تبليغاتX
یا خَیرَ حَبیبٍ وَ مَحبوب

دوشنبه دهم فروردین 1388

ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)

به نا م خدا و با سلام و عرض تبریک سال نو خدمت همه عزیزان امیدوارم که با تلاش و کوشش خود سالی پر از موفقیت مادی و معنوی داشته باشیدو پیوسته شاد باشید.

در این پست خواستیم که پرده از حقیقت برداریم و در مورد گناهان عایشه و حفصه دو تن از همسران پیامبر که با دو خلیفه نسبت نزدیک داشتند و بسیار مورد مدح و ثنای اهل سنت قرار گرفته اند مطلب بنویسیم تا بی جهت این دو  را مقدس نشمارند و انها را بی گناه جلوه ندهند ابتدا اعتراف عمر خلیفه مسلمین را در مورد ایات سوره تحریم بخوانید:

عایشه و حفصه دختر عُمرکه یکی از زنان پیامبر بود پیامبر را اذیت کردن که آیات 4و5 سوره تحریم در مورد گناهان و ظلم های آن دو به پیامبر نازل شد صحیح بخاری در کتاب التفسیر سوره تحریم ح3،ج6ص195 این مطلب را از قول عمر نقل کرده!!!!(ان تتوبا الی الله ....) معنی ایات:اگر شما دو نفر توبه کنید به نفع شماست زیرا که قلوبتان سیاه و از حق منحرف گشته است. و اگر هر دو با هم علیه پیامر توطئه کنید خداوند یار و نگهبان اوست و همچنین جبرئیل و مومنین درستکار و فرشتگان پس از خدا یاوران و مددکاران او هستند امید است اگر پیامبر شما را طلاق دهد خداوند به جای شما زنانی بهتر از شما به همسری او دراورد .زنانی مسلمان ،مومن ،فرمانبردار، اهل توبه ،بنده خدا،اهل روزه که بیوه یا باکره باشند. خوب میبینید که خدا خیلی واضح میگوید اگر توبه کنید: یعنی اینکه اینها گناهکارند و اگر نوبه کنند شاید خدا انها را ببخشد و عذاب نکند پس مسئله رضایت دائمی خدا از صحابه با این آیه و آیه وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه.

هر كس هم وزن ذرّهاى كار بد كرده آن را مىبيند ! و ایه اِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير . الحجرات / 13 .

گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است ! باطل میشه. اما ادامه بحث:

رسول خدا در حال خطبه به خانه عایشه اشاره کردند و فرمودند: این جایگاه فتنه است ،این جایگاه فتنه است ،این جایگاه فتنه است از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید (منبع:صحیح بخاری ،باب فرض الخمس ،باب 4 ما جاءفی بیوت النبی ،ح6 ،ج4،ص100) همچنین فرمودند راس کفر ازاینجاست از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید (صحیح مسلم ،کتاب الفتن باب 16الفته المشرق ح2و4 ج4ص2229).

هفتاد و به قولی 400 نفر از نگهبانان بیت المال بصره را با مکر و حیله دستگیر کرده و نزد عایشه آوردند و او هم فرمان قتل انها را داد و انها هم مانند گوسفند این مومنین صحابه را سربریدند این اولین باری بود که گروهی از مسلمین بازداشت شده را مثل گوشفند ذبح کردند!!!! از دیگر جنایاتشان این بود که موهای سر و صورت عثمان بن حنیف والی بصره را کندند!!!(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید خ173،ج9ص321 و تاریخ طبری ماجراهای سال 36،ج4ص 475).

عایشه بعد از شنیدن خبر بیعت مردم با علی گفت ای کاش اسمان بر زمین می امد و علی به خلافت نمیرسید(تاریخ طبری ،احوالات سال 36،ج4ص459) و وقتی خبر شهادت علی را به او دادند سجده شکر به جا اورد در حالیکه اهل سنت این حدیث را درکتب معتبر خویش اورده اند که: یا علی جز مومن تورا دوست ندارد و جز منافق تو را دشمن نمیدارد.(صحیح مسلم کتاب الایمان باب33 الدلیل علی ان... ح6 ،ج1،ص86 و سنن ترمذی کتاب المناقب باب21 ح2 و 3 ج5ص593و 594 ).

عایشه تا عثمان زنده بود میگفت :این پیر نادان را بکشید اما همینکه خبر خلافت علی را شنید به بهانه خونخواهی عثمان با حضرت وارد جنگ شد؟؟( تاریخ طبری ماجراهای سال36،ج4ص259(

عایشه حدیثی جعلی از پیامبر نقل کرده که براساس آن پیامبر به زنی به نام سهله دستور داد به مرد بالغ نامحرمی شیر بدهد تا او برسهله محرم شود و عایشه براساس همین حدیث ساختگی، هر که میخواست با او دیدار کند را پیش خواهرش ام کلثوم و دختران برادرش میفرستاد تاشیر از سینه انان بخورند و محرم شودوسپس به دیدار عایشه برود!!! اما دیگر زنان پیامبر با این دستور مخالفت کردند وبه کسی اجازه این کار را ندادند!!! ایا یک مومن غیرتش اجازه میدهد که هر مرد نا محرمی بیاید و پستان زنش را نظاره کند و ان را بمکد و شیر بخورد تا سیر شود ان هم برای 5 مرتبه؟؟؟ اگر این حدیث درست است چرا عایشه و دیگر همسران پیامبردر زمان حیات رسول خدا این کار را نکردند؟؟؟اگر این یک دستور شرعی است چرا پیامبر به دیگر زنانش دستور نداده؟؟و چرا در قران نیامده؟؟؟آیا شیرغذای نوزدان بی دندان است یا مردان بالغ؟؟؟ آیا به این علت نبود که مردان بسیارمشتاق دیدن عایشه بودند؟؟ایا به همین علت نبود که مردان زیادی در جنگ جمل در سپاه عایشه بودند ؟زیرا میدانستند هرگاه بخواهند عایشه را ببیند باید ازپستان زنان نامحرمی شیر بخورند و لذت ببرند.( منابع این مطالب درکتاب همراه را راستگویان ص251تا 256و اهل سنت واقعی ،ج2 ص75 تا 85ذکر شده)

آیا صحابه همگی احترام به هم می گذاشتند و بین شان مودّت برقرار بوده و آیا از شدت همین مودّت بوده که عایشه به جنگ خلیفه زمان خود که به اصرار مردم خلافت را قبول کرد رفت و عده بسیاری را به گمراهی و مرگ کشاند کودکان زیادی را یتیم و زنان بسیاری را بیوه و بیچاره کرد؟ آیا او هدایت شده بود با اینکه پیامبر در مورد این عمل او هشدار داده بود؟؟؟

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 15:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

تو حید و حيات عارفانه امام على علیه السلام (مقاله اي از آيت الله جوادي آملي)

 تو حید و حيات عارفانه امام على علیه السلام (مقاله اي از آيت الله جوادي آملي)

 حقيقت حيات

 حقيقت حيات، به معرفت توحيد است. على (ع) درباره حيات مى‏فرمايد: «التوحيد حياة النفس»(1) (زنده بودن جان آدمى، به توحيد الهى است). موحد زنده است و غيرموحد مرده. كسى كه توحيد متكلمانه و حكيمانه دارد، زندگى‏اش نيز متكلمانه و حكيمانه است و اگر توحيدش عارفانه بود، از حياتى عارفانه برخوردار است. تفاوت حيات‏ها، به تفاوت معرفت‏ها است.

زندگى حكيمانه و متكلمانه از مدار مفهوم نمى‏گذرد. زيرا حكيم يا متكلم، هر برهانى بر توحيد اقامه كند چيزى جز ره‏توشه ذهنى و مفهومى نيست. حتى برهان «صديقين»(2) كه حكيم متألّه آن را اقامه مى‏كند، تا آن هنگام كه در فضاى علم حصولى است با مفهوم مأنوس است. چنين متفكرى همواره به سراغ معلوم مى‏رود ولى علم نصيب او مى‏شود و هرگز به معلوم بار نمى‏يابد؛ مانند كودكى كه تصوير درختى را در آينه مى‏بيند، به طرف ميوه آن دست دراز مى‏كند اما جز شِماى ميوه نصيبش نمى‏شود.

 صدر و ساقه زندگى حكيم و متكلم را مفهوم تأمين مى‏كند، لذا حيات ايشان حداكثر يا عابدانه است يا زاهدانه، و يا تلفيقى از اين دو. آن دو هرگز طعم حيات عارفانه را نمى‏چشند، همين‏طور هم صاحب‏نظران رشته‏هاى ديگر. ولى اگر كسى معلوم را خواست و در منطقه عرفان پاى نهاد و توحيد شهودى نصيب او شد آن‏گاه حيات وى، چون جانش، عارفانه است. عارف مى‏كوشد تا آغاز و انجام جهان را ببيند و به سراغ معلوم برود، و آن را مى‏يابد.

 شعاع ديد على (ع)

 ثمره حيات عارفانه را بايد در هويت علوى جُست. على (ع) خود را برترين عرفا معرفى مى‏كند و درباره آغاز و انجام جهان، ديدى عرفانى دارد. آن كس كه مبدأَ و معاد عالم و بين اين دو، يعنى وحى و نبوت، را عارفانه شناخت، مصداق «يوءمن بالشهادة» است نه چون ديگران كه به غيب ايمان دارند.

 معرفت شهودى على (ع) به مبدأ

على (ع) در پاسخ به پرسش ذِغْلِب درباره مبدأشناسى فرمود: «ما كنت أعبد ربّاً لم أره».(3) من آن نيستم كه با برهان به خدا ايمان بياورم، و تا او را نبينم ايمان نخواهم آورد. سپس در ذيل آن، كلامِ خود را اين‏گونه شرح مى‏كند: «لا تدركه العيون بمشاهدة العيان، ولكن تدركه القلوب بحقائق الايمان».(4) من خدا را به چشم جان ديدم، نه با بَصَر.

 چشمان را ببندم يا بگشايم و يا اينكه حتى به خواب روم، باز او را مى‏بينم! آن‏گاه مى‏فرمايد: «فهم و الجنة كمن قد رآها فهم فيها منعمون، و هم و النار كمن قد رآها، فهم فيها معذّبون»(5)، و اين عبارت مربوط به شاگردان آن حضرت است كه به مقام «كأنّ» رسيده‏اند و آن كه از مقام «كأنّ» ترقى كرده و به مقام «أنّ» رسيده باشد، مانند خود حضرت، تحقيقاً مى‏بيند.

 باز فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً»(6) (اگر پرده‏ها كنار رود، بر يقين من چيزى افزوده نمى‏شود). چه آنكه ايمان او به معاد از سنخ ايمان به شهادت بود:

 خود هنر آن دان كه ديد آتش عيان
نه گپِ دلّ على النار الدخان

 حكيم و متكلم گپ مى‏زنند و فى‏المثل دليل مفهومى مى‏آورند كه بهشت و جهنّم حق است، ولى هنر آن است كه انسان خود آتش را ببيند نه اينكه از راه دود به آن پى بَرَد.

 آن كس كه در يقينْش نگنجد زيادتى
صد بار اگر ز پيش برافتد غطا، على است

 معرفت شهودى على (ع) به معاد

 على (ع) درباره معادشناسى مى‏فرمايد: «نظرت في الملكوت بإذن ربي فما غاب عني ما كان قبلي و لا ما يأتي بعدي»(7) (به اجازه پروردگارم در ملكوت نگريستم، چيزى از من نهان نشد، نه در گذشته دور و نه در آينده)، و كسى جز على (ع) بر چنين داعيه‏يى جرأت نكرد كه: «سلوني قبل أن تفقدوني، فلأنا بطرق السماء أعلم مني بطرق الأرض»(8) (از من سوءال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد، چه من به راه‏هاى آسمان داناترم تا به طرق زمين) و هر كه جز او چنين گفت، رسوا شد.

 او با كجا مرتبط است كه فرمود: من صاحب بصرم نه صاحب نظر، من ديدم نه آنكه فهميدم! «ما شككتُ في الحق مذ أُريتُه!»(9) (از لحظه‏يى كه معلم غيبى‏ام، ذات اقدس اله، حقايق را به من نمود هيچ‏گاه شك نكردم).

 انسان به جايى مى‏رسد كه چيزى جز حق در آنجا نيست، پس ترديد معنا ندارد؛ زيرا شك، ميان دو چيز باشد.

 معرفت شهودى على (ع) به وحى و نبوت

 ديدگاه على (ع) درباره آغاز و انجام جهان، روشن شد. آن حضرت در باب موضوع فى ما بين مبدأ و معاد، يعنى مسئله وحى و نبوت، در خطبه قاصعه فرمود: «أرى نور الوحى و الرسالة، و أشم ريح النبوّة»(10) (من نور وحى و رسالت را ديدم و رايحه نبوت را بوييدم)، سپس در ادامه مى‏فرمايد: رسول اكرم (ص) درباره من فرمود: «[يا على!] إنّك تسمع ما أسمع، و ترى ما أرى، إلاّ أنك لست بنبيٍّ...»(11) [اى على!] همانا تو آنچه را كه من مى‏شنوم، مى‏شنوى و آنچه را كه مى‏بينم، مى‏بينى، با اين تفاوت كه تو پيغمبر نيستى).

 على (ع) عارفانه زندگى مى‏كند، نور وحى را مى‏بيند و بوى رسالت را استشمام مى‏نمايد و همان‏گونه كه رسول اكرم (ص) به قرآن و نبوت و رسالت خود ايمان شهودى دارد، ايمان او نيز به ولايت و امامت خويش، همچون ايمانش به توحيد و معاد، شهودى است نه از گونه ايمان به غيب

على (ع) در كلام رسول اكرم (ص)

 

مدح نبوى از عنصر علوى، از حدود قرآن كريم تجاوز نمى‏كند و نبى اكرم (ص)، على (ع) را در محدوده «قل هو اللّه أحد» ارزيابى، و چنين مى‏فرمايد: يا على! تو چون «قل هو اللّه أحد» هستى كه اگر كسى آن را يك‏بار بخواند ثواب يك‏سوم قرآن، و اگر دو بار بخواند ثواب دوسوم آن، و اگر سه بار بخواند ثواب كل آن را مى‏برد. يا على! اگر كسى تو را با قلب دوست بدارد مانند آن است كه يك‏سوم قرآن را خوانده باشد و اگر، افزون بر محبت قلبى، با زبان هم از تو سخن بگويد و تو را يارى كند گويى دوسوم قرآن را تلاوت كرده، و اگر با قلب مِهرت را بپذيرد و با زبان از ولايتت حمايت كند و با اعضا و جوارح در راهت قدم بردارد، گويى كه تمام قرآن را خوانده است.(12)

 

على (ع) درباره خود مى‏فرمايد: «ما للّه نباء أعظم منّي»(13) (براى خداوند خبرى در عالم مهم‏تر از ولايت من نيست). نيز فرموده است: «ما للّه آية اكبر منّي»(14) (براى خداوند آيت كبرايى غير از من نيست).

 

ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: تاريخ قبل از توفان نوح را در دست نداريم ولى پس از توفان، اطمينان دارم مردى به عظمت و شجاعت على (ع) نيامده است!(15) و البته چنين باشد آن كه قدرت، عزت و عظمت مطلقه را مى‏بيند و «للّه جنود السموات و الارض»(16) و «ما يعلم جنود ربك إلاّ هو»(17) مشهود او است، از كسى هراسى ندارد.

 

تفاوت عادل و عارف

 

بين انسان عادل كه مى‏توان به او اقتدا كرد با فرد عارف فرق است؛ عادل در فضاى درون بين عقل و نفس، عقل را غالب مى‏كند و در جهاد اوسط پيروز مى‏شود، و آنجا كه عقل كارآمد شد، نفس را رام كرد و «هى نفسي أروضها بالتقوى»(18) را پشت سر گذاشت و عاقل گرديد؛ عاقلى كه «ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان»(19) در كف او است، عادل است و جهاد اوسط را هم پشت سر گذاشته است. بعد از آن مرحله كه جنگ بين قلب و عقل است جهاد اكبر آغاز مى‏شود. پس قلب به عقل مى‏گويد: تو معارف را مى‏فهمى، ولى من مى‏خواهم آنها راببينم. تو به دنبال علم هستى، اما من به دنبال معلوم. و تو با برهان سخن مى‏گويى، در حالى كه من به دنبال وجدانم. يعنى آنجا درگيرى بين عقل و قلب و حكمت و عرفان است، و امير موءمنان على (ع) در آن بخش قرار دارد. زاهدى كه خليفه مسلمين است و بيش از يك پيراهن ندارد ــ كه آن را هم به‏تازگى شسته و به تن كرده است تا آنجا كه به هنگام قرائت خطبه، براى خشك كردن، آن را حركت مى‏دهد(20) ــ البته براى او اين امر مهم نيست، چون دلش جاى ديگر است و دنيا را ترك فرمود ولى نه براى رسيدن به آخرت! خلاصه اينكه عارفِ متوسط، از عقل مى‏رهد تا به دل برسد و عارف كامل، از دل مى‏رهد تا به دلدار وصل شود.

 

تفاوت عارف و زاهد

 

كسى كه دنيا را براى رسيدن به آخرت ترك مى‏كند، به تعبير مرحوم بوعلى، «مستعيض» است نه زاهد واقعى.(21) زيرا او عوض مى‏طلبد و تاجر و سوداگر است، نه خداپرستى راستين.

 

زندگانى عارفانه با زندگى كسى كه نماز را براى رفتن به بهشت يا فرار از جهنّم مى‏خواند، تفاوت دارد و على (ع) را بنگريد كه درباره نماز چه‏گونه مى‏انديشد. وقتى از آن حضرت مى‏پرسند كه جمله «قد قامت الصلاة» يعنى چه؟ مى‏فرمايد: يعنى «قد حان وقت الزيارة و المناجات»!(22) وقت زيارت و مناجات فرارسيد، لحظه ملاقات با خدا پيش آمد! آنها كه حكيم يا متكلم‏اند، ضريح ربوبيت را زيارت مى‏كنند ليكن عارف وقتى از مفهوم گذشت و «از علم به عين آمد و از گوش به آغوش»، مصداق را زيارت مى‏كند.

 

از مناجات على (ع) نيز مى‏توان به زندگى عارفانه‏اش پى برد كه مى‏فرمايد: «هبني صبرت على حرّ نارك فكيف أصبر...»،(23) و هم او بود كه در مناجات شعبانيه فرمود: خدايا من از تو كمال انقطاع را مى‏خواهم،(24) يعنى ماسواى تو به‏گونه‏يى از من جدا شود كه نفهمم، چون آن‏قدر غرق در جمال و جلال توام كه ماسوا را به ذهن نمى‏آورم و اين همان حيات عارفانه است.

 

حيات عارفانه على (ع)، هم در مسائل سياسى اثر مى‏گذارد كه مى‏گويد: «و انه ليعلم أنّ محلّي منها محلّ القطب من الرحى»،(25) و هم در مسائل فرهنگى كه مى‏فرمايد: «ينحدر عني السيل، و لا يرقى إلي الطير».(26) من آن كوه بلند سيل‏زايم، همّام خود را در معرض سيل او قرار داد و سيل او را برد.

 

پى‏نوشت‏ها و كتابنامه:

 

1. آمدى، عبدالواحدبن محمد. 1339-1346 ه ش. غرر الحكم و درر الكلم. شرح جمال‏الدين محمد خوانسارى. با مقدمه و تصحيح و تعليق مير جلال‏الدين حسينى ارموى (محدث). تهران: انتشارات دانشگاه تهران. ج ؟. ص 540.

 

2. براى تفصيل مطلب درباره برهان «صديقين»،: صدرالدين شيرازى، محمدبن ابراهيم. 1354 ه ش. المبدأ و المعاد. با مقدمه و تصحيح جلال‏الدين آشتيانى. تهران: انجمن فلسفه ايران. ص 121.

 

3. كلينى، محمدبن يعقوب. ــــ . اصول كافى. ترجمه و شرح جواد مصطفوى. تهران: علميه. ج 1. ص 138؛ شريف الرضى، محمدبن حسين. ــــ . نهج البلاغه. ترجمه و شرح علينقى فيض‏الاسلام. تهران: ــــ. «خطبه 179».

 

4. نهج البلاغه. «خطبه 179».

 

5. همان. «خطبه 193».

 

6. مجلسى، محمدباقربن تقى. 1403 ه ق / 1983 م. بحارالانوار. بيروت: دار احياء التراث العربى. ج 40. ص 153.

 

7. همان. ج 26. ص 141. خداوند در قرآن (اعراف / 185) فرموده است: «او لم ينظروا فى ملكوت السموات و الارض...» (آيا اينان [در مُلك نظر مى‏كنند ولى] به ملكوت آسمان‏ها و زمين نمى‏نگرند؟).

 

8. نهج البلاغه. «خطبه 189».

 

9. همان. «خطبه 4».

 

10. همان. «خطبه 192».

 

11. همان‏جا.

 

12. ابن بابويه (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على. 1348 ه ش. كتاب الخصال. صحّحه و علّق عليه على‏اكبر الغفارى. تهران: مكتبة الصدوق. ص 572. ح 1.

 

13. قمى، ابوالحسن على‏بن ابراهيم. 1313 ه ق. تفسير على‏بن ابراهيم قمى. طهران: ــ . ج 2. ص 401.

 

14. همان‏جا.

 

15. ابن ابى‏الحديد، عزالدين. ــــ . شرح نهج البلاغة. تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم. قم: موءسسة اسماعيليان للطباعة و النشر و التوزيع. ج 7. ص 301.

 

16. «... لشكريان آسمان‏ها و زمين از آن خدا است.» (قرآن: فتح / 4).

 

17. «... شمار سپاهيان پروردگارت را جز او نداند.» (قرآن: مدثر / 31).

 

18. «نفس خود را به تقوا خوار مى‏دارم.» (á : نهج البلاغه. «نامه 45»).

 

19. اصول كافى. ج 1. ص 11.

 

20. ثقفى، ابواسحاق ابراهيم‏بن محمد. 1354 ه ش. الغارات. به اهتمام مير جلال‏الدين حسينى (محدث). تهران: انجمن آثار ملى. ص 62؛ بحار الانوار. ج 8. ص 739.

 

21. ابن سينا، حسين‏بن عبداللّه. 1957-1968 م. الاشارات و التنبيهات. با شرح نصيرالدين طوسى. به تحقيق سليمان دنيا. مصر: دارالمعارف. ج 3. ص 149.

 

22. ابن بابويه (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على. [1346 ه ق] التوحيد. صحّحه و علّق عليه هاشم الحسينى الطهرانى. بيروت: دارالمعرفة. ص 124.

 

23. «دعاى كميل».

 

24. قمى، حاج شيخ عباس. 1390 ه ق. مفاتيح الجنان. تهران: محمد.

 

25. نهج البلاغه. «خطبه 3».

 

26. همان‏جا.

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مرداد 1386

اثرات منفی پرحرفی

اثرات منفی پرحرفی

شيخ طوسي در الامالي اين حديث را در اول كتاب آورده كه پيامبر صلي الله عليه واله  ميفرمايند  كه : در غيرِ ياد خدا سخن نگوئيد ؛زيرا سخن زياد در غير ياد خدا ،سبب قساوت قلب ميشود و دورترين مردم از خدا كسي است كه قساوت قلب داشته باشد.

كليني هم درج2 كافي  آورده كه امام صادق عليه السلام فرمودند:

حضرت مسيح علي نبينا واله و عليه السلام  ميقرمودند: در غير ياد خدا ،زياد سخن مگوئيد ؛زيرا كساني كه در غير ياد خدا زياد سخن ميگويند؛قسي القلب و سخت دل ميشوند گر چه خودشان ندانند.

 

علامه حسن زاده آملي در مجلس درس خود فرموده بودند:

يكي از دوستان ميگفت در مراقبتي كه داشتم ،مكاشفه اي روي داد به حضور حضرت رسول الله الاعظم صلي الله عليه وآله شرفياب شدم ازآن حضرت ذكر خواستم فرمودند:من به شما ذكر سكوت ميدهم

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386

مراقبه و محاسبه

 

مراقبه :

در كتاب اشاد القلوب  ديلمي آمده است كه:

 

خداوند ميفرمايد ( و كان الله علي كل شيئ رقيباً-احزاب آيه 52)

يعني خداوندمتعال همه چيز را مراقب است و پيامبر صلي الله عليه و آله به بعضي از اصحابش فرمود (اعبدالله كانك تراه فان لم تكن تراه فهو يراك- بحار ج 77 ص76) خدا را طوري عبادت كن كه گويا او را ميبيني ،و بدان كه اگر تو او را نمي بيني يقينا او تو را مي بيند و اين سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله  ناظر به

مراقبه است  زيرا مراقبه در حقيقت اين است كه انسان بداند  خدايش بر او ناظر است و در همۀ حالات مراقب اوست.

وبالاترين مصلحت براي بنده در اين است كه در هر نفس بداند خداوند مراقب اعمال اوست و به او نزديك است ، آن چنان كه كارهايش را ميداند و حركاتش را ميبيند و سخنانش را ميشنود و از اسرارش با خبر است ... و هرگز نميتواند از سلطنت الهي خارج شود{ چرا كه همه جا را احاطه كرده}

 

خداوند متعال درقران ميفرمايد:(هو معكم اين ماكنتم )هر جا باشيد خدا باشماست

 

آداب مراقبه :

1-عبادات و اعمال و ادعيه ماهها و روزهاي سال را انجام دهيد

2- از ادعيه ساعات شبانه روز غفلت نورزيد

3- از آن مهمتر مواظب باشد  لحظه ها را بيهوده سپري نكنيد

4-هميشه چشم براه وزش نسيم جانفزا از كوي يار باشد كه پيامبر فرمودند:

(انّ لربكم في ايام دهركم نفحات الا فتـَعَرضوا لها و لا تـُعرِضوا عنها – بحار ج90)

بدون شك در ايام زندگي شما نسيم هاي جانبخش  رحماني مي وزد پس بياييد و در كمين آن لحظات طلائي باشيد  و ازآنها روي گردان نباشيد.

 

 

مطلب زير در مجله حوزه شمارۀ55 نقل شده:

ايةالله حاج سيد محمد حسن مرتضوي لنگرودي  نقل كرده اند:

علامه طبا طبائي اهل مراقبه بود يك وقت خدمت آن بزرگوار رسيديم كه دستور العملي به ما بدهد فرمود: مراقبه و محاسبه ،اين دو حالت را شخص سالك بايد از ابتداي سيرو سلوك تا انتها ملتزم باشد ،فرمود: آخر شب قبل از خواب اعمالي را كه در روز انجام داده ايد بررسي كنيد هر يك از اعمالتان كه خوب بود خدا را براي آن حمد و سپاس گوئيد و توفيق انجام بهتر آن را در در روز بعد از خداوند مسألت كنيد .اگر خداي ناكرده تقصير و يا خطايي مرتكب شده بوديد ،فوراً  توبه كنيد و تصميم بگيريد كه ديگر آن را  انجام ندهيد اگر ديد خلافهاي شما متعدد است تصميم بگيريد ،فردا آن را كم كنيد ،خلاصه فرمود:مراقبه و محاسبه بايد هميشه باشد.

حتي در اواخر عمر كه نميتوانست درست حرف بزند يكي از رفقا از ايشان خواسته بود توصيه ايي بفرمائيد باز فرموده بود: مراقبه ،محاسبه

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم خرداد 1386

محاسبه اصلي مهم در سیر و سلوك

در اصول كافي ج2ص 453حديثي زيردرباره محاسبه آمده

امام كاظم  صلوات الله عليه ميفرمايد :كسي كه در هر شبانه روز اعمالش را محاسبه نكند از ما نيست ،پس اگر كار نيكي انجام داده بود از خدا بخواهد كه آن را زياد كند و اگر گناهي انجام داده  استغفار كند و ازآن توبه كند.

 

در مكارم الاخلاق فصل 5 باب 4مرحوم حسن بن فضل طبرسي  حديث زير  را در ضمن وصاياي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله آورده است كه

اي ابوذر انسان جزءمتقين نخواهد بود مگر اينكه هر روز ،خودش را با دقتي بيشتر از شريك مالي اش محاسبه كند و بداند اين غذا از كجا آمده است؟اين نوشيدني از چه راهي تهيه شده است؟و اين لباس كه پوشيده شده چگونه بدست آمده ؟ آيا از مال حلال است يا حرام

 

جناب علامه حسن زاده آملي در اين باره ميفرمايند :

عزيزان خودتان را حساب كنيد تا مصداق(يدخلون الجنة يُرزقون فيها بغير حساب - سوره غافر،ايه 40)باشيد ، از بديها استغفار كنيد و از خوبيها حمد كنيد ،كه محاسبه مراقبه مي آورد و مراقبه  حضور و حضور،فتوح را بدنبال دارد

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 15:1 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386

پرهیز از پرخوری ومدح گرسنگی

قرآن ميفرمايد:

كلو و اشربو و لاتسرفوا انه لا يحب المسرفين

بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد براستي خداوند اسراف كاران را دوست ندارد

 

امام صادق صلوات الله عليه ميفرمايند:

شكم در اثر پر خوري  طغيان ميكند  و بهترين حالات بنده به خدا وقتي است كه شكم او از غذا خالي باشد و بدترين حالت انسان در حضور خدا با شكم پر است

 

جناب علامه حسن زاده آملي  در اين باره ميفرمايند:(فِطنَة با بِطنة)  جمع نميشود. پر خور، پر گوي است وآشفته گوي،و در صد كلمه ص37 مينويسند:آن كه در خوراك مادي خود درايت بكار برد داند كه : بِطنة مضاد فِطنة(زیرکی و دانائی) است و بلاهت زايد و فتنه به بارآيد

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم فروردین 1386

تاثير ترك گناه در فكرو ذكر

آخوند ملا حسينقلي همداني رحمة الله عليه {استاد مرحوم ملكي تبريزي و ازبزرگان اولياءالله بودند}فرموده اند:

آنچه اين ضعيف ازعقل و نقل استفاده نموده ام ،اين  است كه اهمّ اشياء از براي طالب قرب،جد و سعي تمام در ترك معصيت است ،تا اين خدمت را انجام ندهي ،نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فايده اي نخواهد بخشيد.

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:46 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم فروردین 1386

ادامه نکته های ناب برای اهل سیر و سلوک

ادامه نکته های ناب برای اهل سیر و سلوک

11- سالك بايد هميشه و در همه حال خدا را حاضر و شاهد اعمال خود بداند و بطور جد از معصيت پرهيز كند و بداند كه گناه اعمِ از صغيره يا كبيره صدمات سنگيني به سلوك فرد وارد خواهد نمود و در مقابل چشم پوشيدن از گناه براي خدا تاثير بسزايي در سرعت بخشيدن به سلوك وي خواهد داشت. دستور مرحوم آيت الله قاضي ،اين بود كه اگر سالكي فقط واجبات را به جا آورد و محرّمات را ترك كند  و نمازها را اول وقت بخواند  اگر چه ديرو دور،عاقبت به مقصد ميرسد.البته سالك با ارشاد استاد كامل ،امن تر و سريعتر به مقصد ميرسد.

12- زير بار عبادتهاي سخت و دشوار نرويد.شما جوانان بايد به كارهاي تحصيلي،ورزش و خواب و خوراك خود هم برسيد .از عبادتهاي مستحبي سنگين نه تنها بهره برداري نمي كنيد،بلكه بي نتيجه و معلول و متلاشي،از پا در مي آييد و خداي نكرده به مقصد نرسيده از دنيا ميرويد.

13- اگر به دستور استاد به ذكري مشغول شديد،به دلايل واهي و بدون مشورت با استاد،ترك نكنيد ؛پس شروع و ختم ،هر دو با مشورت استاد باشد .

14-سالك بايد هرچه ميتواند مؤدب و متواضع باشد .ادب را نسبت به خداوند متعال و خلق او حفظ كند و به همۀاثار خداوند  متعال مانند كعبه،قرآن (و ساير كتب آسماني)،مسجد،علما،عباد و مشاهد مشرفه حتي به معابد اديان ديگر احترام كند .

روزي جوان گنه كاري از خيابان عبور ميكرد،نام مقدس خداوند متعال را روي كاغذ ديد كه بر كف خيابان افتاده ،آن را برداشت و درجاي محترمي قرار داد كه زير پا نباشد . همان شب در خواب ديد كه هاتفي فرمود:كه به خداي متعال احترام كردي ،ما هم گناهان تو را بخشيديم  و تو را هدايت فرموديم.(اين است نتيجه ادب).

15 سالك بايد هر چه ميتواند همۀخلق را دوست بدارد،جز دشمنان خدا و دشمنان حجت خدا .

16- در برنامه ريزي روزانۀخود زماني را براي مطالعات ديني قرار دهد.

17- سالك خدا جو بايد دائم الوضو باشد.

 

18- در شبانه روز كمتر از 6 ساعت و بيشتر از 8 ساعت نخوابيد.مرحوم علامه طباطبائي در اولين ار تباط با بنده فرمودند:كمتر از ربع شبانه روزنخواب،بيشتر از ثلث هم نخواب.

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم فروردین 1386

نکته های ناب برای اهل سیر و سلوک

بسم الرب المهدي روحي فداه و عج الله تعالي فرجه الشريف

با عرض سلام و تبريك سال نو به همۀهموطنان بزرگوارم اميد وارم در بهار طبيعت، دلهاي ما هم با عنايت مولايمان بهاري شود . اميد است امسال با دعاي ما سال ظهور منجي عالم بشريت فراهم شود. مطالب زير را از يكي ازبزرگان اولياءالله نقل ميكنم

 

1- اگر تا به حال در احكام از هيچ مرجع تقليدي تبعيت نكرده ايد هر چه زودتر

مرجعي انتخاب كنيد و طبق رساله توضيح المسائل مرجعتان عمل كنيد

 

2-خوراك به اندازۀ متعارف ،سه نوبت ميل شود.

3-ازپيش خود ترك خوردن گوشت نكنيد،كه گاهي سبب اموري ميشود كه به نفع و صلاح انسان نيست.

4-درس و تحصيل را جدّي بگيريد و امر تحصيل را مانند فرايض بدانيد.

5-از پيش خود برنامه عبادتي براي خود تنظيم نكنيد و قبل از شروع،با استادتان مشورت كنيد.

6-در راه خدا بايد مثل شتر سواران رفت نه مانند اسب سواران،بي عجله و صبور بايد بود.

به چشم خود ديدم در بيابان         كه آهسته سبق برد از شتابان

سمند تيز پاي از تك فروماند       شتربان همچنان آهسته ميراند

اين راه راهي نيست كه بتوان يك شبه  و شتابان طي كرد .

اوحدي شصت سال سختي ديد     تا شبي روي نيك بختي ديد.

 

7- به فكر تامين معاش از راه حلال باشيد.

8-دو ذكر و دودستور را همزمان انجام ندهيد مگر با مشورت استاد.طب معنوي مانند طب جسماني است دارو را بايد با اجازۀ طبيب مصرف كرد.   

 

9-از دو استاد دستور نگيريد.

10-زماني كه سالك مشغول اربعينات يا ختومات است ،حتي الامكان بايد از جنابت پرهيز كند ،و اگر اتفاقاًجنب شد فوراً غسل كند.

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:59 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385

بر در خانه دل نشستم ؛بخشي از سخنان مرحوم حامد رحمةالله عليه :

 بر در خانه دل نشستم؟؟

خداوند  ميفرمايد:

(ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين)اگر كسي ميخواهد هدايت شود بايد تقوا داشته باشد.

 مرتبه نازلۀتقوا اين است كه واجبات را به جا آورد و محرمات را ترك كند،اگر تقواي

 بالاتر را بخواهد بايد مواظب دلش باشد. به حضرت علي عليه السلام عرض كردند:

 شما از كجا به اين مقام رسيديد؟حضرت فرمود:درِ{جلوي} خانۀدل نشستم و غيرِ

 خدا را راه ندادم . در روايت ديگري دارد كه امام جواد عليه السلام ميفرمايند:

القصد الي الله تعالي باالقلوب اَبلغ من اِتعاب الجوارح باالعمال{بحار ج67ص60}

گاهي انسان با اعمال بدني تصميم ميگيرد به سوي خدا برود ،زياد نماز ميخواند ،

روزه ميگيرد ،كم خوابي  به بدن ميدهد،غذا كم ميخورد،اين يك راه است .راه دوم

اين است .كه با اصلاح دل به طرف خدا برود،با مراقبت قلبي برود كه اين راه

 رساننده تر است.هر كس درِخانه ي دل بنشيند و مواظبت كند  كه خيال گناه و خيال

باطل وارد آن نشود ،تا يك خيال  باطلي ميخواهد وارد دل شود  چهره برگرداند و

استغفار كند ،اگر مدتي اين كار را را تمرين كرد و دربان خوبي براي دلش بود آنگاه

شيطان  و وسوسه ها  ديگر نميتوانند وارد قلبش شوند و او را گمراه كنند

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم دی 1385

احاديث اخلاقي

حضرت امام صادق عليه السلام ميفرمايند:

شكم در اثر پر خوري طغيان ميكند و بهرين حالت بنده در حضور خدا وقتي است كه شكم او از غذا

خالي باشد و بدترين حالت انسان در حضور خدا ،با شكم پر است .بحار ج66 ص336

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله  ميفرمايد:

در غير ياد خدا ،زياد سخن نگوئيد؛زيرا سخن زياد در غير ذكر خدا سبب قساوت قلب ميشود؛چه اينكه دورترين مردم از خدا كسي است كه قساوت قلب داشته باشد.

منبع الامالي،شيخ طوسي حديث اول

 

آخوند ملا حسينقلي همداني رحمةالله عليه در نامهاي به مرحوم سيد علي آقا ايرواني  رحمةالله عليه مينويسد:

جناب آقا الحذر،الحذر من قواطع الربعة كثرةالكلام،كثرةالطعام،كثرةالمنام، كثرةالمجالسةمع

الانام و عليك بتقليلها و تبديلها بذكر الله الملك العلام في الليالي و الايام.

 

يعني:از اين 4چيز كه مانع وقاطع سير الي الله است پرهيز كن زياد حرف زدن،زيادخوردن،

زياد خوابيدن،زياد با مردم نشستن{معاشرت} وبر تو باد به

 كم كردن اينها و تبديل ان به ذكر خداوند در شبانه روز

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:23 |  لینک ثابت   •