بررسی افسانه ساخته شدن شیعه توسط یهود به نقل از سیف بن عمر
به نام خدا وبا سلام
آيا سخن سيف بن عمربا در مورد ساخته شدن شيعه توسط يهود درست است؟
با سلام اين مقاله را درجواب يه نفر كه نظر داده بود گذاشتم البته بطور خيلي خلاصه.
واما در اين مقاله به بررسي دو دليل براي جعلي بودن و افسانه بودن تأسيس مذهب شيعه توسط يهود ميپردازيم تا از شستشو دادن مغز نا اگاهان اهل سنت توسط علما مغرض شان جلوگيري كنيم و اما دلايل ما:
ب) مخالف بودن قضيه با سيره سياسي عثمان.
همۀ كساني كه در مورد ساخته شدن شيعه توسط عبدالله بن سبا كه يك فرد يهودي بوده و ظاهراً اسلام اورده از يك منبع اين مطلب را گرفته اند و آن نيست جز« تاريخ طبري» كه درطول تاريخ بعضي ان را تلخيص كرده بعضي موردتجزيه و تحليل هاي مختلف قرار داده اند وبعضي با آب و تاب دادن ، آن را نقل كرده اند. تنها تفاوتي كه بين نويسندگان پيشين و معاصر هست آن است كه افسانهسراي اوّلي آن را در لباس حديث و روايت درآورده, افسانه خود را در خلال رواياتي كه جعل نموده بيان كرده است, ولي نويسندگان معاصر با رنگ تحقيقات علمي آن را تزئين كرده و بر آن دروغ پردازيهاي گذشتگان صحه گذاشته اند غافل از اينكه علماء بزرگ رجالي اهل سنت ذره اي اعتبار براي سيف بن عمر قائل نيستند.
خلاصه 1200 سال است كه تاريخ نويسان فقط از يك كتاب تاريخي دارند نقل قول ميكنند و روي ان مانور ميدهند. تعدادي از اين نويسندگان در زير اورده ايم:
ابو الفداء در كتاب المختصر
فريد وجدي در جلد هفتم دايرةالمعارف خود، در لغت «عثم»
ابن اثير- در تاريخ ابن اثير
عبدالرّحمنبن محمّدبن خلدون در المبتداء و الخبر
اين كثيردر البداية و النهاية
سعيد افغاني قطعههايي از افسانه ابنسبا را در كتاب عائشة و السياسة
اما گوشه هايي از اين افسانه را بخوانيد:
ابوالحسن ملطي گويد: «زعيم اين فرقه ـ شيعه ـ عبدالله بن سبأ است. او همان شخصي است كه با يهود ارتباط داشت و بدين طريق بذر اول تشيع را در جامعه اسلامي كاشت، تا از اين راه به جامعه اسلامي ضربه وارد كند». (1)
دكتر علي سامي نشار ميگويد: «يهود [عبدالله بن سبأ] مؤسس عقيده شيعه غالي است».(2)
3ـ محمّد ابوزهره ميگويد: «طاغوت اكبر ـ عبدالله بن سبأ ـ كسي است كه مردم را به ولايت علي عليه السلام و وصايات او دعوت نمود و معتقد به رجعت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شد و در سايه اين فتنهها مذهب شيعي نشأت گرفت» (3)
احسان الهي ظهير ميگويد: «دين اماميه و مذهب اثناعشري، مبتني بر مبناهايي است كه يهود جنايتكار توسط عبدالله بن سبأ وضع نمود». (4)
دكتر ناصر بن عبدالله بن علي قفاري ميگويد: «طليعه عقيده شيعه و اصول آن به دست سبأيّون ظهور كرد...». (5)
سيفبن عمرلعنةالله عليه سازنده افسانه عبداللهبن سبا:
چنانچه گفتيم، بيش از هزار سال است افسانههاي سبائيان زبانزد علما و دانشمندان است و سرچشمه اين افسانه فقط و فقط يك نفر به نام «سيفبن عمر» ميباشد همگي راويان، اين قصّهها را از او نقل ميكنند. اكنون بايد درباره سيف تحقيق كنيم، پس از آنكه به حقيقت پي برديم احاديث او را هم بررسيكنيم ، تا كشف شود چه اندازه از حقيقت دور بوده و چه مقدار ارزش دارد:
سيفبن عمر لعنه الله علیه كه بود؟
سيفبن عمر از قبيله «اسيد» است كه شعبهاي از ايل بزرگ «تميم» بوده، و از اين جهت او را «اسيدي تميمي» خواندهاند و گاهي «تميمي برجمي» گويند، و برجمي منسوب به «براجم» است كه نام چند تيره از ايل تميم بوده كه با يكديگر ائتلاف كرده و همپيمان گشته بودند.
محل سكونت او شهرستان كوفه بوده ولي پيش از آن در بغداد ميزيسته و وفات او پس از سال 170 هجري در زمان خلافت هارونالرّشيد بوده است.
رواياتهاي سيف
سيف طبق عادت مورّخان آن عصر كه حوادث تاريخي را با سند نقل مينمودهاند، براي اينكه افسانههاي اختراعي خود را به صورت تاريخي صحيح جلوه دهد و رنگ درستي به آنها بزند، يك افسانه را به چند بخش تقسيم كرده، براي هر بخشي سند جداگانه جعل نموده است و با اين روش، دو كتاب تأليف كرده است:
1ـ الفتوح الكبير و الردة:
كه در آن كتاب از حوادث تاريخي نزديك به رحلت پيغمبر تا زمان خلافت عثمان گفتگو كرده است. در همين كتاب جنگ ابوبكر را با مسلماناني كه با خلافت او مخالفت كرده، به خلافتش گردن ننهادند «جنگ با مرتدّين» نام نهاده است. و همه حوادث و وقايعي را كه در اين كتاب مينويسد، چهرهاي افسانهاي و اسطورهاي ميبخشد و در آنها به اغراق و غلوّ ميپردازد.
2ـ الجمل و مسير عائشة و علي:
در اين كتاب از شورش عليه عثمان، كشته شدن او و جنگ جمل گفتگو كرده است. با رسيدگي به روايتهاي كتاب، روشن ميگردد كه اين كتاب فقط به قصد دفاع از بنياميّه نوشته شده است.
سيف علاوه بر اين دو كتاب روايتهاي ديگري نيز ساخته كه در دهها كتاب به طور پراكنده جاي گرفته و تا به امروز بزرگترين مدرك تاريخ اسلام گرديده است!!!.
طبري روايتهاي سيف را در كتاب تاريخ خود بنام «تاريخ الامم و الملوك» در خلال حوادث تاريخي سالهاي 11ـ37 ه . نقل كرده است.
پس از او ابنعساكر نيز در تاريخ هشتاد جلدي خود، ضمن شرح حال اشخاصي كه به دمشق گذر كردهاند، برخي از آنها را نقل كرده است.
مشهورترين علمايي كه شرح ويژهاي در احوال ياران پيغمبر نوشتهاند، يعني:
ابنعبدالبر متوفي بسال 436 ه . در كتاب «استيعاب».
و ابناثير متوفي بسال 630 ه . در كتاب «اسدالغابة».
و ذهبي متوفي بسال 748 ه . در كتاب «االتجريد».
و ابنحجر متوفي بسال 852 ه . در كتاب «الصابة».
بعضي قهرمانان افسانههاي سيف را در رديف اصحاب پيغمبر(ص) قرار داده، شرح حالي نيز براي آنان دست و پا نمودهاند. پس از بررسي اين كتابها معلوم شد كه قريب به صد و پنجاه تن از اين قهرمانان به هيچوجه پا به عرصه وجود نگذاشتهاند و فقط انديشه سيفبن عمر آنها را آفريده است!!!! (6)
ولي اين دانشمندان همينكه در افسانههاي سيف به نام آنها برخورد نمودهاند، نامشان را در رديف اصحاب پيغمبرصلي الله عليه واله آورده، براي آنها شرح حال نوشتهاند و به اين ترتيب بر شماره صحابه پيغمبر افزودهاند!!! (7) واقعاً چقدر اهل سنت راستگو هستند!!!
جالب تر اينكه جغرافينويسان شهرهاي اسلامي مانند ياقوت حموي متوفي بسال 626 ه . در «معجم البلدان» و صفيالدّين در «مراصدالاطلاع» نيز از روايتهاي سيف استفاده نموده براي بعضي از مكانها كه فقط در افسانههاي سيف از آنها نام برده شده، شرح نوشتهاند!!!
بنابراين سيفبن عمر نه فقط افسانه عبداللهبن سبا را ساخته و يك قهرمان براي تاريخ اسلام آفريده است، بلكه صدها افسانه و صدها قهرمان تاريخي ديگر نيز هستند كه ساخته فكر او بوده و وجود خارجي نداشتهاند.
اين افسانهها، در صدها كتاب حديث، تفسير، تاريخ، جغرافيا، ادبيات و انساب ريشه دوانيده
دلايل جعلي بودن و افسانه بودن تأسيس مذهب شيعه توسط يهود
اولين دليل: نظر علماي رجال در مورد موثق نبودن و جاعل و درغگو بودن سيف:
1ـ يحيي بن معين متوفي سال 233 ه . درباره او گفته: «حديث او ضعيف و سست است.» (8) و خيري در احاديث او نيست.
2ـ نسايي صاحب صحيح متوفي سال 303 ه . گفته: «ضعيف است؛ حديثش را ترك كردهاند. نه مورد اعتماد است، و نه امين...» (9)
3ـ ابوداود متوفي سال 275 ه . گفته: «بيارزش است. بسيار دروغگوست.» (10)
4ـ ابن حمّاد عقيلي متوفي بسال 322 ه . درباره وي ميگويد: از رويات وي تبعيت نميشود، از هيچك از روايات فراوان او تبعيت نبايد كرد.
الضففاء الكبير، ج 2، ص 175 رقم 694.
5ـ ابنابي حاتم متوفي بسال 327 ه . گفته: «احاديث صحيح را خراب ميكرده و لذا به حديث او اعتماد نداشته، حديثش را ترك كردهاند.» (11)
6ـ ابنسكن متوفي بسال 353 ه . گفته: « ضعيف است.»
7ـ ابنحبان متوفي بسال 354 ه . گفته: «حديثهايي را كه خود جعل ميكرده، آنها را از زبان شخص موثّقي نقل ميكرده است.» و نيز ميگويد: «سيف متّهم به زندقه است؛ و گفتهاند حديث جعل ميكرده است،» (12) و آن را به افراد ثقه نسبت ميداده.
8ـ دار قطني متوفي بسال 385 ه . گفته: «ضعيف است حديثش را ترك كردهاند (13).»
9ـ حاكم متوفي بسال 405 ه . گفته: «حديث او را ترك كردهاند. متّهم به زندقه است.» (14)
10ـ ابن عدي متوفي بسال 365 ه . درباره او گفته است: برخي از احاديث او به غايت مشهور است ولي به نظر من تمام احاديث وي غيرقابل اعتماد است و به همين دليل احاديث وي تبعيت نميشود.
11ـ فيروزآبادي صاحب قاموس متوفي بسال 817 ه . گفته: «ضعيف است.»
12ـ محمّدبن احمذ ذهبي متوفي بسال 748 ه . درباره او گفته: همه دانشمندان و علماي اسلام اجماع و اتفاق دارند بر اينكه او ضعيف، و حديثش متروك است.منبع:
المغني في الضعفاء، ج 1 ص 292 رقم 2716.
ميزان الاعتدال، ج 2 ص 255.
13ـ ابن حجر متوفي بسال 852 ه . گفته: «ضعيف است (15)» و در كتاب ديگري گويد: گرچه رواياتي كه او درباره تاريخ نقل كرده بسيار زياد و مهم است ولي چون او ضعيف ميباشد، لذا حديثش را ترك كردهاند. (16)
14ـ صفيالدّين متوفي بسال 923 ه . گفته: «او را ضعيف شمردهاند. (17)»
== <اهل سنت دليل بهتر ازاين ميخواهيد كه بزرگانتان راوي اين افسانه را غير موثق، جاعل و حديثش را ضعيف ميدانند و در هيچ يك از كتب صحاح اين مسئله وجود ندارد؟؟؟
نظرات تشكيك كنندگان منكران و منصفان در مورد سبا:
الف )تشكيككنندگان:
1-دكتر طه حسين مصري
او در قسمتي از سخنانش در مورد عبدالله بن سبأ ميگويد: «به گمان من كساني كه تا اين حدّ موضوع عبدالله بن سبأ را بزرگ جلوه دادهاند، بر خود و تاريخ اسراف شديدي نمودهاند. زيرا نخستين اشكالي كه با آن مواجه ميشويم آن كه در مصادر مهمّ تاريخي و حديثي ذكري از عبدالله بن سبأ نميبينيم. در طبقات ابن سعد، أنساب الأشراف بلاذري و ديگر مصادر تاريخي يادي از او نشده است. فقط طبري از سيف بن عمر اين قضيه را نقل كرده و ديگر مورخان نيز از او نقل كردهاند». (18)
همو در آخر سخنانش ميگويد: «به گمان قوي دشمنان شيعه در ايّام بنياميه و بنيعباس در امر عبدالله بن سبأ مبالغه كردند، تا از طرفي براي حوادثي كه در عصر عثمان اتفاق افتاد منشأيي خارج از اسلام و مسلمين بيابند، و از طرفي ديگر وجهه علي(ع) و شيعيانش را خراب كنند و از اين منظر برخي از عقايد و امور شيعه را به شخصي يهودي نسبت دهند كه به جهت ضربهزدن به مسلمين، اسلام آورد. و چه بسيار است تهمتهاي ناروايي كه دشمنان شيعه بر عليه شيعه وارد كردهاند.» (19)
2ـ محمّد عماره
وي در تاب خود چنين ميگويد: «... فقط در يك روايت به موضوع عبدالله بن سبأ اشاره شده و آن تنها مصدر، براي نقل بقيه مورخان شده است.» (20)
3ـ حسن بن فرحان مالكي
او در ردّ دكتر سليمان عوده ميگويد: «... او گمان كرده كه من وجود عبدالله بن سبأ را به طور مطلق انكار مينمايم؛ البته اين چنين ادعايي ندارم، بلكه در مجله رياض و مقالات سابق خود اشاره نمودم كه من در وجود عبدالله بن سبأ به طور مطلق توقف نمودهام، ولو به شدّت موقعيت گسترده او را در فتنه ايّام عثمان انكار ميكنم.» (21)
ب) نظرات منكرين درباره عبدالله بن سبأ:
برخي ديگر از مورّخان اصل وجود عبدالله بن سبأ را انكار كردهاند كه در نتيجه نزد آنان قضيه و نقش و موقعيت او نيز مردود است؛ اينكه به اسامي بعضي از آنان اشاره ميكنيم:
1ـ محمّد عبدالحيّ شعبان (صدر الإسلام و الدولة الإسلامية)؛
2ـ هشام جعيط (جدليّة الدين و السياسة في الإسلام المبكّر، ص 75)؛
3ـ أحمد لواساني (نظرات في تاريخ الأدب، ص 318)؛
4ـ سيّد مرتضي العسكري (عبدالله بن سبأ و أساطير أخري)؛
5ـ ابراهيم محمود (أئمة و سحرة عن مسيلمة الكذّاب و عبدالله بن سبأ، ص 192)؛
6ـ دكتر عبدالعزيز هلابي، (عبدالله بن سبأ دراسة للروايات التاريخية، ص 71)؛
7ـ نويسنده مصري أحمد عباس صالح (اليمين و اليسار في الإسلامي، ص 95)؛
8ـ دكتر علي دردي (وعاظ السلاطين، ص 274)؛
ج )نظرات منصفين درباره عبدالله بن سبأ
آنچه در مورد عبدالله بن سبأ و گروه سبأيّون گفته ميشود، كمي از آن صحيح و بقيه به طور كلّي باطل است.
آنچه صحت دارد اين كه شخصي به نام عبدالله بن سبأ درباره امام علي(ع) غلوّ ميكرد و ميگفت: او خداست ـ نعوذبالله تعالي ـ و من رسول اويم. اين موضوع چندان قابل انكار نيست و داعي بر انكار آن نيز وجود ندارد، زيرا در روايات معتبر كه از طرق اهل بيت(ع) وارد شده به وجود او اشاره شده است:
امام سجاد(ع) ميفرمايد: «نزد من يادي از عبدالله بن سبأ شد كه تمام موهاي بدنم راست شد، او ادعاي امري عظيم نمود ـ خداوند او را لعنت كند ـ به خدا سوگند! علي(ع) بنده صالح خدا و برادر رسول خدا بود و به كرامت نرسيد مگر به سبب اطاعت خدا و رسولش». (22)
امام باقر(ع) ميفرمايد: «عبدالله بن سبأ ادعاي نبوت نمود. او گمان ميكرد كه اميرالمؤمنين(ع) خداست خداوند از اين حرفها بسيار بالاتر است». (23)
و نيز از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: «خدا لعنت كند عبدالله بن سبأ را، او ادعاي ربوبيّت در حقّ اميرالمؤمنين(ع) نمود. به خدا سوگند! اميرالمؤمنين(ع) بنده مطيع خدا بود. واي بر كسي كه بر ما دروغ بندد...». (24)
از همين رو، به دليل وجود اين روايات ميبينيم كه رجاليين با فرض وجود او به طور صريح او را به غلو و كفر نسبت دادهاند:
1ـ شيخ طوسي(ره) ميگويد: «عبدالله بن سبأ كسي است كه كافر شد و اظهارغلو نمود». (25)
2ـ علامه حلّي(ره) ميگويد: «او غالي و ملعون است... او گمان نمود كه عليّ خدا و خود، نبي اوست. خداوند او را لعنت كند»!!!! (26)
3ـ ابوداود ميگويد: «عبدالله بن سبأ به كفر بازگشت و اظهار غلو نمود». (27)
و آنچه باطل است اين كه قضيه با اين حجماش باطل بوده و به هيچوجه قابل اثبات نيست
خلاصه اين كه:
كليه احاديث كه طبري و ديگران نقل كرده اندبه چهار طريق نقل شده كه تمام طرق آن به سيف بن عمر ميرسد و وروايان آنها عبارتند از:
شعيب، سيف، عطية و يزيد الفقعسي بودند كه همه از نظر بزرگان اهل سنت غير موثق و
ضعيف بوده اند به همين دليل در كتب صحاح اهل سنت هم در مورد اين مسئله رواياتي نيامده
به عنوان نمونه در مورد سيف بن عمر:
ابن عدي ميگويد: او ضعيف است. برخي از احاديثش مشهور، ولي غالب احاديثش منكر است، لذا قابل متابعت نيست.
ابن حبان ميگويد: او، احاديث جعلي را نقل كرده و به موثّقين نسبت ميدهد. او متهم به كفر است.
حاكم ميگويد: او متروك و متّهم به كفر است.
ابن حجر نيز بعد از نقل روايتي كه در سند آن سيف بن عمر است، ميگويد: در آن راويان ضعيف وجود دارند كه از آن جمله سيف است. (28)
و درمورد و يزيد الفقعسي
با مراجعه به كتابهاي رجال پي خواهيم برد كه شخصي به نام يزيد كه ملقّب به فقعسي باشد وجود ندارد.
دومين دليل: مخالف بودن قضيه با سيره سياسي عثمان:
با مراجعه به سيره سياسي عثمان بن عفان پي خواهيم برد كه او مسائل سياسي بسيار سختگير بود و بر هيچ معترضي امتيازي قائل نبود. وبه همين علت هر كه با او مخالفت ميكرد با شدّت تمام و به هر روش ممكن به مقابله ميپرداخت. حال چگونه ممكن است كه انسان باور كند شخصي يهودي از «صنعاء» يمن وارد مركز حكومت اسلامي؛ يعني مدينه منّوره شود، و با تحريكاتش عقلهاي بسياري از بزرگان صحابه را تخدير كرده و آنان را مريد خود گرداند و نيز افرادي را به كشورها و شهرهاي مختلف اسلامي بفرستد و در نتيجه جمعيت زيادي را دور خود جمع كرده و با تحريك او مردم بر عليه حكومت وقت يعني عثمان بن عفان قيام كرده و او را به قتل برسانند. آيا اين فرضيه با نظريه عدالت صحابه كه اهل سنت به آن قائلند سازگاري دارد؟ آيا اين فرضيه با قداست صحابه سازگاري دارد؟ آيا اين فرضيه با شدّت و خشونت عثمان نسبت به مخالفان و سختگيري او در سياست سازگار است؟
آيا عثمان همان كسي نبود كه ابوذر غفاري را به دليل اعتراضهايش بر ضدّ عثمان در كيفيت تقسيم بيتالمال از مدينه به ربذه تبعيد نمود؟ (29)
آيا عثمان كسي نبود كه وقتي مقداد بن عمرو و عمار بن ياسر و طلحه و زبير با جماعتي از اصحاب رسول خدا(ص) بر او نامه نوشته و بر بدعتهايش اعتراض كردند با شدّت تمام بر عمار حمله كرده و به او ناسزا گفت؟ آنگاه به غلامانش دستور داد تا دست و پايش را كشيده و سپس با دو پاي خود آن قدر به او كتك زد كه غش كرد و به مرض فتق مبتلا شد. (30)
آيا عثمان كسي نبود كه به جهت شركت كردن عبدالله بن مسعود در دفن اباذر او را چهل ضربه شلاّق زد؟ (31)
آيا عثمان كسي نبود كه مالك اشتر و گروهي از صالحان كوفه را به پيشنهاد سعيد بن عاص به جهت مخالفت با دستگاه حاكم به شام تبعيد نمود؟ (32)
مگر پيامبر(ص) در حق ابوذر نفرموده بود: خداوند عزوجل مرا به دوست داشتن چهار نفر امر نموده است: علي، ابوذر، مقداد و سلمان. (33)
مگر پيامبر(ص) در حقّ عمار نفرمود: همانا عمار با حقّ و حقّ با عمار است. (34)
علامه اميني(ره) در اين باره ميفرمايد:
«اگر عبدالله بن سبأ تا اين حدّ در جامعه فتنه نموده، و مردم را تحريك كرده است، تا جايي كه با ايجاد اغتشاش بين مسلمانان حكومت را ساقط نمود، چگونه عثمان او را دستگير نكرد تا به جهت جنايتهايش او را محاكمه و مورد ضرب و شتم قرار داده و در اعماق زندانها جاي دهد؟ چرا او را اعدام نكرد تا امّت از شرّ و فساد او راحت گردند، همانگونه كه اين رفتار را با صالحان امت داشت؟...» (35)
در اينجا اين سوال مطرح ميشود كه چرا شيعه به عبدالله بن سبأ نسبت داده ميشود؟ و هدف از جعل اين گونه قصهها چيست؟
جواب
1ـ شيعه در باب امامت معتقد به عقايدي، همچون: قول به وصيت و نص و عصمت است. اين دو عقيده از اصول تشيع است كه با آن، از گروه اهل سنت جدا ميشوند. عامه يعني اهل سنت با مستأصل شدن و نداشتن دليل بر انكار اين دو اصل مهمّ درصدد بر آمدهاند تا اين دو اصل را ـ كه از اصول تشيع است ـ به يهوديت نسبت دهند، تا از اين راه بر عقول عوام مردم مسلط شوند، و مردم را از تأمل در اين مذهب باز دارند.
2ـ مورخان با مراجعه به تاريخِ اواخر حكومت عثمان و حكومت امام علي(ع) و جنگهايي كه عليه او تحميل شد، و خصوصاً با در نظر گرفتن اين كه عده زيادي از صحابه در آن شركت داشتند، صحابهاي كه قائل به عدالت تمام آنند نتوانستند اين قضيّه را تحليل كنند؛ از همين رو اصل اين شورش و جنگها را به شخص اسطورهاي نسبت دادند، تا صحابه را از اين جنايتها مبرّا گردانند.
3ـ پوشش دادن انگيزههاي اصلي در شورش بر ضدّ عثمان و كشتن او؛ زيرا آنچه از تاريخ صحيح استفاده ميشود اين است كه اعمال ناشايست عثمان و واليانش سبب شورش بر عليه او بوده است.
منابع اين مقاله:
1- . التنبيه و الردّ علي أهل الأهواء و البدع، ص 25.
2 . نشأة الفكر الفلسفي في الإسلام، ص 18.
3 . المذاهب الاسلاميّة، ص 46.
4. الشيعة و السنه، ص 24.
5 . اصول مذهب الشيعه، ج 1، ص 78.
6 . علامه سيد مرتضي عسكري كتابي بنام «صد و پنجاه صحابي ساختگي» آنها را معرفي نمودهاند.!!!!
7 . مثلاً سيف، در افسانههاي خود قهرمانان مزبور را فرمانده لشكر معرّفي نموده است و اين دليل بر آن شده كه آن قرمانان از اصحاب پيغمبر بودهاند! زيرا به گفته خود سيف رسم چنين بود كه فرماندهان و سران لشكر از صحابه انتخاب ميشدند.
8 . كتاب الضعفاء، ج 2، ص 245.
تهذيب التهذيب، ج 4، ص 295 رقم 506.
الضعفاء الكبير، ج 2، ص 175 رقم 694.
9 . الضعفاء و المتروكين، ص 51 رقم 265.
10. تهذيب التهذيب، ج 4، ص 295 رقم 506.
11 . الحرج و التعديل، ج 7، ص 136 رقم 762.
تهذيب التهذيب 7، ج 4، ص 295.
12 . المجروحين، ج 1، ص 345.
تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.
13 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.
14 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.
15 . تهذيب التهذيب، ج 4، ص 296.
16 . تهذيب التهذيب، ج 1، ص 344 رقم 633.
17 . تقريب التهذيب، ج 1، ص 344 رقم 633.
18 . الفتنة الكبري، ص 132.
19 . همان، ص 134.
20 . الخلافة و نشأة الاحزاب الاسلاميه، ص 151.
21 . صحيفه الرياض.
22 . رجال كشي، ج 1، ص 323.
23 . همان.
24 . همان.
25 . رجال طوسي(ره)، باب اصحاب علي(ع)، رقم 76.
26 . خلاصة الاقوال، ص 236.
27 . رجال ابيداود، ص 254.
28 . ر.ك: تهذيب التهذيب، ج 2، ص 470.
29. شرح ابن أبي الحديد، ج 2، ص 316؛ الاستيعاب، ترجمه ابيذر.
30 . أنساب الأشراف، ج 5، ص 49؛ شرح ابن ابي الحديد، ج 1، ص 239.
31 . شرح ابن أبي الحديد، ج 1، ص 237.
32 . انساب الاشراف، ج 5، ص 39ـ43.
33 . صحيح ترمذي، ج 2، ص 213.
34 . طبقات ابن سعد، ج 3، ص 187.
35 . الغدير، ج 9، ص 219.
آيا چنين شخصي لياقت دارد رهبر مسلمين و جانشين آن رحمةللعالمين باشد آيا سنخيتي با هم داشته اند... گمراهان اهل سنت آيات زيادي را به عمر و عثمان و ابابكر نسبت ميدهند كه قبلا در مورد ابابكر ثابت كرديم مدحي از او در قران نشده درمورد اون دوتاديگه هم دليل منطقي ا ي كه بشه آيات را به آن دو نفر تطبيق داد وجود ندارد درباب احاديث هم تمام احاديث كه مدح اينا را كرده جعلي است تنها در مورد حضرت علي عليه السلام است كه شيعه و سني متفقاً احاديث معتبري درمدح و منقبت ايشان دارند اگر آن سه خليفه هم مانند علي بودند دليلي نداشت كه شيعه يكي از انها را انتخاب كنه و او را واجب الاطاعه بداند و بقيه را رد كنه .
حتما مطالب قبلي در موضوع اهل سنت مطمئن باشيد را بخوانيد.
بسم رب المهدي روحي فداه (عج الله تعالي فرج الشريف) با سلام کپی مطالب عرفانی و سیر و سلوک بدون ذکر منبع شرعا حرام است