پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به همه بزرگواران
شهادت مظلومانه حضرت زهرا
سلام الله علیها را به امام زمان صلوات الله علیه و همه شما تسلیت میگویممطلب زیررا در پاسخ به سوال جناب
hesam از سایت ولی عصر(عج)نقل کردم:اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
شبهه :
مطلبى كه بر ما مجهول است اين است كه چرا در اجتماع سقيفه كسى از مهاجر و انصار سخنى از حديث غدير با وجود مسلّميت آن به ميان نياورده است .
اگر طرفداران حضرت على از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يكسال مىگذشت و بايستى همه كسانى كه در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مىكردند، سرنوشت اسلام طورى ديگر مىشد .
«نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر(ص) در حجة الوداع چنين فرمودند».
خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، بخش حقايقي از واقعه ي غدير خم ، ذيل پاسخ اول .
نقد و بررسي :
براي روشن پاسخ اين شبهه ، لازم است كه در ابتدا در باره سقيفه بحث و بررسي شده و به اين سؤال پاسخ دقيق داده شود ، كه انگيزه انصار از جمع شدن در سقيفه چه بوده است ؛ با اين كه آنها زحمات بسياري براي اسلام كشيده بودند و اگر زحمات آنها نبود ، قطعاً اسلام به اين آساني به سر منزل مقصود نميرسيد ؛ اما چه شد كه آنها نيز فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره امير مؤمنان عليه السلام به فراموشي سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود كه در سقيفه جمع شدند ؟!!
فلسفه تشكيل سقيفه :
به صورت فشرده به چهار عامل ميتوان اشاره كرد كه اين گروه از انصار كه از دستور رسول خدا (ص) سرپيچي کردند ميتوانند به خاطر آن در سقيفه جمع شده باشند :
1 . آنها از اين مسأله خبر دار شده بودند كه عدهاي از سران مهاجر توطئههاي خطرناكي طراحي و نقشههاي شومي براي غصب خلافت در سر ميپرورانند ، و مطمئن شدند كه امامت به امير مؤمنان عليه السلام نخواهد رسيد ، خواستند كه به اعتقاد خودشان اسلام را از دست اين عده نجات داده و خود اداره كشور اسلامي را به عهده بگيرند .
2 . از آنجايي كه گروه انصار در جنگهاي رسول خدا با قريشان نقش تعيين كنندهاي داشتند و بسياري از پهلوانان قريش به دست انصار كشته شده بود ؛ از اين رو آنها از انتقام قريش ميترسيدند و با توجه به سابقهاي از آنها سراغ داشتند ، ميدانستند كه اگر قريش حكومت را به دست بگيرد ، از آنها انتقام سختي خواهد گرفت ؛ چنانچه بعد از روي كار آمدن قريشيان اين مسأله جامه عمل پوشيد و در قضيه حرّه به صورت كامل ، نمود پيدا كرد .
3 . از زبان رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بودند كه بعد از آن حضرت ظلمهاي زيادي در حق آنان خواهد شد ، به همين دليل در صدد دفع آن برآمده و در حقيقت ميخواستند از اين مسأله پيشگيري نمايند .
4 . انصار براي اسلام زحمات بسياري كشيده بودند و پيشرفت اسلام مديون آنها بود ؛ در زماني که عده مسلمانان بسيار اندك بود ، اسلام آوردند و با جان و مال خود رسول خدا را ياري كردند ؛ بنابراين طبيعي است كه آنها آنها براي خود اين حق را قائل بودند كه در حكومت آينده اسلام نقش داشته باشند .
حال به بررسي تفصيلي اين چهار مسأله خواهيم پرداخت :
آگاهي انصار از همپيماني و توطئه قريش عليه امير مؤمنان عليه السلام:
انصار متوجه شده بودند كه برخي از قريشيان همپيمان شدهاند كه نگذارند بعد از رسول خدا خلافت به امير مؤمنان عليه السلام برسد ؛ لذا تصميم گرفتند كه قبل از عملي شدن نقشه آنان ، دست به كار شوند و خود خلافت را به دست گيرند .
شواهدي بر اين توطئه از کتب اهل سنت :
اين مطلب (توطئه قريش) در كتابهاي شيعي به صورت مفصل آمده و از آن به صحيفه ملعونه ياد شده است . علماي اهل سنت نيز گوشههايي از قضيه را نقل كردهاند ؛ چنانچه نسائي در سننش و ابن خزيمه در صحيحش مينويسند :
أخبرنا محمد بن عُمَرَ بن عَلِيِّ بن مُقَدَّمٍ قال حدثنا يُوسُفُ بن يَعْقُوبَ قال أخبرني التَّيْمِيُّ عن أبي مِجْلَزٍ عن قَيْسِ بنِ عُبَادٍ قال بَيْنَا أنا في الْمَسْجِدِ في الصَّفِّ الْمُقَدَّمِ فَجَبَذَنِي رَجُلٌ من خَلْفِي جَبْذَةً فَنَحَّانِي وَقَامَ مَقَامِي فَوَاللَّهِ ما عَقَلْتُ صَلَاتِي فلما انْصَرَفَ فإذا هو أُبَيُّ بن كَعْبٍ فقال يا فَتَى لَا يَسُؤْكَ الله إِنَّ هذا عَهْدٌ من النبي صلى الله عليه وسلم إِلَيْنَا أَنْ نَلِيَهُ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ فقال هَلَكَ أَهْلُ الْعُقَدِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ثَلَاثًا ثُمَّ قال والله ما عليهم آسَى وَلَكِنْ آسَى على من أَضَلُّوا قلت يا أَبَا يَعْقُوبَ ما يَعْنِي بِأَهْلِ الْعُقَدِ قال الْأُمَرَاءُ .
المجتبى من السنن ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي (متوفاي303 هـ) ، ج 2 ، ص 88 ، ح808 ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة .
صحيح ابن خزيمة ، محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي النيسابوري (متوفاي311 هـ) ج 3 ، ص 33 ، ح1573 ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : د. محمد مصطفى الأعظمي .
از قيس بن عباد روايت شده است که روزي در مسجد در صف اول نماز بودم ؛ شخصي آمده و من را کشيد و خود جاي من ايستاد ؛ قسم به خدا (از ناراحتي) چيزي از نماز خود نفهميدم ؛ وقتي که نمازش به پايان رسيد متوجه شدم که او ابي بن کعب است .
به من گفت : اي جوان ، مبادا از اين کار من اندوهگين شوي ؛ زيرا پيامبر از ما پيمان گرفته بود که هميشه در صف اول نماز جماعت باشيم .
سپس رو به قبله کرده و گفت : قسم به پروردگار کعبه که اهل پيمان هلاک شدند !!! و سه مرتبه اين سخن را تکرار کرد . سپس گفت : قسم به خدا من براي ايشان اندوهگين نيستم ؛ براي کساني که توسط ايشان گمراه شدند اندوهگينم .
از ابايعقوب پرسيدم مقصود وي از اهل پيمان چه کساني است ؟
پاسخ داد : مقصود وي حاکمان است .
امير المؤمنين عليه السلام نيز بارها و بارها از توافق پنهاني قريشيان و به ويژه ابوبكر و عمر پرده برميداشت و تلاشهاي عمر را براي به خلافت رساندن ابوبكر ، در راستاي همين توافق ميدانست .
احمد بن يحيي بلاذري در انساب الأشراف مينويسد :
عن ابن عباس قال: بعث أبو بكر عمرَ بن الخطاب إلى علي رضي الله عنهم حين قعد عن بيعته وقال: ائتني به بأعنف العنف، فلما أتاه، جرى بينهما كلام. فقال علي: اجلبْ حلباً لك شطره. والله ما حرصك على إمارته اليوم إلا ليؤمرك غداً .
أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 1 ، ص 253 .(یادراور میشوم اودر نزد اهل سنت بسیار معتبر است واهل سنت به نوشته های او استشهاد میکنند-نویسنده وبلاگ)
... ابن عباس مي گويد : در زمان بيعت ابوبکر زماني که علي (عليه السلام) با او بيعت نکرد ، ابوبکر عمر بن الخطاب را دنبال ايشان فرستاد و به عمر گفت : علي را به سخت ترين و بدترين وجه ممکن پيش من بياور . در بين راه بين حضرت امير(عليه السلام) و عمر مشاجره اي درگرفت . علي (عليه السلام ) به عمر گفت : شيرخلافت را بدوش ، سهم تو محفوظ است . قسم به خدا حرص و ولع تو براي به حکومت رسيدن ابوبکر به خاطر اينست که او بعد از خودش تو را به جانشيني برگزيند.
و در روايت ديگر مينويسد :
عن هشام بن عروة قال : لما بويع عمر قال علي : حلبت حلباً لك شطره ، بايعته عام أول ، وبويع لك العام.
أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 3 ، ص 416 .
از هشام بن عروه روايت شده است که وقتي مردم با عمر بيعت کردند علي به او فرمود : شيري را دوشيدي که مقداري از آن به خودت رسيد ؛ در گذشته تو با او بيعت کردي ، و امروز او براي تو بيعت گرفت .
آگاهي انصار از امکان منع امير مؤمنان عليه السلام از خلافت :
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله ، در موارد بسياري از خدعه و نيرنگ امت در حق امير مؤمنان عليه السلام خبر داده بود و انصار با شنيدن اين سخنان از رسول خدا ، مطمئن شده بودند كه مي توان خلافت را از صاحب اصلي اش گرفت ؛ به همين سبب تصميم گرفتند كه در سقيفه جمع شوند و خليفه را از قوم خود انتخاب كنند .
ما به چند روايت از پيش بينيهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين باره اشاره ميكنيم :
الف : حسادتها و كينههاي نهفته در دل قريشيان :
أبو يعلي موصلي در مسندش به نقل از امير المؤمنين عليه السلام مينويسد :
... قال قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .
مسند أبي يعلى ، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي (متوفاي307هـ) ج 1 ، ص426 ، ناشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و صداى گريهاش بلند شد. پرسيدم: علت گريه شما چيست؟ فرمود: علت گريه من، حسادتهايى است كه مردم نسبت تو در دل دارند و آشكار نمىكنند و هنگامى آثار حسادتشان را بروز مىدهند كه من دعوت حق را اجابت كردهام و در ميان شما نيستم ، علي عليه السلام مي گويد : سؤال كردم : اي فرستاده خدا ! آيا در آن هنگام دين من سالم است ، فرمود : بلي دينت سالم است .
ب : حيلهگري امت ، نسبت به امير مؤمنان عليه السلام :
حاكم نيشابوري نيز المستدرك مينويسد :
عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده .
از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود : از چيزهايي كه رسول خدا (ص) به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيلهگرى با تو رفتار مىكنند .
و بعد از نقل روايت ميگويد :
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .
المستدرك على الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي405 هـ) ج 3 ، ص150 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا .
اين حديث سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكردهاند .
بنابراين ، طبيعي بود كه انصار با شنيدن اين سخنان از زبان رسول خدا به فكر آينده حكومت باشند و دوست داشته باشند كه حكومت در ميان آنها بماند ؛ زيرا براي اسلام زحمات زيادي كشيده بودند و نميتوانستند ببينند كه ديگران حكومت اسلامي را به دست گرفتهاند .
ترس انصار از قريش :
بيترديد ، ساكنان مدينه نقش مهمي در پيروزيهاي مسلمانان بر قريشان داشتند و اگر كمكهاي بيدريغ آنان نبود ، شايد به اين زودي رسول خدا موفق به تشكيل حكومت اسلامي نميشد و اصلاً جنگي بين قريش و مسلمانان اتفاق نميافتاد تا مسلمانان پيروز شوند ؛ از اين رو انصار از اين ميترسيدند كه اگر حكومت به دست قريش بيفتد ، انتقام جنگ بدر ، خندق و ... از انصار بگيرد .
آگاهي انصار از تصميم قريش براي ظلم به ايشان :
انصار از زبان گهر بار رسول خدا شنيده بودند كه بعد از آن حضرت قريش ظلم فراواني در حق انصار خواهند كرد . بخاري در صحيحش مينويسد :
عن هِشَامٍ قال سمعت أَنَسَ بن مَالِكٍ رضي الله عنه يقول قال النبي صلى الله عليه وسلم لِلْأَنْصَارِ إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حتى تَلْقَوْنِي وَمَوْعِدُكُمْ الْحَوْضُ
الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 3 ، ص 1381 ، ح3582 ، ناشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
از انس بن مالک شنيدم که مي گفت : رسول خدا (ص) به انصار فرمودند : شما بعد از من سختي هايي خواهيد ديد ؛ پس صبر نماييد تا من را ملاقات کنيد و وعده ديدار شما در کنار حوض (کوثر) .
ترس انصار از انتقام قريش در صورت انتخاب خليفه اي قريشي :
حباب بن منذر كه از بزرگان انصار به حساب ميآمد ، در سقيفه به همين نكته اشاره كرده است :
فقام الحباب بن المنذر وكان بدريا فقال منا أمير ومنكم أمير فإنا والله ما ننفس عليكم هذا الأمر ولكنا نخاف أن يليها أقوام قتلنا آباءهم وإخوتهم .
فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 12 ، ص 153 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .
حباب بن منذر که از مسلمانان حاضر در جنگ بدر بود ايستاده و گفت : شخصي از ما امير شود و شخصي از شما ؛ قسم به خدا که ما در اين کار خود را با شما درگير نمي کنيم اما مي ترسيم که گروهي که ما پدران و برادرانشان را کشته ايم به خلافت برسند !!!
چرا در سقيفه به ماجراي غدير احتجاج نشد؟
حال در اين جا به پاسخ اين پرسش ميپردازيم كه چرا در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؟
1 . حاضران در سقيفه ، متخلفان از جيش اسامه بودند:
همانطور که در کتب تاريخي شيعه و سني به تواتر آمده است رسول خدا (ص) در اواخر عمر شريف خويش به اسامة بن زيد دستور دادند لشکري آماده نمايد و به مسلمانان نيز دستور دادند که به آن لشکرگاه رفته و تحت امر اسامه آماده حمله به دشمنان اسلام شوند . وي نيروهاي خويش را جمع کرده و در منطقه جرف در سه ميلي مدينه اردوگاه زد .
ابن سعد در اين زمينه مي گويد :
فلما أصبح يوم الخميس عقد لأسامة لواء بيده ثم قال أغز بسم الله في سبيل الله فقاتل من كفر بالله فخرج بلوائه وعقودا فدفعه إلى بريدة بن الحصيب الأسلمي وعسكر بالجرف فلم يبق أحد من وجوه المهاجرين الأولين والأنصار إلا انتدب في تلك الغزوة فيهم أبو بكر الصديق وعمر بن الخطاب وأبو عبيدة بن الجراح وسعد بن أبي وقاص وسعيد بن زيد وقتادة بن النعمان وسلمة بن أسلم بن حريش .
الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري (متوفي: 230هـ) ج 2 ، ص 190 ، ناشر : دار صادر - بيروت .
صبح روز پنجشنبه رسول خدا پرچم را به دست اسامه داده و فرمودند با نام خدا در راه خدا جهاد نما و با کفار بجنگ . وي با پرچم خويش بيرون آمده و چند پرچم آماده کرده و آنها را به بريده بن حصيب اسلمي داد و در جرف اردو زد .
هيچ يک از بزرگان مهاجر و انصار باقي نماند مگر آنکه به آن لشگر مأمور شد که در بين ايشان ابوبکر و عمر و ابوعبيده و سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد و قتاده بن نعمان و سملة بن اسلم بن حريش بودند .
اما عده اي از دستور رسول خدا (ص) مخالفت کرده و از اين دستور سرپيچي نمودند ؛ رسول خدا از اين کار خشمگين شده و به نقل علماي شيعه و گروهي از علماي اهل سنت ايشان را لعنت فرمودند :
أنه قال جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه فقال قوم يجب علينا امتثال أمره واسامة قد برز من المدينة وقال قوم قد اشتد مرض النبي عليه الصلاة والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحالة هذه فنصبر حتى نبصر أي شىء يكون من أمره
الملل والنحل ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني (متوفي: 548هـ) ج 1 ، ص 23 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت - 1404 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني .
رسول خدا (ص) فرمودند : لشكر اسامه را تكميل کنيد ؛ خداوند لعنت کند کساني را که از حضور در اين لشکر امتناع مي کنند ؛ به همين سبب عده اي گفتند بر ما لازم است که از دستور رسول خدا (ص) اطاعت کرده و اسامه بيرون از مدينه است (ما نيز به او ملحق شويم) و عده اي گفتند : مريضي رسول خدا (ص) سخت شده است ؛ و ما طاقت نداريم که در اين حال از ايشان دور باشيم ؛ صبر مي کنيم تا ببينيم کار ايشان به کجا مي کشد !!!
شبيه اين مطلب در کتب ذيل آمده است :
كتاب المواقف ، عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي (متوفي: 756هـ ) ج 3 ، ص 650 ، ناشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة .
شرح نهج البلاغة ، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني(متوفي: 655 هـ) ج 6 ، ص 34 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري .
بنا بر اين طبق اقرار اهل سنت گروهي از صحابه که با ايمان بوده و از دستورات رسول خدا (ص) اطاعت مي کردند به لشکرگاه اسامه كه در بيرون مدينه بود رفتند و فقط گروهي اندك که با دستور ايشان که در واقع دستور خدا بود ، مخالفت کردند در مدينه ماندند .
در نتيجه اولاً : تمامي انصار و آنهايي كه ايمان قلبي به رسول خدا صلي الله عليه وآله داشتند ، اصلاً در سقيفه حضور نداشتند و در جيش اسامه بودند ؛ ثانياً : آنها كه در سقيفه جمع شده بودند ، كساني بودند كه از فرمان رسول خدا سرپيچي كرده و در مدينه مانده بودند ؛ بنابراين از چنين كساني هرگز نبايد انتظار داشت كه حديث غدير را مطرح و فرمان رسول خدا در روز غدير را به ياد بياورند . اگر آنها مطيع فرمان رسول خدا بودند ، اصلاً نبايد در مدينه حضور داشته باشند .
2 . تمام وقايع سقيفه نقل نشده است :
بيترديد كسي نمي تواند به صورت قطعي ادعا كند كه حتماً در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؛ زيرا در طول اين چهارده قرن علماي سني تمام تلاش خود را وقف اين مسأله كردهاند كه آثار ولايت اهل بيت عليهم السلام را از كتابهاي سني حذف نمايند . و نيز اين مسأله ثابت است كه نقل مشاجرات صحابه از گناهان نابخشودني در مذهب سني است ؛ به طوري كه برخي از آنها ادعاي اجماع كردهاند كه واجب است تمام آنچه در باره مشاجرات صحابه نقل شده حذف شود . ما به چند اعتراف از علماي سني در اين باره بسنده ميكنيم :
احمد بن حنبل معتقد است كه اگر كسي مشاجرات و درگيريهاي صحابه را نقل كند ، بايد توسط حاكم وقت مجازات شود و اگر توبه نكرد بايد آن قدر در زندان بماند تا بميرد . أبو يعلي در طبقات الحنابله مينويسد :
ومن الحجة الواضحة الثابتة البينة المعروفة ذكر محاسن أصحاب رسول الله كلهم أجمعين والكف عن ذكر مساويهم والخلاف الذي شجر بينهم ... .
لا يجوز لأحد أن يذكر شيئا من مساويهم ولا يطعن على أحد منهم بعيب ولا بنقص فمن فعل ذلك فقد وجب على السلطان تأديبه وعقوبته ليس له أن يعفو عنه بل يعاقبه ويستتيبه فإن تاب قبل منه وإن ثبت عاد عليه بالعقوبة وخلده الحبس حتى يموت أو يتراجع.
طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلى أبو الحسين (متوفاي521 هـ) ج 1 ، ص 30 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محمد حامد الفقي .
نقل کردن خوبي هاي همه اصحاب رسول خدا و پرهيز از نقل بدي هاي ايشان و درگيري هاي ايشان با دليل واضح و آشکار ، ثابت شده است ...
جايز نيست کسي چيزي از بدي هاي ايشان را نقل کرده و يا بر کسي از ايشان عيب و نقصي بگيرد ؛ و اگر کسي چنين کرد ، بر سلطان لازم است که او را تاديب و عقوبت کرده و حق بخشيدن وي را ندارد ؛ بلکه بايد او را شکنجه کرده توبه دهند ؛ که اگر توبه کرد از وي پذيرفته مي شود ؛ اما اگر قبول نکرد دوباره بايد او را شکنجه کرده و حبس ابد نمايند ، تا اينکه بميرد ؛ مگر آنکه از نظر خويش برگردد .
و ابن تيميه حرّاني كتمان مشاجرات صحابه را از مذهب اهل سنت ميداند :
كان من مذاهب أهل السنة الإمساك عما شجر بين الصحابة .
منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفاي728 هـ) ج 4 ، ص 448 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم .
پرهيز از نقل درگيري هاي بين صحابه از مذهب اهل سنت بوده است
و از همه مهمتر اين كه محمد بن عبد الوهاب سكوت در برابر مشاجرات صحابه را اجماع اهل سنت دانسته و كسي را در مذمت معاويه چيزي بگويد ، از اين اجماع و در نتيجه از اهل سنت خارج ميداند .!!!!!!!!؟؟؟؟
وأجمع أهل السنة على السكوت عما شَجَر بين الصحابة رضي الله عنهم . ولا يقال فيهم إلا الحسنى . فمن تكلم في معاوية أو غيره من الصحابة فقد خرج عن الإجماع .
مختصر السيرة ، محمد بن عبد الوهاب (متوفاي1206 هـ) ج 1 ، ص 322 ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد حجاب .
اجماع اهل سنت است که بايد از نقل درگيري هاي بين صحابه سکوت کرده و در مورد ايشان جز خوبي نگفت ؛ به همين سبب اگر کسي در مورد معاويه يا شخص ديگري سخني بگويد از اين اجماع خارج است !!!
حال با در نظر گرفتن اين سانسور شديد ، آيا توقع بيجايي نيست كه انتظار داشته باشيم اهل سنت تمام وقايع سقيفه را نقل و چيزيهايي را بنويسند كه خلاف اعتقادات آنها باشد ؟!
پس از كجا معلوم كه در سقيفه به حديث غدير نيز احتجاج شده باشد ؛ اما توسط علماي امانت دار سني محو شده باشد ؟!
3 . طرح غدير ، مخالف فلسفه تشكيل سقيفه :
با توجه به آن چه در باره حاضرين در مدينه در زمان رحلت رسول گرامي اسلام و شرکت کنندگان در سقيفه و نيز انگيزه جمع شدن انصار گفتيم ، روشن مي شود كه انصار و مهاجرين ، در سقيفه جمع شده بودند كه شخصي از قوم و قبيله آنها به خلافت برسد ؛ بنابراين طرح غدير مخالف فلسفه حضور آنان در سقيفه بود و اصل اجتماع آنان را زير سؤال ميبرد . اگر آنها ميخواستند بحث غدير را پيش بكشند ، هرگز در سقيفه جمع نميشدند .
3 . هيچ يك از ياران امير مؤمنان عليه السلام در سقيفه حضور نداشتند :
امير مؤمنان عليه السلام و هيچ يك از بني هاشم و نيز كساني كه از ياران خاص آن حضرت به حساب ميآمدند ، در سقيفه حضور نداشتند ؛ بلكه يا در جيش اسامه و يا به همراه امير مؤمنان عليه السلام مشغول غسل و كفن رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند . وقتي هيچ يك از آنها حضور نداشتهاند چگونه ميتوانستهاند كه به حديث غدير احتجاج نمايند ؟
4 . احتجاج به حديث غدير بعد از سقيفه :
وقتي امير مومنان و گروه معدودي از اصحاب با ايمان ، جسم رسول خدا صلي الله عليه وآله را به خاک سپردند ، و ساير اصحاب که در لشکرگاه اسامه بودند به مدينه بازگشتند ، در اين هنگام بود که احتجاجات به حديث غدير شروع شد . ما به چند نمونه اشاره ميكنيم :
الف : انصار ميگفتند : جز با علي (ع) با كسي ديگر بيعت نميكنيم :
طبق برخي از روايات ، بسياري از مردم در همان سقيفه تأكيد ميكردند كه جز با امير مؤمنان عليه السلام با كس ديگري بيعت نخواهند كرد ؛ ولي پيش دستي عمر باعث شد كه مردم در برابر يك عمل انجام شده قرار بگيرند .
طبري در تاريخش مينويسد :
فبايعه عمر وبايعه الناس فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا .
تاريخ الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير الطبري (متوفاي310 هـ) ج 2 ، ص 233 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .
پس از آنکه كه عمر با ابوبکر بيعت کرد و گروهي از مردم نيز با او بيعت کردند ، انصار و يا گروهي از ايشان گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم !!!
و ابن أثير مينويسد :
لما توفي رسول الله اجتمع الأنصار في سقيفة بني ساعدة ليبايعوا سعد بن عبادة فبلغ ذلك أبا بكر فأتاهم ومعه عمر وأبو عبيدة بن الجراح فقال ما هذا فقالوا منا أمير ومنكم أمير فقال أبو بكر منا الأمراء ومنكم الوزراء ثم قال أبو بكر قد رضيت لكم أحد هذين الرجلين عمر وأبا عبيدة أمين هذه الأمة فقال عمر أيكم يطيب نفسا أن يخلف قدمين قدمهما النبي فبايعه عمر وبايعه الناس .
فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا قال وتخلف علي وبنو هاشم والزبير وطلحة عن البيعة وقال الزبير لا أغمد سيفا حتى يبايع علي فقال عمر خذوا سيفه واضربوا به الحجر ثم أتاهم عمر فأخذهم للبيعة .
الكامل في التاريخ ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 189 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي .
وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفتند انصار در سقيفه بني ساعده جمع شدند تا با سعد بن عبادة بيعت کنند ؛ اين خبر به ابوبکر رسيد و به همراه عمر و ابوعبيده جراح به نزد ايشان آمد و گفت : چه خبر است ؟
در پاسخ گفتند : يکي از ما امير باشد و يکي از شما .
ابوبکر گفت : امير از ما باشد و وزير از شما .
و سپس ابوبکر گفت : من قبول مي کنم که يکي از اين دو نفر ، عمر و ابوعبيده امين اين امت خليفه شما شود .
عمر گفت : چه کسي مي تواند کسي را که رسول خدا (ص) آن ها را مقدم کرده است خليفه نکند ؟ عمر با او بيعت کرده و مردم نيز بيعت کردند .
پس از آن انصار يا گروهي از انصار گفتند : تنها با علي بيعت مي کنيم و علي و بني هاشم و زبير و طلحه از بيعت امتناع کردند .
زبير گفت : شمشير خود را در غلاف نمي گذارم تا اينکه با علي بيعت شود .
عمر گفت : شمشير او را بگيريد و آن را به سنگ بزنيد (تا بشکند) ؛ سپس عمر به نزد ايشان آمد تا ايشان را به زور براي بيعت ببرد .
يعقوبي نيز در تاريخش مينويسد :
وجاء البراء بن عازب فضرب الباب على بني هاشم وقال يا معشر بني هاشم بويع أبو بكر فقال بعضهم ما كان المسلمون يحدثون حدثا نغيب عنه ونحن أولى بمحمد فقال العباس فعلوها ورب الكعبة .
وكان المهاجرون والأنصار لا يشكون في علي فلما خرجوا من الدار قام الفضل بن العباس وكان لسان قريش فقال يا معشر قريش إنه ما حقت لكم الخلافة بالتمويه ونحن أهلها دونكم وصاحبنا أولى بها منكم .
وقام عتبة بن أبي لهب فقال :
ما كنت أحسب أن الأمر منصرف عن هاشم ثم منها عن أبي الحسن
عن أول الناس إيمانا وسابقة وأعلم الناس بالقرآن والسنن
وآخر الناس عهدا بالنبي ومن جبريل عون له في الغسل والكفن
من فيه ما فيهم لا يمترون به وليس في القوم ما فيه من الحسن
تاريخ اليعقوبي ، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي (متوفاي292 هـ) ج 2 ، ص 124 ، ناشر : دار صادر – بيروت .
براء بن عازب به درب خانه بني هاشم آمد و گفت : اي گروه بني هاشم ؛ با ابوبکر بيعت کرده اند ! عده اي از ايشان گفتند : مسلمانان بدون ما که از بستگان پيامبر هستيم کاري انجام نمي دهند !
عباس (که به ياد سخنان رسول خدا در مورد غصب حق امير مومنان افتاده بود) گفت : قسم به پروردگار کعبه که اين کار انجام شده است !
مهاجر و انصار شک نداشتند که خلافت بايد به علي برسد ؛ وقتي که از خانه هاي خويش بيرون آمدند فضل بن عباس که سخنور قريش بود گفت : اي قريشيان ، سزاوار شما نيست که با نيرنگ خلافت را به دست آوريد ، با اين که ما شايسته خلافت هستيم و صاحب ما (علي) از شما به اين کار سزاوار تر است .
و عتبة بن ابي لهب ايستاده و گفت :
گمان نمي کردم که کار از بني هاشم و از ابو الحسن (امير مومنان) گرفته شود
از کسي که اولين مسلمان است و پيشتاز و دانا ترين مردم به قرآن و سنت ها .
و آخرين کسي که از پيامبر جدا شد و کسي که جبريل در غسل و کفن (پيامبر) او را ياري کرد.
کسي که خصوصيات او (علي) را داشته باشد کسي به (سزاواري او براي خلافت) شک نميکند و در ميان اين قوم نيکي هاي او نيست .
ب : استدلال فاطمه زهرا سلام الله عليها به حديث غدير :
درست است كه در سقيفه كسي از ياران امير مؤمنان عليه السلام حاضر نبود كه به حديث غدير احتجاج كند و بيعت آنها را در غدير به ياد مردم بيندازد ، اما بعد از سقيفه در موارد بسياري ، ياران آن حضرت احتجاج كردند ؛ از جمله فاطمه زهرا سلام الله عليها زماني كه حق امير المؤمنين عليه السلام و خودش را غصب شده ديد ، در مسجد رسول خدا آمد و به حديث غدير استناد كرد .
محمد بن عمر اصفهاني از بزرگان اهل سنت است ؛ چنانچه ابن كثير سلفي در البداية والنهاية در باره او ميگويد :
الحافظ الكبير أبو موسى المديني محمد بن عمر بن محمد الأصبهاني الحافظ الموسوى المديني أحد حفاظ الدنيا الرحالين الجوالين له مصنفات عديدة وشرح أحاديث كثيرة رحمه الله .
البداية والنهاية ، إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء (متوفاي774 هـ) ، ج 12 ، ص 318 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .
حافظ بزرگ ابوموسي مديني يکي از حافظان دنيا (کساني که بيش از صد هزار روايـت حفظ هستند) و کساني که در راه طلب علم سفرهاي بسيار داشته است ؛ وي کتاب هاي بسيار و شروح بسيار بر روايات دارد ، خدا او را رحمت کند .
وي در نزهة المجالس مينويسد :
حدثتنا فاطمة بنت علي بن موسى الرضى حدثتني فاطمة وزينب وأم كلثوم بنات موسى بن جعفر قلن حدثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد الصادق قالت حدثتني فاطمة بنت محمد بن علي حدثتني فاطمة بنت علي بن الحسين حدثتني فاطمة وسكينة ابنتا الحسين بن علي عن أم كلثوم بنت فاطمة بنت رسول الله (ص) عن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم قالت : أنسيتم قول رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه وقوله عليه السلام لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى عليهما السلام) متفق عليه .
وهذا الحديث مسلسل من وجه آخر وهو أن كل واحده من الفواطم تروى عن عمة لها .
نزهة الحفاظ ، محمد بن عمر الأصبهاني المديني أبو موسى (متوفاي581هـ) ج 1 ، ص 102 ، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرضى محمد عبد المحسن .
... از فاطمه دختر رسول خدا (ص) روايت شده است که فرمودند : آيا کلام رسول خدا (ص) در روز غدير خم را که فرمودند :« هر کس من مولاي اويم علي مولاي اوست » را فراموش کردهايد ؟ و نيز سخن ايشان را که به علي گفته اند : تو نسبت به من مانند جايگاه هارون از موسي است ...
و همين روايت را علامه شمس الدين جزري در أسني المطالب نقل مي كند و براي آن اسنادي ديگر نقل مي کند :
أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، الإمام الحافظ أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد الجزري الشافعي (متوفاي 833هـ) ، ص50 ـ 51 ، تقديم ، تحقيق و تعليق : الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران .
5 . استدلال به حديث غدير در كتابهاي شيعه :
همان طور كه گفته شد ، نبايد انتظار داشته باشيم كه تمام حقائق در كتابهاي اهل سنت يافت شود ؛ زيرا تمام تلاش آنها اين بوده است كه آثار ولايت امير مؤمنان عليه السلام را محو نمايند ؛ هرچند كه گوشههاي از حقائق از زبان برخي از انصار و صديقه شهيده در كتابهاي آنها نيز يافت شد . حال در اين جا فقط به يك روايت از كتابهاي شيعه در اين باره بسنده ميكنيم .
سليم بن قيس هلالي كه از ياران وفادار امير مؤمنان عليه السلام بوده در كتابش ، قضيه استدلال ياران امير المؤمنين و اعتراض آنها را به سران سقيفه اين گونه بيان ميكند :
دفاع بريده از امير مؤمنان عليه السلام :
فَقَامَ بُرَيْدَةُ فَقَالَ يَا عُمَرُ أَلَسْتُمَا اللَّذَيْنِ قَالَ لَكُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله انْطَلِقَا إِلَى عَلِيٍّ فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقُلْتُمَا أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرِ رَسُولِهِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا بُرَيْدَةُ وَلَكِنَّكَ غِبْتَ وَشَهِدْنَا وَالْأَمْرُ يَحْدُثُ بَعْدَهُ الْأَمْرُ فَقَالَ عُمَرُ وَمَا أَنْتَ وَهَذَا يَا بُرَيْدَةُ- وَمَا يُدْخِلُكَ فِي هَذَا فَقَالَ بُرَيْدَةُ وَاللَّهِ لَا سَكَنْتُ فِي بَلْدَةٍ أَنْتُمْ فِيهَا أُمَرَاءُ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ فَضُرِبَ وَ أُخْرِجَ .
بريده برخاست و گفت : اى عمر ! آيا شما آن دو نفر نيستيد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به شما گفت :
«نزد على برويد و به عنوان امير المؤمنين بر او سلام كنيد»، و شما دو نفر گفتيد : آيا اين از دستور خدا و دستور پيامبرش است ؟ و آن حضرت فرمود : آرى .
ابو بكر گفت : اى بريده ! اين جريان درست است ؛ ولى تو غايب شدى و ما حاضر بوديم ، و بعد از هر مسألهاى مسأله ديگرى پيش مىآيد ! عمر گفت : اى بريده ! تو را به اين موضوع چه كار است ؟ و چرا در اين مسأله دخالت مىكنى ؟ ! بريده گفت : « بخدا قسم در شهرى كه شما در آن حكمران باشيد سكونت نخواهم كرد».
عمر دستور داد او را زدند و بيرون كردند!
دفاع سلمان از حق غصب شده امير مؤمنان عليه السلام :
ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ اتَّقِ اللَّهَ وَقُمْ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ رَغَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَخْتَلِفْ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَبُو بَكْرٍ فَأَعَادَ سَلْمَانُ [فَقَالَ] مِثْلَهَا فَانْتَهَرَهُ عُمَرُ وَقَالَ مَا لَكَ وَ لِهَذَا الْأَمْرِ وَمَا يُدْخِلُكَ فِيمَا هَاهُنَا فَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ وَاللَّهِ خُضْراً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَإِنْ أَبَيْتُمْ لَتَحْلُبُنَّ بِهِ دَماً وَلَيَطْمَعَنَّ فِيهِ الطُّلَقَاءُ وَالطُّرَدَاءُ وَالْمُنَافِقُونَ وَاللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ أُعِزُّ لِلَّهِ دِيناً لَوَضَعْتُ سَيْفِي عَلَى عَاتِقِي ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً أَتَثِبُونَ عَلَى وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَاءِ وَاقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاءِ .
سپس سلمان برخاست و گفت : « اى ابو بكر، از خدا بترس و از اين جايى كه نشستهاى برخيز ، و آن را براى اهلش واگذار كه تا روز قيامت به گوارائى از آن استفاده كنند ، و دو شمشير بر سر اين امت اختلاف نكنند » .
ابو بكر به او پاسخى نداد . سلمان دو باره همان سخن را تكرار كرد . عمر او را كنار زد و گفت : تو را با اين مسأله چكار است ؟ و چرا در مسألهاى كه در اينجا جريان دارد خود را داخل مىكنى ؟
سلمان گفت : اى عمر آرام بگير ! اى ابو بكر ! از اين جايى كه نشستهاى برخيز و آن را براى اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشى تا روز قيامت از آن استفاده كنند . و اگر قبول نكنيد از همين طريق خون خواهيد دوشيد و آزادشدگان و طردشدگان و منافقين در خلافت طمع خواهند كرد.
بخدا قسم ! اگر من مىدانستم كه مىتوانم ظلمى را دفع كنم يا دين را براى خداوند عزّت دهم شمشيرم را بر دوش مىگذاردم و با شجاعت با آن مىزدم . آيا بر جانشين پيامبر خدا حمله مىكنيد ؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسايش نااميد باشيد .
دفاع ابوذر و مقداد :
ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارٌ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ عليه السلام مَا تَأْمُرُ وَاللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا لَنَضْرِبَنَّ بِالسَّيْفِ حَتَّى نُقْتَلَ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَاذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَمَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا
فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَهُوَ جَالِسٌ فَوْقَ الْمِنْبَرِ مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ وَهَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ [فِينَا] فَيُبَايِعَكَ أَوَ تَأْمُرُ بِهِ فَيُضْرَبَ عُنُقُهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ عليهما السلام قَائِمَانِ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ عليه السلام فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَرَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَى صَدْرِهِ وَقَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا [أَقَلُّ وَ] أَذَلُّ وَأَدْخَرُ مِنْ ذَلِكَ .
سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به على عليه السّلام عرض كردند : « چه دستور مىدهى ؟ به خدا قسم اگر امر كنى آن قدر شمشير مىزنيم تا كشته شويم » .
حضرت فرمود : « خدا شما را رحمت كند ، دست نگهداريد و پيمان پيامبر و آنچه شما را بدان وصيّت كرده به ياد بياوريد » . آنان هم دست نگه داشتند .
سپس در حالى كه ابو بكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چطور بالاى منبر نشستهاى در حالى كه اين (مرد) نشسته و با تو روى جنگ دارد و بر نمىخيزد در بين ما با تو بيعت كند ؟ آيا دستور نمىدهى گردنش زده شود ؟!
اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بالاى سر امير المؤمنين عليه السّلام ايستاده بودند . وقتى سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداى خود را بلند كردند كه : « يا جدّاه ! يا رسول اللَّه ! » .
امير المؤمنين عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد ، به خدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند . اين دو كمتر و ذليلتر و كوچكتر از آن هستند.
دفاع ام ايمن از امير مؤمنان عليه السلام :
وَأَقْبَلَتْ أُمُّ أَيْمَنَ النُّوبِيَّةُ حَاضِنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه السلام وَأُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتَا يَا عَتِيقُ مَا أَسْرَعَ مَا أَبْدَيْتُمْ حَسَدَكُمْ لِآلِ مُحَمَّدٍ فَأَمَرَ بِهِمَا عُمَرُ أَنْ تُخْرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَقَالَ مَا لَنَا وَلِلنِّسَاءِ .
ام ايمن نوبيّه - كه در كودكى پرستار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوده - و نيز امّ سلمه پيش آمده و گفت : اى عتيق ! چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد عليهم السّلام آشكار ساختيد » .
عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج كنند و گفت : « ما را با زنان چه كار است » !
كتاب سليم بن قيس الهلالي (متوفاي 80 هـ) ص 866 ـ 867 ، ناشر : هادى ـ قم ، اول ، 1405 هـ .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
افسانه یا واقعیت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
بر در خانه دل نشستم ؛بخشي از سخنان مرحوم حامد رحمةالله عليه
محاسبه ، اصلي مهم در سیر و سلوك
داستاني از تشرف يك سني و عنايت امام زمان صلوات الله علیه به او
داستان كسي كه دو جن را تسخير كرده بود و مرحوم حامد را با اجنه تهد يد ميكرد
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط عُمر و ابابكر!!!
به نام خدا وبا سلام و عرض تسليت شهادت سرور زنان عالم حضرت فاطمه سلام الله عليها به امام زمان صلوات الله عليه و همه شماعزيزان.
کاش که یک افسانه بود ولی شهادت حضرت زهرا افسانه نیست :
آنچه در زير ميخوانيد برگرفته از ترجمه كتاب «موتمر علماء بغداد» كه به فارسي با نام« راهي به سوي حقيقت» چاپ شده مولف كتاب مقاتل بن عطيه است است اين كتاب نتيجه مناظراتي بين شيعه و سني است كه به دستور ملكشاه سلجوقي علماء شيعه وسني وادار به مباحثه ميشوند تا حقيقت بر همه منكشف شود و مباحاث را دستور ميدهد كه بر پايه مستندات و براهين عقلي ودلائل نقلي باشد و تمام مباحثات هم به دستور شاه نوشته مي شده. به دستور او يك گروه
ده نفره شيعه با ده نفر سني مباحثه ميكند كه بزرگ عالم سني عباسي نام دارد و عالم بزرگ شيعه حسين بن علي معروف به علوي به بحث ميپردازند اما قسمتي از مناظرات آنها كه وزير سني مذهب ملك شاه هم دران شركت داشته:
علوي:
ابوبكر بعد از اينكه با ايجاد ترس و و حشت و استفاده از شمشير و زور و تهديد ،از مردم براي خود بيعت گرفت،افرادي مثل عمر ،قنفذ،خالد بن وليد ،ابو عبيدۀ جراح و گروه ديگري از منافقان را به در خانه فاطمه و علي فرستاد ؛ عمر مقداري هيزم جلو در خانه فاطمه جمع كرد(همان خانه اي كه رسول خدا بارها جلو درب آن توقف ميكرد و ميفرمود: السلام عليكم يا اهل بيت النبوة-سلام بر شما اي اهل بيت پيامبر و هيچ گاه داخل آن نمي شده مگر بعد ازآنكه اجازه ميگرفت )آنگاه درب خانه را به آتش كشيد . وقتي فاطمه پشت درآمد تا عُمر و همراهانش را برگرداند عُمر ضربه اي به در زد و آن چنان فاطمه را بين در و ديوار فشار داد كه فرزندش سقط شد و ميخ در به سينه اش فرو رفت. پس فاطمه فرياد برآورد :اي پدر اي رسول خدا ببين بعد از تو از طرف فرزند خطاب (عُمر)و ابي قحافه(ابابكر) چه بر سر ما امد در اين موقع عُمر رو به اطرافيان خود كرد و دستور داد :فاطمه را بزنيد!!! پس تازيانه ها بر دردانۀ رسول خدا صلي الله عليه واله و پارۀ تنش فرود آمد به حدي كه بدنش مجروح شد. اين فشار سخت و ضربات تلخ ،بدن فاطمه را درهم شكست . او بيمار گشت و حزن و اندوه بر هستي اش فرو رفت و كمي پس از وفات پدرش،زندگي را بدرود گفت. پس فاطمه شهيد خاندان نبوت است و به سبب ستم عُمر بن خطاب،به شهادت رسيده است.
ملك شاه از وزير پرسيد:
آيا سخنان علوي صحيح است ؟
وزير :آري ،سخنان علوي را در كتابهاي تاريخ ديده ام {كتاب سقيفه،ابي بكر جوهري ؛الامامة و السياسة،ابن قتيبه؛شرح ابن ابي الحديد ج 2 ص 19 براي اطلاع بيشتر از موضوع اتش زدن درب خانه حضرت زهرا سلام الله عليها و اسناد آن به كتاب «آتش به خانۀ وحي» رجوع كنيد.}علوي: اينها دليل نفرت شيعه از ابوبكر و عُمر است. وي اضافه كرد :شاهد اين جنايت ابوبكر و عمر اين است كه مورخان آورده اند كه فاطمه از دنيا رفت و درآن هنگام ،بر ابوبكر و عمر غضبناك بود و پيامبر در احاديث متعددي فرموده است:«ان الله يرضي لرضا فاطمة ويغضب لغضبها؛خداوند از رضايت فاطمه خشنود و از غضب او غضبناك ميشود» و شما اي پادشاه نيك ميداني كه سرنوشت كسي كه خداوند بر او خشم گرفته چه خواهد بود.
ملك شاه رو به وزير كرد و گفت :آيا اين حديث صحيح است ؟آيا درست است كه فاطمه در حالي از دنيا رفت كه بر ابابكر و عمر خشمناك بود؟
وزير :آري اين مطلب را محدثان و مورخان گفته اند { بعضي از كتب اهل سنت در اين باره :صحيح بخاري كتاب خمس ح2 همچنين باب غزوه خيبر و كتاب فرائض؛صحيح ترمذي ج1 باب ما جاء من تركة رسول الله؛مستدرك حاكم ج3 ص153 ؛ميزان الاعتدال ج2 ص72؛كنزالعمال ج6،ص219 و ...}
علوي شاهد ديگري براي سخنانش آورد و گفت : اي پادشاه مطلب ديگري كه درستي سخنم را براي تو ثابت مي نمايد اين است كه فاطمه به علي بن ابي طالب عليه السلام وصيت كرد كه ابوبكر ،عمر و ديگر افرادي كه در حق او ظلم نمودند ،در تشيع جنازه اش شركت نكنند و بر او نماز نگزارند و همچنين وصيت كرد كه علي ،قبر او را مخفي نمايد تا بر سر قبرش هم حاضر نشوند . علي عليه السلام هم به وصاياي او عمل نمود . ملك شاه از شنيدن اين وصيت به تعجب فرو رفته بود ،گفت: مطلب غريبي است ! آيا علي و فاطمه اينگونه عمل نموده اند ؟!!!
وزير :مورخان اين گونه آورده اند.
علوي: گوشۀ ديگري از رفتار ناشايست ابوبكر و عمر را مطرح كرد و گفت :ابوبكر و عمر ،ظلم و اذيت ديگري هم در حق فاطمه نمودند.
عباسي پرسيد:چه اذيتي؟
علوي: آنها «فدك» را كه ملك فاطمه بود ،غصب نمودند.
عباسي :چه دليلي بر غصب فدك توسط آنها وجود دارد؟
علوي: در كتب تاريخ امده كه رسول خدا صلي الله عليه واله فدك را به فاطمه بخشيد . در زمان پيامبر ،فدك در اختيار فاطمه بود و چون پيامبر وفات يافت ،ابوبكر و عمر ماموراني فرستادند و كارگران فاطمه را با زور و شمشير از آنجا بيرون كردند. فاطمه به ابوبكر و عمر اعتراض كرد و با آنها به محاجّه پرداخت ،اما آنها به سخن وي گوش نداند و او را به خشم آوردند و از رسيدن او به حقش جلوگيري كردند. از همين رو ،ديگر فاطمه با آنها صحبت نكرد تا اينكه با ناراحتي از آنها از دنيا رفت.
عباسي : ولي عمر بن عبد العزيز در ايام خلافت خود فدك را به فرزندان فاطمه برگرداند.{اين مطلب عباسي دز باره پس دادن فدك فكر نميكنم درست باشه بايد بررسي شود}
علوي: چه فايده اي دارد اگر كسي خانۀ تو را غصب و تو را آواره كند سپس شخص ديگري بعد از مرگ تو بيايد و خانه ات را به فرزندانت برگرداند آيا گناه غاصب را بر طرف ميكند؟
ملك شاه :از صحبت شما دونفر چنين بر مي آيد كه هر دوقبول داريد كه ابوبكر و عمر فدك را غصب نمودند.
عباسي: آري تاريخ نويسان چنين گفته اند....
ملك شاه :اگر اين سخنان درست باشد ،كار انها عجيب است و اگر خلافت ان سه نفر باطل باشد چه كسي جانشين پيامبر خواهد بود؟
علوي: پيامبر خودش به دستور خداي تعالي جانشينان خود را معين نمود. در كتابهاي حديث امده كه ان حضرت فرمود:«خلفاء بعدي اثنا عشر بعدد نقباء بني اسرائيل و كُلهم من قريش؛ جانشينان بعد از من دوازده نفرند ،به تعداد نقيبان بني اسرائيل و همگي آنهااز قريش ميباشند»ملك شاه از وزير پرسيد :آيا پيامبر اين مطلب را گفته است؟
وزير:آري
دانلود کنید کتاب اسناد یورش به خانه وحی ارز آیت الله مکارم شیرازی
دانلود كنيد اسناد آتش زدن خانه حضرت زهرا سلام الله عليها( فايل پاور پوينت)
بسيار جاي تعجب است كه با اين همه اعترافات باز هم اهل سنت ماجراي شهادت و كتك خورد حضرت زهرا توسط ابابكر و عمر را انكار و مخفي ميكنند.!!!
اين هم تعدادي از منابع براي كساني كه نميخوانند دانلود كنند:
عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.
المصنف- ابن ابیشیبه 8/ 572
میزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549
انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره
تذکره الحفاظ 3- 920، شماره 860.
سیر اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96.
البدایه والنهایه 11/ 65، حوادث سال 279
استیعاب 3/ 975، تحقیق علی محمد بجاوی ، چاپ قاهره.
ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکیدمی، ط لاهور.
جريان قتل آن حضرت به دست عمر آنچنان مشهور بوده كه رد پاي ان در ادبيات عرب ميتوان ديدهمچنين
تا جايي كه محمد حافظ ابراهیم در قصیده عمریه
از آن به عنوان يكي از افتخارات عمر ياد ميكند!!!
محمد حافظ ابراهیم (1287- 1351) شاعر مصری که به «شاعر نیل» شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و علی، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که جلوي خانهی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابیبکر بیعت نکنید خانه را به آتش میکشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد!
جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیدهی خویش را در یک جلسهی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند!!!.
سه بیت این قصیده، مورد نظر و استشهاد ماست:
و قَولةٍ لعَلیٍّ قالَها عُمَرُ
أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقیها
حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها
إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها
ما کان غیرُ أبیحَفْصٍ یَفُوُه بها
أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِیها .
«و گفتاری که عمر آن را به علی علیهالسلام گفت ...!».
«به علي گفت: اگر بیعت نکنی، خانهات را به آتش میکشم و احدی را در آن باقی نمیگذارم هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد».
«جز عمر (كه كنيه اش ابوحفص است) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت».
همچنين در كتاب:
لامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.
مسلما این بخش از تاریخ ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابنقتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابیالحدید، استاد فن تاریخ، این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی
از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کردهاند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغهی ابن ابیالحدید موجود است. زر کلی در اعلام، کتاب الامامه والسیاسه را از آثار ابن قتبه میداند و سپس میافزاید: «برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند». یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت میدهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه میداند.
ذهبی مورخ مشهور مینویسد:
بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه (سلام الله علیها) زد که محسن از او سقط شد. لسان المیزان جلد اول صفحه 268 شماره 824 تحت عنوان احمد با ذکر سند به نقل از محمد بن احمد حماد کوفی (از حافظین حدیث اهل سنت) میپردازد.
صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدی در کتاب (الوافی بالوفیات)چاپ بیروت 1401هجری جلد 6 صفحه 17 تحت عنوان حرف(الف)- ابراهیم بن سیار-شماره2444 به نقل از نظام معتزلی میگوید: نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 16ص 280مینویسد بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله هر گز شاد و خندان دیده نشد و اینکه عمر و ابی بکر از رحلت او خبر نداشتند.
و در ج 16 ص281 مینویسد فاطمه وصیت کرد که در شب دفن شود تا انکه عمر و ابا بکر در نماز وی حاضر نشود و همچنین رد کردن درخواست ملاقات ان دو قبل از رحلت ان بانوی مظلوم و عهد بستن علی علیه السلام با او که ان دو بر بدن شریفش نماز نگذارند و بر سر مزارش حاضر نشوند.
ابی الحسن علی بن حسین بن علی مسعودی می نویسد: آنان در هجوم خود به خانه فاطمه ،سیده زنان را در پشت درب چنان فشردند که محسن را سقط کرد.(کتاب اثبات الوصیه)ص 142 تحت عنوان حکایت السقیفه
«هيچ شخصى را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش نديدم».
همچنين اين حديث در كتاب هاى الإستيعاب و حلية الأولياء نيز آمده است(1).
(1) المستدرك: 3 / 160، حلية الأولياء: 2 / 41، الإستيعاب: 4 / 1896
نکته دوم:
فاطمه عليها السلام هرگز با ابوبكر بيعت نكرد و در حالى كه از ابوبكر خشمگين بود،
از دنيا رفت. اين نكته در كتاب هاى صحاح و ديگر کتب دیگر عامه، موجود است
در اين جا چندسوال پیش میاد که از اهل سنت میخواهیم حتما جواب بدهند:
ـ به نظر شما، آيا فاطمه عليها السلام، بدون شناخت و بيعت با امام زمانش از دنيا رفت؟
آيا مى توان پذيرفت كه فاطمه ای كه علماى اهل سنّت او را برتراز ابوبكرو عمر میدانند،
به مرگ جاهليّت از دنيا رفته باشد؟
آيا او كه اذيّت كردنش حرام و موجب كفر است، بدون بيعت با امام زمانش از دنيا رفته است؟
چه كسى مى تواند چنين سخنى را بگويد؟پس، اگر چنين نيست، امام زمان او كيست؟
نكته سوم:
على عليه السلام ابوبكر را از مرگ حضرت زهرا عليها السلام آگاه نکرد;
لذا، نه ابوبكر و نه هيچ كس ديگر از آن قوم، در نماز بر جنازه فاطمه عليها السلام حاضر نشدند.
مى دانيد كه در آن روزگار خواندن نماز بر ميّت، يكى از كارهاى خليفه بوده و با وجود
او يا حاكم مدينه، هيچ كسى حق نداشته است بدون اجازه آن ها، بر ميّت نماز بخواند.
وقتی كه عبداللّه بن مسعود از دنيا رفت، بدون اطّلاع و اجازه عثمان، او را به خاك
سپردند; بدين جهت،عثمان مأمورى را نزد عمّار فرستاد و او را مورد ضرب و شتم
قرار داد; نظير اين امر در تاريخ بسيار اتّفاق افتاده است. بنا بر اين، عدم دعوت از ابوبكر
براى حضور در نماز حضرت زهرا عليها السلام، نشانه و رمزى حاكى از
نپذيرفتن امامت و خلافت اوست از طرف حضرت زهرا چون دروصیتشان از این کار
نهی کرده بودند به همین علت متعصبین حديثى جعل كردند مبنى بر اين كه على عليه السلام
فردى را نزد ابوبكرفرستاد و ابوبكر با عمر و عدّه اى از اصحاب آمدند و بر حضرت زهرا
عليها السلام نماز خواندند; على عليه السلام نيز در اين نماز به ابوبكر اقتدا كرد!!!و ابوبكر
در نماز چهار تكبير گفت!!!اكنون پس از مطالعه اين دروغ ها، اين متن را نيز ملاحظه كنيد:
حافظ ابن حَجَر عسقلانى در شرح حال عبداللّه بن محمّد قدامه مصيصى مى نويسد: او
يكى از ضعفاء است كه از طريق مالك بن انس، مصائب را از جعفر بن محمّد نقل كرده است.
آنان در مورد اهل بيت عليهم السلام سخنان ناروايى مى گويند و روايات بسيارى را از
زبان اهل بيت سلام اللّه عليهم عليه آنان جعل مى نمايند، از جمله اين كه آن ها بيشتر
اوقات رواياتى را از زبان امير مؤمنان و فرزندان ايشان و يا از زبان فرزندش
محمّد حنفيّه نقل كرده اند كه نمونه اى از آن ها، اين روايت است:
جعفر بن محمّد از پدرش محمّد باقر از جدّش نقل مى كند كه: فاطمه شب
هنگام از دنيا رفت. ابوبكر و عمر با گروه زيادى آمدند; ابوبكر به على گفت:
جلو برو و نماز بگزار!على گفت: نه به خدا سوگند! من جلو نمى روم;
تو خليفه پيامبر خدا هستى! پس ابوبكر جلو ايستاد و نماز خواند و چهار تكبير
گفت(1). اين ها از مصيبت هاى امّت ما است، كه نه تنها قضايا را به طور واقعى
نقل نكرده اند; بلكه در برابر آن، رواياتى را جعل كرده اند.
بر فرض که این حدیث هم درست باشد بازهم چیزی از گناه ابابکر کم نمیشود زیرا
حضرت زهراپیوسته او را نفرین میکردند و تا آخر عمر با او حرف نزدند و درکتب معتبر
شیعه و سنی این حدیث آمده که( خداغضب میکند به غضب فاطمه و ... )پس ابابکرنه
تنها شایسته خلافت بعد از پیامبر را ندارد بلکه مورد غضب خدا بوده و خواهد بود و
مخلد در آتش جهنم خواهد بود. منبع لسان الميزان: 3
تاريخ جاودان بماند. سخنان امير مؤمنان عليه السلام به هنگام دفن آن حضرت،
بسيارى از جوانب تاريخى اين مسئله را باز مى نمايد و در بردارنده حقايق بسیاری است.
اين سخنان، بسيارى از مصائب را بازگو مى كند; آن سان كه زيبنده است كه هر مؤمنى در
اين خطبه دقّت و تأمّل كند. ابن تيميّه در توجيه وصيّت حضرت زهرا عليها السلام
به دفن شبانه، گويد: افراد بسيارى شبانه دفن شدند.
ولى پرواضح است كه فاطمه عليها السلام وصيّت كرد كه شبانه غسل داده شود و
شبانه دفن شود و افرادى كه ايشان را مورد آزار قرار دادند، باخبر نشوند.
آرى، همان طور كه گفتيم، برخى از طرفداران ابوبكر، خبرى با مضمون نمازگزاردن
ابوبكر بر جنازه آن حضرت عليها السلام را جعل كرده اند; ولى خوشبختانه شخصيّتى
چون ابن حَجَر عسقلانى، به دروغ بودن آن خبر، تصريح نموده است
منبع.لسان الميزان: 3 / 334.
قسمت زیر از سایت ولی عصر(عج) نقل شده با کمی تغییر:
1ـ عصمت زهرا(عليها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مقام والايى برخوردار بود، سخنان رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) در حقّ دخترش حاكى از عصمت و پيراستگى او از گناه مى باشد. آنجا كه درباره او چنين مى فرمايد:
«فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني».(1)
«فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد بسان اين است كه مرا خشمگين كرده است».
ناگفته پيدا است كه خشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مايه اذيت و ناراحتى اوست و سزاى چنان شخصى در قرآن كريم چنين بيان شده است:
(وَ الّذين يُؤْذُونَ رَسُول اللّه لَهُم عَذابٌ أَليم)(توبه / 61).
«آنان كه رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناكى است».
چه دليلى استوارتر بر عصمت او كه در حديث ديگرى رضاى وى در گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) مايه رضاى خدا، و خشم او مايه خشم خدا معرّفى گرديده است، مى فرمايد:
«يا فاطمةُ انّ اللّه يغضبُ لِغضبك و يَرضى لرضاك».(2)
«دخترم فاطمه!، خدا با خشم تو، خشمگين، و با خشنودى تو، خشنود مى شود».
به خاطر چنين مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پيامبر در حق او چنين فرموده:
«يا فاطمة! ألا ترضين أن تكونَ سيدةَ نساء العالمين، و سيدةَ نساءِ هذه الأُمّة و سيدة نساء المؤمنين».(3)
«دخترم فاطمه! آيا به اين كرامتى كه خدا به تو داده راضى نمى شوى كه تو، سرور زنان جهان و سرور زنان اين امّت و سرور زنان با ايمان باشى».
{ معني ندارد که رضايت و خشم فردي نشانه رضايت و خشم خدا باشد وآن فرد گناه يا اشتباه کند چون اگر حتي يک اشتباه کند ديگر نميتوان به خشم يا رضايت او اعتماد کرد چون ممکن است بازهم اشتباه کرده باشد. پس قطعا ايشان معصوم بودند هم از خطا وهم از گناه}
2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت
محدثان يادآور مى شوند، وقتى آيه مباركه (في بُيُوت أَذِنَ اللّه أَنْ ترفعَ وَ يُذكَر فيها اسْمه)(4) بر پيامبر فرود آمد، پيامبر اين آيه را در مسجد تلاوت كرد، در اين هنگام شخصى برخاست و گفت:
اى رسول گرامى مقصود از اين بيوت با اين اهمّيّت چيست؟
پيامبر فرمود:
خانه هاى پيامبران!
در اين موقع ابوبكر برخاست، در حالى كه به خانه على و فاطمه(عليهما السلام) اشاره مى كرد، گفت:
آيا اين خانه از همان خانه ها است؟
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پاسخ گفت:
بلى از برجسته ترين آنها است.(5)
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مدت نُه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزيزش سلام مى كرد و اين آيه را مى خواند: (إِنَّما يُريد اللّه ليذهبَ عَنْكُمُ الرِّجْس أَهل البَيت و يُطهّركُمْ تَطهيراً)(احزاب / 33).(6)
خانه اى كه مركز نور الهى است و خدا به ترفيع آن امر فرموده از احترام بسيار بالايى برخوردار مى باشد.
آرى، خانه اى كه اصحاب كسا را در بر مى گيرد و خدا از آن با جلالت و عظمت ياد مى كند، بايد مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.
اكنون بايد ديد پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت اين خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟ اين حرمت شكنان چه كسانى بودند، و هدفشان چه بود؟
3ـ هتك حرمت خانه آن حضرت!
آرى، با اين سفارش هاى مؤكّد، متأسفانه برخى حرمت آن را ناديده گرفته، و به هتك آن پرداختند، و اين مسأله اى نيست كه بتوان بر آن پرده پوشى كرد.
ما در اين مورد نصوصى را از كتب اهل سنت نقل مى نماييم، تا روشن شود كه مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه!! و با اينكه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب در كار بود ولى به حكم اينكه (حقيقت شىء نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در كتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارك، ترتيب زمانى را از قرنهاى نخستين در نظر مى گيريم، تا برسد به نويسندگان عصر حاضر.
1. ابن ابى شيبه و كتاب «المصنَّف»
ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:
انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم.
فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت.
قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد
جاءَني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه.
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.
اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!(7)
يادآور شديم كه اين رويداد در كتاب «المصنف» با سند صحيح نقل شده است.
1. فتح البارى در شرح صحيح بخارى: 7/84 و نيز بخارى اين را در بخش علامات نبوت، جلد 6، ص 491، و در اواخر مغازى جلد 8، ص 110 آورده است.
2. مستدرك حاكم: 3/154; مجمع الزوائد: 9/203 و حاكم در كتاب مستدرك احاديثى مى آورد كه جامع شرايطى باشند كه بخارى و مسلم در صحت حديث، آنها را لازم دانسته اند.
3. مستدرك حاكم: 3/156.
4. (نور خدا) در خانه هايى است كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود.
5. قرأ رسول اللّه هذه الآية (فى بيوت أذن اللّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه» فقام إليه رجل: فقال: أي بيوت هذه يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)؟ قال: بيوت الأنبياء، فقام إليه أبوبكر، فقال: يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): أ هذا البيت منها، ـ مشيراً إلى بيت علي و فاطمة(عليهما السلام) ـ قال: نعم، من أفاضلها (الدر المنثور: 6/203; تفسير سوره نور، روح المعانى: 18/174).
6. در المنثور: 6/606.
7. مصنف ابن ابى شيبه: 8/572، كتاب المغازى.
منبع: http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=55
راستی جواب سوالت بالا چی شد؟؟؟؟
آیا وقت ان نرسیده با نور تفکر ساحل امن و آرام هدایت را انتخاب کنید و از
لجن زار و باتلاق گمراهان اهل سنت بیرون بیائید واز کسانی که مورد
غضب خدا هستند برائت بجوئید؟راستی فردای قیامت اگر پیامبر پرسید
چرا از دشمنان دخترم تبعیت و حمایت کردید چه جوابی میتونید بدید؟
شما با این اعتقادات خواهد امد بعد از اینکه این همه دلایل روشن و قطعی را فهمیدید. ومطمئن شدید افسانه ای درمورد شهادت حضرت زهرا وجود ندارد و شهادت ایشان از مطالب قطعی است که حتی در ادبیات اهل سنت و وهابیت هم به آن اشاره شده!!!!
خوبه این لینکهای زیر را ببیینید:
قم در سوگ رحلت زهراي مرضيه(س) / پيادهروي مراجع و مردم
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها قسمت اول
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها قسمت دوم
پاسخ به مقاله منتشر شده در سيستان و بلوچستان که به انکار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها پرداخته
اثبات ولایت امیرالمومنین و حکم رسول خدا در مورد کسی که باعث شد دخترشان سقط جنین کندبه نقل ازاهل سنت
دانلود کتاب یورش به خانه وحی قابل اجرا در تمام گوشی های موبایل
مناظره دکتر قزويني در شبکه المستقله که باعث شده عده ای شیعه شوند
بیانیه و دعوت آيت الله وحيد خراساني، برای عزاداری حضرت زهرا سلام الله عليهادر خیابانها و بازار
ام المومنین یا ام المجرمین مسئله این است؟؟؟!!! (جنایات عایشه)
مناظره امام جواد صلوات الله علیه با یحیی در مورد فضایل ابابکر و عمر
داستاني از تشرف يك سني و عنايت امام زمان صلوات الله علیه به او
پياده روي آيت الله وحيد خراساني در روز شهادت حضرت زهرا (س)
افسانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها توسط ابابكر وعُمر + شهادت کتک خوردن و قتل حضرت زهرا+ مضروب شدن+ بازوی ورم کرده + پهلوی شکسته+
افسانه شهادت
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
عواملی که مانع استجابت دعا میشوند و برکات دعاهای مستجاب نشده
جناب.... من خودم تاثير ختم صلوات را ديدم همين14000صلوات را يكي از نزديكانم كه به اين ختم زياد مشغول ميشه يه بار شب كه ختم را تمام كرد فرداش به حاجت رسيد و خودم ختم صد هزار صلوات را شريكي با يه نفر ديگه انجام داديم و بعد از 97 يا 98 هزار مرتبه اثر ختم ظاهر شد ولي نه دقيقاًبه اون شكل كه خواسته بودم باز هم ميگم بريد شرايط و موانع دعا را بخونيد چيزي كه اكثر ما از اون بي بهره هستيم در اين عصر حالت اضطرارو انقطاع است تا ميشنويم يه جا ختم امن يجيب خونده ميشه با سر ميريم فكر ميكنيم به صرف تكان دادن زبان حاجتمون را ميگيريم فكر ميكنيم اگه 12000 بار آيه امن يجيب خونده بشه ماحاجت روائيم اين همه اين ختم را انجام ميديم اما يه بار به معناش فكركرديم؟معناي مضطر واقعاى چيه؟
اكثر افراد كه حاجت نمگيرن را اگه خوب دقت كني به حالات و تفكراتشون مي بيني كه در حين ختم و دعا وكلاً هميشه علاوه بر اينكه به خالق مخلوقات توجه ميكنند يك يا چند مخلوق را هم به عنوان خالق در كنار خداوند خالق قرار ميدهند و به همه آن خدايان توجه ميكنند !!!و اميد آنها به مخلوقات خيلي بيشتر از خدا است!!!!ميگه فلاني ميتونه كار ما را راه بنداز برم بهش بگم تا كارم
درست كنه به فلاني كه نفوذ داره ميگم فلان كمك را بهم بكنه.يكي ميگفت دكتر احمدي نژاد اومده،برم يه نامه بهش بدم تا يه كمك مالي بهم بكنه ؟گفتم يعني خدا به اندازه يه احمدي نژاد قدرت نداره؟؟؟؟ بابا لا موثر في الوجود الا الله
اگه واقعا اميدت از همه جا قطع شد وفقط به خدا امد بستيم اون موقع است كه خيلي سريع به حاجت ميرسيد اگه مصلحت باشه به اين روايات هم يه نگاهي بندازيد تا قدر اين نعمت خدا را بفهميد
هشام بن سالم گويد:امام صادق صلوات الله عليه فرمود:
خداوند به موسي و هارون گفت(قد اجيب دعوتكما)(همانا دعاي شمادونفر را اجابت كردم)و ميان اين دعاو غرق شدن فرعون چهل سال فاصله بود.
اصول كافي ج4
جابر از پيغمبر (صلي الله عليه و آله )روايت كرده كه فرمود:بندهاي خدارا ميخواند و او ان بنده را دوست دارد ،پس به جبرئيل ميفرمايد كه اجابت اين بنده را تاخير انداز،زيرا كه دوست ميدارم صداري او را بيشتر بشنوم و بندهاي خدا را ميخواند و خدا او را دشمن ميدارد ،پس ميگويد : اي جبرئيل حاجت اين را تعجيل كن كه من كراهت دارم صداي او را بشنوم- كافي ج4
مولاي بي نظير ما حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه در نهج البلاغه به امام حسن صلوات الله عليه اينگونه و صيت مفرمايند:
خداوند با اذني كه براي دعا و مسئلت به تو عطا فرموده ،كليد خزائنش را در اختيارت نهاده است پس هر وقت بخواهي ميتواني درهاي نعمتش را به وسيله دعا باز كني و ابرهاي رحمت ش را به ريزش درآوري ! ومبادا كه تأخير اجابت ،تو را مديوس كند ،زيرا بخشش او به اندازۀ نيت و خواست قلبي انسان است،و بسا كه تاخير در اجابت براي اين است كه خواستار پاداش بزرگتر و آرزومند بخشش فراوان تر گردد ،و چه بسا چيزي را درخواست كرده اي و به جاي آن چيز ديگري كه سودش در دنيا و آخرت برايت بيشتر بوده به تو عطا گرديده ،يا براي خاطر امر بهتري از تو بازداشته شده ،زيرا بسيار ي از خواسته ها ست كه اگر عملي گردد دين را تباه ميكند.
در مكارم الاخلاق ج2 ص3 نيز از پيغمبر صلي الله عليه و اله روايت كرده كه فرمود هيچ مسلماني دعا نميكند مگر اينكه خداوند يكي از اين سه چيز را به او عنايت ميكند :يا دعايش را مستجاب ميكند و يا پاداشش را براي آخرت ذخيره ميكند و يا آنكه به قدر خواسته اش بلا را از او دفع ميكند. و در كتب كافي و محجةالبيضا و ديگر كتب معتبر از اين دست روايات موجود است كه ((داعي))
هرگاه دعا را باشرايط ان به جا آورد يا بزودي به اجابت ميرسد يا مستحق بخشش ديگري شده و بهتر از آنچه خواسته را به او ميدهند و يا ذخيره آخرت او ميشود و پاداش بزرگتري به او ميرسد يا به اندازۀ دعايي كه كرده گناهانش بخشيده ميشود و يا بلائي از او دفع ميگردد
در دُرّ المنثورآمده كه حضرت محمد صلي الله عليه واله: فرمود هرگاه خدا دربارۀ بنده اي ارادۀ استجابت داشته باشد به او اذن دعا ميدهد.
بايد در دعاها از خدا بخواهيم نگذارد ما مأيوس از اجابت شويم همچنان كه امام سجاد صلوات الله عليه در دعاي21 صحيف ميفرمايد:
و لا ايساً من اجابتك لي و ان ابطات عني في سراء.... او فقر او غناء(مرا نااميد از اجابت خود قرار مده هر چند كه آن اجابت را براي من به تاخير اندازي ،چه در راحتي باشم يا بلا،در نقمت باشم يا تعمت و رفاه ،در فراواني باشم يا محنت ،در تهيدستي باشم يا توانگري .....
اميرالمومنين علي عليه السلام فرمودند:
به هركه چهار چيز اعطا شود از چهار چيز محروم نميماند:
به هر كسي توفيق دعا كردن دادند از اجابت محروم نميماند و به هر كه توفيق توبه كردن داده شد از قبول توبه محروم نميماند و به هر كه توفيق استغفار داده شد از آمرزش محروم نميماند و به هركه توفيق شكر داده شد از زياد شدن نعمت محروم نمي ماند .
امام صادق صلوات الله عليه فرمودند:
الدعاءكهف الاجابةكما ان السحاب كهف المطر يعني همانطور كه ابر پايگاه باران است ،دعا پايگاه اجابت است - مكارم الاخلاق ج2ص4
هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل ميكند كه فرمود:آيا ميدانيد كه به چه سبب گاهي بلا طولاني ميگردد و گاهي مدت ان كوتاه است گفتند نه،فرمود :اگر هنگام بلا به ياد دعا بيفتيد و الهام شويد كه دعا كنيد ،بدانيد كه مدت بلا كوتاه است. مكارم الاخلاق ج2ص5
چهارشنبه بیستم دی 1385
استجابت دعا با ترك گناه
نخوردن مال حرام ونداشتن لباسي كه از مال حرام درآن وجود دارد از شروط مهم و اوليه براي استجابت دعا است در بعضي روايات آمده خوردن مال حرام مانع استجابت دعا تا40 روز ميشود.
در جواب جناب خوابگرد كه از مستجاب نشدن دعا گله كرده بودن ميگم كه :اصلاً دعايي كه مستجاب نشه نداريم.فقط شكل استجابت دعا با اون شكلي كه ما در نظر داريم فرق ميكنه يعني ممكن شما دعا بكنيد كه يه امري اتفاق بيفته ولي هيچ تاثيري نبينيد كه در اين صورت طبق روايات چون مصلحت نبوده در عوض بلاهايي بخطر اون دعا از شما دفع ميشه يا اينكه در اخرت اجر دعا را ميبينيد كه وقتي ديديد چه اجري بهتون مي دند ارزو ميكنيد اي كاش هيچ دعايي ازتون مستجاب نمي شد كه بيشتر اجر بهتون بدند.
اما اكثراً يا اهل يه گناهاني هستند كه خودشون اونها را گناه نميدونن مثلا طرف تا خونه خلوت ميشه ميره پا ماهواره و اينترنت ميشينه فيلم و عكس سكسي ميبينه بعد هم گله ميكنه هر چي دعا ميكنم اثر نميده بعد هم ميگه راستي اينها گناهه ؟ميگي آره؟ميگه فكر نكنم اخه اينها خارجين مسلمون كه نيستند !!!يا هر روز كلي ساز و آواز زن كه مناسب لهو و لعبه را گوش ميده بعد هم كه تذكر ميدي باز هم ميگه نه گناه نيست.من نميدونم اينا چطوري مجتهد شدند كه نه زبان عربي بلدند و نه فقه و اصول اما كمپاني فتوا دادن هستند!!! بابا بد نيست يه كمي رسال توضيح المسائل را نگاه كنيد.
به سوالاتي كه در زير جناب آيت الله بهجت جواب دادن نگاه كنيد
به نظر جناب عالی در چه شرایطی دعا مستجاب است؟
ج: بسمه تعالی- شرط استجابت دعا ترک معصیت است « أوفو بعهدی أوف بعهدکم بقره/40 » « فاذکرونی أذکرکم. بقره/152 » « أدعونی أستجب لکم. مؤمن/ 60 » گاهی مصلحت در غیر تعجیل است و گاهی مصلحت در تبدیل به احسن است؛ داعی خیال می کند مستجاب نشده است و اهل یقین می فهمند.
زیاد مرتکب معاصی می شوم و هر چه تلاش می کنم، موفق نمی شوم.
ج: بسمه تعالی- نقل شده از أحد الحسینین قدس سرهما ( یعنی الخلیلی و النوری ) که برای این مقصود، حمد و سوره، اهدا شود برای مدفونین از مؤمنین و مؤمنات در مشاهد ثمانیه مشرفه: «حرمین شریفین»، «نجف اشرف»، « کربلای مشرفه»، و«الکاظمیه المشرفه» و «سامراء المشرفه» و «المشهد الرضوی المشرف» و «قم المشرفه» و حمد و سوره برای مدفونین در سائر مشاهد مشرفه.
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
دعا و امر به معروف و نهي از منكر
رسول گرامى اسلام ميفرمايد:
امـر بـه مـعـروف و نهى از منكر كنيد وگرنه خدا بدهاي شما را
برنـيـكان شما مسلط مى كند و دعاى نيكان شما در آن موقع به اجابت نمى رسد.
{ اين آدمهايي كه دربارشون ميخوام بنويسم مال قوم يهود و مسيحيت نسيتند خودشون را مسلمان مي دونن!!!لطفاْقبل از اظهار نظر یه مروری روی توضیح المسائل داشته باشید
متاسفانه در اين زمان اين عمل را اكثراً انجام نمي دهند روزي صد تا دختر بدحجاب ميبينيم اما هيچي نميگيم حتي پدر و مادرها هم توجه نميكنند و توجيه ميكنند(يعني گناه رابا يك كلاه
شرعي يا غير شرعي امري واجب و پسنديده جلوه ميدن) خوب جونند بايد جوني كنند!!!.
مرد بي غيرت
ميبينه زنش عطر ميزنه بهترين لباسهاش را ميپوشه ،آرايش ميكنه مي ره مهموني يا
توي مراسم عروسي جلوي فاميل هاي نامحرم با سر باز،دستهاي لخت و...نشسته داره شوخي ميكنه با نامحرم اما لال شده ميگه يه شب كه هزار شب نميشه.
چرا ؟چون اينها همه نشانه روشنفكري و تمدن است خوب اگه لخت بودن هنر و نشانه تمدن و كلاس هست پس همه حيوانات هنرمندتر ، با تمدن تروبا كلاس تراز اينها هستند.چرا وقتي سوار تاكسي ميشيم ميبينيم كه صداي موسيقي بلندش داره ما را به رقص در مياره تذكر نميديم .چرا پياده نميشيم تاكسي عوض كنيم . دخترخانمي كه لباس تنگ ميپوشي آرايش ميكني موهاي سرت را بيرون ميريزي ميگي ميخواهم زودتر شوهر كنم سخت در اشتباهي با گناه كردن به خواستت نميرسي مگر اينكه يه نكبت و بلاي ديگه اي تو اون خواسته قرار ميگيره.اون مردي كه زيبايي تو اون را اسير كرد شايد اگه يه خوشگل تر از تو را ببينه تو را فراموش كنه يا بره با اون هم ازدواج كنه.
تا اين كارها را ميبينيم و سكوت ميكنيم نتيجه اش مستجاب نشدن دعاست.ديگه خود داني}
نبى اكرم صلي الله عليه وآله میفـرمايد: (ادعوا الله وانتم موقنون بالاجابه; خدا را بخوانيد ويـقـيـن بـه اجـابت داشته باشيد). امام صادق(ع) نيز مى فرمايد:(اذا دعـوت فـظن ان حاجتك بالباب; در وقت دعا يقين كن كه حاجت تو بر در خانه آمده است.)
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
تاكيد درباره شرايط دعا
یکشنبه هشتم مرداد 1385
اميد به اسباب و ملك موكل
از مرحوم حامد نقل شده
يك كسي شنيده بود كه اگر زكر (يا وهّاب) بگويد اثرش اين است كه پول دار ميشود ؛براي همين در خانه اش شبي12000مرتبه(يا وهّاب)ميگفت .هيچ خبري نشد .شبهاي زيادي گفت ،ولي خبري نشد.يه شب در بيابان كه ميرفت دو تا دزد از كمين بيرون آمدند و گفتند لخت شو.اين آقا ترسيد و يك مرتبه گفت (يا وهّاب)اين ذكر را كه گفت ديد دوتا سفيد پوش پيدا شدند و دزدها را فراري دادند. به آنها گفت:شما كي هستسد كه اين موقع شب به داد من رسيديد؟گفتند :ما ملك مأمور(موكل) اين اسم هستيم ،هر يك متر در يك متر زمين ،اين ذكر دو مأمور دارد. گفت پس چه طور آن زمين خانۀ ما مأمور ندارد ؟من اين همه خدا را خواندم ،گفتند چرا ،آنجا هم مأمور دارد ولي آن جا كه يا وهاب ميگفتي پول را صدا ميزدي ولي اينجا از ته دل ،خدا را صدا كردي!
ما در حين اين كه دعا ميكنيم راه پيش خدا ميگذاريم و ميگوئيم خدايا از اين راه ميشود بدهي؛به دل فلاني بينداز اين كار را بكند؛فلان چيز را بخرند تا كار ما راه بيفتد و...نظر به اسباب داريم .اين دعا مستجاب نميشود .اگر يكسره از خود خدا بخواهي و چشمت به اسباب نباشد فوري مستجاب ميشود.
ما خدا را نخوانده ايم كه مستجاب نشده است ،نظرمان به غير بوده .راه پيش پاي خدا گذاشته ايم .فرعون ادعاي خدايي ميكرد كارش كه گير كرد در خانۀ خدا رفت، كارش درست شد. بايد انسان مأيوس شود{از غير خدا} و
چشمش به دوا هم نباشد ؛
ولو اين كه گفته اند .پيش دكتر برو،بايد برود ولي شفا را از او بخواهد.
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385
شرایط استجابت دعا
1-حالات وشرایطی که دعا درآن سفارش شده:
باحضور قلب دعا کردن وذکر گفتن که یکی از مهمترین شرایط است ،قران بخوانید سپس دعاکنید،درنماز دعاکنید دررکوع وسجود وقنوت بعضی از مراجع تقلید دعا کردن به فارسی را درنماز مجاز دانسته اند،در نماز وتر نماز شب دررکوع وقنوت آن و مهمترین دعاهایش را دردو سجده آخربخواند،
در دعا گریه کند یا تباکی(خود را شبیه گریه کنندگان دراورد) کند
،دلیل استجابت دعا گریه است ولو بقدر بال مگس،اعتراف به گناه وتوبه واستغفار قبل از دعا،صلوات فرستادن با توجه قبل وبعد ازدعا،اول برای دیگران دعا کنید که اگر 40نفر را مقدم بدارید قطعا دعا مستجاب است
وبهتر است40 مرتبه بگوید :
اللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج،
تا 80 خاصیت برای دعا کردن برای فرج امام زمان نقل شده،در اول دعا شکر نعمتها را بجا آورد،درحین درخواست حاجت دستها را بالا بیاورد آنقدر که کف دستها بالاتر از سر باشند،بعد از دعا دستها را به سر وسینه بکشد،برای یک حاجت 40 نفر دعا کنند تامستجاب شود یا 10 نفر هر کدام 4 بار دعا کند یا به عکس،انگشتر فیروز وعقیق در دست کند موقع دعا،یک نفر دعا کند بقیه آمین بگویند خصوصا زنها وبچه ها آمین بگویند،خدا را بحق محمد و آلش قسم دادن برای حاجت{البته ادب حکم میکند برای هر حاجتی این قسم را ندهد }
برای برادران و خواهران دینی درزمانی که غایب هستندکه باعث میشود عدهبسیار زیادی ازملائکه به شما دعا کنند ، خدا را بایقین بخوانید آنچنان که گوئی حاجت شما را حتما میدهد ،در هنگام دعا با صدای بلند دعا کنید داد بزنید خجالت نکشید حتما روبه قبله وبا طهارت باشید، قبل از دعا صدقه بدهید،درپنهانی وجایی که حواس پرت نمیشود وحضور قلب دارید دعا بخوانید،دعای پدر ومادر مستجاب است خصوصا مادری که در زیر آسمان موهای خود را پریشان کند ودعا کند، به خودعطر بزند در زمان انجام دعا وختم معطر بودن مهم است در
اکثر قریب به اتفاق تسخیرات(ملک وجن)یکی از شرایط مهمش معطر بودن محل ختم یا خود شخص است ودرنوشتن الواح اکثراً تاکید شده که یکی از شرایطش
با مشک یا گلاب وزعفران نوشتن است،حسن ظن(گمان نیکو) داشته باشید که
که خداوند دعایت را مستجاب میکند،عمامه به سر ببندید و دعا بخوانید که موثر است ،حتما حاجت را اسم ببرید که خداوند دوست دارد بشنود صدای دعا کننده
را،در دعا اصرار کنید دائم دعا کنید وحاجت را بخواهید تا اجابت شوداستقامت داشته باشید،کاری کنید که مورد توجه و لطف و ترحم 14 معصوم صلوات الله علیهم قرار بگیرید مثلا برای تعجیل در فرج امام زمان زیاد دعا کنید یا بعد از گریه برحضرت اباعبدالله برای فرج امام دعا کنید که امام زمان خود فرموده اند
اگر کسی این کار را کند حضرت برای حاجت او دعا میکنند انشاءالله خدا توفیق
بدهد تا از فواید دعا برای فرج امام زمان صلوات الله علیهم مفصل براتون بنویسم.

