پنجشنبه سی ام شهریور 1391

جلد دوم كتاب داستانها و سخنان معنوی به همراه جلد اول كه ويرايش شده در سال 93

ا سلام و عرض ادب
از اینکه دیربه دیر وبلاگ راآپدیت میکنم ونمی تونم به سوالات و نظراتتون جواب بدم عذرمیخوام.البته یه چندتائی را در پست مربوط جواب دادم.
با خبرشدیم که جلد دوم کتاب داستانها و سخنان معنوی هم منتشرشده همچنین به جلد اول کتاب مطالب زیادی اضافه شده.حتما جلد اول راهم دوباره ببینید
دو جلد کتاب داستانها و سخنان معنوی را از لینک زیر دانلود کنید  ودر وبلاگها ،سایتها گروپ ها هم انتشار بدید:
http://hagh110.persiangig.com/dastanha%26sokhanan%20manavi.7z
بعضی از عناوین این دوجلد : کراماتی از امام علی و حضرت زهرا سلام الله علیهما،اخلاص رمز پيشرفت در معنويات و قرب الي الله،اثرات منفي پرحرفي،پيغام علي عليه السلام به شيخ،ملاقات با امام زمان صلوات الله عليه ومقام مراجع تقليد مُهَذب،آرام بخش قلب اشرف مخلوقات در شب معراج، صداي شاه ولايت اميرالمؤمنين بود،اميرالمومنين به شاعر مخلص 2 بار قنديل حرم را هديه دادند دادند،ختمی که امام زمان صلوات الله علیه برای توسل به بانوی دوعالم یاد دادند،داستانهائی از دختران فریب خورده ،امام رضا صلوات الله علیه را به حق مادرشان قسم داد و از عذاب برزخی نجات پیداکرد،بی وضو نام علی  علیه السلام  را نمی برد،راهکارهایی برای افراد مجردی که در ازدواج مشکل دارند خصوص دختران بی شوهر،لطف حضرت زهرا سلام الله علیها و نجات عالم شیعه با طی الارض،زنده شدن گاو مرده با اسم اعظم علی،مکاشفه آیت الله گاپایگانی و چشم پوشی از دیدن حورالعین های عریان،زنده شدن کبوتر به دعای ولی خدا،روایات جذاب و شگفت ازحيای خدا وند متعال و پیامبران ومعصومین،داستانهای زیاد درمورد اولیای خدا و سخنان عرفا و اساتیداخلاق معاصر،داستان کسي که دو جن را تسخير کرده بود و يک مرد خدا راتهديد ميکرد، ،با توسل از امام زاده طي الارض گرفتند،
چگونه باجنیان آزارگر باید مقابله کرد و داستان جوان آوازه خوانی  که هر روز از جنیان کتک میخورد ، 
شیعه شدن انیشتین و ارتباط او با مراجع درباره بمب اتم،نسخه  گیاهی ساده و بسیار ارزان برای باز کردن رگهای قلب.
نماز مجربی که اگر مصلحت نباشد شخص، به حاجت برسد، موفق نمیشود درست این نماز را با شرایطش بخواند !استمداد پیامبران ادیان قبل از امیرالمومنین علیه السلام،دختر سنی که درشب اول قبر مادرش در کنار او ماند وماجرای سوال نکیر ومنکر و عذاب مادرش را دید و به همراه تمام طایفه خود شیعه شدند.
  معجزه وعنایت امام علی عليه السلام  به علامۀ جعفری،صحبت خورشيد وامام على  ،اثبات اینکه مقام امامت، رفیع­ترین مقام معنوی است ، حیای پیامبر:من بي‌وضو از علي صحبت نمي‌كنم،
امام رضا را بعد ازاينکه فوت کرد وعذاب شد قسمي داد واز عذاب نجات يافت ، کمک امیر المومنین عليه السلام به پیرمرد سنی که در عالم برزخ به امام متوسل شده بود،مقام علی علیه السلام در بهشت، گوشه‌ای از فضایل امام علی(ع) در قرآن وروایات،
سخنان عرفا واساتید اخلاق و تزکیه نفس معاصر،آیا اگر دل پاک باشد ولی اهل عبادت نباشیم و گناه کنیم، گناه به ما ضرری میزند و مورد غضب خدا واقع می شویم؟؟
آموزش طب سنتي بطور فشرده،آموزش مزاجشناسی پیشرفته ،انبوهي داستان در مورد متوسلان و الطاف ائمه به آنها  داستانها وسخنانی از عرفا و اولياي معاصر سير و سلوك،خلع بدن یا خارج کردن روح از بدن،صدائی از عالم ارواح،
دیدن نور صلوات ،اميد به اسباب و ملك موكل ،حضرت زهرا سلام الله علیها او را شفا داد و او باخانوده اش مسلمان شدند.امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: هرآينه واجب شده است طاعت آن معظّمه{حضرت زهراسلام الله  علیها} بر همه آن کساني که خدا آفريده است از جن و انس و پرندگان و چهارپايان و پيغمبران و ملائکه،داستان كسي كه دو جن را تسخير كرده بود و مرحوم حامد را با جن تهديد میكرد،شاه کلید ملاقات با امام زمان علیھ السلام چیست ؟مگرحسن(علیه السلام) پسر من نيست؟چرا يادى از حسنم نمى كنيد؟ حسنم غريب است،حسنم مظلوم است.تاثیر آشی که حضرت زهرا سلام الله علیه به سید بحرالعلوم دادند،مقام بی نظیر حضرت صدیقه طاهره در روایت شیعه وسنی،ذکر مجربی برای توسل،بعضي از دستورات جناب آيت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه برا ي شفا ي مريض،درجلد دوم مفصل درمورد راحت روزه گرفتن درتابستان بحث شده.
 نسخه های متعدد برای درمان آلزایمر از طب اهلبیت،درمان ديوانگي و جنون- درمان جانبازان اعصاب و روان داراي بيماري سندرم موج انفجار(موجي)- توهم- ماليخوليا- اسكيزوفرني- وسواس شديد- بهجت عصبي  درمان قطعی MS با طب اهل بیت
نسخه های فوق العاده ساده و موثر برای لاغری، درمان سنگ کلیه وکلیه سنگ ساز،برای پاکسازی کلیه ازنمک وسموم،درمان کسانی که لختگی خون دارند و آسپرین مصرف مینماید نسخۀ بسیار عالی  درمان و بهبودی سریع درد معده و نفخ .نسخه عالی وفوری برای برطرف کردن جوش صورت،نسخه بسیار موثر وسریع درمان گلو درد وسرفه.نسخه های مجرب ، آسان وبدون عوارض برای درمان  بیماریها و ناتوانی های  جنسی
لطفا شما هم اين را در سايت یا وبلاگ خود یا در دیگر سایتها انتشار بدید و بگذاريد تا همه ببينند و خود را دراجر آن شريك كنيد.


برچسب‌ها: داستانها و سخنان معنوی, درمان قطعی MS با طب اهل بیت, ختم, درمان سنگ کلیه وکلیه سنگ ساز
نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 16:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم تیر 1389

تاثیر مکانها و زمان های شریف در استجابت دعا و چهل حدیث از امام جواد علیه السلام

تاثیر مکانها و زمان های شریف در استجابت دعا:

یا خیر حبیب و محبوب

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان

میلاد حضرت جواد الائمه علیه السلام را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شیعیان تبریک عرض میکنم

در احادیث ما مکانها و زمانهایی را برای دعا سفارش کرده اند که در ان زمانها و مکانها دعا(البته به شرط مصلحت بودن) مستجاب خواهد شد مثلا دعا در شب و روزجمعه ،شب عید غدیر شب عید فطر شبهای احیا در ماه مبارک. و در مکانها به دعا زیر گنبد امام حسین علیه السلام . دعا در مسجد کوفه و سهله و...

متن زیر را با مقداری تغییرات از جناب حجه الاسلام محمد حسن یوسفی براتون نقل میکنم ایشان میفرمودند:

شخصی به نام فطول اچیله تعریف میکرد: وقتی به سفر حج مشرف شده بودم وقتی برای اولین بار چشمم به خانه خدا برخورد کرده حال انقلابی به من دست داد و ازخود بیخود شدم ونا خواته زانوهای م سست شده و با زنانو به زمین آمدم و همن جا به خدا گفتم خدایا من سه تا کار برای تو میکنم تو هم سه تا حاجت من را بده:

1- من به موسیقی حرام گوش نخواهم داد تو هم کاری بکن هر سال نوای( لبیک اللهم لبیک )حجاج را با انها در این سرزمین بشنوم.

2- من از چشمم مراقبت میکنم و نگاه حرام نمیکنم توهم دختری عفیف و نجیب برای همسری من مهیا کن.

3- خدایا توچند زبان دنیا را به من یاد بده من هم با این زبانم تبلیغ شیعه را میکنم.

پس از این مناجات و عهد و پیمان . در همان ایام حج یکی از تجار فرش تهران و همسرش که با من آشنا شده بودند پیشنهاد ازدواج دخترشان را با من مطرح میکنند .و من هم قبول کردم و مراسم عقد انجام گرفت. در همان سفر حج بطور عجیبی به زبان عربی مسلط شدم. و بعد هم کلا به 12 زبان زنده دنیا تسلط یافتم و تبلیغ شیعه را میکردم. و از ان سال به بعد هرسال به سفر حج مشرف میشوم.

جناب حجه الاسلام محمد حسن یوسفی میفرمودند یک سالی بنده با ایشان اعمال حج را بجا اوردیم ، حالات عجیبی داشت وقتی لبیک اللهم لبیک میگفت بدنش بشدت می لرزید و گریه میکرد.

+++++

لازم به ذکر است جناب اچیله از تجار فرش اتریش بودند و انجا زندگی میکردند ونماینده مراجع تقلید در آنجا بودند!!!حقیر به یکی از آشنایان که در اتریش بودند گفتم پیش ایشون برند و ازشون استفاده کنند که پس از مدتی خبر دادند که او سه سال پیش به رحمت خدا رفت. خداوند بر درجات این ولی اش بیفزاید . روحش شاد و یادش گرامی باد .

یکی از علما تعریف میکردند شخصی برای بار اول که چشمش به خانه خدا افتاده بود از خدا خواسته بود که خدایا توفیق بده هرسال من یا ازفرزندان من یا از نسل من فرد یا افرادی اینجا باشند و حج را انجام دهند و سالها خداوند به او و نسلش این توفیق را داه بود که به این سفر معنوی مشرف شوند.

از دوستان مورد اعتماد خودم هم شنیدم که برای دو نفردر لحظه دیدن کعبه دعا کرد بود و هردو دعا مستجاب شده بود که یکی از اونها بعد از هشت سال خدا بهش اولاد داده بود.

 خلاصه مطلب اینکه از زمانها و مکانهای شریف برای رسیدن به حوائج کمک بگیرید که گاه تاثیر غریبی دارند همچنین معامله با خدا و پیمان بستن با او . نکته دیگر اینکه سعی کنید با مذهب خود بیستر اشنا بشید و بیشتر از معارف اگاهی پیدا کنید تا مثل بندگان خوبی که در بالا از نها یاد شد بتونید از فرصتها بعترین استفاده را بکنید اگر اونها این خصوصیات را نمیدانستند شاید اصلا در انزمان و مکان هم دعا نمیکردند.خلاصه همیشه با منبر و محراب سرو کار داشته باشید و از مجالس روضه و دعا استفاده کنید کهگاه بخاطر یک دلشکسته دعای همه اهل مجلس مستجاب میشه. مثل وقتی که حضرت موسی علیه السلام و قومش برای دعای باران رفتند و هرچه دعا کردند اثری ندیدند علت را که حضرت موسی جویا شده خدا گفت سخن چینی درجمع شماست بگوئید او از میان شما بیرون برود تا او در میان شماست دعاتان رامستجاب نخواهم کرد ... پس مدتی بدون اینکه کسی از جمع بیرون برود باران آمد حضرت موسی به خدا عرض کرد خدایا کسی بیرون نرفت که دعا را مستجاب کردی!!!. خدا گفت ای موسی او از ترس اینکه ابرویش برود توبه حقیقی کرد و این بارانی که فرستادم فقط به خاطر توبه این بنده گنهکار بود. موسی گفت خدایا او را به من معرفی کن خدا فرمود ان زمان که گناهکار بود به تو معرفی نکردو حال که توبه کرد و پاک شد ابرویش را ببرم؟؟ بله یکی از نامهای خداوند سریع الرّضا (در این لینک داستانی درباره این اسم خدا گذاشتم کلیک کنید)است دیدید با یک توبه حقیقی چقدر زود خدا او را بخشید و به برکت او باران برای انها فرستاد و همه را حاجت روا کرد.

از همه عزیزان خصوص کسانی که توفیق اعتکاف دارند التما س دعا دارم که همچون ام داود که برای عزیز زندانی اش دعا کرد شما هم برای مولای محبوس در زندان غربت حضرت بقیه الله الاعظم دعا کنید . چه توفیق از این بالاتر است؟؟

این هم این هم چهل حدیث ازدریا ی علم امام جواد علیه السلام به مناسبت میلاد این امام بزرگوار و کریم

1- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلي ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

«بحارالأنوار، ج 72، ص 65، ح 3»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظي از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسي كه او را نصيحت نمايد.

 2- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.

«امالي شيخ مفيد، ص 328، ح 13»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب -، موجب صفاي دل و نورانيّت آن مي گردد و سبب شكوفائي عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زماني كوتاه انجام پذيرد.

3- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.

«أعلام الدّين، ص 309»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستي با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيري زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

4- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلي غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.

«بحارالأنوار، ح 68، ص 155، ح 69»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسي كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست. چطور نجات مي يابد كسي كه خداوند طالبش مي باشد.

هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مي كند.

5- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.

«أعلام الدّين، ص 309»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد; جريانات، او را مي ربايد و هلاك خواهد شد.

6- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِارْتِياب أعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتاب.

«بحارالأنوار، ج 71، ص 181»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتي و خشم خواهد گشت، در حالي كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

7- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ.

«بحارالأنوار، ج 67، ص 245، ح 19»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: با فضيلت ترين و ارزشمندترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

8- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : يَخْفي عَلَي النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) وَ كَنّيهِ.

«وسائل الشّيعة، ج 16، ص 242، ح 21466»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: زمان ولادت امام عصر - عليه السلام - بر مردم ـ زمانش ـ مخفي است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند; و او همنام و هم كنيه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم است.

9- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.

«بحارالأنوار، ج 72، ص 109، ح 12»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: عزّت و شخصيّت مؤمن در بي نيازي و طمع نداشتن به ـ مال و زندگي ـ ديگران است.

10- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنْ أصْغي إلي ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.

«مستدرك الوسائل، ج 17، ص 308، ح 5»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هركس به شخصي سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براي خدا و از ـ احكام و معارف ـ خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان ـ و هوي و هوس و ماديات ـ سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

11- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 380، ح 42»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: كسي كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمني ستمگران، او را زيان و ضرر نمي رساند.

12- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِي الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.

«تهذيب الأحكام، ج 7، ص 396، ح 9»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هر كه به خواستگاري دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتداري او مطمئن مي باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگي در روي زمين خواهيد شد.

13- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.

«كشف الغمّة، ج 2، ص 349»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: چنانچه افراد جاهل و بي تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمي شوند.

14- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ.

«كشف الغمّة، ج 2، ص 349»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هر كه كار زشتي را تحسين و تأييد كند، در عقاب آن شريك مي باشد.

15- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنِ انْقادَ إلَي الطُّمَأنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.

«بحارالأنوار، ج 68، ص 340، ح 13»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هركس بدون تفّكر و اطمينان نسبت به جوانب (هر كاري، فرماني، حركتي و ...) مطيع و پذيراي آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده; و نتيجه اي جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت.

16- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنِ اسْتَغْني بِاللهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَيْهِ، وَ مَنِ اتَّقَي اللهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ كَرِهُوا.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 79، ح 62»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هر كه خود را به وسيله خداوند بي نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواي الهي را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مي گيرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

17- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) عَلّياً - عليه السلام - ألْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ ألْفُ كَلِمَة.

«خصال، ج 2، ص 650، ح 46»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم)، يك هزار كلمه به امام علي - عليه السلام - تعليم نمود كه از هر كلمه اي هزار باب علم و مسأله فرعي باز مي شود.

 18- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَة لاتُغْفَرُ.

«بحارالأنوار، ج 68، ص 53، ح 69»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: خدمت و نعمتي كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد همانند خطائي است كه غيرقابل بخشش باشد.

 19- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.

«كشف الغمّه، ج 2، ص 350»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه، بيشتر است تا مرگ طبيعي و عادي، همچنين حيات و زندگي ـ لذّت بخش ـ به وسيله نيكي و إحسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بي نتيجه.

 20- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَ الاْيمانِ حَتّي يُؤْثِرَ دينَهُ عَلي شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ يُهْلِكَ حَتّي يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلي دينِهِ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 80، ح 63»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: بنده اي حقيقت ايمان را نمي يابد مگر آن كه دين و احكام الهي را در همه جهات بر تمايلات و هواهاي نفساني خود مقدّم دارد. و كسي هلاك و بدبخت نمي گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاي نفساني خود را بر احكام إلهي مقدّم نمايد.

21- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَي الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِي الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِي السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِي الْغُرْبَةِ.

«حلية الأبرار، ج 4، ص 599»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيري آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفائده است. علم وسيله كمك به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردي است، هديه و سرگرمي در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است; و أنيس و مونس انسان در تنهائي مي باشد.

22- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زينَةُ الْعَقْلِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُ الْحِلْمِ.

«كشف الغمّة، ج 2، ص 347»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: تواضع و فروتني زينت بخش علم و دانش است، أدب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مي باشد، خوش روئي با افراد زينت بخش حلم و بردباري است.

 23- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوي، وَ اعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 358، ح 1»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: در زندگي، صبر را تكيه گاه خود، فقر و تنگ دستي را همنشين خود قرار بده و با هواهاي نفساني مخالفت كن. و بدان كه هيچگاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفي نخواهي ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتي خواهي بود.

 24- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنْ أتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.

«الكافي، ج 3، ص 321، ح 7»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

25- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : الْخُشُوعُ زينَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْكُ ما لا يُعْني زينَةُ الْوَرَعِ.

«بحارالأنوار، ج 75، ص 80»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: خشوع و خضوع زينت بخش نماز خواهد بود، ترك و رها كردن آنچه (براي دين و دنيا و آخرت) سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواي انسان مي باشد.

26- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

«خصال صدوق، ص 42، ح 32»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: امر به معروف و نهي از منكر دو مخلوق الهي است، هر كه آن ها را ياري و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مي گيرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مي گيرد.

27- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ أنْفَسَهُ لِيَأجُرَهُ عَلي ذلِكَ.

«الكافي، ج 3، ص 218، ح 3»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: همانا خداوند متعال بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤمن را مي گيرد (و هلاك و نابود مي گرداند)، چون دنيا و متعلّقات آن بي ارزش است تا در قيامت پاداش عظيمي عطايش نمايد.

28- قالَ له رجل: أَوصِني بَوَصِيَّة جامِعَة مُخْتَصَرَة؟ فَقالَ - عليه السلام - : صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الاْجِلَةِ.

«احقاق الحقّ، ج 12، ص 439»

شخصي به حضرت عرض كرد: مرا موعظه و نصيحتي كامل و مختصر عطا فرما؟ امام جواد - عليه السلام - فرمود: اعضاء و جوارح ـ ظاهري و باطني ـ خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس، همچنين از آتش و عذاب آخرت، در أمان و محفوظ بدار.

29- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.

«كشف الغمّه، ج 2، ص 349»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: معاشرت و همنشيني با بي خردان و افراد لااُبالي سبب فساد و تباهي اخلاق خواهد شد; و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مي باشد.

30- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ، وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إلي رِضَااللهِ سُبْحانَهُ، وَ الْجَنَّةِ، وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَةِ، فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً.

«ارشاد القلوب ديلمي، ص 160»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: مفهوم و معناي ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است كه ركيك و سبك نباشد، وليكن اين نظريّه قابل توجّه نيست تا مادامي كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزديك نگرداند. بنابر اين ادب يعني رعايت احكام و مسائل دين، پس با عمل كردن به دستورات الهي و ائمّه اطهار (عليهم السلام)، ادب خود را آشكار سازيد.

31- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِي الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِي الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلي قَلْب سَليم.

«كشف الغمّه، ج 2، ص 349»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: سه خصلت جلب محبّت مي كند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردي در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات.

32- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : التَّوْبَةُ عَلي أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ.

«ارشاد القلوب ديلمي، ص 160»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيماني قلبي، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و يا حقّ النّاس ـ، تصميم جدّي بر اين كه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

 33- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِي الدّين.

امام جواد - عليه السلام - فرمود: سه چيز از كارهاي نيكان است: انجام واجبات الهي، ترك و دوري از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين.

34- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : وَ حَقيقَةُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافي خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَي الْجَنَّةِ.

«ارشاد القلوب ديلمي، ص 160»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: حقيقت ادب و تربيت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاي خوب، خالي بودن از صفات زشت و ناپسند. انسان به وسيله أدب - در دنيا و آخرت - به كمالات اخلاقي مي رسد; و نيز با رعايت أدب نيل به بهشت مي يابد.

35- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : إنَّ بَيْنَ جَبَلَي طُوس قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.

«عيون اخبارالرّضا - عليه السلام -، ج 2، ص 256، ح 6»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: همانا بين دو سمت شهر طوس قطعه اي مي باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود ـ و با معرفت زيارت كند ـ، روز قيامت از آتش در أمان خواهد بود.

36- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتي بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.

«كامل الزيارات، ص 536، ح 827»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هركس قبر عمّه ام ـ حضرت معصومه سلام الله عليها ـ را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، أهل بهشت خواهد بود.

37- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : مَنْ زارَ قَبْرَ أخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَي الْقَبْرِ وَقَرَءَ:

«إنّاأنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.

«اختيار معرفة الرّجال، ص 564، ح 1066»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: هركس بر بالين قبر مؤمني حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روي قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه :

«إنّا أنزلناه» را بخواند از شدايد و سختيهاي صحراي محشر در أمان قرار مي گيرد.

38- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.

«كشف الغمّة، ج 2، ص 349»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداي متعال مي باشد: نسبت به گناهان و خطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن. اهل تواضع كردن و فروتن بودن. صدقه و كارهاي خير بسيار انجام دادن.

 

39- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضي بِهِ شُرَكاءٌ.

«كشف الغمّة، ج 2، ص 348»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسي كه راضي به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود.

40- قالَ الإمام الجواد - عليه السلام - : التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ.

«كشف الغمّة، ج 2، ص 347»

امام جواد - عليه السلام - فرمود: تواضع و فروتني زينت بخش حسب و شرف، فصاحت زينت بخش كلام، عدالت زينت بخش ايمان و اعتقادات، وقار و ادب زينت بخش اعمال و عبادات; و دقّت در ضبط و حفظ آن، زينت بخش نقل روايت و سخن مي باشد.

این هم چند لینک:

شناخت عقاید شیعه و وهابیت بر اساس کتب شیعه و وهابیانی که شیعه شدند!!!

قیمت اینترنت پرسرعت ایران 16 هزار برابر اینترنت پرسرعت مالزی (با سرعت224 مگابیت برثانیه) است !!!؟؟؟

درباره انرژی‌های مثبت و منفی گفتگو با دکتر فربد فدایی روان‌پزشک

احساس ارزشمندی کنید

شورش معتادان اینترنتی در یک اردوگاه بازپروری

اصول پیشگیری از اعتیاد فرزندان

معتاد کیست و نشانه‌های عمومی‌اعتیاد چیست؟

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:53 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم اسفند 1388

راههایی برای تبلیغ و امر به معروف ونهی از منکر بطور غیر مستقیم از یک ولی خدا

با سلام
راههایی برای تبلیغ و امر به معروف ونهی از منکر بطور غیر مستقیم
در زیر بخشی از سخنان  یکی از اساتید اخلاق را با مقداری تغییرو اضافات  میخوانید:
 آن ولی خدا میگفت جوانی از من پرسید که میخوام ازدواج کنم چکار کنم توی مراسم ازدواجم گناه نشه رقص  و بی بندو باری پیش نیاد؟
بهش گفتم جایی که میخوایی مهمان هارا دعوت کنی به این شکل  تغییر بده :احادیثی و آیاتی از قران را با خط خوش  و در اندازه بزرگ به خطاط بده بنویسه و قاب کن  ازهمون نزدیک  درب ورودی بزن  به دیوار مجلس  تا  اطراف مجلس را احاطه کنه  موضوعات احادیث و آیات هم  درباره :تقوا ، نگاه حرام ، ارتباط با نا محرم ،حجاب زن ،همسر داری،تشویق به ازدواج ، خوسازی و تزکیه نفس، خمس و زکات ،علائم شیعیان و ... وقتی این کاررا بکنی ازهمون لحظه ورود  افراد میفهمند اینجا جَوِ دیگری حاکم است و جای  اعمال حرام نیست  و اصلا مشغول خواندن و تفکر درمباحث  مذهبی میشوند  و اگر بعضی افراد بی قید هم بخواهند کاری بکنند خودشون خجالت میکشند.
او میگفت زمان  مراسم را هم در اعیاد مذهبی قرار بده و در مجلس مداحی دعوت کنید تا بیاد مولودی و اشعاری در مدح معصومین علیهم السلام بخونه .بعد هم یه روحانی دعوت کنید تا  در مورد آیین همسرداری در اسلام  تربیت فرزند و اخلاقیات صحبت کنه تا افرادی هم که با مسجد و منبر رابطه ای ندارند یه مقدار بیشتر با مذهب خود شون  آشنا بشوند. بعد هم بجای  اینکه شام انواع و اقسام غذاها را بدید و کلی هم اسراف بشه  یکی دو نوع غذا بیشتر نده و در عوض مقداری کتاب مذهبی  جذاب درعنواین مختلف(داستانهایی درباره معجزات معصومین ،کرامات اولیاالله (مثل داستانهای شگفت مرحوم دستغیب رضوان الله تعالی علیه)،درباره امام زمان علیه السلام مثل ترجمه مکیال المکارم.  درباره افزایش رزق و روزی ،انتخاب همسر ، تزکیه نفس،کتاب شرح چهل حدیث که علما مختلف نوشته اند ،کتابهای تفسیری که کم حجم  هستند مثل کتب جناب قرائتی و... ) بخر و در پایان مجلس به افرادیکه  خدافظی میکنند بده تا اینطوری تبلیغی هم برای  خدا و معصومین  کرده باشی و ثوابی عظیم  هم ببری . خوبه  موقع اهدا کتاب هم سعی کن یکی ازکتابها درمورد مسائلی باشه که اون فرد یا خانواده اش در اون زمینه نیاز به راهنمائی دارند را با چند تا کتاب دیگه درموضوعات متفرقه بهشون بدی. او میگفت جایی مرا برای عروسی دعوت کردند  بعد شیرینی  آوردند و هر شیرینی را در کاغذی پیچیده بودند که درآن کاغذ حدیثی نوشته شده بود .شیرینی اون احادیث برای من بیشتر از خود شیرینی بود.
 همچنین میگفت چند وقت دیگه شهرهای تاریخی و  خوش آب و هوا به مناسبت نوروز پر میشه از مسافر خوبه شهرداریها علاوه براینکه فکر مکان و امکانات رفاهی اونها  هستند یه مقدار هم برای غذای روح و فکر اونها کار کنند. مثلا مسابقات کتاب خوانی با جوایز قابل توجه بگذارند و کتابهایی که الان بیشتر بهش نیاز هست مثل  پاسخ به شبهات ،امام شناسی،ازدواج ، حجاب ،اخلاق، داستانهای  عبرت آمیز و...  برای مسابقه با قیمت ارزان تری ارائه بدهند دوتا غرفه نزدیک محل اسکان مسافرها  که عمولا پارکها هستند قرار بدهند یکی برای فروش کتاب و نرم افزار مذهبی با تخفیف و غرفه ای هم برای پاسخگوئی به شبهات، مسائل شرعی ،مشاوره روانشناسی ،دینی .  قاب احادیث یا بنرهای بزرگ  را مکانهایی مختلف نصب کنید . میتونید خلاصه ای از یک قسمت کتاب یا  روایت یا تفسیر ایه ای را روی یک بنر قرار بدید با رنگ و طرحی زیبا و نام کتاب را هم بنویسید تا دیگران هم به خوندن اون کتاب تشویق کنید.

یکی از علما میگفت درمالزی مجلس عروسی گرفته بودند و برای شام مهمانان را به رستوران دعوت شده بودند قبل از اینکه شام صرف بشه بین همه قران تقسیم شد وحضارهمگی قران خواندند وبرای زنگی عروس وداماد وخوشبختی اونها دعا کردند وبعد شام خوردند.

با سلام
راههایی برای تبلیغ و امر به معروف ونهی از منکر بطور غیر مستقیم
در زیر بخشی از سخنان  یکی از اساتید اخلاق را با مقداری تغییرو اضافات  میخوانید:
 آن ولی خدا میگفت جوانی از من پرسید که میخوام ازدواج کنم چکار کنم توی مراسم ازدواجم گناه نشه رقص  و بی بندو باری پیش نیاد؟
بهش گفتم جایی که میخوایی مهمان هارا دعوت کنی به این شکل  تغییر بده :احادیثی و آیاتی از قران را با خط خوش  و در اندازه بزرگ به خطاط بده بنویسه و قاب کن  ازهمون نزدیک  درب ورودی بزن  به دیوار مجلس  تا  اطراف مجلس را احاطه کنه  موضوعات احادیث و آیات هم  درباره :تقوا ، نگاه حرام ، ارتباط با نا محرم ،حجاب زن ،همسر داری،تشویق به ازدواج ، خوسازی و تزکیه نفس، خمس و زکات ،علائم شیعیان و ... وقتی این کاررا بکنی ازهمون لحظه ورود  افراد میفهمند اینجا جَوِ دیگری حاکم است و جای  اعمال حرام نیست  و اصلا مشغول خواندن و تفکر درمباحث  مذهبی میشوند  و اگر بعضی افراد بی قید هم بخواهند کاری بکنند خودشون خجالت میکشند.
او میگفت زمان  مراسم را هم در اعیاد مذهبی قرار بده و در مجلس مداحی دعوت کنید تا بیاد مولودی و اشعاری در مدح معصومین علیهم السلام بخونه .بعد هم یه روحانی دعوت کنید تا  در مورد آیین همسرداری در اسلام  تربیت فرزند و اخلاقیات صحبت کنه تا افرادی هم که با مسجد و منبر رابطه ای ندارند یه مقدار بیشتر با مذهب خود شون  آشنا بشوند. بعد هم بجای  اینکه شام انواع و اقسام غذاها را بدید و کلی هم اسراف بشه  یکی دو نوع غذا بیشتر نده و در عوض مقداری کتاب مذهبی  جذاب درعنواین مختلف(داستانهایی درباره معجزات معصومین ،کرامات اولیاالله (مثل داستانهای شگفت مرحوم دستغیب رضوان الله تعالی علیه)،درباره امام زمان علیه السلام مثل ترجمه مکیال المکارم.  درباره افزایش رزق و روزی ،انتخاب همسر ، تزکیه نفس،کتاب شرح چهل حدیث که علما مختلف نوشته اند ،کتابهای تفسیری که کم حجم  هستند مثل کتب جناب قرائتی و... ) بخر و در پایان مجلس به افرادیکه  خدافظی میکنند بده تا اینطوری تبلیغی هم برای  خدا و معصومین  کرده باشی و ثوابی عظیم  هم ببری . خوبه  موقع اهدا کتاب هم سعی کن یکی ازکتابها درمورد مسائلی باشه که اون فرد یا خانواده اش در اون زمینه نیاز به راهنمائی دارند را با چند تا کتاب دیگه درموضوعات متفرقه بهشون بدی. او میگفت جایی مرا برای عروسی دعوت کردند  بعد شیرینی  آوردند و هر شیرینی را در کاغذی پیچیده بودند که درآن کاغذ حدیثی نوشته شده بود .شیرینی اون احادیث برای من بیشتر از خود شیرینی بود.
 همچنین میگفت چند وقت دیگه شهرهای تاریخی و  خوش آب و هوا به مناسبت نوروز پر میشه از مسافر خوبه شهرداریها علاوه براینکه فکر مکان و امکانات رفاهی اونها  هستند یه مقدار هم برای غذای روح و فکر اونها کار کنند. مثلا مسابقات کتاب خوانی با جوایز قابل توجه بگذارند و کتابهایی که الان بیشتر بهش نیاز هست مثل  پاسخ به شبهات ،امام شناسی،ازدواج ، حجاب ،اخلاق، داستانهای  عبرت آمیز و...  برای مسابقه با قیمت ارزان تری ارائه بدهند دوتا غرفه نزدیک محل اسکان مسافرها  که عمولا پارکها هستند قرار بدهند یکی برای فروش کتاب و نرم افزار مذهبی با تخفیف و غرفه ای هم برای پاسخگوئی به شبهات، مسائل شرعی ،مشاوره روانشناسی ،دینی .  قاب احادیث یا بنرهای بزرگ  را مکانهایی مختلف نصب کنید . میتونید خلاصه ای از یک قسمت کتاب یا  روایت یا تفسیر ایه ای را روی یک بنر قرار بدید با رنگ و طرحی زیبا و نام کتاب را هم بنویسید تا دیگران هم به خوندن اون کتاب تشویق کنید.

یکی از علما میگفت درمالزی مجلس عروسی گرفته بودند و برای شام مهمانان را به رستوران دعوت شده بودند قبل از اینکه شام صرف بشه بین همه قران تقسیم شد وحضارهمگی قران خواندند وبرای زنگی عروس وداماد وخوشبختی اونها دعا کردند وبعد شام خوردند.

  یکی از علما قم نقل میکرد  به فردی که پدرش فوت کرده بود و میخواست مراسم بگیره گفتم خوردن غذای افرادی که از اونها کسی فوت شده  از رسوم جاهلیت است (علامه طبا طبائی رحمت الله علیه  در کتاب سنن النبی نقل کرده حدیث را) شما هم همه می دونند  که وضع مالی خوبی داری و میتونی چنین هزینه ای بکنی ولی بیا و بجای این کار غلط یه مقدار کتاب بخر و بعد از مراسم مجلس به هرکسی یه جلد کتاب مذهبی خوب بده . او هم قبول کرد و بجای غذا دادن این کار را کرد برای شادی روح پدرش .
(گاهی یک حدیث یا آیه میتونه انسان را از یک عمر خواب غفلت بیدار کنه و او را به هدایت و سعادت برسونه و این کار  یعنی هدایت انسانها طبق حدیث بهتراست از زمین و هرآنچه که خورشید برآن میتابد!!!)
 یک پیشنهاد:
دراین ایام اخر سال بیاید یه مقدار هم به فکر فقرا باشیم و اونها را هم مثل خانواده خودمون شاد کنیم . امید است خدا هم با براورده کردن حوائج مان ما را شاد کنه . به یاد داشته باشید که حدیث داریم :رحم کنید تا به شما رحم شود. مطلع شدم توی یکی از حسینیه های اصفهان جمعی از خیرین بن خرید کفش و پوشاک برای صدو ده هزار نفر تهیه کرده اند  تا افراد مستمند  بروند و از فروشگاهای مشخصی هرنوع لباس و کفشی که خودشون دوست دارند را انتخاب کنند و استفاده کنند. آهای  پولدارهاو کسبه  شما اگرنمی خواهید از این کارهای مستحب بکنید و میخواهید  فقط انباردار ثروت برای زن و وفرزندتون باشید که بعد مرگ تون اونها از زحمات کاسبی و انباردای و محافظت از ثروت تون استفاده کنند و خودتون بعد از مرگ تا ابد حسرت بخورید که چرا از این اموال برای آخرتم توشه ای برنداشتم  و فکر رفاه و آسایش اخرتم نبودم . حداقل برید خمس و زکات مال تون را که واجبِ حساب کنید بدید  به مرجع تقلیدتون. که اون دنیا عذاب نشید.
 شما خواننده عزیز  هم میتونید این مطلب را در وبلاگ و سایتتون درج کنید وخود را در ثوابش شریک کنید
چند لینک:

شرایط و موانع استجابت دعا

نكته ها ونامه هاي عرفاني

سخنان اولیای خدا



نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:47 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388

در راستای عشق به امام زمان صلوات الله علیه ازکلام مرحوم بهجت رضوات الله تعالی علیه

با سلام ضمن عرض تبريك ولادت با سعادت مولايمان حضرت مهدي روحي فدا ه توجه شما را به سخنان مرحوم آيت الله بهجت كه خداوند درجاتش را عالي كند جلب ميكنم .همچنين فعلا از پاسخ گوئي به ايميل ها و نظرات معذورم. راستی دعا برای تعجیل فرج فراموش نشه حداقل روزی صد مرتبه بگید اللهم عجل لولیک الفرج.

******** 

در راستای عشق به امام زمان (عج)

 امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]

در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]

سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]

به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]

دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]

در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247]

با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]

علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]

انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366]

چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]

خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18]

آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]

مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101]

افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]

هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133]

امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179]

قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]

اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]

اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250]

به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]

آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]

[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]

تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65]

روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]

چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90]

هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27]

از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]

هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119]

خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]

با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]

کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دارند. [در محضر بهجت:2/134]

آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟![در محضر بهجت:2/181]

ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! [در محضر بهجت:2/188]

اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟![در محضر بهجت:2/256]

با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد. [در محضر بهجت:2/271]

حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید! [در محضر بهجت:2/299]

راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه. [در محضر بهجت:2/347]

سؤال: این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم!

جواب: زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش. [به سوی محبوب:59]

82. ما طلاب باید در این فکر باشیم که چگونه می توانیم یک امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بگیریم؟! یعنی چگونه درس بخوانیم، و چگونه رفتار کنیم، که مولایمان ما را امضا و تأیید کند؟![بهجت عارفان:202]

منبع:http://bahjat.org

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 19:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم تیر 1388

پرتوي از فضايل اميرالمؤمنين صلوات الله علیه از منظر اهل سنت و.سخنی از مرحوم بهجت رضوان الله تعالی عل

يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ  يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَة وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ  وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّارِ  

  با سلام

میلاد پربرکت امام المتقین وصراط المستقیم، قائد غرّالمحجلین امیرالمومنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه را به امام زمان  علیه السلام و همه محبان ان حضرت تبریک میگویم.مطلب زیر را همه محبان ان حضرت تقدیم میکنم:

پرتوي از فضايل اميرالمؤمنين از منظر اهل سنت

" اي سروران من ، در مقام ثنا و ستايش شما توان آن را ندارم كه فضائلتان را به شماره آورم و درمدحتان به عمق عظمت شما نمي رسم ." ( فرازي از زيارت جامعه كبيره )

اميرالمؤمنين (ع) مظهرالعجائب و معجزه ی بزرگ الهي است كه عقل ها درشناخت وجوه وجود مقدسش حيرانند و دوست و دشمن مديحه سراي حضرتش مي باشند.

 ابن ابي الحديد ، دانشمند سني مذهب وشارح نهج البلاغه در توصيف اميرالمؤمنين مي نويسد: چه گويم درباره ی مردي كه حتي دشمنان و ستيزگران با او هم ، سر به آستان فضائلش فرود آورده اند و انكار مناقب و كتمان فضائل او را تاب نياوردند، ( سپس با اشاره به مطالب قبلي خود ادامه مي دهد) و تو دانستي كه بني اميه ( و به ويژه معاويه) چون به حكومت اسلامي در شرق و غرب زمين چيره شدند، به هر نيرنگي در خاموش كردن نورعلي بن ابي طالب كوشيدند و حقايق را برعليه او تحريف كردند، عيب هايي براي او جعل و بر روي منابر لعنش كردند، مدح گويان او را تهديد كردند ، به حبس كشيدند ، كشتند و از نقل رواياتي كه حاوي فضائل و مايه ی بلند آوازگي او مي شد جلوگيري نمودند، تا آنجا كه اجازه نمي دادند نام او بر كسي نهاده شود، اما اين حيله ها جز بر والايي و سرافرازي او نيفزود، همچون مشك كه هر چه بر آن سرپوش نهند، بويش بپيچد و چنان خورشيد كه چهره اش با كف دستي پوشيده نگردد و چون روز روشن كه اگر چشم برآن ببندي، ديدگان بسياري آن را مي بيند.(1) معاويه يكي از ياران نزديك اميرالمؤمنين (ع) را به حضور خواست و از او خواست تا علي(ع) را توصيف كند. آن شخص كه " ضرارة بن ضمرة " نام داشت، در حضور دشمن كينه توز اميرالمؤمنين (ع) در وصف آن حضرت چنين گفت:" به خدا سوگند كه او بسيار دورانديش و نيرومند بود، به عدالت سخن مي گفت و با قاطعيت كارها را به سرانجام مي رساند. علم از جوانب وجودش مي جوشيد و حكمت از زبانش فرو مي ريخت . از زرق و برق دنيا وحشت داشت و با شب و تنهايي آن مأنوس بود. بسياراشك مي ريخت و فراوان مي انديشيد. لباس زبر و سخت و غذاي فقيرانه را مي پسنديد، در ميان ما همچون يكي از ما بود. اگر چيزي درخواست مي كرديم مي پذيرفت و اگراز او دعوتي مي نموديم قدم رنجه مي نمود. با اين همه كه به ما نزديك بود و ما را به خود نزديك مي ساخت ، چندان باهيبت بود كه در حضورش جرأت سخن گفتن نداشتيم.

 

آن بزگوار، اهل ديانت را بزرگ مي شمرد و بينوايان را به خود نزديك مي ساخت. نه نيرومند به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نوميد بود. به خدا سوگند يك شب به چشم خود ديدم كه به عبادت ايستاده بود و در تاريكي فراگير شب ، دست به محاسن گرفته و چون مارگزيده به خود مي پيچيد و چون مصيبت زده مي گريست و مي گفت: اي دنيا، ديگري را بفريب. آيا به من رو كرده اي؟ هيهات كه من سه طلاقه ات كرده ام و بازگشتي در آن نيست. عمرت كوتاه ، خطرت بزرگ و عيشت ناچيز است، آه از توشه اندك و سفر دراز و راه ترسناك."( سفينة البحار2/657، ماده وصف) سخن كه بدينجا رسيد اشك در چشمان معاويه حلقه زد... اما همين معاويه كه فضائل اميرالمؤمنين (ع) را مي شنيد و مي شناخت به كينه هاي بدر و احد و به طمع قدرت ، چنان با آن حضرت دشمني مي ورزيد كه لعن او را در خطابه ها و منابر، در سراسر كشور بزرگ اسلامي ، لازم الاجرا ساخت و طي بخشنامه اي به امراي خود، نسبت به هر كس كه فضيلتي درباره ی علي بن ابي طالب(ع) نقل كند از خود سلب مسؤوليت نمود. ( بدين معنا كه حاكمان مناطق مختلف مي توانستند هر بلايي بر سر چنين شخصي در آورند)

 اكنون شمه اي از فضائل نقل شده اميرالمؤمنين(ع) را تماماً از كتب برادران اهل سنت مي آوريم تا ملاحظه كنيد كه چگونه خداوند نور خود را تمام مي كند و فضائل شخصيتي را كه شصت سال در سرزمين اسلام به دستور معاوية بن ابي سفيان لعن او در هر جا واجب شمرده مي شد، منتشر ساخته است.

 1- قرآن كريم در سوره ی بقره، پس از توصيف پرهيزگاران مي فرمايد:" آنان بر هدايتي از جانب خداوند قرار دارند و آنان رستگارانند، پيامبر اكرم(ص) به علي بن ابي طالب اشاره نموده وبه سلمان فرمود: " اي سلمان اين مرد و حزب او در قيامت رستگارند ."(4)

 2- هنگامي كه در شب هجرت رسول اكرم(ص) اميرالمؤمنين (ع) در جاي آن حضرت خوابيد، خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود:" از مردم كساني هستند كه جان خود را در راه جلب رضايت خداوند تقديم مي دارند و خداوند به بندگان خود رئوف است."(بقره /207)

 از ابن عباس نقل شده كه شأن نزول اين آيه را در مورد آن حضرت دانسته و مي افزايد: خداوند در آن شب ، جبرئيل و ميكائيل را فرمان داد تا به نزد علي(ع) فرود آيند. آنگاه جبرئيل گفت: اي پسر ابوطالب چه كسي مانند تو است؟ خداوند به واسطه ی تو بر فرشتگان مباهات مي ورزد.(3)

 3- در آيه ی 82 سوره ی "طه" خداوند متعال مي فرمايد: " و من قطعاً نسبت به كسي كه به سوي من بازگشت كند و ايمان آورد وعمل صالح انجام دهد، سپس هدايت يابد ، آمرزنده هستم." با اندك تأملي در متن آيه ی شريفه، اين سؤال به ذهن متبادر مي شود كه اين چگونه شرطي براي دست يافتن به مغفرت الهي وآمرزش است؟ ايمان، عمل صالح و سپس هدايت يافتگي! مگرپس از ايمان و عمل صالح، هدايت كامل نگرديده كه خداوند آن را به عنوان شرطي مستقل و پس از ايمان وعمل صالح مي افزايد؟

 پاسخ در تبيين پيامبر اكرم(ص) نهفته است كه آيه را چنين توضيح فرمودند: هر كس ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس با ولايت علي بن ابي طالب هدايت يابد.(4)

 4- خداوند متعال در سوره ی " يس" مي فرمايد:" همه چيز را در امام مبين به شماره در آورده ايم" يعني علوم همه چيز را در آن جمع كرده ايم. اصحاب از رسول خدا(ص) پرسيدند: آيا منظور تورات ، انجيل يا قرآن كريم است؟ حضرت به علي بن ابي طالب اشاره نموده و فرمودند: خير، امامي كه خداوند علم همه چيز را در وجود او نهاده اين شخص است.(5)

 5- درسوره ی "تكاثر"، خداوند متعال پس از آنكه زياده طلبي انسان تا دم مرگ را به او گوشزد مي كند، با لحني شديد ، مرگ را به ياد مي آورد و هشدار مي دهد" هرگز چنين نيست اگر به علم يقيني مي دانستيد، قطعاً و به يقين درآن روز از نعمت سوال خواهيد شد." در تفسير آيه ی آخر چنين نقل شده كه نعمت مورد سؤال ، ولايت علي بن ابي طالب است.(6)

 6- از پيامبر اكرم نقل شده كه فرمودند:" هنگامي كه خداوند اولين و آخرين را جمع كند و صراط بر جهنم نصب گردد، هيچكس از آن عبور نخواهد كرد مگر آن كس كه براتي حاكي از ولايت علي بن ابي طالب همراه دارد." (7)

 7- در آخرين آيه از سوره ی "رعد"، خدا به پيامبرش تسلي مي دهد كه اگر كافران مي گويند تو پيامبر نيستي، به آنان بگو دو شاهد دارم كه مرا كفايت مي كنند، الله و كسي كه علم الكتاب در نزد اوست. روايات شيعه و بسياري از روايات اهل سنت ، دلالت دارد كه شاهد دوم يعني آن كسي كه صاحب علم الكتاب است، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب است.(8)

 توجه فرماييد كه اميرالمؤمنين (ع) در اين آيه صاحب علم كتاب معرفي شده و اين در حالي است كه قرآن كريم در سوره ی نمل شخصي از ياران سليمان پيامبر (ع) را به عنوان صاحب جزئي از علم كتاب معرفي نموده و بيان مي دارد كه وي توانست تخت سلطنتي ملكه سبا را در يك چشم بر هم زدن از يمن به بيت المقدس بياورد و علي بن ابي طالب صاحب تمام اين علم است.

 آيه ی مورد بحث ، شمه اي از ولايت تكويني به معناي قدرت تصرف در عالم وجود است كه ائمه ی معصومين (ع) داراي آن بوده اند.

پي نوشتها:

1- شرح نهج البلاغه،1/17.

 2- شواهد التنزيل ، ج1، صص 69-70/ تاريخ دمشق ، ج 2، ص 346.

 3- مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 132/ تاريخ دمشق، ج 1، ص138- تفسير فخر رازي « تفسير طبري » تفسير قرطبي- احياء علوم الدين، ج 3، ص 238.

 4- شواهد التنزيل ، ج 1، صص 375-377/ الصواعق المحرقة 91 چاپ مصر- ينابيع المودة باب ، ج 36، ص 110.

 5- ينابيع المودة باب 14، صص 77-76.

 6- شواهد التنزيل ، ج 2، ص 368/ ينابيع المودة 112 و 111.

 

7- مناقب ابن مغازلي 42 / لسان الميزان ابن حجر عقلاني ، ج 1، ص 51/ ميزان الاعتدال ذهبي،ج 1، ص28/ الصواعق المحرقة ، ص 75/ الرياض النضره محب طبري ، ج 3، ص 167.

 8- شواهد التنزيل ، ج1، صص 307-310/ الاتقان سيوطي ، ج 1، ص 13/ ينابيع المودة ، ص 102/ تفسير قرطبي، تفسير روح المعاني، تفسير طبري ، الله المنثور ، تفسير خازن.

 منبع:

http://www.navideshahed.com/fa/index.php?Page=static&UID=71944

 ++++++

پيغمبراکرم ـ صلّى اللّه عليه وآله و سلّم ـ فرمود:

« يا على، اگر بيم آن را نداشتم که مسلمانان درباره تو آن کنند که مسيحیان درباره حضرت عيسى (ع)نمودند، درمورد تو چيزى میگفتم که به هر کجا گذر کنى از خاک کف پايت تبرک جويند.!!! »

 مرحوم آية الله العظمي بهجت رحمه الله علیه در تفسير حديث بالا مي فرمودند:

تازه پيامبر هنوز على ـ عليهالسّلام ـ را معرفى نکرد.با اين که اين همه بيانات در اين حديث و احاديث ديگر فرموده است. فضايل على ـ عليه السّلام ـ گفتنى نيست، حقّ است اما گفتنى نيست! زيرا ما ضعيفُ العقل و الايمان هستيم و ظرفيت نداريم. اگر بيان مى کرد، بسيارى از مردم کافر میشدند و عدّه اى معدود ايمان می آوردند، هم چنان که درباره ى حضرت عيسى مسيح (ع) چنين اتفاق افتاد

+++++++++++

حُرّه دختر حلیمه سعدیّه ( مادر رضاعی رسول الله ، که از شیعیان و دوستداران حضرت علی (ع) بود) که زمان پیری اش مصادف شد با حکومت استبداد تاریخ حجاج بن یوسف ثقفی (لعنته الله علیه) که یکی از ستمگران و خونخواران است و از طرف عبد الملک مروان سردار و حاکم عراق بود و او در زمان حکومتش بسیاری از شیعیان را به شهادت رساند و ده ها هزار نفر از مردم راهلاک کرد . روزی حجاج حره را احضار کرد و به او گفت: شنیده ام که توعقیده داری علی ابن ابی طالب از ابوبکر و عمر و عثمان برتر و بالاتر است؟

حُرّه گفت: خیر من این عقیده را ندارم، بلکه عقیده ی من جامع تر است. مولا امیر المومنین(ع) نه تنها که از این سه نفر بالاتر و والاتر است بلکه از تمام انیبا به غیر از رسول الله محمد (ص) والاتر و با فضیلت تر است و

این عقیده ی من نیست بلکه خداوند او را (علی علیه السلام)بر تمام انبیا بالاتر می داند و قرآن نیز گواهی آن را می دهد.

او از حضرت آدم والاتر است زیرا به فرموده قرآن کریم :

چون آدم علیه السلام به درخت ممنوعه نزدیک شد ، خداوند عمل او را نپذیرفت. اما خدا در قرآن خطاب به مولا علی(ع) می فرماید:عمل شما خانواده ی عصمت و طهارت مقبول درگاه حق است. در جای دیگر می فرماید: خداوند به آدم فرمود: به درخت نزدیک نشوید. ولی حضرت آدم ترک اولی کرد( ترک اولی بر مردم عادی گناه و برپیامبران جایز نیست.) و به آن نزدیک شد و میوه ی آن را خورد. اما خداوندهمه چیز دنیا را بر امیر المومنین حلال کرد و ولی حضرت به دنیا اصلاً اعتنانکرد.

.اما راجع به حضرت نوح علیه السلام؛

خداوند در قرآن می فرماید: او دارای زنی بدکار و کافر بود اما مولایم علی(ع) همسری داشت که خداوند رضایت خود را در رضایت او قرار داده بود.

اما در مورد حضرت ابراهیم (ع)؛

وی به خداوند عرض کرد که : خداوندابه من رستخیز را نشان بده. ندا رسید که مگر ایمان نیاوردی؟ عرض کرد که چرا ایمان آوردم ولی می خواهم به یقینم افزوده گردد. اما مولا علی(ع) فرمود:اگر پرده ها عقب رود تا من غیب را ببینم برای من هیچ فرقی نمی کند و یه یقینم افزوده نمی گردد یعنی یه قدری یه قیامت ایمان دارم که گویی هر لحظه قیامت را می بینم.

اما حضرت موسی (ع)

وقتی خداوند به او امر کرد که برای دعوت به سوی فرعون برو، حضرت موسی عرض کرد: می ترسم مرا بکشد زیرا یک نفر ازآن ها را کشته ام.. اما شبی که کفار تصمیم گرفتند حضرت رسول الله را به قتل برسانند، پیامبر فرمود یا علی آیا جای من می خوابی؟ حضرت علی (ع) با کمال میل و اشتیاق قبول کرد و جای پیامبر خوابید تا جان پیامبر در امان باشد.

اما درباره ی حضرت عیسی (ع)؛

حضرت مریم علیهما سلام در عبادتگاه زندگی می کرد، وقتی وضع حملش نزدیک شد ، ندا رسید که این جا عبادتگاه است و به احترام این عبادتگاه حضرت مریم از مسجد الاقصی خارج شد و در بیابان کنار درختی وضع حمل

کرد.اما وقتی که فاطمه مادر مولا ایشان را حامله بود پرده ی کعبه را گرفت و

خدا او را به حق مولودش قسم داده و در نتیجه کعبه شکافته شد و او در خانه یخدا مولایم علی را به دنیا آورد.

بله این است فضایل مولا امیر المومنین که او را والاتر و با فضیلت از پیامبران اولو العزم قرارداده است.

++++++

یکی از جالب ترین فضائل امام علی این بود که بعد ازگذشت سه روز ازتولد شان اميرمؤمنان «عليه‌‌السّلام» همراه با مادر بزرگوارشان از کعبه بيرون آمدند، اول با پدر خود حضرت ابو طالب مواجه شده، به ايشان سلام کردند.

سپس به پيامبراکرم«صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم» با جمله «السلام عليک يا رسول الله و رحمة الله و برکاته» سلام و به اذن خدا، شروع به تلاوت آيات ابتدايي سورۀ «مؤمنون» کردند و این در حالی بود که نبی اكرم«صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم» در آن زمان مبعوث به رسالت نشده بودند !!!!

 

این هم لینک به شعر بسیاربسیار زیبا هر کس به کسی نازد ما هم به علی ناریم از جبار آیدینلو حتما بخونیدش!!!

مناظره منطقی و فوق العاده جالب امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و

عمر

ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)

روايت لو لا علي (ع) لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در چه منابعی ازاهل سنت آمده؟


از همه عزیزان در اینماه پر از برکت  التماس دعا دارم.  یا علی

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 22:49 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

تو حید و حيات عارفانه امام على علیه السلام (مقاله اي از آيت الله جوادي آملي)

 تو حید و حيات عارفانه امام على علیه السلام (مقاله اي از آيت الله جوادي آملي)

 حقيقت حيات

 حقيقت حيات، به معرفت توحيد است. على (ع) درباره حيات مى‏فرمايد: «التوحيد حياة النفس»(1) (زنده بودن جان آدمى، به توحيد الهى است). موحد زنده است و غيرموحد مرده. كسى كه توحيد متكلمانه و حكيمانه دارد، زندگى‏اش نيز متكلمانه و حكيمانه است و اگر توحيدش عارفانه بود، از حياتى عارفانه برخوردار است. تفاوت حيات‏ها، به تفاوت معرفت‏ها است.

زندگى حكيمانه و متكلمانه از مدار مفهوم نمى‏گذرد. زيرا حكيم يا متكلم، هر برهانى بر توحيد اقامه كند چيزى جز ره‏توشه ذهنى و مفهومى نيست. حتى برهان «صديقين»(2) كه حكيم متألّه آن را اقامه مى‏كند، تا آن هنگام كه در فضاى علم حصولى است با مفهوم مأنوس است. چنين متفكرى همواره به سراغ معلوم مى‏رود ولى علم نصيب او مى‏شود و هرگز به معلوم بار نمى‏يابد؛ مانند كودكى كه تصوير درختى را در آينه مى‏بيند، به طرف ميوه آن دست دراز مى‏كند اما جز شِماى ميوه نصيبش نمى‏شود.

 صدر و ساقه زندگى حكيم و متكلم را مفهوم تأمين مى‏كند، لذا حيات ايشان حداكثر يا عابدانه است يا زاهدانه، و يا تلفيقى از اين دو. آن دو هرگز طعم حيات عارفانه را نمى‏چشند، همين‏طور هم صاحب‏نظران رشته‏هاى ديگر. ولى اگر كسى معلوم را خواست و در منطقه عرفان پاى نهاد و توحيد شهودى نصيب او شد آن‏گاه حيات وى، چون جانش، عارفانه است. عارف مى‏كوشد تا آغاز و انجام جهان را ببيند و به سراغ معلوم برود، و آن را مى‏يابد.

 شعاع ديد على (ع)

 ثمره حيات عارفانه را بايد در هويت علوى جُست. على (ع) خود را برترين عرفا معرفى مى‏كند و درباره آغاز و انجام جهان، ديدى عرفانى دارد. آن كس كه مبدأَ و معاد عالم و بين اين دو، يعنى وحى و نبوت، را عارفانه شناخت، مصداق «يوءمن بالشهادة» است نه چون ديگران كه به غيب ايمان دارند.

 معرفت شهودى على (ع) به مبدأ

على (ع) در پاسخ به پرسش ذِغْلِب درباره مبدأشناسى فرمود: «ما كنت أعبد ربّاً لم أره».(3) من آن نيستم كه با برهان به خدا ايمان بياورم، و تا او را نبينم ايمان نخواهم آورد. سپس در ذيل آن، كلامِ خود را اين‏گونه شرح مى‏كند: «لا تدركه العيون بمشاهدة العيان، ولكن تدركه القلوب بحقائق الايمان».(4) من خدا را به چشم جان ديدم، نه با بَصَر.

 چشمان را ببندم يا بگشايم و يا اينكه حتى به خواب روم، باز او را مى‏بينم! آن‏گاه مى‏فرمايد: «فهم و الجنة كمن قد رآها فهم فيها منعمون، و هم و النار كمن قد رآها، فهم فيها معذّبون»(5)، و اين عبارت مربوط به شاگردان آن حضرت است كه به مقام «كأنّ» رسيده‏اند و آن كه از مقام «كأنّ» ترقى كرده و به مقام «أنّ» رسيده باشد، مانند خود حضرت، تحقيقاً مى‏بيند.

 باز فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً»(6) (اگر پرده‏ها كنار رود، بر يقين من چيزى افزوده نمى‏شود). چه آنكه ايمان او به معاد از سنخ ايمان به شهادت بود:

 خود هنر آن دان كه ديد آتش عيان
نه گپِ دلّ على النار الدخان

 حكيم و متكلم گپ مى‏زنند و فى‏المثل دليل مفهومى مى‏آورند كه بهشت و جهنّم حق است، ولى هنر آن است كه انسان خود آتش را ببيند نه اينكه از راه دود به آن پى بَرَد.

 آن كس كه در يقينْش نگنجد زيادتى
صد بار اگر ز پيش برافتد غطا، على است

 معرفت شهودى على (ع) به معاد

 على (ع) درباره معادشناسى مى‏فرمايد: «نظرت في الملكوت بإذن ربي فما غاب عني ما كان قبلي و لا ما يأتي بعدي»(7) (به اجازه پروردگارم در ملكوت نگريستم، چيزى از من نهان نشد، نه در گذشته دور و نه در آينده)، و كسى جز على (ع) بر چنين داعيه‏يى جرأت نكرد كه: «سلوني قبل أن تفقدوني، فلأنا بطرق السماء أعلم مني بطرق الأرض»(8) (از من سوءال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد، چه من به راه‏هاى آسمان داناترم تا به طرق زمين) و هر كه جز او چنين گفت، رسوا شد.

 او با كجا مرتبط است كه فرمود: من صاحب بصرم نه صاحب نظر، من ديدم نه آنكه فهميدم! «ما شككتُ في الحق مذ أُريتُه!»(9) (از لحظه‏يى كه معلم غيبى‏ام، ذات اقدس اله، حقايق را به من نمود هيچ‏گاه شك نكردم).

 انسان به جايى مى‏رسد كه چيزى جز حق در آنجا نيست، پس ترديد معنا ندارد؛ زيرا شك، ميان دو چيز باشد.

 معرفت شهودى على (ع) به وحى و نبوت

 ديدگاه على (ع) درباره آغاز و انجام جهان، روشن شد. آن حضرت در باب موضوع فى ما بين مبدأ و معاد، يعنى مسئله وحى و نبوت، در خطبه قاصعه فرمود: «أرى نور الوحى و الرسالة، و أشم ريح النبوّة»(10) (من نور وحى و رسالت را ديدم و رايحه نبوت را بوييدم)، سپس در ادامه مى‏فرمايد: رسول اكرم (ص) درباره من فرمود: «[يا على!] إنّك تسمع ما أسمع، و ترى ما أرى، إلاّ أنك لست بنبيٍّ...»(11) [اى على!] همانا تو آنچه را كه من مى‏شنوم، مى‏شنوى و آنچه را كه مى‏بينم، مى‏بينى، با اين تفاوت كه تو پيغمبر نيستى).

 على (ع) عارفانه زندگى مى‏كند، نور وحى را مى‏بيند و بوى رسالت را استشمام مى‏نمايد و همان‏گونه كه رسول اكرم (ص) به قرآن و نبوت و رسالت خود ايمان شهودى دارد، ايمان او نيز به ولايت و امامت خويش، همچون ايمانش به توحيد و معاد، شهودى است نه از گونه ايمان به غيب

على (ع) در كلام رسول اكرم (ص)

 مدح نبوى از عنصر علوى، از حدود قرآن كريم تجاوز نمى‏كند و نبى اكرم (ص)، على (ع) را در محدوده «قل هو اللّه أحد» ارزيابى، و چنين مى‏فرمايد: يا على! تو چون «قل هو اللّه أحد» هستى كه اگر كسى آن را يك‏بار بخواند ثواب يك‏سوم قرآن، و اگر دو بار بخواند ثواب دوسوم آن، و اگر سه بار بخواند ثواب كل آن را مى‏برد. يا على! اگر كسى تو را با قلب دوست بدارد مانند آن است كه يك‏سوم قرآن را خوانده باشد و اگر، افزون بر محبت قلبى، با زبان هم از تو سخن بگويد و تو را يارى كند گويى دوسوم قرآن را تلاوت كرده، و اگر با قلب مِهرت را بپذيرد و با زبان از ولايتت حمايت كند و با اعضا و جوارح در راهت قدم بردارد، گويى كه تمام قرآن را خوانده است.(12)

 على (ع) درباره خود مى‏فرمايد: «ما للّه نباء أعظم منّي»(13) (براى خداوند خبرى در عالم مهم‏تر از ولايت من نيست). نيز فرموده است: «ما للّه آية اكبر منّي»(14) (براى خداوند آيت كبرايى غير از من نيست).

 ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: تاريخ قبل از توفان نوح را در دست نداريم ولى پس از توفان، اطمينان دارم مردى به عظمت و شجاعت على (ع) نيامده است!(15) و البته چنين باشد آن كه قدرت، عزت و عظمت مطلقه را مى‏بيند و «للّه جنود السموات و الارض»(16) و «ما يعلم جنود ربك إلاّ هو»(17) مشهود او است، از كسى هراسى ندارد.

 

تفاوت عادل و عارف

 بين انسان عادل كه مى‏توان به او اقتدا كرد با فرد عارف فرق است؛ عادل در فضاى درون بين عقل و نفس، عقل را غالب مى‏كند و در جهاد اوسط پيروز مى‏شود، و آنجا كه عقل كارآمد شد، نفس را رام كرد و «هى نفسي أروضها بالتقوى»(18) را پشت سر گذاشت و عاقل گرديد؛ عاقلى كه «ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان»(19) در كف او است، عادل است و جهاد اوسط را هم پشت سر گذاشته است. بعد از آن مرحله كه جنگ بين قلب و عقل است جهاد اكبر آغاز مى‏شود. پس قلب به عقل مى‏گويد: تو معارف را مى‏فهمى، ولى من مى‏خواهم آنها راببينم. تو به دنبال علم هستى، اما من به دنبال معلوم. و تو با برهان سخن مى‏گويى، در حالى كه من به دنبال وجدانم. يعنى آنجا درگيرى بين عقل و قلب و حكمت و عرفان است، و امير موءمنان على (ع) در آن بخش قرار دارد. زاهدى كه خليفه مسلمين است و بيش از يك پيراهن ندارد ــ كه آن را هم به‏تازگى شسته و به تن كرده است تا آنجا كه به هنگام قرائت خطبه، براى خشك كردن، آن را حركت مى‏دهد(20) ــ البته براى او اين امر مهم نيست، چون دلش جاى ديگر است و دنيا را ترك فرمود ولى نه براى رسيدن به آخرت! خلاصه اينكه عارفِ متوسط، از عقل مى‏رهد تا به دل برسد و عارف كامل، از دل مى‏رهد تا به دلدار وصل شود.

 تفاوت عارف و زاهد

 كسى كه دنيا را براى رسيدن به آخرت ترك مى‏كند، به تعبير مرحوم بوعلى، «مستعيض» است نه زاهد واقعى.(21) زيرا او عوض مى‏طلبد و تاجر و سوداگر است، نه خداپرستى راستين.

 

زندگانى عارفانه با زندگى كسى كه نماز را براى رفتن به بهشت يا فرار از جهنّم مى‏خواند، تفاوت دارد و على (ع) را بنگريد كه درباره نماز چه‏گونه مى‏انديشد. وقتى از آن حضرت مى‏پرسند كه جمله «قد قامت الصلاة» يعنى چه؟ مى‏فرمايد: يعنى «قد حان وقت الزيارة و المناجات»!(22) وقت زيارت و مناجات فرارسيد، لحظه ملاقات با خدا پيش آمد! آنها كه حكيم يا متكلم‏اند، ضريح ربوبيت را زيارت مى‏كنند ليكن عارف وقتى از مفهوم گذشت و «از علم به عين آمد و از گوش به آغوش»، مصداق را زيارت مى‏كند.

 از مناجات على (ع) نيز مى‏توان به زندگى عارفانه‏اش پى برد كه مى‏فرمايد: «هبني صبرت على حرّ نارك فكيف أصبر...»،(23) و هم او بود كه در مناجات شعبانيه فرمود: خدايا من از تو كمال انقطاع را مى‏خواهم،(24) يعنى ماسواى تو به‏گونه‏يى از من جدا شود كه نفهمم، چون آن‏قدر غرق در جمال و جلال توام كه ماسوا را به ذهن نمى‏آورم و اين همان حيات عارفانه است.

 حيات عارفانه على (ع)، هم در مسائل سياسى اثر مى‏گذارد كه مى‏گويد: «و انه ليعلم أنّ محلّي منها محلّ القطب من الرحى»،(25) و هم در مسائل فرهنگى كه مى‏فرمايد: «ينحدر عني السيل، و لا يرقى إلي الطير».(26) من آن كوه بلند سيل‏زايم، همّام خود را در معرض سيل او قرار داد و سيل او را برد.

 پى‏نوشت‏ها و كتابنامه:

 1. آمدى، عبدالواحدبن محمد. 1339-1346 ه ش. غرر الحكم و درر الكلم. شرح جمال‏الدين محمد خوانسارى. با مقدمه و تصحيح و تعليق مير جلال‏الدين حسينى ارموى (محدث). تهران: انتشارات دانشگاه تهران. ج ؟. ص 540.

 2. براى تفصيل مطلب درباره برهان «صديقين»،: صدرالدين شيرازى، محمدبن ابراهيم. 1354 ه ش. المبدأ و المعاد. با مقدمه و تصحيح جلال‏الدين آشتيانى. تهران: انجمن فلسفه ايران. ص 121.

 3. كلينى، محمدبن يعقوب. ــــ . اصول كافى. ترجمه و شرح جواد مصطفوى. تهران: علميه. ج 1. ص 138؛ شريف الرضى، محمدبن حسين. ــــ . نهج البلاغه. ترجمه و شرح علينقى فيض‏الاسلام. تهران: ــــ. «خطبه 179».

 4. نهج البلاغه. «خطبه 179».

 5. همان. «خطبه 193».

 6. مجلسى، محمدباقربن تقى. 1403 ه ق / 1983 م. بحارالانوار. بيروت: دار احياء التراث العربى. ج 40. ص 153.

 7. همان. ج 26. ص 141. خداوند در قرآن (اعراف / 185) فرموده است: «او لم ينظروا فى ملكوت السموات و الارض...» (آيا اينان [در مُلك نظر مى‏كنند ولى] به ملكوت آسمان‏ها و زمين نمى‏نگرند؟).

 8. نهج البلاغه. «خطبه 189».

 9. همان. «خطبه 4».

 10. همان. «خطبه 192».

 11. همان‏جا.

 12. ابن بابويه (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على. 1348 ه ش. كتاب الخصال. صحّحه و علّق عليه على‏اكبر الغفارى. تهران: مكتبة الصدوق. ص 572. ح 1.

 13. قمى، ابوالحسن على‏بن ابراهيم. 1313 ه ق. تفسير على‏بن ابراهيم قمى. طهران: ــ . ج 2. ص 401.

 14. همان‏جا.

 15. ابن ابى‏الحديد، عزالدين. ــــ . شرح نهج البلاغة. تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم. قم: موءسسة اسماعيليان للطباعة و النشر و التوزيع. ج 7. ص 301.

 

16. «... لشكريان آسمان‏ها و زمين از آن خدا است.» (قرآن: فتح / 4).

 

17. «... شمار سپاهيان پروردگارت را جز او نداند.» (قرآن: مدثر / 31).

 18. «نفس خود را به تقوا خوار مى‏دارم.» (á : نهج البلاغه. «نامه 45»).

 19. اصول كافى. ج 1. ص 11.

 20. ثقفى، ابواسحاق ابراهيم‏بن محمد. 1354 ه ش. الغارات. به اهتمام مير جلال‏الدين حسينى (محدث). تهران: انجمن آثار ملى. ص 62؛ بحار الانوار. ج 8. ص 739.

 21. ابن سينا، حسين‏بن عبداللّه. 1957-1968 م. الاشارات و التنبيهات. با شرح نصيرالدين طوسى. به تحقيق سليمان دنيا. مصر: دارالمعارف. ج 3. ص 149.

 

22. ابن بابويه (شيخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على. [1346 ه ق] التوحيد. صحّحه و علّق عليه هاشم الحسينى الطهرانى. بيروت: دارالمعرفة. ص 124.

 

23. «دعاى كميل».

 24. قمى، حاج شيخ عباس. 1390 ه ق. مفاتيح الجنان. تهران: محمد.

 25. نهج البلاغه. «خطبه 3».

 26. همان‏جا.

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 8:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385

درهاي بهشت و دوزخ (كلامي از مرحوم دولابي)

درهاي بهشت و دوزخ

يكي از راههاي خدا قوۀلامسه است .قوۀلامسه خودش يكي ازدرهاي بهشت است.وقتي كه چشم و زبان نيست بايد از لامسه استفاده كرد. لامسه،قران را به قلب ميرساند.اميدوارم با نيت خوب و با توجه بچشيد و ببينيد.اگر بعضي اوقات حال قران خواند را نداري،وضو بگير و قرآن را مَس كن.يكدفعه شما را بيدار ميكند .ميفهمي عجب دري است كه تازه به رويم باز شده است .براي كساني كه نميتوانند قران بخوانند مس افضل است .

يكي ديگر از درهاي بهشت سامعه است .كلامهاي شيرين خدا را باآن گوش مي دهيد و استفاده ميكنيد.ذائقۀانسان هم يكي از درهاي بهشت است.وقتي ذكر محمدآل محمدصلي الله عليه واله وسلم را ميكني لذت ميبري.5 حس انسان با دوقوۀشهوت و غضب 7 درِ بهشت است. اميدوارم كه شهوت و ميل انسان هم در ذكر خدا باشد .عقل انسان هم خودش يكي از درهاي بهشت است .

اگر عقل نبود ،همين 7در،7 درِجهنم را تشكيل مي دادند. چون عقل آنها را به كنترل خود در مي آورد درهاي بهشتند  واِلّا درهاي جهنم هستند.با قوۀلامسه با بندگان خدا مصافحه ميكني ،سادات را ميبوسي و لذت مي بري. اينها راه خداست .باصره هم همينطور .با آن به سادات نگاه ميكني،الطاف خدا را مي بيني و لذت ميبري .گوش انسان  صداي خوب را ميشنود .نداي حق ،كلام خوبان را ميشنود.اين درِبهشت است و برخلاف اين درِجهنم است .اميدوارم بهشت و جهنم را بشناسي.جهنم را بشناسي تا كيفت به راه باشد.اگر جهنم را نشناسيد ممكن است لذت بهشت كم باشد.بي جهت خداوند بهشتي ها و جهنمي ها را همسايه و نزديك هم قرار نداده است .اميدوارم 6 دانگ به بهشت برويد،انجا همه اش بهشت و بهشتي است .يعني تمام حواس ،كار صحيح انجام ميدهند ،ذائقه ،باصره،سامعه،لامسه،...« لايَمَسُهُ اِلّا المُطَهرون» قران نمي گويد نميخواند مگر طاهر،ميگويد مس نميكند.معلوم ميشود مس خيلي بالاتر از خواند است .امير المؤمنين عليه السلام «ممسوس في ذاته»{بحار ج110 ص31} ذات هستي ممسوس علي عليه السلام است.اميدوارم  خداوند لذتهاي ذائقه،باصره ،سامعه و اينها را نصيبتان كند.انوقت هر جا راببيني درِ بهشت است،هر چه را بشنوي درِبهشت است. هم ميبينيد و هم ميشنويد و هم لمس ميكنيد.8درِ بهشت باز است.

 

البته با كمي تغييرنقل شد

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم آذر 1385

ادامه نامه عرفاني مرحوم حامد رضوان الله تعالي عليه

واخبار و روایت هم دال بر این مطلب است که باید عمل را خالص

کرد  که پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله به اباذر میفرماید:

(یا اباذر،لیکن لک فی کل شی نية صالحة حتی النوم والاکل ای نیةخالصة)

{ای ابوذر در هر کاری نیت صالح(رضای خدا) داشته باش حتی در

خوابیدن و خوردن  یعنی نیت  خاص برای خدا داشته باش.

وسائل الشيعه ج1ص48} وبرای اینکه ما راه را از چاه بشناسیم وبه

 اشتباه نیفتیم،لذا ائمه طاهرین عليهم السلام نشانه های راه

را برای ما توضیح داداند. یکی همین که پیغمبر اکرم

میفرمایند:(قال النبي  صلي الله عليه و آله ان لکل  حق حقیقه وما بلغ

 عبد حقیقة الاخلاص حتی لا یُحبّ ان یحمد علی شی من عمل الله)

{معنی حدیث:برای هر حقی حقیقت وجوهره ای هست

وهیچ بنده ای به حقیقت اخلاص نمی رسد مگر اینکه دوست

نداشته باشد تا برکاری که برای خدا کرده ستوده شود.مستدرك ج1 ص100}

از حضرت عیسی علیه السلام سوال کردند:

ما اخلاص؟ قال الذی یعمل و لا یحب ان یمدحه

{اخلاص چیست؟ گفت: کسی کاری میکند

 ودوست ندارد که ستوده شود}

پس اگر کسی عملی کرد و مردم فهمیدند وتعریف اورا کردند،

خوشش آمد ،همین دال بر این است که این عمل خالص نبوده.

 باید اصلاً ریشه مدح مردم را از دلش بیرون برود و این کاریست بس

 مشکل. اما اگر خدا بنده ای را پیدا کرد که واقعا در بند او بود

 نه بند خودش ،این کار را در حق او خواهد کرد و اگرکسی خدا را

 شناخت،دیگرمردم در نزد او چیزی نیستند تا مدح و ذمّشان در اواثری

گذارد که این خود،یکی از نشانه های مومن است که امیرالمؤمنین

 صلوات الله علیه میفرماید لایخرق الثـناءسمعه کان لم یسمعه

{مدح و ستایش در گوش او نفوذ نمیکند گویا او نشنیده است}

 بحار ج 64ص366و دیگر:

کل عمل لا یرد بها وجه الله فعلیها قبح الریاء ولها سوء الجزاء

{هر کاری که خداوند از آن اراده نشده است زشتی ریا

برآن نشسته است وبرای آن زشتی  کیفر است}

 قریب به این مضمون:

لا تجلسوا الا عند من یجرکم من الخمس الی خمس،

 یجرکم من الریاءالی الاخلاص، من الرغبة الی الزهد

{حدیث از بحار ج1(ننشینید مگر پیش کسی که شما را از 5چیز به 5چیز

 بکشاند ازریا به اخلاص وازگرایش به دنیا به زهد)}. اگر شما پیدا کردی

سلام حقیر را هم برسانید. هر راهی که انسان میخواهد برود معلوم است

توشه لازم دارد. همچنین راه خدا پرستی توشه لازم دارد که امام میفرماید:

علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم اراده یختارک بها

{مصباح المتهجد ص 162 دانستم که والاترین توشه برای کسی که به

 سوی تو کوچ میکند تصمیم جدی است که با آن تو را برگزیند.}

اگر بنده ای واقعا خدارا اختیار کرد وبرگزید،خدا هم او را اختیار

خواهد کرد و برمی گزیندش واین بنده را دیگر به حال خودش

نخواهد گذاشت که(الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور)

{بقره / 257 خدا ولی کسانی است که ایمان آورده اند وآنان

را از تاریکیها به سوی نور میکشاند}

از کدام ظلمت؟ از ظلمتها و تاریکیهای نفس که اخلاق وصفات رذیله

نفس،ظلمتهایی است که خداوند از اوبیرون خواهدآورد.همه اینها در

گرو این است  که انسان بخواهد خودش را برای خدا آراسته و

 منزه کند. مثلا اغلب علماء نظرشان براین است که حسد از دل

بیرون رفتنی نیست، باید إعمال حسد نکند و حال اینکه این چنین نیست

 قیاس به نفس کرده اند؛چون عمری است زحمت کشیده و حال اینکه

می بیند حسد در او هست ،لذا می گوید:

باید إعمال حسد نکرد وحال آنکه فرموده اند:

(الحسد یاکل الایمان کما یاکل النار الحطب الیابس)

{حسد ایمان را میخورد همان طور که آتش هیزم خشک را}

این إعمال نکردن حسد را از کجا آورده اند نمی دانم.

و حال اینکه روایت هست:

(ستةلا تکون فی المؤمن الحسد و اللجاجة) الی آخر

{6چیز در مؤمن نیست،حسد،لجاجت ،تا آخر.خصال ج1ص358}

(قد فلح من زکیها )

{محققاً کسی که خود راپیراست وتزکیه کرد رستگار شد(سوره شمس)}

راجع به کیست؟

 (قد افلح المؤمنون)

{سوره مؤمنون:به تحقیق مؤمنان  رستگار شدند}

مؤمن کیست؟

(والذین اشد حبّا لله)(والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا)

{سوره بقره :کسانی که ایمان آورده اند خدا را شدیدتر دوست دارند}

{ سوره والعصر:قسم به عصر بدرستی که انسان

در زیان است مگر کسانی که ایمان آوردند} باید رجوع کرد به

نشانه هایی که برای مؤمن گفته اند، بیخود نفرموده اند؛برای

 اینکه ما خود را واجد آن شرائط ببینیم واگر نداریم درطلبش برآييم.

  (قد خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبک نصیبا و

 قد خاب من رضی دونک بدلا{دعای عرفه امام حسین:در زيان است

 بنده اي كه نصيبي از عشق تو نيافت و به آرزويش

 نرسيد،كسي كه به بدلي غير ازتو راضي شد})

گاه بَدَلِ خدا،زن است،گاه فرزند،گاه ریاست وگاه بهشت.

همه اینها بَدَل خداست و غیر خدا را به جای خدا گزیدن.

(یوم ندعو کل اُناس بامامهم){سوره اسراء}

امام که این طور در دعا عرض میکند:

(یا نعیمی وجنتی و یا دنیای وآخرتی،لک محیای ومماتی)

{مناجات مریدین از امام سجاد علیه السلام،مفاتیح )

اگر انسان کارهایش شباهت به امام نداشت ،در قیامت

نمی تواند دنبال امام برود.فرمودند:

(لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم)

{امام کاظم صلی الله علیه}

یعنی اگر انسان حساب نفس را کشید ،ازآنهاست واین

اختصاص به سلمان ندارد کما اینکه فرموده اند:

(السلمان منا اهل البیت)

و این بس دردی است بزرگ؛اگر کسی اهل درد باشد

که بگویند این از ما نیست وافتخاری است بس بزرگ که

 بگویند این از ماست. غرض:

بنده آن باشد که بند خویش نیست

جز رضای خواجه اش در پیش نیست

واین درس را به ما آموخته اند منتهی ما دعا که میخوانیم

 برای ثوابش میخوانیم ،نه برای فهمیدن و واجد شدنش.

(الهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری

اللهم مُن علی بالتوکل علیک والتفویض الیک والرضا

 بقدرک وتسلیم لامرک حتی لا احب تعجیل ما اخرت

ولا تاخیر ما عجلت یا رب العالمین)

{بحار-ج87_ص82،خداوندا با تدبیرت مرا از تدبیر

 خود بی نیاز کن و با انتخاب کردنت مرا از انتخاب کردن

بی نیازکن. خداوندا بر من منت گذار به توکل بر تو و

 واگذاری کارها به تو و راضی بودن از تقدیرت و تسلیم

شدن به امرت را نصیبم فرما به گونه ای که آنچه را

تو مؤخر خواسته ای من با شتاب نخواهم و آنچه را تو

با شتاب خواسته ای من با تاخیر نخواهم ای رب العالمین}

عبد درمقابل مولا حقِ خواست ندارد که مستقلاً برای خود

 چیزی بخواهد.و اگر موالیان ما خواسته اند، برای خود

نبوده،مسلّم مسلم برای رضای خدا بوده،شاهدش

 (لک تخضّعی و سوالی).و ما غافل از این امریم،

خود پرستی میکنیم به خیال اینکه خدا پرستیم.

گرت ازدوست چشمت به احسان اوست

 تو در بند خویشی نه در بند دوست

(الدعا مخ العبادة){دعا مغزعبادت است}

کدام دعا؟ دعائی که برای خود است ؟نه این چنین نیست،

مسلّما شاهدی هم بر گفته خود داری ،بله ،دعای ابوحمزه:

انک لا تحتجب عن خلقک الا ان تحجبهم الاعمال

دونک او الا مال دونک{دعای ابو حمزه}

بی تردید تو از خَلقت در پرده نیستی اعمال خلق و

 آرزوهایشان حجاب آنان با تو شده است.لذاست

که این دعاها اثری ندارد ونه در خود قربی مشاهده میکنیم.

اثرها دارد این آه شبانه

اگرعاشق، نباشد درمیانه

و ما خود، در میان هستیم وآنچه می خواهیم برای خود است.

 گر زخویشتن رستی با حبیب پیوستی

ورنه تا ابد می سوز کاروبار تو خام است

بازهم  پایه همه کمالات زهد است،

مدتها در پی این بودم که

این آیه یعنی چه؟( فمن یرد یهدیه یشرح صدره للاسلام)

{انعام آیه 125} تا اینکه برخورد کردم ازحضرت امیرالمؤمنین

صلی الله علیه سوال میکنند یعنی چه ؟حضرت میفرمایند:یعنی

(التجافی عن دار الغرور والانابة الی الدار الخلود{خدايا دوري كردن از خانۀ

غرور و فريب دنيا و بازگشت به خانه جاويد آخرت را روزيم كن )

{مفاتيح اعمال شب 27 رمضان}تا حال تجافی از دنیا در انسان پیدا

 نشود به هدایت وایمان رسیدن شاید محال باشد.همه این سخن را

قبول دارند؛(الدنیاجیفة و طلابها کلاب){دنیا مردار است و

 طالبان آن سگهایند بحار،ج87ص289}مع ذالک کسی به خود

نمیگیرد و نمی گوید؛نکند که من هم از کلاب باشم !حضرت عیسی

علیه السلام میفرماید:(ویلکم!علماءالسوء! الاجر تاخذون والعمل

تضیعون یوشک رب العمل ان یطلب عمله و یوشک ان یخرجوا

من ضیق الدنیا الی الظلمةالقبر،کیف یکون من اهل العلم من

 مصیره  الی آخرته وهو مقبل علی د نیاه و ما یضره

احب الیه مما ینفعه){اصول کافی،ج2ص319}وای بر شما اي

 دانشمندان بد،پاداش را میگیرید و کار را تباه میکنید،نزدیک است که

صاحب کار ،کارش را بخواهد و نزدیک است که از تنگنای دنیا

 به ظلمت قبر برسید . چگونه از اهل دانش است کسیکه

سرنوشت او به سوی آخرت است ولی او رو به دنیا دارد

وآنچه  بر او زیان میرساند،پیش او محبوب تر است از آنچه

به او سود میرساند}همیشه منطوق و مفهوم آیه و روایت را

در نظر داشته باشید.این منطوقش و مفهومش این که اگر کسی

اهل علم باشد زاهد و بی اعتنا به دنیاست ودیگر اینکه اصلاًداشتن

(حُبِّ)دنیا به این انسان ضرر میرساند.

 (و ما یضره احب الیه مما  ینفعه) خداوند متعال به حضرت موسی

 میفرماید:

(یا موسی!اذا رایت الغني مقبل ،فقل ذنب عجلت عقوبة

 واذا رایت فقر مقبلا فقل مرحبا بشعار الصالحین)

{ای موسی وقتی دیدی ثروت به تو رو کرده  پس بگواین گناهیست

که کیفرش جلو افتاده وزمانی که دیدی فقر رو به تو کرده است

بگو آفرین برشعار صالحان. بحارج13ص336}

جای دیگر میفرماید:

مع کثرةالمال کثرةالذنوب،لا یجمع المال الا الحریص

والحریص شقی مذموم{با زیاد شدن مال گناهان زیاد میشوند.

مال نمی اندوزد مگر حریص و حریص بدبخت نکوهیده است}

تا انسان زاهد دردنیا نشود هر چه بکوشد فایده ندارد.(لا ینفع

العمل مع الرغبةفی الدنیا،من اکل ما یشتهی و لبس ما یشتهی

لم ینظر الله الیه حتی یترک او ینزغ)

{ عمل انسان با رغبيت و رويكرد به دنيا سودي نميبخشد.كسي كه بر

 اساس هوي و هوس بخورد و بپوشد خداوند با ديدۀرحمت به او

اينكه رها كند آنگونه خوردن را و بيرون كند آن لباس را}  نمي نگرد تا

روایتی است قریب به این مضمون،نجاشی از پیغمبر

 اکرم سوال کرد:(یا رسول الله کیف طریق الی معرفةالحق؟قال

معرفةالنفس.قال کیف الطریق علی  رضی الحق؟قال سخط النفس،

قال کیف الطریق علی قرب الحق؟قال التباعد عن النفس{اي رسول خدا

راه معرفت خدا چگونه است؟شناخت نفس.راه خوشنود كردن خدا

چيست؟ فرمود به خشم درآوردن نفس. پرسيد:راه

نزديك شدن به خداوند چيست؟ فرمود دور شدن از نفس... })

به همین مضمون تا اینکه میرسد به اینجا که عرض میکند:

کیف الطریق علی ذلک؟قال الااستعانة بالله علی النفس

{پرسيد راه رسيدن به اينها چيست پيامبر فرمود

 ياري جستن از خدا}{بحار ،ج70ص72}

گدائی درمیخانه طرفه اکسیریست

گر این عمل بکنی خاک،زرتوانی کرد

 باز فراموش نشود به شرط اینکه بخواهد خودش

را برای خدا اصلاح کند .روایتی نظرم آمد الاخوان ثلاثه اخ کالغذا و

 هو العاقل،اخ کالداءو هوالاحمق،اخ کاالداء و هو اللبیب

{بحارج75ص238  برادران سه گونه اند ،برادرعاقل که همنشینی

 با او مثل غذاست، برادراحمق که همنشینی با او مثل درد ناگوار است و

 نشستن با صاحب لب و مغزمثل دارو تلخ است}چرا؟ شاید سرّش

 این باشد که صاحب لبّ ومغز انسان را به

عیبهایش بینا میکند و این برانسان ناگوار است.

    (ان العقلاء ترکوا فضول الدنیا ){اصول کافی،ج1ص17براستی که

عقلا اضافه های دنیا را ترک کردند}

   این نشانه عاقل که حضرت صادق علیه السلام میفرماید:                          

 

 

روایتی راجع به اولی الالباب نظرم آمد،مفصل است:

(ان اولی الالباب الذین عملوا بالفکره حتی ورثوا منه حب الله...)مفصل است تا اینجا که میرسد میفرماید:

{و ورثو العلم ...دراینجا باز قسمتی ازمتن عربي حدیث را نوشته که بعلت طولانی شدن نويسنده وبلاگ انها را نمينويسه}

درست نظرم نیست تا اینجا که میفرماید:

{در اينجا هم  ادامه متن عربی حدیث را بنده ننوشتم ولی ترجمه این قسمتها که ننوشتم از (إن اولی الاباب)به بعد  در زیراست }

{ترجمه: صاحبا ن خرد کسانی هستند که  با اندیشه عمل کرده اند تا اینکه محبت خدا را از آن به ارث بردندو دا نش را به ارث بردند به غیر از شیوه ای که دانشمندان ارث میبرند و حکمت را به ارث میبرند به روشی غیر ازروش  حکما وصدق را به ارث ميبرند به غیر از روشی که صدیقین به ارث میبرند.بی تردید علما دانش را با طلب به ارث برده اند و حکماحکمت را با سکوت و صدیقین ،صدق را با خشوع وطول عبادت به ارث برده اند تا آنجا که میگوید:اکثر آنان سقوط میکنند برای اینکه حق خداوند را رعایت نکرده اند آنگونه که باید رعایت کنند وبه آنچه امر شد ه اند عمل نکرده اند نمازها،روزه ها و روایات آنها تو را شگفت زده نکند بی تردید آنان مثل گور خرانی رمیده اند که از برابر شیرفرار

کرده اند .این حدیث از بحار ج67 ص 25است}

اصل ومغز بندگی حب است و اخلاص.

(ان اللبيب لا ياتاثث في الدار النقله و لنا دار امن قد نقلنا خير متاعنا  اليها  و انا عن قليل اليها صائرون)

{ از بحارالانوار،ج67ص231 :خردمندِ در دین،درجایی که محل انتقال وعبور است برا ی خودش مال واثاثی جمع نميکند،بلکه برای ما خانه ایست  که بهترین اثاث را آنجا منتقل کرده ایم و ما به زودی به آنجا نقل مکان میکنیم) اینها نشانه صاحب لبّ ومغز است که باید  جستجو کرد وپیدا کرد،چون احتیاج انسان به دوا  بیش از غذاست. ممکن است مریضی بدون غذا چند روزی بماند لیکن  بدون دوا ممکن است ساعتی زنده نماند.

اشاره به روایت قبلی باز روایتی به نظرم آمد:

(لا یزال کلمةلا اله الا الله ترد غضب{بقیه حدیث را بازهم نمی نویسم چون ترجمه آن را میگذارم}){ترجمه: کلمه لا اله الا الله همیشه غضب خدا را بر میگرداند  مادامی که گویندگان آن اگر دین خود را سالم یافتند نسبت به ازدست دادن دنیاشان بی باک باشند،اما اگر نسبت به از دست دادن دین خود بی باکند و دنیا یشان سالم مانده،اگر این کلمه را بگویند در جواب گفته میشود،دروغ گفتید و راستگو نیستید.از بحار،ج 90ص197} باز از همین روایت معلوم میشود تا انسان زاهد در دنیا نباشد قول او را تصدیق نمی کنند،مثلا عمری به خدا عرض میکنیم(اهدنا الصراط المستقیم) صراط مستقیم جز راهی است که ائمه طاهرین رفتند؟اگر این عرض مارا خداوند متعال اجابت میکرد:(اشباه الناس){قسمتی از حدیث}شیعیان ما هستند،ما ناس هستیم و شیعیان ما (اشباه الناس وسایر الناس نَسْناس).خبر مفصل است. اکتفا به همین جمله کردم.

چه در آنها بود که در ما نیست؟اینها زاهد در دنیا بودند.هدفی جز رضای خدا نداشتند. توکلشان به خدا بود علی ایُ حالٍ،شيعه نمونه اي از امام است.كما اينكه فرمودند:(شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا)انچه در اصل خمیره هست در زیاد مانده خمیره هم  همان هست. منتهی آنها دریا هستند وشیعیان قطره.خلاصه باید زمینه دل را آماده کرد وقابل نمود برای حبّ خدا .اگر حب خدا دردل بود،انسان همیشه یا اغلب اوقات به یاد اوست واگر نبود مشمول این فرمایش حضرت میشود:

(الهی من لم یشغله الولوع بذکرک و لم یزوه السفر بقربک کانت حیاته علیه میته علیه حسرة){بحار،ج68،ص7-الهی آنکه شوق به ذکرو یاد تو ندارد ودر مسير قرب تو قرار نگرفت زندگیش مرگ و مرگش مايۀحسرت است} حاصل آنکه اگر انسان شغل شاغلی به ذکر خدا نداشته باشد این نادانی،او را از قرب خدا دور میکند. زندگیش مردگی و مردنش مایه حسرت.غیر از خدا برآنچه بخواهی شکست توست،حتی انسان به خودش هم نباید علاقه داشته باشد،ان شاءالله مکه که مشرف شدیدخواهید دیداگر حاجی در آینه نگاه کند تقصیر کرده شاید سرش این باشد که نگاه در آینه منشأش

خودبینی است وآنچه بر محرم حرام است بر اهل دل  هم حرام است، خلاصه این چند روزه اعمال حج دستور العمل

یک عمراست و انسان واقعی آن است که همیشه مُحرم باشد وبه دورمعبود طواف کند.

حج زیارت کردن خانه بود

حج رب البیت مردانه بود

روایت دیگری عرض کنم و به عرایضم خاتمه بدهم،آنچه گفته شد از خدا و رسول بود،حال از شیطان بگویم:از قول شیطان است:(خمسةاشیاء لیس لي فيهن حيله و ساير الناس في قبضتي

{حدیث را در اینجا نويسنده وبلاگ خلاصه کرده.منبع بحارالانوار}){ترجمه:5چیز است که من در

آنها هیچ چاره ای(براي آنها) ندارم،اما بقیه مردم درچنگ زدن من گرفتارند:1- آن که با نیت صادق به خدا متوسل شود و بر او تکیه کند در تمام کارهایش.

2-آنکه روز وشب بسیار تسبیح خدا کند3-آنکه در زمان مصیبت صبر کند

4-آنکه آنچه برای خودش میپسندد رای برادرش نیز بپسندد5-آنکه به روزیش قانع است وخدا را درمورد رزقش متهم(به بی عدالتی یا...)نمیکند. }.

(بم علم المومن؟قال بالتسلیم و الرضا. بحارج69ص336)

{از امام صادق عليه السلام سوال شد به چه چیز مومن شناخته میشود؟فرمود با تسلیم  ورضا} اگر انسان راضی به قضای خدا وتسلیم مقدرات او بود او مومن  وجزو(قليلٌ من عبادی الشکور) والا جزو اکثر خواهد بود،(اکثرهم مشرکون،اکثرهم فاسقون، اکثر هم لا یعقلون)

 

و او گفت وخوش گفت :

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

خویش را در پای معشوق افکنی

زیاد خسته تان کردم عفو بفرمائید و در عرایضم اگر اشتباهی به نظر مبارک

رسید لطفا توسط نامه تذکر بدهید که:خیر اخوانکم من اهدی الیکم عیوبکم{مجموعه ورام}زیاده عرضی نیست.

 

عبد الکریم

والعذرعند کرام الناس مقبول.

{ومعذرت خواهی کردن در نزد بزرگواران مقبول است}

 

 

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385

سخني از جناب بهجت در باره اثر نماز اول وقت در تقرب به خداوند تعالي

آقای مصباح يزدي می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:
« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. » اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم مرداد 1385

بخشي ديگر از سخنان جناب استاد كشميري رحمةالله عليه

 

باز هم يادآوري ميكنم در اين وبلاگ آنچه بين اين دو علامت { } ميبينيد نظرات نويسنده وبلاگ يا ترجمه و شرحي است كه جزء متن اصلي نبوده:


 مراقبۀ کامل وریاضات مشروعه موجب ظهور معاینات و مکاشفات میشود.

وقتی عبد فانی فی الله میشود،که کارهایش برای خدا شود و خودیّت

خود را نبیند.

کنه ذات حق تعالی ادراک نمی شود نه در دنیا نه در آخرت .

وجود مرض وفقر از حق است،ماهیتش که اسباب باشد از بنده است.

 

 برای سالک مبتدی ترک هر چیزکه جنبه صفات بهیمی داشته باشد ضروری است

 

 

اذکار و ادعیه با شرائط تاثیر دارد و لکن مراقبه از شرایط لازم سلوک

 

است که حرف اول را میزند.

 

مؤمنی که مخلص باشد با صفت استقامت،ملائکه بر او نازل میشوند.

هم مََلِک وهم جن مؤمن،مؤمنین را برای نماز شب بیدار میکنند.

قلب وقتی روشن شد کشف برایش حاصل میشود به نحو لزوم و التزام.

سالک به همت ونفس مردان خدا راه میرود تا به مقصد برسد.

عمّامه گذاشتن شرط دارد وآناینکه انسان دائم در محضر خدا باشد و غفلت نکند.

هر گاه یکی از استخوانهای تقوا(عارفی) بمیرد،معمولاً بعدش بلا می آید.

اگر کسی دل به دنیا بست و (ادعای عرفان نمود)او عارف حقیقی نیست.

{قابل توجه اكثر كساني كه ادعاي استادي سير و سلوك دارند}

داشتن تقوا مؤثر در فوق العادگی انسان است ،نه دانستن علوم غریبه.

در حوزه ها باید استادِ ولایت مطلقه که خود طعم آن را چشیده باشند زیاد شوند و تدریس کنند.

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم مرداد 1385

سخنان جناب كشميري رحمةالله عليه

قسمتی از سخنان عارف بزرگوار جناب کشمیری:

اگرکسی واقعاًحقائق را دید ،به مطالب صوری دل نمی بندد.

مکاشفات از صفای باطن بر می خیزد.

حالات اگر ملکه نشوند به اندک غفلتی ازبین میروند.

کسی که هم خدا را بخواهد هم خرما را ترقی نمیکند.

بهترین  طریق مجاهدت نفسانی آن  است که با ذکر دائم و مراقبه همراه باشد .

مراقبه نفس از واجبات است.

توسلات و ادعیه زاد همیشگی سالکان است.

تا نفس مطمئنه نشود،می ترسد .

جای ظهور الهام ،قلب و صدر است.

ذکر قلبی توجه و اثرش بهتر از ذکر لفظی است.

بیداری سحر افضل از بیداری بین الطلوعین است.

شیطان از سجده خوشش نمی اید ،سالک لازم است سجده را ترک ننماید.

هر چه  انسان از اهل منصب دور باشد بهتر است.

ذکر را باید با طرب گفت نه با کسالت.

 نجف همه جایش منور است،گفتن یا الله  یا هو هم در نجف عظمتی دارد

 همه اذکار تروک در اعمال آن دخیل است.

  با تخلیه،تحلیه و تجلیه هم می آید.

  ما باید لیاقت پیدا کنیم تا به مقامی برسیم. 

  نفی خواطر با مراقبه موثرتر است.

  شرف اهل علم فقراست.

  از اعمالی که جنبۀ تسخیر جن و امثال اینها را دارد،پرهیز باید کرد.

 دوری از غذاهای لذیذ برای تهذیب نفس بهتر است.

 از علمی که غرور بیاورد دوری باید کرد.

 حکمت معرفت به حقایق اشیاست.

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 22:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم تیر 1385

قسمتی از سخنان عارف بزرگوار جناب کشمیری:

قسمتی از سخنان عارف بزرگوار جناب کشمیری:

 

اگرکسی واقعاًحقائق را دید ،به مطالب صوری دل نمی بندد.

مکاشفات از صفای باطن بر می خیزد.

حالات اگر ملکه نشوند به اندک غفلتی ازبین میروند.

کسی که هم خدا را بخواهد هم خرما را ترقی نمیکند.

بهترین طریق مجاهدت نفسانی آن است که با ذکر دائم و مراقبه همراه باشد .

مراقبه نفس  از واجبات است.

توسلات و ادعیه زاد همیشگی سالکان است.

تا نفس مطمئنه نشود،می ترسد .

جای ظهور الهام ،قلب و صدر است.

 

ذکر قلبی توجه و اثرش بهتر از ذکر لفظی است.

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 5:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم تیر 1385

هدف از سلوک

جناب کشمیری رحمةالله علیه فرمودند

خلاصه سلوک در ترک ماسوی الله{غیر خدا} است.                      

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 7:10 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم خرداد 1385

اشتياق خدا و سختي راه سلوك

 

 اين متن  از نوشته هاي جناب استاد شوشتري

است كه با كمي تغييرات در الفاظ نوشتم

در روایتی ازرسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده که

 (میان بنده و معبود 70000حجاب ظلمانی ونورانی است )مسلّم است که گذشتن از این همه حجاب به راحتی میسر نخواهد بود .هم مدت زمان زیادی به فراخور شیوه سالک نیاز است که از این حجابها گذشت ،هم این که عزمی راسخ و استقامتی مردانه لازم است .

همت بلند دار که مردان روزگار

 ازهمت بلند به جایی رسیده اند

اوحدی یکی از عرفاست ،او در شرح حال خود میگوید :

اوحدی شصت سال سختی دید

تا شبی روی نیک بختی دید

یعنی من 60سال ریاضت کشیدم ،پس از 60سال یک شب در محضر قرب حضرت حق راه یافتم .جناب خواجه حافظ ،مرد بزرگی بوده است.ایشان {در دیوان خود}میفرماید:

چل سال رنج وغصه کشیدیم وعاقبت

تدبیر ما به شراب دو ساله بود

پس از 40 سال سیرو سلوک،2 سال در حال جذبه به سر برد و به مقصود رسید؛یعنی کلاً دوران سلوکش 42 سال بوده است،40 سال سالک مجذوب بودند و2 سال مجذوب سالک.

کسی که خدار را طلب کرده وهمنشینی با حضرت حق آرزویش است باید چشم ازغیر او اعم از نعمتهای دنیایی و یا مقامات معنوی بپوشاند{به قول حافظ:

توعبادت به شرط مزد چو گدایان مکن

که خواجه خود رسم بنده پروری داند }

مردانه قدم بردارد و مجنون وار به دنبال او باشد ؛ازفداکاری در راه او دریغ نداشته باشد وهمه چیز خود را خالصانه فدای محبوب کند.

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

 شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

البته با این همه ،این مطلب را نیز باید دانست که خداوند متعال خود مشاق تر است که بندگانش به وصال او برسند. در حدیث قدسی آمده است:مَن تَقَرَّب الیَّ شِِبراً تَقَرّبتُ اِلیه ذِراعاً

هر که یک وجب به من نزدیک شود من به او یک ذراع

{52cm}

نزدیک میشوم. عجیبتر این که اشتیاق خدا فقط مربوط به بندگان صالح و کسانی که در راه او قدم برمی دارند  نیست ،بلکه مربوط به تمامی بندگانش میباشد،حتی کسانی که به او پشت نموده اند . در حدیث قدسی  دیگری آمده است :

لَو عَلِمَ المُدبِرون کَََیفَ اِشتیاقی بِهم لَماتوا شَوقاً

 

اگر کسانی که به من پشت کرده اند وروی از من برگردانیده اند بدانند که اشتیاق من نسبت به ملاقات آن ها چقدر زیاد است از اشتیاق این بشارت قالب تهی خواهند کرد

 

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 6:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385

در مورد نماز اول وقت ودعای عهد امام زمان وتاثیر آنها

 تذکر مهم :

عارف کامل واعجوبه بزرگ جناب اقای بهجت از قول استاد خویش جناب قدوة العارفین، بزرگ مرد عرصه تقوا صاحب کرامات بسیار مرحوم سید علی قاضی نقل کرده اند که هر که نمازهایش را در اول وقت بخواند

وبه مقاما ت عالیه نرسد من را لعنت کند .
در مورد دعای عهد هم  باید بگم که بجز اینکه باعث میشود جزءِ یاران امام زمان شوید خواص دیگری هم دارد که ان شاء الله در آینده به آن اشاره خواهد شد

نوشته شده توسط غریق بحر معاصی در 9:27 |  لینک ثابت   •