به نام خدا وبا سلام


آيا سخن سيف بن عمربا در مورد ساخته شدن شيعه توسط يهود درست است؟


با سلام اين مقاله را درجواب يه نفر كه نظر داده بود گذاشتم البته بطور خيلي خلاصه.

 بعضي از اهل سنت توجه كنيد« بعضي از اهل سنت» معتقدند شيعه را فردي يهودي بنيانگذاري كرده وبعضي آن را رد ميكنند .

واما در اين مقاله به بررسي دو دليل براي جعلي بودن و افسانه بودن تأسيس مذهب شيعه توسط يهود ميپردازيم تا از شستشو دادن مغز نا اگاهان اهل سنت توسط علما مغرض شان جلوگيري كنيم و اما دلايل ما:

 الف)نظر علماي رجال در مورد موثق نبودن وجاعل بودن سيف بن عمر.

ب) مخالف بودن قضيه با سيره سياسي عثمان.

  

همۀ كساني كه در مورد ساخته شدن شيعه توسط عبدالله بن سبا كه يك فرد يهودي بوده  و ظاهراً اسلام اورده از يك منبع اين مطلب را گرفته اند و آن نيست جز« تاريخ طبري» كه درطول تاريخ بعضي ان را تلخيص كرده بعضي موردتجزيه و تحليل هاي مختلف قرار داده اند وبعضي با آب و تاب دادن ، آن را نقل كرده اند. تنها تفاوتي كه بين نويسندگان پيشين و معاصر هست آن است كه افسانه‏سراي اوّلي آن را در لباس حديث و روايت درآورده, افسانه خود را در خلال رواياتي كه جعل نموده بيان كرده است, ولي نويسندگان معاصر با رنگ تحقيقات علمي آن را تزئين كرده و بر آن دروغ پردازيهاي گذشتگان  صحه گذاشته اند غافل از اينكه علماء بزرگ  رجالي اهل سنت ذره اي اعتبار براي سيف بن عمر قائل نيستند.

خلاصه 1200 سال است كه تاريخ نويسان فقط از يك كتاب تاريخي دارند نقل قول ميكنند و روي ان مانور ميدهند. تعدادي از اين نويسندگان در زير اورده ايم:

ابو الفداء در كتاب المختصر

فريد وجدي در جلد هفتم دايرةالمعارف خود، در لغت «عثم»

ابن اثير- در تاريخ ابن اثير

عبدالرّحمن‏بن محمّدبن خلدون در المبتداء و الخبر

اين كثيردر البداية و النهاية

سعيد افغاني قطعه‏هايي از افسانه ابن‏سبا را در كتاب عائشة و السياسة

اما گوشه هايي از اين افسانه را بخوانيد:

ابوالحسن ملطي گويد: «زعيم اين فرقه ـ شيعه ـ عبدالله بن سبأ است. او همان شخصي است كه با يهود ارتباط داشت و بدين طريق بذر اول تشيع را در جامعه اسلامي كاشت، تا از اين راه به جامعه اسلامي ضربه وارد كند». (1)

دكتر علي سامي نشار مي‏گويد: «يهود [عبدالله بن سبأ] مؤسس عقيده شيعه غالي است».(2)

3ـ محمّد ابوزهره مي‏گويد: «طاغوت اكبر ـ عبدالله بن سبأ ـ كسي است كه مردم را به ولايت علي عليه السلام و وصايات او دعوت نمود و معتقد به رجعت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  شد و در سايه اين فتنه‏ها مذهب شيعي نشأت گرفت» (3)

احسان الهي ظهير مي‏گويد: «دين اماميه و مذهب اثناعشري، مبتني بر مبناهايي است كه يهود جنايت‏كار توسط عبدالله بن سبأ وضع نمود». (4)

دكتر ناصر بن عبدالله بن علي قفاري مي‏گويد: «طليعه عقيده شيعه و اصول آن به دست سبأيّون ظهور كرد...». (5)

 

سيف‏بن عمرلعنةالله عليه سازنده افسانه عبدالله‏بن سبا:

چنانچه گفتيم، بيش از هزار سال است افسانه‏هاي سبائيان زبانزد علما و دانشمندان است و سرچشمه اين افسانه فقط و فقط يك نفر به نام ‏«سيف‏بن عمر» مي‏باشد همگي راويان، اين قصّه‏ها را از او نقل مي‏كنند. اكنون بايد درباره سيف تحقيق كنيم، پس از آنكه به حقيقت پي برديم احاديث  او را هم بررسيكنيم ، تا كشف شود چه اندازه از حقيقت دور بوده و چه مقدار ارزش دارد:

سيف‏بن عمر لعنه الله علیه كه بود؟

سيف‏بن عمر از قبيله «اسيد» است كه شعبه‏اي از ايل بزرگ «تميم» بوده، و از اين جهت او را «اسيدي تميمي» خوانده‏اند و گاهي «تميمي برجمي» گويند، و برجمي منسوب به «براجم» است كه نام چند تيره از ايل تميم بوده كه با يكديگر ائتلاف كرده و هم‏پيمان گشته بودند.

محل سكونت او شهرستان كوفه بوده ولي پيش از آن در بغداد مي‏زيسته و وفات او پس از سال 170 هجري در زمان خلافت هارون‏الرّشيد بوده است.

رواياتهاي سيف

سيف طبق عادت مورّخان آن عصر كه حوادث تاريخي را با سند نقل مي‏نموده‏اند، براي اينكه افسانه‏هاي اختراعي خود را به صورت تاريخي صحيح جلوه دهد و رنگ درستي به آنها بزند، يك افسانه را به چند بخش تقسيم كرده، براي هر بخشي سند جداگانه جعل نموده است و با اين روش، دو كتاب تأليف كرده است:

1ـ الفتوح الكبير و الردة:

 كه در آن كتاب از حوادث تاريخي نزديك به رحلت پيغمبر تا زمان خلافت عثمان گفتگو كرده است. در همين كتاب جنگ ابوبكر را با مسلماناني كه با خلافت او مخالفت كرده، به خلافتش گردن ننهادند «جنگ با مرتدّين» نام نهاده است. و همه حوادث و وقايعي را كه در اين كتاب مي‏نويسد، چهره‏اي افسانه‏اي و اسطوره‏اي مي‏بخشد و در آنها به اغراق و غلوّ مي‏پردازد.

2ـ الجمل و مسير عائشة و علي:

در اين كتاب از شورش عليه عثمان، كشته شدن او و جنگ جمل گفتگو كرده است. با رسيدگي به روايتهاي كتاب، روشن مي‏گردد كه اين كتاب فقط به قصد دفاع از بني‏اميّه نوشته شده است.

سيف علاوه بر اين دو كتاب روايتهاي ديگري نيز ساخته كه در دهها كتاب به طور پراكنده جاي گرفته و تا به امروز بزرگترين مدرك تاريخ اسلام گرديده است!!!.

طبري روايتهاي سيف را در كتاب تاريخ خود بنام «تاريخ الامم و الملوك» در خلال حوادث تاريخي سال‏هاي 11ـ37 ه‍ . نقل كرده است.

پس از او ابن‏عساكر نيز در تاريخ هشتاد جلدي خود، ضمن شرح حال اشخاصي كه به دمشق گذر كرده‏اند، برخي از آنها را نقل كرده است.

مشهورترين علمايي كه شرح ويژه‏اي در احوال ياران پيغمبر نوشته‏اند، يعني:

ابن‏عبدالبر متوفي بسال 436 ه‍ . در كتاب «استيعاب».

و ابن‏اثير متوفي بسال 630 ه‍ . در كتاب «اسدالغابة».

و ذهبي متوفي بسال 748 ه‍ . در كتاب «االتجريد».

و ابن‏حجر متوفي بسال 852 ه‍ . در كتاب «الصابة».

بعضي قهرمانان افسانه‏هاي سيف را در رديف اصحاب پيغمبر(ص) قرار داده، شرح حالي نيز براي آنان دست و پا نموده‏اند. پس از بررسي اين كتابها معلوم شد كه قريب به صد و پنجاه تن از اين قهرمانان به هيچ‏وجه پا به عرصه وجود نگذاشته‏اند و فقط انديشه سيف‏بن عمر آنها را آفريده است!!!! (6)

ولي اين دانشمندان همينكه در افسانه‏هاي سيف به نام آنها برخورد نموده‏اند، نامشان را در رديف اصحاب پيغمبرصلي الله عليه واله آورده، براي آنها شرح حال نوشته‏اند و به اين ترتيب بر شماره صحابه پيغمبر افزوده‏اند!!! (7) واقعاً چقدر اهل سنت راستگو هستند!!!

 جالب تر اينكه جغرافي‏نويسان شهرهاي اسلامي مانند ياقوت حموي متوفي بسال 626 ه‍ . در «معجم البلدان» و صفي‏الدّين در «مراصدالاطلاع» نيز از روايتهاي سيف استفاده نموده براي بعضي از مكانها كه فقط در افسانه‏هاي سيف از آنها نام برده شده، شرح نوشته‏اند!!!

بنابراين سيف‏بن عمر نه فقط افسانه عبدالله‏بن سبا را ساخته و يك قهرمان براي تاريخ اسلام آفريده است، بلكه صدها افسانه و صدها قهرمان تاريخي ديگر نيز هستند كه ساخته فكر او بوده و وجود خارجي نداشته‏اند.

اين افسانه‏ها، در صدها كتاب حديث، تفسير، تاريخ، جغرافيا، ادبيات و انساب ريشه دوانيده

 

دلايل جعلي بودن و افسانه بودن تأسيس مذهب شيعه توسط يهود

 

اولين دليل: نظر علماي رجال در مورد موثق نبودن و جاعل و درغگو بودن سيف:

 

1ـ يحيي بن معين متوفي سال 233 ه‍ . درباره او گفته: «حديث او ضعيف و سست است.» (8) و خيري در احاديث او نيست.

2ـ نسايي صاحب صحيح متوفي سال 303 ه‍ . گفته: «ضعيف است؛ حديثش را ترك كرده‏اند. نه مورد اعتماد است، و نه امين...» (9)

3ـ ابوداود متوفي سال 275 ه‍ . گفته: «بي‏ارزش است. بسيار دروغگوست.» (10)

4ـ ابن حمّاد عقيلي متوفي بسال 322 ه‍ . درباره وي مي‏گويد: از رويات وي تبعيت نمي‏شود، از هيچك از روايات فراوان او تبعيت نبايد كرد.

الضففاء الكبير، ج 2، ص 175 رقم 694.

5ـ ابن‏ابي حاتم متوفي بسال 327 ه‍ . گفته: «احاديث صحيح را خراب مي‏كرده و لذا به حديث او اعتماد نداشته، حديثش را ترك كرده‏اند.» (11)

6ـ ابن‏سكن متوفي بسال 353 ه‍ . گفته: « ضعيف است.»

7ـ ابن‏حبان متوفي بسال 354 ه‍ . گفته: «حديثهايي را كه خود جعل مي‏كرده، آنها را از زبان شخص موثّقي نقل مي‏كرده است.» و نيز مي‏گويد: «سيف متّهم به زندقه است؛ و گفته‏اند حديث جعل مي‏كرده است،» (12) و آن را به افراد ثقه نسبت مي‏داده.

8ـ دار قطني متوفي بسال 385 ه‍ . گفته: «ضعيف است حديثش را ترك كرده‏اند (13).»

9ـ حاكم متوفي بسال 405 ه‍ . گفته: «حديث او را ترك كرده‏اند. متّهم به زندقه است.» (14)

10ـ ابن عدي متوفي بسال 365 ه‍ . درباره او گفته است: برخي از احاديث او به غايت مشهور است ولي به نظر من تمام احاديث وي غيرقابل اعتماد است و به همين دليل احاديث وي تبعيت نمي‏شود.

11ـ فيروزآبادي صاحب قاموس متوفي بسال 817 ه‍ . گفته: «ضعيف است.»

12ـ محمّدبن احمذ ذهبي متوفي بسال 748 ه‍ . درباره او گفته: همه دانشمندان و علماي اسلام اجماع و اتفاق دارند بر اينكه او ضعيف، و حديثش متروك است.منبع:

المغني في الضعفاء، ج 1 ص 292 رقم 2716.

ميزان الاعتدال، ج 2 ص 255.

13ـ ابن حجر متوفي بسال 852 ه‍ . گفته: «ضعيف است (15)» و در كتاب ديگري گويد: گرچه رواياتي كه او درباره تاريخ نقل كرده بسيار زياد و مهم است ولي چون او ضعيف مي‏باشد، لذا حديثش را ترك كرده‏اند. (16)

14ـ صفي‏الدّين متوفي بسال 923 ه‍ . گفته: «او را ضعيف شمرده‏اند. (17)»

 

 == <اهل سنت دليل بهتر ازاين ميخواهيد كه بزرگانتان راوي اين افسانه را غير موثق، جاعل و حديثش را ضعيف ميدانند و در هيچ يك از كتب صحاح اين مسئله وجود ندارد؟؟؟

 

نظرات تشكيك كنندگان منكران و منصفان در مورد سبا:

 الف )تشكيك‏كنندگان:

1-دكتر طه حسين مصري

او در قسمتي از سخنانش در مورد عبدالله بن سبأ مي‏گويد: «به گمان من كساني كه تا اين حدّ موضوع عبدالله بن سبأ را بزرگ جلوه داده‏اند، بر خود و تاريخ اسراف شديدي نموده‏اند. زيرا نخستين اشكالي كه با آن مواجه مي‏شويم آن كه در مصادر مهمّ تاريخي و حديثي ذكري از عبدالله بن سبأ نمي‏بينيم. در طبقات ابن سعد، أنساب الأشراف بلاذري و ديگر مصادر تاريخي يادي از او نشده است. فقط طبري از سيف بن عمر اين قضيه را نقل كرده و ديگر مورخان نيز از او نقل كرده‏اند‏». (18)

همو در آخر سخنانش مي‏گويد: «به گمان قوي دشمنان شيعه در ايّام بني‏اميه و بني‏عباس در امر عبدالله بن سبأ مبالغه كردند، تا از طرفي براي حوادثي كه در عصر عثمان اتفاق افتاد منشأيي خارج از اسلام و مسلمين بيابند، و از طرفي ديگر وجهه علي(ع) و شيعيانش را خراب كنند و از اين منظر برخي از عقايد و امور شيعه را به شخصي يهودي نسبت دهند كه به جهت ضربه‏زدن به مسلمين، اسلام آورد. و چه بسيار است تهمت‏هاي ناروايي كه دشمنان شيعه بر عليه شيعه وارد كرده‏اند.» (19)

2ـ محمّد عماره

وي در تاب خود چنين مي‏گويد: «... فقط در يك روايت به موضوع عبدالله بن سبأ اشاره شده و آن تنها مصدر، براي نقل بقيه مورخان شده است.» (20)

3ـ حسن بن فرحان مالكي

او در ردّ دكتر سليمان عوده مي‏گويد: «... او گمان كرده كه من وجود عبدالله بن سبأ را به طور مطلق انكار مي‏نمايم؛ البته اين چنين ادعايي ندارم، بلكه در مجله رياض و مقالات سابق خود اشاره نمودم كه من در وجود عبدالله بن سبأ به طور مطلق توقف نموده‏ام، ولو به شدّت موقعيت گسترده او را در فتنه ايّام عثمان انكار مي‏كنم.» (21)

 

ب) نظرات منكرين درباره عبدالله بن سبأ:

برخي ديگر از مورّخان اصل وجود عبدالله بن سبأ را انكار كرده‏اند كه در نتيجه نزد آنان قضيه و نقش و موقعيت او نيز مردود است؛ اينكه به اسامي بعضي از آنان اشاره مي‏كنيم:

1ـ محمّد عبدالحيّ شعبان (صدر الإسلام و الدولة الإسلامية)؛

2ـ هشام جعيط (جدليّة الدين و السياسة في الإسلام المبكّر، ص 75)؛

3ـ أحمد لواساني (نظرات في تاريخ الأدب، ص 318)؛

4ـ سيّد مرتضي العسكري (عبدالله بن سبأ و أساطير أخري)؛

5ـ ابراهيم محمود (أئمة و سحرة عن مسيلمة الكذّاب و عبدالله بن سبأ، ص 192)؛

6ـ دكتر عبدالعزيز هلابي، (عبدالله بن سبأ دراسة للروايات التاريخية، ص 71)؛

7ـ نويسنده مصري أحمد عباس صالح (اليمين و اليسار في الإسلامي، ص 95)؛

8ـ دكتر علي دردي (وعاظ السلاطين، ص 274)؛

 

ج )نظرات منصفين درباره عبدالله بن سبأ

آنچه در مورد عبدالله بن سبأ و گروه سبأيّون گفته مي‏شود، كمي از آن صحيح و بقيه به طور كلّي باطل است.

آنچه صحت دارد اين كه شخصي به نام عبدالله بن سبأ درباره امام علي(ع) غلوّ مي‏كرد و مي‏گفت: او خداست ـ نعوذبالله تعالي ـ و من رسول اويم. اين موضوع چندان قابل انكار نيست و داعي بر انكار آن نيز وجود ندارد، زيرا در روايات معتبر كه از طرق اهل بيت(ع) وارد شده به وجود او اشاره شده است:

امام سجاد(ع) مي‏فرمايد: «نزد من يادي از عبدالله بن سبأ شد كه تمام موهاي بدنم راست شد، او ادعاي امري عظيم نمود ـ خداوند او را لعنت كند ـ به خدا سوگند! علي(ع) بنده صالح خدا و برادر رسول خدا بود و به كرامت نرسيد مگر به سبب اطاعت خدا و رسولش». (22)

امام باقر(ع) مي‏فرمايد: «عبدالله بن سبأ ادعاي نبوت نمود. او گمان مي‏كرد كه اميرالمؤمنين(ع) خداست خداوند از اين حرفها بسيار بالاتر است». (23)

و نيز از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: «خدا لعنت كند عبدالله بن سبأ را، او ادعاي ربوبيّت در حقّ اميرالمؤمنين(ع) نمود. به خدا سوگند! اميرالمؤمنين(ع) بنده مطيع خدا بود. واي بر كسي كه بر ما دروغ بندد...». (24)

از همين رو، به دليل وجود اين روايات مي‏بينيم كه رجاليين با فرض وجود او به طور صريح او را به غلو و كفر نسبت داده‏اند:

1ـ شيخ طوسي(ره) مي‏گويد: «عبدالله بن سبأ كسي است كه كافر شد و اظهارغلو نمود». (25)

2ـ علامه حلّي(ره) مي‏گويد: «او غالي و ملعون است... او گمان نمود كه عليّ خدا و خود، نبي اوست. خداوند او را لعنت كند»!!!! (26)

3ـ ابوداود مي‏گويد: «عبدالله بن سبأ به كفر بازگشت و اظهار غلو نمود». (27)

و آنچه باطل است اين كه قضيه با اين حجم‏اش باطل بوده و به هيچ‏وجه قابل اثبات نيست

 خلاصه اين كه:

كليه احاديث كه طبري و ديگران نقل كرده اندبه چهار طريق نقل شده كه تمام طرق آن به سيف بن عمر مي‏رسد و وروايان آنها عبارتند از:

شعيب، سيف، عطية و يزيد الفقعسي بودند كه همه از نظر بزرگان اهل سنت غير موثق و

ضعيف بوده اند به همين دليل در كتب صحاح اهل سنت هم در مورد اين مسئله رواياتي نيامده

به عنوان نمونه در مورد سيف بن عمر:

ابن عدي مي‏گويد: او ضعيف است. برخي از احاديثش مشهور، ولي غالب احاديثش منكر است، لذا قابل متابعت نيست.

ابن حبان مي‏گويد: او، احاديث جعلي را نقل كرده و به موثّقين نسبت مي‏دهد. او متهم به كفر است.

حاكم مي‏گويد: او متروك و متّهم به كفر است.

ابن حجر نيز بعد از نقل روايتي كه در سند آن سيف بن عمر است، مي‏گويد: در آن راويان ضعيف وجود دارند كه از آن جمله سيف است. (28)

و درمورد و يزيد الفقعسي

با مراجعه به كتاب‏هاي رجال پي خواهيم برد كه شخصي به نام يزيد كه ملقّب به فقعسي باشد وجود ندارد.

 

دومين دليل: مخالف بودن قضيه با سيره سياسي عثمان:

 

با مراجعه به سيره سياسي عثمان بن عفان پي خواهيم برد كه او مسائل سياسي بسيار سخت‏گير بود و بر هيچ معترضي امتيازي قائل نبود. وبه همين علت هر كه با او مخالفت ميكرد با شدّت تمام و به هر روش ممكن به مقابله مي‏پرداخت. حال چگونه ممكن است كه انسان باور كند شخصي يهودي از «صنعاء» يمن وارد مركز حكومت اسلامي؛ يعني مدينه منّوره شود، و با تحريكاتش عقل‏هاي بسياري از بزرگان صحابه را تخدير كرده و آنان را مريد خود گرداند و نيز افرادي را به كشورها و شهرهاي مختلف اسلامي بفرستد و در نتيجه جمعيت زيادي را دور خود جمع كرده و با تحريك او مردم بر عليه حكومت وقت يعني عثمان بن عفان قيام كرده و او را به قتل برسانند. آيا اين فرضيه با نظريه عدالت صحابه كه اهل سنت به آن قائلند سازگاري دارد؟ آيا اين فرضيه با قداست صحابه سازگاري دارد؟ آيا اين فرضيه با شدّت و خشونت عثمان نسبت به مخالفان و سخت‏گيري او در سياست سازگار است؟

آيا عثمان همان كسي نبود كه ابوذر غفاري را به دليل اعتراض‏هايش بر ضدّ عثمان در كيفيت تقسيم بيت‏المال از مدينه به ربذه تبعيد نمود؟ (29)

آيا عثمان كسي نبود كه وقتي مقداد بن عمرو و عمار بن ياسر و طلحه و زبير با جماعتي از اصحاب رسول خدا(ص) بر او نامه نوشته و بر بدعت‏هايش اعتراض كردند با شدّت تمام بر عمار حمله كرده و به او ناسزا گفت؟ آن‏گاه به غلامانش دستور داد تا دست و پايش را كشيده و سپس با دو پاي خود آن قدر به او كتك زد كه غش كرد و به مرض فتق مبتلا شد. (30)

آيا عثمان كسي نبود كه به جهت شركت كردن عبدالله بن مسعود در دفن اباذر او را چهل ضربه شلاّق زد؟ (31)

آيا عثمان كسي نبود كه مالك اشتر و گروهي از صالحان كوفه را به پيشنهاد سعيد بن عاص به جهت مخالفت با دستگاه حاكم به شام تبعيد نمود؟ (32)

مگر پيامبر(ص) در حق ابوذر نفرموده بود: خداوند عزوجل مرا به دوست داشتن چهار نفر امر نموده است: علي، ابوذر، مقداد و سلمان. (33)

مگر پيامبر(ص) در حقّ عمار نفرمود: همانا عمار با حقّ و حقّ با عمار است. (34)

علامه اميني(ره) در اين باره مي‏‏فرمايد:

«اگر عبدالله بن سبأ تا اين حدّ در جامعه فتنه نموده، و مردم را تحريك كرده است، تا جايي كه با ايجاد اغتشاش بين مسلمانان حكومت را ساقط نمود، چگونه عثمان او را دستگير نكرد تا به جهت جنايت‏هايش او را محاكمه و مورد ضرب و شتم قرار داده و در اعماق زندان‏ها جاي دهد؟ چرا او را اعدام نكرد تا امّت از شرّ و فساد او راحت گردند، همان‏گونه كه اين رفتار را با صالحان امت داشت؟...» (35)

 

در اينجا اين سوال مطرح ميشود كه چرا شيعه به عبدالله بن سبأ نسبت داده مي‏شود؟ و هدف از جعل اين گونه قصه‏ها چيست؟

جواب

1ـ شيعه در باب امامت معتقد به عقايدي، همچون: قول به وصيت و نص و عصمت است. اين دو عقيده از اصول تشيع است كه با آن، از گروه اهل سنت جدا مي‏شوند. عامه يعني اهل سنت با مستأصل شدن و نداشتن دليل بر انكار اين دو اصل مهمّ درصدد بر آمده‏اند تا اين دو اصل را ـ كه از اصول تشيع است ـ به يهوديت نسبت دهند، تا از اين راه بر عقول عوام مردم مسلط شوند، و مردم را از تأمل در اين مذهب باز دارند.

2ـ مورخان با مراجعه به تاريخِ اواخر حكومت عثمان و حكومت امام علي(ع) و جنگ‏هايي كه عليه او تحميل شد، و خصوصاً با در نظر گرفتن اين كه عده زيادي از صحابه در آن شركت داشتند، صحابه‏اي كه قائل به عدالت تمام آنند نتوانستند اين قضيّه را تحليل كنند؛ از همين رو اصل اين شورش و جنگ‏ها را به شخص اسطوره‏اي نسبت دادند، تا صحابه را از اين جنايت‏ها مبرّا گردانند.

3ـ پوشش دادن انگيزه‏هاي اصلي در شورش بر ضدّ عثمان و كشتن او؛ زيرا آنچه از تاريخ صحيح استفاده مي‏شود اين است كه اعمال ناشايست عثمان و واليانش سبب شورش بر عليه او بوده است.

 

 

 

منابع اين مقاله:

1- . التنبيه و الردّ علي أهل الأهواء و البدع، ص 25.

2 . نشأة الفكر الفلسفي في الإسلام، ص 18.

3 . المذاهب الاسلاميّة، ص 46.

4. الشيعة و السنه، ص 24.

5 . اصول مذهب الشيعه، ج 1، ص 78.

6 . علامه سيد مرتضي عسكري كتابي بنام «صد و پنجاه صحابي ساختگي» آنها را معرفي نموده‏اند.!!!!

7 . مثلاً سيف، در افسانه‏هاي خود قهرمانان مزبور را فرمانده لشكر معرّفي نموده است و اين دليل بر آن شده كه آن قرمانان از اصحاب پيغمبر بوده‏اند! زيرا به گفته خود سيف رسم چنين بود كه فرماندهان و سران لشكر از صحابه انتخاب مي‏شدند.

8 . كتاب الضعفاء، ج 2، ص 245.

تهذيب التهذيب، ج 4، ص 295 رقم 506.

الضعفاء الكبير، ج 2، ص 175 رقم 694.

9 . الضعفاء و المتروكين، ص 51 رقم 265.

10. تهذيب التهذيب، ج 4، ص 295 رقم 506.

11 . الحرج و التعديل، ج 7، ص 136 رقم 762.

تهذيب التهذيب 7، ج 4، ص 295.

12 . المجروحين، ج 1، ص 345.

تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

13 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

14 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

15 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.

16 . تهذيب التهذيب، ج 1، ص 344 رقم 633.

17 . تقريب التهذيب، ج 1، ص 344 رقم 633.

18 . الفتنة الكبري، ص 132.

19 . همان، ص 134.

20 . الخلافة و نشأة الاحزاب الاسلاميه، ص 151.

21 . صحيفه الرياض.

22 . رجال كشي، ج 1، ص 323.

23 . همان.

24 . همان.

25 . رجال طوسي(ره)، باب اصحاب علي(ع)، رقم 76.

26 . خلاصة الاقوال، ص 236.

27 . رجال ابي‏داود، ص 254.

28 . ر.ك: تهذيب التهذيب، ج 2، ص 470.

29. شرح ابن أبي الحديد، ج 2، ص 316؛ الاستيعاب، ترجمه ابي‏ذر.

30 . أنساب الأشراف، ج 5، ص 49؛ شرح ابن ابي الحديد، ج 1، ص 239.

31 . شرح ابن أبي الحديد، ج 1، ص 237.

32 . انساب الاشراف، ج 5، ص 39ـ43.

33 . صحيح ترمذي، ج 2، ص 213.

34 . طبقات ابن سعد، ج 3، ص 187.

35 . الغدير، ج 9، ص 219.

 حالا بزرگواران اهل سنت مطمئن شديد كه بسياري از دانشمندان اهل سنت مغرضانه در مورد شيعه نظر ميدهند. فهميديد عثمان چه جنايتهايي در مورد صحابه مرتكب شده .آيا اعمال اوبا هيچ يك از پيامبران خدا سنخيتي دارد.كسيكه در دين خدا بدعت ميگذارد و نظر خدا و رسولش براي او مطلقا ارزش ندارد .

 آيا چنين شخصي لياقت دارد رهبر مسلمين و جانشين آن رحمةللعالمين باشد آيا سنخيتي با هم داشته اند... گمراهان اهل سنت آيات زيادي را به عمر و عثمان و ابابكر نسبت ميدهند كه قبلا در مورد ابابكر ثابت كرديم مدحي از او در قران نشده درمورد اون دوتاديگه هم دليل منطقي ا ي كه بشه آيات را به آن دو نفر تطبيق داد وجود ندارد درباب احاديث هم تمام احاديث كه مدح اينا را كرده جعلي است تنها در مورد حضرت علي عليه السلام است كه شيعه و سني متفقاً احاديث معتبري درمدح و منقبت ايشان دارند اگر آن سه خليفه هم مانند علي بودند دليلي نداشت كه شيعه يكي از انها را انتخاب كنه و او را واجب الاطاعه بداند و بقيه را رد كنه  .

حتما مطالب قبلي در موضوع اهل سنت مطمئن باشيد را بخوانيد.