بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم  

درادامه مطالب مسئله خلافت بلافصل اميرالمونين عليه السلام  بعضي دواشكال زيرا مطرح ميكنند كه در زير به آنها پاسخ ميدهيم:

1- اگر پيامبر اكرم،صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، على، عليه‏السلام، را در روز غدير به ولايت منصوب كرده باشند لازمه‏اش اين است كه در زمان حيات پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، دو ولى بر مسلمين حاكم باشند و اين باطل است؛ زيرا مسلّم است كه پيامبر هنوز در آن زمان ولى مسلمين بودند؛ پس على، عليه‏السلام، نمى‏توانست ولى باشد.

 جواب:

اين معنى مسلّم است كه پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، هيچ نگرانى نسبت به زمان حيات خود ندارند و تمام نگرانى او از آينده اسلام است؛ زيرا كسى كه مى‏گويد: (من بزودى از ميان شما خواهم رفت) پيداست كه در صدد تعيين جانشين براى خويش است و براى آينده برنامه‏ريزى مى‏كند.

علاوه بر اينكه اين عبارت پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله كه :(الله‏اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على بن ابى‏طالب بعد از من) تصريح در اين دارد كه نصب اميرالمؤمنين براى آينده اسلام است.و معمولا اين طور است كه سلاطين و بزرگان در زمان حيات خود وصي وجانشين انتخاب ميكند و از همان زمان او را وصي و جانشين ميخوانند با اينكه ان سلطان يا آن بزرگ هنوز در قيد حيات است. جواب ديگر حديث منزلت است كه در پاسخ به اشكال بعدي خواهيد ديد كه پيامبر براي بعد از خود خليفه انتخاب كرده اند نه براي زمان حيات خود.

 

2- بعضى از اهل سنت كه دلالت حديث بر ولايت على، عليه‏السلام، را قبول دارند ميگويند: قبول داريم كه مقصود از مولا، اولويت به امامت است ليكن چون حديث نسبت به زمان امامت اشاره اي نكرده ؛ پس با جمع ،ادله على، عليه‏السلام، را به عنوان خليفه چهارم مي دانيم و آن هنگامى است كه مردم با او بيعت كنند و اين معنى هيچ منافاتى با خلافت سه نفر ديگر ندارد و بدين ترتيب احترام صحابه گرانقدر پيامبر نيز حفظ مى‏شود!!!

اولاً: هيچ دليلي وجود ندارد كه شما ميگوئيد( با جمع ادله).

 ثانياً اگر پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، مى‏خواستند على، عليه‏السلام، را به عنوان خليفه چهارم معرفى كنند پس چرا اسمى از خليفه اول و دوم و سوم نبردند در حالى كه تعيين خليفه اول در آن زمان كه چيزى به وفات پيامبر نمانده بود لازمتر از خليفه چهارم بود.

 ثالثاً از اينكه كسى ابتدا از مرگ قريب الوقوع خود خبر دهد، سپس ولايت خود را نسبت به مردم به آنها يادآورى كند و بعد شخصى را به عنوان جانشين خود انتخاب كند، استفاده مى‏شود كه آن شخص جانشين بلافصل او مى‏باشد.

رابعاً : وقتي پيامبر ميفرمايند خليفة بعدي : يعني علي برهمه حتي عمر و ابابكر و عثمان هم خليفه است چون پيامبر كسي را استثناءنكردند ولازمه اين سخن شما است كه على بر خلفاى ثلاثه ولايت نداشته باشد در حالى كه عمربن خطاب و ابابكر در روز غدير تصريح كردند كه:

به به يا على! گوارا باد تو را كه مولاى هر مرد و زن مومن گرديدى.

كه بخوبى دلالت دارد كه اميرالمؤمنين على، عليه‏السلام، مولاى همه مسلمانان شدند.

 خامساً: در حديث منزلت پيامبر ميفرمايند: مقام علي نسبت به من مانند مقام هارون است نسبت به موسي علي نبينا وآله و عليه السلام .


 

سادسا: عمردر باره بيعت با ابابكر ميگويد

كانَت بيعةُ الناس لاَبي بكر فَلتَةً من فَلَتاتِ الجاهليّةِ وَ قَي اللهُ المسلمينَ شرّها فَمن عادَ الَيها فَاقتُلوه !!؟؟

 يعني اينكه :

 بيعت كردن مردم با ابوبكر كاري تصادفي بيهوده و پوچ بوده و يكي از كارهاي زمان جاهليت محسوب مي شود . ( عصر جاهليت يعني قبل از ظهور اسلام كه مردم اونموقع دخترهاشون زنده به گور ميكردند و ... ).

 خداوند مسلمانان را از شر آن (بيعت پوچ) حفظ كند و هر كس ديگر كه به اين طريق انتخاب شد او را بكشيد!!!!!!!  منبع

صحيح بخاري   ج ۴ ص ۱۱۹   و   ج ۸ ص ۲۰۸   و   ج ۱۰ ص ۴۴ 

- مسند احمد بن حنبل ج ۱ ص ۵۵ 

- تاريخ طبري   ج ۳ ص ۲۰۰ و ۲۰۱   و   ج ۲ ص ۲۱۵ 

- تاج العروس ج ۱ ص ۵۶۸ 

- شرح ابن ابي الحديد معتزلي   ج۱ ص ۱۲۳ و ۱۲۴ و ۱۷۲   و   ج ۲ ص ۱۹ 

- نهاية ابن اثير ج ۳ ص ۲۳۸ 

- منهاج السنه ابن تيميه ج ۴ ص ۲۱۶ 

- الرياض النضره ج ۱ ص ۱۶۱ 

- تيسير الوصول ج ۲ ص ۴۲ و ۴۴ 

- تاريخ كامل ابن اثير ج ۲ ص ۱۳۵ 

- الملل و النحل شهرستاني باب ۱ فصل ۵ ص۱۳ 


 اهل سنت اینجا را نخوانند چون؟!