کافی و وافی نیست.

شما در این بیانیه برای شیعه دو نوع بدعت طرح کرد‌ه‌اید:

1. بدعت نظری

2. بدعت عملی

با این که مجال سخن کم است، به نوعی به تحلیل آنها می‌پردازیم:

الف. بدعت‌های نظری :

1. ادعای وصایت برای امیرالمؤمنین علی(ع)

شکی نیست که اساس تشیع این است که رهبری علمی و سیاسی امت پس از درگذشت پیامبر(ص) از آن عترت او و در رأس آنان، امیر مؤمنان علی(ع) است و وصایت آن حضرت از طریق احادیث متواتر، ثابت شده است، من از میان آنها به چند حدیث اکتفا می‌کنم:

1. روزی که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر(ص)، بنی‌هاشم را به خانه خود دعوت کرد و در آن جمع امیرمؤمنان(ع) را به عنوان وصی و خلیفه خود معرفی کرد و فرمود: «انت وزیری و خلیفتي من بعدي» و چون در اینجا مجال بیان مصادر حدیث نیست، همین قدر یادآور می‌شوم که حتی حسنین هیکل در کتاب خود «حیات محمد» این حدیث را آورده است، هر چند در چاپ‌های بعدی آن را حذف کرده است.

2. حدیث «أنت مني بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبي بعدي» و استثنای نبوت، حاکی از این است که علی تمام مقامامت هارون را که وزارت و خلافت نیز از آن جمله است دارا بود.

3. حدیث «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق».

4. حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». در تواتر این حدیث کافی است که 120 صحابی و قریب 90 تابعی و مجموعا 360 عالم سنی آن را نقل کرده‌اند.

با توجه به چنین ادله روشنی که شیعه در اختیار دارد، لااقل باید این گروه را معذور بشمارید نه «مبتدع» بالاخص شما فقهای عزیز می‌گوید «للمصیب اجران و المخطئ اجر واحد» در این صورت، نه تنها شیعه مبتدع نخواهد بود بلکه دارای پاداش خواهد بود.

5. در این بیانیه خود، تصریح می‌کنید که اختلاف در فروع قابل تسامح و تحمل است و می‌فرمایید: اختلاف در فروع، در میان اهل سنت بیش از اختلاف میان اهل تشیع و اهل تسنن است. با توجه به این اصلی که به آن تصریح فرمودند، آیا مسأله امامت و خلافت در میان اهل سنت از اصول یا از فروع؟

بزرگان اشاعره مانند عضدالدین ایجی در «مواقف» و شارح آن میرسید شریف جرجانی و سعدالدین تفتازانی در «شرح مقاصد» و همچنین دیگران می‌گویند: امامت و خلافت از شاخه‌های امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا بر مسلمانان لازم است که به ترویج نیکوکاری و جلوگیری از کارهای زشت بپردازنند. و این جز در پرتو یک قدرت اجرایی که مجری احکام باشد، انجام نمی‌گیرد و مرکز این قدرت امام و خلیفه است که باید مسلمانان چنین امامی داشته باشند.

در این استدلال، شیعه و سنی، همراه و همگامند، ولی در پدید آوردن چنین قوه مجریه‌ای، دو نظر در میان آنان هست:

1. تعیین امام باید به وسیله شورای مهاجر و انصار انجام گیرد.

2. امام باید به وسیله پیامبر گرامی و به تنصیص الهی انتخاب شود.

فعلاً کاری به ترجیح هیچ یک از دو نظر داریم. سؤال این است که چه شد نظریه اول عین «سنت» و نظریه دوم، عین «بدعت» شد؟! در حالی که نظریه اول جز یک سیره ناقص خلفا چیزی در اختیار ندارد، و نظریه دوم بر احادیث گذشته متکی است. انصاف ایجاب می‌کند، برداشت ما از هر دو یکی باشد، نه این که یکی را پیرو سنت و دیگری را پیرو بدعت تلقی کنیم: «ان هی الا قسمة ضیزی».

پس آن تسامح و همزیستی مسالمت آمیز در فروع کجا رفت؟!

2. آگاهی از غیب

الف) آگاهی از غیب و به تعبیر دیگر «علم غیب» بر دو نوع است: الف. ذاتی و نامحدود که تنها از آن خداست. قرآن مجید می‌فرماید:

«قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون» (نمل/ 65)

ب) آگاهی اکتسابی آن هم محدود به اذن خداست، این نوع آگاهی از غیب در غیر خدا فراوان دیده می‌شود، سوره یوسف سراسر گزارش‌های یعقوب و یوسف، از جهان غیب است.

قرآن مجید درباره مصاحب موسی می‌گوید: «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و عملناه من لدنا علما» (کهف/ 66)

امیر مؤمنان(ع) پس از پیروزی در جنگ جمل از آینده بصره خبر داد که به وسیله سیل غرق خواهد شد و از همه شهر فقط، مسجد بصره بسان سینه کشتی در دریا نمایان خواهد بود.

در این هنگام مردی به امیر مؤمنان گفت: «لقد اعطیت علم الغیب؟» یا امیرالمؤمنین آیا به شما علم غیب داده شده است؟ امام در پاسخ به مطلبی که گفتیم اشاره کرد و فرمود: «انه لیس بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم».

«این علم غیب نیست، زیرا اصطلاحاً علم غیب، علم ذاتی نامحدود است بلکه آنچه که من می‌گویم چیزی است که از فرد دانایی آموخته‌ام».

بنابراین، هرگاه، امامان شیعه احیاناً از غیب خبر داده‌اند، همگی از نوع دوم است که حتی انسان‌های وارسته و عارفان الهی که عمری را در اطاعت و پیروی از دستورهای اسلام، صرف نموده‌اند، می‌توانند به اذن الهی از پس پرده غیب خبر دهند.

3. عصمت عترت

عصمت، جز این نیست که حالت خداترسی در انسان به مرحله‌ای برسد که جز رضا حق چیزی محرک او نباشد، و آثار گناه، آنچنان در نظر او مجسم گردد که او را در مقابل گناه بیمه سازد. آیا امکان ندارد که انسانی در مسیر تکامل روحی به این حد برسد که در مقابل گناه بیمه گردد و احیاناً از نظر روحی به قدری متعالی باشد که خطا نکند؟

مریم عذرا، پیامبر نبوده، اما به تصریح قرآن، معصوم و مصون از گناه بوده است، چنان که می‌فرماید: «یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین» (آل عمران/ 42).

مسلما مقصود، تطهیر مریم از گناه است، چه شد که اعتقاد به عصمت مریم بدعت نمی‌باشد، اما اعتقاد به عصمت امیر مؤمنان(ع) که در حدیث ثقلین، عدل قرآن شمرده شده است بدعت به حساب می‌آید؟!

حدیث ثقلین از احادیث متواتر می‌باشد، در آنجا عترت پیامبر هم سنگ قرآن معرفی شده است و آن دو را از هم قابل تفکیک نمی‌داند و می‌فرماید: «انی تارک فیلکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا». از این که عترت، معادل قرآن است طبعاً باید به سان قرآن مصون از خطا باشد، و در غیر این صورت، میان آن دو جدایی رخ می‌دهد، در حالی که پیامبر(ص) هر نوع جدایی را نفی کرده است.

4. سب صحابه

شگفتا حضرت عالی با آن دانش بالا و بینش روشن، چیزی را مطرح می‌کنید که بیشتر در زبان افراد عامی مطرح می‌شود. آیا اصولاً امکان دارد یک گروه عظیم، پیامبر(ص) را دوست بدارند اما یاران او را به باد بدگویی بگیرند؟ پیامبر گرامی حدود یک‌صد هزار صحابی داشت، و آنچه که علما و دانشمندان به ضبط نام و زندگانی آنان موفق شده‌اند قریب پانزده هزار نفر هستند که قسمتی در بدر و احد جام شهادت نوشیده‌اند و یا در غزوات خندق و خیبر جانفشانی نموده‌اند. آیا یک مسلمان معتقد به خدا و پیامبر و قرآن، می‌تواند نسبت به این افراد بدگویی کند؟

قسمت اعظم این افراد برای اکثر ناشناخته‌اند، آیا وجدان اجازه می‌دهد که انسان، افرادی را که از وضع آنها خبر ندارد دشنام دهد؟ بنابراین، مسأله سب صحابه به این تعبیر عوامانه، دستاویزی بیش نیست. منطق شیعه درباره صحابه همان است که در نهج‌البلاغه خطبه 97 آمده است، بنابراین، از آن محضر محترم درخواست می‌کنم که مسأله را به این نحو مطرح نکنید. آنچه که هست این است که شیعه معتقد است: برخی از صحابه که شمار آنان از عدد انگشتان تجاوز نمی‌کند، پس از رحلت رسول گرامی(ص) با خاندان رسالت بدرفتاری نموده‌اند و آنها به خاطر همین رفتار بد از آنان بیزاری می‌جویند. و این چیز جدیدی نیست پیامبر هم از رفتار خالد بن ولید بیزاری جست و گفت: «اللهم انی ابرء مما فعل خالد». و نیز نظر آن بزرگوار را به روایات «ارتداد صحابه» در صحیح بخاری و مسلم جلب می‌نمایم (جامع الاصول: 11/ 119 ـ 123)

ب. بدعت‌های عملی

1. جنابعالی پس از شمارش بدعتهای نظری، به بدعتهای رفتاری اشاره کرده‌اید و در رأس آنها تظاهرات میلیونی عاشورا را پیش کشیده‌اید که بیانگر مظلومیت و ستمدیدگی خاندان رسالت است.

اگر درباره فلسفه قیام حسینی و کتاب‌هایی که در این مورد نوشته شده می‌اندیشیدید، شما هم مانند شیعیان در این تظاهرات شرکت می‌کردید، زیرا این تظاهرات برای احیای مکتب ظلم ستیزی و مبارزه با ظلم و قیام در برابر حکومت‌های جائر است و این مکتب باید همیشه در حیات مسلمین جاوید و ماندگار باشد، و همین مکتب است که «حماس» و «جهاد اسلامی» فلسطین را در برابر صهیونیسم غاصب مقاوم ساخته است.

از این بیان روشن می‌شود که چرا این تظاهرات در روز شهادت علی(ع) نیست، هر چند در آن روز هم مراسمی با همین هدف به صورت کم‌رنگ‌تر انجام می‌گیرد، اما اوج تظاهرات در روز عاشورا است تا جهانیان را با این مکتب آشنا سازند و ملت‌های تحت ستم از این مکتب بهره بگیرند و حقوق خود را از غاصبان بازستانند.

ضمنا جهان اسلام با این گروه ویژه از سلف صالح بیشتر آشنا شود که چگونه با خاندان رسالت رفتار نموده‌اند تا لباس قداست بر اندام همگان نپوشانند، هر چند بخش عظیمی از این سلف، با اهل بیت(ع) رفتار قابل ستایشی داشته‌اند.

2. کارهای شرک آمیز در زیارت قبور

در بیانیه جنابعالی، شیعه متهم به کارهای شرک آمیز در زیارت قبور اهل بیت شده است، ولی شایسته بود که شما به این کارهای شرک آمیز در زیارت قبور اشاره کنید. آیا اصل زیارت شرک آمیز است؟ مسلما نه. آیا درخواست دعا و شفاعت از پیامبر و خاندان او شرک آمیز است؟ مسلما چنین نیست، شایسته است در این مورد، از امام بزرگوار حنفی‌ها پیروی کنید. مؤلف «فتح القدیر» می‌گوید: امام ابوحنیفه وارد مدینه شد به زیارت قبر پیامبر(ص) رفت و در مقابل قبر شریف او این دو بیت را سرود:

یا اکرم الثقلین یا کنز الوری / جدلی بجودک و ارضنی برضاکا

انا طامع فی الجود منک و لم یکن / لابی حنیفه فی الانام سواکا

ای گرامی‌ترین انسان‌ها! ای گنجینه مردمان / از بخشش خود به من ببخش و از خشنودی خود مرا خشنود ساز.

من آزمند بخشش تو هستم و جز تو / ابوحنیفه کسی در میان مردم ندارد

(فتح القدیر، نگارش کمال بن الهمام الحنفی، 2/ 336)

گویا امام ابوحنیفه از صحابی بزرگ سواد بن قارب پیروی نموده است که می‌گوید:

فکن لی شفیعاً یوم لا ذو شفاعة / بمغن فتیلا عن سواد بن قارب

روزی که شفاعتی نیست شفیع من باش / آنگاه که شفاعت کسی برای سواد بن قارب سودمند نیست

در بیانیه آمده است که دعوت غیر خدا شرک است، معذرت می‌خواهم این همان منطق وهابیان است و احیاناً به آیه «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» (جن/ 18) تکیه می‌کنند ولی باید دید مقصود از «دعوت» در این آیه چیست؟ آیا مقصود صدا زدن غیر خداست؟ مسلما این مراد نیست، زیرا بشر در زندگی از هزاران نفر کمک می‌گیرد، بلکه مقصود از دعوت، عبادت خداست، یعنی خضوع در برابر موجودی که خالق و مدبر است. در این صورت معنی این است که «ان المساجد لله فلا تعبدوا مع الله احدا». اتفاقا آیه دیگر شاهد این تفسیر است.

قرآن می‌فرماید: «و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» (غافر/ 60) «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. کسانی که از عبادت من تکبر می‌ورزند به زودی با ذلت به دوزخ خواهند رفت».

در آغاز آیه، کلمه دعوت به کار رفته (ادعونی) ولی در ذیل آیه کلمه (عبادتی) به کار رفته و این حاکی از آن است که دعایی مخصوص خداست که رنگ عبادت داشته باشد نه این که هر نوع دعوت و خواندن مخصوص خدا باشد و گرنه در روی زمین موحدی باقی نمی‌ماند!

جناب آقای دکتر! قرآن برای بازشناسی موحد و مشرک میزان را مشخص کرده است: «ذلکم بانه اذا دعی الله وحده کفرتم به وان یشرک به تؤمنوا فالحکم لله العلی الکبیر» (غافر/ 12). «این به خاطر آن است که وقتی خداوند به یگانگی خوانده می‌شد، انکار می‌کردید و اگر برای او همتایانی می‌پنداشتند شما ایمان می‌آورید. اینک، داوری مخصوص خداوند بلند مرتبه است».

آیا شیعیان و قسمت اعظم سنیان جهان، بالاخص مصریان عزیز که من در میان آنها بوده‌ام و همگی در کنار رأس الحسین و سیده نفیسه و سیده زینب، اجتماع کرده و توسل می‌جویند، این چنین هستند که آیه مشرکان را معرفی می‌کند؟ یعنی از عبادت خدای واحد، سر برمی‌تابند ولی هرگاه، همراه با اولیای الهی باشد، به او ایمان می‌آورند؟ آیا این همان منطق تکفیریها نیست که شما کراراً از آنها انتقاد می‌کنید و آنها را متطرف (تندرو) می‌شمارید؟؟؟؟

6. انتظار، این نبود که شما در تکریم شیخین از مقام علی(ع) بکاهید و چنین بگویید: «ابوبکر و عمر نمونه‌ای عالی از حکومت اسلامی ارائه کردند که در آن عدالت و دموکراسی وجود داشت، برخلاف حکومت علی(ع) که پیوسته گرفتار جنگ‌های داخلی بود، و نتوانست روش خاص خود را در عدالت و توسعه آن گونه که می‌خواست عملی کند».

آیا این کاستی در رهبر جامعه اسلامی بود که نتوانست به خواسته خود جامه عمل بپوشاند یا فزون‌طلبی برخی از بزرگان بود که عدالت علی را برنمی‌تافتند و سرانجام جنگهایی به نامهای جمل و صفین و نهروان بر او تحمیل کردند؟ اکنون چه کسی باید گناه این جنگها را به گردن گیرد؟! آیا می‌توان جنگ افروزان را صحابی عادل دانست یا دایره اجتهاد به اندازه‌ای وسیع است که می‌تواند مجوز کشتن هزاران مسلمان در نبردهای سه گانه باشد؟!

آیا این چنین سخن گفتن درباره یک خلیفه راشد از یک عالم بزرگوار که همگان برای او احترام قائلند شایسته است؟

در اینجا دامن سخن را کوتاه می‌کنیم و از محضر محترم آن عالم بزرگ خواهانیم که گذشته را به نحوی جبران کند و همگان را به چنگ زدن به ریسمان وحدت دعوت فرماید.

اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله .

با تقدیم احترام ـ جعفر سبحانی

24 ماه مبارک رمضان 1429 ، برابر سوم مهرماه 1387

منبع: ایکنا

يك روحاني لبناني: خشم قرضاوي ناشي از تشيع پسر اوست

اسلام در اروپا

ملاقات با امام زمان علیه السلام و دریافت علوم و معارف کثیر

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:34 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مهر 1387

جنجال آفرینی و نشر اکاذیب توسط سایتها و وبلاگهای وابسته به وهابیت در مورد چند حادثه

با سلام و عرض ادب.چندیست که بعضی وبلاگها و سایتهای مدافع وهابیت که خود را اهل سنت میدانند نسبت به چند حادثه به جنجال افرینی و مظلوم نمائی کرده اند و در اقدامی همسو و مشترک با منحرفان وهابیت از تخریب حوزه علیمه لوتک و اعدام دو مولوی خائن مقاصدی شومی را دنبال میکنند و دراین راستا در اکثر وبلاگهای خود به آن اشاره میکنند اما اصل موضوع را بخوانید به نقل از شیعه نیوز:

به گزارش شیعه نیوز ، مدتی است که استان سیستان و بلوچستان دچار حوادثی شده است که نشات گرفته از جریانهای گوناگون است، در این نوشته سعی ما بر این است که بدون تعصب و بر اساس واقعیتهای موجود در منطقه، برای روشن شدن افکار عمومی، و خصوصا مردم منطقه، اعم از شیعه و سنی، مطالبی را بیان کنیم، امید است خدمتی باشد در راستای وحدت و برادری که آرزوی دیرینه همگانی بوده و است .

با توجه به این که در نوشته مجال بررسی تمام جوانب حوادثی که در منطقه افتاده و علت بوجود آمدن آنها نیست ، اما آخرین حادثه ای که اتفاق افتاد جریانی است که در تاریخ 6/6/1387 در روستای عظیم آباد ( لوتک) شهرستان زابل می باشد. که در نماز جمعه ها ، سایتهای اینترنتی برادران اهل سنت، و بعضا رسانه های بیگانه، از آن به عنوان تخریب مسجد وبزرگترین و باسابقه ترین حوزه علمیه در سیستان وهتک حرمت به قرآن مجید و تضییع حقوق اهل سنت، نام برده شده است.

با بررسی و دیدن مکان مورد نظر وسؤال از مردم منطقه و ساکنین آن جا به این نتیجه می رسیم که اصلا در آن مکان حوزه و مسجدی وجود نداشته و بلکه مدرسه و مسجد در فاصله حدود 300متر پایین تر در روستای اسلام آباد به نام مدرسه محمدیه وجود دارد که یک آجر آن هم جابجا نشده است !!!؟؟؟.

اما چرا این توهم بوجود آمده و چه دستهایی در کار است که به این جریانات دامن می زنند ، باید گفت: که این مسائل برگرفته شده از جریان چندین ساله اختلاف مدرسه اسلام آباد و مدرسه دارالعلوم (مسجد مکی) زاهدان می باشد که بعد از فوت مولوی محمد گل موسس حوزه اسلام آباد لوتک ، مدرسینی که با تفکرات وهابیت قصد تسلط کامل بر مدرسه فوق الذکر را داشتند ، در سال گذشته بر اثر مقاومت مولوی عبدالله فرزند مرحوم محمد گل و دیگر مولوی های بومی و مردم منطقه علی رقم فشارهای زیاد اهالی مسجد مکی این حوزه زیر بار دارودسته مولوی عبدالحمید نرفت و استقلال خویش را حفظ کرد .

مسئولین دار العلوم مسجد مکی برای جبران این آبروریزی بر آن شدند تا افراد خارجی و مهاجر بدون مجوز را از دیگر شهرهای استان را به روستای هم جوار که اکثر ساکنانش افاغنه غیر مجاز بودند انتقال دهند.

تا اولا: یک وجهه ملی به خود بدهند .

ثانیا : از ناحیه این ها امتیازاتی از دولت بگیرند.

ثالثا : تفکر ضد شیعی و اسلامی وهابیت را در دارالولایه سیستان رواج بدهند .و مجری برنامه های استکبار در منطقه باشند.

رابعا : با آمدن مولوی های وارداتی وهابی بهتر و راحت تر بتوانند با مولویهای بومی موافق با نظام بر خورد کنند و آن ها را از صحنه خارج کرده و در نتیجه حکم به کفر دیگر مسلمانان خصوصا شیعیان بدهند .

نتیجه این کشمکشها و زیاده خواهیهای اهالی مسجد مکی این شد که مسئولین منطقه به آنها هشدار دادند که اگر شما دنبال تحصیل علم هستید همان مدرسه محمدیه را تقویت و از مولوی های بومی حمایت کنید و آنها به حرف هیچ کس گوش نداند و دنبال ماجرا جویی بودند.

از این رو، مسئولین برای جلو گیری از تنش و بر هم خوردن وحدت مردم منطقه، تعدادی از خانه های خشت و گلی متعلق به افاغنه غیر مجاز که بر علیه نظام و مردم منطقه توطئه می کردند بعد از خارج ساختن اثاثیه آنان ، اقدام به تخریب نمودنند.

اکنون آقایان مسجد مکی و حامیان آنها خانه های خشتی و گلی متعلق به افاغنه را تعبیر به مسجد و مدرسه کرده و آن را تبدیل به بزرگترین حادثه وبا عکس انداختن از چند تا قرآن که بر اثر کهنگی جلد آنها پاره شده ، گل مالی کرده وازآن ها توهین به مسجد ومدرسه و هتک حرمت قرآن یاد نموده و فریاد وا اسلاما سرداده اند .

که الحمد لله مردم منطقه اعم از شیعه و سنی علی رقم آن همه تحریکات مولوی های وهابی و سخنرانی ها و پخش عکس و فیلم ساختگی، به ریختن به خیابانها و تحصن چون از ماجرا خبر داشتند ساکت و آرام نشستند و هیچ توجهی به حرف مولویها نکردند.

حال در رابطه با این جریان جناب مولوی عبدالحمید و پیروانش حرفهای زده اند که بسیار جای تامل و سئوال برانگیز است .

مولوی عبدالحمید همیشه می گویند: ما از اول با انقلاب بوده ایم و زمانی که مولوی عبدالعزیز بوده مردم با هم متحد وهیچ تنشی در منطقه نبوده اما حالا بین شیعه و سنی تنش پیش آمده؟

اولا: باید به آمار شهدای اهل سنت را ملاحظه نمود که در رابطه با انقلاب وجنگ تحمیلی، چند شهید خصوصا از قشر مولوی ها داشته اند.

ثانیا : جناب مولوی اگر آن زمان مردم مشکلی نداشتند ما مولوی وارداتی خارجی با تفکرات وهابی در کل استان نداشتیم .همه مولوی ها بومی و دارای عرق ملی و مذهبی بودند و دفاع از کشور را مثل دفاع از ناموس واجب می دانستند.

ثالثا :حالا هم ما با اهل سنت بومی منطقه ومولوی های بومی هیچ مشکلی نداریم و همان برادری و اخوت برقرار است، عمده مشکل ما با اهل سنت مهاجرو مولوی های وارداتی با افکار وهابی از کشورهای گوناگون است.

اما سئوالات مطرح شده در ذهن مردم منطقه

1-جناب مولوی عبدالحمید در خطبه نماز جمعه تاریخ 8/6/1387 چنین بیان داشته که (کدام قانون، کدام عقل می‌گوید زمانی که ساخت و ساز برای دام ها و حیوانات در روستا آزاد است، نمی‌توان برای تعلیم و تربیت دینی ساخت و ساز کرد)

از جناب مولوی می پرسیم: مگر این جا جنگل است که بدون رعایت قانون هرکسی بخواهد درهرکجا خانه ای و یا مدرسه ای بسازد؟ و اصلا در کجای دنیا امکان ساخت و ساز بدون رعایت قانون وجود دارد؟

مگر امام قدس سره که از نظر شما ولی الامر محسوب می شود، نفرمودند: خلاف قانون خلاف شرع است.

اگر طبق نظر شما اگر حکومت همه را در ساخت و ساز آزاد بگذارد و ومرزهای کشور باز کند می شود کشور را اداره کند؟

2- شما که خراب کردن چند تا چهار دیواری متعلق به خارجیان را هتک حرمت به قرآن دانسته و فریاد وا اسلاما، وا قرآنا، سرداده و شیعیان را متهم به شرک کرده اید. و حال آنکه در این حادثه از بینی کسی خون نیامده . چرا در جریان سال گذشته در روستای افتخار آباد خاش توسط هم کیشان شما در شب 21 رمضان ، طلبه ای را شهید کردند و قرآن را با تیر پاره پاره کردند هیچ فریادی از شما بلند نشد. و بر عکس عده ای مستانه فریاد خوشحالی سر می دادید.؟

3- چرا در حادثه تاسوکی و بلوار ثارالله و....که دهها نفر از پیروان اهل بیت به جرم شیعه بودن شهید شدند و در حادثه پاسگاه شهر سراوان که 16 نفر با خیانت سرباز سنی اسیر شدند که فرماندهی همه این جریانات توسط شخصی از تحصیل کرده های دار العلوم مسجد مکی است بوده است این قدر برآشفته نشدید؟

اما در حادثه عظیم آباد تا دلتان خواست به همه مسئولان از نهاد رهبری گرفته تا دولت و...حمله کرده و همه را با پرویز مشرف یکسان کردید؟

4-شما که ادعای طرف داری از نظام را دارید و در هر کوی و برزن به رخ نظام می کشید .چرا در ماجرای حوزه ایرانشهر (چاه جمال ) که پایگاه اشرار شده بود بعد از کشف محل و مشخص شدن همدستی مدیران حوزه که خود بدان اعتراف کردند .و در نهایت به اعدام دو مولوی خیانت کار منجر شد، شما به شدت اظهار ناراحتی کردید ومدتها در صدر اخبار سایت دار العلوم (سنی آنلاین ) از آن به عنوان (اعدام دو روحانی اهل سنت) قرار داده و در بعضی سایتها از آنها به عنوان شهید نام برده و برای آنها مجلس ختم گرفتید.؟

6-چرا از اینکه دولت بر مدارس شما طبق قانون مصوب شورای انقلاب فرهنگی می خواهد نظارت داشته باشد اینقدر شاخ وشانه می کشید و از آن به عنوان عبور از خط قرمز اهل سنت نام می برید و می گویید: به هیچ کس اجازه عبور از این خط را نمی دهیم.؟ مگر در حوزهای علمیه شما چه می میگذرد و چه تدریس می شود که نمی خواهید کسی از آن خبر دار شود..؟

7- چرا در مراسم ختم صحیح بخاری از کسانی دعوت می کنید که فتوی به شرک شیعه می دهند و بعد هم دم از وحدت میزنید که ما وحدت را نقض نکرده ایم بلکه شیعیان وحدت را بر هم می زنند؟

8-چرا از تعداد آماری که خودتان در باره طلبه های سیستان می دهید 500 تا پسر و300تا دختر تعداد طلبه های بومی به یک دهم هم نمی رسد و طبق بعضی آمار فقط 25 نفر بومی و بقیه غیر بومی هستند.؟ آیا همه طلبه های خارجی مجوز داررند ..؟

والسلام علیکم و رحمه و بر کاته

منبع :www.Shia-News.Com

چند لینک خواندنی:

مصاحبه معاون سياسي استانداري سيستان وبلوچستان راجع به تخريب حوزه علميه لوتک

تشديد جنگ دوجانبه هکرهاي شيعه وسني عليه يکديگر

ديدار مديران ارشد گروه امنيتی آشيانه با آيت‌الله مكارم شيرازی

«نیّت» هكر؛ معياری برای تعيين اخلاقی بودن «هك»

جوانان مسلمان نيجريه موفق‌شدند پايگاه اطلاع‌رسانی بانك اسراييل را هك‌ و اين سايت را در شبكه اينترنت مسدود‌كنند

فيلم «فراتر از فتنه» و بازتاب‌هاي جهاني آن

SMS هاي انتظار و مهدويت

آمارهای رسمی در المان نشان می دهد تعداد مسلمانان در این كشور ۱۳ برابر افزایش یافته است

نظر یکی از مراجع در مورد نرم افزارهای کسب درآمد مثل Bux.to Autoclicker وmulti cilcker

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

تحلیلی از مناظره دکترحسینی قزوینی و مولوی مرادزهی

تحلیلی از مناظره دکترحسینی قزوینی و مولوی مرادزهی
با سلام به همه بزرگواران و عرض تسلیت به محضر مولایمان حضرت مهدی صلوات الله علیه و همه شما به مناسبت شهادت اول مظلوم عالم امیرالمومنین علی علیه السلام



تصاویر فوق مربوط به همین مناظره میباشد


  متن زیرنوشته :مهدی ذوقی میباشد:
این متن تحلیلی است کاملا" بی طرفانه از مناظره مولوی مرادزهی از علمای دسته اول اهل سنت با دکتر قزوینی از علمای جهان تشیع . امید است با مطالعه این نقد و بررسی راه حقیقت بیش از پیش روشن شود . جهت بسط حقیقت این مناظره به تمام حوزه های دیگر , آوردن این نوشتار را حتی بدون ذکر منبع بدون اشکال می بینم

1- سوال اقای قزوینی : حدیث { راستگوتر از فاطمه کسی نبود } با سند صحیح چنانکه هیثمی در مجمع الزواید و ابن حجر در الاصابه آنرا صحیح می دانند , آمده است . حضرت زهرا از خلیفه اول مطالباتی داشت ولی ابوبکر آنها را رد کرد . آیا این نشانگر تکذیب پیامبر نیست ؟
جواب : مرادزهی : با اشعاری از اقبال لاهوری و قسمتهائی از خطبه های مساجد اهل سنت , فضائل حضرت زهرا را تائید می کند .
تحلیل : جناب مراد زهی با اشعاری که خواندند به نوعی حدیث ذکر شده را تا ئید کردند و اعتقاد خود به این حدیث و بسیاری از فضائل دیگر نسبت به حضرت زهرا را اذعان نمودند . اما سوال در مورد تکذیب سخن پیامبر توسط ابوبکر بود و هیچ جوابی به آن داده نشد و با شاخ و برگ دادن به مطالب و طولانی کردن بی مورد سخن , از شنیدن جوابی منطقی از سوی اهل سنت محروم شدیم و همچنان این سوال در اذهان جهان تشیع بدون پاسخ باقی ماند .

2- سوال اقای مرادزهی : سوال خارج از موضوع بحث بود // با گذشت 14قرن از آن قضایا الان چه مستنداتی برای طرح این قضیه وجود دارد ؟ نه مدعی علیه موجودست نه شهود وجود دارند .

جواب اقای قزوینی : چند روایت صحیح از دیدگاه اهل سنت موجود است . یکی ندامت ابوبکر است که می گوید { ای کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمی دادم و آن خانه را کشف نمی کردم } سیوطی در مسند فاطمه ص 34 و مقدسی در الاحادیث المختاره ج 10 ص 81 و فرحان مالکی در قراءه فی کتب العقائد ص 52 می گویند : این حدیث با سند صحیح ثابت شده و هیچ شبهه ای در آن نیست . دیگر ابن ابی شیبه در المصنف ج 8 ص 752 می گوید : عمر گفت با آنکه حضرت زهرا برای من احترام دارد اما این مانع از آن نمی شود که دستور بدهم خانه را با ساکنانش به آتش بکشند . همین روایت را بلاذری در الانساب ج 1 ص 586 و طبری در تاریخش ج 2 ص 443 نقل می کند .
تحلیل : جناب مراد زهی فرمودند موضوع خارج از بحث بوده اما خود ایشان و تمام اهل سنت وتشیع شاهد بودند که از هفت الی ده روز قبل از مناظره قرار شده بود موضوع , حضرت زهرا و هر مساله ای که مورد اختلاف شیعه وسنی بوده و با وجود مبارک صدیقه طاهره (س) حل می شود , باشد . اما نمی دانم چرا هر وقت جناب مرادزهی با یک سوال مشکل روبرو می شدند اصرار داشتند آنرا خارج از موضوع بحث که به مدت ده روز روزانه حداقل شش یا هفت مرتبه گوشزد می شد , بدانند . در ادامه مستنداتی برای قضیه هجوم خواستند که آقای قزوینی چند نمونه را با سند صحیح از منظر اهل سنت بیان کردند .

3-سوال اقای قزوینی : بنا بر اعتراف آقای مرادزهی اهل سنت عمر و ابوبکر را مثل اهل بیت دوست دارند .اما با توجه به حدیث بخاری ومسلم در صحیحین فاطمه زهرا از آندو راضی نبوده و خدا و پیامبر هم از آندو راضی نیستند . محبت چنین اشخاصی ( عمر و ابوبکر ) بر خلاف عقل و شرع است . پاسخ بدهند .
جواب : مراد زهی : دلایلی که آقای قزوینی آوردند اصلا" سندیت ندارد . در ادامه آنچیزی که دکتر از انساب الاشراف خواندند آمده : علی و زبیر رفتند پیش ابوبکر و گفتند که دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنیم و بیعت کردند . فقط علی (ع) گلایه داشتند که چرا ابوبکر با ایشان مشورت نکرد .

تحلیل : آقای قزوینی از عدم رضایت حضرت زهرا از ابوبکر و عمر و حب اهل سنت نسبت به عمر و ابوکر که بر خلاف این نارضایتی و غضب است سوال کردند اما جناب مرادزهی این سوال را نادیده گرفته و بی پاسخ رها کردند . این هم در کنار سوال شماره 1 از جمله سوالاتی است که در این مناظره توانائی پاسخ به آن دیده نشد و کاملا" مسکوت ماند . در بعضی از مناظرات دیگر دیده بودیم که وقتی به بن بست می خورند راه جدل و سفسطه و مغلطه را پیش می گیرند اما در باره این دو سوال چیزی جز سکوت از آقای مرادزهی دیده نشد . اما سراغ مطلبی برویم که مرادزهی نقل کرده است . وی بدون اقامه دلیل وبرهان اسناد هجوم را بدون سند می خواند و همه آنها را در یک چشم به هم زدن باطل میکند .البته در ادامه مناظره چند دلیل می آورد که مطمئنا خود او نیز معتقد به این دست و پا زدن های بیهوده و بدون هیچ پشتوانه علمی نیست . او ادامه حدیث هجوم را از انساب الاشراف می خواند که با صحیح بخاری ( چنانچه بعدا" خواهیم دید ) متضاد است و ماجرای هجوم را به یک گلایه علی (ع) از ابوبکر حل می کند . مثل اینکه روایت ندامت ابوبکر که در شماره 2 را در عرض چند دقیقه از یاد برد و صحه گذاردن علمای طراز اول اهل سنت بر این حدیث را نادیده گرفت . حدیث ندامت نیز از جمله روایاتی است که آقای مرادزهی در طول مناظره دیگر از آن یادی نکرد و همان شیوه سکوت را در برابر آن اتخاذ کرد .

4- سوال : مرادزهی : چگونه آقای قزوینی می گویند آندو بر اثر هجوم به خانه وحی خیانتکار بوده اند اما در ج 1 ص 16 احقاق الحق قاضی نورا... شوشتری از امام صادق می خوانیم : آنها عادل بودند , برحق بودند و بر حق هم فوت کردند .

جواب اقای قزوینی : گفتید که طبق روایت انساب الاشراف علی (ع ) آمد و بیعت کرد اما در صحیح بخاری ج 5 ص 82 ح 4240 و صحیح مسلم ج 5 ص 154 آمده که علی (ع) بعد از 6 ماه بیعت کرد .// جناب مرادزهی گفت که ما آندو را خیانتکار می خوانیم اما در صحیح مسلم ج 5 ص 159 ح 4468 آمده که عمر رو به علی (ع) و عباس می گوید : شما رایتان در مورد ابوبکر و خلافتش آنست که هم دروغگوست هم گناهکارست هم حیله گر است و هم خائن است . پس از ابوبکر هم من خلیفه شدم و مرا دروغگو و گنامکار و حیله گر و خائن می دانید // در مورد حدیثی که در احقاق الحق آمده : اولا" : آدرس را اشتباه گفتید ج1 ص 69 . ثانیا" : این حدیث هیچ سندی ندارد . ثالثا" : در ادامه حدیث آمده که منظور من ( امام جعفر صادق ) از عادل این بود که آنهااز عدل عدول کردند و امام اهل آتشند و آیه { وجعلنا هم ائمه یدعون الی النار . قصص 4 } را خواندند و فرمودند : قاسطند یعنی { و اما القاسطون فکانوا الجهنم حطبا . جن 3 }

تحلیل : جناب مراد زهی برای اینکه ابوبکر و عمر را از اتهام هجوم به خانه وحی مبرا کند پا روی اصول اولیه اهل سنت و صحیح بخاری ومسلم می گذارد که شاید برای جهان اهل سنت این حرکت چندان خوشایند نبود . در ادامه خیانتکار بودن عمر و ابوبکر را به قزوینی منتصب کرده و آنرا بر خلاف فرمایشات اهل بیت می داند و گواهی از احادیث امام صادق را با سانسور قسمتی از حدیث می آورد . جناب قزوینی بنا به نص صریح صحیح مسلم حضرت علی را صاحب نظر خیانتکار بودن آندو معرفی کرده و این ادعا را ثابت می کند . ضمن اینکه قسمت سانسور شده حدیث امام صادق را بیان کرده و دست جناب مرادزهی را برای عوام اهل سنت رو میکند . چرا که هرجا می نشستند می گفتند امام صادق , ابوبکر و عمر را قاسط معرفی کرده است . حالا جهان اسلام اعم از شیعه و سنی هستند که باید در مورد این کار مراد زهی تفکر کرده و آیه النساء150 { إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَیْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلاً } را مورد تامل قرار دهند . از همه مهمتر آنکه جناب مرادزهی حدیثی را سانسور کرده اند که اساسا" سند روائی ندارد و کاملا" برای هر دو گروه شیعه و سنی چنین احادیثی بی ارزش است .

5- سوال اقای قزوینی : در صحیح مسلم ج6 ص22 آمده هر کس بمیرد و بر او امامی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است .از طرف دیگر در صحیح بخاری و مسلم آمده که فاطمه (س) نه تنها با ابوبکر بیعت نکرد بلک غضبناک هم از دنیا رفت . آیا زهرا (س) به مرگ جاهلیت مرده ( العیاذ بالله ) یا خلافت ابوبکر مشروع نبوده ؟
جواب اقای مراد زهی : حدیث نورا... شوشتری به زبان عربی است , عادل و قاسط در زبان عربی به چه معنائی هستند ؟ // اما در مورد حدیثی که علی (ع) ابوبکر و عمر را خیانتکار و دروغگو می داند : مفهوم این حدیث استفهامی است و می گوید آیا شما فکر می کردید که ایشان کاذبا" غادرا" آثما" خائنا" است ؟ // در کشف الغمه اربیلی ج2 ص 291 از قول امام سجاد آمده که نسبت به متعرضین و آنهائی که نسبت به سه خلیفه اول بدگوئی بودند فرموده اند ما باید نسبت به اصحاب و مومنین گذشته دعای مغفرت کنیم .
تحلیل : گوینده سخن ( امام صادق ) منظور خود را به زبان عربی آورده است و آنرا تشریح نموده . جمله ( آنها از عدل عدول کردند و امام اهل آتشند ) به زبان عربی آمده است . آیه قرآن که امام صادق بیان کرده اند { وجعلنا هم ائمه یدعون الی النار . قصص 4 } به زبان عربی است . منظور از قاسط هم با آیه قرآن روشن شده است { و اما القاسطون فکانوا الجهنم حطبا . جن 3 } که اینهم به زبان عربی است . جناب مراد زهی وقتی که دست خود را در ماجرای سانسور حدیث روشده دیدند راه جدل را پیش گرفتند ولی مثل اینکه اساسا" حواسشان جای دیگری بوده و نشنیدند که اگر هم ما حدیث را سانسور شده بپذیریم !!! نمی توانیم حدیث بدون سند را گواهی قرار دهیم چرا که با راه انصاف و اسلام و عقل در تضاد است . در ادامه پاسخ , ایشان دو مورد را بیان کردند که از سوی جناب قزوینی پاسخ داده خواهد شد .

اقای قزوینی : روایت کشف الغمه در سندش ابوهریره است و او به هیچ عنوان مورد وثوق نیست چون امیرالمومنین او را ذم کرده است // در مورد خیانتکار بودن ابوبکر و عمر از دیدگاه علی (ع) در صحیح مسلم و جواب اقای مرادزهی :
1. خلیفه دوم سوال نکرد بلکه می گوید ( فرایتمانی ) یعنی رای و نظر شما این بود که من دروغگو , حیله گر و خائنم

2. امیرالمومنین و عباس وقتی که خلیفه دوم گفت شما رایتان این بود , نه علی (ع) ونه عباس و نه بقیه اصحاب این را تکذیب نکردند و نگفتند : نه , ما نسبت به شما چنین عقیده ای نداریم .

3. خود آقای بخاری به خاطر اینکه این موضوع را توهین به خلیفه اول و دوم می داند به جای دروغگو و حیله گر و خائن کلمه کذا و کذا را آورده است .

6- سوال اقای قزوینی : سوال قبل و قبل تر من پاسخ داده نشد . بنا بر اعتراف آقای مرادزهی اهل سنت عمر و ابوبکر را مثل اهل بیت دوست دارند .اما با توجه به حدیث بخاری ومسلم در صحیحین فاطمه زهرا از آندو راضی نبوده و خدا و پیامبر هم از آندو راضی نیستند . محبت چنین اشخاصی ( عمر و ابوبکر ) بر خلاف عقل و شرع است . پاسخ بدهند .
جواب اقای مرادزهی : موضوع بحث ما این نیست و بحث فاطمه زهرا (س) و بحث بیعت یک بحث مستقلی است // در مورد مساله هجوم به خانه زهرا (س) مدرک ارائه کنید . نه خود علی و نه خود فاطمه و حسن و حسین این ادعا را در طول 14 قرن مطرح نکرده اند // در خطبه 219 نهج البلاغه آمده ( متن عربی را نمی خوانم !! ) : خداوند شهرهای عمر را آباد گرداند او کجی را راست نمود و بیماری را معالجه کرد و بر پا داشت و تبهکاری و فساد را پشت سر نهاد و پاک وبی آلایش از دنیا رفت و نیکوئی و خیر خلافت را دریافت و از شر و بدی هم پیشی گرفت . در بخش کلمات قصار نهج البلاغه شماره 459 آمده بعد از ابوبکر بر مسلمانان فرمانروا شد پس امر خلافت را بر پا داشت و ... . این کلمات مطاعن خلیفه اول و دوم و هجوم به خانه وحی را رد می کند .

تحلیل : قزوینی بعضی از سوالاتی را که جناب مراد زهی پاسخ نداده اند و در برابر منطق آن سکوت نموده اند را مطرح می کند اما متاسفانه مرادزهی با کلمه تکراری خود حوصله اهل سنت و تشیع را سر برد . ایشان دوباره اذعان نمود که از موضوع بحث ما خارج است . تقریبا" نصف مناظره طی شده اما هنوز ایشان به موضوع بحث پی نبرده است . مرادزهی دوباره از آقای قزوینی مدرک هجوم به خانه علی (ع) را می خواهد . خواننده این تحلیل به خوبی دریافته است که تا به حال مدارک زیادی در این مورد از طرف جناب قزوینی مطرح شده است و به تمام شبهات این مدارک به وسیله منابع موثق اهل سنت پاسخ داده شده است . اما چرا جناب مراد زهی دوباره حرف خود را تکرار میکند ؟ هیچ کس آگاه نیست . اگر دلایل قزوینی غلط باشند ناچاریم بپذیریم کتب اهل سنت اشتباه و مملو از غلط است , جانب مرادزهی با علم به این مطلب , هیچ گاه دلیلی برای رد ادله جناب قزوینی نیاورد چون در اینصورت باید جلوی کتب معتبر خودشان می ایستاد ولی برای خالی نماندن عریضه دوباره گوئی کردند . اما در ادامه جناب مراد زهی که تمام سخنانشان را عربی می گفتند با اشاره به خطبه نهج البلاغه شبهه ای را وارد کردند که جناب قزوینی به آن پاسخ میگویند . اگر نگاهی به این خطبه نهج البلاغه بیندازیم متوجه دلیل عربی نخواندن مرادزهی میشویم : لله بلاء فلان فلقد قوم الاود و داوی العمد و اقام السنه و ... . بازهم جناب مرادزهی دست به شیطنت زدند , انگار اصلا" برای روشن شدن حقیقت نیامده اند , گناه هزاران جوان شیعه و سنی بی طرف که به امید روشن شدن حقیقت پای مناظره نشسته اند چیست ؟ ایشان برای اینکه کلمه فلان را با خیال راحت به عمر نسبت دهند از خواندن متن عربی آن صرف نظر کردند . گویا یادشان رفته که حتی شارحان سنی مذهب نهج البلاغه کلمه فلان را به عمر نسبت نداده اند . مگر پنج دقیقه قبل ( سوال 5 را ببینید ) به تمام بینندگان مناظره با دلیل محکم از صحیح مسلم ثابت نشد که نظر علی (ع) درباره عمر و ابوبکر خائن و دروغگو و گناهکار است . پس چطور دوباره با زیر پا نهادن شعور بینندگان مناظره این عوام فریبی ها را انجام می دهند ؟

7- سوال اقای مرادزهی : مستندات هجوم را بیان کنید .

جواب اقای قزوینی : قبلا" عرض کردم در المصنف با سند صحیح ( دکتر قزوینی رجال این حدیث را با کتب رجالی اهل سنت بررسی کردند و صحت این حدیث را به اثبات رساندند ) آمده که عمر گفت من دستور می دهم خانه را به آتش بکشند و حضرت زهرا و علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) را تهدید به سوزاندن می کند . آیا خلیفه حق دارد اگر کسی ممانعت از بیعت کرد این کار را بکند ؟ بیعت کردن از قبول دین بالاترست ؟ قرآن صراحت دارد که لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی . و نسبت به خود رسول خدا صراحت دارد که تو وظیفه ات فقط ابلاغ است و حق شما این نیست که مردم را به زور وادار به اسلام کنید . طبری و بلاذری هر کدام احادیثی را با مضمون هجوم به خانه را دارند که سندا" صحیح است . روایت ندامت ابوبکر از تهاجم را هم داریم که سیوطی و فرحان مالکی و مقدسی رای به صحیح السند بودن آن داده اند . ابن تیمیه حرانی در منهاج السنه ج4 ص220 می گوید ابوبکر خانه زهرا را بهم ریخت و وارد خانه شد و خانه را کشف کرد . شهرستانی و عسقلانی در لسان المیزان ج1 ص268 و صفدی در الوافی و قرطبی همه این قضیه را مطرح می کنند . عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب الامام علی و محمد هیکل در کتاب ابوبکر صدیق ص62 و عمر رضا کحاله این روایت را قبول دارند و مشکلی ندارد .

تحلیل : جناب قزوینی در جواب مولوی مرادزهی مستنداتی را با سند صحیح طبق قواعد اهل سنت بیان می کند . البته این مستندات را بارها و بارها تبیین کرده بودند اما جناب مرادزهی برخلاف روح مناظره که تلاش برای روشن شدن مطاللب است , با دست و پازدن های بیهوده و تکرار مکررات قصد شبهه افکنی دارند ولی با اتمام این تلاشها قزوینی با منابع مورد وثوق اهل سنت این شبهات را جواب دادند . حتی جناب مرادزهی اشکالی بر دلایل قزوینی نمی گیرند و فقط می گویند : ( دوباره بگو ) .

8/-سوال اقای قزوینی : با توجه به مصادر عرض شده , قضیه هجوم ثابت است و این هجوم نشان می دهد که اجماعی در کار نبوده و علی (ع) و عده ای از بنی هاشم از بیعت با ابوبکر خارج بوده اند . ابن حزم اندلسی در المحلی ج9 ص345 می گوید : لعنت خدا به اجماعی که حضرت علی (ع ) و صحابه اش در درون اجماع نباشند .
جواب اقای مرادزهی : از روایت المصنف در مورد هجوم حداکثر تهدید ثابت است و اینکه راوی این حدیث زید بن اسلم است و بنابر کتاب تقریب التهذیب ابن حجر این روایت منقطع و بی ارزش است // خانه علی و فاطمه زهرا متصل به مسجد النبی بود یعنی اگر خانه آتش می گرفت مسجد هم آتش می گرفت . چگونه است با این صحابه ای که هر به مسجد می آمدند , باید حدیث به حد تواتر می رسید . نه اینکه در چند کتاب که راویشان مثل جابر جعفی که کذاب است و زید بن اسلم که منقطع است مطرح شود .// روایت بلاذری در انسال الاشراف باطل است چون نمی توان مطلب به این مهمی را از یک کتاب نسب نامه ثابت کنیم .

تحلیل : خواننده عزیز مصادر آمده در شماره 7 را ببیند . آیا عجیب نیست که با این همه منبع جناب مراد زهی به المصنف تکیه زده اند . انگار که اصلا" بقیه آنها را نشنیده اند و در مقابل روایتی مثل ندامت ابوبکر کاملا" بی پاسخ هستند و خود را به نشنیدن زده اند . ایشان با ایجاد اشکال در سند این روایت قصد بی ارزش جلوه دادن آن را دارد اما قزوینی در ادامه جواب ایشان را با کتب معتبر و نظر علمای طراز اول اهل سنت , می دهد . جناب مرادزهی می گویند اگر خانه را آتش زدند پس چرا مسجد همجوار آنجا آتش نگرفت . جناب مرادزهی فراموش کرده اند که عمر و بقیه نمایندگان ابوبکر فقط در خانه را آتش زدند نه کل خانه را . مراد زهی گمان میکند علی (ع) در آلاچیق زندگی می کرده است که با آتش زدن در خانه , دیوارهای گلی هم آتش بگیرد و تمام خانه و ساکنان کوچه را با خاکستر یکسان کند . در ادامه جناب مرادزهی دست به اعلان نظر عجیبی می زند و وقتی که با سند صحیح روایت روبرو می شود , به خاطر نام کتاب استناد به آن غلط است . جناب مرادزهی فراموش کرده اند سند صحیح این روایت یعنی یکی از شاهدان هجوم به خانه وحی ویکی از اصحاب رسول خدا که از نظر اهل سنت ستارگان نجات امت هستند این روایت را نقل کرده است تا به امروز به دست ما رسیده , یعنی یکی از شهود ماجرا آنرا نقل نموده است و تمام علمای طول تاریخ اهل سنت با پشتوانه ای تقریبا" 1500 ساله این شاهد را راستگو می دانند و به او اعتماد کرده اند . اما در مورد اینکه این روایت به حد تواتر نرسیده پس دروغ است باید بگویم یکی از اهل سنت که اتفاقا" با هم به این مناظره گوش می کردیم گفت {این سخن مرادزهی کاملا" بی منطق است چون این روایت در نزد شیعه ها در مقام تواتر است پس برای آنها قابل قبول است و در نزد ما سنی ها هم خبر واحد اگر با سند صحیح باشد مثل آیات قرآن مورد وثوق است پس برای ما هم این روایت مورد وثوق است هر چند به حد تواتر نرسیده باشد } . البته در طول تاریخ از طرق بسیاری این قضیه بدست شیعه و سنی رسیده است اما جبهه گیری اهل سنت در برابر این موضوع دلیل دیگری است برای عدم تواتر در نزد ایشان . چون هر کس این روایت را نقل می کرد او را کافر می دانستند مثل ابراهیم سیار . و وقتی هم برای قضیه هجوم از آنها دلیل آورده شود می گویند فلانی کافر بوده است . وقتی سوال می کنیم چرا کافر بوده میگویند چون قضیه هجوم را نقل کرده است !!!!!!!!!! . دلیل دیگر عدم تواتر از بین بردن کتبی است که اهل سنت با آنها مخالف هستند . اهل سنت هر وقت مطلبی را بر خلاف میلشان می دیدند آنرا از بین میبردند . نمونه ای از آنرا در تحریف بخاری در شماره 5 دیدیم .در العلل و الرجال ج1 ص60 میخوانیم : احمد بن حنبل در کتاب العلل می گوید : ابوعوانه کتابی در معایب اصحاب رسول خدا نوشته بود , سلام بن ابی مطیع نزد او آمد و گفت ابی عوانه آن کتاب را به من بده . ابوعوانه کتاب را به او داد و سلام آنرا گرفت و سوزاند . در الکامل ج5 ص519 ابن عدی درباره ابن خراش می نویسد او دو کتاب درباره حرکت های ناروا و معایب ابوبکر و عمر تالیف کرده است . سپس ابن عدی او را توثیق می کند . به راستی آن دو کتاب الان کجا هستد ؟

9- سوال اقای مرادزهی : بجای سوال , پاسخ روایت طبری را می دهم : کتاب طبری یک کتاب تاریخ است و طبری این تعهد را نداشته که روایات صحیح را بیاورد وانگهی چه تضمینی وجود دارد که در تاریخ طبری هم دستبرد نباشد . پس نمی توان به آن استناد کرد . لطفا" از نهج البلاغه دلیل بیاورید .

جواب : قزوینی : کاش آقای مرادزهی حداقل به سند روایت المصنف یک نگاه می کردند . در آنجا آمده { زید بن اسلم عن ابیه اسلم } .این حدیث انقطاع ندارد جناب مراد زهی ! .او از پدرش حدیث نقل می کند . ابوزرعه و ابو حاتم و ابن سعد و نسائی و ابن خراش همه می گویند زید بن اسلم ثقه است ( تهذیب الکمال ج10 ص17 ) .پدرش اسلم قرشی است که مزی میگوید زمان پیامبر را درک کرده و عجلی هم گفته : مدینی الثقه . ابوزرعه هم گفته ثقه است ( تهذیب الکمال ج2 ص330 ) // گفتید از نهج البلاغه دلیل بیاورم , چشم . در خطبه 202 نهج البلاغه آمده : علی (ع) هنگام دفن حضرت زهرا خطاب به رسول گرامی فرمودند یا رسول ا... دخترت به تو خبر داد که امت تو در حق فاطمه ظلم کردند . در منهاج البراعه ج13 ص14 می خوانیم : این اشاره دارد به شکستن پهلوی حضرت زهرا و سقط جنین حضرت زهرا . این تعبیر را عمر رضا کحاله در اعلام النساء ج3 ص21 و مامون غریب در خلافه علی بن ابی طالب ص33 و عبدالعزیز شناوی در سیدات نساء اهل الجنه ص151 نقل میکنند .

تحلیل : مولوی مرادزهی هرقدر که تلاش کردند حداقل یکی از منابع روائی هجوم به خانه اهل بیت را شبهه دار کنند به در بسته خوردند و با دلایلی از کتب خودشان روبرو شدند . در ادامه ایشان از منابع تشیع دلیل خواستند که قزوینی مقداری را از نهج البلاغه و منابع اهل سنت که شاهد بر سخن نهج البلاغه بودند ذکر کرد. اینکار برای این بود که اگر آقای قزوینی تنها از نهج البلاغه دلیل می آوردند جناب مرادزهی آنرا از تحریفات شیعی قلمداد میکردند و برای جلوگیری از این شبهه زائی ایشان قرائن اهل سنت را نیز از زبان بزرگترین و فحول علمای سنی مذهب ذکر کردند . اما بنابر آنچه که خواهیم دید جناب مرادزهی برای فرار از سخن اهل سنت , علمای خودشان را لت و پار کرده و به مقام علمی آنها لگد پرانی بی مورد می کند . اما در مورد تحریف تاریخ طبری جناب مرادزهی باید دلیل اقامه کند وگرنه از وی پذیرفته نمی شود . به همان دلیلی که صحیح بخاری تحریف نشده است باید بگوئیم تاریخ طبری نیز تحریف نشده است . جناب مرادزهی وقتی سند صیح روایت را می بیند تهمت تحریف به تاریخ طبری را وی زند , همان کتابی که اهل سنت درباره آن نوشته اند : { کتاب "تاریخ الطبری" تاریخ "الرسل والملوک" أو الأمم والملوک من أهم کتب المصادر فی مجال التاریخ، إذ یعد أوفی عمل تاریخی بین مصنفات العرب أقامه مصنفه علی منهج مرسوم، وساقه فی طریق استقرائی شامل، بلغت فیه الروایة مبلغها من الثقة والأمانة، أکمل ما قام به المؤرخون قبله، کالیعقوبی والبلاذری، والواقدی، ومهد لمن جاء بعده کالمسعودی، وابن مسکویه وابن الأثیر وابن خلدون ولم یقتصر علی تاریخ الإسلام بل أرخ لما قبل الهجرة بل ابتدأ من القول فی ابتداء الخلق ما کان أوله.. ..}

10- سوال اقای قزوینی : آقای مراد زهی گفت این روایت تهدید را ثابت می کند . آیا تهدید فردی برای بیعت از دیدگاه قرآن سند دارد ؟ این تهدید مخالف سوره نور آیه54 است : << اگر از رسالت تو ( که به مراتب از امامت و خلافت بالاتر است ) رویگردان شدند , گناهشان مال خودشان است

جواب اقای مرادزهی : خطبه 219 نهج البلاغه این خطبه ای که جناب قزوینی از نهج البلاغه نقل کردند نفی می کند . خطبه ای که ایشان خواندند دلیل و سند روشنی بر قتل فاطمه زهرا و سقط جنین او نیست . // شما از روزنامه نگاری مثل هیکل دلیل می آورید که سندیت ندارد و تنها رمان نویس وادیب هستند .// در ناسخ التواریخ میرزا تقی خان در شرح حال امام زین العابدین امده : از جناب زید سوال کردند درباره ابوبکر و عمر چه می فرمائید ؟ فرمود : من و تمام اهل بیتم درباره اینها جز خیر نمی گویند و ایشان به هیچکس ظلم نکرده اند و به کتاب الله و سنت رسول عمل کردند .

تحلیل : در بخش سوال 6 جواب زرنگی و تحریف جناب مرادزهی در مورد خطبه 219 نهج البلاغه آمده است . البته در ادامه مناظره نیز آقای قزوینی جواب اهل سنت را به آقای مرادزهی در مورد این خطبه میدهد . اما گفتند روایت نهج البلاغه دلیلی بر شهادت حضرت زهرا (س) نیست . باید بگوییم با روایات اهل سنت که تا به اینجای مناظره با سند صحیح از نظر اهل سنت اقامه شده چه کنیم ؟ اگر قرار است از منابع شیعه روایتی ذکر شود , این مساله در حد تواتر است . خوب است آقای مرادزهی مطلب شماره 9 را مطالعه کنند . اما روایتی که از ناسخ التواریخ آمده اصولا" سند ندارد تا مورد احتجاج قرار بگیرد . اگر قرار باشد هر یک از طرفین شیعه و سنی به روایات بدون سند اتکا کنند , هیچگاه حق ظاهر نمی شود واسلام در چشم بهم زدنی نابود می شود . در کدام سوال و جوابی در طول مناظره شاهد آن بودیم که جناب قزوینی شواهد و روایات بدون سند ذکر کند ؟ ولی تا جائی که دلتان بخواهد آقای مراد زهی اینگونه روایات را به شهادت می آورد که نه تنها مورد قبول تشیع نیست بلکه جمهور فحول و علمای اهل سنت با آوردن حدیث بدون سند مخالفت دارند . کافیست برای اثبات دروغ بودن این روایت بدون سند مطالعه ای دوباره بر مطلب شماره 4 و5 داشته باشیم . آقای مرادزهی بار دیگر در مقابل سوال قزوینی سکوت کرده اند و هنوز پاسخی به آن نداده اند . ایشان کلا" فراموش کرده مناظره برای پاسخ به سوال طرف مقابل است نه سکوت در برابر آن و تکرار مکررات .

11- سوال اقای مراد زهی : بجای سوال در مورد طبری یک چیز دیگر عرض کنم : نخستین راوی تاریخ طبری ابن حمید است که از دیدگاه محدثین متهم به دروغ پردازی و منکرالحدیث است . آخرین راوی نیز منقطع است .

جواب اقای قزوینی : جناب مرادزهی ! آقای مزی در تهذیب الکمال ج5 ص100 از یحیی بن معین و از ابوزرعه و از احمد بن حنبل توثیق ابن حمید را نقل می کند . وقتی شخصیتی مثل احمد بن حنبل ( رئیس حنابله ) , یحیی بن معین و ابوزرعه که از استوانه های علمی اهل سنت هستند وی را توثیق می کنند حرف دیگران قابل قبول نیست . ایشان گفتند که منکر الحدیث است . ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان ج2 ص308 می گوید اگر بنا باشد هر کس منکر الحدیث بود او را تضعیف کنیم , از محدثین یک نفر هم سالم نمی ماند . ذهبی هم میزان الاعتدال ج1 ص118 اینرا نقل می کند . پس روایت کاملا" سند صحیح دارد. بعضی از راویان صحیح بخاری مثل محمد بن عبدالرحمن طوافی و مفضل بن فضاله بنابر مقدمه فتح الباری منکر الحدیث هستند . // جناب محمد هیکل که گفتید یک روزنامه نگار است , ایشان 2 مرتبه وزیر معارف مصر و 1 مرتبه رئیس مجلس شیوخ مصر بوده .// در رابطه با آن خطبه ای که از نهج البلاغه (219) مطرح کردید که مراد جناب عمر بن خطاب است , کافیست که جناب آقای صبحی صالح که از شخصیت های برجسته اهل سنت است میفرماید : مراد عمر بن خطاب نیست بلکه یکی از اصحاب علی (رض) است . روشن کننده این قضیه مطاعن دیگری است که در نهج البلاغه آمده است .

تحلیل : وقتی مولوی مرادزهی دیدند که با تهمت تحریف تاریخ طبری راه به جائی نمی برند در اسناد روایت شبهه ای ایجاد کردند که احمد بن حنبل جواب جناب مرادزهی را داد و سند این روایت را نیز بدون آلایش توصیف کرد. درمورد انقطاع آخرین راوی کاش مدرکی هم ارائه می شد چون با رجوع به تاریخ طبری چنین انقطاعی دیده نمی شود .

12-سوال : قزوینی : جناب مرادزهی تهدید به خانه وحی را قبول کردند . پس چرا عمر برای سعد بن عباده که تا آخر عمر بیعت نکرد , به خانه ایشان هجوم نبردند ( تهذیب الکمال ج10 ص18 ) و یا ابن بن سعید بن عاص جزء کسانی هستند که از بیعت خودداری کردند , چرا به خانه آنها هجوم نبردند ( اسد الغابه ج1 ص37 ) . چرا خلیفه دوم دوگانه برخورد کردند ؟
جواب اقای مرادزهی : مسلمانان مدینه که شبانه روز 5 بار در مسجد النبی نماز می خواندند کجا هستند که این قضیه در حد تواتر ثابت می شد . بنی هاشم کجا بودند ؟ علی شیر خدا کجا بود ؟ آیا این زیر سوال بردن تربیت پیامبر را نمی رساند که بعد از 23 سال نتوانست اصحاب خود را تربیت کند و به محض فوت او اصحاب به جان دخترش افتادند ؟ عبدالفتاح عبدالمقصود شاهد این قضیه نبوده که بخواهد به خلیفه دوم اتهام وارد کند . کجا هستند شاهدان این قضیه ؟ // چون برخی از روایات نهج البلاغه مذمتی است پس همدیگر را ساقط می کنند پس باید باز گردیم به قرآن : << و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه >> . مهاجرین اول چه کسانی بودند ؟ خلیفه اول و دوم و سوم و چهارم . خداوند از آنها اعلام رضایت می کند .

تحلیل : قضیه تواتر حدیث بطور مبسوط در شماره 8 توضیح داده شده است . اما اگر منظور مولوی مرادزهی از جمله " علی شیر خدا کجا بود ؟ " اینست که چون علی شیر خداست پس باید با شمشیر خودش ذوالفقار عمر را می کشت , سخنی بدون منطق است زیرا : زمانی که زینب بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفتند زنان و اهل و عیال رسول خدا مشغول گریه و عزاداری بودند در این هنگام عمر در حضور پیامبر خدا شروع کرد به تازیانه زدن آنها که با مخالفت رسول خدا مواجه شد : عن ابن عباس قال : لما ماتت زینب بنت رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : ألحقوها بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون فبکت النساء فجعل عمر یضربهن بسوطه فأخذ رسول الله صلی الله علیه وسلم یده وقال:مهلا یا عمر دعهن یبکین ، وإیاکن ونعیق الشیطان.إلی أن قال:و قعدرسول الله صلی الله علیه وسلم علی شفیر القبر وفاطمة إلی جنبه تبکی فجعل النبی صلی الله علیه وسلم یمسح عین فاطمة بثوبه رحمة لها .

مسند أحمد 1 ص 237 ، 335 ، مستدرک الحاکم 3 ص 191 وصححه وقال الذهبی فی تلخیص المستدرک : سنده صالح ، مسند أبی داود الطیالسی ص 351 ، الاستیعاب فی ترجمة عثمان بن مظعون ج 2 ص 482 ، مجمع الزوائد 3 ص 17 . وأخرج البیهقی فی السنن الکبری 4 ص 70 . عمر جلوی چشم پیامبر زن رسول الله را میزند . آیا رسول خدا عمر را قصاص کرد و او را مورد ضرب قرار داد ؟ خیر . علی (ع) پیرو پیامبر است و سنت و منش او را پیاده می کند . اوست که پیامبر در وصفش فرموده علی مع الحق و الحق مع العلی . پس این رفتار علی (ع) طبق سنت رسول خدا و پیامد آن طبق روش قرآن است و بنا به نص صریح روایت , حق همیشه با علی (ع) است و کار او حق بوده . جناب مرادزهی با جمله " زیر سوال بردن تربیت پیامبر" خواستند به اصطلاح هوچی گری کنند اما غافل از اینکه خود رسول خدا فرموده اند امت من بعد از من مرتد می شوند . تفصیل این مطلب را دکتر قزوینی در ادامه مناظره با دلایل محکم آورده است . ایشان گفتند " عبدالفتاح عبدالمقصود شاهد این قضیه نبوده" . خیر کسی هم چنین ادعائی نکرده است . در طول مناظره روایاتی با سند صحیح در نزد اهل سنت خوانده شد که موید هجوم بودند من جمله روایت ندامت ابوبکر . سند صحیح یعنی چه ؟ جناب مرادزهی فراموش کرده اند سند صحیح این روایات یعنی یکی از شاهدان هجوم به خانه وحی ویکی از اصحاب رسول خدا که از نظر اهل سنت ستارگان نجات امت هستند این روایت را نقل کرده است تا به امروز به دست ما رسیده , یعنی یکی از شهود ماجرا آنرا نقل نموده است و تمام علمای طول تاریخ اهل سنت با پشتوانه ای تقریبا" 1500 ساله این شاهد را راستگو می دانند و به او اعتماد کرده اند . ایشان فرمودند " چون برخی از روایات نهج البلاغه مذمتی است پس همدیگر را ساقط می کنند" . مثل اینکه وقتی جناب قزوینی مطلب شماره 11 را بازگو می کردند , جناب مولوی حواسشان کمی پرت بود . ولی در عوض ایشان تمام مسلمانان اعم از شیعه وسنی دلایل قزوینی را شنیدند . و دانستند که اصلا" روایت موید عمر در نهج البلاغه وجود ندارد ( چنانچه علمای سنی و شیعه معترفند ) که بخواهد روایات مذمتی را ساقط کند . ایشان آیه قرآن را شاهد بر صدق گفتارشان آوردند ولی ای کاش کمی در آیه دقت می نمودند . السابقون یعنی کسانی که در اسلام آوردن سبقت گرفتند و از همه برای دعوت به اسلام مشتاق تر بودند . این حتما" شامل عمر و ابوبکر نمی شود زیرا با آن روایاتی که جناب مرادزهی در طول 2 ساعت مناظره مشتاق شنیدنشان بود و در آخر هجوم را ثابت کرد در منافات است . چطور کسی مشتاق اسلام و عمل به آن است اما به سبط نبی مکرم حمله ور می شود . از طرفی منظور آیه آن عده ای هستند که در دینشان ثابت ماندند نه آنهائی که بنا بر نص صحیح بخاری مرتد شدند . پس این آیه مقصود آقای مرادزهی را تائید نمی کند .

سه دقیقه نهائی اقای مرادزهی :

علی که شاهد ماجرای هجوم است کجاست ؟ ذوالفقارش کجاست ؟ در شرح ابن میثم ص488 می خوانیم که علی می فرماید ناصح ترین انسانها برای خلق خدا و رسول خدا خلیفه صدیق و خلیفه فاروق هستند .آنها جایگاهی والا در اسلام دارند . و با وفات آنها زخم شدیدی بر اسلام پدید آمد .خداوند به آنها جزا و پاداش خیرعنایت فرماید. همچنین در کتاب شافی علامه علم الهدی ج2 ص428 از قول علی آمده بهترین امت بعد از پیامبر ابوبکر و عمر هستند .

سه دقیقه نهائی اقای قزوینی :

در رابطه با این که ایشان فرمودند صحابه کجا رفتند . آیا تربیت پیامبر زیر سوال نمیرود . باید بگویم از آقایان اهل سنت سوال کنید که در صحیح بخاری ج7 ص207 ح6507 آمده : تمام صحابه بعد از من مرتد می شوند و وارد آتش جهنم می شوند . ابن کثیر در البدایه و النهایه ج6 ص33 از قول عایشه نقل می کند : همه عرب یعنی همه مسلمانها مرتد می شوند . اما در رابطه با این که ایشان می فرماید این قضیه شهادت حضرت زهرا سندی ندارد , قبلا" هم گفتم از جوینی که استاد ذهبی است و ذهبی او را امام و پیشوا می نامد نقل میکند که وقتی رسول خدا چشمش به فاطمه افتاد فرمودند من می بینم روزی را که حرمت او شکسته می شود و حق او غصب می شود و ارث او گرفته می شود و پهلویش شکسته می شود و جنین او محسن را سقط میکنند ....

تحلیل : در مورد سخنان مولوی مرادزهی که فرمودند " علی که شاهد ماجرای هجوم است کجاست ؟ ذوالفقارش کجاست ؟" در مطلب شماره 12 به تفصیل صحبت شد . اما ایشان حدیثی را خواندند که علمای اهل سنت به دروغ بودن آن اذعان دارند چرا که علی (ع) عمر و ابوبکر را صدیق و فاروق نمی دانست . طبق روایات صحیح السندی که در بسیاری از کتابهای اهل سنت وجود دارد ، این دو لقب مبارک ، از القاب اختصاصی علی علیه السلام بوده است ؛ اما جناب مولوی تلاش کرده اند که این فضلیت را برای خلفای دیگر نقل کنند . ما به چند روایت اشاره می کنیم : بسیاری از علمای اهل سنت ؛ از جمله ابن ماجه قزوینی در سننش که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می آید ، با سند صحیح نقل کرده : عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ لَا یَقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا کَذَّابٌ صَلَّیْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ . عباد بن عبد الله گوید : علی علیه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم ، پس از من جز دروغگو کسی دیگر خود را صدیق نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از دیگران نماز می خواندم . سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البدایة والنهایة ، ج3 ، ص 26 و المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ، ص 112 وتلخیص آن ، تألیف ذهبی در حاشیه همان صفحه ، و تاریخ طبری ، ج2 ، ص 56 ، والکامل ، ابن الاثیر ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطین ، حموینی ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائی ، ص 46 با سندی که تمام روات آن ثقه هستند ، و تذکرة الخواص ، ابن جوزی ، ص 108 و ده ها سند دیگر .محقق سنن ابن ماجه در ادامه می نویسد : فی الزوائد : هذا إسناد صحیح . رجاله ثقات . رواه الحاکم فی المستدرک عن المنهال . وقال : صحیح علی شرط الشیخین . درباره فاروق نیز گفتنی است : محمد بن سعد در الطبقات الکبری ، ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق ، ابن اثیر در اسد الغابة و محمد بن جریر طبری در تاریخش می نویسند :قال بن شهاب بلغنا أن أهل الکتاب کانوا أول من قال لعمر الفاروق وکان المسلمون یأثرون ذلک من قولهم ولم یبلغنا أن رسول الله صلی الله علیه وسلم ذکر من ذلک شیئا . ابن شهاب گوید : این گونه به ما رسیده است که اهل کتاب نخستین کسانی بودند که به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آنها متأثر شدند و این لقب را در باره عمر استعمال کردند و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم هیچ مطلبی در این باره به ما نرسیده است . الطبقات الکبری - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 44 - ص 51 و تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 57 . همچنین طبق عادتی که برای مولوی در طول مناظره دیدیم ایشان حدیثی بدون سند را از الشافی آورده است : با مطلب به اثبات رسیده در همین جلسه مناظره در تضاد است . کافیست ایشان سری به مطلب شماره 4 و 5 بزند تا نظر علی (ع) را در مورد ابوبکر و عمر جویا شوند . ایشان در هنگام نقل قول قزوینی از علامه جوینی وسط حرف ایشان پریده و گفتند " ذهبی به جوینی "حاطب لیل" گفته است .اما باید توجه کنند که این سخن که ذهبی گفته باشد : جوینی «حاطب لیل» است ، تهمتی است که زرکلی به ذهبی می‌زند ، ذهبی در هیچ یک از کتاب‌هایش چنین جمله‌ای در باره جوینی ندارد . وقتی ذهبی آن همه از وی تعریف و تمجید می‌کند و حتی از او در تذکرة الحفاظ با عناوین «الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الإسلام» یاد می‌کند ، چگونه می‌توان باور داشت که در جای دیگر او را «حاطب لیل» معرفی کرده باشد ؟!
در آخر از تمام حق طلبان خواهش می کنم کمی تفکر کرده و راه تعصب و لجاج را پیش نگیرند و دنبال کلام مستدل جستجو کنند . برای انطباق صورت این نقد و بررسی با مناظره ,پیشنهاد می کنم فایل صوتی انرا تهیه و با این مطالب تطبیق بدهید تا راهی باشد برای یافتن حق .

فایل صوتی مناظره - به صورت فشرده (zip) / حجم فایل = 8.23 مگابایت

فایل صوتی نظرات بینندگان بعد از مناظره - به صورت فشرده شده (zip)  / حجم فایل = 3.48 مگابایت


هشدار شديد آيت الله مکارم نسبت به رواج خرافه

 حذف برنامه ويژه ولادت منجي عالم بشريت توسط رايزني فرهنگي ايران در پاريس

 تاخت و تاز تبليغي وهابيون در برخي مناطق کشور

تأثير خواندن قرآن بر درمان بيماري‌هاي رواني و استرس


با اتصال به اين سايت بطور خودکار محل زندگي و ساعات شرعي و جهت قبله نمايش داده مي شود .ودر صورت روشن بودن کامپيوتر در بمحض فرارسيدن زمان اذان بطور اتوماتيک اذان پخش مي شود. همچنین میتونید دعای سحر و افطار را بشنوید


هک کردن سايت‌هاي شيعه از سوي وهابي‌ها حکايت از عجز و ناتواني آنها در برابر شيعيان دارد


 
اعتراض تهران به تظاهرات ضداسلامي در آلمان

اعطاي جايزه به وکيل مدافع بهايي ها در ايران


 
علمای اهل سنت اگر میتوانند به این سوالات جواب بدند
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387

چند سوال کوچولو برای بزرگان اهل سنت مثل عبدالرحمن توحیدی که مثل من جوجه نیستند!!!


با سلام به همه خصوصا برادر اهل سنت  مدیر  وبلاگ
 http://www.tohideislami.blogfa.com
 جناب  عبدالرحمن توحیدی که خود را هدایت شده میدانند و علتی را هم که برای آن ذکر میکنند این است که  یک میلیارد  سنی اشتباه میکنند فقط تو جوجه درست می گی؟

 میلاد مسعود حضرت زین العابدین سید الساجدین حضرت علی بن الحسین  علیه السلام را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما تبریک میگم

قبل از هر چیزیه سوال کوچک میپرسم  از این دوست اهل سنت که آیا قوم لوط که اکثرا به انحراف جنسی دچار بودند درمسیردرست و حق بودند یا خانواده چند نفر حضرت لوط منهای همسرش؟؟؟ کدام یک انتخاب درستی کرده بودند؟؟؟
حال از همه برادران اهل سنت که  مثل من جوجه نیستند و در ابعاد شتر مرغ ،سیمرغ ، گودزیلا، فیل   و غیره هستند میخوام به سوالات زیر  اگر میتونند جواب منطقی  که برای عاقلان جهان قابل قبول باشه بدند؟؟؟

چند سوال از اهل سنت !

اين مطلب قابل اثبات است که در هيچ مذهبي٬ به اندازه مذهب شيعه٬ حق سوال کردن برای عموم وجود ندارد و نيز در هيچ مذهبی اين قدر به سوالات و حتی شبهات خارجی و داخلی جواب داده نشده است. و تلاش علمای تشيع همواره بر محور پاسخ دادن به شبهات بوده است. مجموعه کوچک زير تلاش چند تن از برادران شيعه مان ٬ سوالات ما ٬شيعيان ٬ از اهل سنت است در راستای اثبات بطلان اين فرقه ها.

1. به این سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه جواب دهید: «جای بسی حیرت و شگفتی است که ابوبکر در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود ( و می گفت : اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم ... یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی علیه السلام در میان شماست ) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر ، این دو نفر غارتگر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت نمودند.»
توضیحات :
- اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم

2. چرا هنگامي که پيامبر در واپسين لحظات عمرخود قلم ودوات خواست تا چیزی بنویسد که بعد از آن امت هرگز گمراه نشود، عمر فرياد زد که اين مرد را رها کنيد همانا هذيان مي گويد! و کتاب خدا براي ما کافي است .اما هنگام وصیت ابوبکر به خلافت عمر در حالي که ابوبکر ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدت بيمارى بيهوش گرديد و پس از آنكه به‏هوش آمد دنباله وصيت را نوشت ، كسى به وى نگفت درد بر او غلبه كرده و يا هذيان مى‏گويد، و سخنش نافذ وصحيح است و هذيان نمی گويد؟
توضیحات:
- ايتوني بدوات وبياض لاکتب لکم کتابا لن تضلّو بعده ابدا.
- دعو الرّجل ان الرّجل ليهجر!حسبنا کتاب الله. (صحيح بخاري؛باب کتابه العلم من کتاب العلم؛جلد 1؛ص22 - مسند احمد؛ تحقيق احمد محمد شاکر؛ حديث 2992 - طبقات ابن سعد؛ج2 ؛ص244 ؛چاپ بيروت)
-لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى عليه عهده ، ثم أغمي على أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : يرحمك الله ، أما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا. كنز العمال ج 5 ص 678، تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ج 39 ص 186 و ج 44 ص 248 راجع: تاريخ الطبرى 2 / 353 ط دار الكتب العلميّة - بيروت، سيرة عمر لابن الجوزى: 37 وتاريخ ابن خلدون: 2 / 85.
 
3. اگر مخالفت عده ای با جانشینی یک نفر، موثر نیست چرا خلافت ابوبکر و گرفتن حق علی (علیه السلام) را اینگونه توجیه می کنید که عده ای از صحابه با جانشینی علی مخالف بودند و اگر مخالفت با جانشینی موثر است چرا ابوبکر به حرف عده اي از صحابه که با خلافت عمر مخالف بودند، اعتنايي نکرد ؟
توضیحات:
-یعقوبي؛جلد 2؛صفحه 115 - الکامل؛جلد 2؛ص 163 - طبري؛جلد 2؛ص 618 - الامامه والسياسه؛جلد1؛ ص 19 - تاريخ الخلفا؛ص55

4. چه شد که پيامبر – نعوذبالله - به فکرش نرسيد و نتوانست براي خود جانشين مشخص کند اما ابوبکر به عقلش رسید و این کار را کرد ؟

5. اگر ابوبکر گفته است: « اگر خداوند روز قيامت از من از جانشين بپرسد؛خواهم گفت بهترين اهل آنها را بر آنها والي قرار دادم »  مي پرسيم پيامبر – بر فرض مذکور -  پاسخ خدا را در مورد عدم انتخاب جانشين چه خواهد داد؟

6. چرا علارغم اینکه متعالی و منزه بودن خدا از دیده شدن توسط مخلوقات، از اصول بدیهی توحید است و در قرآن به صراحت آمده است که دیدن خدا ممکن نیست، بخاری و مسلم و بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت معتقد به دیده شدن خدا در روز قیامت هستند؟
توضیحات:
«لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو اللطیف الخبیر: او را هيچ چشمي نمي بيند وحال آنکه اوچشمها را مشاهده مي کند.(انعام 101)» و « وقال الذین لا یرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکة او نری ربنا لقد استکبروا فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا. یوم یرون الملائکة لا بشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا :و آنان که اميد ديدار مارا نداشتند گفتند چرافرشتگان بر ما نازل نشدند يا چرا ما خدا را با چشم نمي بينيم؟ همانا آنان در حق خويش راه تکبر ونخوت پيش گرفته وبه سرکشي وطغيان شديد شتافتند .روزي که فرشتگان راببينند مجرمان در آن روز بشارتي از فرشتگان نيافته وبه آنها گويند ممنوع ومحجور باشيد. (فرقان 21 و 22)» و « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف 143)»

7. اگر عمر خلیفه اسلام است چرا حکم تیمم را نمی داند و آیه تیمم را که در قرآن آمده بلد نیست؟
 توضیحات:
- مردي نزد عمر آمد و گفت:من جنب شده وآبي براي طهارت نيافته ام حكم نمازم چيست ؟عمر گفت :نماز نخوان.پس عمار كه اين سخن راشنيده بود گفت :اي اميرالمومنين!آيا به ياد نداري من وتودرسريه اي بوديم وجنب شده وآبي نيافته بوديم.پس تو نماز نخواندي ومن خود را در خاك غلطاندم ونماز خواندم.پس هنگامي كه جريان را براي رسول خدا  گفتم , فرمود كافي بود دو دستت را بر خاك بزني وبا آن صورت ودستانت را مسح كني..پس عمر (كه خشمگين شده بود) گفت :عمار!از خدا بترس ! عمار گفت :اگر بخواهي اين جريان را دوباره براي كسي تعريف نمي كنم.
- آيا عمر اين آيه را نشنيده بود كه:ان كنتم جنبا فاطهروا ... فلم تجدوا ما’ فتيممواصعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم وايديكم منه......كه تمام دستور را داده است.معني" اتق الله يا عمر" اين است كه از من بترس و عمار گفت به كسي نخواهم گفت يعني نخواهم گفت تو حكم نمازت را نمي دانسته اي...
- لازم به ذكر است خود همين جناب عمر ! پس از رحلت رسول اكرم فرياد برآورده بود : حسبنا كتاب الله.كتاب خدا براي ما كافي است.( الجمع بين الصحيحين ,حديث دوم)

8. چرا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم در بستر بيمارى فرمودند: «دوات وقلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد»، عمر گفت: «درد بر اوغلبه كرده وكتاب خدا ما را بس است» ؟ در حالیکه خدا در قزآن می فرماید : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد و تمام سخنان نیست مگر وحی که به او وحی شده است.

9. آیا این که عمر گفت: كتاب خداوند براى ما كافى است «حسبنا كتاب اللّه»، مخالفت عملى او با سنّت رسول اكرم نيست؟
- چون سخن رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم كه فرمود: چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد «لن تضلوا بعدى» مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود؛ بلكه داراى اهميت ويژه بود و از بهترين شاخصه‏ها و مصاديق سنّت به شمار مى‏رفت.

10. آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم ، مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد: از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (الحشر: 7)

11. آيا مردمی در كنار بستر رسول اكرم سر و صدا كردند و اختلاف كردند، مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند: «يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون» (حجرات: 2 )

12. آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم مخالفت با قرآن نيست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم امر پيامبر باشند، و كسانى را كه نظر حضرت را نمى‏پذيرند، مؤمن نمى‏داند: «فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلموا تسليماً» (النساء : 65)

13. آيا ممانعت از نوشتن چیزی توسط پيامبر گرامى که تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع ضلالت و گمراهى امت باشد ، عامل ضلالت و گمراهى نشد؟ آيا سخن حضرت را تصديق نمى‏كنيد و يا ضلالتى صورت گرفته و منكر آن هستيد؟ و اگر قبول داريد، چه ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص مى‏دانيد؟

14. اینکه ابن عباس از اين قضيه بعنوان يك رزيه و فاجعه و مصیبت جانگداز نام مى‏برد و گریه می کند، چه معنايى دارد و عامل آن کیست؟
-« إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم» صحيح البخارى كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة باب كراهية الخلاف ج 8 ص 161 .

15.  رسول اكرم با اينكه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» مى‏باشد، آنچنان از اين برخورد مورد اذيت قرار گرفت و غضبناك شد که دستور داد همه از خانه او بيرون بروند. اين كار صحابه، با آيه شريفه «إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله  لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً» (الأحزاب : 57) چگونه قابل جمع است؟
- « فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبى قال لهم رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قوموا (عنّى)» صحيح   البخارى ج 7 ص 9، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى .

16.  از این دو جمله چه نتیجه ای می گیرید : 1- پيا مبر اكرم فرمودند: فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است وهر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است. 2-  بخاری می گوید : «فاطمه در حالت خشم وغضب ابي بكر را ترك گفته وبر او غضبناك ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علي بر او نماز گزارد وشبانه دفنش نمود و ابوبكر را خبر نكرد كه بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد». و ابن قتيبه دينوري می گوید: «فاطمه در بستر بيماري به ابوبكر و عمر گفت: همانا من خدا و ملائکه را شاهد می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما راضی نیستم و هنگام دیدار پیامبر از شما شکایت خواهم کرد.» و ادامه می دهد : «فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و (وهجرته الي ان ماتت»)
- بخاري در مسلم ، محمدبن يوسف گنجي شافعي در باب 99كفايه :./ابو محمد عبد الله ابن مسلم بن قتيبه دينوري در صفحه 14الامامه والسياسه

 17. آيا تعيين خليفه كار خوبى است يا نه؟ اگر خوب است چرا می گوييد پيامبر خليفه تعيين نكرد؟ اگر بد است چرا ابوبكر و عمر اين كار را كردند؟

18. متقى هندى اين حديث را از عمر نقل مى كند كه گفت: «هيچ امتى پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند مگر اين كه گروه باطل آنها بر گروه حق پيروز شدند.
- (ما اختلفت امة بعد نبيها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، كنز العمال 1 / 283، حديث 929، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة).
¬
19. اگر نحوه بيعت گيرى و انتخاب خليفه در سقيفه صحيح بود، چرا عمر آن را «فلتة» (يعنى كار ناگهانى و بدون تدبير و فكر) ناميد؟
- (صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن يك حديث طولانى).

20. اگر بيعت با كسى بدون مشورت جايز است چرا عمر تهديد به قتل كرد و گفت: «اگر بعد از اين كسى چنين كارى كند بيعت كننده و بيعت شونده كشته خواهند شد» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا اين حكم را در جريان سقيفه جارى نكرد و جارى نمى دانيد؟
- (صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن يك حديث طولانى).

21. اگر هدف و نظر پيامبر در مسأله خلافت، تعيين ابوبكر با عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش كه قبلاً پيش بينى نزديك شدن رحلتش را نيز فرموده بود، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأكيد فراوان هم بر حركت آن لشكر مى فرمود؟


22. اگر ابوبكر دستور حضرت را عمل مى كردند و همراه لشكر اسامه از شهر بيرون مى رفتند مسلماً شخص ديگرى خليفه مى شد، بنابر اين اطاعت نكردن از فرمان پيامبر زمينه اجراى وعده الهى شد؟

23. عقل مى گويد براى فرماندهى لشكر بايد تواناترين و مديرترين و شجاعترين انتخاب شود، چرا پيامبر آنها را فرمانده يك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را لايق در اين فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نيست، براى جانشينى پيامبر كه مقامى  است بسيار بالاتر، لايق باشد.

24. شما مى گوييد حضرت على خلفا را قبول داشت و حال آنكه عمر مى گويد: حضرت على ما را دروغگو و گنهكار و نيرنگ باز مى دانست؟ شما راست مى گوييد يا عمر؟آیا  این خصوصیاتی که علی علیه السلام به خلفا  نسبت میداد برای این نبود که باحیله و دروغ  و تهدیدخود را جانشین پیامبر معرفی کردند و فدک را گرفته و همسر ش را کشتند ومحسن او را سقط کردند.
- (صحيح مسلم، كتاب الجهاد و السير، باب الفىء، در ضمن يك حديث طولانى).

25. خليفه دوم شش نفر را تعيين كرد و گفت اينها از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند، يعنى هر يك از اينها لياقت رهبرى امت اسلامى و جانشينى پيامبر را دارند، بعداً گفت: اگر كسى از آنها مخالفت كرد، گردنش را بزنيد! چگونه كسى كه لياقت خلافت دارد جايز القتل مى شود؟

26. آيا صحابى بودن امر اختيارى است يا نه؟ اگر اختيارى نيست چرا ارزش كار صحابه به خاطر يك امر غير اختيارى بيشتر بلكه چندين برابر ديگران باشد؟ آيا با حكيم بودن خداوند سازگار است؟
- (عن ابى سعيد الخدرى رضى الله عنه قال قال النبى صلى الله عليه و سلم: لا تسبوا أصحابى فلو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصيفه).
- صحيح البخارى، كتاب فضائل أصحاب النبى صلى الله عليه و سلم، باب قول النبي صلى الله عليه و سلم لو كنت متحذا خليلا قاله ابو سعيد. 5 / 67؛ و صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب تحريم سب الصحابة رضى الله عنه 4 / 1967).

27. تنها ديدن و رؤيت پيامبر چه تأثيرى دارد كه هركس ايشان را ديده عادل و مانند ستاره وسيله هدايت شده است؟

28. شما مى گوييد همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مى گويد: وليد بن عقبه صحابى شراب خورد، آيا شما دروغ مى گوييد يا بخارى؟ و يا شراب خوردن و معصيت و نافرمانى خدا به عدالت ضررى نمى زند؟
- (صحيح بخارى، كتاب فضائل اصحاب النبى باب مناقب عثمان بن عفان، 5 / 75 ، طبع دار القلم، بيروت)

29. شما مى گوييد خداوند گناهان صحابه را مثل فرار از جنگ احد بخشيده است. آيا اگر يك قاتل يا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشيد، معنايش اين است كه او گناه نكرده و هميشه عادل بوده است؟ اگر چنين نيست فرضاً خداوند گناهان برخى صحابه را بخشيده باشد چگونه اين بخشش سبب عدالت آنان و پذيرش همه نقلهاى آنان و حجيت نقل آنان مى شود؟ اصلا عادل به کی گفته میشه؟

30. شما مى گوييد همه صحابه (يعنى مسلمانانى كه پيامبر را ديده اند) راستگو بودند و تمام روايات آنها را از پيامبر بدون تحقيق مى پذيرند، در حالى كه قرآن مى گويد: بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پيامبر نسبت رابطه نامشروع دادند. آيا آن گروه از صحابه راستگو بودند؟ يا دروغگو بودند؟
- قوله تعالى: (ان الذين جاؤا بالافك عصبة منكم) نور / 11

31. قرآن مى گويد: «اگر فاسقى خبرى را براى شما آورد درباره اش تحقيق كنيد» )(يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا) حجرات / 6). مفسرين و محدثين شما مى نويسند اين آيه به مناسبت دروغى نازل شد كه وليد بن عقبه (صحابى) به پيامبر اكرم گفت. آيا دروغگو بودن وليد بن عقبه را مى پذيريد؟ يا مفسرين و محدثان خود را دروغگو مى دانيد؟ يا اينكه مى گوييد تمام صحابه راستگو بوده اند و نعوذ بالله قرآن كريم ... ؟
-(روح المعانى، الآلوسى، ذيل آيه شريفه از احمد و ابن ابى الدنيا و الطبرانى و ابن منده و ابن مردويه به سند جيد حديثى به همين معنا نقل مىكند، 16 / 144؛ و صحيح بخارى، كتاب الشهادات، باب تعديل النساء بعضهن بعضاً به نقل از عايشه حادثه را نقل مىكند 4 / 347)

32. شما مى گوييد پيامبر فرمود: «أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هركدام پيروى كنيد هدايت مى شويد. و در صحيح بخارى نوشته وليد بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازيانه زدند.(صحيح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبي  ، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در اين زمينه مى گفت: (اما ما ذكرت من شأن الوليد فسنأخذ فيه بالحق ان شاء الله ثم دعا علياً فأمره ان يجلده فجلده ثمانين)) از شما مى پرسيم: آيا به نظر شما اگر كسى از او پيروى كند و شراب بخورد هدايت شده است.

33. با توجه به سوال 32 ، خالد بن وليد صحابى مالك بن نويره را كشت و همان شب با زنش زنا كرد. آيا اگر كسى به او اقتدا كند و با زن مردم زنا كند به نظر شما هدايت شده است؟
- (الكامل في التاريخ، حوادث سنة 11، حديث السقيفة و خلافة ابى بكر 2 / 359)

34. با توجه به سوال 32 ،  قرآن مجيد در سوره جمعه مىفرمايد: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پيامبر را تنها گذاشتند. آيا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدايت رفته اند؟
-  (قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين) جمعه / 11).

35. با توجه به سوال 32 ،  قرآن مى گويد: «جمعى از صحابه از جنگ احد و حنين فرار كردند و هر چه پيامبر آنها را صدا زد توجه نكردند. آيا به نظر شما اگر كسى به آنها اقتدا كند و از جنگ و جهاد فرار كند هدايت يافته است؟
- (قوله تعالى: (اذ تصعدون و لا تلوون على أحد و الرسول يدعوكم فى اخريكم فأثابكم غما بغم لكيلا تحزنوا على ما فاتكم و لا ما أصابكم و الله خبير بما تعملون) آل عمران / 153).

36. با توجه به سوال 32 ،  سعد بن عباده انصارى كه از صحابه بشمار مى آمد هرگز با ابوبكر بيعت نكرد، يعنى او را به خلافت قبول نداشت، چرا كسانى را كه خلافت ابوبكر را قبول ندارند و پيرو سعد بن عباده می باشند، هدايت يافته نمى دانيد؟
- (عسقلانى در كتاب الاصابة فى تمييز الصحابة در شرح حال سعد مى گويد: «قصته فى تخلفه عن بيعة ابى بكر مشهورة» جريان عدم بيعت سعد با ابوبكر مشهور و معروف است. 3 / 80 و الكامل في التاريخ، حوادث سنه 11 ، حديث السقيفة و خلافة أبى بكر 2 / 331)
37. با توجه به سوال 32 ،  صحيح بخارى نقل مى كند: «عده اى از صحابه با هم دعوا و نزاع نمودند و با دست و چوب و لنگ كفش به جان هم افتادند. آيا اگر مسلمانان امروز نيز به جان هم بيفتند و چوب و لنگ كفش نثار يكديگر كنند نجات يافته و هدايت شده اند؟راستی اگر هر دو گروه هدایت شدهاند پس دعوا برسر چیست؟
- (صحيح بخارى، كتاب الصلح، باب ما جاء في الاصلاح بين الناس، حديث 1 و 2، 4 / 360).

38. با توجه به سوال 32 ،  عمر به صحابى اهل بدر (حاطب بن ابى بلتعه) ناسزا گفت و او را منافق ناميد. بنابراين سب و ناسزاگويى به صحابه، پيروى از عمر است كه او نيز صحابى بوده و پيروى از او موجب هدايت است!
- (اسد الغابه في معرفة الصحابة، لابن الاثير، ترجمه حاطب بن ابي بلتعة، 1 / 361

39. عايشه يكى از صحابيه بود و به عثمان صحابى و خليفه سوم اهانت مى كرد و او را «نعثل» مى ناميد.(نعثل به كفتار گفته مى شود و نيز نام يك فرد يهودى بود) هدفش هركدام كه باشد يك ناسزا محسوب مىشود، پس پيروى از عايشه ام المؤمنين و اهانت به عثمان، راه هدايت است!
- . (تاريخ الطبرى، حوادث سنة 36، قول عائشة ـ رضى الله عنها ـ و الله لأطلبن بدم عثمان، 3 / 476)

40. عايشه (صحابيه) پس از آنكه برادرش (محمد بن ابى بكر) به دستور معاويه كشته شد بعد از هر نماز معاويه را نفرين مى كرد،  پس نفرين به معاويه، اقتداى به عايشه است و نيز موجب هدايت!
- (الكامل في التاريخ، حوادث سنة 38، ذكر ملك عمرو بن العاص، 3 / 357).

41. صحيح مسلم از قول عايشه نقل مى كند كه پيامبر اكرم دو تن از صحابه را نفرين كردند. آيا با وجود نفرين پيامبر براى صحابه، باز هم لعن هر يك از صحابه را كه نوعى نفرين است گناهى بزرگ و احيانا موجب كفر و مهدور الدم شدن مى دانيد؟
-  (صحيح مسلم، كتاب البر و الصلة و الآداب، باب من لعنه النبي أو سبه أو دعا عليه، حديث اول 4 / 2007).
این هم چند سوال دیگه:

 42-اگر سه خلیفه اول مورد رضایت خدا بودند و مقامی والا داشته اند انطور که درکتب اهل سنت درفضائل انها روایت نقل شده و انها را مورد رضایت خدا میدانند پس چرا پیامبر صلی الله علیه واله در روز مباهله انها را برای مباهله که  حقانیت و آبروی اسلام  مطرح بود پیامبر انها را با خود نبرد و فقط فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام را باخود برد؟؟؟آیا غیر از این است که در مباهله برای نفرین به دشمن گمراه باید افرادی حضور داشته باشند که مورد رضایت خدا باشند و دعا و نفرنیشان  100% به اجابت برسد؟؟؟؟ آیا این دلیلی برای برتری علی و فرزندانش برای جانشینی پیامبر نیست؟؟؟

43- در سوره قدر خدا میفرماید: تنزل الملائکه و الروح ... نزول ملائکه و روح  را بصورت  مضارع بیان میکند یعنی این امری است که دائم در هر شب قدر اتفاق میافتد خوب درزمان پیامبر صلی الله علیه واله  بر پیامبرنازل میشدند بعد از پیامبر برکه نازل میشوند ؟ الان برچه کسی نازل میشوند؟؟؟ به اعتقاد شیعه نزول  ملائکه الان برای امام زمان صلی الله علیه واله  است فقط رخ میدهد که جانشین ان حضرت هستند همانطور که برای دیگر امامان رخ میداد.

44- بنا بر حدیث مشهور بین شیعه و سنی که هرکه امام زمانش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت  مرده به این  سوالات جواب دهید:

به نظر شما، آيا فاطمه عليها السلام، بدون شناخت و بيعت با امام زمانش از دنيا رفت؟

آيا مى توان پذيرفت كه فاطمه ای كه علماى اهل سنّت او را برتراز ابوبكروعمر میدانند، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته باشد؟

آيا او كه اذيّت كردنش حرام و موجب كفر است، بدون بيعت با امام زمانش از دنيا رفته است؟

چه كسى مى تواند چنين سخنى را بگويد؟پس، اگر چنين نيست، امام زمان او كيست؟؟؟

45- قران میفرماید (ولاتقربوا الزنا...) ولی ابابکر خالد بن ولید که اهل سنت او را شمشیر خدا میخوانند و این لقب را ابابکر به او داد  به سوی بنی تمیم فرستاد و خالد پس از فریب دادن انها و بستن دستهایشان به جرم درنگ در دادن زکات به قتل رساند در میان کشته گان (مالک بن نویره) صحابی جلیل القدربود که به خاطر اطمینانی که پیامبر صلی الله علیه وآله به او داشت او را مامور گرفتن زکات از قومش قرار داده بود خالد پس از قتل وی همان شب با همسر داغدار و مصیبت زده اوبه زور تجاوز و زنا کرد

 ابابکر خالد را در این مورد اصلا مجازات نکرده.و او را شمشیر خدا نامید. و این درحالی بود که ابابکر قبلا گفته بود(درصحیح بخاری کتاب استابه المرتدین باب 2 قتل من ابی... امده که :به خدا قسم بین نماز و زکات هرکه فرق بگذارد میکشم .... )

در ضمن جمع کشته شده نماز جماعت را با خالد خوانده بودند و ابابکر دیه مالک را از بیت المال پرداخت کرد و عذر خواهی کرد.

و ایندرحالی است که تمام صحاح اهل سنت نقل کرده اند  کشتن کسانی که لا اله الا الله میگویند حرام است(مثلا: صحیح بخاری، کتاب المغازی باب 12امده و صحیح مسلم کتاب الایمان  باب تحریم قتل الکافر بعد ان قال لا اله الا الله...)

ضمن اینکه هیچ کس نگفته منع زکات موجب کفر و ارتداد میشود ولی بعضی گفته اند که تجاوز به زن مسلمان حکم اعدام دارد

 حال جواب دهید :

ایا این کار خالد و ابابکر مخالف قران نیست ؟

آیا سنت پیامبر این بود در حالیکه در کتب معتبر امده که وقتی ثعلبه از پرداخت زکات خودداری کرد و ان را منکر شد پیامبر هیچ برخوردی مثل کتک ،قتل و تصاحب اموال انجام نداد با اینکه قدرت انجام تمام اینها را داشت؟ایا در سیره و کلام پیامبر موارد اعدام مسلمانان گناه کار ذکر نشده بود؟ آیا قران نفرموده اطیعو الله و اطیعو الرسول

بنا بر کدام ایه صحابه حق دارند هر گونه که خواستند اجتهاد کنند ولو اجتهاد انان مخالف قران و کلام پیامبر باشد که ابابکر میگوید خالد اجتهاد کرد؟

نماز ابابکر و عمر و عثمان و تمامی مسلمانان قبول نمیشوذ مگر بر محمد و ال او صلوات بفرستند: توضیحات:

شافعی این شعر را سروده که:

یا  اهل بیت  رسول الله حبکم *  فرض من الله فی القران  انزله

کفاکم من عظیم القدر  انّکم  *  من لم یصل  علیکم لاصلاه له

منبع : ابن حجر در الصواعق المحرقه  فصل ایات الوارده در شان اهل بیت آیه دوم

 46- قران صراحتا میفرماید: ( و وَرث سُلیمانُ داود ) یعنی سلیمان از داود ارث برد  و در همین ایه لفظ (واوتينا من كل شيء) آمده که  ارثیه مادی و معنوی را میتواند شامل شود اما اهل سنت با استدلال به حدیثی جعلی میگویند پیامبر فرمود ما پیامبران از خود ارثی نمیگذاریم حال با توجه به این مطلب سوال زیر را پاسخ دهید:

آیا ما باید کلام خدا ان هم درکتابی که هرگز تحریف نشده  و نمیشود را باید باور کنیم یا حدیث جعلی که فقط اهل سنت ان را نقل میکند؟؟

اگر پيامبر ارث باقي نمي گذارد ،چگونه  همسرانش  از جمله (عايشه)ارث ميبرند ولي دخترش فاطمه سلام الله عليها  ارث نميبرد؟؟؟!!! {مقدار ارث هرکدام در کتب معتبر اهل سنت هم ذکر شده}

۴۷-مگر غیر از این است که در هرکشور و هر اداره و سازمانی جانشین یک مقام شبیه آن است؟؟؟ایا میشود جانشین یک جراح قلب یک نانوایی باشد که از پزشکی هیچ نمیداند ؟؟؟ایا جانشین پیامبر نباید شبیه پیامبر باشد در اخلاق،ایمان، علم و عمل و تقوا و محبت و کم به خلق؟ چرا بین عمر و عثمان و ابابکر با پیامبر اینهمه تفاوت بوده؟؟؟چه کسی شبیه تر به پیامبر بوده جز امیرالمومنین علیه السلام؟؟؟


 منابع : جمع آوری پراکنده از سایتهای :
http://ahmadlotfi.persianblog.ir/                                      فرقه ناجیه
http://www.al-shia.com/html/far/main/index.htm?shi&1         مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
   نقل  شد از وبلاگ:http://afrad.persianblog.ir با کمی تغییر

شهادت حضرت زهرا افسانه نیست

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم مرداد 1387

در رد عدالت ابابکر و پاسخ به وبلاگ اهل سنت جنوب ودیگران

با سلام در ادامه پاسخ به سوالات جناب  دوستدار حق و حقیقت  و مرجعی که معرفی کردند .فعلا این مطلب را بخونند تا بعد:
اولا عمر خودش معترف  به این مسئله هست که متعه در زمان رسول خدا حلال بود و عمر بعد از گفتن این مطلب اضافه میکند که اما من الان ان را حرام میکنم!!! و اما در مورد عدالت ابابکر و دیگران که مدیر وبلاگ اهل سنت قلم فرسائی ها  فرموده اند توجه شما را به مطلب زیر جلب میکنم:

آيا آيه « إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي‌كند ؟
گروه صحابه      

 پاسخ :

 يكي از آياتي كه اهل سنت براي اثبات عدالت تمامي صحابه استناد و رضايت دائمي خداوند  از كساني كه در اين واقعه حضور داشته‌اند استفاده مي‌كنند ، آيه 18 سوره فتح است كه خداوند در اين آيه مي‌فرمايد :

 

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا . الفتح / 18 .
 
به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان ، زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد ، و آنچه در دل هايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آن ها پاداش داد .

 
جواب اول : اين آيه شامل تمامي صحابه نمي‌شود ؛ بلكه حد اكثر شامل  كساني مي‌شود كه در زمان بيعت رضوان حضور داشته‌اند و تعداد آن‌ها آن طور كه علماي اهل سنت نقل كرده‌اند ، 1300 تا 1400 نفر بوده‌اند ؛ چنانچه محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد :

 
4463 ، عَنْ جَابِرٍ قَالَ كُنَّا يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ أَلْفًا وَأَرْبَعَ مِائَةٍ .

 

صحيح البخاري ، ج6 ، ص45 .

 

از جابر روايت شده است كه گفت : ما در روز حديبيه ، هزار و چهار صد نفر بوديم .

 
و اين در مقابل تمامي صحابه رسول خدا كه در زمان رحلت آن حضرت بيش از يك صد و بيست هزار نفر بوده‌اند ، يك و نيم يا حد اكثر دو درصد خواهند شد . پس نمي‌توان از اين آيه ، عدالت تمامي صحابه و يا رضايت خداوند را از تمامي آن‌ها استفاده كرد ؛ چرا كه دليل اخص از مدعا است .

 جواب دوم : رضايت خداوند ، شامل تمامي كساني كه در آن روز بيعت كرده‌اند ، نخواهد شد ؛ بلكه فقط شامل كساني مي‌شود كه با ايمان قلبي بيعت كرده‌اند ؛  زيرا خداوند رضايت خود را مشروط به داشتن ايمان كرده است . « رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » . و با انتفاء شرط ، مشروط نيز به  خودي خود منتفي خواهد شد .

 
اگر قرار بود كه ايمان حقيقي شرط رضايت نباشد ، خداوند مي‌فرمود : « لقد رضي الله عن الذين يبايعونك ... »

 به عبارت ديگر : حد اكثر چيزي كه از اين آيه استفاده مي شود ، اين است كه خداوند از تمامي «مؤمنيني» كه بيعت كردند راضي شده است ؛ اما هرگز ثابت نمي‌كند كه تمامي كساني كه بيعت كرده‌اند ، مؤمن حقيقي نيز بوده‌اند ؛ پس خداوند با قيد « عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » منافقيني همچون عبد الله بن أبي و ... و يا كساني در ايمان خود شك داشته‌ و حقيقتا بيعت نكرده‌اند ، خارج  مي‌كند و رضايت خداوند شامل حال آن‌ها نخواهد شد ؛ چنانچه شامل مؤمنيني كه در اين بيعت حضور نداشته‌اند نيز نمي‌شود .
 
از اين رو ، اين‌ آيه شامل كساني همچون عمر بن الخطاب كه در همان زمان و يا بعد از آن در نبوت پيامبر اسلام شك داشته‌ و از روي ايمان بيعت نكرده‌اند ، نخواهد شد . قضيه شك عمر در نبوت رسول خدا ، در بسياري از كتاب‌هاي اهل سنت به صورت مفصل آمده است كه خلاصه آن اين چنين است :

 پيامبر در رؤياي صادقانه ديد كه وارد مكه شده و به همراه صحابه در حال طواف خانه خدا هستند ، صبح فردا آن را با صحابه در ميان گذاشت ، صحابه از تعبير اين رؤيا سؤال كردند ، آن حضرت فرمود : " انشاء الله وارد مكه شده و اعمال عمره را انجام خواهيم داد " ؛ اما تعيين  نكردند كه در چه زماني اين امر اتفاق خواهد افتاد .

 همه مردم آماده حركت شدند و وقتي به حديبيه رسيدند ، قريش از آمدن پيامبر و اصحابش و نيت آنان با خبر شدند ؛ لذا همگي مسلح شدند و از ورود مسلمان‌ها به مكه جلوگيري كردند . چون پيامبر اسلام به قصد زيارت خانه خدا آمده بود و نه به قصد جنگ ، با قريشيان صلح نامه امضا كرد كه امسال از ورود به مكه خودداري و سال بعد بدون هيچ مانعي برگردند و اعمال عمره را انجام دهند . اين مطلب بر عمر بن الخطاب و همفكران او ، گران آمد و سبب شد كه به نبوت رسول خدا شك كند و نعوذ بالله خيال كرد كه پيامبر اسلام دروغ گفته است ؛ از اين رو پيش پيامبر آمد و با لحن تند به آن حضرت اعتراض كرد . ذهبي در تاريخ الإسلام ، داستان را اين‌گونه نقل مي كند :
 
... فقال عمر : والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ ، فأتيت النبي صلى الله عليه وسلم فقلت : يا رسول الله ، ألست نبي الله قال : بلى قلت : ألسنا على الحق وعدونا على الباطل قال : بلى قلت : فلم نعطي الدنية في ديننا إذا قال : إني رسول الله ولست أعصيه وهو ناصري . قلت : أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا قال : بلى ، أفأخبرتك أنك تأتيه العام قلت : لا . قال : فإنك آتيه ومطوف به ... .

 تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 2 ، ص 371 – 372 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 11 ، ص 224 و المصنف ، عبد الرزاق الصنعاني ، ج 5 ، ص 339 – 340 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 20 ، ص 14 و تفسير الثعلبي ، الثعلبي ، ج 9 ، ص 60 و الدر المنثور ، جلال الدين السيوطي ، ج 6 ، ص 77 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 57 ، ص 229 و ... .

 عمر گفت : قسم به خدا ! از زماني كه اسلام آورده‌ام ، جز امروز ( در نبوت رسول خدا ) شك نكرده‌ام . سپس پيش پيامبر آمد و گفت : اي رسول خدا ! مگر شما پيامبر خدا نيستي ؟ !!! . پيامبر فرمود : بلي هستم . عمر گفت : مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند ؟ پيامبر فرمود : بلي چنين است . عمر گفت : پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان‌ دهيم ؟ پيامبر فرمود : من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچي نخواهم كرد و او ياور من است . عمر گفت : مگر شما نگفتي كه وارد خانه كعبه شده و طواف خواهيم كرد ؟ پيامبر فرمود : آيا من گفتم كه همين امسال اين كار را خواهيم كرد ؟ عمر گفت : نه ، پيامبر فرمود : تو وارد مكه مي‌شوي و طواف خواهي كرد .
 
جالب اين است كه عمر به گفتار پيامبر اعتماد نمي‌كند و براي اطمينان خاطر پيش همپيمان هميشگي‌اش ابوبكر مي‌رود و عين همين مطالب را براي او بازگو مي‌كند و جالب‌تر اين كه ابوبكر نيز عين سخنان پيامبر را براي عمر تكرار مي‌كند !
 
اين روايت را بخاري و مسلم نيز نقل كرده‌اند ؛ اما مثل هميشه دستان امانت‌دار آن‌ها به خاطر حفظ آبروي خليفه، جمله « والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ » را حذف و روايت را به دلخواه خود نقل مي‌كنند .

 رك : صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 70 و ج 6 ، ص 45 و صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 175 .

 محمد بن عمر بن واقدي ، تاريخ نويس معروف اهل سنت مي‌نويسد :
 
. . . فكان ابن عباس رضي اللّه عنه يقول : قال لي في خلافته ]يعني عمر[ وذكر القضية : إرتبت ارتياباً لم أرتبه منذ أسلمت إلا يومئذ ، ولو وجدت ذاك اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضية لخرجت .

 
ابن عباس مي‌گويد : عمر بن الخطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت : در آن روز (در نبوت پيامبر ) شك كردم ؛ به طوري كه از زمان اسلام آوردنم ، چنين شكي به من دست نداده بود ، اگر در آن روز كساني را پيدا مي‌كردم كه از من پيروي كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند‌ ، من نيز خارج مي شدم .

 
واقدي در ادامه به نقل از ابو سعيد خدري مي‌نويسد كه عمر به او گفت :
 
... والله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتى قلت في نفسي : لو كنا مائة رجلٍ على مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً ! .

 
كتاب المغازي ، الواقدي ، ج 1 ، ص 144 ، باب غزوة الحديبية ، طبق برنامه المكتبة الشاملة ، الإصدار الثاني ، اين كتاب را در اين سايت نيز مي‌توانيد پيدا كنيد . http://www.alwarraq.com  .

 
قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مي گفتم : اگر صد نفر با من هم نظر بود ، هرگز اين معاهده را نمي‌پذيرفتم .

 
آيا خداوند مي‌تواند از چنين كسي رضايت دائمي خود را اعلام نمايد ؟ آيا عدم ايمان قلبي به نبوت رسول خدا و شك در آن با رضايت خداوند از آن شخص قابل جمع است ؟!

 جواب سوم : اين رضايت نمي‌تواند دائمي و ابدي باشد و يا عاقبت به خير شدن تمامي كساني كه آن‌جا حضور داشتند را تضمين نمايد ؛ زيرا حداكثر چيزي كه آيه ثابت مي‌كند اين است كه خداوند از آن‌ها در زماني كه بيعت كرده‌اند ، راضي شده است و علت رضايت نيز پيماني است كه در آن روز بسته‌اند .

 
به عبارت ديگر : اين رضايت تا زماني باقي خواهد بود كه علت آن ؛ يعني بيعت و عهد و پيمان نيز به حال خود باقي باشد و تغيير و تبديلي در آن ايجاد نشود ؛ زيرا وجود معلول بدون علت ، محال است .

رضايت خداوند از مردم ، فقط به خاطر عملي است كه انجام مي‌دهند و خود شخص بدون آن عمل مرضي خداوند نخواهد بود ؛ يعني تا زماني شخص مرضي خداوند خواهد بود كه آن عمل نيز موجود باشد ؛ اما زماني كه شخص آن عمل را با گناهان خود از بين ببرد ، رضايت خداوند نيز سلب خواهد شد .

 

بهترين دليل بر اين مطلب ، آيه‌اي كه خداوند در باره همين عهد و پيمان نازل كرده است :

 
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ  فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ  وَ مَنْ أَوْفىَ‏ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا . الفتح / 10 .

 

كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى‏نمايند ، و دست خدا بالاى دست آن ها است ؛ پس هر كس پيمان‏شكنى كند ، تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند ، به زودى پاداش عظيمى به او خواهد داد .

 
در اين آيه خداوند به صراحت مي‌گويد كه اگر كسي پيماني را كه با خداوند بسته است بشكند ، فقط به خودش ضرر زده است و خداوند پاداش اين پيمان را به كسي خواهد داد كه به آن وفادار مانده و خللي در آن ايجاد نكنند .
 
بنابراين ، آيه فقط شامل كساني مي‌شود كه در آن روز بيعت كرده و تا آخر عمر بر عهد خود وفادار مانده باشد . و اگر قرار بود كه اين رضايت ابدي باشد ، چه نياز بود كه خداوند بفرمايد : " فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ " ؟ آيا گفتن اين جمله لغو و بي فايده نبود ؟

 
اين مطلب از روايات بسياري نيز قابل استفاده است ؛ چنانچه مالك بن أنس در المؤطأ نقل مي‌كند :
 

عَنْ أَبِي النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِشُهَدَاءِ أُحُدٍ هَؤُلَاءِ أَشْهَدُ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ أَلَسْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ بِإِخْوَانِهِمْ أَسْلَمْنَا كَمَا أَسْلَمُوا وَجَاهَدْنَا كَمَا جَاهَدُوا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَلَى وَلَكِنْ لَا أَدْرِي مَا تُحْدِثُونَ بَعْدِي فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ بَكَى ... .

 

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم با اشاره به شهداي احد فرمود : گواهي مي‌دهم كه اينان برادر من و مردان نيكي بودند ، ابوبكر گفت : مگر ما برادران آنان نبوديم ، ما هم آن گونه كه آنان مسلمان شدند و در راه خدا جهاد كردند ، مسلمان شديم و در راه خدا پيكار كرديم ، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم  فرمود : آري ؛ ولي نمي‌دانم كه شما بعد از من با دين خدا چه خواهيد كرد ، ابوبكر با شنيدن اين سخن گريه كرد .

 

اين حديث صراحت دارد كه حُسن عاقبت افرادي مثل ابوبكر مشروط به اين است كه در آينده بيعت خود را نشكنند و اعمالي انجام ندهند كه غضب الهي جايگزين رضايتش شود .

 

جواب چهارم : برخي از صحابه‌اي كه در اين بيعت حضور داشته‌اند ، به شكستن بيعت اعتراف كرده‌اند ؛ از جمله براء بن عازب ، ابو سعيد خدري و عايشه .

 

الف : براء بن عازب : بخاري در صحيحش مي‌نويسد :

 

عَنْ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَقِيتُ الْبَرَاءَ بْنَ عَازِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا فَقُلْتُ طُوبَى لَكَ صَحِبْتَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَايَعْتَهُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثْنَا بَعْدَهُ .

 

صحيح البخارى ، ج 5 ، ج65 ، ح 4170 كتاب المغازي باب غزوة الحديبية .

 

علاء بن مسيب از پدرش نقل مي‌كند كه : براء بن عازب را ملاقات كردم و به او گفتم : خوشا به حالت كه عصر پيامبر را درك كردي و با آن حضرت در زير درخت بيعت كردي . براء بن عازب گفت : پسر براردم ! تو نمي‌داني كه ما چه بدعت‌هايي را بعد از پيامبر گذاشته‌ايم !

 

براء بن عازب كه از بزرگان صحابه و از كساني است كه در بيعت شجره حضور داشته است ، شهادت مي‌دهد كه او و ديگراني كه در اين واقعه حضور داشته‌اند ، بعد از پيامبر بدعت‌هاي بسياري گذاشته‌اند كه اين خود بهترين شاهد است بر اين كه رضايت خداوند از بيعت كنندگان در حديبيه ، ابدي و دائمي نبوده است .

 

ب : اعتراف أبي سعيد الخدرى : ابن حجر عسقلاني در الإصابة مي‌نويسد :

 

عن العلاء بن المسيب عن أبيه عن أبي سعيد قلنا له هنيئا لك برؤية رسول الله صلى الله عليه وسلم وصحبته قال إنك لا تدري ما أحدثنا بعده .

 

الإصابة ، ابن حجر ، ج 3 ، ص 67 و الكامل ، عبد الله بن عدي ، ج 3 ، ص 63 و ... .

 

علاء بن مسيب از پدرش نقل مي‌كند از أبي سعيد نقل مي‌كند كه ما به ابو سعيد گفتم : خوشا به حالت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ديدي و صحابي او شدي! . ابو سعيد گفت : تو نمي داني كه ما بعد از پيامبر چه بدعت‌هايي را گذاشتيم .

 

ج : عايشه :

 

ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌نويسد :

 

عن قيس ، قال : قالت عائشة... إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا ، ادفنوني مع أزواجه . فدفنت بالبقيع رضي الله عنها

 

سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 2 ، ص 193 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص74 ، ترجمة عائشة ، والمصنّف ، ابن أبي شيبة الكوفي ، ج 8 ، ص708 و ...

 

از قيس نقل شده است كه عايشه مي‌گفت : من بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بدعت‌هاي زيادي انجام داده‌ام ، مرا با همسران رسول خدا دفن كنيد ، پس او را در بقيع دفن كردند .

 

حاكم نيشابوري نيز اين روايت را نقل و بعد از آن مي‌گويد :

 

هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .

المستدرك على الصحيحين ، الحاكم ، ج 4 ، ص6 .

 

و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك نظر او را تأييد مي‌كند .

 

آيا با اين اعترافي كه بزرگان صحابه بر بدعت‌گذاري بعد از آن حضرت كرده‌اند ، مي‌توان با قاطعيت گفت كه اين آيه شامل تمامي صحابه شده و رضايت دائمي خداوند را از آن‌ها اعلام مي‌دارد ؟

 

جواب پنجمً : صفات خداوند بر دو نوع است : صفات ذات و صفات فعل . صفات ذات ، صفاتي است كه از ازلي و أبدي است ؛ اما صفات فعل اين گونه نيست ؛ بلكه ممكن است در زماني باشد و در زماني نباشد ؛ چنانچه فخر رازي در اين باره ميگويد :

 

والفرق بين هذين النوعين من الصفات وجوه . أحدها : أن صفات الذات أزلية ، وصفات الفعل ليست كذلك . وثانيها : أن صفات الذات لا يمكن أن تصدق نقائضها في شيء من الأوقات ، وصفات الفعل ليست كذلك . وثالثها : أن صفات الفعل أمور نسبية يعتبر في تحققها صدور الآثار عن الفاعل ، وصفات الذات ليست كذلك .

 

تفسير الرازي ، الرازي ، ج 4 ، ص 75 .

 

فرق بين اين دوگونه از صفات خداوند ( ذات و فعل) چند چيز است : 1 . صفات ذات در خداوند ازلي و هميشگي بوده و حال آن كه صفات فعل اين چنين نيست ؛ 2 . نقيض صفات ذات ، هچ وقت امكان وقوع ندارد ( مثل جهل در مقابل علم ) ؛ ولي صفات فعل اين گونه نيست ؛ 3 . صفات فعل نسبي است كه گاهي با ظهور در آثاري از فعل محقق شود ؛ ولي صفات ذات نسبي نيست ( ؛ بلكه قطعي ، دائمي و هميشگي است ) .

 

و رضا و يا غصب نيز وقتي به خداوند نسبت داده مي‌شود ، به معناي دادن ثواب و پاداش است نه آن هيأتي كه عارض و حادث بر نفس مي‌شود ؛ زيرا محال است خداوند در معرض حوادث قرار گيرد ؛ بنابراين رضايت و غضب از صفات فعل است نه از صفات ذات . وقتي از صفات فعل شد ، نمي‌تواند دائمي باشد . ابن حجر عسقلاني در اين باره مي‌گويد :

 

ومعنى قوله ولا يرضى أي لا يشكره لهم ولا يثيبهم عليه فعلى هذا فهي صفة فعل .

 فتح الباري ، ابن حجر ، ج 11 ، ص 350 .

 عناي اين سخن « ولا يرضي » اين است كه در برابر انجام فعلي از آنان قدرداني نمي‌كند و پاداش نمي‌دهد كه در اين صورت ، اين عمل از خداوند از اوصاف فعل خداوند خواهد بود .


 نتيجه گيري :
 
اين آيه شامل تمامي صحابه نمي‌شود ؛ بلكه فقط شامل مؤمنيني مي‌شود كه در اين واقعه حضور داشته‌اند و بر پيمان خويش ، تا آخر عمر پا بر جا بوده‌اند .
 
موفق باشيد

 گروه پاسخ به شبهات

 
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

*********

حالا شما هم به سوالتی که در پست شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پرسیدم جواب بدید و اگر جواب منطقی و درستی ندارد دیگه سوالی نفرمائید!!!!
بزودی به سوالات دیگر عزیزان جواب میم انشاء الله
 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 9:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم تیر 1387

مناظره دکتر قزويني در شبکه المستقله که باعث شده عده ای شیعه شوند بخاطر مظلومیت حضرت زهرا

 

مناظره آيت الله دکتر حسيني قزويني در شبکه المستقله

شبکه المستقله در انگلستان ، شبکه اي ماهواره اي است که با عنوان دفاع از عقائد اهل سنت تشکيل شده و تا کنون با ترتيب دادن چند مناظره جنجالي ، که بازديد کنندگان آن به حدود پنجاه ميليون نفر نيز رسيد ، تلاش  در بر هم زدن روابط برادرانه بين شيعه و سني داشته است .

چندي پيش اين شبکه با اعلام موضوعي جديد براي مناظره از شيعيان دعوت کرده و ادعا کرده که مي خواهد به زعم خويش به ادعاي شيعيان در مورد وجود روايات صحيحي در شهادت حضرت زهرا و شرکت هر ساله و پرشور شيعيان در عزاداري فاطميه پايان دهند .

بزرگان شيعه که سابقه بد اين شبکه در تحريک عواطف مذهبي شيعه و سني براي ايشان ثابت شده بود در ابتدا دستور به عدم حضور شيعيان در اين مناظره دادند ؛ اما اين شبکه که بناي بر ايجاد تفرقه داشت با دعوت رسمي از شيخ جناحي از علماي عراق و نيز از صباح الخزاعي به عنوان متفکري شيعه روش جديدي را در پيش گرفت و آن استفاده از عدم تخصص جناب آقاي جناحي در زمينه بحث هاي کلام جديد و نيز ادعاي دروغين صباح الخزاعي در مورد شيعه بودن خويش و منکر شدن بسياري از اصول ثابته نزد شيعه بود .

به همين سبب عده اي از مراجع و بزرگان حوزه از جمله آيت الله مکارم شيرازي ، آيت الله کوراني و... از جناب آيت الله قزويني براي شرکت در اين مناظره و ناکام گذاشتن اين توطئه جديد اهل سنت دعوت کردند .

به همين جهت آيت الله قزويني کلام مراجع را لبيک گفته و دعوت هاي علما و بزرگان را قبول نموده و در اين مناظره شرکت نمودند ؛ که به حمد الله حضور ايشان سبب از بين رفتن اين فتنه دشمنان اسلام گرديد و نه تنها سبب درگيري مذهبي بين شيعه و سني نگرديد ، بلکه با مطرح شدن روايات اهل سنت در مورد هجوم خلفا به خانه فاطمه زهرا و نيز روايات صحيحه شيعه سبب آگاهي بسياري از مردم و اهل سنت را فراهم آورد . در اين مناظره که با وجود نا برابر بودن نيروهاي موجود در آن و مقابله تمامي افراد حاضر در مناظره از جمله دکتر الحسيني از اهل سنت بحرين ، دکتر ابو شوارب از اهل سنت مصر و خود دكتر هاشمي مدير مناظره و نيز صباح الخزاعي که خود را به دروغ شيعه معرفي کرده بود اما با هوشياري جناب آيت الله قزويني در برنامه آخر صريحا اين ادعاي وي باطل شد ، حقانيت نظر شيعه در اين زمينه بر حق جويان ثابت گرديد و تريبوني که براي تبليغ بر ضد شيعه آماده شده بود ، وسيله اي براي  بيان مظلوميت حضرت زهرا با روايات فريقين گرديد .

اين عمل ايشان سبب تغيير يافتن جو مناظره و برخوردهاي غير معقول مدير مناظره دکتر هاشمي- گرديد که خود به خوبي بيانگر ناراحتي مسئولين مناظره از اثرات آن بود اما اين برخورد هاي غير معقول نيز با لطف الهي ناکام ماند و شيعه سر افراز از اين مناظره بيرون آمد .

در پي اين پيروزي شيعه حضرت آيت الله العظمي مکارم از جناب آيت الله قزويني تشکر کرده و فرمودند : برخوردهاي اخير عده اي از بزرگان اهل سنت در مواجهه با شهادت حضرت زهرا به خوبي نشانگر استيصال ايشان و سبب مشخص شدن نقطه ضعف ايشان گرديده است که بايد از اين نقطه کمال استفاده را نمود .

همچنين پس از اين مناظره علما و بزرگان حوزه علميه قم با تشکر از جناب آيت الله قزويني از حضور ايشان در اين مناظره ابراز خرسندي نمودند .

لازم به ذکر است که پس از اين مناظره تماس هاي بسياري از اهل سنت کشورهاي مختلف از جمله عربستان ، عراق ، آلمان و... با اين موسسه و جناب آيت الله قزويني صورت گرفته و عزيزان اهل سنت در آن با اشاره به مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها ، تقاضاي آشنايي هرچه بيشتر با مذهب شيعه داشته و ابراز داشتند که به رغم تلاش هاي مسئولين شبکه المستقله ، در سال آينده نه تنها شيعيان که حتي اهل سنت نيز براي حضرت زهرا مراسم عزاداري برپا خواهند داشت .

همچنين در پي اين مناظره روز گذشته در موسسه وليعصر يکي از سرشناس ترين خانواده هاي امارات به مذهب تشيع گرويده و از تلاش هاي آيت الله قزويني کمال سپاسگذاري را ابراز داشتند.

 نقل شد از سایت ولی عصر عج
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:1 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم تیر 1387

پاسخ به شبهات فدک و پاسخ به یکی از اهل سنت

با سلام به همه عزیزان این مطلب جوابیست به سوالا ت یکی از اهل سنت در رابطه با ارث حضرت زهرا سلام الله علیها و مسئله فدک شخصی که با نام دوستدار حق و حقیقت - شهریار در بخش نظرات پست پاسخ به وبلاگ اهل سنت جنوب  سوالات زیادی کردند(از این لینک میتونید اون مطلب را ببینید که ما به مهمترین اونها جواب خواهیم داد. و از انها هم میخواهیم به سوالا ما در این پست و و مطلبی که در مورد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها نوشیم پاسخ بدهند اگر واقعا  دوستدار حق و حقیقتند این که  نمیشه فقط ما جواب بدیم به سوالات ولی شما سوالات ما را بی پاسخ بگذارید البته چکار میتونید بکنید وقتی جواب درستی ندارید بدید جز سانسور و تحریف شدید کتابهاتون بگذریم  اما جواب به سوالات شما:
در مورد اینکه فرمودید:»بیش از 2000حرف بیشتر نمیشه بذاری.» این مربوط به سرویس وبلاگ است ما نمیتونیم بخش نظرات راتنظیم کنیم که تعداد کارکتر بیشتری را بشه ثبت کرد و  این حالت غیرقابل تغییر است}

اما جهت اطلاع بیشتر عرض کنم فدک را پیامبر به دخترشان بخشیدند و شیعه و سنی این مطلب را قبول دارند. بخشش فدک به صدیقه طاهره در منابع زیادی از اهل سنت امده که ما بخشی از ان را  در زیرنقل میکنیم و بدون توجه به این حقیقت به بحث با شما میپردازیم!!!!؟؟؟:

لما نزلت هذه الایه: و آت ذالقربی حقه دعا النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم فاطمة و اعطاها فدکا.
یعنی: وقتی آیه 26اسراء نازل شد نبی اکرم فاطمه سلام الله علیها را خواست و فدک را به او عطا کرد.
منبع:ینابیع الموده ص439

حاکم حسکانی در شان نزول ایه 38 سوره روم مطلبی مشابه را نقل میکند:
عن ابن عباس قال: لما انزل الله: فآت ذالقربی حقه. دعا رسول الله ص فاطمة و اعطاها فدکا و ذلک لصلة القرابة.
یعنی ابن عباس می گوید: وقتی آیه: پس به خویشاوندت حق وی را ادا کن. نازل گردید. رسول خدا ص فاطمه س را خواست و فدک را به او عطا کرد و این به جهت صله رحم (نزدیکی و خویشاوندی حضرت فاطمه س با رسول خدا ص و عمل به آیه مذکور) بود. شواهد التنزیل ج1 ص 570 و همچنین به همین مضمون: ص442

عن ابی سعید الخدری لما نزلت: و آت ذالقربی حقه.(6) اعطی رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم فاطمةَفدکاً.
یعنی: از ابوسعید خدری: هنگامی که آیه: وبه خویشاوندت حق وی را ببخش. نازل شد رسول خدا ص فدک را به فاطمه سلام الله علیها بخشید. منبع:شواهد التنزیل: حاکم حسکانی ج1ص438--سوره اسراء حیاة الصحابه:کاندهلوی ج2ص519 -- الجرح و التعدیل: رازی ج1ص257--ینابیع الموده ص119  

لما نزلت علی رسول الله ص: و آت ذا القربی حقه. دعا فاطمه فاعطاها فدکا و العوالی و قال هذا قسم قسمه الله لک و لعقبک.
یعنی زمانی که بر رسول خدا ص آیه: و به ذی القربای خود حقش را ببخش. نازل شد آن حضرت- فاطمه س را خواستند و فدک و عوالی را به ایشان عطا فرموده و گفتند: این قسمتی است که خداوند برای تو و نسل پس از تو قرار داده است.
منبع:ینابیع الموده ص441

حاکم حسکانی در شان نزول ایه 38 سوره روم مطلبی مشابه را نقل میکند:
عن ابن عباس قال: لما انزل الله: فآت ذالقربی حقه. دعا رسول الله ص فاطمة و اعطاها فدکا و ذلک لصلة القرابة.
یعنی ابن عباس می گوید: وقتی آیه: پس به خویشاوندت حق وی را ادا کن. نازل گردید. رسول خدا ص فاطمه س را خواست و فدک را به او عطا کرد و این به جهت صله رحم (نزدیکی و خویشاوندی حضرت فاطمه س با رسول خدا ص و عمل به آیه مذکور) بود. شواهد التنزیل ج1 ص 570 و همچنین به همین مضمون: ص442

خوارزمی (در مقتل الحسین ج1ص70) نیز به بخشش فدک اشاره دارد:
لما نزلت آیة: و آت ذاالقربی حقه. دعا رسول الله ص فاطمة س فاعطاها فدکا.
یعنی: چون ایه 26اسراء نازل گردید رسول خدا ص فاطمه س را خواست و فدک را به وی بخشید.

سیوطی در تفسیر خود از دو صحابی ابوسعید خُدری و عبدالله بن عباس بخشش فدک را متذکر میشود. همچنین در کنزالعمال نیز این حقیقت بیان شده است.
بهترین شاهد حضرت زهراسلام الله علیها هستند که که مقام بینظیر ان بانو برای همگان روشن استو راستگوترین  زن تاریخ بشر و کسی بود که پیامبر جز وحی نمیگوید به او میگفت فدات بشم و میفرمود خدا به غصب فاطمه غضب میکند

عن مالک بن جعونة عن ابیه قال: قالت فاطمه لابی بکر ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها.
یعنی: مالک بن جعونه از پدرش نقل می کند که: فاطمه س به ابوبکر (که فدک را مصادره کرده بود) گفت که رسول خدا فدک را برای من قرار داده است پس آن را به من بازگردان.  منبع:فتوح البلدان ج1ص44

قالت فاطمة لابی بکر: ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها. شهد لها علی بن ابی طالب.
یعنی: فاطمه سلام الله علیها به ابوبکر گفت: رسول خدا فدک را برای من قرار داده. پس آن را به من بازگردان. علی بن ابی طالب صلوات الله علیه نیز بر صحت این مطلب گواهی داد.
 منبع: فتوح البلدان ج1ص35--المغانم المطابه ص 312--عمدة الاخبار ص394--وفاء الوفاء ج4 ص 999

و فیها (فدک) عین فوارة و نخیل کثیره و هی التی قالت فاطمة ان رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم نخلنیها.
 منبع:معجم البلدان ج4ص238

درجواب به این حدیث که نوشتید: ابوبکر بود که پيشنهاد کرد به علي -عليه السلام- که به خواستگاري فاطمه زهراء عليها السلام برود و همين امر بود که ابوبکر را واداشت بيشترين تلاش را براي ازدواج آنها انجام دهد .میگم که:){ این مطلب احیانا از احادیث جعل شده یا ضعیف است وباید اعتبار و صحت حدیث معلوم بشه بعد بهش استناد کنید کتاب بحارالانوار جز کتاب معتبر حدیث نیست یعنی همه احدیث اون معتبر نیستند واحادیث جعلی و ضعیف زیادی دران  موجود است به اعتقاد اهل فن }
اما جواب ما به نظریه دوم شما:
نوشتید که آنچه را که خداوند براي پيامبر -صلي الله عليه وسلم- فَيء قرار داده است، مخصوص خود ايشان است که آنرا مخصوص تأمين مخارج خود و خانواده قرار داد. ايشان بر آن باغ نظارت داشته و سرپرستي مي‌کردند، اما آن را ميراث هيچ يک از اهل بيت خويش قرار ندادند. وقتی مخصوص پیامبر است یعنی کسی دیگری در ان زمان کهبدون جنگ انرا بدست اوردند و مالک ان شدندکسی دیگری حق سهم خواهی به عنوان غنیمت یا هر عنوان دیگری  ندارد و پیامبرمالک ان است و مالک هم حق دارد مال خود را ببخشد یا خود استفاده کند نه اینکه بعد از فوت پیغمبر هم کسی ارث نبرد.در ثانی اگر کسی حق نداشت ازان ارث ببرد چرا عمر بین زنان پیامبر فدک را تقسیم کردکه حدیثش رابخاری نقلکرده و بعد براتون مینویسم؟؟؟؟
درجواب به نظرسوم شما:
{ اینکه میفرمائید: که پيامبر اسلام فرموده‌اند که پيامبران اموال دنيا را پس از مرگ به ارث نمي‌گذارند و امواليکه در اختيار آنان بوده به عنوان صدقه جزو اموال عمومي قرار مي‌گيرد. ائمه نيز به بيان اين مطلب پرداخته‌اند. هیچ منبعی برای این حدیث ننوشتید؟   پیامبرو ائمه ما کجا این مطلب را بیان کردند که شما به آن استناد میکنید؟؟ در مناظره باید به احادیثی استناد شود که مورد قبول طرف باشد از منابع معتبر.
 اینکه در حدیث امده: علما ميراث بران انبياء هستند و چون انبياء دينار و درهمي را به ارث نگذاشته اند پس هر کس که سهم بيشتري از دانش برده باشد ارث بيشتري از انبيا برده است  پیامبر صلی الله علیه و آله انبیاءقبل از خود را فرموده اند نه خودشون را برفرض هم که اینطور باشد و حضرت زهرا از پیامبر علم به ارث برده باشند پس عالم ترین شخص روی زمین بودند و هرچه میگفتند درست بوده مثل پدرشان ایا میدانید خود حضرت زهرا فدک را طلب کردند وبه آیه(و ورث سلیمان داود )استناد کردند آیا نباید ازچنین بانوئی که علم زیادی از شهرعلم یعنی پیامبر به ارث برده
اطاعت کرد و فدک را به او داد؟آیا پناه برخدا ان بانو درغگو بودند یا جاهل که چنین تقاضائی کردند. 
جواب به نظر چهرم شما :

{   حدیثی که نقل کردید از امیرالمومنین علیه السلام در مورد برتری علم بر دانش :  اولاشما فقط یک روایت نقل کردید ولی بعد میگوئید : (دلايل نقلي اين موضوع را در "روايات" اول اين بحث بيان کرديم !!!!)
ودر ادامه آن نوشته اید که دلایل عقلی...ولی نقل قولی از یک مفسرمیکنید  این را ما جز مباحث نقلی هم محسوب نمیکنیم چه برسه عقلی چون منظور از نقل، سخنان پیامبر است نه مفسران .
نقل قول حضرات مفسرین هم الزاما مثل قران وحی منزل نیست!!!!ایشان نظر خودشان را گفته اند درمورد یک ایه که ممکن درست یا غلط باشه ثانیاٌ در مورد منبع این روایت فوق که بحار الانوار است همانطورکه قبلا گفتم از نظرشیعه زیاد معتبر نیست پس در نقل قول دقت کنید. ثالثا فرض میکنیم حدیث کاملا معتبر باشه برتری علم برثروت دلیل بر عدم مالکیت دختر پیامبر بر فدک نیست}
 در پاسخ به ادامه مطلب چهارم:

{اولا داشتن مال دنیا فی نفسه مذموم نیست بلکه محبت و اشتغال بیش از اندازه به آن مذموم است . شما اگه  چهار روز آب و غذا نخوری اون وقت میفهمی که طلب دنیا فانی چقدر گوارا است!!! برای عبادت کردن ما نیاز داریم بخوریم و بیاشامیم آیا این خوردنیها دنیا جز دنیا فانی محسوب نمیشود؟آیا مسلمانی را میشناسید بدون خوردنیهای این دنیا بتونه خدارا عبادت کنه؟؟آیا کسی که میخواهد ازدواج کنه نباید از مال دنیا خانه ای داشته باشه؟نباید جهیزیه ای داشته باشه دخترخانم برا ی ازدواج ؟آیا کسانی که صدقه میدهند ،اطعام میکند از جائی خارج ازدنیای فانی این پول و غذاها را میآورند؟؟ پس دنیای فانی وسیله ای بسیار عالی برای رسیدن به بهشت است اگر درست استفاده شود واگر پیامبر طلب دنیا هم کرده باشند مقصود شان وسیله ای برای کسب آخرت بوده و هدفشان فقط لذت بردن از دنیای فانی و گذرا نبوده  است}

{ اینکه  در شماره 3 نوشته اید:حال چگونه شايسته است که آنان(منظور پبامبران) به انفاق و بخشش اموال دنيا توصيه نموده، اما متاع قليل دنيا نزد آنان تا پس از مرگ نيز باقي بماند جواب میدیم اگر پیامبری فقط یکباریه انفاق کرده باشه جز انفاق کنندگان است چونکه بالاخره یه بار کاری انجام شده و او فاعل فعلی بوده پس پیامبر ما هم قطعا جزانفاق کنندگان بوده بنا بر احادیث وگفته آنان نقض نخواهد شد اگر ارثی بجا گذارند چون خود هم بسیاز انفاق کرده بودند.
و درمورد اینکه
نوشته اید که مي‌دانيم که طبق روايات تاريخي حضرت داوود همسران و کنيزان و فرزندان بسيار زيادي داشته است، پس آيا ممکن است در ميان همة آنان فقط سليمان ارث برده باشد و در حالي که برادران نيز از پدر ارث مي‌برند، تخصيص يک شخص به ارث کاري حکيمانه است؟ جواب میدیم که : اولا در مورد ارث بردن حضرت سلیمان از داود  نبی این استدلالی بوده که حضرت زهرا سلام الله علیها خود برای اولین باره در مقام اثبات حق فدک به ان استناد کردند و مقام معنوی ایشان بالاتر از فهم بشراست  و به قول عایشه راستگوترین زن بوده که او میشناخته وکسی را در راستگوئی مثل او جز پیامبر ندیده سندحدیث قبلا در مبحث شهادت حضرت زهرا در وبلاگ گذاشتم میتوند ببینید ضمن انکه طبق حدیث مشهور آن بانو با شهر علم یعنی پیامبرصلی الله علیه و آله و باب ورود به این شهر یعنی حضرت علی صلوات الله علیه زندگی کرده  همچنین بعد از وفات پیامبر جبرائیل با آن بانوی بزرگوار درارتباط بوده پس علم ایشان مرتبط با وحی بوده و اگر استناد به آیات قران میکنند قطعا صحیح است پس در این دلیل جای تردید نیست چرا که قران را باید مفسری که بوسیله فرشته وحی با خدا در ارتباط بوده تفسیر کند و ابدا تمام قران را نمی توان بدون مفسر فهمید یا منبع و ماخد احکام قرار داد. پس نگید این آیه ربطی به ارث مادی ندارد مگر شما یا مفسرینی که به این مطلب اعتقاد دارند بیش از حضرت زهرا سلام الله علیها که با وحی در ارتباط بوده میدانستند؟؟؟؟
و  در اخر توجه شما رابه این موارد جلب میکنم :
1-اینکه خدا درمورد یکی از انبیا فرمود که او از پدرش ارث برده ولی نفرموده که فقط او از پدرش ارث برده و نفی ارث بردن دیگران را نکرده پس سخن غیر حکیمانه ای نفرموده  همچنین در ادامه ایه به وضوح و روشنی قلم بطلان بر نظریه شما ارث را فقط علم و حکمت میدانید کشیده شد و بیان شده که(و اوتینا من کل شی ءِ: ازهمه چیز به ما عطا کردند{نه فقط علم ودانش}) واین بخش ایه دلالت دارد بر اینکه  مال وثروت به ارث برده .2- به این سوالات پاسخ دهید: مگر حضرت زهرا خلیفه یا پیامبری بعد از پیامبر بودند که علم معرفت ازپدرشان به ارث ببرند همچنان که در مورد حضرت سلیمان عنوان کردید؟ اگر پیامبر ارث به جا نگذاشتند چرا همسران ایشان ازجمله عایشه باید ارث ببرند طبق آخرین حدیثی که بخاری درجلد 3  کتاب صحیح خود باب المزارعه بالشطر آورده که عبدالله بن عمر میگوید رسول خدا به همسرانش صدبار شتر از محصولات خیبر بخشید . عمر خیبر را تقسیم کردو همسران حضرت را مخیر کرد که مقداری ازآب و زمین به آنها بدهد یا همان برنامه رسول خدا را اجرا کندکه برخی زمین را اختیار کردند و برخی دیگر بار شتر را و عایشه هم زمین را اختیار کرد؟در اینجا عمر گناه کرد که به قول شما ارث را که بعد از فوت پیامبر بعنوان صدقه جزءاموال عمومی مسلمین میشود را به همسران پیامبر داده و برخلاف ابابکر عمل کرده یا ابابکر که  فدک  را که سهم فاطمه بودغصب کرد و برخلاف عمر عمل کرد؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!! چرا وقتی در قران سهم الارث معین شده پیامبر استثناء نشده و ذکر نشده اموالایشان باید جزءاموال عمومی باشد؟آیا پیامبر  جزء متقین در آیه180سوره بقره تیست که اموال خود را بین وراث خویش به درستی وصیت کند؟؟؟
آیا پناه برخدا فاطمه جزءعموم مسلمین نبود که  طبق گفته شما ارث رسول خدا بعد ازفوتشان باید جز اموال عمومی بشود و همه استفاده کنند .پس چرا چیزی از فدک را ابوبکر به ان بانو نداد؟دراینجا ابابکر گناه کردکه از فدک سهمی به او نداد یا فاطمه اصلا مسلمان نبوده که ابابکربه او چیزی نداد !!!!؟؟؟؟
 
این لینکها را هم ببینید:

چرا علي (ع) فدك را پس نگرفت؟ / آية‌الله رضا استادي

مبارزه فلسطيني‌ها بدون محبت زهرا (س) نتيجه نمي‌دهد / شهيد دكتر شقاقي

سنگ به جای خرما برای غاصبان فدک!!!!؟؟؟؟؟؟

شيعه شدم چون مظلوميت علي را دانستم

جسارت كمدين مرتد نروژي ـ پاكستاني به قرآن کریم



" جیش العمر " اعلام موجودیت و تهدید کرد!!!!


محاصره شيعيان پاکستاني 7 ماهه شد؟؟؟


جنايت تكان‌دهنده : ده‌ زن‌ شيعه‌ را سر بريدند !!!!!


نواصب جديد 20 شيعه را زنده زنده در آتش سوزاندند!

پاسخ به شبهات فدک و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 5:15 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم خرداد 1387

اثبات ولایت امیرالمومنین و حکم رسول خدا در مورد کسی که باعث شد دخترشان سقط جنین کندبه نقل ازاهل سنت

یا صاحب الزمان اجرک الله

السلام علی سیدة الجلیلة الجمیلة ذات الاحزان الطویله

فی المدة القلیلةالمجهولة قدرها و المخفیة قبرها والمظلوم بعلها

*****

یا امیر المومنین روحی فداک * آسمان را دفن کردی زیر خاک؟

آه را در دل نهان کردی چرا؟ * ماه را در گل نهان کری چرا؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست؟ * یادگار غربت زهرا کجاست؟؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم * بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت * جام را از ساقی کوثر گرفتت

یاد پهلویش نمازم را شکست * فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود * دست مولا تشنه ی یاری بود

چون علی شد بی کس و بی هم نفس *  گفت یا زینب به فریادم برس 

شعر اززنده یاد مرحوم محمد رضا آقاسی

 

*********

اي چراغ خانه ام سو سو مزن * ناله از درد رخ و بازو مزن

الوداع اي يار سيلي خورده ام * الوداع اي غنچه ي پژمرده ام

كشتي صبرعلي پهلو نگير * همچو حيدر از پيمبر رو مگير

خانه را خالي زخوشحالي مكن * فاطمه پشت مرا خالي مكن

جان حيدر روز من را شب مكن * چادرت را برسر زينب مكن

چون كبوتر در قفس افتاده اي * پيش چشمم از نفس افتاده اي

بلبل خاموش گشته از سخن * با سكوتت كُشتي ام حرفي بزن

اي هم آواي علي تنها مرو * بي كسم من بي كسم زهرا مرو

                                         ********

  شهادت شریفترین وجود عالم هستی همان بانویی که قبرش مخفی و قدرش ناشناخته است را به محضر حضرت بقیه الله روحی فداه صلوات الله علیه و همه شما تسلیت عرض میکنم.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود چاپ بیروت دارجیل سال1407 هجری جلد14 صفحه192 به نقل از محمد بن اسحاق میگوید :

زمانیکه پیامبر صلی الله علیه و اله اراده کرد ابی العاص(به نقل تواریخ اهل سنت ابی العاص شوهر زینب یکی از دختران پیامبر صلی الله علیه و اله بود که قبل از اسلام به او ازدواج کرده بود او دختر خواهر خدیجه بهترین همسر پیامبر بود که بعداز ظهور اسلام ایمان نیاورد و در جنگ بدر با مشرکان علیه پیامبر جنگید و در همین جنگ اسر مسلمین شد زمانی که اهل مکه برای ازادی اسرا اقدام کردندبا پراداخت فدیه {طلا،پول و... که بابت ازادی اسیر پراخت میشود} فدیه ابی العاص که دختر پیامبر فرستاده بود گردنبندی بود که در شب عروشی او مادرش خدیجه علیها سلام به او هدیه داده بود. پیامبر به محض دیدن گردنبند به خاطر علاقه ای که به خدیجه داشتند نارحت شد و به مسلمین گفت اگر میخواهید این اسیر رابا فدیه اش ازاد کنید و آنان نیزهمین کار را کردند ابی العاص وقتی این گذشت مسلمین را دید به پیامبر و عده داد که زینب را به مدینه بفرستد. شرح نهج البلاغه ج 14 ص 189 تا 192 و سیره هشام ج 2 ص 297و 298 مراجعه کنید) را آزاد کند با او شرط کرد که زینب را به مدینه بفرستد زمانی که ابی العاص به مکه رسید به زینب گفت که آماده شو تا به پدرت در مدینه ملحق شوی زینب شروع به آماده شدن کرد ابی العاص ،برادرش (کنانه بن ربیع )را مامور بردن زینب به مدینه کرد ،زینب دختر رسول خدا را در هودجی که بر شتر بود نشسته و کنانه ریسمان شتر را گرفته و بطرف مدینه حرکت کردند . این خبر در میان مردان و زنان قریش در مکه پیچید و همه جا سخن از رفتن زینب آن هم به این صورت بود . عده ای از مشرکین از جمله (هباربن اسود بن مطلب بن اسدبن العزی بن قصی)به قصد اذیت کردن زینب ناقه زینب را تعقیب کردند،اول کسی که از مشرکین به ناقه زینب رسید هبار بن اسود بود . وی به محض رسیدن نیزه ای به طرف هودج زینب رها کرد، زینب که حامله بود از این حمله ترسید چون به مدینه رسید فرزندی که در شکم داشت سقط کرده و بچه از شکم انداخت . به همین خاطر در روز فتح مکه وقتی مسلمانان مکه را فتح کردند پیامبر صلی الله علیه و اله دستور دادند که هر کجا هبار بن اسود را دیدند او را به قتل برسانند .

ابن ابی الحدید بعد از نقل این خبر میگوید: این خبر را همچنین برای نقیب ابی جعفر که خدایش رحمت کند خواندم . نقیب گفت: وقتی رسول خدا بخاطر ترساندن زینب وافتادن بچه از شکم او خون هباربن اسود را مباح کرد . روشن است که اگر در زمان فاطمه سلام الله علیها زنده بود بدون شک خون کسانی را که فاطمه را ترسانند تا بچه از شکمش انداخت مباح میکرد. ابن ابی الحدید میگوید:

به نقیب گفتم که آیا میتوانم این خبر را که (عده ای فاطمه را ترسانند تا اینکه فرزندش محسن را از شکم انداخت) ازشما نقل کنم؟نقیب گفت : نه؟؟؟!!! از من نقل نکن ولکن بطلان این خبر را نیزاز من نقل نکن چرا که من در مورد این خبر نظر و عقیده ای نمیدهم !!!

همچنین ابن ابی الحدید در جلد بیستم شرح نهج البلاغه صفحه 16 و 17 تحت عنوان ایراد کلام ابی المعالی الجوینی فی امر الصاحبه و الرد علیه (نقل اعتراضات ابی المعالی جوینی درامور صحابه و رد آن) به نقل ازابی المعالی جوینی میگوید :

خانه فاطمه سلام الله علیها بخاطر (حفظ نظام اسلام و بخاطر جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان ) مورد هجوم واقع شد و صیانتش شکسته شد چرا که مسلمانان ان زمان از دین برمی گشتند و دست از اطاعت بر میداشتند{ ازاطاعت خدا یاابابکر و دوستانش؟؟؟ }. درجواب گفته میشود که: همین سخن و جواب را بگوئید انجا که در جنگ جمل (هودج عایشه) مورد هتک حرمت واقع شد چرا که عایشه بر علیه خلیفه رسمی مسلمانان قیام کرده بود و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمین به هدر نرود ...

پس وقتی جایز باشد حمله به خانه فاطمه بخاطر امری که هنوز واقع نشده بود. چگونه هتک حرمت از هودج عایشه از گناهان کبیره است آن هم از گناهان کبیره که باعث خلود در اتش جهنم است میباشد و باید از انجام دهنده آن بیزاری جست و این بیزاری از مهمترین ارکان ایمان بشمار می رود. لکن حمله به خانه فاطمه و ورود وحشیانه در منزلش و جمع آوری هیزم و آتش زدن ،آن خانه، از ارکان ایمان بشمار میرود ؛وخداوند بوسیله این کار به مسلمانان عزت بخشیده !و آتش فتنه و خونریزی را بااین کار خاتمه پیدا کرد... در اخر ابن ابی الحدید مینویسد : ابی المعالی جوینی چنین گفته با وجود اینکه او سنی متعصبی بوده و هرگز احتمال شیعه شدن در مورد او داده نمیشود!!!!( نقل شد از مقتل الزهراء نوشته سید محمد حسین سجاد با کمی تغییر)

حال اهل سنت بگویند:

آیا حرمت فاطمه سلام الله علیها از عایشه کمتر بوده با آنکه حتی دشمنان فاطمه هم میدانستند او سیده زنان عالمیان است؟آیا سخن عایشه را که در مورد او گفت فاطمه راستگوترین انسان ( اسناد این حدیث در پست اسناد شهادت حضرت زهرا در کتب اهل سنت موجود است چند نکته اخر آن را بخوانید همین جاکلیک کنید تا ببینید ) فراموش کردند و خانه اش راآتش زدند؟آیا عمر فراموش کرد که رسول خدا فرمود خدا غضب میکند به انچه فاطمه غصب کند و او را لگد زد آنچنان که باعث سقط فرزندشان محسن شد؟؟؟ آیا نسبت فاطمه به پیامبر از نسبت عایشه به پیامبر نزدیکتر نیست؟ چرا که نسبتی که از ازدواج پدید میاید با طلاق برای همیشه از بین میرود ولی نسبت فرزندی هیچ گاه از بین نمیرود؟؟

پس از کتب اهل سنت ونظرات علمای آنها نتیجه میگیریم که:

آنچه فاطمه سلام الله علیها درمورد حقانیت و خلافت امیرالمومنین صلوات الله علیه میگفت راست بوده به گفته خود اهل سنت و عمر ،ابابکر و عثمان هر سه درغگو بودند وقطعاً عمر اگر در زمان رسول خدا چنین آزاری به فاطمه رسانده بود پیامبر دستور قتل او را میدادند زیراهبار بن اسود فقط باعث سقط شدن فررزند زینب شد ولی زینب کشته نشد ولی عمر هم باعث سقط شدن حضرت محسن علیه السلام شد و هم حضرت زهرا را کشت و البته ابابکر را هم که دستور این کار را داده بود حکم دیگری برایش قابل تصور نیست.ممکنه اهل سنت بگویندلقب ابابکر صدیق است چگونه او درغگو است باید بگویم اول این حدیث جعلی است و ثانیا پیامبرسه نفر را به عنوان صدیق معرفی کردند که دو نفر آنها قبل از اسلام بودند و فقط از امیرالمومنین به عنوان صدیق در بعد از اسلام نام بردند که البته این حدیث را هم اهل سنت اخیر از کتب خویش حذف کرده اند به اولین لینک که درپایان مطلب گذاشتم مراجعه کنیدتا مطمئن بشید .همچنین ام المومنین شما هم در دوزخ خواهد بود زیرا که فتنه جمل را به پا کرد و با خلیفه به حق زمانش جنگ کرد و عده بسیاری را گمراه کرد و به کشتن داد.

این لینک ها را هم ببینید:

چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟

نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟

فيلم اعتراف وزير سعودي در مورد صدور تروريست های وهابي به عراق:

فيلم دوم حمله اعتراض آميز به ملک عبدالله پادشاه عربستان در برلين

پاسخ دكتر عصام العماد به برخي شبهات مولوي هاي اهل سنت

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 9:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم اسفند 1386

انتقاد شدید مجیدی (هنرمند متعهد سینما) از توهین‌های اخیر به قرآن و حضرت محمد صلی الله علیه وآله

به نام خدا و با سلام

در متن زیر مطالبی که در بین کروشه{ } قرار گرفته لینکهایی هستند که بنده به متن خبر اضافه کرده ام.این مطالب را در اعتراض به توهین های 17 تا از مطبوعات دانمارکی که امیدواریم اگه قابل هدایت نیستند خدا به زودی نیست و نابودش کنه قرار دادم:

 

«مجید مجیدی» با انتقاد شدید از توهین‌های اخیر به قرآن و پیامبر اسلام (ص) گفت که موفقیتش را وامدار مکتبی می‌داند که در آستانه رحلت پیامدارش هستیم.

 

به گزارش شیعه نیوز به نقل از فارس، کارگردان فیلم «آواز گنجشکها» در مراسم تقدیر انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان از برگزیدگان جشنواره بیست و ششم فیلم فجر گفت: خدای را شاکرم که در هیاهوی نغمه‌های ناساز، «آواز گنجشکها» بر گوشهای بسیاری شنیدنی آمد و بر چشمهای فراوانی دیدنی. از انعکاس مثبت فیلم در این مدت کوتاه در میان گروههای مختلف و مخاطبان گوناگون سخن نمی‌گویم، اما در مقابل آنان که از تکرار و پیام تکرار ی ‌فیلم سخن گفته‌اند می‌گویم، که هیچ ابایی ندارم که اعلام کنم، این فیلم مانند آثار قبلی من، بچه‌های آسمان، رنگ خدا، باران و بید مجنون بازهم بر فطرت و نهاد پاک انسانی تأکید می‌کند.

مجیدی ادامه داد: بدون تکیه به معنویت. آن‌چنان که در جای‌جای جهان می‌بینیم. انسانها، گرگهای درنده‌ای خواهند شد که درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشی‌های آنانند. در شرایطی که جای خالی «خدا» بیش از هر زمان و عصری احساس می‌شود و تاریخ گواه آن که بدون خدا، هر عملی مباح و آزاد است، باید آزادگان نگران باشند، و از آن میان: هنرمندان آزاده. در این صورت چه باک از برچسب «تکرار» که اگر تکرار «مذموم» بود و ناپسند باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود که در طول اعصار و قرون، همه، سخن تکراری بر زبان رانده‌اند و پیام تکراری «بازگشت به معنویت» را سر داده‌اند.

وی گفت: وقتی آواز گنجشکها در برلین به نمایش درمی‌آید و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ریز و درشت، این‌چنین بهت‌انگیز و حیرت‌آور می‌شود. من براین باور استوارتر می‌گردم که، اخلاق و معنویت گمشده عصر ماست، و این مهم، جغرافیا و مکان نمی‌شناسد.

مجیدی یادآور شد: اعتراف می‌کنم که نگاه این‌چنینی و موفقیت و اقبال آن چنانی را وامدار مکتبی هستم که در آستانه رحلت بزرگ پیامدارش رسول گرامی اسلام هستم. وامدار پیامبری که از پس قرنها، ندایش را می‌شنوم که فرمود: من مبعوث شدم تا برتریها و مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم. وامدار رسول رحمتی که بر نهاد و فطرت پاک انسانی تکیه می‌کرد و می‌فرمود: هر انسانی برفطرت پاک زاده می‌شود، حتی اگر پدران و مادرانی کافر و مشرک داشته باشد. وامدار پیامبری که نه تنها در عصر خود، که امروز نیز مظلوم و جفا دیده است.

این هنرمند سینما تصریح کرد: اگر روزگاری کودکان و دیوانگان سنگش می‌زدند و دندان و پیشانی مبارک را می‌شکستند و در برابر اندیشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش می‌خواندند، در جاهلیت نوین نیز مانند جاهلیت اُولی داستان تکرار می‌شود. نابخردان و کودک‌صفتان، با هَجو و کاریکاتور با او به ستیز برمی‌خیزند و اندیشه‌ورزانِ دنیاطلب، شاعر و نادانش می‌خوانند و چون جاهلیت پیشین، قرآن را «اساطیر الاولین» می‌دانند. آن روز که جشنواره فیلم دانمارک را به خاطر بی‌حرمتی به پیامبر مهربانی کنار نهادم، بسیاری ‌آن اقدام را سیاسی و حکومتی خواندند. در دنیای آلوده امروز، کار به جایی رسیده است که ارزشها ضد ارزش شمرده می‌شود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توَهم خویش، به جایی منسوبش می‌کنیم.

 

مجیدی افزود: اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند، وابسته خوانده می‌شود، و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهین‌ها و ناروایی‌ها صورت گیرد، آزاده است. این جا می‌گویم که من نه از موضِع دفاع از حاکمیت و دولت، که می‌دانید مرا با سیاست و سیاست‌پیشگی کاری نیست. که از موضع یک مسلمان، یک هنرمند، پیرو مکتب اهل بیت، انزجار خود را از آن چه یک به اصطلاح روشنفکر گفته است اعلام می‌کنم، و از همه آنان که در مقابل این جفای بی‌نظیر، سکوت پیشه کرده‌اند، گله‌مندم.

 

وی ادامه داد: حالا باید پرسید اگر سیاست‌پیشه نیستیم، چرا وقتی چند کودک صفت و دیوانه‌رفتار با کاریکاتور، به پیامبر ما توهین می‌کنند، آن موج به راه می‌افتد، اما امروز که از زبان خودی، ناپسندترین نسبت‌ها به آن بزرگ و کتاب هدایتش قرآن داده می‌شود، سکوت همه‌جا را در برمی‌گیرد و جز یکی دو صدای کم‌جان هیچ‌کس فریاد نمی‌زند که چرا دوباره از پس قرنها، به پیامبر نسبت به شاعری می‌دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذیر می‌خوانند؟

 

به گفته مجیدی اگر آن روز که روشنفکران مذهبی، عصمت و علم غیب ائمه را زیر سؤال بردند و نفی کردند، یا مُسَلّمات تاریخی چون غدیر{ لینک به پاسخ به دوشبهه از اهل سنت که واقعه غدیر را قبول دارند ولی ...} و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند{ لینک به اسناد شهادت حضرت زهرا سلم الله علیها به روایت  اهل سنت} یا مانند همین قلمِ منحرف، زیارت جامعه کبیر را (مرامنامه شیعه غالی) برشمردند، سکوت نمی‌کردیم، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و قرآن نمی‌رساندند، تا علناً پیامبر را فردی عامی و ناآگاه و هم‌سنگ افراد جاهلی بخوانند و قرآن، کلام الهی را محصول بشری بخوانند!!!!

 

این کارگردان در پایان اظهاراتش گفت: کسی که ادعای مولوی‌شناسی می‌کند، و برای او بیش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مُرادش مولوی، کافر است.

 

گرچه قرآن از لب پیغمبر است

هرکه گوید حق نگفت، آن کافر است

این همه آوازها از شَه بُوَد
گرچه از حلقوم عبداله بود.

 

 ****

اهل سنت اینجا را نخوانند چون

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 10:32 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

پاسخ به دو اشكال اهل سنت در مورد غدير و ولايت علي عليه السلام كه ولايت وسرپرستي امام را قبول كرداه

 بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم  

درادامه مطالب مسئله خلافت بلافصل اميرالمونين عليه السلام  بعضي دواشكال زيرا مطرح ميكنند كه در زير به آنها پاسخ ميدهيم:

1- اگر پيامبر اكرم،صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، على، عليه‏السلام، را در روز غدير به ولايت منصوب كرده باشند لازمه‏اش اين است كه در زمان حيات پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، دو ولى بر مسلمين حاكم باشند و اين باطل است؛ زيرا مسلّم است كه پيامبر هنوز در آن زمان ولى مسلمين بودند؛ پس على، عليه‏السلام، نمى‏توانست ولى باشد.

 جواب:

اين معنى مسلّم است كه پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، هيچ نگرانى نسبت به زمان حيات خود ندارند و تمام نگرانى او از آينده اسلام است؛ زيرا كسى كه مى‏گويد: (من بزودى از ميان شما خواهم رفت) پيداست كه در صدد تعيين جانشين براى خويش است و براى آينده برنامه‏ريزى مى‏كند.

علاوه بر اينكه اين عبارت پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله كه :(الله‏اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على بن ابى‏طالب بعد از من) تصريح در اين دارد كه نصب اميرالمؤمنين براى آينده اسلام است.و معمولا اين طور است كه سلاطين و بزرگان در زمان حيات خود وصي وجانشين انتخاب ميكند و از همان زمان او را وصي و جانشين ميخوانند با اينكه ان سلطان يا آن بزرگ هنوز در قيد حيات است. جواب ديگر حديث منزلت است كه در پاسخ به اشكال بعدي خواهيد ديد كه پيامبر براي بعد از خود خليفه انتخاب كرده اند نه براي زمان حيات خود.

 

2- بعضى از اهل سنت كه دلالت حديث بر ولايت على، عليه‏السلام، را قبول دارند ميگويند: قبول داريم كه مقصود از مولا، اولويت به امامت است ليكن چون حديث نسبت به زمان امامت اشاره اي نكرده ؛ پس با جمع ،ادله على، عليه‏السلام، را به عنوان خليفه چهارم مي دانيم و آن هنگامى است كه مردم با او بيعت كنند و اين معنى هيچ منافاتى با خلافت سه نفر ديگر ندارد و بدين ترتيب احترام صحابه گرانقدر پيامبر نيز حفظ مى‏شود!!!

اولاً: هيچ دليلي وجود ندارد كه شما ميگوئيد( با جمع ادله).

 ثانياً اگر پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، مى‏خواستند على، عليه‏السلام، را به عنوان خليفه چهارم معرفى كنند پس چرا اسمى از خليفه اول و دوم و سوم نبردند در حالى كه تعيين خليفه اول در آن زمان كه چيزى به وفات پيامبر نمانده بود لازمتر از خليفه چهارم بود.

 ثالثاً از اينكه كسى ابتدا از مرگ قريب الوقوع خود خبر دهد، سپس ولايت خود را نسبت به مردم به آنها يادآورى كند و بعد شخصى را به عنوان جانشين خود انتخاب كند، استفاده مى‏شود كه آن شخص جانشين بلافصل او مى‏باشد.

رابعاً : وقتي پيامبر ميفرمايند خليفة بعدي : يعني علي برهمه حتي عمر و ابابكر و عثمان هم خليفه است چون پيامبر كسي را استثناءنكردند ولازمه اين سخن شما است كه على بر خلفاى ثلاثه ولايت نداشته باشد در حالى كه عمربن خطاب و ابابكر در روز غدير تصريح كردند كه:

به به يا على! گوارا باد تو را كه مولاى هر مرد و زن مومن گرديدى.

كه بخوبى دلالت دارد كه اميرالمؤمنين على، عليه‏السلام، مولاى همه مسلمانان شدند.

 خامساً: در حديث منزلت پيامبر ميفرمايند: مقام علي نسبت به من مانند مقام هارون است نسبت به موسي علي نبينا وآله و عليه السلام .


 

سادسا: عمردر باره بيعت با ابابكر ميگويد

كانَت بيعةُ الناس لاَبي بكر فَلتَةً من فَلَتاتِ الجاهليّةِ وَ قَي اللهُ المسلمينَ شرّها فَمن عادَ الَيها فَاقتُلوه !!؟؟

 يعني اينكه :

 بيعت كردن مردم با ابوبكر كاري تصادفي بيهوده و پوچ بوده و يكي از كارهاي زمان جاهليت محسوب مي شود . ( عصر جاهليت يعني قبل از ظهور اسلام كه مردم اونموقع دخترهاشون زنده به گور ميكردند و ... ).

 خداوند مسلمانان را از شر آن (بيعت پوچ) حفظ كند و هر كس ديگر كه به اين طريق انتخاب شد او را بكشيد!!!!!!!  منبع

صحيح بخاري   ج ۴ ص ۱۱۹   و   ج ۸ ص ۲۰۸   و   ج ۱۰ ص ۴۴ 

- مسند احمد بن حنبل ج ۱ ص ۵۵ 

- تاريخ طبري   ج ۳ ص ۲۰۰ و ۲۰۱   و   ج ۲ ص ۲۱۵ 

- تاج العروس ج ۱ ص ۵۶۸ 

- شرح ابن ابي الحديد معتزلي   ج۱ ص ۱۲۳ و ۱۲۴ و ۱۷۲   و   ج ۲ ص ۱۹ 

- نهاية ابن اثير ج ۳ ص ۲۳۸ 

- منهاج السنه ابن تيميه ج ۴ ص ۲۱۶ 

- الرياض النضره ج ۱ ص ۱۶۱ 

- تيسير الوصول ج ۲ ص ۴۲ و ۴۴ 

- تاريخ كامل ابن اثير ج ۲ ص ۱۳۵ 

- الملل و النحل شهرستاني باب ۱ فصل ۵ ص۱۳ 


 اهل سنت اینجا را نخوانند چون؟!

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم دی 1386

اين است واقعه غدير كه بي هيچ شك و ابهامي بر خلافت بلافصل علي عليه السلام دلالت دارد



به نام خدا و با سلام به شما قبل از هر چيز عيد سعيد غدير را به امام زمان صلوات الله عليه و همه شما تبريك ميگم. در ضمن ياداوري ميكنم يه نگاه به مفاتيح بندازيد و اعمل شب و روزعيد غدير را مرور كنيد. خلاصه بگم روزه گرفتن فردا خيلي ثواب بزرگي داره. سعي كنيد فردا تا ميتونيد ديگران را شاد كنيد . وتا ميتونيد هديه بديد .

و كاري كنيد از اين روز خاطره خوشي داشته باشند.

 
منظور از ولايت در حديث غدير دوستي نيست زيرا:

1- نزول آيات تبليغ (بلغ ما انزل اليك من ربك...)وآيه اكمال(اليوم اكملت لكم دينكم...) ، نشان از آن دارد كه رسول‌خدا‌صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ابلاغ موضوعى به مسلمانان مأمور شده است كه اگر در آن كوتاهى كند رسالت الهى را انجام نداده و 23 سال زحمات طاقت فرسا و آن همه آزار ديدنها نابود مى‏شود، همچنين با ابلاغ اين موضوع دين كامل و نعمت تمام و اسلام دينى مورد پسند خداوند گرديد. آيا اعلام دوست داشتن حضرت على عليه‏السلام به عنوان تنها پيام غدير خم با اين مسايل سازگار است؟آيااين مسئلۀ خيلي غامض و پيچيده اي است كه خدا اراده كرده مردم با قبول اسلام در مسير صعود و تكامل باشند و بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله هم خدا ميخواهد اين مسير ادامه داشته باشه و با رهبري  شخصي مثل پيامبر يعني حضرت علي عليه السلام ونه با رهبري افراد گناهكار كه به عقيده اهل سنت:

 لازم نيست رهبر جامعه مسلمين مقام عصمت را داشته باشد بلكه اگر از گناهان گذشته توبه كند كافي است و ميتونه رهبر باشه. اين سخن بدين معناست كه هر فاسق و هرزه و جنايتكاري به صرف يك توبه و استغفار زباني هم ميتونه بر ديگران رهبري و سرپرستي كنه.آيا اين درسته ؟

ازشما ميپرسم اگه يه شخصي بياد به خواستگاري دختر يا خواهر شما كه مطمئنيد او زناكار،معتاد، تندخو، دزد،شرابخواره عصبيه ودست بزن داره و لات محله هست و شما بگيد به علت اين موارد با ازدواج شما مخالفيم و او بگويد همينجا توبه ميكنم ايا شما قبول ميكنيد به او دختر بديد در صورتي كه يه خواستگار ديگه هم براي دختر يا خواهرتون هست كه دانشمند، استاد دانشگاه ،شجاعِ،مهربان با تقوا و ،خوش اخلاق ،عادل، قوي هست و به شهادت افرادي كه او را ميشناسند يك نكته منفي در سراسر زندگي او كسي ازش سراغ نداره و همه ميگن حتي آزارش به يه مورچه هم نميرسه با اينكه خيلي قوي هست؟ ايا قبول ميكنيد با اون نفر اول ازدواج كنه ؟

آيا اين احتما ل جود نداره كه اون معتاد و شرابخوار دوباره توبه اش را بشكنه؟اين موارد در روحيه فرد اثر مخربي نداره و ميشه در كنار اين فرد با آرامش خاطر و راحتي زندگي كرد؟؟؟

2- آيه 55 سوره مائده (انما وليكم اللّه‏...) حضرت على را در كنار خدا و رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مصداق منحصر «ولى» براى مؤمنان برشمرده است. كه در پست هاي قبلي بطورمفصل بحث شد و اثبات گرديد كه ولي به معناي رهبر است.

3- رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از روزهاي اول دعوت خود، و حتى در يوم الدار (كه براى اولين بار 40 نفر از خويشان خود را به اسلام دعوت كرد) به نقل شيعه و سنى بر جانشينى حضرت‌على عليه‏السلام پس از خود تأكيد نموده بود، بنابراين تعبير كلام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در غديرخم به اينكه «على را دوست داشته باشيد» با قرآن و حقايق قطعى تاريخ و قرآن سازگارى ندارد.

4- جمله « أيها الناس الست اولي بكم من انفسكم آيا من نسبت به شما از خود شما    سزاوارتر نيستم؟ »  ( اين پرسش پيامبر اکرم به آيه قرآن اشاره دارد که مي فرمايد « النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم ... ( سوره احزاب/? » يعني پيامبر بر اهل ايمان از خود آنان برتري و ولايت دارد .) هيچ تناسبي با يك دوستي ندارد بلكه مي‌خواهد بگويد همان اولويت و اختياري كه من نسبت به شما دارم براي علي هم ثابت است. «اَلَسْتَ اَوْلي بِكُمْ مِن اَنْفُسِكُمْ : آيا من از جان شما به شما اَوْلَويّت ندارم؟». حاضران اقرار كردند كه: «آري چنين اولَويّتي داري»: واژة «اولي» معني واژة «مولي» را كه در حديث غدير آمده، توضيح مي‌دهد كه منظور مقام رهبري است.همچنين پيامبر جمله «من كنت مولا فهذا علي مولا»بلافاصله بعد از اقرار كردن مردم در مورد رهبري پيامبر و جواب جمله «الست اولي بكم...» فرمودند. ضمن اينكه پيامبر قبل از گفتن (الست اولي بكم...) دست حضرت علي را  پائين تر از ايشان ايستاده بودند راگرفته و بلند كردند تا جايي كه كف پاي حضرت علي تا زانوي پيغمبر بالا آمده بودند.

يعني حال كه مرا كه پيغمبرهستم را بر اساس آيات قرآن رهبر ميدانيد پس ازمن اين علي رهبر شماست و بسيار روشن و واضح است كه اولويت داشتن پيامبر و سزاوا تر بودن ايشان قرينه است براي رهبري و سرپرستي علي نه محبت و دوست داشتن او و هر تفسير غير از اين دور از واقعيت و انصاف و عقل است .و به هر صورت پرسش آن حضرت و جواب گروه صدهزار نفري مسلمانان قرينه اي بر مقصود آن حضرت از کلمه « مولي » مي باشد .

 5- تبريكهايي كه از سوي مردم در اين واقعه تاريخي به علي عليه السلام گفته شد. مخصوصا تبريكي كه عمر و ابوبكر به امام علي گفتند، نشان مي‌دهد كه مساله چيزي فراتر از يك دوستي ساده بوده و جز مساله نصب خلافت نبوده است. چرا كه زماني به كسي تبريك گفته ميشود كه به مقام و منصبي رسيده باشد. در مسند امام احمد آمده است كه : عمر بعد از بيانات پيامبر به علي گفت: بَخ بَخ لك يا  اميرالمومنين  اصبحت مولاي و مولاي كل مومن و مومن.يعني « بر تو مبارک باشد اي فرزند ابي طالب ، تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمن گرديدي.(  منبع مسند احمد جلد 4 صفحه 281). »

ماجراي تبريك گفتن عمر و ابوبكر به حضرت علي عليه السلام بابت جانشني و رهبري او بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله در روز غدير در كتب مختلفي نقل شده كه علاّمه اميني در كتاب الغدير،‌ جلد اوّل، اين حديث را از 60 نفر از علماي اهل سنّت نقل كرده است!!!!

 در اينجا يك نمونه ديگر از آنها را ذكر ميكنيم :

ابو حامد غزالي در موضع غدير چنين مي‏نويسد: اكثر علما و دانشمندان، گفتار رسول خدا ( من كنت مولاه و فهذا علي مولاه) را كه در ضمن خطبه‏اي در برابر انبوه مسلمانان ايراد نمود، نقل كرده‏اند و باز نقل كرده اند كه عمر و عثمان و ابابكر و طلحه و زبير از اولين كساني بودند كه به حضرت علي تبريك گفتند و عمر پس از خطبه گفت: َبخٍ بَخٍ لك يا اميرالمومنين اصبحت مولاي و مولا كل مومن و مومنه) كه مفهوم اين كلام تسليم و راضي شدن به حكومت علي ميباشد ولي بعدها حب مقام و رياست وخليفه شدن، پيروز گرديد و لشكركشي و فتوحات، كاسه هوي و هوس را به دستشان داد و بدين گونه به دوران قبل از اسلام برگشتند و اين پيمانها را به دست فراموشي سپردند و به بهاي كمي فروختند فبئس ما يشترون... ( سرالعالمين ص 21). با اين توضيح ، روشن است که مسلمانان از خطبه غدير ، امامت وخلافت آن حضرت را استفاده نموده بودند که به آن حضرت تبريک و تهنيت مي گفتند.

و اگر اين برداشت و استنباط غلط بود همانجا پيغمبر مردم را ازگفتن تبريك منع ميكرد و انها را راهنمايي ميكرد و ميفرمود او بعد از من رهبر و خليفه بلافصل نيست و يا اينكه خليفه بعد از من را ميتونيد با تشكيل يه شورايي  انتخاب كنيد و هركه ثروت يا قدرتش بيشتر بود را  رهبر قرار بديد ولو خيلي خلافكار باشه و مردم را مجبور كنيد با او بيعت كنند واگه قبول نكردند به زور سر نيزه اونها را وادار به اطاعت كنيد. آيا غير از اين است كه وظيفه پيامبران هدايت و راهنمائي بشر  است.آيا پيامبر با علم غيب كه خدا به او عطا كرده بود نميدانستند كه اسلام فرقه فرقه خواهد شد بر سر اين مسئله؟ پس نهي نكردن پيغمبر از تبريك گفتن به علي عليه السلام و علاوه بران سه روز بيعت گرفتن نشانه اين است كه خليفه و جانشين بلافصل علي است و ديگران تخلف كردند و باعث تفرقه بين مسلمين شدند.

6- مساله دوستي علي عليه السلام بر همه مومنان، مطلب مخفي و پنهان و پيچيده‌اي نبوده كه نياز به آنهمه تاكيد و بيان داشته باشد و احتياج به متوقف ساختن آن قافله عظيم صد هزار نفري وسط بيابان و خواندن خطبه اي بسيار مفصل و گرفتن اقرارهاي پي در پي از جمعيت باشد. آن هم در زير تابش سوزان خورشيد و پس از خستگي شديد از سفر حج فقط براي اين‌كه به آن‌ها بگويد: «علي‌ـ‌عليه السّلام‌ـ دوست و ياور شما است؟»،با اينكه در اسلام از آداب نماز جماعت اين است كه امام جماعت سجود و ركوع خود را بهتر است كوتاه بخواند تا پيران و سالخوردگان اذيت نشوند‌. آيا نميشد پيامبر وقتي مردم در مسجد شهر براي نماز جماعت جمع شده اند بگويد علي را دوست بداريد .آيا اينگونه رفتار پيامبر دليل بر عظمت موضوعي فراتر از دوست داشتن نيست ؟

آيا نميشد كه پيامبر انان كه از علي بخاطر آنچه در جنگها انجام داده بود و ازآن حضرت كينه به دل داشتند را جمع ميكرد و ميگفت او را دوست بدارند و لازم بود پيران و زنان را در صحراي سوزان نگه دارد و درآن خطبه مفصل فقط بر دوستي علي تاكيد كند؟

همچنين اين مطلب يعني دوستي آنقدر فوري و واجب نبود که درآن گرما و بيابان ، پيامبرخدا ، مسلمانان را نگه دارند و به آنان بگويند که هر کس مرا دوست دارد علي را هم بايد دوست داشته باشد ! علاوه بر اينکه بارها در قرآن کريم و نيز روايات پيامبر خدا به لزوم وجود دوستي و محبت في ما بين مسلمانان اشاره شده ودر باره دوستي اهل بيت آن حضرت به ويژه حضرت علي نيز تصريح گرديده بود ، از جمله اين آيه « قل لا أسئلکم عليه أجراً الا المودة في القربي» يعني « به مسلمانان بگو من اجري براي رسالتم از شما درخواست نمي کنم مگر دوستي اهل بيتم را » واين موضوع ، چيز تازه اي نبود که پيامبر را به تکرار آن ، آنهم در آن شرايط وادار نمايد.

  7- اگر معني «مولا» را دوست داشتن علي‌عليه السّلام هم قرار بدهيم، يكي از مصاديق دوستي و محبت اين است كه سخن علي ‌عليه السّلام‌ را اطاعت كنند و با پذيرش كلام او، او را خشنود كنند، آيا اين محبت و دوست داشتن بود كه آن حضرت بعد از رسول خدا صلّي‌ اللّه عليه وآله‌ كه او خواست خلافت كند، سخنش را رد كردند و با اجبار او را براي بيعت بردند و قبل از اين كارعمر بن الخطاب درب خانه حضرت را به آتش كشيد و وقتي فهميد حضرت زهرا سلام الله عليها در پشت در هستند با لگد به در زد و سبب قتل آن بانو شد، همچنين يارانش را سرزنش كرده و بعضي از آن‌ها (مثل سلمان فارسي) را كتك زدند آيا اين محبت و دوست داشتن است كه ابابكربا كمك عمر انحصرت در خانه خودش مضروب كنند در كوچه راه به حضرت زهرا سلام الله عليها ببندد و سند فدك را به زور از ان حضرت بگيرد و سيلي به صورت ايشان بزند آن هم درحضور پسر خردسالشان  حضرت امام حسن عليه السلام. خوب دقت كنيد حتي اگر منظور پيامبر از من كنت مولا فهذا علي مولا محبت علي باشد باز هم عمر و ابابكر و عثمان خطا هاي بسياري كرده اند و شايسته مقام جانشيني پيامبر نيستند و كشف ميشود تمام احاديثي كه در مقامات بلند معنوي آنها گفته شده جعلي هستند.چرا كه در احاديث معتبر شيعه و سني آمده كه خداوند غضب ميكند به هرفردي كه موردغضب حضرت فاطمه باشد ورضايت دارد از هر فردي كه مورد رضايت فاطمه باشد . حتما اسناد شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها را كه قبلا در وبلاگ گذاشتم از اينجا دانلود كنيد و بخونيد. مطالب جديدي به اون اضافه كردم.

 8- براستى اگر پيامبر اكرم) با بيان جمله ( من كنت مولاه فعلي مولاه)، چنين در نظر داشت كه على(ع) «ناصر» يا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جاى اين گونه تهنيت و تبريك بود؟ از ديگر شواهد اين معنا، انكار و اعتراض شديد برخى از حاضران در صحنه غدير (حارث بن نعمان فهرى) است تا آنجا كه از خداوند خواست اگر اين مسئله حقيقت دارد عذابى بر وى نازل شود.

آيا اگر معناى حديث غدير «ناصر» و يا «محبوب» بود جاى اين گونه غضب و انكار بود يا آنكه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غير از آيات و رواياتى كه به محبت به مؤمنان دعوت مى كند، روايات بسيار ديگرى نيز در محبت اميرالمؤمنين و نيز ساير صحابه هست؛ چرا  ازآنها اين چنين خشم و غضبى را برنينگيخت؟

علامه امينى اين ماجرا را از 30 منبع اهل سنت (از جمله: الكشف والبيان، دعاة الهداة، احكام القرآن) نقل كرده است. رجوع كنيد به الغدير جلد يك ص 246

9- در اواخر خطبه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تأكيد نمودند كه از سوى خداوند مأمور به بيعت‌ گرفتن از مسلمانان براى امير‌المؤمنين عليه‏السلام هستند. اين بيعت تا سه روز به طول انجاميد.

 بيعت گرفتن يعنى پذيرش رهبري و حاكميت شخص بيعت شونده.{حتي زنان هم با دست بردن در تشت آبي كه حضرت  علي صلوات الله عليه دست مبارك خود رادر ان قرار داده بودند بيعت كردند}

 10- پيامبر‌اكرم‌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد مقام حضرت على عليه‏السلام غير از عبارت مشهور «من كنت مولاه فهذا على مولاه» تعابير ديگرى را نيز به كار برده‏اند از قبيل حاكم مؤمنان (امير‌المؤمنين)، پيامبر صلّي‌ اللّه عليه وآله‌ بعد از خطبه اعلام كرد كه اي مسلمانان!

«سَلِّمُوا عَلَيْهِ بِاِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ : بر علي‌ عليه السّلام‌ به عنوان رئيس مؤمنان، سلام كنيد».

همچنين در قسمتهاي مختلف خطبه با عبارت زير از حضرت علي عليه السلام ياد كرده اند :

الا انه لا (امير المومنين) غير اخي هذا . اَلا لا تَََحِلُ اِمرَةُ المومنين غيره بعدي لاحد غيره

بدانيد كه اميرالمونين غير از اين برادرم كسي نيست و بدانيد كه امير مومنان بودن بعد از من براي احدي جز او حلال نيست.

 صراط الله المستقيم.

 الا معاشر الناس اِني نبيٌ و عليٌ وصي .

 الا و اني رسول و علي امام و الوصي بعدي و الائمة من بعده ولدهُ.الا و اني والدهم و هم يخرجون من صلبه .

الا انه ولي الله في ارضه و حَكَمَهُ بين خلقه و امينه في سِرِّه و علانيته.

(امام)، خليفه رسول اللّه‏، صراط مستقيم. به علاوه حضرت بارها در اين خطبه غدير با عبارات مختلف امر به پيروى مطلق از امير المؤمنين توسط مسلمانان فرموده‏اند.

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 12:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم دی 1386

پاسخ به اشكال مهم اهل سنت: چطور ممكنه صحابه با سخن پيامبر در مورد امامت علي مخالفت كنند؟

به نام خدا وبا سلام

برخى از عالمان اهل سنت گفته اند: چگونه ممكن است رسول خدا صلي الله عليه وآله همه صحابه را به امامت على عليه السلام دعوت كند ولى آنان با او به مخالفت برخيزند. به عبارت ديگر براى ردّ تمامى نصوص (نص به سخن واضح و روشني كه فقط يك معني دارد گفته ميشود ) و استدلالات همين كافى است كه ما مى بينيم صحابه رسول خدا به آن عمل نكرده اند، و اگر بخواهيم اين روايات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذيريم ناچاريم صحابه رسول خدا و سلف صالح را متهم به زيرپا گذاشتن حق كنيم و البته اين ممكن نيست، پس بناچار نصوص را ترك مى كنيم و مى گوييم منظور از نصوص و روايات چيز ديگرى بوده است!!!!!

اين، مضمون سخنى است كه ابن حجر در «صواعق المحرقه ص 68» آورده است و صريح سخنى است كه شيخ سليم البشرى در «المراجعات» نوشته است، او مى نويسد:

اهل بصيرت نافذ و صاحبان تفكر صحيح صحابه را از مخالفت با رسول خدامنزّه مى دانند، پس ممكن نيست كه نصّى را از او بر امامت شخصى بشنوند و از او روى گردان شوند و به اوّلى و دومى و سومين شخص روى آورند.

در پاسخ بدين اشكال در ابتدا گفتگوى ميان ابن ابى الحديد معتزلى و نقيب ابوجعفر العلوى را مى آوريم و سپس به توضيح بيشتر جواب مى پردازيم:

ابن ابى الحديد مى گويد:

چون اين جمله امام اميرالمؤمنين(ع) (كانت اثرة شحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين) را در محضر ابوجعفر العلوى مى خواندم گفتم:

منظور امام(ع) كدام روز است، روزى كه سقيفه بنى ساعده پس از رحلت رسول خدا(ص) تشكيل شد و با ابوبكر بيعت شد يا روز شوراى خلافت كه به انتخاب عثمان منجر شد؟

و جواب داد: منظور روز سقيفه است.

به وى گفتم: دلم راضى نمى شود كه به صحابه رسول خدا(ص) نسبت نافرمانى و معصيت بدهم وبگويم نص صريح او را ردّ كرده اند.

او پاسخ داد: آرى من نيز راضى نمى شوم كه به رسول خدا(ص) نسبت اهمال كارى و سهل انگارى در امر امامت امت بدهم و بگويم او مردم را سرگردان و بى سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدينه خارج نمى شد مگر آنكه اميرى را تعيين مى كرد، در حالى كه زنده بود و از مدينه هم زياد دور نشده بود، پس چگونه براى زمان پس از مرگ كه نمى توان آنچه را بعد پيش مى آيد اصلاح كرد كسى را تعيين نكرد.( شرح نهج البلاغه، ج9، ص248 )

 

كلام زيبا  و  پر محتواي علامه امينى در «الغدير» نيز اشاره به همين نكته دارد، آنجا كه مى نگارد:

 

خوش گمانى ديگران به سلف كه در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است كه نصوص و روايات صريح پيامبر را تغيير دهند، ولى خوش گمانى يقينى ما به رسول خدا ما را وادار مى كند كه بگوييم او آنچه را كه امّتش لازم داشتند و بر ايشان ضرورى بود هرگز ترك نكرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.

حال به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعى رسول خدا(ص) اشاره مى كنيم:

 در روز رحلت رسول خدا آنگاه كه فرمودند: بياييد برايتان نوشته اى بنگارم كه هرگز گمراه نشويد، عمر گفت: درد بر پيامبر غلبه كرده است.( منبع: صحيح بخارى، ج4، ص7) يا بنا به نقلى ديگر گفت: پيامبر هذيان مى گويد.( منبع: صحيح بخارى ج3، ص91) اين هم يك گناه و بي ادبي بزرگ عمر به پيامبر و رد صريح قران است كه ميفرمايد:

«و ما ينطق عن الهوي بل ان هو وحي يوحي» آيا چنين شخصي كه  حرف پيامبر مخالفت ميكند و قران را رد ميكند ميشه جانشين و خليفه خدا بر مسلمين باشه؟؟؟؟

 تفصيل اين جريان و نيز پاسخ بسيار زيبا و مستدل به اشكا لات  اهل سنت در باره اين مسئله را مى توان در كتاب «المراجعات» (ص240) خواند.

 از ديگر مخالفتها ي صحابه، ماجراى صلح حديبيه است كه چون پيامبر(ص) صلح نمود، سه بار فرمود: برخيزيد و از احرام خارج شويد و سرها را در همين مكان بتراشيد؛ ولى هيچ كس از حاضران در آن جمع اعتنا نكرد و پيامبر(ص) از روى خشم به خيمه ام السلمه رفت. اين جريان را مورخان اسلامى بيان نموده اند از جمله منابع زير:

ابن كثير در «البداية والنهاية»، ج4، ص170و ص 178؛

طبرى در «تاريخ الامم والملوك»، ج2، ص124؛

ابن اثير در «الكامل»، ج2، ص205.

از ديگر موارد، اعتراض به فرماندهي اسامة بن زيد در لشكرى كه بنا بود به طرف موته حركت كند و همراهى با او است، با اينكه رسول اكرم(ص) دستور اكيد به همراهى اصحاب با اسامه داده بود، ولى لشكر او تا هنگام وفات رسول خدا(ص) به طرف ميدان نبرد حركت نكرد.

(رجوع كنيد به: تاريخ الامم والملوك، ابن جرير الطبرى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1408هـ، ج2، ص225)

از ديگر موارد، اعتراض عمومى به تقسيم غنايم در جنگ حنين است كه در «البداية والنهاية ابن كثير الدمشقى، ج4، ص353 » و «تاريخ الامم والملوك ج2، ص122آمده و براى اطلاع از موارد بسيار ديگر به كتاب النص والاجتهاد مراجعه شود).

 اين موارد تاييد كننده نظر يكى از دانشمندان سنى است كه مى نويسد:

اصولاً نظريه عدالت صحابه نظريه اى سياسى و طرحى اموى است كه بنى اميه براى توجيه سياستهاى ضد اسلامى خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفى از آن بهره بردند.

(منبع: نظرية عدالة الصحابة، احمد حسين يعقوب، لندن، موسسة الفجر، بى تا، ص107)

اين نكته نيز مخفى نيست كه تمامى حاضران در صحنه غدير و نيز همگى صحابه رسول اكرم در مدينه نبودند، بلكه در سراسر كشور پهناور اسلامى زندگى مى كردند و شهر مدينه حداكثر گنجايش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زيادى از آنان نيز مهاجرانى «موالى» بودند كه داراى پايگاه سياسى اجتماعى نبودند و كسى به نظريات آنان اعتنايى نمى كرد و مورد رايزنى قرار نمى گرفتند. اضافه بر اينها نظام قبيله اى حاكم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأى سياسى و دخالت در امور كشوردارى را به عده اى معدود از رؤساى قبايل و به اصطلاح ريش سفيدها محدود كرده بود و نظريه ديگران محلى از اعراب نداشت.

پس از صحابه مدينه، تنها برخى سران قبايل حق اظهار نظر داشتند كه عده اى از برجسته ترين آنها نظير عباس عموى پيامبر اكرم  صلي الله عليه وآله و على عليه السلام و زبير و برخى ديگر از بيعت كناره جسته و در خانه على تحصن اختيار كرده بودند. گروهى هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قيس بن سعد به صورت آشكار مخالفت خود را با اين بيعت و پشت پازدن به نصوص پيامبر اكرم(ص) اظهار داشتند. پس اين مخالفت صريح با نصوص متواتر رسول خدا(ص) توسط گروهى اندك صورت گرفت و پس از بيعت با ابوبكر كه ناگهانى و بدون تفكر و رايزنى انجام گرفت مردم در مقابل عملى انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظريه اى مطرح شد كه اگر يك نفر با شخص بيعت كرد همه بايد با او بيعت كنند والاّ كشته خواهند شد. بدين سان بود كه وقتى اميرالمؤمنين(ع) نصوص متواتر پيامبررا به مردم يادآور شد، آنان عذر آوردند كه كار از كار گذشت و ما در مقابل عملى انجام شده قرار گرفتيم. (منبع: الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينورى، مصر، مكتبة مصطفى(ص)، 1388هـ، ص12)

امّا اصحابى كه در مدينه نبودند، با نبود امكانات اطلاع رسانى در آن زمان مدت زمانى گذشت كه با خبر شدند. آنان بطور طبيعى از مدينه حرف شنوى داشتند چرا كه با خود مى گفتند. تا آخرين لحظه بالاى سر پيامبربوده اند، شايد پيامبر طرحى جديد و سخن ديگرى را با آنان مطرح كرده است. اگر چه برخى آنان هنگامى كه از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت كرده و جان بر سر اين كار گذاشتند.(منبع : مستفاد از اعتذار خالد بن وليد و تاريخ الطبرى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ج2، ص504 )

 اينگونه بود كه صاحبان ‍زر و زور و محبان جاه و مقام  بر واقعه غدير سرپوش گذاشتند و ان را انكار كردند.

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 15:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم دی 1386

معني (مولا) به شهادت اديبان عرب و مفسران و محدثان اهل سنت سرپرستي و اولي به تصرف است

 

 

به نام خدا و با سلام

اين مطلب براي بار سوم ويرايش شده و مطالب جديدي به اون اضافه شد

،دوباره بخونيدش لطفا

بررسي معناي واژه مولا در ادبيات عرب:

بعضي زبانشناسان عرب ميگويند:« 27 معنا براي واژه«مولا» درزبان عرب وجود دارد».  اما اهل سنت بيشتر به معناي محبوب و ياور و ناصر تاكيد ميكنند. درفرهنگ هاي لغت اين معاني ذكر شده: امارت، سلطان و مولى را به معناى كسى كه كار ديگرى را در اختيار دارد نوشته‏اند. (براى ملاحظه اين معانى مى‏توانيد به كتاب «المعجم الوسيط» كه توسط فرهنگستان زبان عربى مصر تدوين يافته و دفتر نشر فرهنگ اسلامى در يك مجلد چاپ كرده يا ساير كتب لغت مراجعه كنيد)

 اما نكته بسيار مهم اينكه :

به اجماع اديبان وزبان شناسان عرب هنگامی که لفظ «ولي» بدون قرینه به کار رودعرب از آن معنای سرپرست واولی به تصرف را می فهمد.

نكته مهم اين است كه مولى به معناى محبوب چنانكه ابن حجر و برخى ديگر مدعى شدند و روايات غدير را بر آن حمل كردند، در ادبيات عرب جايى ندارد، چنانكه علامه ميرحامد حسين مى نويسد:

هيچ يك از منابع لغوى زير «محبوب» را يكى از معانى «مولى» ندانسته است:

صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهاية، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة،المغرب، مصباح المنير.(منبع: عبقات الانوار، ج10، ص410 )

نكته مهم ديگر: آيا در زبان عربى كلمه «مولى» به معناى «اولى» استعمال مى شود يا آنطور ادعا كرده اند هيچ كس چنين استعمالى را مجاز نمى داند؟ بى پايگى اين اشكال آن قدر واضح است كه «چلبى» در حاشيه اش بر «مواقف» در اين قسمت از سخن قاضى عضد الدين ايجى مى نگارد:

از اين اشكال جواب داده شده است كه «مولى» به معناى «متولى» و «صاحب امر» و «اولى به تصرف» در لغت عرب شايع است واز پيشوايان لغت عرب نقل شده است. ابوعبيده گفته است: «هى مولاكم اى اولى بكم» و پيامبر اكرم(ص) فرموده است: «ايما امرأة نكحت بغير اذن مولاها… يعنى اولى به آن زن و مالك تدبير امر او...». مراد از اينكه «مولى» به معناى «اولى» است، اين است كه «مولى» اسمى است كه به معناى صفت «اولى» مى آيد نه اينكه كلمه «مولى» صفت است. پس اين اعتراض كه اگر مولى به معناى «اولى» است چرا نمى توان آن را به جاى «اولى» استعمال نمود، صحيح نخواهد بود

(منبع: شرح المواقف، ج8، ص261)

علامه ميرحامد حسين يك جلد كامل و بخشى از جلد ديگر كتاب «عبقات» را به همين نكته اختصاص داده است و سخنان كسانى كه «مولى» را به معانى «اولى» صحيح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بيان كرده است.(منبع: عبقات الانوار، تمام جلد 8 و هشتاد صفحه از جلد 9 و برخى از موارد متفرقه ديگر)

علامه امينى از گروه بسيارى ـ كه از پيشوايان ادبيات عرب شمرده مى شوند ـ اعتراف به اين نكته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانى، جوهرى، قرطبى، ابن اثير.(منبع : الغدير، ج1، ص361).

 علاوه بر اين:

 در كتاب الاغانى ج4، ص143، ابوفرج اصفهانى  درباره حسان بن ثابت  شاعر  بزرگ مينويسد: تمامى عرب اجماع و اتفاق كرده اند كه شاعرترين مردمان ،مردم مدينه اند و شاعرترين آنان حسان بن ثابت است .

مقام ادبى اين شاعر اصلاً منكرى ندارد.او كه در محل حادثه  غديرحاضر بود از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا اين واقعه مهم را بسرايد و از جمله اشعار او در اين رابطه اين بيت است:

فقـال لـه قـم يـا علـىّ فـاننـى رضيتك من بعدى اماماً وهادياً

علامه امينى اين اشعار را از12 منبع از عامه 26 مصدر از خاصه نقل كرده است.

قيس بن سعد بن عبادة نيز سروده است:

وعـلــىّ امــامــنــا وامــام لســوانـا اتـى بـه التـنـزيــل

 

يوم قال النبى من كنت مولاه فهـذا مـولاه خطـب جـليـل 

كه علامه جليل القدر امينى آن را از 12 منبع نقل مى كند. (الغدير، ج2 ص27)

عمرو عاص نيز مى سرايد:

 

وفى يوم خمّ رقى منبراً  يبلغ والركب لم يرحل

ألست بكم منكم فى النفوس  باولي؟ فقالوا: بلي فافعل

فانحله امرة المؤمنين  من الله مستخلف المنحل

وقال فمن كنت مولى له  فهذا له اليوم نعم الولي

اين اشعار را نيز علامه امينى از 8 منبع عامه و خاصه نقل كرده است.( الغدير، ج2 ص 114).

علاوه بر اينها علامه امينى در «الغدير» عبارت تعداد زيادى از شعرا و اديبان عرب را كه همين معناى امامت و ولايت را از كلمه «مولى» در حديث غدير فهميده اند بيان مى كند.

(الغدير، ج1، ص342: تعداد 28 نفر رانام مي برد و در مجلدات ديگرتعداد  خيلي بيشتري از شعرا را با ذكر اشعارشان نام ميبرد).

 

بررسي معني واژه مولي در تفاسير و احاديث شيعه و سني:

اين معني (سرپرستي و اولي به تصرف ) براي واژه« مولا»را هم در قران و هم در احاديث معتبر اهل سنت و هم در اشعار قديم عرب ديده شد به عنوان مثال:

فخر رازي در معناي كلمه مولا در تفسير آيه15 سوره حديد «هي مولاكم و لبئس المصير» كلمه مولا را به اولي تفسير كرده و نظر چندين نفر از علما اهل سنت را كه اين مطلب را صحيح ميدانستند را آورده جهت تحقيق ميتوانيد به اين منابع مراجعه كنيد:

تفسير رازي جلد 29 ص 227 همچنين كشاف زمخشري، ج4ص 476و معالم التنزيل ج 8 ص29، زاد المسير في علم التفسير ج8 ص167 و تفسير نيشابوري ،تفسير نسفي ج4،ص 226و... كه در اين منابع كلمه مولا به «اولي » تفسير شده.

خود مولا على(ع) در شعرى كه به معاويه مى نويسد همين مطلب را تاييد مى كند آنجا كه مى گويد:

واوجب لى ولايته عليكم  رسول اللّه يـوم غديـرخم

كه علامه امينى آن را از 11 منبع شيعى و 26 منبع از اهل سنت بيان مى كند.( الغديرج2، ص25 )

و نيز از بهترين شاهدها بر فهم همين معنا از حديث، سخن ابوبكر و عمر است كه پس از پايان خطبه رسول اكرم در غدير دست در دست على گذاشتند و او را با اين خطاب و يا تعابيرى نزديك به اين ستودند: «بخٍّ بخِّ لك يابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى كل مؤمن ومؤمنة». علامه امينى تبريك شيخين را از 60 منبع اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوك، تاريخ بغداد، مصنف ابن ابى شيبه) نقل مى كند.( ج1، ص272ـ283)

براستى اگر پيامبر اكرم با بيان جمله «فعليٌ مولاه»، چنين در نظر داشت كه على «ناصر» يا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جاى اين گونه تهنيت و تبريك بود؟ از ديگر شواهد اين معنا، انكار و اعتراض شديد برخى از حاضران در صحنه غدير (حارث بن نعمان فهرى) است تا آنجا كه از خداوند خواست اگر اين مسئله حقيقت دارد عذابى بر وى نازل شود.

علامه امينى اين ماجرا را از سى مصدر اهل سنت (از جمله: الكشف والبيان، دعاة الهداة، احكام القرآن) نقل كرده است.(الغدير ص246).

آيا اگر معناى حديث غدير «ناصر» و يا «محبوب» بود جاى اين گونه غضب و انكار بود يا آنكه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غير از آيات و رواياتى كه به محبت به مؤمنان دعوت مى كند، روايات بسيار ديگرى نيز در محبت اميرالمؤمنين و نيز ساير صحابه هست؛ چرا آنها اين چنين خشم و غضبى را برنينگيخت؟؟؟؟

 

 همچنين در احاديثي نيز مولى به معناى اولى آمده است، از جمله روايتى است، كه بسيارى از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  فرمود:

ايها امرأة نكحت بغير اذن مولاها فنكاحها باطل.(منبع : النهاية، ابن اثير، قم، اسماعيليان، ج5، ص228)

علامه امينى پس از بحث و بررسى در تمامى بيست و هفت معنايى كه براى كلمه مولى ذكر شده است، تمامى آنها را به معناى اولى برمى گرداند و ادعا مى كند كه در تمام آنها جهت اولويتى بوده است كه كلمه مولى به آنها اطلاق شده است و چون از كلمه مولى معناى اولى تبادر مى كرده است، مُسلِم در«صحيح» خود از پيامبر اكرم(ص) روايت كرده است كه:

عبد به سيّد وآقاى خويش، مولى نگويد چرا كه مولى خداوند است.ببينيد اين جاهم صراحتاً معناي سرپرستي را تائيد ميكند. (منبع: الغدير، ج1، ص370)

براى روشن شدن اين مطلب كافى است كه به سخن شيخ سليم البشرى، شيخ جامع الازهر مصر توجه كنيم كه پس از بيان استدلالى سيد شرف الدين درباره اينكه مولى در حديث غدير به معناى اولى هست مى نويسد:

من يقين دارم كه حديث بر همان معنا كه شما مى گوييد (اولى) دلالت دارد.

(منبع: المراجعات، علامه سيد شرف الدين ـ شيخ سليم البشرى، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399هـ، ص141)

ابن حجر با اينكه به شدت مخالف است كه كلمه مولى به معناى اولى باشد، ولى در چند سطر بعد سخن خود را فراموش مى كند و مى گويد: ابوبكر و عمر همين معناى اولى را از حديث غدير فهميدند. ابن حجر مى نويسد:

اگر بپذيريم كه مراد از حديث غدير، اولى است، بايد گفت كه منظور، اولى به امامت نيست، بلكه اولى به اطاعت است و همين معنا صحيح است، زيرا ابوبكر و عمر همين معنا (اولى به اطاعت) را فهميدند و از اين روى گفتند: امسيت يابن ابى طالب مولى كل مؤمن و مؤمنة.(منبع: الصواعق المحرقة، ص67)

همچنين بنا به نقل ميرحامد حسين، شهاب الدين احمد بن عبدالقادر شافعى در «ذخيرة المآل» مدعى همين مطلب شده است و گفته است:

والمراد بالتّولى، الولاية وهو الصديق الناصر او اولى بالاتّباع والقرب منه وهذا الذى فهمه عمر من الحديث فانه لما سمعه قال: يهنك يابن ابن طالب…

(منبع: عبقات الانوار، ج8، ص221).

 در ضمن ميلاد مسعود امام هادي عليه السلام و عيد غدير را به امام زمان صلوات الله عليه و همه مسلمين پيشاپيش تبريك ميگم.
به سوالاتتون ان شاء الله در چند روز آينده جواب خواهم داد.
نكته مهم حتما پيوندهاي روزانه وبلاگ را نگاه كنيد ؟؟!!
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386

تبريك و يادآوري

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام به همه عزيزان
عيد سعيد قربان را به مولايمان حضرت مهدي صلوات الله عليه و همه مسلمين جهان تبريك ميگم.
امروز يه چيز جالبي ديدم كه حيفم اومد دربارش ننويسم .توي خيابون داشتم ميرفتم كه از
دور چشمم به يه پارچه نوشته بزرگ افتاد كه تصويري از واقعه غدير خم را نشون ميداد كه
پيامبر صلي الله عليه و آله دست حضرت علي عليه السلام را گرفته بودند.
رفتم جلو ببينم چيه ديدم به مناسبت عيد غدير مجلس جشن و سخنراني متعددي در نقاط مختلف اصفهان قرار برگزار
بشه و ادرس و ساعت اونها را نوشته كه از شام عرفه تا بعد از عيدغدير مراسم متعددي برقرار هست.
وقتي اون پارچه را خوندم براي چند لحظه اينقدر شاد و مسرور شدم كه احساس كردم انگار تو بهشتم!!!
اينقدر شاد بودم كه تصور نمي كردم بالاتر از اين شادي هم ممكن شادي وجود داشته باشه .
نميدونم عزيزان اهل سنت هم از اين شادي ها تا حالا احساس كردند ؟
عجيب بود برام چون نسبت به سال قبل خيلي بيشتر شده بود. آرزو كردم كاش در تمام شهرهاي ايران كه نه
در تمام جهان از اين مجلس برگزار ميشد. كاش روزگار ظهور حضرت برسه و بريم محضر مباركشون
و مستقيما به امام عيد غدير را تبريك بگيم . راستي پيشنهاد ي كه چند وقت قبل گفتم را انجام ميديد؟
5 دقيقه صبح 5 دقيقه شب بگيم اللهم صل علي محمد و ال محمد و عج الفرجهم به نيت تعجيل در فرج
اقا به محضر پيامبر اكرم يا دختر بزرگوارشون ثواب اين عمل را تقديم كنيم تا دعا كنند.
اما مهمترين مراسم جشن در دهه غدير اصفهان عبارتند از:
مسجد جامع اقا نور خيابان ابن سينا
ساختمان مهديه در خيابان مسجد سيد
كتابخانه و مركز جهاني امام زمان عليه السلام در خيابان چهارباغ پائين
همشهري هاي عزيز حتما شركت كنند. التماس دعا يا علي.

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 23:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

پاسخ به 8 ايراد اهل سنت در مورد ايه ولايت(انما وليكم الله و رسوله...)

به نام خدا و با سلام

شهادت حضرت امام محمد باقرصلوات الله عليه را به امام زمان روحي فداه و عج الله تعالي فرجه الشريف همچنين به شما و همه دوستان اين خانواده تسليت ميگويم.

اما در مورد مطلب قبلي  يعني معني و تفسير ايه انما وليكم الله ...اهل سنت ايرادهاي دارند كه در اين پست جواب اونها را قرار داده ايم

پاسخ به 8 ايراد مخالفان بر آيه ولايت

جمعي از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند كه ايرادهاي متعددي به نزول اين آيه در مورد علي (عليه‏السلام‏) و همچنين به تفسير ولايت به عنوان سرپرستي و تصرف و امامت بنمايند كه ما ذيلا مهمترين آنها را عنوان كرده و مورد بررسي قرار مي‏دهيم:

1 - از جمله اشكالاتي كه نسبت به نزول آيه فوق در مورد علي (عليه‏السلام‏) گرفته‏اند اين است كه آيه با توجه به كلمه الذين كه براي جمع است، قابل تطبيق بر يكفرد نيست، و به عبارت ديگر آيه مي‏گويد: ولي شما آنهائي هستند كه نماز را بر پا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند، اين عبارت چگونه بر يك شخص مانند علي (عليه‏السلام‏) قابل تطبيق است؟.

پاسخ در ادبيات عرب مكرر ديده مي‏شود كه از مفرد به لفظ جمع، تعبير آورده شده است از جمله در آيه مباهله مي‏بينيم كه كلمه نسائنا به صورت جمع آمده در صورتي كه منظور از آن طبق شان نزولهاي متعددي كه وارد شده فاطمه زهرا (عليهاالسلام‏) است، و همچنين انفسنا جمع است در صورتي كه از مردان غير از پيغمبر كسي جز علي (عليه‏السلام‏) در آن جريان نبود و در آيه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد مي‏خوانيم.

الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا.

و همانطور كه در تفسير اين آيه در جلد سوم ذكر كرديم بعضي از مفسران شان نزول آنرا در باره نعيم بن مسعود كه يكفرد بيشتر نبود مي‏دانند.

و همچنين در آيه 52 سوره مائده مي‏خوانيم يقولون نخشي ان تصيبنا دائرة در حالي كه آيه در مورد عبد الله ابي وارد شده است كه تفسير آن گذشت و همچنين در آيه اول سوره ممتحنه و آيه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبيراتي ديده مي‏شود كه عموما به صورت جمع است، ولي طبق آنچه در شان نزول آنها آمده منظور از آن يكفرد بوده است.

اين تعبير يا بخاطر اين است كه اهميت موقعيت آن فرد و نقش مؤثري كه در اين كار داشته روشن شود و يا بخاطر آن است كه حكم در شكل كلي عرضه شود، اگر چه مصداق آن منحصر به يكفرد بوده باشد، در بسياري از آيات قرآن ضمير جمع به خداوند كه احد و واحد است به عنوان تعظيم گفته شده است.

البته انكار نمي‏توان كرد كه استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح، خلاف ظاهر است و بدون قرينه جايز نيست، ولي با وجود آنهمه رواياتي كه در شان نزول آيه وارد شده است، قرينه روشني بر چنين تفسيري خواهيم داشت، و حتي در موارد ديگر به كمتر از اين قرينه نيز قناعت مي‏شود.

2 - فخر رازي و بعضي ديگر از متعصبان ايراد كرده‏اند كه علي (عليه‏السلام‏) با آن توجه خاصي كه در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا كه معروف است پيكان تير از پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد) چگونه ممكن است صداي سائلي را شنيده و به او توجه پيدا كند؟ پاسخ - آنها كه اين ايراد را ميكنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداي سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست، بلكه عين توجه بخدا است، علي (عليه‏السلام‏) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و مي‏دانيم بيگانگي از خلق خدا بيگانگي از خدا است و به تعبير روشنتر: پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است.

نه انجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با روح عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگي مادي و شخصي است و اما توجه به آنچه در مسير رضاي خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد ميكند، ذكر اين نكته نيز لازم است كه معني غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان بي اختيار احساس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براي خدا نيست بر مي‏گيرد.

جالب اينكه فخر رازي كار تعصب را بجائي رسانيده كه اشاره علي (عليه‏السلام‏) را به سائل براي اينكه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالي كه در نماز كارهائي جايز است انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضرري براي نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتي مانند مار و عقرب و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتي شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانسته‏اند، چگونه يك اشاره جزء فعل كثير شد، ولي هنگاميكه دانشمندي گرفتار طوفان تعصب مي‏شود اينگونه اشتباهات براي او جاي تعجب نيست!.

3 - اشكال ديگري كه به آيه كرده‏اند در مورد معني كلمه ولي است كه آنرا به معني دوست و ياري كننده و امثال آن گرفته‏اند نه بمعني متصرف و سرپرست و صاحب اختيار.

پاسخ - همانطور كه در تفسير آيه در بالا ذكر كرديم كلمه ولي در اينجا نمي‏تواند به معني دوست و ياري كننده بوده باشد، زيرا اين صفت براي همه مؤمنان ثابت است نه مؤمنان خاصي كه در آيه ذكر شده كه نماز را برپا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند، و به عبارت ديگر دوستي و ياري كردن، يك حكم عمومي است، در حالي كه آيه ناظر به بيان يك حكم خصوصي مي‏باشد و لذا بعد از ذكر ايمان، صفات خاصي را بيان كرده است كه مخصوص به يك فرد مي‏شود.

4 - مي‏گويند علي (عليه‏السلام‏) چه زكات واجبي بر ذمه داشت با اينكه از مال دنيا چيزي براي خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است كه به آن زكات گفته نمي‏شود؟! پاسخ - اولا به گواهي تواريخ علي (عليه‏السلام‏) از دسترنج خود اموال فراواني تحصيل كرد و در راه خدا داد تا آنجا كه مي‏نويسند هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود، بعلاوه سهم او از غنائم جنگي نيز قابل ملاحظه بود، بنابراين اندوخته مختصري كه زكات به آن تعلق گيرد و يا نخلستان كوچكي كه واجب باشد زكات آنرا بپردازد چيز مهمي نبوده است كه علي (عليه‏السلام‏) فاقد آن باشد، و اينرا نيز مي‏دانيم كه فوريت وجوب پرداخت زكات فوريت عرفي است كه با خواندن يك نماز منافات ندارد.

ثانيا اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است، در بسياري از سوره‏هاي مكي كلمه زكات آمده كه منظور از آن همان زكات مستحب است، زيرا وجوب زكات مسلما بعد از هجرت پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مدينه، بوده است (آيه 3 سوره نمل و آيه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غير اينها).

5 - مي‏گويند: ما اگر ايمان به خلافت بلا فصل علي (عليه‏السلام‏) داشته باشيم بالاخره بايد قبول كنيم كه مربوط به زمان بعد از پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده، بنابراين علي (عليه‏السلام‏) در آنروز ولي نبود، و به عبارت ديگر ولايت در آن روز براي او بالقوه بود نه بالفعل در حالي كه ظاهر آيه ولايت بالفعل را مي‏رساند.

پاسخ - در سخنان روز مرده در تعبيرات ادبي بسيار ديده مي‏شود كه اسم يا عنواني به افرادي گفته مي‏شود كه آنرا بالقوه دارند مثلا انسان در حال حيات خود وصيت مي‏كند و كسي را به عنوان وصي خود و قيم اطفال خويش تعيين مي‏نمايد و از همان وقت عنوان وصي و قيم به آن شخص گفته مي‏شود، در حالي كه طرف هنوز در حيات است و نمرده است، در رواياتي كه در مورد علي (عليه‏السلام‏) از پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در طرق شيعه و سني نقل شده مي‏خوانيم كه پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را وصي و خليفه خود خطاب كرده در حالي كه هيچيك از اين عناوين در زمان پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود - در قرآن مجيد نيز اينگونه تعبيرات ديده مي‏شود از جمله در مورد زكريا مي‏خوانيم كه از خداوند چنين تقاضا كرد. هب لي من لدنك وليا يرثني و يرث من آل يعقوب.

در حالي كه مسلم است منظور از ولي در اينجا سرپرستي براي بعد از مرگ او منظور بوده است، بسياري از افراد جانشين خود را در حيات خود تعيين مي‏كنند و از همان زمان نام جانشين بر او مي‏گذارند با اينكه جنبه بالقوه دارد.

6 - مي‏گويند: چرا علي (عليه‏السلام‏) با اين دليل روشن شخصا استدلال نكرد؟ پاسخ - همانطور كه در ضمن بحث پيرامون روايات وارده در شان نزول آيه خوانديم اين حديث در كتب متعدد از خود علي (عليه‏السلام‏) نيز نقل شده است از جمله در مسند ابن مردويه و ابي الشيخ و كنز العمال - و اين در حقيقت بمنزله استدلال حضرت است به اين آيه شريفه.

در كتاب نفيس (الغدير) از كتاب سليم بن قيس هلالي حديث مفصلي نقل مي‏كند كه علي (عليه‏السلام‏) در ميدان صفين در حضور جمعيت براي اثبات حقانيت خود دلائل متعددي آورد از جمله استدلال بهمين آيه بود. و در كتاب غاية المرام از ابو ذر چنين نقل شده كه علي (عليه‏السلام‏) روز شوري نيز به همين آيه استدلال كرد.

7 - مي‏گويند: اين تفسير با آيات قبل و بعد سازگار نيست، زيرا در آنها ولايت به معني دوستي آمده است.

پاسخ - بارها گفته‏ايم آيات قرآن چون تدريجا، و در وقايع مختلف نازل گرديده هميشه پيوند با حوادثي دارد كه در زمينه آن نازل شده است، و چنان نيست كه آيات يك سوره يا آياتي كه پشت سر هم قرار دارند همواره پيوند نزديك از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا بسيار مي‏شود كه دو آيه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسير آنها بخاطر پيوند با آن حوادث از يكديگر جدا مي‏شود. با توجه به اينكه آيه انما وليكم الله بگواهي شان نزولش در زمينه زكات دادن علي (عليه‏السلام‏) در حال ركوع نازل شده و آيات گذشته و آينده همانطور كه خوانديم و خواهيم خواند در حوادث ديگري نازل شده است نمي‏توانيم روي پيوند آنها زياد تكيه كنيم.

به علاوه آيه مورد بحث اتفاقا تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد زيرا در آنها سخن از ولايت به معني ياري و نصرت و در آيه مورد بحث سخن از ولايت به معني رهبري و تصرف مي‏باشد و شك نيست كه شخص ولي و سرپرست و متصرف، يار و ياور پيروان خويش نيز خواهد بود.

بعبارت ديگر يار و ياور بودن يكي از شئون ولايت مطلقه است.

8 - مي‏گويند: انگشتري با آن قيمت گزاف كه در تاريخ نوشته‏اند، علي (عليه‏السلام‏) از كجا آورده بود؟! بعلاوه پوشيدن انگشتري با اين قيمت فوق العاده سنگين اسراف محسوب نمي‏شود؟ آيا اينها دليل بر عدم صحت تفسير فوق نيست؟ پاسخ - مبالغه‏هائي كه در باره قيمت آن انگشتر كرده‏اند بكلي بي اساس است و هيچگونه دليل قابل قبولي بر گرانقيمت بودن آن انگشتر نداريم و اينكه در روايت ضعيفي قيمت آن معادل خراج شام ذكر شده به افسانه شبيه‏تر است تا واقعيت و شايد براي بي ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است، و در روايات صحيح و معتبر كه در زمينه شان نزول آيه ذكر كرده‏اند اثري از اين افسانه نيست، بنابراين نمي‏توان يك واقعيت تاريخي را با اينگونه سخنان پرده‏پوشي كرد.

اين آيه تكميلي براي مضمون آيه پيش است و هدف آنرا تاكيد و تعقيب مي‏كند، و به مسلمانان اعلام مي‏دارد كه: كساني كه ولايت و سرپرستي و رهبري خدا و پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و افراد با ايماني را كه در آيه قبل به آنها اشاره شد بپذيرند پيروز خواهند شد، زيرا آنها در حزب خدا خواهند بود و حزب خدا پيروز است.

(و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون).

در اين آيه قرينه ديگري بر معني ولايت كه در آيه پيش اشاره شد يعني سرپرستي و رهبري و تصرف ديده مي‏شود، زيرا تعبير به حزب الله و غلبه آن مربوط به حكومت اسلامي است، نه يك دوستي ساده و عادي و اين خود مي‏رساند كه ولايت در آيه به معني سرپرستي و حكومت و زمامداري اسلام و مسلمين است، زيرا در معني حزب يك نوع تشكل و هم بستگي و اجتماع براي تامين اهداف مشترك افتاده است. بايد توجه داشت كه مراد از الذين آمنوا در اين آيه، همه افراد با ايمان نيستند بلكه كسي است كه در آيه قبل با اوصاف معيني به او اشاره شد.

آيا منظور از پيروزي حزب الله كه در اين آيه به آن اشاره شده، تنها پيروزي معنوي است يا هر گونه پيروزي مادي و معنوي را شامل مي‏شود؟ شك نيست كه اطلاق آيه دليل بر پيروزي مطلق آنها در تمام جبهه‏ها است و براستي اگر جمعيتي جزء حزب الله باشند يعني ايمان محكم و تقوا و عمل صالح و اتحاد و همبستگي كامل و آگاهي و آمادگي كافي داشته باشند بدون ترديد در تمام زمينه‏ها پيروز خواهند بود، و اگر مي‏بينيم مسلمانان امروز به چنان پيروزي دست نيافته‏اند، دليل آن روشن است، زيرا شرايط عضويت در حزب الله كه در بالا اشاره شد در بسياري از آنها ديده نمي‏شود، و به همين دليل قدرتها و نيروهائي را كه براي عقب نشاندن دشمن و حل مشكلات اجتماعي بايد مصرف كنند غالبا براي تضعيف يكديگر بكار مي‏برند.

منبع:تفسير نمونه آيت الله العظمي مكارم الشيرازي مرجع عاليقدرشيعه

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 22:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

شهادت و گواهي اهل سنت دربيش از50 منبع به اينكه آيه ولايت (انما وليكم الله)در شان علي نازل شده!!!

به نام خدا و با سلام

 

در منابع اهل تسنن، روايات زيادي دلالت ميكند براينكه اين آيه (انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون).

 در شان علي (عليه‏السلام‏) نازل شده كه در بعضي از آنها اشاره به مساله بخشيدن انگشتر در حال ركوع نيز شده و در بعضي نشده، و تنها به نزول آيه در باره علي (عليه‏السلام‏) قناعت گرديده است.

اين روايت را جابر بن عبد الله انصاري ، ابو ذر غفاري، ابن عباس و عمار ياسر و عبد الله بن سلام و سلمة بن كهيل و انس بن مالك و عتبة بن حكيم و عبد الله ابي و عبد الله بن غالب نقل كرده‏اند. 

و علاوه بر افراد فوق از خود علي (عليه‏السلام‏) نيز اين روايت در كتب اهل تسنن نقل شده است.

جالب اينكه در كتاب غاية المرام تعداد 24 حديث در اين باره از طرق اهل تسنن و 19 حديث از طرق شيعه نقل كرده است.

كتابهاي معروفي كه اين حديث در آن نقل شده از 30 كتاب تجاوز مي‏كند كه همه از منابع اهل تسنن است، از جمله:

1- محب الدين طبري در ذخائر العقبي صفحه 88؛ 2- علامه قاضي شوكاني در تفسير فتح القدير جلد دوم صفحه 50 ؛3- در جامع الاصول جلد نهم صفحه 478 ؛4- در اسباب النزول واحدي صفحه 148 ؛5- در لباب النقول سيوطي صفحه 90 ؛6- در تذكره سبط بن جوزي صفحه 18 ؛

7- در نور الابصار شبلنجي صفحه 105 ؛8- در تفسير طبري صفحه 165 ؛9- در كتاب الكافي الشاف ابن حجر عسقلاني صفحه 56 ؛

10- در مفاتيح الغيب رازي جلد سوم صفحه 431 ؛11- در تفسير در المنصور جلد 2 صفحه 393 ؛12- در كتاب كنز العمال جلد 6 صفحه 391 ؛

 13- مسند ابن مردويه و مسند ابن الشيخ 14- صحيح نسائي 15- كتاب الجمع بين الصحاح السته ، اين احاديث آمده است.

با اينحال چگونه مي‏توان اينهمه احاديث را ناديده گرفت، در حالي كه در شان نزول آيات ديگر به يك يا دو روايت قناعت مي‏ كنند، اما گويا تعصب اجازه نمي‏دهد كه اينهمه روايات و اينهمه گواهي دانشمندان در باره شان نزول آيه فوق مورد توجه قرار گيرد .

و اگر بنا شود در تفسير آيه‏اي از قرآن اين همه روايات ناديده گرفته شود ما بايد در تفسير آيات قرآني اصولا به هيچ روايتي توجه نكنيم، زيرا در باره شان نزول كمتر آيه‏اي از آيات قرآن اينهمه روايت وارد شده است!!!.

علاوه بر منابع فوق36 منبع ديگر هم در ذيل آورده ايم كه ميتونيد احاديثي درباره اين موضوع پيدا كنيد:

1- مولي علي قوشچي در شرح تجريد ؛ 2-امام ابواسحق در تفسير کشف البيان؛ 3. جارالله زمخشري در ص 422 جلد اول کشاف؛ 4- محمد بن يوسف گنجي شافعي در کفاية الطالب.؛ 5- ابوالحسن رماني در تفسيرخود؛ 6 -ابن هوازن نيشابوري در تفسير؛ 7- ابن سعدون قرطبي در ص 221 جلد ششم تفسير؛ 8- نسفي حافظ در ص 496 تفسير (در حاشيه تفسير خازن بغدادي)؛ 9- فاضل نيشابوري در ص 461 جلد اول غرائب القرآن؛ 10. محب الدين طبري در ص 227 جلد دوم رياض النضرة.

؛ 11- حافظ ابوبکر جصاص در ص 542 تفسير احکام القرآن؛ 12- حافظ ابوبکر شيرازي در فيما نزل من القرآن في اميرالمومنين؛ 13- ابويوسف شيخ عبدالسلام قزويني در تفسير کبيرش؛ 14- قاضي بيضاوي در ص 345 جلد اول انوار التنزيل؛ 15- جلال الدين سيوطي در ص 293 جلد دوم درالمنثور؛ 16- سيد محمد مومن شبلنجي در ص 77 نورالابصار ؛ 17- سيد محمود آلوسي در ص 329 جلد دوم تفسير؛ 18- حافظ ابن ابي شيبه کوفي در تفسير 19- ابوالبرکات در ص 496 جلد اول تفسير خود؛ 20- حافظ بغوي در معالم التنزيل؛ 21. ابن مغازلي فقيه شافعي در مناقب 22- محمد بن طلحه شافعي در ص 31 مطالب السئول؛ 23- ابن ابي الحديد در ص 275 جلد سيم شرح نهج البالاغه؛ 24- خازن علاء الدين بغدادي در ص 496 جلد اول تفسير؛ 25- سليمان حنفي در ص 212 ينابيع المودة. 26- حافظ ابوبکر بيهقي در کتاب مصنف؛ 27- رزين عبدري در جمع بين الصحاح الستة؛ 28- ابن عساکر دمشقي در تاريخ شام؛ 29- سبط ابن جوزي در ص 9 تذکره؛ 30- قاضي عضدايجي در ص 276 مواقف؛ 31- سيدشريف جرجاني در شرح مواقف؛ 32- ابن صباغ مالکي در ص 123 فصول المهمه؛ 33. حافظ ابوسعد سمعاني در فضائل الصحابه؛ 34- ابوجعفر اسکافي در نقض العثمانيه؛ 35- طبراني در اوسط؛ 36- ابن مغازلي فقيه شافعي در مناقب؛

 

خلاصه اين مساله بقدري روشن و آشكار بوده كه حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مضمون روايت 

فوقرا در اشعار خود كه در باره علي (عليه‏السلام‏) سروده چنين آورده است: فانت الذي اعطيت اذ كنت راكعا زكاتا فدتك النفس يا خير راكع فانزل فيك الله خير ولاية و بينها في محكمات الشرايع

يعني: تو بودي كه در حال ركوع زكات بخشيدي، جان بفداي تو باد اي بهترين ركوع كنندگان. و به دنبال آن خداوند بهترين ولايت را درباره تو نازل كرد و در ضمن قرآن مجيد آنرا ثبت نمود.

طبق تحقيقات اين حقيركه كامل هم نيست اهل سنت در52 منبع(كتاب غايه المرام +36+15=52) به اينكه ايه ولايت (انما وليكم الله و...)در شان اميرالمونين عليه السلام نازل شده گواهي و شهادت داده اند. كه ممكن بيش از اين تعداد هم باشه.

 

 
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 9:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم شهریور 1386

بررسی افسانه ساخته شدن شیعه توسط یهود به نقل از سیف بن عمر

به نام خدا وبا سلام


آيا سخن سيف بن عمربا در مورد ساخته شدن شيعه توسط يهود درست است؟


با سلام اين مقاله را درجواب يه نفر كه نظر داده بود گذاشتم البته بطور خيلي خلاصه.

 بعضي از اهل سنت توجه كنيد« بعضي از اهل سنت» معتقدند شيعه را فردي يهودي بنيانگذاري كرده وبعضي آن را رد ميكنند .

واما در اين مقاله به بررسي دو دليل براي جعلي بودن و افسانه بودن تأسيس مذهب شيعه توسط يهود ميپردازيم تا از شستشو دادن مغز نا اگاهان اهل سنت توسط علما مغرض شان جلوگيري كنيم و اما دلايل ما:

 الف)نظر علماي رجال در مورد موثق نبودن وجاعل بودن سيف بن عمر.

ب) مخالف بودن قضيه با سيره سياسي عثمان.

  

همۀ كساني كه در مورد ساخته شدن شيعه توسط عبدالله بن سبا كه يك فرد يهودي بوده  و ظاهراً اسلام اورده از يك منبع اين مطلب را گرفته اند و آن نيست جز« تاريخ طبري» كه درطول تاريخ بعضي ان را تلخيص كرده بعضي موردتجزيه و تحليل هاي مختلف قرار داده اند وبعضي با آب و تاب دادن ، آن را نقل كرده اند. تنها تفاوتي كه بين نويسندگان پيشين و معاصر هست آن است كه افسانه‏سراي اوّلي آن را در لباس حديث و روايت درآورده, افسانه خود را در خلال رواياتي كه جعل نموده بيان كرده است, ولي نويسندگان معاصر با رنگ تحقيقات علمي آن را تزئين كرده و بر آن دروغ پردازيهاي گذشتگان  صحه گذاشته اند غافل از اينكه علماء بزرگ  رجالي اهل سنت ذره اي اعتبار براي سيف بن عمر قائل نيستند.

خلاصه 1200 سال است كه تاريخ نويسان فقط از يك كتاب تاريخي دارند نقل قول ميكنند و روي ان مانور ميدهند. تعدادي از اين نويسندگان در زير اورده ايم:

ابو الفداء در كتاب المختصر

فريد وجدي در جلد هفتم دايرةالمعارف خود، در لغت «عثم»

ابن اثير- در تاريخ ابن اثير

عبدالرّحمن‏بن محمّدبن خلدون در المبتداء و الخبر

اين كثيردر البداية و النهاية

سعيد افغاني قطعه‏هايي از افسانه ابن‏سبا را در كتاب عائشة و السياسة

اما گوشه هايي از اين افسانه را بخوانيد:

ابوالحسن ملطي گويد: «زعيم اين فرقه ـ شيعه ـ عبدالله بن سبأ است. او همان شخصي است كه با يهود ارتباط داشت و بدين طريق بذر اول تشيع را در جامعه اسلامي كاشت، تا از اين راه به جامعه اسلامي ضربه وارد كند». (1)

دكتر علي سامي نشار مي‏گويد: «يهود [عبدالله بن سبأ] مؤسس عقيده شيعه غالي است».(2)

3ـ محمّد ابوزهره مي‏گويد: «طاغوت اكبر ـ عبدالله بن سبأ ـ كسي است كه مردم را به ولايت علي عليه السلام و وصايات او دعوت نمود و معتقد به رجعت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  شد و در سايه اين فتنه‏ها مذهب شيعي نشأت گرفت» (3)

احسان الهي ظهير مي‏گويد: «دين اماميه و مذهب اثناعشري، مبتني بر مبناهايي است كه يهود جنايت‏كار توسط عبدالله بن سبأ وضع نمود». (4)

دكتر ناصر بن عبدالله بن علي قفاري مي‏گويد: «طليعه عقيده شيعه و اصول آن به دست سبأيّون ظهور كرد...». (5)

 

سيف‏بن عمرلعنةالله عليه سازنده افسانه عبدالله‏بن سبا:

چنانچه گفتيم، بيش از هزار سال است افسانه‏هاي سبائيان زبانزد علما و دانشمندان است و سرچشمه اين افسانه فقط و فقط يك نفر به نام ‏«سيف‏بن عمر» مي‏باشد همگي راويان، اين قصّه‏ها را از او نقل مي‏كنند. اكنون بايد درباره سيف تحقيق كنيم، پس از آنكه به حقيقت پي برديم احاديث  او را هم بررسيكنيم ، تا كشف شود چه اندازه از حقيقت دور بوده و چه مقدار ارزش دارد:

سيف‏بن عمر لعنه الله علیه كه بود؟

سيف‏بن عمر از قبيله «اسيد» است كه شعبه‏اي از ايل بزرگ «تميم» بوده، و از اين جهت او را «اسيدي تميمي» خوانده‏اند و گاهي «تميمي برجمي» گويند، و برجمي منسوب به «براجم» است كه نام چند تيره از ايل تميم بوده كه با يكديگر ائتلاف كرده و هم‏پيمان گشته بودند.

محل سكونت او شهرستان كوفه بوده ولي پيش از آن در بغداد مي‏زيسته و وفات او پس از سال 170 هجري در زمان خلافت هارون‏الرّشيد بوده است.

رواياتهاي سيف

سيف طبق عادت مورّخان آن عصر كه حوادث تاريخي را با سند نقل مي‏نموده‏اند، براي اينكه افسانه‏هاي اختراعي خود را به صورت تاريخي صحيح جلوه دهد و رنگ درستي به آنها بزند، يك افسانه را به چند بخش تقسيم كرده، براي هر بخشي سند جداگانه جعل نموده است و با اين روش، دو كتاب تأليف كرده است:

1ـ الفتوح الكبير و الردة:

 كه در آن كتاب از حوادث تاريخي نزديك به رحلت پيغمبر تا زمان خلافت عثمان گفتگو كرده است. در همين كتاب جنگ ابوبكر را با مسلماناني كه با خلافت او مخالفت كرده، به خلافتش گردن ننهادند «جنگ با مرتدّين» نام نهاده است. و همه حوادث و وقايعي را كه در اين كتاب مي‏نويسد، چهره‏اي افسانه‏اي و اسطوره‏اي مي‏بخشد و در آنها به اغراق و غلوّ مي‏پردازد.

2ـ الجمل و مسير عائشة و علي:

در اين كتاب از شورش عليه عثمان، كشته شدن او و جنگ جمل گفتگو كرده است. با رسيدگي به روايتهاي كتاب، روشن مي‏گردد كه اين كتاب فقط به قصد دفاع از بني‏اميّه نوشته شده است.

سيف علاوه بر اين دو كتاب روايتهاي ديگري نيز ساخته كه در دهها كتاب به طور پراكنده جاي گرفته و تا به امروز بزرگترين مدرك تاريخ اسلام گرديده است!!!.

طبري روايتهاي سيف را در كتاب تاريخ خود بنام «تاريخ الامم و الملوك» در خلال حوادث تاريخي سال‏هاي 11ـ37 ه‍ . نقل كرده است.

پس از او ابن‏عساكر نيز در تاريخ هشتاد جلدي خود، ضمن شرح حال اشخاصي كه به دمشق گذر كرده‏اند، برخي از آنها را نقل كرده است.

مشهورترين علمايي كه شرح ويژه‏اي در احوال ياران پيغمبر نوشته‏اند، يعني:

ابن‏عبدالبر متوفي بسال 436 ه‍ . در كتاب «استيعاب».

و ابن‏اثير متوفي بسال 630 ه‍ . در كتاب «اسدالغابة».

و ذهبي متوفي بسال 748 ه‍ . در كتاب «االتجريد».

و ابن‏حجر متوفي بسال 852 ه‍ . در كتاب «الصابة».

بعضي قهرمانان افسانه‏هاي سيف را در رديف اصحاب پيغمبر(ص) قرار داده، شرح حالي نيز براي آنان دست و پا نموده‏اند. پس از بررسي اين كتابها معلوم شد كه قريب به صد و پنجاه تن از اين قهرمانان به هيچ‏وجه پا به عرصه وجود نگذاشته‏اند و فقط انديشه سيف‏بن عمر آنها را آفريده است!!!! (6)

ولي اين دانشمندان همينكه در افسانه‏هاي سيف به نام آنها برخورد نموده‏اند، نامشان را در رديف اصحاب پيغمبرصلي الله عليه واله آورده، براي آنها شرح حال نوشته‏اند و به اين ترتيب بر شماره صحابه پيغمبر افزوده‏اند!!! (7) واقعاً چقدر اهل سنت راستگو هستند!!!

 جالب تر اينكه جغرافي‏نويسان شهرهاي اسلامي مانند ياقوت حموي متوفي بسال 626 ه‍ . در «معجم البلدان» و صفي‏الدّين در «مراصدالاطلاع» نيز از روايتهاي سيف استفاده نموده براي بعضي از مكانها كه فقط در افسانه‏هاي سيف از آنها نام برده شده، شرح نوشته‏اند!!!

بنابراين سيف‏بن عمر نه فقط افسانه عبدالله‏بن سبا را ساخته و يك قهرمان براي تاريخ اسلام آفريده است، بلكه صدها افسانه و صدها قهرمان تاريخي ديگر نيز هستند كه ساخته فكر او بوده و وجود خارجي نداشته‏اند.

اين افسانه‏ها، در صدها كتاب حديث، تفسير، تاريخ، جغرافيا، ادبيات و انساب ريشه دوانيده

 

دلايل جعلي بودن و افسانه بودن تأسيس مذهب شيعه توسط يهود

 

اولين دليل: نظر علماي رجال در مورد موثق نبودن و جاعل و درغگو بودن سيف:

 

1ـ يحيي بن معين متوفي سال 233 ه‍ . درباره او گفته: «حديث او ضعيف و سست است.» (8) و خيري در احاديث او نيست.

2ـ نسايي صاحب صحيح متوفي سال 303 ه‍ . گفته: «ضعيف است؛ حديثش را ترك كرده‏اند. نه مورد اعتماد است، و نه امين...» (9)

3ـ ابوداود متوفي سال 275 ه‍ . گفته: «بي‏ارزش است. بسيار دروغگوست.» (10)

4ـ ابن حمّاد عقيلي متوفي بسال 322 ه‍ . درباره وي مي‏گويد: از رويات وي تبعيت نمي‏شود، از هيچك از روايات فراوان او تبعيت نبايد كرد.

الضففاء الكبير، ج 2، ص 175 رقم 694.

5ـ ابن‏ابي حاتم متوفي بسال 327 ه‍ . گفته: «احاديث صحيح را خراب مي‏كرده و لذا به حديث او اعتماد نداشته، حديثش را ترك كرده‏اند.» (11)

6ـ ابن‏سكن متوفي بسال 353 ه‍ . گفته: « ضعيف است.»

7ـ ابن‏حبان متوفي بسال 354 ه‍ . گفته: «حديثهايي را كه خود جعل مي‏كرده، آنها را از زبان شخص موثّقي نقل مي‏كرده است.» و نيز مي‏گويد: «سيف متّهم به زندقه است؛ و گفته‏اند حديث جعل مي‏كرده است،» (12) و آن را به افراد ثقه نسبت مي‏داده.

8ـ دار قطني متوفي بسال 385 ه‍ . گفته: «ضعيف است حديثش را ترك كرده‏اند (13).»

9ـ حاكم متوفي بسال 405 ه‍ . گفته: «حديث او را ترك كرده‏اند. متّهم به زندقه است.» (14)

10ـ ابن عدي متوفي بسال 365 ه‍ . درباره او گفته است: برخي از احاديث او به غايت مشهور است ولي به نظر من تمام احاديث وي غيرقابل اعتماد است و به همين دليل احاديث وي تبعيت نمي‏شود.

11ـ فيروزآبادي صاحب قاموس متوفي بسال 817 ه‍ . گفته: «ضعيف است.»

12ـ محمّدبن احمذ ذهبي متوفي بسال 748 ه‍ . درباره او گفته: همه دانشمندان و علماي اسلام اجماع و اتفاق دارند بر اينكه او ضعيف، و حديثش متروك است.منبع:

المغني في الضعفاء، ج 1 ص 292 رقم 2716.

ميزان الاعتدال، ج 2 ص 255.

13ـ ابن حجر متوفي بسال 852 ه‍ . گفته: «ضعيف است (15)» و در كتاب ديگري گويد: گرچه رواياتي كه او درباره تاريخ نقل كرده بسيار زياد و مهم است ولي چون او ضعيف مي‏باشد، لذا حديثش را ترك كرده‏اند. (16)

14ـ صفي‏الدّين متوفي بسال 923 ه‍ . گفته: «او را ضعيف شمرده‏اند. (17)»

 

 == <اهل سنت دليل بهتر ازاين ميخواهيد كه بزرگانتان راوي اين افسانه را غير موثق، جاعل و حديثش را ضعيف ميدانند و در هيچ يك از كتب صحاح اين مسئله وجود ندارد؟؟؟

 

نظرات تشكيك كنندگان منكران و منصفان در مورد سبا:

 الف )تشكيك‏كنندگان:

1-دكتر طه حسين مصري

او در قسمتي از سخنانش در مورد عبدالله بن سبأ مي‏گويد: «به گمان من كساني كه تا اين حدّ موضوع عبدالله بن سبأ را بزرگ جلوه داده‏اند، بر خود و تاريخ اسراف شديدي نموده‏اند. زيرا نخستين اشكالي كه با آن مواجه مي‏شويم آن كه در مصادر مهمّ تاريخي و حديثي ذكري از عبدالله بن سبأ نمي‏بينيم. در طبقات ابن سعد، أنساب الأشراف بلاذري و ديگر مصادر تاريخي يادي از او نشده است. فقط طبري از سيف بن عمر اين قضيه را نقل كرده و ديگر مورخان نيز از او نقل كرده‏اند‏». (18)

همو در آخر سخنانش مي‏گويد: «به گمان قوي دشمنان شيعه در ايّام بني‏اميه و بني‏عباس در امر عبدالله بن سبأ مبالغه كردند، تا از طرفي براي حوادثي كه در عصر عثمان اتفاق افتاد منشأيي خارج از اسلام و مسلمين بيابند، و از طرفي ديگر وجهه علي(ع) و شيعيانش را خراب كنند و از اين منظر برخي از عقايد و امور شيعه را به شخصي يهودي نسبت دهند كه به جهت ضربه‏زدن به مسلمين، اسلام آورد. و چه بسيار است تهمت‏هاي ناروايي كه دشمنان شيعه بر عليه شيعه وارد كرده‏اند.» (19)

2ـ محمّد عماره

وي در تاب خود چنين مي‏گويد: «... فقط در يك روايت به موضوع عبدالله بن سبأ اشاره شده و آن تنها مصدر، براي نقل بقيه مورخان شده است.» (20)

3ـ حسن بن فرحان مالكي

او در ردّ دكتر سليمان عوده مي‏گويد: «... او گمان كرده كه من وجود عبدالله بن سبأ را به طور مطلق انكار مي‏نمايم؛ البته اين چنين ادعايي ندارم، بلكه در مجله رياض و مقالات سابق خود اشاره نمودم كه من در وجود عبدالله بن سبأ به طور مطلق توقف نموده‏ام، ولو به شدّت موقعيت گسترده او را در فتنه ايّام عثمان انكار مي‏كنم.» (21)

 

ب) نظرات منكرين درباره عبدالله بن سبأ:

برخي ديگر از مورّخان اصل وجود عبدالله بن سبأ را انكار كرده‏اند كه در نتيجه نزد آنان قضيه و نقش و موقعيت او نيز مردود است؛ اينكه به اسامي بعضي از آنان اشاره مي‏كنيم:

1ـ محمّد عبدالحيّ شعبان (صدر الإسلام و الدولة الإسلامية)؛

2ـ هشام جعيط (جدليّة الدين و السياسة في الإسلام المبكّر، ص 75)؛

3ـ أحمد لواساني (نظرات في تاريخ الأدب، ص 318)؛

4ـ سيّد مرتضي العسكري (عبدالله بن سبأ و أساطير أخري)؛

5ـ ابراهيم محمود (أئمة و سحرة عن مسيلمة الكذّاب و عبدالله بن سبأ، ص 192)؛

6ـ دكتر عبدالعزيز هلابي، (عبدالله بن سبأ دراسة للروايات التاريخية، ص 71)؛

7ـ نويسنده مصري أحمد عباس صالح (اليمين و اليسار في الإسلامي، ص 95)؛

8ـ دكتر علي دردي (وعاظ السلاطين، ص 274)؛

 

ج )نظرات منصفين درباره عبدالله بن سبأ

آنچه در مورد عبدالله بن سبأ و گروه سبأيّون گفته مي‏شود، كمي از آن صحيح و بقيه به طور كلّي باطل است.

آنچه صحت دارد اين كه شخصي به نام عبدالله بن سبأ درباره امام علي(ع) غلوّ مي‏كرد و مي‏گفت: او خداست ـ نعوذبالله تعالي ـ و من رسول اويم. اين موضوع چندان قابل انكار نيست و داعي بر انكار آن نيز وجود ندارد، زيرا در روايات معتبر كه از طرق اهل بيت(ع) وارد شده به وجود او اشاره شده است:

امام سجاد(ع) مي‏فرمايد: «نزد من يادي از عبدالله بن سبأ شد كه تمام موهاي بدنم راست شد، او ادعاي امري عظيم نمود ـ خداوند او را لعنت كند ـ به خدا سوگند! علي(ع) بنده صالح خدا و برادر رسول خدا بود و به كرامت نرسيد مگر به سبب اطاعت خدا و رسولش». (22)

امام باقر(ع) مي‏فرمايد: «عبدالله بن سبأ ادعاي نبوت نمود. او گمان مي‏كرد كه اميرالمؤمنين(ع) خداست خداوند از اين حرفها بسيار بالاتر است». (23)

و نيز از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: «خدا لعنت كند عبدالله بن سبأ را، او ادعاي ربوبيّت در حقّ اميرالمؤمنين(ع) نمود. به خدا سوگند! اميرالمؤمنين(ع) بنده مطيع خدا بود. واي بر كسي كه بر ما دروغ بندد...». (24)

از همين رو، به دليل وجود اين روايات مي‏بينيم كه رجاليين با فرض وجود او به طور صريح او را به غلو و كفر نسبت داده‏اند:

1ـ شيخ طوسي(ره) مي‏گويد: «عبدالله بن سبأ كسي است كه كافر شد و اظهارغلو نمود». (25)

2ـ علامه حلّي(ره) مي‏گويد: «او غالي و ملعون است... او گمان نمود كه عليّ خدا و خود، نبي اوست. خداوند او را لعنت كند»!!!! (26)

3ـ ابوداود مي‏گويد: «عبدالله بن سبأ به كفر بازگشت و اظهار غلو نمود». (27)

و آنچه باطل است اين كه قضيه با اين حجم‏اش باطل بوده و به هيچ‏وجه قابل اثبات نيست

 خلاصه اين كه:

كليه احاديث كه طبري و ديگران نقل كرده اندبه چهار طريق نقل شده كه تمام طرق آن به سيف بن عمر مي‏رسد و وروايان آنها عبارتند از:

شعيب، سيف، عطية و يزيد الفقعسي بودند كه همه از نظر بزرگان اهل سنت غير موثق و

ضعيف بوده اند به همين دليل در كتب صحاح اهل سنت هم در مورد اين مسئله رواياتي نيامده

به عنوان نمونه در مورد سيف بن عمر:

ابن عدي مي‏گويد: او ضعيف است. برخي از احاديثش مشهور، ولي غالب احاديثش منكر است، لذا قابل متابعت نيست.

ابن حبان مي‏گويد: او، احاديث جعلي را نقل كرده و به موثّقين نسبت مي‏دهد. او متهم به كفر است.

حاكم مي‏گويد: او متروك و متّهم به كفر است.

ابن حجر نيز بعد از نقل روايتي كه در سند آن سيف بن عمر است، مي‏گويد: در آن راويان ضعيف وجود دارند كه از آن جمله سيف است. (28)

و درمورد و يزيد الفقعسي

با مراجعه به كتاب‏هاي رجال پي خواهيم برد كه شخصي به نام يزيد كه ملقّب به فقعسي باشد وجود ندارد.

 

دومين دليل: مخالف بودن قضيه با سيره سياسي عثمان:

 

با مراجعه به سيره سياسي عثمان بن عفان پي خواهيم برد كه او مسائل سياسي بسيار سخت‏گير بود و بر هيچ معترضي امتيازي قائل نبود. وبه همين علت هر كه با او مخالفت ميكرد با شدّت تمام و به هر روش ممكن به مقابله مي‏پرداخت. حال چگونه ممكن است كه انسان باور كند شخصي يهودي از «صنعاء» يمن وارد مركز حكومت اسلامي؛ يعني مدينه منّوره شود، و با تحريكاتش عقل‏هاي بسياري از بزرگان صحابه را تخدير كرده و آنان را مريد خود گرداند و نيز افرادي را به كشورها و شهرهاي مختلف اسلامي بفرستد و در نتيجه جمعيت زيادي را دور خود جمع كرده و با تحريك او مردم بر عليه حكومت وقت يعني عثمان بن عفان قيام كرده و او را به قتل برسانند. آيا اين فرضيه با نظريه عدالت صحابه كه اهل سنت به آن قائلند سازگاري دارد؟ آيا اين فرضيه با قداست صحابه سازگاري دارد؟ آيا اين فرضيه با شدّت و خشونت عثمان نسبت به مخالفان و سخت‏گيري او در سياست سازگار است؟

آيا عثمان همان كسي نبود كه ابوذر غفاري را به دليل اعتراض‏هايش بر ضدّ عثمان در كيفيت تقسيم بيت‏المال از مدينه به ربذه تبعيد نمود؟ (29)

آيا عثمان كسي نبود كه وقتي مقداد بن عمرو و عمار بن ياسر و طلحه و زبير با جماعتي از اصحاب رسول خدا(ص) بر او نامه نوشته و بر بدعت‏هايش اعتراض كردند با شدّت تمام بر عمار حمله كرده و به او ناسزا گفت؟ آن‏گاه به غلامانش دستور داد تا دست و پايش را كشيده و سپس با دو پاي خود آن قدر به او كتك زد كه غش كرد و به مرض فتق مبتلا شد. (30)

آيا عثمان كسي نبود كه به جهت شركت كردن عبدالله بن مسعود در دفن اباذر او را چهل ضربه شلاّق زد؟ (31)

آيا عثمان كسي نبود كه مالك اشتر و گروهي از صالحان كوفه را به پيشنهاد سعيد بن عاص به جهت مخالفت با دستگاه حاكم به شام تبعيد نمود؟ (32)

مگر پيامبر(ص) در حق ابوذر نفرموده بود: خداوند عزوجل مرا به دوست داشتن چهار نفر امر نموده است: علي، ابوذر، مقداد و سلمان. (33)

مگر پيامبر(ص) در حقّ عمار نفرمود: همانا عمار با حقّ و حقّ با عمار است. (34)

علامه اميني(ره) در اين باره مي‏‏فرمايد:

«اگر عبدالله بن سبأ تا اين حدّ در جامعه فتنه نموده، و مردم را تحريك كرده است، تا جايي كه با ايجاد اغتشاش بين مسلمانان حكومت را ساقط نمود، چگونه عثمان او را دستگير نكرد تا به جهت جنايت‏هايش او را محاكمه و مورد ضرب و شتم قرار داده و در اعماق زندان‏ها جاي دهد؟ چرا او را اعدام نكرد تا امّت از شرّ و فساد او راحت گردند، همان‏گونه كه اين رفتار را با صالحان امت داشت؟...» (35)

 

در اينجا اين سوال مطرح ميشود كه چرا شيعه به عبدالله بن سبأ نسبت داده مي‏شود؟ و هدف از جعل اين گونه قصه‏ها چيست؟

جواب

1ـ شيعه در باب امامت معتقد به عقايدي، همچون: قول به وصيت و نص و عصمت است. اين دو عقيده از اصول تشيع است كه با آن، از گروه اهل سنت جدا مي‏شوند. عامه يعني اهل سنت با مستأصل شدن و نداشتن دليل بر انكار اين دو اصل مهمّ درصدد بر آمده‏اند تا اين دو اصل را ـ كه از اصول تشيع است ـ به يهوديت نسبت دهند، تا از اين راه بر عقول عوام مردم مسلط شوند، و مردم را از تأمل در اين مذهب باز دارند.

2ـ مورخان با مراجعه به تاريخِ اواخر حكومت عثمان و حكومت امام علي(ع) و جنگ‏هايي كه عليه او تحميل شد، و خصوصاً با در نظر گرفتن اين كه عده زيادي از صحابه در آن شركت داشتند، صحابه‏اي كه قائل به عدالت تمام آنند نتوانستند اين قضيّه را تحليل كنند؛ از همين رو اصل اين شورش و جنگ‏ها را به شخص اسطوره‏اي نسبت دادند، تا صحابه را از اين جنايت‏ها مبرّا گردانند.

3ـ پوشش دادن انگيزه‏هاي اصلي در شورش بر ضدّ عثمان و كشتن او؛ زيرا آنچه از تاريخ صحيح استفاده مي‏شود اين است كه اعمال ناشايست عثمان و واليانش سبب شورش بر عليه او بوده است.

 

 

 

منابع اين مقاله:

1- . التنبيه و الردّ علي أهل الأهواء و البدع، ص 25.

2 . نشأة الفكر الفلسفي في الإسلام، ص 18.

3 . المذاهب الاسلاميّة، ص 46.

4. الشيعة و السنه، ص 24.

5 . اصول مذهب الشيعه، ج 1، ص 78.

6 . علامه سيد مرتضي عسكري كتابي بنام «صد و پنجاه صحابي ساختگي» آنها را معرفي نموده‏اند.!!!!

7 . مثلاً سيف، در افسانه‏هاي خود قهرمانان مزبور را فرمانده لشكر معرّفي نموده است و اين دليل بر آن شده كه آن قرمانان از اصحاب پيغمبر بوده‏اند! زيرا به گفته خود سيف رسم چنين بود كه فرماندهان و سران لشكر از صحابه انتخاب مي‏شدند.

8 . كتاب الضعفاء، ج 2، ص 245.

تهذيب التهذيب، ج 4، ص 295 رقم 506.

الضعفاء الكبير، ج 2، ص 175 رقم 694.

9 . الضعفاء و المتروكين، ص 51 رقم 265.

10. تهذيب التهذيب، ج 4، ص 295 رقم 506.

11 . الحرج و التعديل، ج 7، ص 136 رقم 762.

تهذيب التهذيب 7، ج 4، ص 295.

12 . المجروحين، ج 1، ص 345.

تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

13 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

14 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

15 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

16 . تهذيب التهذيب، ج 1، ص 344 رقم 633.

17 . تقريب التهذيب، ج 1، ص 344 رقم 633.

18 . الفتنة الكبري، ص 132.

19 . همان، ص 134.

20 . الخلافة و نشأة الاحزاب الاسلاميه، ص 151.

21 . صحيفه الرياض.

22 . رجال كشي، ج 1، ص 323.

23 . همان.

24 . همان.

25 . رجال طوسي(ره)، باب اصحاب علي(ع)، رقم 76.

26 . خلاصة الاقوال، ص 236.

27 . رجال ابي‏داود، ص 254.

28 . ر.ك: تهذيب التهذيب، ج 2، ص 470.

29. شرح ابن أبي الحديد، ج 2، ص 316؛ الاستيعاب، ترجمه ابي‏ذر.

30 . أنساب الأشراف، ج 5، ص 49؛ شرح ابن ابي الحديد، ج 1، ص 239.

31 . شرح ابن أبي الحديد، ج 1، ص 237.

32 . انساب الاشراف، ج 5، ص 39ـ43.

33 . صحيح ترمذي، ج 2، ص 213.

34 . طبقات ابن سعد، ج 3، ص 187.

35 . الغدير، ج 9، ص 219.

 حالا بزرگواران اهل سنت مطمئن شديد كه بسياري از دانشمندان اهل سنت مغرضانه در مورد شيعه نظر ميدهند. فهميديد عثمان چه جنايتهايي در مورد صحابه مرتكب شده .آيا اعمال اوبا هيچ يك از پيامبران خدا سنخيتي دارد.كسيكه در دين خدا بدعت ميگذارد و نظر خدا و رسولش براي او مطلقا ارزش ندارد .

 آيا چنين شخصي لياقت دارد رهبر مسلمين و جانشين آن رحمةللعالمين باشد آيا سنخيتي با هم داشته اند... گمراهان اهل سنت آيات زيادي را به عمر و عثمان و ابابكر نسبت ميدهند كه قبلا در مورد ابابكر ثابت كرديم مدحي از او در قران نشده درمورد اون دوتاديگه هم دليل منطقي ا ي كه بشه آيات را به آن دو نفر تطبيق داد وجود ندارد درباب احاديث هم تمام احاديث كه مدح اينا را كرده جعلي است تنها در مورد حضرت علي عليه السلام است كه شيعه و سني متفقاً احاديث معتبري درمدح و منقبت ايشان دارند اگر آن سه خليفه هم مانند علي بودند دليلي نداشت كه شيعه يكي از انها را انتخاب كنه و او را واجب الاطاعه بداند و بقيه را رد كنه  .

حتما مطالب قبلي در موضوع اهل سنت مطمئن باشيد را بخوانيد. 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 10:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

و اينك فصل روشنفكري مفتيان سعودي فرا رسيد!!!

مفتيان سعودي: هر كس بگويد زمين مي‌چرخد، كافر است!
اين چند فتواي تازه يک‌ بار ديگر خاطره فتواهاي عجيب را زنده کرد؛ مانند فتواي حرام بودن خريد و فروش گل، حرام بودن رانندگي زنان، حرام بودن اينترنت و چت، حرام بودن بازي فوتبال، حرام بودن شناسنامه و کارت شناسايي براي زنان، حرام بودن آب يخ و بستني و...
در حالي كه جهان اسلام و علماي شيعه و سني از فتاواي چند مفتي متعصب وهابي در لزوم تخريب ضريح امامان معصوم در كربلا و نجف به شدت متأثرند، خبرنگار «بازتاب»، بخش ديگري از فتاواي خارج از عقل مفتيان رده نخست سعودي را منتشر كرد.
يكي از مهمترين مفتيان سعودي، شخصي مشهور به «بن‌باز» بود كه برخي از او به عنوان پدر همسر ملك‌فهد ياد مي‌كردند كه نزديك به بيست سال مفتي عربستان سعودي بود.

امروزه روي کره زمين، تقريبا هيچ كسي نيست که به کرويت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»، مفتي پيشين عربستان سعودي، از معدود افرادي بود که هرگز چرخش و کرويت زمين را نپذيرفت، و حتي فيلم مستندي را که فضانوردان در اين زمينه تهيه کرده‌ بودند، نيز نديد.

انتشار جديد تعدادي از فتواهاي عجيب در اينترنت مانند فتواي شير خوردن بزرگسالان براي محرميت (در محيط کاري) و فتواي تخريب اماکن مقدسه شيعيان که موجب شگفتي بسياري از مردم جهان، از جمله اهل سنت شد، در واقع، تنها فتواهاي عجيب برخي از علما در کشورهاي عربي نيست، بلكه صدور اين‌گونه فتواها، سابقه طولاني به ويژه در سلفي‌ها دارد.

اكنون نيز اين چند فتواي تازه يک‌ بار ديگر خاطره فتواهاي عجيب اين عده از مفتيان را در کشورهاي همسايه ايران ـ در نيم قرن اخير ـ زنده کرد؛ مانند فتواي حرام بودن خريد و فروش گل، حرام بودن تقديم گل به دوستان و يا بردن آن براي عيادت از بيماران، حرام بودن رانندگي زنان، حرام بودن تصويربرداري، حرام بودن عکس يادگاري، حرام بودن شکل و تصوير، مجسمه و پيکره، حرام بودن وسايل تزييني و دکوربندي، حرام بودن اينترنت و چت، حرام بودن بازي فوتبال، حرام بودن شناسنامه و کارت شناسايي براي زنان، حرام بودن آب يخ و بستني و... و کافر دانستن هر کس که به ميخکوب بودن و سکون زمين باور نداشته باشد و کافر دانستن شيعه در فتواهاي شماره 7308 و شماره 1661 از سوي کميته دايمي پژوهش‌هاي علمي و فتواهاي عربستان و ... .

از ميان فتاوي اين کميته براي نمونه، فتواي ميخکوب بودن زمين از سوي کسي که به کفر شيعه فتوا داده، چنين است:
مفتي اعظم (سابق) عربستان «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»:
«اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است، براي اين‌که اين فرضيه با قرآن کريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد.
تفسير روشن آيه اين است که زمين کروي نيست و نمي‌چرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، مي‌تواند چرخش يا حرکت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با کوه‌ها، ميخکوب كرده‌ايم تا به حرکت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود مي‌چرخيد، خداوند از آن خبر مي‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستاره‌شناسي گفته‌اند: زمين مي‌چرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال کفرگويي و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنين گفته است:
هنگامي که جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه مي‌کردم و حرکت خورشيد را مي‌ديدم. پس اگر زمين در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمي‌کنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه کشتي‌هاي بزرگ در درياها حرکت مي‌کنند و چپ نمي‌شوند؟

عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به کروي بودن و چرخش زمين است... و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تکامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».

همچنين «ابن عثيمين» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار مي‌دهد که از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا که از حرکت زمين سخن گفته مي‌شود، خودداري کنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانش‌آموزان است.

غرض از نقل اين مطلب اين بود كه بزرگوراران اهل سنت فكر نكنند علما و مفتيان آنها هرگز اشتباهي نميكنند و سخنان انان مثل وحي منزل بي خطا و صحيح است و لازم نيست درمورد آن تحقيق كرد.
غرضم اين بود كه بدونيد هميشه احمق بوده و هنوز هم فراوان است و بعضي ار اهل سنت سعي در احمق نگه داشتن مردم و جلوگيري ار تحقيق كردن مردم مي كنند تا يه وقت مردم آگاه نشوند .مقصودم اين بود كه خودتون تحقيق كنيد وببينيد حق با شيعه است يا اهل سنتبه عنوان مثال كتابهاي شبهاي پيشاور و شبهاي مكه را بخونيد.

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم مرداد 1386

در مدح اميرالمونين عليه السلام از كتب اهل سنت و تبریک ولادت ایشان

به نام حضرت دوست و با سلام

ميلاد مسعود پيشواي رو سفيدان عالم ، درب ورود به شهرعلم پيامبر صلي الله عليه و اله ،همو كه فرمود «سَلوني قبل ان تفقدوني» آن يگانه مرد عرصه معرفت كه فرمود «لو كشف الغطا لم ازددت ايمانا» يعني امير المومنين عليه السلام را به امام زمان عليه السلام و همه دوست داران آن حضرت تبريك و تهنيت عرض ميكنم.احاديث ذيل از زبان پيغمبر درمدح اوست كه اهل سنت نقل كرده اند.

 

«حق علي عليه السلام علي كل مسلم حق الوالد علي الولده»

حق علي عليه السلام بر هر مسلماني مانند حق پدر بر فرزند خويش است منابع:فرائد السمطين ج1 ص 296 ،الفصول المائة ج 3 ص 153

 

«علي خَير البَشر مَن شك فيه فقد كفر » علي عليه السلام  بهترين بشر است هر كه در اين مطلب شك كند  پس به تحقيق كافر شده

 منابع:كنز العمال  ج6ص 159 و كنوز الحقايق ص98 و الفردوس ج3 ص62

 

 

«علي بن ابي طالب اميني  غداً في القيامة، و صاحب رايتي في القيامة،علي مفتاح خزائن رحمة الله» علي عليه السلام در روز قيامت  امين من و صاحب پرچم  من است  علي كليد گنجهاي رحمت خداوند است.منابع:فرائد السمطين ج1 ص144 و فصول الماةج3 ص 359

 

«يا علي لو انّ عبدا عبد الله مثل ما قام نوح في قومه و كان له مثل  جبل احد ذهبا ،فانفقه في سبيل الله  و مدّ‌ في عمره  حتي  حج الف عام علي قدميه ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوماً  ثم لم يوالك  يا علي لم يشمّ رائحةالجنة و لم يدخلها»

يا علي  اگر بنده اي  خدا را عبادت كند  به اندازهاي كه نوح در ميان قومش  تيلبغ كرد  و به اندازۀ كوه احد صلا داشته باشد و در راه خدا آن را انفاق كند  و آنقدر  عمرش طولاني شود  كه هزار  سال با پاي پياده  حج بجا اورد  پس از آن  بين صفا و مروه مظلومانه  كشته شود  و ولايت تورا نداشته  باشد  اي علي جان  بوي بهشت  به مشامش نخواهد رسيد

منابع: نزهةالمجالس ج2 ص 207،فردوس ديلمي ج2 ص 142و الفصول المائة ج 3 ص296

 

چو در اين آسمان قدري پريدم

نگه کردم به هر چيزي رسيدم

تعجب کردم از آني که ديدم

که از هر ذره اي اين را شنيدم

تمام لذت عمرم همين است

که مولايم اميرالمومنين است

 

*****

 

ز مهر او سرشت من ، جمال او بهشت من

هم اندر روضه ي رضوان علي گويم علي جويم

 

 بزودي جواب عزيزاني را كه در بخش نظرات سوال كرده بودند

را زير همان نظرات خواهم نوشت

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 15:33 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم تیر 1386

اثبات اينكه در قران از مدح ابابكر سخني به ميان نيامده

به نام حق وبا سلام دلايل زير به اهل سنت اثبات ميكند ابابكر در قران مدح نشده:

اهل سنت به آيه 40 سوره توبه استناد ميكند و ميگويند اين از فضائل ابابكر است چون او را درقران  مدح شده است.معني آيه اينه كه:

اگر پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ را ياري نكنيد، خداوند او را ياري خواهد كرد (همان گونه كه در سخت‌ترين ساعات، او را تنها نگذارد) آن هنگام كه (در جريان هجرت) كافران او را (از مكّه) بيرون كردند، در حالي كه دوّمين نفر بود (و يك نفر همراه او بيش نبود) درآن هنگام كه آن دو، در غار بودند، و او به همسفر خود مي‌گفت: غم مخور، خدا با ما است، در اين موقع خداوند آرامش خود را بر او (پيامبر) فرستاد، و با لشگرهائي كه آن‌ها را نمي‌ديدند او را تقويت نمود».

بهتر اين قضيه را بخونيد كه با دلايا علمي ثابت ميشود كه  مدحي از ابابكر نشده:

اكنون با توجّه به مطلب فوق به مناظرة زير كه از شيخ مفيد (ره) نقل شده توجّه كنيد:

علّامة طبرسي در كتاب احتجاج و كراجكي در كنزالفوائد، از شيخ ابوعلي‌ حسن‌بن‌محمّدرِقّي،نقل مي‌كنند كه شيخ مفيد (ره) فرمود: شبي در خواب ديدم گويا به راهي مي‌روم، ناگاه چشمم به جمعيّتي افتاد كه به گرد مردي حلقه زده بودند، و آن مرد براي آن‌ها قصّه مي‌گفت، پرسيدم آن مرد كيست؟، گفتند: «عمربن خطّاب» است.

من نزد عمر رفتم ديدم مردي با او سخن مي‌گويد، ولي من سخن آن‌ها را نمي‌فهميدم، سخنانش را قطع كرده و به عمر گفتم: بگو دليل بر برتري ابوبكر، در آية غار (ثاني اثنين اذهما في الغار ...) چيست؟

عمر گفت: شش نكته‌اي كه در اين آيه وجود دارد بيانگر فضيلت ابوبكر است.

آنگاه آن شش نكته را چنين برشمرد:

خداوند در قرآن (آيه 40 توبه) از پيامبر ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ ياد كرده، و ابوبكر را دوّمين نفر قرار داده است (ثانِيَ اثْنَيْن).

خداوند در آية فوق، آن دو (پيامبر و ابوبكر) را در كنار هم، در يك مكان ياد كرده‌،‌ و اين بيانگر پيوند آن دو است (اِذْ هُما فِي الْغارِ).

خداوند در آية مذكور، ابوبكر را به عنوان صاحب (رفيق) پيامبر ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ ياد نموده كه حاكي از درجه بالاي ابوبكر است (اِذْ يقول لِصاحِبِهِ)

خداوند از مهرباني پيامبر ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ به ابوبكر خبر داده، آن‌جا كه طبق آيه مذكور،‌ پيامبر به ابوبكر مي‌گويد وَ لا تَحْزَنْ: «غمگين نباش».

پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ به ابوبكر خبر داده كه خداوند ياور هر دو ما به طور مساوي،‌ و مدافع ما است (اِنَّ اللّهَ مَعَنا).

خداوند در اين آيه از نازل شدن سكينه و آرامش به ابوبكر خبر داده‌است، زيرا پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ هميشه داراي آرامش بود و نيازي به فرود آمدن آرامش نداشت (فَاَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ).

اين شش نكته از آية مذكور، بيانگر برتري ابوبكر است، كه براي تو و ديگران قدرت بر ردّ آن نيست.

شيخ مفيد (ره) مي‌گويد: من به او گفتم: براستي حقّ رفاقت با ابوبكر را ادا كردي،‌ ولي من به ياري خدا به همه آن شش نكته پاسخ مي‌دهم، مانند باد تندي كه در روز طوفاني، خاكستري را مي‌پراكند، و آن اين است:

1ـ‌‌‌‌‌‌‌ دومّين نفر قراردادن ابوبكر دليل فضيلت او نيست زيرا مؤمن با مؤمن، و همچنين مؤمن با كافر، در يك‌جا قرار مي‌گيرند، وقتي كه انسان بخواهد يكي از آن‌ها را ذكر كند مي‌‌گويد دوّمين آن دو (ثاني اثنين).

ذكر پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ و ابوبكر در كنار هم، نيز دلالتي بر فضيلت ابوبكر ندارد، زيراـ چنان‌كه در دليل نخست گفتيم ـ در يك‌جا جمع شدن، دليل بر خوبي نيست، چه بسا مؤمن و كافر در يك‌جا‌ جمع مي‌شوند، چنان‌كه در مسجد پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ كه شرافتش از غار ثور بيشتر است، مؤمن و منافق و ...مي‌آمدند و در آن‌جا كنار هم اجتماع مي‌كردند، از اين رو در قرآن (آيه 36 و 37 معارج) مي‌خوانيم:

«فَمالِ الَّذِينَّ كَفَروُا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ ـ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِينَ: اين كافران را چه مي‌شود كه با سرعت نزد تو مي‌آيند، ‌از راست و چپ، گروه گروه».

و هم‌چنين در كشتي نوح‌ـ عليه السّلام ـ،‌ هم پيغمبر بود و هم شيطان و حيوانات، پس اجتماع در يك مكان،‌ دليل فضيلت نيست.

امّا در مورد مصاحبت، اين نيز دليل فضيلت نيست، زيرا مصاحب به معني همراه است، و چه بسا كافر با مؤمني همراه باشد، چنان‌كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد:

«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ اَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ...: دوست (باايمان) او (ثروتمند مغرور و بي‌ايمان) كه با او به گفتگو پرداخته بود، گفت: آيا به خدائي كه تو را از خاك آفريده كافر شدي» (كهف ـ 37)... .

امّا اين‌‌كه پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ فرمود: «لاتَحْزَنْ» (محزون مباش) اين دليل خطاي ابوبكر است نه دليل فضيلت او،‌ زيرا حزن ابوبكر، يا اطاعت بود يا گناه، اگر اطاعت بود، پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ از آن نهي نمي‌كرد، پس گناه، بود كه پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ فرمود: «اِنَّ اللّه مَعَنا» (خدا با ماست) دليل آن نيست كه منظور هر دو باشند، بلكه منظور شخص پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ به تنهائي مي‌باشد، و پيامبر از خودش تعبير به جمع مي‌كند،‌ چنان‌كه خداوند در قرآن از خود با لفظ جمع ياد كرده و مي‌فرمايد:

«اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»: «ما ذكر (قرآن) را فروفرستاديم، و ما قطعاً آن را نگهبانيم» (حجرـ9).

5- امّا اين‌كه گفتي سكينه و آرامش بر ابوبكر نازل شده، با ظاهر سياق آيه،‌ مخالف است، زيرا سكينه بر آن كس نازل شد كه طبق قسمت آخر آيه، لشكر نامرئي خدا به ياري او شتافت، كه پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ باشد، اگر بخواهي بگوئي هر دو (سكينه و ياري لشكر نامرئي) براي ابوبكر بود، بايد پيامبر‌ـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ را در اين‌جا از نبوّت خارج سازي، پس سكينه بر پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه وآله ـ فرود آمد، زيرا او در اين مورد (در غار) تنها كسي بود كه شايستگي آرامش داشت، ولي در قرآن در مورد ديگر كه هر دو آمده است،‌چنان‌كه در قرآن (آيه 26 فتح) مي‌خوانيم:

«فَاَنْزَل اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤمِنِينَ»: «خداوند آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد».

بنابراين اگر به اين جمله (آية غار) براي رفيقت استدلال نكني بهتر است.

شيخ مفيد گويد: او (عمر) ديگر نتوانست، پاسخ مرا بدهد، و مردم از دورش پراكنده شدند، و من از خواب بيدار شدم. اين مطلب را ميتونيد در كتاب

احتجاج طبرسي، ج 2، ص 326 تا 329 ببينيد

برادارن اهل سنت شما هر چه ميپرسيد كه ما جواب  منطقي ميديم ولي همچنان سوالاتي كه در پست جنايات ابابكر و عمر وآتش زدن خانه حضرت زهرا سلام الله عليها از شما پرسيديم  بي جواب مانده.چرا؟چرا؟چرا؟؟؟!!!!

آيا وقت آن نرسيده حقيقت را قبول كنيد و از باتلاق گمراهي  خود را نجات دهيد وبه ساحل امن هدايت بكشانيد . از كجا معلوم فردا زنده باشيد؟؟!!!

 

در زير هم يك فايل صوتي گذاشتم از شيعه شدن شيخ محمد شريف زاهدي از علما و ائمه جمعه اهل سنت كه شبكه ماهواره اي سلام  در سال ۲۰۰۶ اون را پخش كرد

 

                                         دانلود

 

اسناد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها  بدست عمر و ابابکر را به روایات اهل سنت از اینجا بخونید

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 5:30 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام خرداد 1386

پاسخ به مدير وبلاگ اهل سنت جنوب و ديگر بزرگواران اهل سنت

به نام حق و باسلام نميدونم چرا اين اهل سنت احترام خدا و پيغمبر صلوات الله عليه و آله را نگه نميدارند وبا اين قَسَمي كه بهشون داديم باز هم حرفهاي بي اثر وبي منطق خودشون را ميزنند. جناب ابو حسين ،شما بهتر بود قبل از اينكه در مورد امام زمان بخواهيد صحبتي كنيد يه نگاه به احاديث خودتان در مورد امام زمان صلوات الله عليه ميكرديد. خمس و زكات را هم قرآن به آن دستور داده. خدمات عمر را بعضي ميگويند مسلمان كردن ايرانيها بوده  اون هم چه اسلامي الوده به نظرات شخصي  و بدعتها از ديگر خدمات عمر هم اين بود كه دستور داد احاديث نوشته شده پيغمبر را جمع كنند بعد گفت انها را آتش بزنند ودر مواردي هم منع ميكرد از نقل كردن احاديث پيامبر.


 در مورد ناموس شيعه گفتيد اگه منظورتون ازدواج موقته كه احاديث اهل سنت هم بر اون دلالت داره و اينكه عمر گفت من آن را حرام مي كنم با اينكه اعتراف ميكرد در زمان پيامبر و وجود داشت و الان هم كه اين همه مخالفت ميشه با اين عمل بخاطر گناه عمر بود كه حلال خدا را حرام كرد و از زمان حرام كردن او تا الان هم هر زنا و فسادي كه ميشه گناهش براي عمر هم نوشته ميشه. در مورد شهادت هم بهتر بود يه نگاه به كتب خودتون ميكرديد اميدوارم اسناد شهادت حضرت زهرا را همه اهل سنت مطالعه كرده باشيد لينك دانلودش را هم گذاشم اونها راببينيد بعد بيايد سوال كنيد درضمن از سال 71  عزاداري براي حضرت زهرا بدستور رهبري شكل رسمي به خود گرفت و گويا موظف شدند حوزه هاي علميه كه مراسم  عزاداري برپا كنند. بابا ايها الناس مگه علما اهل سنت پيغمبرند كه هرچي ميگن شما دربست قبول ميكنيد  و مثل وحي منزل ميدونيد ،چرا يه ذره اهل تحقيق نيستيد بريد تحقيق كنيد ببينيد موضوع شهادت حضرت زهرا صحت داره يا نه ،اصلا براي چي قبر ايشان بايد تا اين زمان مخفي بمونه چرا؟چرا؟ چرا؟


 در ضمن جواب هيچ يك از سوالات ما را نتونستيد بديد در مورد جنايات ابابكر؟ حتما يه بار ديگه هم اون مطلب را بخون و سوالاتي كه از اهل سنت پرسيديم را اگه جواب تونستيد براش بسازيد يا بتراشيد!!!! حتما بنويسيد خدا را چه ديديد شايد ما و خوانندگان وبلاگ هم به قول شماها از شرك نجات پيدا كرديم فقط اگه نمي تونيد جواب منطقي بديد سوالات ما را با سوالاتي ديگر پاسخ ندهيد وحقيقت را قبول كنيد. در ضمن بهتر مودب تر باشيد و فقط بطور عقلي و نقلي بحث را ادامه دهيد.همونطور كه تاحالا يعضي از نظرات راكه حاوي توهين و بي ادبي به شيعيان و شخصيتهاي كشوري بوده را حذف كردم بازهم  حذف ميكنم اما همه نظراتي را كه مودبانه باشه هرچند مخالف ما و نوشته هاي ما باشه را تائيد ميكنم قابل توجه مدير وبلاگ اهل سنت جنوب .


.در مورد اينكه حضرت علي عليه السلام 25 سال پشت سر خلفا نماز ميخواندند اولا اين مطلب را فقط اهل تسنن ميگويند و به نظر مياد ازمطالب جعل شده باشه  و شيعه رد ميکنه پس بايد دليلي بياريد که هم شيعه قبول کنه آن را برفرض هم که درست باشه صرفاً براي جلوگيري از تفرقه و حفظ بنيان اسلام بود و جلوگيري از قتل مسلمين بوده نه اينكه آنهاعادل ترين مردم بودند  بله حضرت به خلفا هم مشاوره ميدادند و راهنمايي ميكردند خود عمربارها ميگفت :اگه علي نبود عمر هلاك مي شد(اولا علي لهلک العمر)!!!! ببين چه خليفه اي بوده كه بدون كمك علي هلاك ميشده يه همچين خليفه اي اصلا شايستگي داره كه رهبر يه جامعه باشه؟؟؟ يکي نيست بگه آخه تو کي هيچي نميفهمي چرا خودت را به زور خليفه ميکني؟؟؟
ببينيد درچه موضوعاتي حضرت علي بيشتر كمك ميكرده ،حضرت وقتي كه خلفا در پاسخ سوالات علما اديان ديگر باز ميماندند يا درقضاوتها راه به جائي نميبرد آنها را راهنمائي ميكردند  به جهت هدايت مردم و حفظ جان و مال و

ناموس مسلمانان خود حضرت ميفرمود خلافت براي من بي ارزش است مگر بوسيله آن بتوانم حقي ظالم را از مظلوم بگيرم


درمورد اينكه چرا حضرت علي عليه السلام با انان كه حضرت زهرا را مضروب كردند  چرا درگير نشدند و دفاع نكردند هم جواب اينه كه اولا پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده بودند به علي عليه السلام امر خدا و امتحان الهي كه بايد بران صبر كني تا دين خدا باقي بماند ودر بعضي روايات آمده كه فرمود يا علي اگر ياور داشتي{به قدر ضرورت ونه فقط با 3 نفر ابوذر، سلمان ،مقداد } حقت روبگير و الا صبر كن، در گذشتگان هم اگه نگاه كنيد ميبينيد كه به حضرت ابراهيم دستور داد خدا بايد اسماعيل را قرباني كند و اوبايد صبر ميكرد برآن لحظاتي كه چاقو را به گلوي فرزندش ميكشيد.پس چيز بعيدي نيست


 همچنان سوالاتي را كه در پست جنايات ابابكر از شما اهل سنت پرسيديم نتونستيد جواب بديد در نظرات اين پست هم غير از جواب اون سوالها چيز ديگه ننويسيد


 لینکه به افسانه یا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:26 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386

منابع حدیث غدیر درکتب اهل سنت

بسم الله الرحمن الرحيم
و با سلام درجواب اهل سنت كه درمورد حديث غدير شك دارند اين مطلب را نوشتم كه البته درمورد اثبات ولايت اميرالمومنين ميتونيد به كتب
شبهاي پيشاور، شبهاي مكه كه اين دو مناظرات شيعه و سني هستند كه حقانيت شيعه را اثبات ميكنند و كتاب ارزشمند :


الغدير

 


اماحديث غدير در منابع عامه :
( من كنت مولاه فعلي مولاه )
منابع :
فضائل الصحابة ص 14
مسند أحمد حنبل ج 1 ص 84 و 118 و 119 و 152 و 331
مسند احمد حنبل ج 4 ص 281 و 368 و 370 و 372
مسند احمد حنبل ج 5 ص 347 و 366 و 370 و 419
سنن ابن ماجة ج 1 ص 45
سنن الترمذي ج 5 ص 297
المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 116 و مجمع الزوائد ج 7 ص 17
،مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و . . .وص 120 و 164
فتح الباري ج 7 ص 61 ،
المصنف عبد الرزاق ( استاد امام بخاري ) ج 11 ص 225
،المعيار والموازنة ص 72 و 210 و . . . وص 322
مصنف ابن أبي شيبة ج 7 ص 495 و . . .
،الآحاد والمثاني ج 4 ص 325
،كتاب السنة ص 552 و 590 و . . .
،السنن الكبرى نسائي ج 5 ص 45 و 108 و 130 و . . . ،
،خصائص أمير المؤمنين ( عليه السلام ) ص 50 و 64 و 94 و . . .
،مسند أبي يعلى ج 1 ص 429 و ج 11 ص 307 ،
،صحيح ابن حبان ج 15 ص 376
،المعجم الصغير ج 1 ص 65 و 71
،المعجم الأوسط ج 1 ص 112
المعجم الاوسط ج 2 ص 24 و 275 و 324 و 369
المعجم الاوسط ج 6 ص 218
المعجم الاوسط ج 7 ص 70
المعجم الاوسط ج 8 ص 213
المعجم الكبير ج 3 ص 179 و 180
المعجم الكبير ج 4 ص 17 و 173 و . . .
المعجم الكبير ج 5 ص 166 و 170 و 171 و . . . وص 194 و . . . وص 203 و 204 و 212
المعجم الكبير ج 12 ص 78
المعجم الكبير ج 19 ص 291
مسند الشاميين ج 3 ص 223
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 3 ص 289 و 208
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 4 ص 74
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 5 ص 8
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 6 ص 168
شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 8 ص 21 و ...
نظم درر السمطين ص 93 و 109 و 112
موارد الظمآن ص 543
الجامع الصغير ج 2 ص 643
كنز العمال ج 1 ص 187 و . . .
كنز العمال ج 5 ص 290
كنز العمال ج 11 ص 332 و 603 و 608 و . . .
كنز العمال ج 13 ص 105 و 131 وموارد ديگر از اين كتاب
شواهد التنزيل ج 1 ص 200 و . . . و 223 و 251 و . . .
شواهد التنزيل ج 2 ص 197 و 352 و 381 و . . . و 390
تفسير ابن كثير ج 2 ص 15
البته بخشي از منابع را در آورديم كه فكر ميكنيم بقدر كفايت باشه

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 15:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386

من نمیگویم چه شد گویند در چشم علی سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

سلام بر بانوي مجهول القدر ومخفي القبر سلام بر بانويي كه سيلي خورد سلام بر بانوئي كه بازويش شكسته شد سلام بر محسن عليه السلام همان غنچه اي كه دشمنان ولايت نگذاشتند  هرگز شكفته شود .

عمر و ابابكر به درب خانه علي آمدند و گفتند ميخواهيم از دختر پيغمبر عيادت كنيم امام علي فرمودند:بايد اجازه بگيرم  بنظرم حضرت ميخواستند به انها بفهمانند من كه شوهر فاطمه هستم  و بر او ولايت دارم بي رضايت او  كسي را به خانه راه نميدهم يعني مقام آن بانو آنقدر بالاست كه شوهر او با آن مقامات بلند هم بايد با رضايت او كارها را انجام دهد ولي شما دو نفر اينقدر هم درك نداشتيد كه نبايد درب خانه انها را نبايد اتش زد

اما دو حديث درباره مقام حضرت زهرا سلام الله عليها:

سلمان فارسى- رضوان الله تعالى عليه- مى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«يا سلمان، من احب فاطمه ابنتى، فهو فى الجنه معى، و من أبغضها، فهو فى النار. يا سلمان، حب فاطمه ينفع فى ماه موطن، أيسر تلك المواطن، الموت و القبر والميزان والمحشر والصراط والمحاسبه، فمن رضيت عنه ابنتى فاطمه رضيت عنه و من رضيت عنه رضى الله عنه، و من غضبت عليه فاطمة غضبت عليه، و من غضبت عليه غضب الله عليه. يا سلمان، ويل لمن يظلمها و يظلم ذريتهاوشيعتها.»
بحارالانوار، ج 27، ص 116، روايت 94.

- اى سلمان، هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، در بهشت در كنار من خواهد بود، و هر كس او را دشمن بدارد در آتش جهنم خواهد بود. اى سلمان، دوستى فاطمه در صد جايگاه به حال انسان سودمند است كه راحت ترين اين جايگاه ها عبارت است از مرگ و قبر و ميزان و سنجش (اعمال) و محشر و (پل) صراط و حساب كشى، پس از هر كس دخترم فاطمه راضى باشد، من از او خشنود مى گردم، و هر كس كه من از او خشنود باشم خدا از او خرسند خواهد بود، و هر كس فاطمه از او خشمگين باشد، من بر او خشم مى كنم، و هر كس من بر او خشم كنم، خداوند بر او غضب مى كند. اى سلمان، واى بر كسى كه به فاطمه و به فرزندان و شيعيانش ظلم و ستم كند!

در حديث جابر بن يزيد جعفى از جابر بن عبدالله انصارى از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آمده است كه خداوند- تبارك و تعالى- فرمود:

«يا احمد، لولاك لما خلقت الافلاك، و لولا لا علي لما خلقتك، و لولا فاطمة لما خلقتكما.»

- اى احمد، اگر تو نبودى جهان و جهانيان را خلق نمى كردم، و اگر على نبود تو را نمى آفريدم، و اگر فاطمه نبود تو و على را خلق نمى كردم.

سپس جابر مى گويد: اين از اسرارى است كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم امر فرمود از نااهلان كتمان شود.
جنة العاصمة، ص 168، به نقل از كشف اللئالى، با ذكر سند حديث

 

 فاطمه از زبان فاطمه:

 مـن کـه تـنـهـا دخــتـر پـیـغـمـبــرم

پـشت این در، پیش مـرگ حـیـدرم

فاطمه (س) تنها طرفدارعلی(ع) ست

درهجوم دشمنان یار علی (ع) ست

آنکه بـاشد مـرد ایـن سـنـگر مـنم

اولـیـن قــربـانـی حـــیــدر(ع) مـنــم

چـشـم پوشـیدم، ز جـان خـویـشتن

ای مـغـیـره هر چه میخواهی بزن

ایـن در کـاشـانـه، ایـن پهلوی من

ایـن غـلاف تـیـغ، این بـازوی من

من به جان زخم علی(ع) را میخرم

گـو چـهــل نـامـرد ریـزد بـر ســرم

گـر برآیــد شـــعـله از کـاشــانه ام

یـا کـه گــردد قـتـلـه گاهم خـانه ام

گـر شـــود پـرپـر، ز جــور قـاتـلــم

غــنــچـه نـشــکـفـتـه در بـاغ دلــم

گـر شــود در پـشت در جان بر لبم

افـتـم از پــا پـیـش چــشـم زیـنـبــم

بـاز مـیــگــویــم بــه آوای جــلــی :

 یاعـلی(ع) و یاعـلـی(ع) و یاعـلـی(ع)

 اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

 بیانیه و دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليهادر خیابانها و بازار

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386

افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط عُمر و ابابكر!!!

شهادت حضرت زهرا افسانه نیست


به نام خدا وبا سلام و عرض تسليت شهادت سرور زنان عالم حضرت فاطمه سلام الله عليها  به امام زمان صلوات الله عليه و همه شماعزيزان.

  کاش که یک افسانه بود ولی شهادت حضرت زهرا افسانه نیست :

 آنچه در زير ميخوانيد برگرفته از ترجمه كتاب «موتمر علماء بغداد» كه به فارسي با نام« راهي به سوي حقيقت» چاپ شده مولف كتاب مقاتل بن عطيه است است اين كتاب نتيجه مناظراتي بين شيعه و سني است كه به دستور ملكشاه سلجوقي علماء شيعه وسني وادار به مباحثه ميشوند تا حقيقت بر همه منكشف شود و مباحاث را دستور ميدهد كه بر پايه مستندات و براهين عقلي  ودلائل نقلي باشد و تمام مباحثات هم به دستور شاه نوشته مي شده. به دستور او يك گروه

ده نفره شيعه با ده نفر سني مباحثه ميكند كه بزرگ عالم سني عباسي نام دارد و عالم بزرگ شيعه حسين بن علي معروف به علوي به بحث ميپردازند اما قسمتي از مناظرات آنها كه وزير سني مذهب ملك شاه هم دران شركت داشته:

علوي:

 ابوبكر بعد از اينكه با ايجاد ترس و و حشت و استفاده از شمشير و زور و تهديد ،از مردم براي خود بيعت گرفت،افرادي مثل عمر ،قنفذ،خالد بن وليد ،ابو عبيدۀ جراح و گروه ديگري از منافقان را به در خانه فاطمه و علي فرستاد ؛ عمر مقداري هيزم جلو در خانه فاطمه جمع كرد(همان خانه اي كه رسول خدا بارها جلو درب آن توقف ميكرد و ميفرمود: السلام عليكم يا اهل بيت النبوة-سلام بر شما اي اهل بيت پيامبر  و هيچ گاه داخل آن نمي شده مگر بعد ازآنكه اجازه ميگرفت )آنگاه درب خانه را به آتش كشيد . وقتي فاطمه پشت درآمد تا عُمر و همراهانش را برگرداند عُمر ضربه اي به در زد و آن چنان فاطمه را بين در و ديوار فشار داد كه فرزندش سقط شد و ميخ در به سينه اش فرو رفت. پس فاطمه فرياد برآورد :اي پدر اي رسول خدا ببين بعد از تو از طرف فرزند خطاب (عُمر)و ابي قحافه(ابابكر) چه بر سر ما امد در اين موقع عُمر رو به اطرافيان خود كرد و دستور داد :فاطمه را بزنيد!!! پس تازيانه ها بر دردانۀ رسول خدا صلي الله عليه واله و پارۀ تنش فرود آمد به حدي كه بدنش مجروح شد. اين فشار سخت و ضربات تلخ ،بدن فاطمه را درهم شكست . او بيمار گشت و حزن و اندوه بر هستي اش فرو رفت و كمي پس از وفات پدرش،زندگي را بدرود گفت. پس فاطمه شهيد خاندان نبوت است و به سبب ستم عُمر بن خطاب،به شهادت رسيده است.

ملك شاه از وزير پرسيد:

آيا سخنان علوي صحيح است ؟

 وزير :آري ،سخنان علوي را در كتابهاي تاريخ ديده ام {كتاب سقيفه،ابي بكر جوهري ؛الامامة و السياسة،ابن قتيبه؛شرح ابن ابي الحديد ج 2 ص 19 براي اطلاع بيشتر از موضوع اتش زدن درب خانه حضرت زهرا سلام الله عليها و اسناد آن به كتاب «آتش به خانۀ وحي» رجوع كنيد.}علوي: اينها دليل نفرت شيعه از ابوبكر و عُمر است. وي اضافه كرد :شاهد اين جنايت ابوبكر و عمر اين است كه مورخان  آورده اند كه فاطمه از دنيا رفت و درآن هنگام ،بر ابوبكر و عمر غضبناك بود  و پيامبر در احاديث متعددي فرموده است:«ان الله يرضي لرضا فاطمة ويغضب لغضبها؛خداوند از رضايت فاطمه خشنود و از غضب او غضبناك ميشود» و شما اي پادشاه نيك ميداني كه سرنوشت كسي كه خداوند بر او خشم گرفته چه خواهد بود.

ملك شاه رو به وزير كرد و گفت :آيا اين حديث صحيح است ؟آيا درست است كه فاطمه در حالي از دنيا رفت كه بر ابابكر و عمر خشمناك بود؟

وزير :آري اين مطلب را محدثان و مورخان گفته اند { بعضي از كتب اهل سنت در اين باره :صحيح بخاري كتاب خمس ح2 همچنين باب غزوه خيبر و كتاب فرائض؛صحيح ترمذي ج1 باب ما جاء من تركة رسول الله؛مستدرك حاكم ج3 ص153 ؛ميزان الاعتدال ج2 ص72؛كنزالعمال ج6،ص219 و ...}

علوي شاهد ديگري براي سخنانش آورد و گفت : اي پادشاه مطلب ديگري كه درستي سخنم را براي تو ثابت مي نمايد اين است كه فاطمه به علي بن ابي طالب عليه السلام وصيت كرد كه ابوبكر ،عمر و ديگر افرادي كه در حق او ظلم نمودند ،در تشيع جنازه اش شركت نكنند و بر او نماز نگزارند و همچنين  وصيت كرد كه علي ،قبر او را مخفي نمايد تا بر سر قبرش هم حاضر نشوند . علي عليه السلام هم به وصاياي او عمل نمود . ملك شاه از شنيدن اين وصيت به تعجب فرو رفته بود ،گفت: مطلب غريبي است ! آيا علي و فاطمه اينگونه عمل نموده اند ؟!!!

وزير :مورخان اين گونه آورده اند.

 علوي: گوشۀ ديگري از رفتار ناشايست ابوبكر و عمر را مطرح كرد و گفت :ابوبكر  و عمر ،ظلم و اذيت ديگري هم در حق فاطمه نمودند.

 عباسي پرسيد:چه اذيتي؟

 علوي: آنها «فدك» را كه ملك فاطمه بود ،غصب نمودند.

عباسي :چه دليلي بر غصب فدك توسط آنها وجود دارد؟

 علوي: در كتب تاريخ امده كه رسول خدا صلي الله عليه واله فدك را به فاطمه بخشيد . در زمان پيامبر ،فدك در اختيار فاطمه بود  و چون پيامبر وفات يافت ،ابوبكر و عمر ماموراني فرستادند و كارگران فاطمه را با زور و شمشير از آنجا بيرون كردند. فاطمه به ابوبكر و عمر اعتراض كرد و با آنها به محاجّه پرداخت ،اما آنها به سخن وي گوش نداند و او را به خشم آوردند و از رسيدن او به حقش جلوگيري كردند. از همين رو ،ديگر فاطمه با آنها صحبت نكرد تا اينكه با ناراحتي از آنها از دنيا رفت.

عباسي : ولي عمر بن عبد العزيز در ايام خلافت خود فدك را به فرزندان فاطمه  برگرداند.{اين مطلب عباسي دز باره پس دادن فدك فكر نميكنم درست باشه بايد بررسي شود}

علوي: چه فايده اي دارد اگر كسي خانۀ تو را غصب و تو را آواره كند سپس شخص ديگري بعد از مرگ تو بيايد و خانه ات را به فرزندانت برگرداند آيا گناه غاصب را بر طرف ميكند؟

ملك شاه :از صحبت شما دونفر چنين بر مي آيد كه هر دوقبول داريد كه ابوبكر و عمر فدك را غصب نمودند.

عباسي: آري تاريخ نويسان چنين گفته اند....

ملك شاه :اگر اين سخنان درست باشد ،كار انها عجيب است و اگر خلافت  ان سه نفر باطل باشد چه كسي جانشين پيامبر خواهد بود؟

علوي: پيامبر خودش به دستور خداي تعالي جانشينان خود را معين نمود. در كتابهاي حديث امده كه ان حضرت فرمود:«خلفاء بعدي اثنا عشر بعدد نقباء بني اسرائيل و كُلهم من قريش؛ جانشينان بعد از من دوازده نفرند ،به تعداد نقيبان بني اسرائيل و همگي آنهااز قريش ميباشند»ملك شاه از وزير پرسيد :آيا پيامبر اين مطلب را گفته است؟

وزير:آري

 

دانلود کنید کتاب اسناد یورش به خانه وحی ارز آیت الله مکارم شیرازی


دانلود كنيد اسناد آتش زدن خانه حضرت زهرا سلام الله عليها( فايل پاور پوينت)

 

بسيار جاي تعجب است كه با اين همه اعترافات باز هم اهل سنت ماجراي شهادت و كتك خورد حضرت زهرا توسط ابابكر و عمر را انكار و مخفي ميكنند.!!!


 اين هم  تعدادي از منابع براي كساني كه نميخوانند دانلود كنند:
عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.
 المصنف- ابن ابی‏شیبه 8/ 572  
میزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549
انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره
تذکره الحفاظ 3- 920، شماره 860.
سیر اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96.
البدایه والنهایه 11/ 65، حوادث سال 279
استیعاب 3/ 975، تحقیق علی محمد بجاوی ، چاپ قاهره.
ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکیدمی، ط لاهور.
 جريان قتل آن حضرت به دست عمر آنچنان مشهور بوده كه  رد پاي ان در ادبيات عرب  ميتوان ديدهمچنين
تا جايي كه محمد حافظ ابراهیم در قصیده عمریه
از آن به عنوان يكي از افتخارات عمر ياد ميكند!!!
محمد حافظ ابراهیم (1287- 1351) شاعر مصری که به «شاعر نیل» شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و علی، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که جلوي خانه‏ی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابی‏بکر بیعت نکنید خانه را به آتش می‏کشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد!

جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیده‏ی خویش را در یک جلسه‏ی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند!!!.
سه بیت این قصیده، مورد نظر و استشهاد ماست:

و قَولةٍ لعَلیٍّ قالَها عُمَرُ
أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقیها

حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها
إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها

ما کان غیرُ أبی‏حَفْصٍ یَفُوُه بها
أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِیها .

«و گفتاری که عمر آن را به علی علیه‏السلام گفت ...!».
«به علي گفت: اگر بیعت نکنی، خانه‏ات را به آتش می‏کشم و احدی را در آن باقی نمی‏گذارم هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد».
«جز عمر (كه كنيه اش ابوحفص است) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت».
همچنين در كتاب:
لامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.
 مسلما این بخش از تاریخ ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابن‏قتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابی‏الحدید، استاد فن تاریخ، این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی
از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده‏اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه‏ی ابن ابی‏الحدید موجود است. زر کلی در اعلام، کتاب الامامه والسیاسه را از آثار ابن قتبه می‏داند و سپس می‏افزاید: «برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند». یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می‏دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه می‏داند.

ذهبی مورخ مشهور مینویسد:

بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه (سلام الله علیها) زد که محسن از او سقط شد. لسان المیزان جلد اول صفحه 268 شماره 824 تحت عنوان احمد با ذکر سند به نقل از محمد بن احمد حماد کوفی (از حافظین حدیث اهل سنت) میپردازد.

صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدی در کتاب (الوافی بالوفیات)چاپ بیروت 1401هجری جلد 6 صفحه 17 تحت عنوان حرف(الف)- ابراهیم بن سیار-شماره2444 به نقل از نظام معتزلی میگوید: نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 16ص 280مینویسد بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله هر گز شاد و خندان دیده نشد و اینکه عمر و ابی بکر از رحلت او خبر نداشتند.

و در ج 16 ص281 مینویسد فاطمه وصیت کرد که در شب دفن شود تا انکه عمر و ابا بکر در نماز وی حاضر نشود و همچنین رد کردن درخواست ملاقات ان دو قبل از رحلت ان بانوی مظلوم و عهد بستن علی علیه السلام با او که ان دو بر بدن شریفش نماز نگذارند و بر سر مزارش حاضر نشوند.

ابی الحسن علی بن حسین بن علی مسعودی می نویسد: آنان در هجوم خود به خانه فاطمه ،سیده زنان را در پشت درب چنان فشردند که محسن را سقط کرد.(کتاب اثبات الوصیه)ص 142 تحت عنوان حکایت السقیفه

   نكته اول:
 عايشه در مورد شخصيّت والاى حضرت زهرا عليها السلام مى گويد:
 «ما رأيت أحداً كان أصدق لهجة منها غير أبيها»

«هيچ شخصى را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش نديدم».

 حاكم نيشابورى اين روايت را در المستدرك آورده است و در ذيل آن مى گويد: اين 
 حدیث بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحيح است و ذهبى نيز بر صحّت آن اقرار دارد;
 

همچنين اين حديث در كتاب هاى الإستيعاب و حلية الأولياء نيز آمده است(1).

(1) المستدرك: 3 / 160، حلية الأولياء: 2 / 41، الإستيعاب: 4 / 1896

نکته دوم:

 

فاطمه عليها السلام هرگز با ابوبكر بيعت نكرد و در حالى كه از ابوبكر خشمگين بود،

از دنيا رفت. اين نكته در كتاب هاى صحاح و ديگر کتب دیگر عامه، موجود است

 

در اين جا چندسوال پیش میاد که از اهل سنت میخواهیم حتما جواب بدهند:

ـ به نظر شما، آيا فاطمه عليها السلام، بدون شناخت و بيعت با امام زمانش از دنيا رفت؟

آيا مى توان پذيرفت كه فاطمه ای كه علماى اهل سنّت او را برتراز ابوبكرو عمر میدانند،

به مرگ جاهليّت از دنيا رفته باشد؟

آيا او كه اذيّت كردنش حرام و موجب كفر است، بدون بيعت با امام زمانش از دنيا رفته است؟

چه كسى مى تواند چنين سخنى را بگويد؟پس، اگر چنين نيست، امام زمان او كيست؟

 

نكته سوم:

على عليه السلام ابوبكر را از مرگ حضرت زهرا عليها السلام آگاه نکرد;

لذا، نه ابوبكر و نه هيچ كس ديگر از آن قوم، در نماز بر جنازه فاطمه عليها السلام حاضر نشدند.

مى دانيد كه در آن روزگار خواندن نماز بر ميّت، يكى از كارهاى خليفه بوده و با وجود

او يا حاكم مدينه، هيچ كسى حق نداشته است بدون اجازه آن ها، بر ميّت نماز بخواند.

 

وقتی كه عبداللّه بن مسعود از دنيا رفت، بدون اطّلاع و اجازه عثمان، او را به خاك

سپردند; بدين جهت،عثمان مأمورى را نزد عمّار فرستاد و او را مورد ضرب و شتم

قرار داد; نظير اين امر در تاريخ بسيار اتّفاق افتاده است. بنا بر اين، عدم دعوت از ابوبكر

براى حضور در نماز حضرت زهرا عليها السلام، نشانه و رمزى حاكى از

نپذيرفتن امامت و خلافت اوست از طرف حضرت زهرا چون دروصیتشان از این کار

نهی کرده بودند به همین علت متعصبین حديثى جعل كردند مبنى بر اين كه على عليه السلام

فردى را نزد ابوبكرفرستاد و ابوبكر با عمر و عدّه اى از اصحاب آمدند و بر حضرت زهرا

 

عليها السلام نماز خواندند; على عليه السلام نيز در اين نماز به ابوبكر اقتدا كرد!!!و ابوبكر

در نماز چهار تكبير گفت!!!اكنون پس از مطالعه اين دروغ ها، اين متن را نيز ملاحظه كنيد:

حافظ ابن حَجَر عسقلانى در شرح حال عبداللّه بن محمّد قدامه مصيصى مى نويسد: او

يكى از ضعفاء است كه از طريق مالك بن انس، مصائب را از جعفر بن محمّد نقل كرده است.

 

آنان در مورد اهل بيت عليهم السلام سخنان ناروايى مى گويند و روايات بسيارى را از

زبان اهل بيت سلام اللّه عليهم عليه آنان جعل مى نمايند، از جمله اين كه آن ها بيشتر

اوقات رواياتى را از زبان امير مؤمنان و فرزندان ايشان و يا از زبان فرزندش

محمّد حنفيّه نقل كرده اند كه نمونه اى از آن ها، اين روايت است:

جعفر بن محمّد از پدرش محمّد باقر از جدّش نقل مى كند كه: فاطمه شب

هنگام از دنيا رفت. ابوبكر و عمر با گروه زيادى آمدند; ابوبكر به على گفت:

جلو برو و نماز بگزار!على گفت: نه به خدا سوگند! من جلو نمى روم;

تو خليفه پيامبر خدا هستى! پس ابوبكر جلو ايستاد و نماز خواند و چهار تكبير

گفت(1). اين ها از مصيبت هاى امّت ما است، كه نه تنها قضايا را به طور واقعى

نقل نكرده اند; بلكه در برابر آن، رواياتى را جعل كرده اند.

 

بر فرض که این حدیث هم درست باشد بازهم چیزی از گناه ابابکر کم نمیشود زیرا

حضرت زهراپیوسته او را نفرین میکردند و تا آخر عمر با او حرف نزدند و درکتب معتبر

شیعه و سنی این حدیث آمده که( خداغضب میکند به غضب فاطمه و ... )پس ابابکرنه

تنها شایسته خلافت بعد از پیامبر را ندارد بلکه مورد غضب خدا بوده و خواهد بود و

مخلد در آتش جهنم خواهد بود. منبع لسان الميزان: 3

  نكته چهارم: 
 فاطمه عليها السلام وصيت كرد كه شبانه دفن شود تا مظلوميّت او در طول

تاريخ جاودان بماند. سخنان امير مؤمنان عليه السلام به هنگام دفن آن حضرت،

بسيارى از جوانب تاريخى اين مسئله را باز مى نمايد و در بردارنده حقايق بسیاری است.

اين سخنان، بسيارى از مصائب را بازگو مى كند; آن سان كه زيبنده است كه هر مؤمنى در

اين خطبه دقّت و تأمّل كند. ابن تيميّه در توجيه وصيّت حضرت زهرا عليها السلام

به دفن شبانه، گويد: افراد بسيارى شبانه دفن شدند.

ولى پرواضح است كه فاطمه عليها السلام وصيّت كرد كه شبانه غسل داده شود و

شبانه دفن شود و افرادى كه ايشان را مورد آزار قرار دادند، باخبر نشوند.

آرى، همان طور كه گفتيم، برخى از طرفداران ابوبكر، خبرى با مضمون نمازگزاردن

ابوبكر بر جنازه آن حضرت عليها السلام را جعل كرده اند; ولى خوشبختانه شخصيّتى

چون ابن حَجَر عسقلانى، به دروغ بودن آن خبر، تصريح نموده است

منبع.لسان الميزان: 3 / 334.


قسمت زیر از سایت ولی عصر(عج) نقل شده با کمی تغییر:
1ـ عصمت زهرا(عليها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مقام والايى برخوردار بود، سخنان رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) در حقّ دخترش حاكى از عصمت و پيراستگى او از گناه مى باشد. آنجا كه درباره او چنين مى فرمايد:
«فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني».(1)
«فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد بسان اين است كه مرا خشمگين كرده است».
ناگفته پيدا است كه خشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مايه اذيت و ناراحتى اوست و سزاى چنان شخصى در قرآن كريم چنين بيان شده است:
(وَ الّذين يُؤْذُونَ رَسُول اللّه لَهُم عَذابٌ أَليم)(توبه / 61).
«آنان كه رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناكى است».
چه دليلى استوارتر بر عصمت او كه در حديث ديگرى رضاى وى در گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) مايه رضاى خدا، و خشم او مايه خشم خدا معرّفى گرديده است، مى فرمايد:
«يا فاطمةُ انّ اللّه يغضبُ لِغضبك و يَرضى لرضاك».(2)
«دخترم فاطمه!، خدا با خشم تو، خشمگين، و با خشنودى تو، خشنود مى شود».
به خاطر چنين مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پيامبر در حق او چنين فرموده:
«يا فاطمة! ألا ترضين أن تكونَ سيدةَ نساء العالمين، و سيدةَ نساءِ هذه الأُمّة و سيدة نساء المؤمنين».(3)
«دخترم فاطمه! آيا به اين كرامتى كه خدا به تو داده راضى نمى شوى كه تو، سرور زنان جهان و سرور زنان اين امّت و سرور زنان با ايمان باشى».
 { معني ندارد که رضايت و خشم فردي نشانه رضايت و خشم خدا باشد وآن فرد گناه يا اشتباه کند  چون اگر حتي يک اشتباه کند ديگر نميتوان به خشم يا رضايت او اعتماد کرد چون ممکن است بازهم اشتباه کرده باشد. پس قطعا ايشان معصوم بودند هم از خطا وهم از گناه}
2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت
محدثان يادآور مى شوند، وقتى آيه مباركه (في بُيُوت أَذِنَ اللّه أَنْ ترفعَ وَ يُذكَر فيها اسْمه)(4) بر پيامبر فرود آمد، پيامبر اين آيه را در مسجد تلاوت كرد، در اين هنگام شخصى برخاست و گفت:
اى رسول گرامى مقصود از اين بيوت با اين اهمّيّت چيست؟
پيامبر فرمود:
خانه هاى پيامبران!
در اين موقع ابوبكر برخاست، در حالى كه به خانه على و فاطمه(عليهما السلام) اشاره مى كرد، گفت:
آيا اين خانه از همان خانه ها است؟
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پاسخ گفت:
بلى از برجسته ترين آنها است.(5)
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مدت نُه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزيزش سلام مى كرد و اين آيه را مى خواند: (إِنَّما يُريد اللّه ليذهبَ عَنْكُمُ الرِّجْس أَهل البَيت و يُطهّركُمْ تَطهيراً)(احزاب / 33).(6)
خانه اى كه مركز نور الهى است و خدا به ترفيع آن امر فرموده از احترام بسيار بالايى برخوردار مى باشد.
آرى، خانه اى كه اصحاب كسا را در بر مى گيرد و خدا از آن با جلالت و عظمت ياد مى كند، بايد مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.
اكنون بايد ديد پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت اين خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟ اين حرمت شكنان چه كسانى بودند، و هدفشان چه بود؟
 
3ـ هتك حرمت خانه آن حضرت!
آرى، با اين سفارش هاى مؤكّد، متأسفانه برخى حرمت آن را ناديده گرفته، و به هتك آن پرداختند، و اين مسأله اى نيست كه بتوان بر آن پرده پوشى كرد.
ما در اين مورد نصوصى را از كتب اهل سنت نقل مى نماييم، تا روشن شود كه مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه!! و با اينكه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب در كار بود ولى به حكم اينكه (حقيقت شىء نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در كتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارك، ترتيب زمانى را از قرنهاى نخستين در نظر مى گيريم، تا برسد به نويسندگان عصر حاضر.
 
1. ابن ابى شيبه و كتاب «المصنَّف»
ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:
انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم.
فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت.
قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد
جاءَني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه.
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.
اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!(7)
يادآور شديم كه اين رويداد در كتاب «المصنف» با سند صحيح نقل شده است.
 

   1. فتح البارى در شرح صحيح بخارى: 7/84 و نيز بخارى اين را در بخش علامات نبوت، جلد 6، ص 491، و در اواخر مغازى جلد 8، ص 110 آورده است.

2. مستدرك حاكم: 3/154; مجمع الزوائد: 9/203 و حاكم در كتاب مستدرك احاديثى مى آورد كه جامع شرايطى باشند كه بخارى و مسلم در صحت حديث، آنها را لازم دانسته اند.

3. مستدرك حاكم: 3/156.

4. (نور خدا) در خانه هايى است كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود.

5. قرأ رسول اللّه هذه الآية (فى بيوت أذن اللّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه» فقام إليه رجل: فقال: أي بيوت هذه يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)؟ قال: بيوت الأنبياء، فقام إليه أبوبكر، فقال: يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): أ هذا البيت منها، ـ مشيراً إلى بيت علي و فاطمة(عليهما السلام) ـ قال: نعم، من أفاضلها (الدر المنثور: 6/203; تفسير سوره نور، روح المعانى: 18/174).

6. در المنثور: 6/606.

7. مصنف ابن ابى شيبه: 8/572، كتاب المغازى.

 منبع:  http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=55

راستی جواب سوالت بالا چی شد؟؟؟؟

آیا وقت ان نرسیده با نور تفکر ساحل امن و آرام هدایت را انتخاب کنید و از

لجن زار و باتلاق گمراهان اهل سنت بیرون بیائید واز کسانی که مورد

غضب خدا هستند برائت بجوئید؟راستی فردای قیامت اگر پیامبر پرسید

چرا از دشمنان دخترم تبعیت و حمایت کردید چه جوابی میتونید بدید؟

 دیگر حجت را بر شما تمام کردیم. مواظب باشید شب اول قبرتون چه بر سر

شما با این اعتقادات خواهد امد بعد از اینکه این همه دلایل روشن و قطعی را فهمیدید. ومطمئن شدید افسانه ای درمورد شهادت حضرت زهرا وجود ندارد و شهادت ایشان از مطالب قطعی است که حتی در ادبیات اهل سنت و وهابیت هم به آن اشاره شده!!!!

خوبه این لینکهای  زیر را ببیینید:

پاسخ به شبهات فدک



پاسخ به مقاله منتشر شده در سيستان و بلوچستان که به انکار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پرداخته

اثبات ولایت امیرالمومنین و حکم رسول خدا در مورد کسی که باعث شد دخترشان سقط جنین کندبه نقل ازاهل سنت

مناظره دکتر قزويني در شبکه المستقله که باعث شده عده ای شیعه شوند

 بیانیه و دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليهادر خیابانها و بازار

داستاني از لطف و هدايت الهي

ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)

مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر

داستاني از تشرف يك سني و عنايت امام زمان صلوات الله علیه به او

 

تصویری از عزاداری مردم در روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها


پياده روي آيت الله وحيد خراساني در روز شهادت حضرت زهرا (س)

 






 

افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط ابابكر وعُمر + شهادت کتک خوردن و قتل حضرت زهرا+ مضروب شدن+ بازوی ورم کرده + پهلوی شکسته+

افسانه شهادت

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 22:47 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

جنايات و گناهان ابابكر _ اهل سنت از خواب غفلت بیداربشید

به نام خدا و با سلام

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد  وآخر تابع له علي ذالك اللهم العن العصابةالتي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعا

الهم صلي علي فاطمة و ابها و بعلها و بنيها و سر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك

 

بعضي از گناهان و جنايات ابابكر :

قبل از هرچيز خواهش ميكنم از اهل سنت كه به حق خدا و رسول الله صلي الله عليه و آله  كه  اعتراضي به اين  مطلب نكنيد  و مرا دروغگو نخوانيد مگر اينكه به كتب زير كه همگي از اهل سنت هستند مراجعه كنيد و خودتان اين مطالب راببينيد.

 اهل سنت عزيزحداقل يكبار هم كه شده به خاطر خدا و رسول او از تقليد كوركورانه  و تعصبات احمقانه دست برداريد و خود تحقيق كنيد .

واما جنايات و گناهان ابابكر:

ا-پيامبر دو روز قبل از وفاتشان  سپاهي را به فرماندهي جوان 18 ساله اي به نام

(اسامةبن زيد) براي جنگ با روميان بسيج كرد و همه را مامور كرد كه در سپاه حاضر شوند و متخلفين را لعنت فرمودند با اين وصف گروهي از جمله

 

ابوبكر و عمر  به بهانه جوان بودن فرمانده كه هنوز صورتش مو در

 

نياورده از حضور در سپاه سر،باز زدند.

 

پيامبر از اين كار بسيار عصباني و متاثر شدند و در حاليكه تب داشتند و سر مبارك را بسته بودند و پاها را به زور به زمين ميكشيدند از منزل به مسجد رفتند و بر فراز منبر پس از حمد الهي فرمود:

‌«اگر امروز در فرماندهي  او تشكيك ميكنيد و طعنه ميزنيد  قبلا هم در فرماندهي پدرش طعنه ميزديد».

 

2-جسد پيامبر صلي الله عليه و آله را رها كرد براي رسيدن به خلافت و به سوي سقيفه شتافت.

 

3- عايشه گفته:

فاطمه  {سلام الله عليها}ميراث خود را در مدينه و فدك و باقيمنده خمس را از ابوبكر طلب كرد اما وي از پرداخت آن به فاطمه خودداري كرد و

 

 فاطمه بر اوخشمگين شد

 

و با او قهر كرد و حرف نزد تا روزي كه از شهيد شد.

جالب اينجاست كه  بخاري در كتاب صحيح خود در كتاب الشهادات باب من امر بانجاز الوعد ،ح3ج3 ص236 ميگويد:

پس از رحلت پيامبر جابر بن عبد الله ادعا كرد: كه آن حضرت به او وعدۀ دادن چيزهايي را داده بود ،ابوبكر سه بار دستش را پر كرد و در هر نوبت پانصد درهم به او داد.

 

ازشما مي پرسيم:

چرا ابابكر ادعاي جابر را بدون هيچ گواهي رد نكرد اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها را رد كرد؟؟؟؟!!!!!

آيا جابر با تقوا تر و راستگوتر ازآن حضرت بود؟؟!!در حالي كه:

 به شهادت آيۀ تطهير حضرت زهرا  سلام الله عليهامعصوم هستند.

به فرموده پدرشان فاطمه سرور زنان است0(منبع صحيح بخاري كتاب الاستئذان

باب من ناجي... ح1،ج8،ص79)

به فرموده رسول خدا فاطمه سرور زنان اهل بهشت است-فاطمه پاره تن رسول خداست

(صحيح بخاري باب مناقب قرابةالرسول ج5 ص 25و26)

چرا شهادت علي عليه  السلام و ام ايمن را در تاييد سخنان زهرا سلام الله عليها نپذيرفت؟؟!!!

 

4- ديگر جنايت ابوبكر اين بود كه دستور داد پانصد حديث از پيامبر را آتش بزنند و از نقل حديث از آن حضرت جلوگيري ميكرد آن هم پيامبري كه قران اورا از هوي و هوس پاك ميداند و امين وحي خدا ميداند(منبع كنز العمال ج10 ص285،ح29460)

 

5-حضرت زهرا به خشم آورد در حاليكه پيامبر فرموده بود:

(هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورد،و هركه مرا به خشم آورد خدا را به خشم آورده است)منبع (صحيح بخاري باب مناقب قرابةالرسول ح 3،ج5 ص 26)

وآن بانوي بزرگوار تا زماني كه به شهادت رسيد با او حرف نزد(منبع صحيح بخاري كتاب المغازي،باب غزوةخيبر ح39،ج5،ص77)

و ابن قتيبه در كتاب الامامه و السياسه ج1ص20 از حضرت زهرا نقل كرده كه فرمودند:

 

به خدا قسم پس از هر نماز ي كه مي خوانم تو را نفرين ميكنم.

 

6-كار خلافت بعد از خود را ميان اصحاب به شوري نگذاشت- آنچه كه اهل سنت درباره خلافت اعتقاد دارند- بلكه عمر را جانشين خود قرار داد. پس بنابراين به اهل سنت هم ظلم كرده!!!؟؟؟

  

7- ابوبكر به پيامبر صلي الله عليه وآله نسبت داد كه آن حضرت فرمود ((ما پيامبران  ارث نميگذاريم)) اين سخن درصحيح بخاري باب غزوةخيبر ح37،ج5ص177 نوشته شده و حال اينكه قراندر سوره نمل آيه 16 به روشني ميفرمايد (وَ وَرِثَ سليمان داود)

 

يعني سليمان از داود ارث برد. پس تا اينجا هم دروغ به خدا و هم به رسول اوبسته و كشف ميشود كه او قصد چپاول و غارت  و دزدي تحت لواي اسلام  رااز اموال  حضرت فاطمه داشته. با اين وجود سخن كذب او قبول ميشود؟؟!!!اما سخن علي عليه السلام و دختر پيامبر  كه از اهل بيت هستند  رد ميگردد؟ در حاليكه نماز عمر ،ابابكر و عثمان پذيرفته نميشود مگر اينكه بر محمد وآل محمد صلوات الله عليهم اجمعين در نماز صلوات بفرستند (منبع:الصوائق المحرقه فصل آيات وارده در شأن اهلبيت)

عبدالله بن عمر  ميگويد كه رسول خدا  به همسرانش صد بار شتر از محصولات (خيبر) مي بخشيد ،عمر خيبر را تقسيم كرد و همسران حضرت را مخير كرد كه مقداري از آب و زمين به آنها بدهد يا همان برنامه پيامبر را اجرا كند كه برخي  زمين را اختيار كردند و برخي ديگر بار  شتر را و عايشه هم در اين بين  زمين را برگزيد. خوب شما جواب بديد اگر پيامبر ارث باقي نمي گذارد ،چگونه  همسرانش  از جمله (عايشه)ارث ميبرند ولي دخترش فاطمه سلام الله عليها  ارث نميبرد؟؟؟!!!

چنين شخصي آيا در نزد خدا و رسول منزلتي دارد يا به خاطر آزار وغصب حق دختر پيامبر بايد عذاب شود درثاني او كه خود بر باطل بود و به ناحق خلافت را غصب كرده پس جانشين اويعني عمر هم بر حق نيست علاوه بر اين كه جنايات زيادي در مورد اسلام و مسلمانان از او صادر شده كه شايد در آينده به تفصيل براتون بنويسم اهل سنت مواظب باشيد با قاتلان دختر پيغمبر در جهنم محشور نشويد. خدايا تو شاهد باش كه ديگر حق بر اهل سنت آشكار شد و حجت تمام.

والسلام علي من التبع الهُدي

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 5:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم فروردین 1386

اثبات اينكه درصلوات بايد آل محمد هم اضافه شود از كتب اهل سنت

اثبات اينكه درصلوات بايد  آل محمد هم اضافه شود  از كتب اهل سنت

 

 مقاله زير از جناب آية الله مكارم شيرازى است:

 

آيه صلوات و درود

 

در آيه 56 سوره احزاب مى‏خوانيم: "ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايهاالذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما"؛ «خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او درود بفرستيد و سلام بگوئيد و در برابر فرمانش تسليم باشيد.»

در اين آيه مقام پيامبر اسلام به عالي‌ترين وجه ترسيم شده است، چرا كه هم خداوند متعال و هم تمام فرشتگان مقرب او بر پيامبر درود مى‏فرستند و هم دستور داده شده است همه مؤمنان بدون استثنا بر او رحمت و درود و سلام بفرستند.

در روايات بسيارى مى‏خوانيم كه وقتى اصحاب و ياران از حضرتش سوال كردند: چگونه درود و صلوات و سلام بر شما بفرستيم، پيغمبر اكرم «آل» را در كنار خود قرار داد و تمام رحمت و درودى كه از خداوند براى او تقاضا مى‏شد، براى «آلش» نيز تقاضا مى‏شد، اين قرينه است بر اين كه صلوات و درود خداوند و ملائكه نيز تعميم دارد، هم شامل پيامبر و هم شامل «آل» او مى‏شود، و اين يك مساله ساده نيست، بلكه نشان مى‏دهد كه آنها مقاماتى دارند تالى پيغمبر و مأموريتى دارند در جهاتى شبيه مأموريت او، وگرنه اين همه مقام تنها به خاطر خويشاوندى، غير ممكن است .

 

چه مقامى از اين بالاتر؟ و چه عظمتى از اين بيشتر؟

درست است كه در اين آيه، سخنى از آل پيامبر صلي الله عليه و آله به ميان نيامده است، ولى در روايات بسيارى مى‏خوانيم كه وقتى اصحاب و ياران از حضرتش سوال كردند: چگونه درود و صلوات و سلام بر شما بفرستيم، پيغمبر اكرم «آل» را در كنار خود قرار داد و تمام رحمت و درودى كه از خداوند براى او تقاضا مى‏شد، براى «آلش» نيز تقاضا مى‏شد، اين قرينه است بر اين كه صلوات و درود خداوند و ملائكه نيز تعميم دارد، هم شامل پيامبر و هم شامل «آل» او مى‏شود، و اين يك مساله ساده نيست، بلكه نشان مى‏دهد كه آنها مقاماتى دارند تالى پيغمبر و مأموريتى دارند در جهاتى شبيه مأموريت او، وگرنه اين همه مقام تنها به خاطر خويشاوندى، غير ممكن است .

 

اكنون به سراغ بخشى از اين رويات كه در معروف ‌ترين منابع اهل تسنن آمده است، مى‏رويم .

- در«صحيح بخارى» از «ابو سعيد خدرى» نقل شده است كه ما عرض كرديم: «اى رسول خدا! سلام بر تو معلوم است، چگونه صلوات بر تو بفرستيم»؟ فرمود: قولوا اللهم صل على محمد عبدك و رسولك كما صليت على ابراهيم، و آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم؛«بگوئيد خداوندا درود بفرست بر محمد بنده‏ات و رسولت همان گونه كه درود بر ابراهيم و آل ابراهيم فرستادى، و بركت بفرست بر محمد و بر آل محمد، آن گونه كه بركت فرستادى بر ابراهيم.»(1)

 

«بيهقى» در ذيل يكى از رواياتى كه در آن سخن از نماز به ميان نيامده است مى‏گويد: اين روايت نيز ناظر به حال نماز است زيرا جمله قد علمنا كيف نسلم؛ «ما مى‏دانيم چگونه سلام بر تو بفرستيم» اشاره به سلام در تشهد است (السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته) بنابراين مراد از صلوات نيز همان فرستادن صلوات در تشهد است.

 

در همان كتاب و همان صفحه اين حديث به طور كامل‌ترى از «كعب بن عجره» (يكى از صحابه معروف) نقل مى‏كند كه به رسول خدا عرض كردند: چگونگى سلام بر تو را دانسته‏ايم، اما صلوات بر تو چگونه بايد باشد؟ فرمود: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على آل ابراهيم انك حميد مجيد، اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على آل ابراهيم انك حميد مجيد.(2)

 

توجه داشته باشيد كه بخارى اين احاديث را در ذيل آيه شريفه ان الله و ملائكته... ذكر مى‏كند.

 

- در «صحيح مسلم» كه دومين منبع حديث معروف برادران اهل تسنن است از «ابى مسعود انصارى» نقل شده كه پيامبر صلي الله عليه و آله نزد ما آمد و ما در مجلس «سعد بن عباده» بوديم، «بشير» فرزند «سعد» عرض كرد: «اى رسول خدا، خداوند به ما دستور داده بر تو صلوات بفرستيم، چگونه بر تو صلوات بفرستيم؟ پيامبر نخست سكوت كرد، سپس فرمود بگوئيد: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على آل ابراهيم، بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على آل ابراهيم فى العالمين انك حميد مجيد.(3)

 

- در تفسير «الدرالمنثور» كه معروف‌ترين تفسير روايى است همان روايت ابوسعيد خدرى را از «بخارى» و «نسائى» و «ابن ماجه» و«ابن مردويه» از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل مى‏كند.(4)

 

و در همان كتاب عبارت «ابو مسعود انصارى» را از ترمذى و نسائى نقل كرده است. (5)

 

و عين اين، مضمون را نيز با مختصر تفاوتى از «مالك»، و «احمد » و «بخارى» و «مسلم» و «ابوداود» و «نسائى» و «ابن ماجه» و«ابن مردويه» و از «ابواحمد ساعدى» نقل مى‏كند.(6)

 

«حاكم نيشابورى» در المستدرك على الصحيحين از ابن ابى ليلى نقل مى‏كند كه «كعب بن عجره» مرا ملاقات كرد و گفت: آيا هديه‏اى به تو بدهم كه از پيامبر شنيدم؟!

 

گفتم: آرى هديه كن، گفت: از رسول خدا صلي الله عليه و آله سوال كرديم: چگونه بر شما اهل‌بيت عليهم‌السلام صلوات بفرستيم؟ فرمود: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم و على آل ابراهيم انك حميد مجيد اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم انك حميد مجيد .

 

سپس حاكم نيشابورى كه بناى او بر اين است احاديثى را ذكر كند كه در صحيح بخارى و مسلم نيست، مى‏گويد: اين حديث را با همين سند و الفاظ، بخارى از «موسى بن اسماعيل» در كتاب خود نقل كرده، و اگر من آن را در اينجا تكرار كردم به خاطر آن است كه معلوم شود اهل‌بيت و آل همه يكى هستند (بايد توجه داشت كه حاكم اين حديث را بعد از حديث «كساء»كه در آن تصريح شده اهل‌بيت من على و فاطمه (حسن و حسين عليهم السلام هستند نقل كرده است).(7) و اين يك تعبير پر معنى است .

 

سپس «حاكم» به دنبال آن، حديث ثقلين و به دنبال آن، حديث ابوهريره را نقل مى‏كند كه پيامبر نگاه به على و حسن و حسين عليهم السلام كرد و فرمود: انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم؛ «من با هر كس كه با شما از در جنگ در آيد، اعلان حنگ مى‏دهم، و با هر كس كه با شما در صلح باشد در صلحم.» (8)

 

«محمد بن جرير طبرى» نيز در تفسير خود در ذيل همين آيه، روايت فوق را با كمى تفاوت از «موسى بن طلحه» از پدرش نقل كرده است، و در روايت ديگرى همان را از «ابن عباس» روايت كرده، و در روايت سومى از زياد و ابراهيم و در روايت چهارم از «عبدالرحمن بن بشربن مسعود انصارى.»(9)

 

«بيهقى» نيز در كتاب معروف «سنن» روايات متعددى در اين زمينه نقل كرده كه بعضى از آنها وظيفه مسلمانان را در موقع نماز، و هنگام تشهد روشن مى‏سازد، از جمله در حديثى از «ابى مسعود عقبّه بن عمرو» نقل مى‏كند كه مردى آمد و خدمت پيامبر نشست، و ما نيز نزد او بوديم، عرض كرد، اى رسول خدا! كيفيت سلام بر تو را مى‏دانيم ولى هنگامى كه نماز مى‏خوانيم چگونه بر تو صلوات بفرستيم؟ پيامبر سكوت كرد تا آنجا كه ما فكر كرديم اى كاش اين مرد چنين سؤال را نمى‏كرد سپس فرمود: اذا انتم صليتم علىّ فقولوا اللهم صل على محمد النبى الامى و على آل محمد، كما صليت على ابراهيم و على آل ابراهيم و بارك على محمد النبى الامى و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و على آل ابراهيم انك حميد مجيد.

 

سپس از ابو عبدالله شافعى نقل مى‏كند كه اين حديث صحيحى است كه درباره صلوات فرستادن بر پيغمبر در نمازها سخن مى‏گويد.(10)

 

«بيهقى» احاديث متعدد ديگرى نيز در زمينه چگونگى صلوات بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به طور مطلق يا در نماز آورده مخصوصا در حديثى از «كعب بن عجره» از پيغمبر اكرم نقل مى‏كند كه: انه كان يقول فى الصلوة؛ اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهيم و آل ابراهيم و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد: پيامبر در نماز خود چنين مى‏فرمود: اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت...(11)

 

از اين حديث روشن مى‏شود كه حتى خود پيغمبر در نمازهايش اين صلوات را مى‏فرستاد.

 

«بيهقى» در ذيل يكى از رواياتى كه در آن سخن از نماز به ميان نيامده است مى‏گويد: اين روايت نيز ناظر به حال نماز است زيرا جمله قد علمنا كيف نسلم؛ «ما مى‏دانيم چگونه سلام بر تو بفرستيم» اشاره به سلام در تشهد است (السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته) بنابراين مراد از صلوات نيز همان فرستادن صلوات در تشهد است.(12)

 

به اين ترتيب مسلمانان مأمورند همان گونه كه به عقيده تمام فرق مسلمين سلام بر پيغمبر را به صورت السلام عليك ايها النبى و رحمة الله در تشهد نماز بگويند مأمورند كه صلوات بر پيغمبر را نيز در تشهد بگويند

 

هر چند در ميان مذاهب چهارگانه اهل تسنن در اينجا مختصر اختلافى ديده مى‏شود شافعى‏ها و حنبلى‏ها مى‏گويند صلوات بر پيامبر در تشهد دوم واجب است در حالى كه مالكى‏ها و حنفى‏ها آن را سنت مى‏دانند (13) ولى طبق روايات فوق بر همه واجب است .

 

به هر حال كتاب‌هايى كه روايات مربوط به صلوات بر محمد وآل محمد (به طور مطلق يا در خصوص تشهد نماز) در آن نقل شده بيش از آن است كه در اين مختصر بيان شد، آنچه در بالا آمد، نمونه‏اى از اين روايات و اين كتب است، اين روايات را گروهى از صحابه مانند ابن عباس، طلحه، ابو سعيد خدرى، ابوهريره، ابو مسعود انصارى، بريده، ابن مسعود، كعب بن عجره ، و شخص على عليه السلام نقل كرده‏اند .

 

نكته‏اى كه مايه شگفتى است اين است كه دانشمندان اهل تسنن - على‌رغم اين همه تاكيداتى كه در روايات پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به اضافه كردن «آل محمد» وارد شده، هميشه (جز در موارد بسيار نادر) آل محمد را حذف مى‏كنند و مى‏گويند: صلى الله عليه و سلم .

 

ابن حجر در صواعق چنين نقل مى‏كند كه رسول خدا فرمود: لا تصلوا على الصلاة البتراء قالوا و ما الصلاة البتراء، قال: تقولون: اللهم صل على محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد:«هرگز بر من صلوات بريده و ناقص نفرستيد، عرض كردند صلوات بريده و ناقص چيست؟ فرمود: اين كه بگوئيد: اللهم صل على محمد و امساك كنيد و ادامه ندهيد بلكه بگويد: اللهم صل على محمد و آل محمد.

 

و از آن عجيب‌تر اين كه: در كتب حديث حتى در ابوابى كه روايات فوق در مورد اضافه كردن آل محمد نقل مى‏شود هنگامى كه نام پيامبر را در لابلاى همين احاديث ذكر مى‏كنند، مى‏گويند «صلى الله عليه و سلم» (بدون اضافه ال) و ما نمى‌دانيم چه عذرى در پيشگاه پيامبر در اين مخالفت صريح با دستور آن حضرت دارند؟

 

مثلا بيهقى در عنوان همين باب مى‏نويسد: «باب الصلوة على النبى صلى الله عليه و سلم فى التشهد»و همچنين در بعضى ديگر از منابع معروف حديث .

 

سمهودى در الاشراف على فضل الاشراف از ابن مسعود انصارى نقل مى‏كند كه رسول خدا فرمود: من صلى صلاة لم يصل فيها علىّ و على اهل بيتى لم تقبل؛ «كسى كه نمازى بخواند كه در آن بر من و بر اهل‌بيتم صلوات نفرستد نمازش قبول نيست.»

 

انتخاب اين عنوان خواه از سوى مؤلفان اين كتب باشد و يا محققان بعد، با توجه به آنچه در ذيل آن آمده بسيار عجيب و متناقض است .

 

اين بحث را با دو حديث ديگر پايان مى‏دهيم:

 

- ابن حجر در صواعق چنين نقل مى‏كند كه رسول خدا فرمود: لا تصلوا على الصلاة البتراء قالوا و ما الصلاة البتراء، قال: تقولون: اللهم صل على محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد:«هرگز بر من صلوات بريده و ناقص نفرستيد، عرض كردند صلوات بريده و ناقص چيست؟ فرمود: اين كه بگوئيد: اللهم صل على محمد و امساك كنيد و ادامه ندهيد بلكه بگويد: اللهم صل على محمد و آل محمد.(14)

 

اين حديث نشان مى‏دهد كه حتى كلمه على نبايد ميان محمد و آل محمد جدايى بيافكند بايد گفت: اللهم صل على محمد و آل محمد.

 

 

- سمهودى در الاشراف على فضل الاشراف از ابن مسعود انصارى نقل مى‏كند كه رسول خدا فرمود: من صلى صلاة لم يصل فيها علىّ و على اهل بيتى لم تقبل؛ «كسى كه نمازى بخواند كه در آن بر من و بر اهل‌بيتم صلوات نفرستد نمازش قبول نيست.» (15)

 

و ظاهرا امام شافعى در آن شعر معروفش ناظر به همين روايت است كه مى‏گويد:

 

يا اهل‌بيت رسول الله حبّكم فرض من الله فى القرآن انزله

 

كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لاصلاة له

 

«اى اهل‌بيت رسول الله محبت شما، از سوى خداوند در قرآن واجب شده است .

 

در عظمت مقام شما همين بس است كه هر كس بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.

(16) آيا كسانى كه چنين مقامى را دارند كه نامشان در كنار نام پيامبر اکرم در نمازها به عنوان يك فريضه الهى بايد ذكر شود مى‏توان همسنگ ديگران شمرد، و با وجود آنان جايى براى غير آنان در مساله ولايت و امامت و جانشينى پيامبر صلي الله عليه و آله باقى مى‏ماند؟ كدام فرد منصف مى‏تواند ديگران را بر آنان با اين همه مقام فضيلت ترجيح دهد؟ آيا اينها همه به طور مستقيم مسئله ولايت و خلافت را روشن نمى‏سازد؟ داورى با شماست.

 

پي‌نوشت‌ها:

 

1- صحيح بخارى، ج 6، ص 151 (طبع دارالجيل بيروت).

 

2- همان مدرك.

 

3- صحيح مسلم، ج 1، ص 305، حديث 65 (طبع احياء تراث العربى، بيروت).

 

4- الدرالمنثور، ج 5، ص 217.

 

5- همان مدرك.

 

6- الدرالمنثور، ج 5، ص 217.

 

7- المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 148.

 

8- همان مدرك، ص 149.

 

9- تفسير جامع البيان (طبرى)، ج 22، ص 32 (چاپ دارالمعرفه بيروت).

 

10- سنن بيهقى، ج 2، ص 146 و 147.

 

11- همان مدرك، ص 147.

 

12- سنن بيهقى، ج 2، ص 147.

 

13- الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1، ص 266 (طبع دارالفكر).

 

14- صواعق، ص 144.

 

15- سمهودى در الاشراف، ص 28 (مطابق نقل احقاق الحق، ج 18، ص 310).

 

16- در كتاب نفيس الغدير انتساب اين اشعار را به امام شافعى از «شرح المواهب زرقانى» ج 7، ص 7 و جمعى ديگر آورده است .

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386

علی علیه السلام در کتب روایی اهل سنت

اي علي ،تو در دنيا و آخرت سرور و آقائي،هر كه تو را دوست داشته باشد  مرا دوست داشته ،و هركه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است ،دوست تو دوست خدا و دشمن تو دشمن خداست  واي به حال كسيكه  تو را دشمن بدارد.

منابع:مستدرك حاكم نيشابوري،كتاب معرفةالصحابة ج3ص128و الرياض النضرة،طبري،الباب في مناقب اميرالمؤمنين فصل6،ج2،ص122 وينابيع المودة ،قندوزي ص 205

 

دوستي علي ايمان و دشمني اش نفاق است منابع اين حديث:

صحيح مسلم ،كتاب الايمان باب33،الدليل علي انحب الانصار و علي...ح آخر،ج1 ،ص86،كنز العمال ج11،ص598و599  حديث 32878و 32884و ص 601، ح32901و الصوائق المحرقة ص122،از ابو سعيد خدري نقل ميكند كه گفت :ما منافقين را با كينه شان نسبت به علي شناسايي ميكرديم

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:51 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم دی 1385

قسمتي از سخنراني جناب استاد فاطمي نيا حفظه الله به نقل ازكتاب نغمۀعاشقي

 

شما كتاب نوراني الغدير را وقتي ملاحظه ميفرمائيد .نقل است ولي بالاخره بُعد كلامي دارد

در سرتا سر اين كتاب ،علامه (رضوان الله تعالي عليه )ميخواهند كه خلافت و ولايت را اثبات بكنند.ايشان خيلي زحمت كشيده اند و حجت ،از اين نظر تمام شده است.خدا بر علوِّ

درجات امام عزيزمان(رحمة الله عليه)بيفزايد ديديد كه  امام ،صريحاً در مقدمۀ

وصيّتنامه اشان فرمودند :

(اگرعوام اهل تسنّن معذور باشند ،ديگرعلمايشان معذور نيستند .كِي ميتوانند معذور  باشند!)

ما با كسي تعارف نداريم .اين يك بحث علمي است .

وقتي حديث غدير را سيصد وشصت ،عالم سنّي در طول تاريخ

 

در فاصله هاي زماني نقل كرده باشند .ديگر اگر اين براي كسي

يقين آور نباشد بايد به يك روانپزشك معرفي شود ،اين واقعيتي است .

وقتي يك نفر ،آدم معتبر ميايد چيزي ميگويد .ما قبول ميكنيم ...

زمانِ علامه اميني رحمةالله عليه ،وزير فرهنگِ عراق ،كه آنها وزير معارف ميگويند و سُنِي هم بوده ،يگانه فرزند پسري داشته كه مريض ميشود و او را پيش اطبّا ميبرند .اين طرف آن طرف،خلاصه هر جا كه ميبرند ،جواب يأس ميشنوند كه اذيتش نكنيد و اين بچه را يك گوشه ببريد كه لااقل راحت جان بدهد و كارش تمام بشود .خدا ان شاءالله بحق صاحبانِ ولايت،بر سر كسي نياورد... وزير سني ميگويد  ما كه از همه جا دستمان

خالي شد ؛اميني{منظور علامه است}كه ميگويند اين قدر دم از مولايِ خود ميزند و به تمام دنيا مسافرت ميكند و به كتابخانه هاي جهان ،زياد سفر ميكند و (الغدير)مينويسد .به اين بگوييم ببينيم ميتواند كاري بكند يا نه ؟مرحوم اميني فرموده بودند كه ديدند كسي در ميزند ،آمدند و گفتند اقا  يك كسي از طرف وزير فرهنگ امده و با شما كار دارد ...

رفتند دم در .ديدند  كه بله يك نامه اي فرستاده كه (اقاي اميني پسر ما دارد ميميرد  تمام اطبّا جوابش كرده اند .شما ميتوانيد  از اين مولايتان چيزي بگيريد ؟)حالا در اين جا دقت كنيد .مرحوم اميني نامه را ميگيرد و زيرش مينويسد :

(بسم الله الرحمن الرحيم  خداوند به بركت اميرالؤمنين سلام الله عليه  فرزند شما را شفا داد) نه اين كه (مي دهد) يا (خواهد داد) ، شفا داد .نامه را در دستِ شخص ميدهد . اين شخص آزان طرف نامه را ميبرد ؛علامه هم از اين طرف ميرود به حرم .روبه روي ضريح مطهر ميايستد و ميگويد كه :(آقا ما يك حواله اي فرستاديم ،اين حواله  خلاصه خراب نشود.) ميروند مي بينند بچه بلند شده  نشسته  است .چه مريضي؟!چه بيماري ؟اطبا دست به دهن ميمانند .شما اسم اين را چي مي گذاريد ؟اين قدر انسان اعتماد داشته باشد  كه بنويسد .خدا شفايت داد و بروند ببيندد همين طور است . من بارها به دوستان عرض كردم  و مي گويم كه :

آقايان ،عزيزان ،خواهران سُنَنِ الهي عوض نميشود ... خلاصه ميخواهم بگويم

آنچه كه عوض ميشود مردم اند اميرالمؤمنين عليه السلام همان

اميرالمؤمنين است .با همان قدرت ،با همان آقايي ،با همان كرم و فضل ،

ولي ديگر يك (اميني)نداريم

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم دی 1385

اعتراف اهل سنت به جانشيني امام علي عليه السلام

 

پيامبر اكرم فرمودند:

«لكل نبيٍّ وصيٌّ   وانِ وصيي و وارثي علي بن ابيطالب » يعني:

براي هر نبي  وصي و وارثي است و بدرستيكه  وصي و وارث من علي بن ابيطالب است

منبع:مناقب ابن مغازلي  ص 201انتشارات اسلاميه تهران

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم دی 1385

القاب امام علي صلوات الله عليه در كتب روايي اهل سنت

اين القاب مولي امير المؤمنين يعني:

 علي خليفه رسول الله في امته من بعده

خليفه الله علي عباده

الخليفه بعدي(بعد الرسول صلي الله عليه و اله)

 

را در اين منابع از اهل سنت ميتوانيد ببينيد :

شرح ارجوزه سعديه علامه السعدي الخزرجي الشافعي ص273 مخطوط

نهايه العقول- علامه فخر الدين عمر الرازي

شرح المقاصد -علامه التفتازاني ج2 ص7 طبع الاستانه وج2 ص 213

مجمع الزوايد -الحافظ نورالدين علي بن ابي بكر ج8 ص314چ مكتبه القدسي قاهره

و در ج5 ص185 صريحاً حضرت علي عليه السلام را خليفه معرفي ميكند

السيرةالحلبيه العلامه الحلبي الشافعي ج1 ص 380 چ مصر نقل از (الستيعاب)

تاريخ الامم والملوك علامه طبري ج2 ص 62 چ مصر-الستقامه

ينابيع المودة- علامه سليمان القندوزي (ص53 چ اسلامبول)

المناقب المرتضويه علامه محمد صالح كشفي ص92 چ بمبئي و ص 116

لسان الميزان علامه ابن حجر العسقلاني  ج2 ص414 چ حيدر آباد دكن و ص 449

بحر المناقب-علامه شيخ جمال الدين ابن حسنويه- حنفي( ص 39 مخطوط و ص 78 )

تفسير طبري علامه طبري ج19 ص 68 چ مصر-الميمنيه

تفسير الثعلبي- علامه ثعلبي (في مناقب عبدالله شافعي ص 75 مخطوط)

فرائد السّمطين علامه حمويني   مخطوط در چند جا

الرساله الاعتقاديه علامه ابوبكر مومن الشيرازي (في مناقب الكاشي

 ص 216 مخطوط)

شرح تجريد الاعتقاد (الشرح القديم) علامه شمس الدين محمود بن عبدالرحمن 

ص 251 مخطوط و ص 249

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم دی 1385

دليل عقلي علامه مجلسي براي اينكه امامت بايد از جانب خدا صريحاًمشخص شود

علامه مجلسي رحمه الله عليه در عين الحيات در مورد تعيين جانشين پيامبر

 ص 92  اينگونه مي نويسد:

امامت بدون نص{سخن روشن و آشكار ،سخني كه فقط يك معني دارد} نميباشد و صاحب عقل مستقيم بعين اليقين  ميداند  خداوندي كه جميع جزئيات احكام  را حتي بيت الخلاء رفتن و جماع كردن وخوردن و آشاميدن را بيان فرموده و به عقل مردم واگذار نكرده البته امر خلافت و امامت كه اعظم امور است و موجب بقاي احكام شريعت و صلاح امت و نجات ايشان است به عقول ضعيفه خلق واگذار نخواهد كرد.

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:25 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم دی 1385

در مورد لقب وصي رسول خدا صلي الله عليه و اله بودن علي عليه السلام

در مورد اين مطلبي كه ميخوانيد هر جا حرف«چ» به تنهايي آمده يعني ،چاپِ

مثلاً چ مصر يعني چاپِ مصر در ضمن نام كتب را با رنگ قرمز مي بينيد

 

درمورد لقب

 « وصي رسول الله في امته من بعده»

يعني اينكه جانشين رسول خدا صلي الله عليه و اله در امت او علي عليه السلام است كتب  زير ازاهل سنت رواياتي در اين خصوص دارند:

 

الفضائل الجامعه الحافظ ابو بكر بغدادي

المناقب- علامه الموفق بن احمد خوارزمي ص 250 چ تبريز

بحر المناقب-علامه شيخ جمال الدين محمد بن احمد حنفي ص 99 مخطوط و

 ص 60 و ص 119

تفسير طبري علامه طبري ج19 ص 68 چ مصر الميمنيه

الرساله الاعتقاديه علامه ابوبكر بن مومن الشيرازي (في مناقب الكاشي

 ص 216 مخطوط)

المناقب المرتضويه علامه مير محمد صالح كشفي ص98 ص 129

كنوز الحقايق علامه المنادي ص 130 چ مصر- بولاق

ذخائر العقبي علامه محب الدين الطبري  ص 71 چ مصر- المكتبه القدس

مناقب امير المؤمنين ابو الحسن علي بن محمد الشافعي (ابن مغازلي)مخطوط

در چند جاي كتاب فرائد السّمطين علامه حمويني   مخطوط 

مفتاح النبي علامه محمد خان بن رستمخان البدخشي  ص64 مخطوط

تفسير الثعلبي- علامه ثعلبي (في مناقب عبدالله شافعي ص 75 مخطوط)

مختلف التأويل الحديث- علامه الدينوري ص 276

شرح تجريد الاعتقاد (الشرح القديم) علام شمس الدين محمود بن عبدالرحمن

  ص 251 مخطوط

التذكره- سبط بن جوزي (47 چ الغري)

الاربعين-الحافظ ابن ابي الفوارس(ص149 مخطوط)

البته منابع فوق قسمتي از منابع است نه همه آنها كه ما بخاطر طولاني

شدن از آوردن بقيه منابع خودداري كرديم . چرا كه:

 در خانه اگر كس است يك حرف بس است

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم دی 1385

۳ دليل براي اينكه پيامبر براي جانشين بعد از خود وصيت فرمودند

۳ دليل براي اينكه پيامبر براي جانشين بعد از خود وصيت  فرمودند

 

۱- جميع پيغمبران ، وصيّ و جانشين  تعيين فرمودند چگونه ميشود كه پيغمبر آخرالزمان جانشيني تعيين نفرمايد با آنكه شفقت و مهرباني او به امت خود از جميع پيامبران  بيشتر بود و او رحمة للعالمين بود و پيغمبرانِ  ديگر را احتمال مبعث  پيغمبر ديگر بعد از ايشان بود  و در حاليكه پيغمبر اكرم  صلي الله عليه و اله  ميدانست  بعد از او پيغمبر نخواهد بود پس حتماً وصيت كرده .

 

2-پيغمبر اكرم در ايام حيات شريف خود هرگز غيبتي اختيار نمي فرمود مگر اينكه خليفه

و جانشين به جاي خود نصب ميفرمودند  پس در غيبت كبري خود يعني ارتحال به عالم بقا چگونه ميشود كه جانشين براي خود تعيين نفرمايد.

 

3-پيامبر جميع امت خود را به وصيت كردن امر مي نمود  پس چگونه ميشود كه خود پيامبر وصيت را ترك فرمايد.

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:54 |  لینک ثابت   •